tgindex
دکتر مقدس زاده

دکتر مقدس زاده

Статистика
@dr_moghaddaszadehперсидский

دکتر مسعود مقدس زاده بزاز روانشناس بالینی و روان درمانگر (PhD) شماره تماس (تلگرام) :09379377908

Последний пост
5 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
570
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
772
21 постов
Вовлечённость
135,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
368
1/48двое суток
421
1/72трое суток
454

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 5 авг.449517

    از مفهوم‌بندی رانه مرگ (Death Drive) توسط فروید چنین برداشت می‌شود که رانه غالب، رانه مرگ است و رانه زندگی تلاش می‌کند آن را تعدیل نماید. نکته‌ای که جالب می‌نماید این است که به گفته کاروپرسو و سیمانک (2011)، آن اندازه که به مفهوم رانه جنسی پرداخته شده است، چه توسط خودِ فروید و چه آنها که درباره آثار او نوشته‌اند، به مفهوم رانه مرگ پرداخته نشده است. گویا مقاومتی برای مواجهه با آن در میان روانکاوان نیز وجود دارد. در این نشست تلاش خواهم کرد نمونه‌هایی از بروز و ظهور رانه مرگ در فرایند درمان را تشریح کنم و کاربرد آن را در اتاق درمان نشان دهم. مسئول هماهنگی و ثبت‌نام: خانم بستان ☎️ ۰۹۹۱۵۷۷۶۴۹۳ در پیام‌رسان‌های "بله" و "تلگرام"

  • برگزاری دوره خوانش متون پایه روانکاوی در جهاد دانشگاهی خراسان رضوی دوره اول: مقالات فروید شرکت در این دوره برای همه علاقه‌مندان آزاد است. 📍زمان و شیوه برگزاری این دوره تغییر کرده است تا تعداد بیشتری از علاقه‌مندان امکان شرکت در آن را پیدا کنند. این دوره به نوعی مکمل دوره "رواندرمانی روانکاوانه" است که در حال برگزاری است. چراکه "خوانش مقالات" بیشتر بر تئوری متمرکز است و "رواندرمانی روانکاوانه" بیشتر بر مهارت. شماره تماس برای ثبت‌نام: 09152424036

