Ἠχώ | یونان باستان
Статистикаگروه فرهنگی هنری اِخو در راستای معرفی یونان باستان و فرهنگ هلنی (مهد تمدن غرب) بلاگ ... کانالهای گروه فرهنگی هنری اِخو 🔆https://t.me/addlist/jj02AmIxDn81Nzc0 #تاریخ_یونان_باستان #اساطیر_یونان_باستان #فلسفه_هلنی #ادبیات_هلنی
- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 111
- 1/48двое суток
- 1 273
- 1/72трое суток
- 1 373
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سولون قانونگذار، شاعر و آرخون (ἄρχων) آتن در آغاز سده ششم پیش از میلاد زمانی قدرت را به دست گرفت که شهر (پولیس) آتن در آستانه فروپاشی بود. اشراف و مردم سال ها بر سر قدرت و ثروت با یکدیگر درگیر بودند و هر لحظه بیم آن میرفت که شهر در آتش استاسیس (στάσις) یعنی جنگ داخلی بسوزد. سولون با اصلاح قوانین، لغو بردگی بدهکاران و برقراری نظم تازه کوشید پولیس را از سقوط نجات دهد اما یکی از شگفت انگیزترین قوانینش ارتباطی با اقتصاد یا دادگاه ها نداشت. او قانونی وضع کرد که اگر آتن گرفتار استاسیس شود هیچ پولیتس (πολίτης) یعنی شهروند حق ندارد بی طرف بماند. هر کس از ترس، منفعت یا بی تفاوتی از پیوستن به یکی از دو جناح خودداری میکرد به آتیمیا (ἀτιμία) یعنی محرومیت از حقوق شهروندی محکوم میشد و دیگر سهمی در اداره پولیس نداشت. از نگاه سولون پولیس تنها زمانی پابرجا میماند که شهروندان مسئولیت سرنوشت آن را بر عهده بگیرند. او میخواست نخبگان نتوانند درگیری های خود را با بی تفاوتی اکثریت ادامه دهند. به همین دلیل در آتن بی طرفی در میانه استاسیس نه فضیلت به شمار میرفت و نه راه نجات بلکه جرمی بود که میتوانست جایگاه یک شهروند را برای همیشه از او بگیرد. #تاریخ_یونان_باستان 🏛@ekhogroup
خشایارشا نیز شخصیتی شبیه رهبر کنونی آمریکا داشت. به پشتوانه امپراتوری عظیمش و با تکیه بر خصومت دیرینه اسلافش با یونانیان، سرانجام به یونان یورش برد. گمان می کرد با مجموعه ای از دولت شهرهای پراکنده و گاه در حال جنگ با یکدیگر روبه روست؛ دولت شهرهایی که چگونه می توانستند در برابر چنین جهانخواره ای، استقلال خود را حفظ کنند؟ به ناوگان عظیمش نیز می بالید؛ تا آنجا که برای عبور سپاهش از تنگه داردانل، با صدها کشتی دو پل عظیم بر روی آب ساخت. در آغاز کار، ارتش او در تنگه ترموپیل لئونیداس، شاه اسپارت، و گروه اندک همراهانش را از میان برداشت. برخی دولت شهرهای یونانی، از جمله هالیکارناسوس به رهبری آرتمیسیا، نیز داوطلبانه به پارسیان پیوستند. آتن تخلیه شد و معابدش به آتش کشیده شد. اما ناوگان عظیم پارسی در تنگه سالامیس شکست سنگینی از یونانیان خورد و اندکی بعد، در نبرد پلاته، ارتش پارس نیز از یونان رانده شد. روایت کرده اند که خشایارشا در خشم، دریای مواج را شلاق زد و سپس زنجیرهایی به آب انداخت. بعدها نیز، در طلب توبه و جستجوی نشانه ای از رضایت خدایان، اشیای گرانبهایی را به دریا سپرد. اما تمام دستاورد آن شاه مغرور، در نهایت همین بود: کشتن شاه اسپارت و یاران اندکش در آغاز جنگ و سوزاندن آتن. اما یونان پابرجا ماند. خشایارشا نیز سال ها بعد، نه در میدان نبرد، بلکه به دست خواجه حرمسرایش به قتل رسید. یونانیان پس از تحمل خسارت های فراوان، در قالب اتحادیه دلوس به رهبری آتن، نفوذ پارس را در بخش بزرگی از دریای اژه عقب راندند و چند دهه بعد، تحت رهبری مقدونیه و اتحادیه کورنت، به قلب امپراتوری هخامنشی یورش بردند و استکبار دوران را در خاک خود به زانو درآوردند. #تاریخ_یونان_باستان 🏛@ekhogroup
مسئله اسراییل مَثَل قاتلین زنجیرهای پدوفیل است که خود نیز در کودکی قربانی هم مسلکانشان بودند.
