- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 505
- 1/48двое суток
- 578
- 1/72трое суток
- 624
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
. میگوید: قمر در توالته و خورشید نمیآفتابه نمیتوانم بخندم با اینکه چهرهام از اخم کثافت است نگاهم بو گرفته در باغی که میوهاش کود است و گیاهش کود بارِ کلمه در شاخههای تَرم دارم در محیطِ کود در شعاع ِکود دارم میسوزم آیا چیزی جز این اجزا میوهام خواهد شد!؟ [مدلم اینطوری نیست که اینجوری شعرم تموم شه، یه والس میذارم توو گوشم و سوار اتوبوس میشم] تورا برمیدارم از ابر، از صبر راننده که نمیبردمان در دره،از ذره که در دلش آفتابی، از خوابی که هنوز هم میبینم گاهی، از ماهی که میبردمان سفر تو را برمیدارم و کارم تویی در طولِ عرض مسیر. حالا من جماعتیست که مُرّکب از حرکت است و انفعال بال دارد اما نمیپرد چنگ دارد اما نمیدرد [در کل چیزی را که بها دارد نمیخرد] بیرحم آبم از چشمهام میآید دارم آب میشوم از غم که پر کنم این آفتابه را که قمر را از توالت پاکیزه بیرون خواهد آورد تا به گور ما بتابد که بیتابش بودیم در جای اشتباه و زمان ِ همیشه. داوود جمالی از مجموعه «فیگورهای روح» @davood_jamali Instagram ID: davoodjamalii
. با سوختن کنار بیا بگذار تاوان عشق پای خودت باشد با هیچکس نگو که چه تنهایی این حرفها برای خودت باشد از کار بینتیجه که برگشتی [هربار بینتیجه که برگشتی] با دیگران بخند که لبخندت انکار ماجرای خودت باشد در دخمهای مچالهی تقدیری [با ابرهای خاطره درگیری] دیگر سراغ چتر نمیگیری باران که گریههای خودت باشد با عشق خانه سرد نخواهد بود [پاییز فصل زرد نخواهد بود] اما به غیر درد نخواهد بود عشقی که در ازای خودت باشد [در جست و جوی بکرترین رویا] از تو برید و رفت ولی حالا خالیست صندلی کنارش تا جایت همیشه جای خودت باشد ▪️▪️▪️ [جرم من از جنون دلم پیداست] عدل خدا ورای قضاوتهاست این که هنوز هم سر تو بالاست کاش از سر دعای خودت باشد غزلی از مجموعه «ازهمریخته» نشر ایهام داوود جمالی @davood_jamali Instagram ID: davoodjamalii
. ⏯ دکلمهی چهارباره از مجموعه «ازهمریخته» 🎶آهنگسازی: رحمان قزوینی ضبط : سال ۱۳۹۵ @davood_jamali Instagram ID: davoodjamalii
🚙📝📆 با جمعی آشنا شدم که با هم سفر میرن و جای الواطی در سفر با هم همدلی و گفتوگو میکنن، (خواستین بگین معرفیتون کنم) کمتر باهاشون سفر میرم اما باهاشون هممسیرم. اینجا هم یه چیزایی به اسم «سفرنامه» مینویسم. تنها شباهتش با سفرنامههایی که خوندهین اسمشه. @safarnamey
. 📝🔗🎶 موزیکایی که با AI میسازم رو با همهی ضعف و قوتهاشون دوست دارم، اگر شما هم دوست داشتین به همهشون دسترسی داشته باشین میتونین از این کانال همراهی کنید. https://t.me/jamalioAl
. که این دفعه کارم تموم میشه با شب نشد، به غصهی باغ منم اضافه میشم... @davood_jamali Instagram ID: davoodjamalii
