tgindex
قادر کیانی

قادر کیانی

Статистика
@ghaderkianiперсидский
Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
360
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
592
20 постов
Вовлечённость
164,4%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
369
1/48двое суток
422
1/72трое суток
456

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 авг.4171815

    پایان روایت انحصاری از تاریخ معاصر ایران     در روایت انحصاری یا همان تاریخ‌نگاری پان‌ایرانیستی رویارویی صمد خان شجاع‌الدوله فرمانده قشون دولتی با شورشیان مسلح در تبریز بسان عمل جنایت‌کارانه تصویر و ترسیم می‌گردد. اما می‌دانیم که ماکس وبر بنابر آموزه‌های عقلانیت فلسفی و حتی عقل عملی، انحصار بکارگیری نیروی اجبارگر در اختیار حکومت را مشروع می‌داند. پس استفاده از نیروی اجبارگر توسط صمد خان در مقابل شورشیان مسلح کاملاً مشروع است و درعین‌حال اقدام شورشیان مسلح تحت فرماندهی کمونیست‌ها که در قالب مرکز غیبی متشکل شده بودند نامشروع است.   اما در تاریخ‌نگاری پان‌ایرانیستی و کمونیستی واقعیت وارونه نشان داده می‌شود. به عنوان مثال، مأمور دون‌پایۀ حکومتی و یا حتی افراد عادی در کوچه و خیابان با کوچک‌ترین ظنی بازداشت، و به مقر شورشیان آورده می‌شد. چاپیق ممد دستور می‌داد که فرد مذکور از لوله تفنگ فوت کند. همان لحظه ماشه تفنگ را می‌چکاند و مغزش را متلاشی می‌کرد. ایت خلیل بنابر دستور مرکز غیبی تبریز و شخص کربلایی علی میسیو سر فرستادۀ حکومت به تبریز را می‌برید و گوشش را به عنوان هدیه به کربلایی علی میسیو تقدیم می‌کرد.   این‌ها با این اعمال مشمئزکننده و چندش‌آور در تاریخ‌نگاری پان‌ایرانیستی و کمونیستی بسان مبارزان راه آزادی تصویرپردازی می‌شوند، در صورتی که نمی‌دانستند آزادی یعنی چه؟ و صمد خان شجاع‌الدوله حامل و مجری دستور حکومت بسان جنایت‌کار تصویرپردازی می‌گردد.   اما در چرایی انعکاس وارونۀ واقعیت در تاریخ‌نگاری پان‌ایرانیستی و کمونیستی چه می‌توان گفت؟   واقعیت آن است که در تاریخ‌نگاری ایدئولوژیک آماج انعکاس همه‌جانبۀ واقعیت نیست، بلکه آن‌چه که اهمیت دارد الزامات ایدئولوژی است. الزامات ایدئولوژی پان‌ایرانیستی ایجاب می‌کند که هر کس در سرنگونی حکومت تورک قاجار کم و بیش نقش داشت بسان مبارز آزادی‌خواه مورد تحسین و ستایش قرار گیرد، هرچند جانی جنایت‌کار باشد و کسانی که به نام مأمور حکومت و فرمانده قشون دولتی مقابل شورشیان مسلح قرار گرفتند بسان جنایت‌کار تصویرپردازی شوند. تصویرپردازی وارونه از صمد خان شجاع‌الدوله را باید در این متن مورد بررسی و توجه قرار داد.   باید در همین‌جا اضافه کرد که کینۀ عمیق سید احمد کسروی نسبت به صمد خان شجاع‌الدوله ناشی از آن بود که صمد خان پوشالی و دروغین بودن دعوی مشروطه‌خواهی کمونیست‌های مرکز غیبی را متوجه شده بود و در گفتگو با محمد سعید اردوبادی که در کتاب تبریز مه‌آلود آمده است به صراحت و روشنی بدان اشاره می‌کند. اما به نظر می‌رسد که عمر این روایت‌های انحصاری و وارونه رو به پایان است.   قادر کیانی @ghaderkiani