  • 3 июл.577166из psychoanalysis_religion_culture

    سکوت، عنصر وجودی مهاجران "وقتی به زبان مادری خود سخن نمی‌گویی، در جهانی از صداها و شیوه‌های اندیشیدن زندگی می‌کنی که از عمیق‌ترین خاطرات جسمانی و عاطفی کودکی‌ات جدا هستند." یکی از آثار مهاجرت بر روان، «بی‌صدا شدن» و «سکوت روانی» است که می‌توان آن را «رنج خاموش» نامید. این امر تنها به دلیل ناآشنایی با زبان کشور مقصد رخ نمی‌دهد، بلکه ریشه در بخش‌های عمیق‌تر روان دارد. به عبارت دیگر، ممکن است مهاجر حتا در زبان کشور مقصد کاملا مسلط شود اما این تسلط هرگز به تجربه لایه‌های عمیق و ناخودآگاه روان نفوذ نمی‌کند. لایه‌هایی که در سال‌های اولیه کودکی شکل می‌گیرند و کاملا با اجزای مادی اطراف ما سروکار دارند. منظورم از اجزای مادی، از چشم انداز و طبیعت و معماری و پوشش گیاهی گرفته تا تجربه‌های بدنی که با لایه‌های عمیق روانی پیوند دارند. آنچه که محیط بوم شناختی ما را شکل داده است و همچون زمینه و بافت (context) برای روان ما عمل می‌کند. برای مثال، تجربه های دل‌انگیز و لذت‌بخش نوازش شدن در سال‌های اولیه کودکی که با نواها و آواها و زبان مادری، و حتا اقلیم و چشم‌انداز و محیط جایی که در آن متولد شده‌ایم، درهم آمیخته است. اگرچه ممکن است هیچ خاطره آگاهانه‌ای از آنها نداشته باشیم. مهاجر، همه اینها را چون دخمه‌ای متروک در نهان روان خود حمل می‌کند که نه رهایش می‌کند و نه در محیط جدید به کارش می‌آید. به تعبیر کریستوا، زبان جدیدی که مهاجر در کشور مقصد می‌آموزد و به آن سخن می‌گوید شبیه این است که برای بیان آنچه در ذهن دارد بخواهد از زبان ریاضیات یا موسیقی بهره ببرد: "ممکن است در این صناعت تازه به استادی کامل برسی؛ صناعتی که بدنی تازه به تو می‌بخشد، بدنی که همان‌قدر ساختگی و پالایش‌یافته است ــ و برخی خواهند گفت: والا و متعالی. احساس می‌کنی زبان جدید رستاخیز توست: پوستی نو، جنسیتی نو. اما این توهم از هم می‌دَرَد وقتی به صدای خودت گوش می‌دهی ــ مثلاً از روی یک نوار ضبط‌شده ــ و آهنگ صدایت به شکلی غریب به سویت بازمی‌گردد؛ از ناکجایی، نزدیک‌تر به غرغرِ گذشته تا به رمزگانِ زبانِ امروز.از این‌رو، میان دو زبان، عنصرِ وجودیِ تو سکوت است." برای ما ایرانیان که نوعی شاعرانگی در تجربه هستی داریم، این امر به شکلی پیچیده‌تر و شاید سخت‌تر تجربه می‌شود. ویژگی زبان و تفکر شاعرانه، زیستن در فضایی سیال میان درهم‌تنیدگی حواس (Synaesthesia) (مثلا صدا و رنگ) و تفکیک حواس (Sensory Compartmentalisation) است. منظور از درهم‌تنیدگی حواس همان استعاره‌هایی است که در زبان روزمره از آنها استفاده می‌کنیم: جیغ بنفش، صدای گرم، و ... . اندیشیدن و سخن گفتن به زبان مادری این امکان را به ما می‌دهد که در این فضای سیال به راحتی و ماهرانه رفت و آمد کنیم و تجربه‌های عمیق روانی‌مان را با دیگران به اشتراک بگذاریم. اما مهاجر در سرزمین مقصد، هرچقدر هم که به زبان دوم مسلط شود، نمی‌تواند به چنین تجربه‌ای در زبان جدید دست یابد و کلمات برای او تحت‌اللفظی تجربه می‌شوند. نمی‌تواند در زبان جدید برای انتقال تجربیات روانی و عاطفی‌اش استعاره و تمثیل خلق کند. بسیار از مراجعان مهاجرم شنیده‌ام که با اشعار و شوخ‌طبعی‌های مردم در کشور مقصد نمی‌توانند ارتباط برقرار کنند و این یعنی سوق داده‌شدن به نوعی "خاموشی". https://t.me/psychoanalysis_religion_culture

  • کلکسیونر روانکاوی نباشید این چند خط را برای کسانی می‌نویسم که به دنبال فراگیری تئوری روانکاوی هستند، اما احساس می‌کنند با آنچه آموخته‌اند نمی‌توانند کار کنند. بسیار می‌بینم علاقه‌مندانی را که در کلاس‌های مختلف شرکت می‌کنند، انواع دروس حضوری و آنلاین و آفلاین و صوتی و مکتوب و ... را می‌گیرند، وقت و هزینه و لیبیدوی بسیار می‌گذارند، اما همچنان احساس می‌کنند آموخته‌های‌شان در اتاق درمان به کار نمی‌آید. شاید این تجربه کمک‌کننده باشد. اولین نکته‌ای که باید به آن توجه کنید این است که آموختن روانکاوی صرفا از جنس فراگیری دانش (knowledge) نیست. بلکه علاوه بر آن، نوعی فرایند "شدن" نیز باید رخ دهد. به عبارت دیگر، اگر قرار است بتوانید با ناخودآگاه کار کنید باید این مسیر را تا حدودی تجربه کرده باشید و این تنها با تجربه درمان فردی و شخصی خودتان رخ می‌دهد. پس قدم اول گرفتن درمان با یک درمانگر روانکاوانه (تحلیلی) دارای صلاحیت است. طبیعتا این تجربه از فردی به فرد دیگر متفاوت است و نمی‌توان برای آن زمان‌بندی مشخص کرد. نکته دوم این است که نگاه تحلیلی، انتزاعی، و سمبولیک باید در شما تقویت شود. این هم مهارتی است که به مرور زمان شکل می‌گیرد و هرچقدر هم تئوری بخوانید و بدانید الزاما باعث بهبود این مهارت نمی‌شود. هنر و ادبیات بسیار می‌تواند به این بخش کمک کند و البته همراهی یک سوپروایزر. سوم، درون‌نگری یکی از مهم‌ترین ابزارهای فراگیری تئوری روانکاوی است. این شیوه در کنار درمان فردی به شما کمک می‌کند مفاهیمی را که مطالعه می‌کنید ذره‌ذره هضم کنید. به همین خاطر هم در کلاس‌هایم تاکید دارم که جلسات را ضبط نکنید و صرفا جزوه‌نویس نباشید. بلکه با تمام وجود درگیر مطالبی که گفته می‌شود شوید. چراکه اگر این فرایند "شدن" و "هضم" اتفاق نیفتد در بهترین حالت، تنها کلکسیونی از مطالب تئوری روانکاوی خواهید داشت. چیزی شبیه یک کلکسیون تمبر یا اسکناس‌های قدیمی! #رواندرمانی_تحلیلی #رواندرمانی_روانکاوانه #روانکاوی

