- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 76
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 623
- 1/48двое суток
- 713
- 1/72трое суток
- 770
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
🤍 استاد ایرج خواجه امیری درگذشت🖤🥀 آوازی از: #ایرج_خواجه_امیری غزلی بسیار زیبا از #حضرت_حافظ روحش شاد و یادش گرامی♥️ @deltanagi
کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت میافتاد به سراپای تو لب میسودم کاش چون نای شبان میخواندم به نوای دل دیوانهی تو خفته بر هودج مواج نسیم میگذشتم ز در خانهی تو کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره میتابیدم از پس پردهی لرزان حریر رنگ چشمان تو را میدیدم کاش در بزم فروزندهی تو خندهی جام شرابی بودم کاش در نیمهشبی دردآلود سستی و مستی خوابی بودم کاش چون آینه روشن میشد دلم از نقش تو و خندهی تو صبحگاهان به تنم میلغزید گرمی دست نوازندهی تو کاش چون برگ خزان رقص مرا نیمهشب ماه تماشا میکرد در دل باغچهی خانهی تو شور من ولوله برپا میکرد کاش چون یاد دلانگیز زنی میخزیدم به دلت پر تشویش ناگهان چشم تو را میدیدم خیره بر جلوهی زیبایی خویش کاش در بستر تنهایی تو پیکرم شمع گنه میافروخت ریشهی زهد تو و حسرت من زین گنهکاری شیرین میسوخت کاش از شاخهی سرسبز حیات گل اندوه مرا میچیدی کاش در شعر من ای مایهی عمر شعلهی راز مرا میدیدی #فروغ_فرخزاد @deltanagi
🤍 لرزه های تنم طبیعی نیست؛ مثل مجنون...شبیهِ بید تواَم ناگهان عاشقت شدم، چه کنم؟ من که مُردم بگو شهید تواَم مثل یک اتفاقِ زنده به گور، در دلم هستی از گذشته ی دور با توام ای ندای قلبِ صبور! تا ابد ماضیِ بعید تواَم شک ندارم هنوز بی¬خبری، نیست غیر از تو در دلم اثری چون خودم خواستم مرا بخری، از غلامان زرخرید تواَم روحت از جنسِ حرمت و پرهیز، جسمت از روح زندگی لبریز شمس غربت کشیده در تبریز، تو مرادیّ و من مرید تواَم ای لبت از عسل جدا نشده! با همه –جز من- آشنا نشده! آه... ای قفلِ سبزِ وا نشده! در به در در پیِ کلید تواَم ای که تعبیر حال و فال منی! ای که هر لحظه در خیال منی! همه¬ی روزهای سالِ منی! من که سر بارِ سررسیدِ تواَم! آخرین قصه ی مگوی منی! مثل آیینه رو به روی منی تو همان قدر آرزوی منی که منِ بی نوا امید تواَم #امید_صباغ_نو @deltanagi
. هوشِ سیاه و تنهاییِ سپید شاید شنیده باشی که میگویند افراد با بهره هوشی بالاتر، دوستانِ کمتری دارند. این یک انتخابِ مغرورانه نیست، یک اجبارِ زیستی است. وقتی لایههای زیرینِ رفتارها را میبینی، وقتی کنایهها را قبل از بیان شدن میفهمی و وقتی دروغها را از لرزشِ پلکها تشخیص میدهی، معاشرت سخت میشود. هوشِ زیاد، یک جور “نفرینِ پیشآگاهی” است. تو چیزهایی را میبینی که بقیه از آن بیخبرند و همین باعث میشود ترجیح بدهی در خلوتِ خودت با “کافکا” چای بنوشی تا اینکه در مهمانیهای پرزرقوبرق، حرفهای پوچ بزنی. تنهایی، هزینهیِ شفاف دیدنِ دنیاست... @deltanagi
🤍 زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست گم گشته ی دیار محبت کجا رود نام حبیب هست و نشان حبیب نیست عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست در کار عشق او که جهانیش مدعی ست این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست #هوشنگ_ابتهاج #سالروز_پرواز در جهانی دیگر حتی اگر گلوله ای در تفنگ بودی؛ بازهم به سمت من بیا...♥️ @deltanagi