  • 6 авг.9162730

    انقلاب یا نهضت؟ در جلسه‌ای احتمالاً حکومتی در تبریز آقایی طی سخنانی معترض هستند که چرا خط از تبریز درآمده ولی قزوین پایتخت خط نام‌گذاری شده است؟ دو سال است که در بنرها به جای انقلاب مشروطیت نهضت مشروطیت نوشته می‌شود. اولاً با تعریفی که از انقلاب در علم سیاست داریم آن تغییر و تحول سیاسی ـ اجتماعی را می‌توان انقلاب نامید که دارای چهار ویژگی است: رهبر واحد، ایدئولوژی، رویارویی خونین و دگرگونی‌های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. تغییر و تحول مشروطیت قلابی سه ویژگی از این چهار را نداشت. رهبر واحد نداشت. ایدئولوژی فراماسون‌ها پان‌ایرانیسم بود. ایدئولوژی مرکز غیبی تبریز مارکسیسم بود. ایدئولوژی یپرم داویدیان ناسیونالیسم ارمنی بود. تغییرات عمیق اجتماعی، اقتصادی هم صورت نگرفت. بنابراین نمی‌توان تغییر تحول مشروطۀ قلابی را انقلاب نامید. اما برای خوشایند ایشان ما با مسامحه تغییر تحول مشروطۀ قلابی را انقلاب می‌نامیم. حالا از این نام‌گذاری تبریز چه نفعی خواهد برد؟ تا حالا با آن همه خونریزی و صرف هزینه چه نفعی برده است؟ واقعیت آن است که زنده‌یاد صمدخان شجاع‌الدوله يک‌صد و اندی سال پیش در گفتگو با محمدسعید اردوبادی گفته بود: مشروطه‌خواهی دروغ بیش نیست؛ جنگ برای آن است که حاکمیت از دست تورک گرفته شود. همۀ قرائن و شواهد آن موقع و داده‌هایی که در دسترس می‌باشد حاکی از آن است که صمدخان شجاع‌الدوله راست گفته بود. سیدحسن تقی‌زاده تا تضعیف حکومت تورک قاجار مشروطه‌خواه بود اما وقتی که حکومت تضعیف شد، برای زمینه‌سازی حکومت استبدادی قوم دری‌زبان، در شمارۀ نهم نشریه‌اش کاوه نوشت: برای ایران حکومت «استبداد منور» مناسب است. بعد از تغییر سلطنت، محمدعلی فروغی، مشروطه‌خواهِ دیروز، رئیس‌الوزاء حکومت استبدادی پهلوی اول شد. تقی‌زاده، مشروطه‌خواه دیروز، در همین کابینه وزیر مالیه و نیز سرپرست وزارت شوارع شد. همۀ وزرا از لژ فراماسونری بیداری ایرانیان که توسط فروغی و پدرش تأسیس شده بود انتخاب شده بودند. به بیان دیگر، همۀ مشروطه‌خواهانِ دیروز کارگزار حکومت استبدادی پهلوی شده بودند. مشروطه‌خواهی را بوسیده و به کناری نهاده بودند. ولی در عین حال تقی‌زاده با گستاخی هرچه تمام هر سال در حکومت استبدادی پهلوی دوم در چهاردهم مرداد ماه به مناسبت سالروز مشروطیت سخنرانی رادیویی داشت که دربارۀ انقلاب مشروطه‌خواهی و مزایای مشروطیت سخن می‌گفت. اما دردا و دریغا برخی از فعالان جنبش ملی تورک نکته‌ای را که صمدخان شجاع‌الدوله به فراست يک‌صد و اندی سال پیش دریافته بود، هنوز بعد از این همه مدت درنیافته‌اند. بگذریم. انقلاب یا نهضت؟ قادر کیانی @ghaderkiani