  • ثبت‌نام کد دوم این دوره آغاز شد. در این دوره مقدماتی تلاش خواهم کرد داربست اولیه برای درک مدل روانکاوی ارایه دهم. این دوره پیش‌نیاز دوره بعدی است که در شهریورماه برگزار می‌شود

  • ثبت‌نام کد دوم این دوره آغاز شد. در این دوره مقدماتی تلاش خواهم کرد داربست اولیه برای درک مدل روانکاوی ارایه دهم. این دوره پیش‌نیاز دوره بعدی است که در شهریورماه برگزار می‌شود

  • 18 июн.1 360146

    این نوشته کوتاه، مقدمه‌ای بود بر نشست امروز: برای ما درمانگران، رخدادهای سهمگین اجتماعی فقط اتفاقاتی نیستند که در بیرون از اتاق درمان رخ می‌دهند. تجربه ماه‌های گذشته به ما نشان داد که چطور این رخدادها چالش‌های جدی در فرایند درمان مراجعان‌مان و حتا در درک و نگرش ما نسبت به کاری که می‌کنیم،ایجاد می‌کنند. نشان داد که چگونه دیوارهای آجری و سیمانی اتاق درمان می‌تواند به پرچین‌هایی به راحتی نفوذپذیر تبدیل شود که واقعیت بیرونی از روی آن مثل سیلابی وارد فضای درمان شود و بر واقعیت روانی غلبه کند. چه بسیار جلساتی که کنسل شد، درمان‌هایی که قطع شد، و مسیرهایی که نیمه‌کاره رها شد. شاید بخشی از همه اینها، شاید بخش زیادی از همه اینها، ناشی از شرایط اقتصادی باشد که آن هم واقعیتی بیرونی است، اما به عنوان یک درمانگر تحلیلی نمی‌توانم هیچ سهمی برای داینامیک روانی قائل نباشم. جنگ پدیده‌ای بود که فروید را به بازتعریف مهمی در تئوری خودش هدایت کرد و محصول آن، تعریف درایو مرگ بود. نیرویی قوی که با وعده رهایی از همه تنش‌ها، رسیدن به بهشت بی‌تنشیِ مطلق، ما را به سوی بی‌جان بودن سوق می‌دهد. وقتی تنش در دنیای بیرون از طاقت افزون می‌شود، انگار نیروی غریزه مرگ هم بیشتر می‌شود و کمر به قطع همه چیز می‌بندد. از درمان گرفته تا رابطه‌های دیگر و حتا امید به آینده. بیون نیز که به طور جدی‌تری درگیر تجربه جنگ بود همین مفهوم را در تئوری خودش توسعه داد و بازتعریف کرد و نشان داد چگونه جنگ می‌تواند نفرت از "واقعیت" را در ما گسترش دهد. چون اگر بخواهی واقعیت را درک کنی آن وقت متوجه خواهی شد که موشک بعدی ممکن است در خانه تو فرود آید. چنین شرایطی می‌تواند ما را به موجوداتی بدون "خاطره" و بدون "آرزو" تبدیل کند که امید و عشق و رابطه ها را نابود کنیم و دست به خودکشی روانی بزنیم. حالا که ظاهرا دیو جنگ کمی آرام گرفته دوباره فرصتی فراهم شده است تا درباره احساساتی که تجربه کردیم تامل کنیم، شاید به تعبیر پیروان بیون بتوانیم آنها را "آلفالایز" کنیم، اهمیت رابطه های‌مان را دوباره به یاد بیاوریم، و شاید راهی برای جوانه زدن بذر امید به آینده پیش روی‌مان بگذارد. چراکه به زبان حکیم توس: نداند به جز ذات پروردگار که فردا چه بازی کند روزگار