. حالا نوبت گریه است مبارزه عیان و بیحاجت است که این دستهای بریده میخواستند گل بکارند کف بزنند تووی عروسی یا با خمیر بازی برای بابا ماشین درست کنند [یارالاروا گوربان بالا هارا گدیردون]۱ کجا میدویدی آنها همه جا هستند ببین مرا پیدا کردهاند و به فلجم رحم نمیکنند [بوویا گوربان بالا]۲ کجا میخواستی قایم شوی آنها همه جا هستند حتی اینجا وسط روضهای که برای تو تنهایی میخوانم [جانیم یاندیدا یاندیم بالا]۳ گفتم که تو اینکاره نیستی و همه اینکارهها رفتهاند سفر و تا برگردند خون تو لابلای عاج لاستیکها و کفشها چشم مرا درآورده است [کیمه دییم دردیمی]۴ کَسم تو بودی با کی برای تو گریه کنم خندهی خانه و خانواده که بوی خون و شیر میدهی حالا [آغلاماسام اوللم]۵ یعنی نوبت آخر است و حتی اگر زخم تو جلادم کند گریه از چشمم جدا نخواهد شد ۱۴خرداد ۱۴۰۵ داوود جمالی ------------------------------------------------------ ۱-قربون زخمات بچه کجا داشتی میرفتی ۲- قربون قدت بچه ۳-جونم سوخت سوختم بچه ۴-دردمو به کی بگم ۵-گریه نکنم میمیرم @davood_jamali Instagram ID: davoodjamalii
. منجمد میوزد آه در خیابان که رد گلوله و خون هیچ رقمه پاک نمیشودش از تن و هرچه میگذرد بر رَقَمِ خون و جنازه و خراش و سوراخ بر تنش میگذریم [چه گذاری شد این فصل!] که قتل را در انواع به هر شکل تجربه میکند این باغ دارم از توو میسوزم و به رو لبخندِ ماسیده دارم هنوز که خونِ کرگدن در رگانم میراث بود [یه جوری این لحنو ازم بگیر که فکر نکنم خودمو ازم گرفتی، یه جوری همراهم شو که فکر نکنم گیر کردی و مجبوری، یه جوری جور کن این جور شدنو که دیگه خیلی ناجوره احوالم] با بالم اینها را میگویم که یادم رفتهاست این چندمین بار است که به من پیوند میخورد بعد از آنهمه تیر آنهمه قمه که در خیابان خوردم و نمردهم [هنوز] حالم را میگفتم که نه گذشته دارد نه آینده و همینجور پیشرونده دارد میوزد در خیابان منجمد و خراب [اما] هنوز زنده و وزنده داوود جمالی ۱۳خرداد ۱۴۰۵ @davood_jamali Instagram ID: davoodjamalii
شاید اینطوری آقا هم مرد و راحت شدیم در انتهای این آهنگ
. جرات نمیکنم از زخم حرف بزنم این طور که تکهپاره شما های شماره شماره جنینی در آهو که حرارت کفتارها در حال ِ کجا پناه بگیرد [بیچاره] لای لای یارالی یارالی یارالی یارالی لای لای لای لای چطور به دنیا بیایم آخه که به من نمیآید به دنیا نیایم [باشه] حسرت ِ دویدن دار ِ گلویم زارم زارِ زارم لایکاورهای خونی دارم دنبال خودم میگردم [بیچاره] کجا بروم که برگردم از خون ِ از گردن ِ این بچه فواره هایانداسان بالا قیامتدی گتمه سنالله آهوی پاره مادرِ آواره مرا کجا میکشی با خودت [بیچاره] شماره شماره گم شدههای روی هم تلنبار ِ این سوله گلوله گلوله از پشت از دور از نزدیک مچاله بر تخت بر شانه در خانه چطور از زخم وقتی تو با قمه تیر جنگی [همهمه] بیکس خاتمه لای لای یارالی یارالی یارالی یارالی لای لای لای لای من از زخم [چی] میترسم از خانه صدای تپیدن دویدن دوربین روشن و خدا [خاموش] حرف نزنم دق به جهنم [هقهق] به درک منطق ت ت ت ت ت ت [هق هق] این خونها را کی میشورد کی میآورد تووی خیابان کی میبرد خانه کی میگذارد تووی خاک چه باز شده این سر چه باز شده این چشم چه باز شده این دل [بیچاره] زخمزار ِ جنینی که مادرش را دارند میدرند دارند میبَرند این زخم را آخه [باشه] نمیگذارم با اینکه زارِ زارِ زارم لرز از رفتارم میگیرم جلاد را هم میشناسم از رگهای بریدهای دارم زل میزنم تووی چشمِ هارِ هارِ هارِ که مثل هر هارِ دیگر میترسد داوود جمالی بهمن ۱۴۰۴ @davood_jamali Instagram ID: davoodjamalii
[باز دارم از آن حرفها میزنم که اینترنت را قطع میکند و گلوله جنگی را آزاد]