  • 4 авг.4581910

    یپرم داویدیان اشک چشمان آرازنیوز را درآورده است یپرم داویدیان که در تاریخ‌نگاری پان‌ایرانیستی و کمونیستی به ناحق به مشروطه‌خواهی و یپرم خان مشهور شده‌ است در واقعیت امر که بود؟ وی ارمنی و تبعۀ روسیۀ تزاری بود که با چند نفر از هم‌فکران خویش سازمان تروریستی داشناکسوتیون را به منظور متحد کردن ارامنه و تأسیس کشور مستقل ارمنستان تشکیل داد. این سازمان در اولین اقدام خویش هشتاد نفر از اعضایش را که همگی تبعۀ روسیۀ تزاری بودند، برای جنگ با حکومت تورک امپراتوری عثمانی به‌صورت غیر قانونی راهی خاک عثمانی کرد که همه‌شان هنگام عبور از مرز توسط مرزبانان تزار دستگیر شدند. یپرم داویدیان هم جزو این گروه بود که برای زندانی شدن به شرق دور روسیه فرستاده شد. یپرم داویدیان بعد از مدتی از زندان فرار کرد و از طریق چین راهی ایران شد. دو بار تلاش وی برای ورود به خاک عثمانی از سلماس ناکام ماند. او از رفتن به خاک عثمانی منصرف شد و در قره‌داغ سکنی گزید. در این موقع دو بار به‌صورت مخفیانه از رود آراز گذشت و با دوستان هم‌حزبی خویش دیدار کرد. این دیدار‌ها در بحبوحۀ مشروطه‌خواهی قلابی صورت گرفت و احتمالاً بنابر صلاحدید رهبریت سازمان یپرم در ایران ماندگار گردید و برای تورک‌کُشی و سرنگونی حکومت تورک قاجار، اما در ظاهر به نام مشروطه‌خواهی، اسلحه به دست گرفت و در راه‌اندازی جنگ خونین نقش مؤثر داشت. یپرم جنگ را با بیست‌وپنج نفر از رشت شروع کرد. وی با ورود به ساختمان والی رشت و با انفجار بمب، والی و چند نفر را کشت و کنترل رشت را به دست گرفت. بعد از چندی راهی قزوین شد. سر راه قزوین همۀ اهالی یک روستا که تورک بودند قتل‌عام شدند. اشک چشمان آرازنیوز این‌جا درآمد؟ نه. یپرم قزوین را نیز به‌سان رشت به کنترل خویش درآورد. بعد از چندی راه تهران را در پیش گرفت. سران مشروطه‌خواهی قلابی در این موقع مشغول حل‌وفصل مسائل فی‌مابین با محمدعلی شاه بودند. این بود که به یپرم پیغام فرستاده شد که به طرف تهران حرکت نکند. خبر رسید یپرم در ینگی‌امام و نزدیک تهران است و اسعد بختیاری و محمدولی تنکابنی را هم با خود همراه کرده است. اندکی بعد تهران به دست این نیروها سقوط کرد و یپرم داویدیانِ ارمنیِ تبعۀ روسیه به‌عنوان رئیس نظمیه کنترل کل کشور را به دست گرفت. زمینۀ پیدایش و قدرت‌گیری یپرم داویدیان در تبریز، و به‌وسیلۀ مرکز غیبی و بازوی نظامی آن نیروی اهریمنی اراذل و اوباش با تضعیف اقتدار حکومت قاجار فراهم شده بود. آیا اشک چشمان آرازنیوز این‌جا درآمد؟ نه. یپرم داویدیان نقش مؤثری در نابودی نهادهای حکومت مشروطه داشت که توسط مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه تأسیس شده بودند و با این کار فرصت تاریخی از دست رفت و زندگی جهنمی نصیب ملت گشت. آیا اشک چشمان آرازنیوز این‌جا درآمد؟ نه. اشک چشمان آرازنیوز هنگامی درآمد که آدم‌کشی آدم‌کشی دیگر را کشت. به نوشتۀ تلگرامی با عنوان «سلطنت‌طلب مئدیا ستارخانین قاتلی داشناک عوضوونو تمجید ائدیب» مراجعه فرمایید. قادر کیانی @ghaderkiani

  • 30 июл.6132513

    آراز نیوز یک بام با دو هوا نمی‌شود در پیمان‌نامۀ حقوق کودک استفاده از جوانان زیر هیجده سال که کودک نامیده می‌شوند به‌صورت سرباز در عرصه‌های رزمی، جاسوسی، پروپاگاندا و ... قدغن می‌باشد. قانون خوب و انسان‌دوستانه می‌باشد. کودک‌سربازی و استفاده از کودکان در میدان‌های رزم و حتی به‌صورت پروپاگاندای نظامی از نظر این دانشجو مذموم است و در نهایت منطقی این گزاره آموزش کشتن و کشته شدن در داستان کودکانۀ «ماهی سیاه کوچولو»ی مسلح به خنجر هم مذموم است. اما به نظر می‌رسد که نگاه آراز نیوز به این نکته با نگرش صاحب این قلم متفاوت است. ماهی سیاه کوچولوی مسلح به خنجر و خالق این داستان کودکانه همیشه مورد ستایش آراز نیوز بوده و است. برای آگاهی بیش‌تر به نوشته‌های آراز نیوز به مناسبت روز تولد، سالروز مرگ صمد بهرنگی و نیز روز معلم و روز زبان مادری مراجعه فرمایید. آن‌چه از نظر آراز نیوز قابل سرزنش است آموزش نظامی کودکان توسط جمهوری اسلامی برای آمادگی به جنگ است. برای آگاهی بیش‌تر به نوشتۀ تلگرامی آراز نیوز با عنوان «ایران رژیمی اوشاقلاری ساواشا حاضیرلاییر» مراجعه فرمایید. پس می‌توان به ضرس قاطع گفت که از نظر آراز نیوز، اگر آموزش کشتن و کشته شدن به کودکان توسط ماهی سیاه کوچولوی مسلح به خنجر صمد بهرنگی انجام گیرد کار خوبی است اما اگر توسط دیگران انجام شود کاری به غایت بد است. این نکته یعنی یک بام با دو هوا، که صد البته نمی‌شود. منوچهر هزارخانی، پزشک کمونیست و عضو کانون نویسندگان، که همین چند سال پیش در اروپا درگذشت، در ویژه‌نامۀ نشریۀ آرش به مناسبت مرگ صمد بهرنگی خشونت ماهی سیاه کوچولو را خشونت مقدس می‌نامید اما وقتی که خنجر سعید امامی با شاهرگ گردن اعضای کانون نویسندگان تماس پیدا کرد در مذمت خشونت مقاله‌ها نوشته شد. غافل از این‌که بستر را برای پیدایش سعید امامی همان ستایش ماهی سیاه کوچولو به وجود آورده است. قادر کیانی @ghaderkiani