  • без подписи

  • 9 июн.583151

    ✅ «عطیه» که آمد ... ♦️ این یادنوشته را به فرخندگی حضور «عطیه» در زندگی‌مان و به‌مثابه دِین و شکرانه‌ای می‌گزارم. ▫️https://t.me/GahNevise/432 ▫️@Gahnevise جواد رسولی 🔶 سی شمع در قاب دلم روشن می‌کنم و به رقص شعله‌ها و تلألؤ آن‌ها چشم می‌دوزم و با آرامش…

  • 9 июн.60793из GahNevise

    ✅ «عطیه» که آمد ... ♦️ این یادنوشته را به فرخندگی حضور «عطیه» در زندگی‌مان و به‌مثابه دِین و شکرانه‌ای می‌گزارم. ▫️https://t.me/GahNevise/432 ▫️@Gahnevise جواد رسولی 🔶 سی شمع در قاب دلم روشن می‌کنم و به رقص شعله‌ها و تلألؤ آن‌ها چشم می‌دوزم و با آرامش از طرف «عطیه» فوت می‌کنم تا وُرود او را به سی‌ویک سالگی جشن بگیرم. ▫️ عطیه دومین فرزند ماست و ازجمله کودکان ابدی است (سندرم داون). ۴۷ کروموزم دارد و با همین یک کروموزم اضافه است که گویی روز هشتم آفرینش را برای او و امثال او بنا گذاشتند و گرامی داشتند؛ همچون شب یلدا که اندک تفاوتش موجب شده شب قدر شود و قدر بیند. ۱۸ خرداد ۱۳۶۹ که عطیه آمد، وحشت از آینده‌ای مبهم پیشِ رویم قرار گرفت، خصوصاً وقتی پزشک کم‌معرفت بر دوده‌های وحشت و ابهام دمید و کوشید تا حتی روزنه‌ای به داشتن فردایی در آن شب و روز یلدایی برای ما باقی نگذارد! ▫️پذیرش واقعیت و ایمان به خدایی که مقدّرات آدمیان را به سوی خیروتعالی رقم می‌زند موجب شد که او را چونان هدیه‌ای مینوی بپذیریم و این باور را با نام او به خود و دیگران یادآور شویم. ▫️او که آمد... در گذر ایام دیدیم که همچون فره ایزدی، نیکی‌ها، محبت‌ها و مهرورزی‌های اطرافیان و دوستان و حتی بیگانگان را به سوی خود و من و ما می‌کشاند. حضورش مغناطیسی شد برای جذب صمیمیت‌های کودکانه و بی‌آلایش همنوعانمان. ▫️نگهداری و پرورش عطیه دشواری‌های بسیاری داشته و دارد و ازاین‌رو داشتن اینچنین فرزندی در هر خانواده‌ای موجب تغییرات بسیاری در موقعیت‌های والدین و فرزندان و طیفی از وابستگان است و از همین‌ روست که آرزومندم که دیگران اگر عطیه‌ای نصیبشان شد، همزمان دارای توان و بردباری مناسبش بشوند. ازجملهٔ این تلخی‌ها را در حکایت فیونا را از مدرسه اخراج نکنید نوشته‌ام. ▫️ابتدایی‌ترین و ضروری‌ترین نیاز این کودکانِ ابدی، نیازهای جسمانی و حفاظت از تندرستی آن‌هاست؛ از پوست و مویِ سر و دندان و گوش تا قلب و مفاصل و اعصاب. از همین روست که در این سی‌سال پزشکان و دندان‌پزشکانی بوده‌اند و هستند که با دقت و مسئولیت‌پذیری، در مراقبت‌ها و بازیابی سلامت عطیه، یاریگرمان بوده‌اند و با مهربانی‌هایشان، تجربیات و خاطرات نامطلوب و ناگوار و گاه دردآورِ ناشی از مواجه با چند نفر همکار بی‌تعهدشان را از ذهن ما زدوده‌اند. در همین مسیر (و از سال ۸۹ به این‌سو) مرکز شبانه‌روزی ارم (در مشهد) و مراکز مادر و مهر مادر (در کرج) یاورانی ارجمند برایمان بوده و هستند و تأمین نیازها و مراقبت‌های جسمانی و آرامش روحی او را تقبل کرده‌اند. ▫️توان و بردباری‌های مریم (همسرم) در پذیرش واقعیت همیشگی‌بودنِ کودکیِ عطیه و زحمات فراوانی که برای مراقبت از جسم و روح و پرورش او متحمل شده در سنجهٔ ذهن من قابل اندازه‌گیری نیست. علاوه بر او، دخترم زهرا که نقش‌های گوناگونی، از همبازی شدن تا مراقبت و آموزش او را برعهده داشته و نیز اعضای دو خانوادهٔ من و مریم، برای این فرهٔ ایزدی زحمات زیادی متقبل شده‌اند و ... اکنون هم پسرانم ،که قریب ۱۵ سالی با او فاصله سنی دارند، او را پذیرفته و با مهر خودْ نهال روح او را شاداب نگاه داشته و می‌دارند. به‌راستی همهٔ درگذشتگان و زندگان خانواده‌مان سهامداران این *تعاونی مهرورزی عطیه* شده‌اند. 🔸 و آخر اینکه: او را می‌بینم و کودکی‌ام با او لبالب و سرریز می‌شود و در نبود و بودش به زبان «بامداد» می‌خوانم: *«مرا تو بی سببی نیستی / به‌راستی، صلت ِ کدام قصیده‌ای ای غزل؟ /ستاره‌باران ِ جواب ِ کدام سلامی به آفتاب از دریچهٔ تاریک؟ / کلام از نگاه ِ تو شکل می‌بندد. /خوشا نظربازیا که تو آغاز می‌کنی!»* ▫️کدامتان در اثر آشنایی با این «عطیه» و دیگر عطیه‌های فره‌مند، شاعر شده‌اید یا زندگی خود و دیگران را با مهرورزی و عطوفت این کودکان ابدی رنگ‌آمیزی کرده‌اید؟ 🔅خوشا به‌حالتان😊 #عطیه #سندروم_داون #۴۷کرموزوم #کودکان_ابدی ▫️@Gahnevise