عمریست که میسوزیم در آتش سوزانی این قصـــــهی دیرین را میدانم و میدانی در دامگـــه هســـتی افتــــاده و حیــــرانیم در بـــاد غـــروریم و در غفلت و نـــادانـــی چــون خــار بیــابانیم در چنبـــرهی طـــوفـان میپیچـــد و مــیگــردیم در اوج پـــریشــانی باحسرت و آه ودرد عمریست که دمسازیم دنبـــال چــه میگــردیم در این ره ظلمانـــی ذلت شـــده سهـم مـا از راحتــی و لـــذت مــاییم و فــراق و غــم ماییم و پشیمــــانی گر دامن کامـــی هـم روزی به کف آوردیم چــون قــدر ندانستیم ، دادیم به آســـانــی با رنجـــش و لجبـــــازی بر بــــاد فـــنا دادیم آن گــــوهـر پـــاکی و این جـــوهر انســـــانی در ورطـهی نابــودی، افتاده ، چنان رفتیم کز ما نه نشـــانی مانــد، نه باور و ایمـــانی ما خــــانه بدوشانیم در شهـــرو دیار خــود زان داغ که روزی خورد ازننگ به پیشانی ما ســوته دلان امــروز، بازنــدهی میدانیم زان جام که نوشیدیم در خلوت و پنهانی #پرویز_شالی @deltanagi
🤍 امید زیادی به زندگی ندارم و ارتفاع پنجرهات کمتر از دو متر که باشد، امید چندانی به مرگ هم نخواهیداشت سالهاست روی تیغۀ باریک دیواری راه میروم که سقوط از آن همانقدر غیرممکن است که ماندن، که ادامهدادنش با من چهکردهای دنیا!؟ چگونه اینگونه غمانگیز در خود به تساوی رسیدهام؟ چگونه خود را در کمال عدالت به دو نیم کردهام؟ حتی یک قرص سرماخوردگی دربرابر تقسیمشدن به دو بخش کاملاً مساوی مقاومت میکند تا کی؟ تا کی به تیزکردن چاقویت ادامه میدهی؟ تا کی نیمههای مرا با وسواس در کفّههای ترازوی خویش میریزی؟ نیمیکه خودم هستم را نیمیکه خودم بـودم را با من بگو کسیکه با چتر از خانه بیرون میرود، به آسمان خوشبین است یا بدبین؟ کسیکه ارتفاع ساختمانها را محاسبه میکند، به آسمان فکر میکند یا زمین؟ #لیلا_کردبچه 🎙️#امید_حسین_زاده @deltanagi
به نام دلبر♥️ هرجا اسم دلبر میاد فقط چشمامو میبندم و تو میای تو ذهنم .. میدونی چرا : هرجا خسته بودم شونه بودی برام هرجا تنها بودم همراه بودی برام هرجا ترسیدم سایه اَمن بودی برام همه ی ناراحتی هامو رو خریدی به جونت خلاصه بگمـــ نزاشتی آب تو دلم تکون بخوره تو این دنیای پر از وسوسه بی توقع عشق و محبت و قلبتُ بهم هدیه دادی واز جسم و روحم مراقبت کردی؛ تو یه هدیه هستی که هیچ مغازه ای از تو نداره حتی خود خداهم لنگه تورو دیگه نداره؛ تو جواب همه شکر خداهای پدرمی ♥️ داشتن تو بهم یاد داد : تو اوج تاریکی ها داشتن یه نور معجزه اس؛ بهم یاد داد : اگه تو نباشی زندگی فقط جون کندن و وقت تلف کرده مهم نیست چند سالمه و کجام وچطور زندگی کردم ؛ از وقتی تو اومدی تازه متولد شدم؛ تازه فهمیدم زندگی مزه شیرین سیب قرمز میده ؛ تو روح منو جلا دادی و به جونـــم قدرت دادی ... وقتی دستاتو میگیرم قدرتمندترین دختر جهانم وقتی میخندی خوشبخت ترینم آدم زمینم وقتی حرف میزنی ساکت ترین مخلوق خدام وقتی در آغوش توامـــــ بی نیاز ترینم مگه بهشت کجاست؟ چه رنگیه ؟ مگه زندگی با تو خودِ بهشت نیست....! مهم نیست قبل تو جهنم بود زندگیم الان که هستی خُنکی باد بهشت روی صورتمه... شبام دیگه بوی تنهایی و دلتنگی نمیده ؛ عطر داره؛ عطر تو رو داره و من مست تو.. بمون کنارم من مغرورم با داشتنت نه برای روز و شب و ماه و سال نه... برای یه عمــــر ؛من میخوام بقیه ی زندگیم کنار تو باشه شریک بشیم تو خنده و گریه ؛ تو بیماری و سلامتی ؛ تو قهر و آشتی .. .. دلــــبرم تو چهار چوب خونه ی قلب من سلطان تویی..تو صاحب این تَنی ... تو مالک روح منی میخوام همه ی قربون صدقه ها ی دنیارو جمع کنم و برات هرشب تا صبح لالایی بگم میخوام همه ی من پر بشه از تو..... تورا خوشست که بدوزی لب و دهان مرا .... وگرنه هزار سال دگر ... از تو خواهم گفت #سپیده_زاهدی #راحم_تبریزی @deltanagi