  • هر دم از این باغ بری می‌رسد، تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد چند روز پیش بود که موسی غنی‌نژاد به بهانۀ نقد و طبق رویۀ پان‌ایرانیست‌ها شریعتی را با فحاشی و اتهام‌زنی نواخت. بلافاصله در جواب و دفاع از شریعتی، عبدالکریم سروش هم متنی کوتاه اما پر از فحش به اشتراک گذاشت. غنی‌نژاد از اردوگاه پان‌ایرانیست‌ها است که تبارشان به فراماسون‌ها می‌رسد. همان فراماسون‌ها که گل سرسبدشان محمدرضا شیرازی معروف به مساوات در نشریه‌اش به نام مساوات می‌نوشت: «ام‌الخاقان مادر محمدعلی شاه فاحشه است.» سروش از اردوگاه کنشگران سیاسی مذهبی است که تبارشان در تاریخ معاصر به ملک‌المتکلمین‌ها می‌رسد. وی در بالای منبر با صدایی رسا و بلند بسان مساوات ام‌الخاقان مادر محمدعلی شاه را فاحشه می‌نامید. حال اخلاف و رهروان راه این‌ها به جای نقد، همدیگر را به شلاق فحش گرفته‌اند. جالب است بدانیم که هر دوی این‌ها از تسامح و تساهل دم می‌زنند و درعین‌حال برای نقد شریعتی و یا غنی‌نژاد مواد پرشماری در آثارشان و ایدئولوژی‌شان وجود دارد و در دسترس است. سروش می‌توانست به جای صدور فحش‌نامه، ایدئولوژی و نیز آثار غنی‌نژاد را مورد نقد و انتقاد قرار دهد. گفتیم که غنی‌نژاد پان‌ایرانیست است. ایدئولوژی پان‌ایرانیسم ضد فرهنگ و ضد دمکراتیک می‌باشد و دارای مواد پرشمار که هر کدام برای نمایش تصویر ضد انسانی آن کافی خواهد بود. سروش چرا برای نقد و انتقاد غنی‌نژاد از این مواد استفاده نکرد؟ آیا سروش از پان‌ایرانیست بودن غنی‌نژاد آگاه است یا نه؟ ممکن است جواب سؤال منفی یا مثبت باشد. در هر صورت ایرادی اساسی بر سروش وارد است: ایراد ناآگاهی و یا فقدان وجدان علمی. بر اساس نظریۀ سازه‌انگاری ریشۀ وضعیت فعلی در دیروز و گذشته مدفون است. پس برای ریشه‌یابی و شناخت دقیق وضعیت امروز کنشگران عرصۀ سیاسی نسل دیروز باید مورد نقد و انتقاد قرار گیرند. یکی از این کنشگران تأثیرگذار بدون شک شریعتی است که باید مورد نقد و انتقاد قرار گیرد. مدافعان شریعتی هم، از آن جمله سروش، حق دارند و می‌توانند با استدلال دفاعیات خویش را در معرض افکار عمومی قرار دهند. اما متأسفانه چنان‌که آوردیم سروش با صدور فحش‌نامه فرسنگ‌ها از دنیای استدلال دور شده است. قادر کیانی @ghaderkiani