  • без подписи

  • 18 мая1 70955

    توجه فرمایید: با توجه به تکمیل ظرفیت این دوره امکان ثبت‌نام جدید وجود ندارد. کد بعدی همین دوره در تاریخی بعد از امتحانات دانشگاه‌ها باز خواهد شد.

  • 14 мая702154

    شبه معرفی دوره! ۱۵ سالی می‌شود که به طور جدی مشغول تجربه، آموختن، و انجام روان‌درمانی روانکاوانه یا همان تحلیلی هستم. نمی‌گویم تحلیلی چون دوستان یونگی معترض می‌شوند. بهرحال، شیوه‌ای که آموزش دیده‌ام نیز مثل اغلب انستیتوهای روانکاوی بوده است یعنی ابتدا مطالعه جامع آثار فروید و سپس نظریه‌پردازان پس از او. طی این مدت همواره جای خالی چیزی را در آموزش خودم احساس می‌کردم و آن نبودنِ یک داربست اولیه بود برای قرار دادن آنچه در تئوری می‌خوانیم. احساس می‌کردم مقدار زیادی از قطعات پازل در دست دارم که به مرور و با مطالعه مقالات جمع شده‌اند اما صفحه اصلی که بتوانم این قطعات را روی آن بچینم در دستم نیست. به همین خاطر در طراحی این دوره تلاش کردم تا جایی که می‌توانم این کمبود را بر طرف کنم و آموزش تئوری از دل عمل (practice) عبور خواهد کرد. یعنی مدام به صورت رفت و برگشتی میان مهارت درمانگری و مقالات تئوری در رفت و آمد خواهد بود همچنین، دوره اول را به ساخت داربست اولیه یا تهیه صفحه پازل اختصاص داده‌ام. تا ببینیم چه ثمر خواهد داد.