✍ |متنِ باز| [نامه چند و دوازده] شاید نوشتن از سر ناچاری ویژهترین شکل نوشتن است، وقتی همه سائقهای زندگی از کار میافتد طنابی از کلمات از ناکجا آویزان میشود و نوشتن، آن طناب را عینی میکند و کاتب خودش را از آن چاه ِ ویل بالا میکشد. میآید بالا میرود پی زندگیاش و آن طناب همانطور آویزان میماند برای دیگریهایی که با آن ریسمان بتوانند خودشان را بکشند بالا یا حتی خودشان را بکُشند یا حتی برش دارند ببندند جایی رووش رخت پهن کنند یا تاب درست کنند بازی کنند یا هر استفادهای که میشود از یک طناب از یک ریسمان کرد را از آن نوشته بکنند. بند بالا را میگیرم میایم تا این بند تا به تو سلام کنم. سلام عزیزم طاقت ِ ما دارد طاق میشود. دارد [ت] را از دست میدهد. این [ت] همین حرف ساده را که میتواند دوام آدم را تضمین کند. جنگلها میسوزند، آبها میخشکند، بادها نمیتوانند آلودگی را ببرند، و همهی اینها را اشرار مسلط بر ما باعثاند و بانی. با تمام توان دارند [ت] این حرف ساده را در ما شکنجه میکنند. تو که تمامت همین حرف ساده است تو که از این حرف ساده سرشاری از خودت در من مراقبت کن. اشتیاق زندگی را نگذار در من نابود شود که این طاق میرود که خشمش سرها را بکوبد سپس آوار شود و سپس همهی این تاریخ را دفن کند تا از گور ما ... هر چه از گور ما بروید غم انگیز است. ما برای مردن زودیم. بارانی در من ببار از خودت عزیزم. طاق من محتاج تو است که از [ت] سرشاری. بگذریم اما این ریسمان را میگذارم زیر سرم. اگر روزی از زیر خاکها پیدایش کردی ببندش به شاخهی درخت انار ِ توی حیاطتان، من موزه را دوست ندارم. دوست ِ ریسمانبافات داوود #نامه_هایی_از_مبدایی_سرگردان_به_مقصدی_نامعلوم @davood_jamali پاسخی اگر داشتید میتوانید در لینکِصندوق بگذارید
📚📖🖇 سرفصلهای مورد بررسی -موسیقی و نقش آن در غزل صفا ـروایت و روایتگری در غزل صفا ـ «ضمایر معظم» در غزل صفا -امکانهای بسط و ترمیم در شیوه غزلسرایی صفا برای ثبتنام و اطلاعات بیشتر به @davoodjamalii پیام دهید دوره تکرار نخواهد شد. @davood_jamali
🎼 دلم هوای تو کرد از خودش گرفت و پرید... @davood_jamali Instagram: davoodjamalii
✍ می رفتنم به ماه ِ شب مات بودنات باغاتِ ماه و ماه به باغات بودنات *** رقاصهی هزار جریب از ضمایرم من با تو دایرم تو که مینیست بایرم موصوف هر صفت که بخواهیم میشوم ماهی حوضِ ماهِ نهاییم میشوم [میگفتنم به یاد تو میآید از هنوز؟ آه از هنوز ها که چه میزاید از هنوز!] غار غم است وا شده در روبروی من باران چه هار میگذرد از گلوی من خالی تر از نتیجه ی پیغمبران منم امید خسته ی زن صاحبقران منم رنج درختکاری دیوانه در کویر کاریدمت درختچه گیج گوشه گیر شکل لبت به صورت برفی [گلی دمید] شکل از دمیدن گُل ِ "هی شکل میدمید" نامت عجب عذاب کشید از گلوی ِ نیست دور تو را حصار شد از توو به تووی نیست خاکستر از شکایت ِ ماهی، کباب شد ظرف غذا برای تماشا کتاب شد عکس تو در دریدگی خانه قاب شد تصویرها خرابِ خرابِ سراب شد شب مانده است پس تو چرا زود میروی دودی مگر که از بر ِ داوود میروی!؟ بنشین برای صحبت ِ صبح ِ نمیرسد صبحِ نمیرسد به درک، که نمیرسد شب جای گریه، آب به چاه جهان شدم جای گلایه دوستِ بازیگران شدم نقشی گرفتم از لب و لب ریختم به هست لب ریختم به شیوهی می در دهان ِ مست [مست از اتاق پر زد] و در خانه سوختم عینالقضاتی از شب ِ دیوانه سوختم دیو از میان متن برون شد فرشته شد متنی که پیش چشم تو با خون نوشته شد [سوغات غربت است ببوس و فرو بده اندوه تربت است بسوزان و بو بده] قرمز تر از تمام جهان با تو سوختم من با تو سوختم [چه شدم تا تو ]،سوختم *** شالودهی شکستهپیِ لودگان شدیم آنچه قرار بود نباشیم آن شدیم داوود جمالی @davood_jamali Instagram ID: davoodjamalii