  • راه متفاوت چرخ زندگانی بر روی شکم و پایین شکم می‌چرخد. بدین‌گونه است که همۀ تلاش‌ها برای سیر کردن شکم و اشباع غریزۀ جنسی جهت‌گیری می‌شوند. تا بوده همین بوده، است و خواهد بود. سیر کردن شکم و اشباع غریزۀ جنسی، یا به بیان دیگر، تداوم زندگی در نزد اکثریت بزرگ مردم باعث گردیده که حتی به آموزه‌های دینی و انگاره‌های اخلاقی نیز بی‌اعتنایی محض صورت گیرد. این‌جاست که دیوید هیوم وجود عقلانیت، اختیار و انتخاب در انسان را زیر سؤال می‌برد. وی بر آن است که انسان اسیر غرایز است و غرایز انسان را به دنبال خویش می‌کشد. گویا این عرفا بوده‌اند که با گوشه‌گیری و انزواطلبی خودخواسته بر این قاعدۀ طبیعی زندگی شوریده‌اند. البته بدون کوچک‌ترین تأثیر مثبت در زندگی دیگر انسان‌ها، فقط بر خود محرومیت و محدودیت تحمیل کرده‌اند. صد البته در حال حاضر نیز برخی برای گرفتن ژست باسوادی و وجهۀ مثبت کلاس تفسیر مولوی، حافظ و عرفان راه انداخته‌اند و می‌اندازند که بزرگ‌رهبر و معلم‌شان عبدالکریم سروش می‌باشد. بگذریم. مخلص کلام این است: برای تداوم زندگی سیر کردن شکم و اشباع غریزۀ جنسی از طریق کار و زحمت لازم و واجب است. هرچند اکثریت بزرگ مردم با نادیده گرفتن این نکته، هر کجا و هر وقت بتوانند از دست‌اندازی به حقوق دیگران مضایقه نکرده و نمی‌کنند. اما برای این دانشجو آن‌چه که واجد اهمیت و اولویت بوده، نه سیر کردن شکم و اشباع غریزۀ جنسی از هر راه ممکن، بلکه یافتن جواب برای سؤال‌هایی بود که برایم مطرح می‌شد. درست فردای انقلاب ۵۷ که پانزده ساله بودم این سؤال برایم مطرح شد: چگونه حکومتی را اسلامی می‌نامند؟ بعد از چندین سال از آن سؤال اولی این سؤال پیش آمد: کدام حکومت را می‌توان حکومت خوب نامید؟ عاقبت بعد از چند دهه سؤال دیگری مطرح شد: چرا ما نتوانستیم حکومت خوب تأسیس کنیم؟ این‌ها نمونه‌ای از سؤالات سیاسی هستند که برای دریافت پاسخ‌شان چندین دهه عمرمان در دانشگاه و خارج از دانشگاه صرف شد و سختی‌های بی‌شماری در این راه متحمل شدیم. بزرگ‌ترین سختی آن بود و است که به قاعدۀ طبیعی که چرخ زندگی بر روی آن می‌چرخد تمکین نکنی. چون در آن‌صورت تصمیمات، رفتار، کنش‌ها و در یک کلام زندگی‌ات برای دیگران قابل فهم و هضم نمی‌شوند و به دنبال آن، با نگاه‌های سرد و سنگین روبرو خواهی شد. اما این سختی‌ها یک طرف قضیه است و طرف دیگر قضیه حلاوتی است که بعد از چندین دهه تلاش و پژوهش پاسخ سؤالات خویش را یافته باشی. بعد از آن است به این نکته رسیدم: اگر باز هم بتوانم به پانزده سالگی برگردم، باز هم همان راه سخت و پرسنگلاخ و متفاوت را انتخاب خواهم کرد. قادر کیانی @ghaderkiani