🔶شمشیر داموکلس داموکلس از درباریان چاپلوس دیونوسیوس، فرمانروای سیراکوز بود. او همواره زندگی پادشاه را سرشار از خوشبختی و آسایش می دانست و آرزو می کرد حتی برای یک روز جای او باشد. دیونوسیوس به آرزویش پی برد.پس داموکلس را بر تخت سلطنت نشاند، جام های زرین، خوراک های فاخر و خدمتکاران را گرد او جمع کرد تا شکوه پادشاهی را از نزدیک ببیند. اما هنگامی که داموکلس بر تخت نشست، ناگهان چشمش به بالای سر افتاد. شمشیری تیز درست بر فراز سرش آویزان بود؛ نه با زنجیر، بلکه تنها با یک تار موی اسب. از همان لحظه، لذت ضیافت از میان رفت. دیگر نه غذا را می دید، نه زر و زیور را، نه شکوه دربار را. تنها به شمشیری می اندیشید که هر لحظه ممکن بود فرو بیفتد و جانش را بگیرد. سرانجام از دیونوسیوس خواست اجازه دهد از تخت پایین بیاید. 🏛@ekhogroup
اخلاق و سیاست در یونان باستان و تفاوت آن با ایران و اسلام شاید مهمترین نقطهی جدایی فکر غربی از فکر ایرانی و اسلامی باشد. برای درک این موضوع میتوان دو کتاب اخلاق نیکوماخوس و سیاست ارسطو را مبنای پژوهش قرار داد و پرسید برداشت مسلمانان از این دو کتاب چه ویژگیهایی داشت و چرا فلسفه و سیاست در اسلام و ایران سرنوشتی متفاوت از غرب پیدا کرد؟ چرا هنوز اخلاق و سیاست مهمترین نقطهی جدایی فکر غربی از فکر ایرانی و اسلامی است؟ فهم مسلمانان از اخلاق و سیاست در فلسفهی ارسطو و اهمیت آن در سرنوشت فلسفه و سیاست در غرب و اسلام همزمان در کلابهاوس و یوتیوب https://youtube.com/live/CFtzHZKN62U?feature=share
به نظر میرسد تنگهها و آبراههها در شکست ابرقدرتها نقشی بسزایی ایفا میکنند؛ همانگونه که امپراتوری ایران در نبرد تنگه سالامیس، در برابر دولتشهرهای کوچک یونانی متحمل شکستی خفتبار شد. این واقعه، پیروزی یونانیان در جنگ و تسلط آنها بر منطقه را هموار ساخت. 🔗فیلم نبرد سالامیس 🏛@ekhogroup
🔶پایان سرویس دهنده بیان جناب آقای قدیری مدیر سرویس دهنده بیان که بلاگ گروه فرهنگی هنری اِخو در بستری که ایشان و همکاران گرامیشان مهیا کرده اند بوجود آمد، طی پیامی پایان خدمات سرویس دهنده را اعلام کردند. ابتدا باید از ایشان و سالها حمایت و پشتیبانیشان تشکر ویژه کنم. بنده با اکثر سرویس دهنده های بلاگ ایرانی و همچنین سرویس دهندههای خارجی چون وردپرس و ... آشنایی دارم و بدون اغراق باید بگویم که بیان محیطی را فراهم کرد که قابل قیاس با هیچکدامشان نبود. بنده بیش از ده سال است که از خدمات بیان استفاده میکنم و در این مدت لذتی وافر از نوشتن در این سرویس دهنده بردم و بی اندازه مایه تاسف است که پیام به پایان رسیدنش را خواندم. در همان اوایل نوشتن در بلاگ به مدیریت سرویس دهنده پیام دادم و پیشنهاد دادم که هزینه امکانات و سرویس دهنده را برای کاربران بالا ببرید تا خدمات دچار مشکل نشود اما گویا پیشنهادم شنیده نشد یا بکار نیامد تا اینکه امروز بدلیل مشکلات مالی سرویس دهنده به پایان کار خود رسید. به هر حال از این بلاگ و تمام فایلها و نوشته هایش پشتیبان گرفته