🤍 راهیست راهِ عِشْق که هیچَش کِنارِه نیست آنجا جُز آنکه جان بِسِپارَنْد، چارِه نیست هر گَه که دِل به عِشْق دِهی، خوش دَمی بُوَد درکارِ خِیْر، حاجَتِ هیچ اِسْتِخاره نیست ما را زِ مَنْعِ عَقْل مَتَرْسان و مِی بیار! کآن شِحْنِه در وِلایَتِ ما، هیچ کارِه نیست اَز چَشْمِ خود بِپُرس که ما را که میکُشَد؟ جانا، گُناهِ طالِع و جُرْمِ سِتارِه نیست او را به چَشْمِ پاک، تَوان دید چون هِلال هَر دیده، جایِ جِلْوِهٔ آن ماهپارِه نیست فُرْصَت شِمُر طَریقِهٔ رِنْدی که این نِشان چون راهِ گَنْج، بَر هَمِهکَس، آشْکارِه نیست نَگْرِفْت در تو، گِرْیِهٔ «حافِظ»، به هیچ رو حِیْرانِ آن دِلَم که کَم از سَنْگِ خارِه نیست #حافظ @deltanagi
. من برای همین آمده ام تا نور سر مستِ امکانِ وزیدن شود، تا سنگ آهسته از اذانِ اسمِ تو بگذرد. تا تو از آنِ من باشی تا من از آنِ علاقه،از آنِ آدمی،از آنِ امید...! من برای همین آمده ام تا عین از حروفِ الفباء بگذرد به عشق تو تا شین از تولدِ نوشتن بگذرد به عشق تو تا قاف از قوسِ آسمان بگذرد به عشق تو هی دخترِ دلنشینِ حوّاها! #سیدعلی_صالحی @deltanagi
. گر يار ما خواهى شُدن ، شوريده و شيدا بیا ...... #شهریار @deltanagi
🤍 در نگاهِ خلق، از دیوانگان کم نیستم فکرِ زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستم ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو از تواضع سر به زیر انداختم؛ خم نیستم لطف خورشید است اگر از ماه نوری می رسد آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم، نیستم! شیشه ای نازکدلم؛ اما بدان ای سنگدل خرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم جام زهرت را بیاور! من برای زندگی بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم! #حسین_دهلوی 🎙️#علی_بخشی @deltanagi
حیفم میآید شبها بخوابم. شب باید بیدار ماند. گاهی بهسلامتی ستارهها شرابِ حافظِ شیراز نوشید. سیگار کشید. حرف زد. گریه کرد. شب باید کتاب خواند. فیلم دید. شب باید عاشق شد. @deltanagi
. خیال میکنم در آبهای جهان قایقی است و من، مسافر قایق، هزارها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم و پیش می رانم مرا سفر به کجا می برد ...؟ #سهراب_سپهری @deltanagi
🤍 غرق در حالتی بلاتکلیف رو به آیینه مات میمانم این منم زنده ماندهام بی تو؟! نکند مردهام نمیدانم... مثل اهواز و مثل آبادان وارث اشکهای کارونم بیم هر لحظه لرزش و آوار مثل پسکوچههای تهرانم غربتی بیکران حصارِ من است از کران تا کران هراسم و ترس وسطِ جنگلی که تنهاییست تک درختی اسیر طوفانم... مثلِ تنهاییِ موازیِ ما مرگ با زندگی موازی بود زندگی نیست غیرِ بودنِ تو عمر، مرگ است بیتو...میدانم... امتحانی به نام دوریِ تو که در آن من همیشه مردودم برگۀ امتحان این دوریست قامتی تا شده...بسوزانم؟! نیستی در شناسنامۀ من که بدانی چقدر دیر گذشت بیستویک سال...بیستویک قرن است وقتی از غصهها فراوانم صورتِ مسأله منم وقتی که ندانم بدون تو چه کنم تو مرا در میانِ آغوشت میشود حل کنی...من آسانم گرچه دوری برای من سخت است چارهای نیست...کارِ تقدیر است با خدا که نمیشود جنگید فقط «أمن یجیب» میخوانم... #محمد_شریف @deltanagi