  • 22 июл.1 3651627

    موسی غنی‌نژاد بسان همۀ پان‌ایرانیست‌ها اتهام‌زن و فحاش است پان‌ایرانیست‌های معتقد به نژاد برتر آریایی کویرنشینان حاشیۀ کویر لوت را از نژاد برتر و زبان دری را که فارسی می‌نامند، زبان شیرین و برتر می‌دانند که سند ایران ششدانگ باید به نام‌شان زده شود. پان‌ایرانیست‌ها در مواجهه با هر مخالف و «غیر» این حس برتربینی را به نمایش می‌گذارند. این است که اتهام‌زنی و فحاشی پان‌ایرانیست‌های نامدار، از آن جمله سید جواد طباطبایی و موسی غنی‌نژاد را باید در این متن مورد بررسی و توجه قرار داد. اخیراً غنی‌نژاد طی گفتگویی علی شریعتی را شیاد و ریاکار نامیده است. این دانشجو از تأثیر منفی نظرات شریعتی در وضعیت امروزمان آگاه است و نیک می‌داند که اسلام برنامۀ حکومتی ندارد و این شریعتی بود که در سیاسی کردن اسلام نقش پررنگی داشت. شریعتی بود که گفت: «قرآن نباید در طاقچۀ خانه‌ها زیر گرد و خاک بماند و یا بسان دعا، آیه‌های قرآن از شاخ گاو آویزان گردد و یا برای آمرزش اموات در سر قبور خوانده شود.» شریعتی مدعی بود که قرآن می‌تواند و باید برنامۀ عمل حکومت گردد. اما می‌دانیم که در مدرنیته برنامۀ عمل و سیاست حکومت‌ها باید بر مبنای خواست و تقاضای مردم تدوین و اجرا شود. خواست و تقاضای مردم هم معمولاً جنبۀ اشتغال، آموزشی، بهداشتی، رفاهی و ... دارد. برای تدوین برنامۀ عمل و سیاست حکومت‌ها در این موارد در قرآن راه‌حلی وجود ندارد. به‌عنوان مثال، برای از بین بردن بیکاری و یا مبارزه با تورم در قرآن آيه‌ای در این مورد یافت نمی‌شود. این است که مهندس مهدی بازرگان بعد از چندین دهه فعالیت برای سیاسی کردن اسلام در اواخر عمر با نوشتن جزوه‌ای به نام «دین، خدا و آخرت» به اشتباه خویش صریحاً اقرار کرد. این‌گونه انتقاد‌ها پرشمارند که می‌توان بر شریعتی وارد کرد. اما مواجهه و نقد غنی‌نژاد بر شریعتی از جنس اتهام‌زنی و فحاشی است. غنی‌نژاد می‌گوید: من معتقدم که شریعتی به اسلام ایمان نداشت. این یعنی اتهام‌زنی. حال سؤال از غنی‌نژاد این است که این نیت‌خوانی شما و اعتقاد و یا عدم اعتقاد شریعتی به اسلام چه نسبتی با نقد نظرات شریعتی دارد و چه مشکلی از بی‌شمار مشکلات این ملت را می‌تواند از میان بردارد؟ واقعیت آن است که پان‌ایرانیست‌ها و از آن جمله غنی‌نژاد در پی حل مشکلی از مشکلات مردم نیستند. اینان کینۀ عمیق از هر آن کس دارند که در سرنگونی رژیم سلطنتی پهلوی کم‌وبیش نقش داشته است. چون با سرنگونی حکومت پهلوی، ایدئولوژی پان‌ایرانیسم نقش ایدئولوژی رسمی حکومتی را از دست داد. هرچند نهادهای برآمده از این ایدئولوژی بسان فرهنگستان زبان فارسی با قوت و قدرت در پاسداشت زبان دری فعال‌اند؛ هرچند پان‌ایرانیست‌های نامدار همچو حمید احمدی، احمد نقیب‌زاده و ... در دانشگاه تهران استاد هستند و هرچند سید جواد طباطبایی از دست رئیس‌جمهور وقت مدال علمی دریافت می‌کند. شریعتی گفت: شهادت پیامی است در همۀ عصر‌ها و به همۀ نسل‌ها .... وی با این پیام بسان ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی فراخوان کشتن و کشته شدن داد. صد البته این پیام بسان بذری در بستر مناسب کاشته شد و حاصل آن باعث سیه‌روزی و نگون‌بختی مردم گشت. قادر کیانی @ghaderkiani

  • مائو، مائوئیسم و ما مائو تسه‌تونگ رهبر انقلاب کمونیستی چین بود. مائو نام فامیلی تسه‌تونگ است. در زبان چینی بر خلاف زبان فارسی و مثل زبان تورکی نام فامیلی قبل از نام می‌آید. مائو بعد از به قدرت رسیدن نابخردی‌‌های زیادی هم در عرصۀ سیاست داخلی و هم در عرصۀ سیاست خارجی داشت. سیاست «جهش بزرگ رو به جلو» با تأسیس کوره‌های ذوب‌آهن خانگی در عرصۀ صنعت و گنجشک‌کشی در عرصۀ کشاورزی باعث صدمات فراوان به محیط‌زیست و مرگ ده‌ها میلیون انسان گردید. مائو فکر می‌کرد که گنجشک‌ها بخش بزرگی از گندم و حبوبات را می‌خورند. این است که دستور داد که همۀ گنجشک‌ها کشته شوند. اما برخلاف تصور مائو، نه‌تنها میزان محصولات گندم و حبوبات افزایش نیافت، بلکه هیچ گندمی نماند و چند ده میلیون انسان از گرسنگی مردند. چون گنجشک‌ها علاوه بر خوردن گندم، حشرات و از آن جمله ملخ‌ها را می‌خوردند. در نبود گنجشک‌ها جمعیت حشرات و ملخ‌ها افزایش یافت و مزارع کشاورزی را خورده و نابود کردند. این بود که مائو دستور داد از شوروی گنجشک وارد کنند. نابخردی مائو در سیاست خارجی در تز سه جهان منعکس است. بنابر تز سه جهان مائو، کشور‌های عقب‌مانده باید به رهبری چین کمونیست با جنگ دائمی و بی‌امان اول دو کشور جهان اول یعنی آمریکا و سوسیال امپریالیسم شوروی را نابود کنند و بعد از آن کشور‌های جهان دوم مثل فرانسه، آلمان و ... نابود کنند تا درِ سعادت به روی ساکنان کرۀ زمین باز شود. اولین مائوئیست‌های ایران سازمان انقلابی حزب تودۀ ایران به رهبری محمدحسین فروتن و احمد قاسمی منشعب از حزب توده بود. بدنۀ این انشعاب دانشجویان توده‌ای عضو کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا بودند. بعد از اخراج فروتن و قاسمی و پس از انقلاب پنجاه‌وهفت این‌ها نام تشکیلات خود را به حزب رنجبران تغییر دادند. صمد بهرنگی و دوستانش که در قالب سازمان چریک‌های فدایی خلق متشکل و سازماندهی شده بودند مائوئیست بودند. منشعب‌شده‌ها به رهبری تقی شهرام از سازمان مجاهدین خلق هم مائوئیست بودند و سازمان پیکار در راه آزادی طبقۀ کارگر بر خود نام نهاده بودند. سازمان زحمتکشان کردستان کومله هم مائوئیست بود و هست. به غیر از کومله، از بقیه مائوئیست‌های ایرانی جز نامی باقی نمانده است. اما پرچم مبارزات ضد امپریالیستی هنوز در اهتزاز است. این درست در زمانه‌ای است که چندین دهه است این ماتَرَک مائو در خود چین در صندوقچه‌ای گذاشته شده و بایگانی گشته است. چند دهه پیش بود که بعد از مرگ مائو اول کیسینجر و چند ماه بعد نیکسون رئیس‌جمهور آمریکا از چین دیدار کرده و سال بعد دینگ شیاپنگ از آمریکا دیدار و متعاقب این دیدار‌ها چین و آمریکا روابط گستردۀ سیاسی، اقتصادی و ... را شروع کردند. چین چندین دهه است که بزرگ‌ترین جذب‌کنندۀ سرمایه‌گذاری خارجی و در رأس آن آمریکا است و بدین‌سان کشور فقیر و درماندۀ چین مائو به چین ثروتمند و دومین قدرت اقتصادی جهان امروز تبدیل شده است. قادر کیانی @ghaderkiani