  • без подписи

  • без подписи

  • 7 мая641310

    اولین دوره جامع آموزش رواندرمانی روانکاوانه در جهاد دانشگاهی خراسان رضوی (با گواهی شرکت در دوره) در این دوره‌های به هم پیوسته، هم تئوری روانکاوی از طریق مطالعه خلاصه آثار اصلی فروید آموزش داده خواهد شد و هم کاربرد آنها در فضای کار بالینی و مهارت‌های لازم برای درمانگری روانکاوانه. مدرس: دکتر مسعود مقدس‌زاده دوره اول: ۱۲ ساعت (شرکت در این دوره پیش‌نیاز دوره‌های بعدی است) 📅 شروع: ۳۱ اردیبهشت‌ماه زمان: پنج‌شنبه‌ها، ۹ تا ۱۳ به مدت سه هفته محل برگزاری: پردیس دانشگاه فردوسی سرفصل‌ها: مفاهیم پایه و اساسی برای درک تئوری روانکاوی فروید و مروری بر نظریات پسافرویدی 🧮 هزینه دوره اول: ۶ میلیون تومان برای دانشجویان: ۴ میلیون و هشتصدهزارتومان ☎️ شماره تماس برای ثبت‌نام: ۰۹۹۹۹۰۱۴۹۲۵

  • سلام بر دوستان و همراهان گرامی. تا زمان بازگشت حق اساسی دسترسی‌مان به اینترنت، به ناچار از طریق کانالی در "بله" با شما در ارتباط خواهم بود: @DrMoghaddaszadeh

  • "رقص سوگ"، زل زدن "زندگی" در چشم "مرگ" در این روزهای تلخ و سخت و در زیر بار سنگینِ بُهت از این همه درنده‌خویی و سوگِ این همه جان‌های عزیز که از دست رفت، شاهد جلوه‌هایی هستیم که انگار به یکباره و خودجوش در مردمان ایران‌زمین بروز و ظهور یافته‌اند، بدون هیچ قرار و تصور قبلی. یکی، همین چیزی است که نام "رقص سوگ" بر آن گذاشته‌اند. مردمانی را می‌بینیم که برخلاف رسم و سنت و عرفی که پیش از این جاری بود، بر مزار عزیزان‌شان ( عزیزان‌مان) و در فراق آنها، نمادهایی را به نمایش می‌گذارند که پیش از این مختص مراسم جشن وصال و عروسی بود. تبیین‌های مختلفی برای آن شده است اما برای من، این نمادها نوعی جوشش ناخودآگاه غریزه زندگی است.مادری که دردمندانه بر مزار جوان‌اش مراسمی شبیه جشن ازدواج می‌گیرد، پدری که داغ دارد اما به آنها که آمده‌اند می‌گوید از زندگی بگویید و بسیار نمونه دیگر. این، جنبیدن غریزه زندگی است که سالها تلاش شد تا مدفون شود اما دوباره سر از اعماق روان ایرانی برآورده و خود را به رخ مرگ‌اندیشان می‌کشد. در چشمان مرگ زل می‌زند و سرود زندگی سر می‌دهد، زل می‌زند و می‌گوید می‌دانم که فرجام همه ما مرگ است، چه فرقی می‌کند الان یا چندسال دیگر، ولی تسلیم گفتمان تو نخواهم شد که مرا همچون موجودی بی جان و راکد، منزوی و بریده از دیگران می‌خواهی. تلاش می‌کند تا در همین چند صباح عمر هرچقدر بتواند زندگی خلق کند، با هنرش، با اندیشه‌اش، با دوست داشتن‌اش. حتا اگر به اندازه جرقه نوری در دل شب باشد. گویا این داغدارانِ عزیز از دست داده، در چشم غریزه مرگ زل زده‌اند و می‌گویند: عزیز من برای زندگی جان‌اش را داد و من هم همین هدف را دنبال می‌کنم. جالب تر اینکه این مردم دیگر زندگی را در آسمان‌ها و کائنات یا آرمان‌های ایدئولوژیک جستجو نمی‌کنند. آن را در همین زمین می‌خواهند و این را در شعارهای سیاسی که می‌دهند به خوبی بیان می‌کنند. آنها که به اشکال مختلف کوشیدند غریزه زندگی را سرکوب کنند و به اعماق دور از دسترس روان جامعه بفرستند نمی‌دانستند که: "امر سرکوب شده همواره بازخواهد گشت".