شده و ان شاالله بعد از گذر از این دوران خطیر به محض مهیا شدن شرایط برای احیای وبسایت گروه فرهنگی هنری اخو اقدام خواهد شد. هر چند اکنون دسترسی به اینترنت برای اکثر فارسی زبانان ساکن ایران مقدور نیست اما کانالهای تلگرامی کتابخانه هلنی و یونان باستان به حیات خود در همان قالب ادامه خواهند داد. در پایان دل کندن از بستر بیان آن هم اینگونه که تحمیل شده است برایم ناگوار و ناامید کننده است و تمام زحمات این یک دهه که به تنهایی انجام دادم برایم مصداق آیهی حبطت اعمالهم شد. به امید اعتلای مام وطن مسعود سلطانیان 🏛@ekhogroup
تغییر [سیاسی] تنها با دگرگونی در شیوهی زیستن هر یک از انسانها حاصل میشود. هر عمل کوچک، هر کلمه، و هر نوع برخوردِِ هر یک از میلیونها و میلیاردها انسان، اهمیت دارد. آنچه در مقیاسی بزرگ رخ میدهد، چیزی نیست جز علامت آنچه در زندگی خصوصی آدمها میگذرد. کسی که همزیستی با همسایهی خود را برنمیتابد، شر میرساند، نهانی بدخواه دارد، بهتان میزند، دروغ میگوید، در بستری ناروا میخزد، حرمت والدین خود را نمیگزارد، وظایف پدری یا مادری را نادیده میانگارد، یا قانون میشکند، آرامش جهان را برهم میزند، حتی اگر در خفا و خلوتی دور از چشم دیگران باشد، چون انسان هرگز نمیتواند به طور مطلق جدا از دیگران به سر برد. عمل او مینیاتورِ همان عملی است که انسان با ارتکاب آن در مقیاس بزرگ خود را به نابودی میکشاند. کارل یاسپرس زندگینامهی فلسفی من 🏛@ekhogroup
در سنت اسپارت، تنها نام دو گروه بر سنگ قبر نوشته میشد: مردانی که در نبرد کشته میشدند و زنانی که در امور مقدس جان میدادند. این گزارش را پلوتارک در زندگی لیکورگوس نقل کرده است. عبارت یونانی او به معنای مرگ در کارهای مقدس است. در اسپارت، دین و دولت از هم جدا نبودند. آیینهای مربوط به باروری، ازدواج و پرورش نسل جدید جنبه مقدس داشت. همچنین زایش فرزند به عنوان وظیفه ای مدنی و مقدس تلقی میشد و مرگ در زایمان نیز در همین چارچوب امر مقدس فهمیده میشده است، هرچند متن پلوتارک صریح نیست: ἐν τοῖς ἱεροῖς یعنی «در کارهای مقدس». آنچه قطعی است این است که در جامعه اسپارتی، ارزش نام برده شدن بر سنگ قبر تنها زمانی به دست می آمد که مرگ در خدمت مستقیم به پولیس(شهر) و نظم مقدس آن رخ داده باشد. #تاریخ_یونان_باستان 🏛@ekhogroup
بیگانه: [به طعنه] شما زنان اسپارتی تنها زنانی هستید که بر مردانتان حکم میرانید! گورگو: بله! زیرا تنها زنان اسپارتی مرد میزایند. گورگو ملکه اسپارت و همسر لئونیداس شاه اسپارت؛ شوهرش به همراه 300 نفر در تنگه ترموپیل علیه لشگر عظیم شاهنشاهی پارس مقاومت کرد و پس از سه روز همگی از پای درآمدند. پلوتارک، مورالیا، 240E #تاریخ_یونان_باستان 🏛@ekhogroup