  • 13 июл.1 2162723

    دروغی دیگر بر دروغ‌های قبلی اضافه شد تاریخ‌نگاری ایدئولوژیک پان‌ایرانیستی و کمونیستی بر بنیاد دروغ نگاشته شده است. بخش بزرگی از فعالان جنبش ملی تورک، بدون مطالعۀ کافی و بررسی دقیق، این تاریخ‌نگاری دروغین را بسان متن مقدس پذیرفته‌اند. در تاریخ‌نگاری ایدئولوژیک پان‌ایرانیستی و کمونیستی شیخ‌محمد خیابانی بسان مشروطه‌چی و آزادی‌خواه تصویرپردازی شده است اما داده‌های موجود حکایت دیگری دارند. این داده‌ها وی را بسان هرج‌ومرج‌طلب ضد آزادی نشان می‌دهند. ما در یک نوشتۀ تلگرامی دیگر به این نکته پرداخته‌ایم. اخیراً در تصویرپردازی و روایت از حکومت پنج‌ماهۀ شیخ‌محمد خیابانی یک دروغ دیگر نیز به دروغ‌های قبلی اضافه شده است. در برنامۀ رادیویی به نام «آزادلیق و عدالت» مدعی شده‌اند که در حکومت پنج‌ماهۀ خیابانی نه‌تنها در تبریز، بلکه در دورافتاده‌ترین روستاها نیز آموزش به زبان مادری و تورکی بوده است. اما در کتاب علی آذری به نام قیام شیخ‌محمد خیابانی به نقل از شاهد عینی ناصح ناطق آمده است که در حکومت خیابانی آموزش در مدارس به زبان فارسی بود و ضمناً حتی صحبت در کلاس و محوطۀ مدرسه به زبان تورکی اکیداً قدغن شده بود و در صورت عدم رعایت جریمۀ جزئی هم داشته است. تورک‌ستیزی و دشمنی با تورک در خیابانی آشکارتر از آن است که بتوان آن را انکار و یا کتمان کرد. دشمنی با تورک باعث شد که خیابانی به همراه دو یار نزدیکش محمدعلی بادام‌چی و اسماعیل نوبری توسط اردوی عثمانی دستگیر و زندانی شوند. تورک‌ستیزی خیابانی در تغییر نام تاریخی آزربايجان به آزادیستان باز خود را نشان داد. اعلام استقلال سرزمین‌های شمال رودخانۀ آراز و نام‌گذاری آن به نام جمهوری آزربايجان توسط محمدامین رسول‌زاده و یارانش باز کینه‌توزی خیابانی را نسبت به تورک آشکار ساخت. خیابانی اعلام کرد که سرزمین‌های شمالی رودخانۀ آراز آران نام دارند و نباید آزربايجان نامیده شوند. چون در این صورت احتمالاً در آینده شمال و جنوب رودخانۀ آراز در پی اتحاد و استقلال برآیند. اگر امروز پان‌ایرانیست‌ها از به زبان آوردن نام جمهوری آزربايجان خودداری کرده و دولت مستقر در شمال سرزمین‌های رودخانۀ آراز را به نام من‌درآوردی «حکومت جعلی باکو» می‌نامند، در واقعیت امر، پای بر جای پای شیخ‌محمد خیابانی می‌نهند. در همین‌جا خواه ناخواه این سؤال مطرح می‌شود که چرا کنشگران عرصۀ سیاسی به این راحتی و بدون کوچک‌ترین شرم و آزرمی دروغ می‌گویند؟ يک‌صد و بیست سال است که سه گروه فعال در عرصۀ سیاست عملی ایران ـ یعنی پان‌ایرانیست‌ها، مذهبی‌ها و کمونیست‌ها ـ کارنامۀ عملی‌شان عبارت است از دروغ‌گویی، فحاشی و آدم‌کشی. سؤال این است: از این‌همه دروغ‌گویی چه گلی بر سر این ملت زده شده است؟ زندگی این ملت چقدر انسانی‌تر شده است؟ تا بتوانند دروغگویی‌های فعلی‌شان را توجیه کنند. قادر کیانی @ghaderkiani