✍ |متنِ باز| [نامه چند و یازده] ای کاش میتوانستم مرثیهای برای آب بنویسم. میگویند اینجا آب دارد تمام میشود عزیزم. استکان به استکان این چند روز نگاه ِ آب کردهام و شرمم شده. آب این آب ِ مظلوم که با دلار تاختش میزنند. عصبانی که میشویم آب میخوریم. بغض که میکنیم آب میخوریم. مریض که میشویم آب میخوریم. سالمیم چون آب میخوریم. دارند آب را میکُشند یا نه؛ آب را کُشتند. برای چه خونخواهیها که به خیابان نریختیم. چه دستهها و چه هیئتها که بپا نشد برای خونخواهی، چه خونها که نشد. اما آب. آب را کُشتند و کُشتیم و هنوز مرگبرها بلندتر است از صدای خشکیِ خون ِ آب. آب این آب ِ مظلوم که خرج صنایع ِ مرگبر ساز شد، خرج صادرات ِ مرگبر شد، خرج الواطی مرگبَریان شد و حالا این آب مظلوم هنوز از شیر میآید میریزد روی سر و صورتم و انگار نه انگار من شریک ِ قتلش هستم این آبِ زیبا. این آبِ زیبا که پیش از آن که برایش کاری کنم از تشنگیاش خواهم مرد. آنجا که هستی اگر آب هنوز سرزنده و خوشحال است سلام مرا بهش برسان و بگو حق داشت از اینجا سفر کند ، آب مایهی حیات است اما اینجا دست سرمایهگذاران ِ مرگبر است. حق دارد نبارد به اینجا که تا همه ما را نکشند دست بردار نیستند. دوستت داوود #نامه_هایی_از_مبدایی_سرگردان_به_مقصدی_نامعلوم پاسخی اگر داشتید میتوانید در لینکِصندوق بگذارید
✍️ مایلم به سکس با هندسه در مُوَرَبات طنین بسامدات کلام و عطر تو هیجان دارم برای هجاها لغتِ دست را که مسح میکنم [به اندام ِ نامت] و از فکرِ انگشتم به لبت کام میگیرم وعظم خراب است که اثر نمیکند [گفت] یک جا نمیماند رفت زیرا که میخواهم هی و کی دیگر دوباره از خاکی گیاهی گوشتی چیزی بربیایم و کی دوباره یادم بگیرد به اینکه یک بار است و کو تا دوباره و طوری بتابم که برای همیشه زنده بمیرم پس: دست دست عاقلا رقص شاعرا رقص حالا بر عکس [دست دست] که پس خوردهام از هر کس و ناکس دست نمیکشم از بس که دست، لغت تحریککنندهایست [یا دست نمیکشم از بس که دست ِ لغت تحریک کننده است] برای لبهام که فکر انگشتت را روی لب زمزمه میکند وقتی دندان روی جگر است و مهندس، میل کرده است تو را که قی کردم من. داوود جمالی از مجموعه «فیگورهای روح» @davood_jamali Instagram: davoodjamalii
🎙 🔸 برداشتهای ناصحیح از حافظ 🎙️ سعید حمیدیان 📌 ۱۳۹۷ @davood_jamali Instagram ID : davoodjamalii کانال بایگانی |
✍️ دو تا بهار بهاران خسته از غل و غش دو تا سفیر سفیران در سفر از هم دو تا رفیق دو تا ابر کاملا باران دو تا همیشگی ِ شاد شادمان از غم دو مقصدی که به هم میرسند در مبدا و باز عزم سفر میکنند بی کوله دو جان به لب که به زخمیشدن دچارند و دوباره عزم خطر میکنند بیکوله جهان هنوز ، هنوز است و میشود بودش زمان هنوز همان است و در خودش جاری که تو هنوز همانی که دوستت دارد که او هنوز همان است و دوستش داری داوود جمالی @davood_jamali Instagram ID: davoodjamalii
✍️ آرام آرام از کوه اگر می گويی آرامتر بگوی! بار گریهای بر شانه دارم هوشنگ چالنگی @davood_jamali Instagram: davoodjamalii