- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 208
- 1/48двое суток
- 238
- 1/72трое суток
- 257
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کینیاز میشکین (یعنی پرنسِس میشکین) شدم.
تنها خبر خوب امشب هم اینه که اگر ترجمهی فارسی «جنگ و صلح» رو دارید از حبیبی سود کردید. تا الآن ایراد فاحشی ندیدهم.
پروانهی شبرنگ دوست نامهایام باعث شد یادِ این نامهی جان کنم دوباره.
ㅤㅤㅤㅤ✉️ To Fanny Brawne ㅤㅤㅤㅤ1 JULY 1819 ㅤㅤㅤㅤShanklin, ㅤㅤㅤㅤIsle of Wight, Thursday ㅤㅤㅤㅤFor myself I know not how to express my devotion to so fair a form: I want a brighter word than bright, a fairer word than fair. I almost wish we were butterflies and liv’d but three summer days. Three such days with you I could fill with more delight than fifty common years could ever contain. — John Keats, Selected Letters of John Keats, edited by Grant F. Scott, p. 308.
без подписи
[ . . . ] درعینحال میدانم بخش عمدهای از این ناخشنودی ناشی از اکراه خودم برای کلیدزدن است، وحشتم از مردم، وحشتم از اینکه نتیجه خوب از آب درنمیآید، وحشت از زندگی، از تحرک. ــــ تصویرها: زندگانی من در فیلم، اینگمار برگمان، ترجمهی گلی امامی.
– Bergman Island (2021) by Mia Hansen-Løve.
– Bergman Island (2021) by Mia Hansen-Løve.
غزل خداحافظی روی تکرار.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
– La Collectionneuse (1967) by Éric Rohmer.
«هم دلگیر، هم غمگینِ» لرمانتف
یک جا هم داستایفسکی به پالینا چیزی گفت که بغ(ض) کردم: «شاید او خوشتیپ باشد، جوان باشد، خوشصحبت و خوشسروُزبان باشد، اما تو هرگز قلبی مثل قلب من نخواهی یافت.»
پانوشت یک. «هم دلگیر، هم غمگینِ» لرمانتف.
سوسلوا نیز همچو داستایفسکی و هرتسن زیر پوشش بیرونیِ زندگی پُرزرقوُبرق اروپایی و آن دسته از عقاید و مکاتبی که در بستر آن روییدهاند، انحطاط اخلاقی و فرورفتن در ورطهی تنگنظری و خردهبرژوایی را میبیند؛ مرگ و افول فیزیکی و روحی را میبیند. «من در جایگاه یک بربر، همان گفتهای را که زمانی بربری معروف درمورد رم گفته بود تکرار میکنم، "این ملت هلاک میشود!" بهترین مغزهای متفکر اروپا نیز بر همین عقیدهاند. اینجا همهچیز فروشیست، همهچیز؛ از وجدان گرفته تا زیبایی! فروشیبودن در ذات همهچیز ساری و جاریست؛ در ژستها و کلمات خوشآبوُرنگ، در کت و شلوارها و حتی نحوهی راهرفتن!» وی در ادامه، در یادداشتهایی که به هفدهم فوریهی ۱۸۶۴ مربوط میشود چنین آورده است: «عجب شوریدگی و جنونی! اکنون دیگر تنهای تنهایم و از دریچهی دیگری به دنیا مینگرم و هرچه بیشتر در کار دنیا تدقیق میکنم برایم انزجارآورتر و اندوهبارتر میشود. کارهایی که آدمیان میکنند، چیزهایی که برایش خود را به آب و آتش میزنند و مطالبی که مینویسند! [ . . . ] این هم از امیدها و آرزوهای آنها، این هم از ایدهآلهایشان! اگر به من بود، همهشان را تیرباران میکردم!» ــــ از بدرود دوست ابدی (روزنگارِ آپالیناریا پرکُفیِونا سوسلُوا): مقدمهی آرکادی دالینین، ترجمهی سبحان اسماعیلی سیگارودی.
без подписи