از عشق مخفیانه جز سوختن چه حاصل؟ در حسرت وداع ودر حسرت سلامی ارزان فروشی اش شهری گواه بودند جانی به دوست دادم هم قیمت سلامی #شب #دلتنگی #بیرحمانه_زیبا تویی در خیال من @deltanagi
عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه میخوانی؟ عجب حلوای قندی تو، امیر بیگزندی تو عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی عجبتر از عجایبها، خبیر از جمله غایبها امان اندر نواییها، به تدبیر، و دوا دانی ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی ز بیخشمی و بیکینی، به غفران خدا مانی زهی حسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه زهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی زهی پربخش، این لنگان، زهی شادی دلتنگان همه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطانی به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان ازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی دهان عشق میخندد، دو چشم عشق میگرید که حلوا سخت شیرینست و حلواییش پنهانی مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی بدین مفتاح کآوردم، گشاده گر نشد مخزن کلیدی دیگرش سازم، به ترجیعش کنم روشن توی پای علم جانا، به لشکرگاه زیبایی که سلطانالسلاطینی و خوبان جمله طغرایی حلاوت را تو بنیادی، که خوان عشق بنهادی کی سازد اینچنین حلوا جز آن استاد حلوایی؟! جهان را گر بسوزانی، فلک را گر بریزانی جهان راضیست و میداند که صد لونش بیارایی شکفتست این زمان گردون بریحانهای گوناگون زمین کف در حنی دارد، بدان شادی که میآیی بیا، پهلوی من بنشین، که خندیم از طرب پیشین که کان لذت و شادی، گرفت انوار بخشایی به اقبال چنین گلشن، بیاید نقد خندیدن تو خندانروتری یا من؟ کی باشم من؟ تو مولایی توی گلشن منم بلبل، تو حاصل بنده لایحصل بیا کافتاد صد غلغل، به پستی و به بالایی توی کامل منم ناقص، توی خالص منم مخلص توی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی چو تو آیی، بنامیزد، دوی از پیش برخیزد تصرفها فرو ریزد به مستی و به شیدایی تو ما باشی مها ما تو، ندانم که منم یا تو شکر هم تو، شکر خا تو، بخا، که خوش همی خایی وفادارست میعادت، توقف نیست در دادت عطا و بخشش شادت، نه نسیهست و نه فردایی به ترجیع سوم یارا، مشرف کن دل ما را بگردان جام صهبا را، یکی کن جمله دلها را سلام علیک ای دهقان، در آن انبان چها داری؟ چنین تنها چه میگردی؟ درین صحرا چه میکاری؟ زهی سلطان زیبا خد، که هرکه روی تو بیند اگر کوه احد باشد، بپرد از سبکساری مرا گویی: « چه میگویی؟ » حدیث لطف و خوش خویی دل مهمان خود جویی، سر مستان خود خاری ایا ساقی قدوسی، گهی آیی به جاسوسی گهی رنجور را پرسی، گهی انگور افشاری گهی دامن براندازی، که بر تردامنان سازی گهی زینها بپردازی، کی داند در چه بازاری؟ سلام علیک هر ساعت، بر آن قد و بر آن قامت بر آن دیدار چون ماهت، بر آن یغمای هشیاری سلام علیک مشتاقان! بر آن سلطان، بر آن خاقان سلام علیک بیپایان، بر آن کرسی جباری چه شاهست آن، چه شاهست آن؟ که شادی سپاهست آن چه ماهست آن؟ چه ماهست آن؟ برین ایوان زنگاری تو مهمانان نو را بین، برو دیگی بنه زرین بپز گر پروری داری، وگر خرگوش کهساری وگر نبود این و آن، برو خود را بکن قربان وگر قربان نگردی تو، یقین میدان که مرداری خمش باش و فسون کم خوان، نداری لذت مستان چرایی بینمک ای جان، نه همسایهٔ نمکساری؟ رسیدم در بیابانی، کزو رویند هستیها فرو بارد جزین مستی از آن اطراف مستیها #مولانا @deltanagi