  • 11 февр.7122517из Filmkootahh

    #مستند سرنوشت یک بازجو/شکنجه‌گر Adriana's Pact با زیرنویس فارسی این مستند در مورد فاش شدنِ هویت یک بازجوی زن در حکومت دیکتاتوری شیلی است. فردی که به نظر عادی می‌آید، خانواده به او علاقه داشته و هیچکس از جنایت‌هایش خبر ندارد. اما زمانی که حقیقت آشکار میشود، نگاه خانواده به او تغییر میکند. بازجوی مورد نظر، دائم همه‌چیز را انکار کرده و حرف از بیگناهی میزند. این مستند توسط یکی از اعضای همین خانواده و برای بررسی ماجرا ساخته شده است. دختری که باید کشف کند آیا حق با عمهٔ خودش بوده یا؛ با یک جنایتکار طرف است. در اینجا از یک زاویهٔ خاص، سرنوشت یک بازجو را می‌بینیم. کسی که به مرور همه‌چیز را از دست داده، بار روانی زیادی را تجربه میکند، و حتی خودش از روبرو شدن با حقیقت می‌ترسد. این مُستند به جنایتکاران یادآوری میکند که حتی اگر عدالت توسط قانون اجرا نشود باز هم سرنوشت شما چیزی جز یک مرگِ تدریجی نیست. و هر زندگی که پَرپَر کرده‌اید، یک مرگ به شما هدیه خواهد شد.

  • 28 янв.1 6107338

    قصد نداشتم چیزی بنویسم، نه که نخواهم، نمی‌توانم. کلمه ندارم.کرخت و گنگ و سردرگم شده‌ام. اینها که می‌نویسم نه توصیه‌های علمی و از جایگاه حرفه‌ای که دست و پا زدن‌های ذهنم در این روزهای وانفسا است. شاید بخشی از آن به کار کسی هم بیاید. هرجا که نگاه می‌کنم یا گوش می‌دهم غریزه مرگ است که جولان می‌دهد. با خودم فکر می‌کردم چطور می‌توان مقابل‌اش ایستاد؟ تنها یک گزینه به ذهنم رسد: زندگی. اما جلوه‌های غریزه زندگی چیست؟ مهم‌ترین‌اش: با هم بودن جان ها. غریزه مرگ آدم‌ها را جدا‌جدا می‌خواهد، از هم بریده و تنها. پس، به نظرم بهترین کار این است که زنده بمانیم و زندگان را دریابیم. به هر شکلی که می‌توانیم به هم یاری برسانیم. به اطرافیان‌مان گوش دهیم، به بچه‌ها، به سالمندان، به ضعیف‌ترها. مثلا، خانواده‌های زیادی نان‌آورشان یا راه درآمدشان را از دست داده‌اند. به هر شکلی می‌توانیم به آنها کمک کنیم. همین اندکی را که داریم با آنها که هیچ ندارند قسمت کنیم. ما در میانه یک تروما هستیم، ترومایی که هنوز تمام نشده است. ظرفیت جسم و روان ما محدود است و برای اینکه از تروما جان سالم به در ببریم باید این سرمایه اندک جسمی و روانی را محافظت کنیم. دنبال کردن مداوم اخبار و دیدن صحنه‌های دلخراش این سرمایه را از بین می‌برد. من و شمایی که اینجا زندگی می‌کنیم قرار است با دیدن این صحنه‌ها و شنیدن این اخبار چه چیزی را بفهمیم که نمی دانیم؟! به یاد داشته باشیم شرایط تروما به ما القا می‌کند که قرار است تا ابد این شرایط ادامه داشته باشد. اما می‌دانم و می‌دانید که هیچ وضعیتی همیشگی نیست و قرار نیست اوضاع همیشه همینطور بماند. پس، تا بهتر شدن شرایط زنده بمانید و از زندگان مراقبت کنید.