پاندورا نخستین زن در اسطوره های یونان باستان است؛ زنی که به فرمان زئوس برای مجازات انسان آفریده شد. پس از آن که پرومته آتش را از خدایان ربود و به آدمیان بخشید، زئوس تصمیم گرفت هدیه ای فریبنده و مرگبار برای بشر بفرستد. هفائستوس به فرمان او پاندورا را از گل ساخت و آتنا هنر و پوشاک به او آموخت. آفرودیته زیبایی و افسونگری بخشید و هرمس نیرنگ و زبان نرم. نام او به معنای «همه هدیه ها» است، زیرا هر خدایی موهبتی در وجودش نهاد. پاندورا با خمره ای در دست به زمین فرستاده شد. این ظرف که بعدها در ترجمه ها به اشتباه جعبه خوانده شد حاوی همه رنج های بشر بود. اپیمتئوس* با وجود هشدار برادرش پرومته*، پاندورا را پذیرفت. کنجکاوی بر پاندورا چیره شد و در خمره گشوده شد. بیماری، مرگ، حسد، رنج و نومیدی به جهان گریختند و بر سر انسان آوار شدند. تنها چیزی که در ته ظرف باقی ماند امید بود! *:بمعنای پس اندیش و پیش اندیش #اساطیر_یونان_باستان 🏛@ekhogroup
видео или голосовое, без подписи
«دیپلماسی» چرا در یونان باستان ابداع شد، ولی همواره برای ایرانیان ناشناخته ماند؟ دربارهی مفهوم «دیپلماسی»، سیر تحول تاریخی و نیز ارتباط آن با شیوهی اندیشیدن و زیستن https://youtube.com/live/NXASldamNQI?feature=share
هنوز پس از ۲۷۰۰ سال استبداد و فرمانبری به جای مشارکت واقعی در حکومت، انسان ایرانی سزاوار مفهوم سیاسی بربریت از منظر ارسطو است. 🏛@ekhogroup
"زیادهروی ستمگر چون بشکفد، میوهی تباهی میزاید." پارسیان، آیسخولوس نمایشنامهنویس یونان باستان ۵۲۵ پیش از میلاد 🏛@ekhogroup
انجیل یوحنا ۱:۱: در ابتدا لوگوس بود، و لوگوس نزد خدا بود، و لوگوس خدا بود. یوحنا ۱:۱۴: و لوگوس جسد شد و در میان ما ساکن گشت. 🏛@ekhogroup
لوگوس در یونان باستان قبل از آنکه عقل یا منطق باشد، شیوهای برای قابل فهم کردن واقعیت بود؛ یعنی امکانی که جهان بتواند به زبان درآید. در هومر، لوگوس هنوز مفهوم فلسفی ندارد و صرفاً گفتار سنجیده در برابر میتوس شاعرانه است. در هراکلیتوس، لوگوس بهعنوان قاعدهای که تغییر را قابل درک میسازد بدل میشود. با پارمنیدس، لوگوس به ابزار تمایزگذاری هستی و نیستی تبدیل میشود. او با تکیه بر ضرورت منطقی، تغییر، کثرت و زمان را نفی میکند. این نقطه آغاز جدایی عقل و تجربه حسی است. در سنت آتنی، لوگوس وارد عرصه عمومی میشود. در دادگاه و سیاست، لوگوس یعنی استدلال قابلارائه به دیگران. حقیقت دیگر صرفاً آنتولوجیکال نیست، بلکه وابسته به اقناع جمعی میشود. افلاطون سعی میکند لوگوس را از این بحران نجات دهد. اما این کار به قیمت بیاعتبار کردن تجربه روزمره و نظر اکثریت تمام میشود. در نهایت ارسطو، لوگوس را به توانایی ساماندهی استدلالی تجربه بازمیگرداند، بدون نفی کامل حس یا تغییر. لوگوس در یونان باستان نه یک مفهوم واحد، بلکه محل کشمکش میان عقل، زبان و واقعیت است. #فلسفه_هلنی 🏛@ekhogroup
زنون شاگرد پارمنیدس با پارادوکس آخیلیس و لاکپشت چاقوی فلسفه را درست روی گلوی مفهوم حرکت میگذارد. روایتی ظاهراً ساده که سریعترین انسان جهان پشت سر یک لاکپشت میدود، اما هر بار که به نقطهای میرسد که لاکپشت قبلاً آنجا بوده، لاکپشت کمی جلوتر رفته است. نتیجهگیری زنون این است که آخیلیس باید بینهایت نقطه را طی کند و رسیدن به بینهایت در منطق او ناممکن است؛ پس حرکت واقعی وجود ندارد. اما عمق ماجرا اینجاست که زنون نمیخواهد ثابت کند جهان بیحرکت است بلکه میخواهد نشان دهد فهم ما از پیوستار، زمان و تقسیمپذیری ناقص است. اگر فضا و زمان را بینهایت قسمتی بدانیم، هر حرکت به بینهایت گام تجزیه میشود و این بینهایت ظاهراً مانع تحقق عمل میشود. زنون با این پارادوکس ضربهای به حسیات میزند و میگوید عقل از پشت پرده آشکار میکند که مفاهیم بدیهی ما پر از تناقضاند. این پارادوکس در نهایت پرسش سنگینی طرح میکند که آیا جهان واقعاً پیوسته است یا گسسته؟ و آیا ذهن انسان توانایی فهم حرکت بهعنوان فرآیندی درونی زمان و فضا را دارد، یا فقط توهمی قابل شکستن است؟ #فلسفه_هلنی 🏛@ekhogroup
پارمنیدس (قرن پنچ پ م) در فرگمنتهای باقی مانده از او میکوشد مرزی قطعی میان دو مسیر بگذارد: راه حقیقت و راه گمان. او میگوید تنها چیزی که میتوان دربارهاش اندیشید هستی است؛ زیرا نیستی نه قابل تصور است و نه قابل گفتن. از این اصل ساده نتیجهای سخت بیرون میآورد. اگر هستی هست نمیتواند آغاز داشته باشد پایان بپذیرد یا دستخوش تغییر شود. هر تغییری یعنی گذار از نبودن به بودن یا برعکس و همین محال بودنِ تغییر، کل دستگاه شناخت حسی را زیر سؤال میبرد. حواس ما جهان شدن و دگرگونی را نشان میدهند اما عقلِ ضروری پارمنیدسی حکم میکند که چنین چیزی با ساختار هستی سازگار نیست. او اندیشه و هستی را هممعنا میگیرد یعنی تنها چیزی اندیشیدنی است که پایدار، یگانه و همیشگی باشد. بنابراین شناخت راستین از مسیر شنیدن صدای عقل میگذرد نه اعتماد به ظاهرهای متغیر. پیام پارمنیدس ساده اما سنگین است: اگر میخواهی حقیقت را بفهمی باید از راهی بروی که به ضرورتِ بودن وفادار بماند و هرچه با نیستی آمیخته است کنار گذاشته شود. در متون شما را به گفتگوی پارمنیدس فیلسوف الئائی با پرسفونه الهه دنیای مردگان ارجاع میدهم. #فلسفه_هلنی 🏛@ekhogroup
افلاطون وقتی از دایمون یا همان نیروی الاهی درونی حرف میزند، دنبال یک موجود اسطورهای با بال و شاخ نیست؛ منظورش آن نیروی است که میان عقل انسانی و قلمرو حقیقت ایستاده. در سنت یونانی، دایمون واسطه میان خدایان و آدمها بود، اما افلاطون آن را از جهان اسطوره بیرون میکشد و به درون ذهن میبرد. دایمون در نگاه او قدرتی است که ما را از توهم دانایی جدا میکند و مجبورمان میکند مکث کنیم، نپذیریم، و بیرحمانه به ریشهها نگاه کنیم. سقراط میگفت این صدا نه فرمان مثبت میدهد و نه دستور کنش؛ فقط بازمیدارد. همین ویژگی است که آن را به عنصر بنیادین فلسفه بدل میکند: نیرویی که اجازه نمیدهد نفس پرهیاهوی ما جای حقیقت را بگیرد. افلاطون به دنبال یک منبع درونی داوری است که از میل، عادت و عرف قویتر باشد. دایمون نه احساس است، نه الهام شاعرانه؛ نوعی بیداری انتقادی است. افلاطون با قرار دادن این نیرو در قلب اخلاق، عملا میگوید انسان فقط زمانی به عدالت نزدیک میشود که این صدای درونی را جدی بگیرد، صدایی که میان جهان حسی و جهان صورتهای پایدار پل میزند. #فلسفه_هلنی 🏛@ekhogroup