  • حتی حداقلی از عقلانیت هم می‌تواند راهگشا باشد این گزاره کاملاً درست و صحیح است. اما متأسفانه عقلانیت فلسفی در جامعۀ ما غایب بوده و است. ماکس وبر عقلانیت را به چهار قسمت تقسیم‌بندی می‌کند: فلسفی، ابزاری، بروکراتیک و عملی. عقلانیت عملی یا همان عقل معاش توسط میلیاردها انسان میلیاردها بار برای سروسامان دادن به زندگی شخصی و خانوادگی روزانه به‌کار گرفته می‌شود. اما سه عقلانیت دیگر بیشتر برای به‌سامان کردن امر عمومی توسط حکومت مورد استفاده قرار می‌گیرند. عقلانیت ابزاری (علم و فنون) و عقلانیت بروکراتیک از اواسط حکومت قاجار توسط شاهان قاجار وارد کشور شد. عقلانیت فلسفی را هم بنا بر ادعای غیر مستند سید جواد طباطبایی داشتیم که توسط حکومت‌های تورک راه زوال و انحطاط در پیش گرفت. انتظار به‌حق آن است که طباطبایی باید مستندات خود را مبنی بر وجود عقلانیت فلسفی و اندیشۀ سیاسی قبل از حکومت‌های تورک در ایران ارائه دهد. تنها سند وی در این مورد که وی سند «فرزانگی» ایرانیان می‌نامد و ارائه می‌دهد ترجمۀ کلیله و دمنه است. پس ما، برخلاف ادعای طباطبایی، در گذشتۀ دور فاقد عقلانیت فلسفی و اندیشۀ سیاسی بوده‌ایم، همچنان‌که در تاریخ معاصر هم فاقد خرد فلسفی بوده‌ایم. تقریباً يک‌صدوپنجاه سال است که هم‌فکران طباطبایی در ترکیب لژهای فراماسونری و احزاب پان‌ایرانیست در عرصۀ سیاست نظری و سیاست عملی فعال بوده‌اند. عقلانیت فلسفی را در کجای عملکرد تئوریک و عملی اینان می‌توان یافت؟ این گروه از کنشگران با ورود به تشکیلات فراماسونری طوق بندگی کشورهای استعماری را بر گردن می‌آویختند و با دست یافتن به اقتدار عالی سیاسی سیاست یکسان‌سازی فرهنگی و زبانی را در پیش گرفتند و با این اقدام بذر دشمنی بین اقوام ایران را کاشتند. عقلانیت فلسفی را در نزد دیگر گروه‌ها هم نمی‌توان مشاهده کرد. اجتماعیون عامیون از يک‌صدوبیست سال پیش و نسل‌های بعدی کمونیست‌ها در تلاش بوده و هستند که ایران را کمونیستی کنند. نسل اول این گروه که در ترکیب مرکز غیبی تبریز سازماندهی شده بودند عموماً از بازاریان تبریز بودند. امثال حاجی علی دوافروش و ... که سقف سوادشان بسان جمیعت مؤتلفۀ اسلامی چرتکه انداختن بود. کمونیست‌های نسل بعد سازمان چریک‌های فدایی خلق، موتور کوچک در پی آن بودند که با حمله به پاسگاه جنگل‌بانی سیاهکل، موتور بزرگ یعنی تودۀ خلق را به حرکت درآورده و به دنبال خود بکشانند. اما خرد فلسفی به کنار، چریک‌ها هرگز به این سؤال ساده هم فکر نکرده بودند که چگونه و با چه وسیله‌ای صدای خود را به گوش مردم خواهند رساند؟ چون چریک‌ها فاقد وسایل ارتباط جمعی آن روز از جمله رادیو و ... بودند. این بود که نه‌تنها همان روستاییان اطراف پاسگاه هم به دنبال چریک‌ها راه نیفتادند، بلکه چند نفرشان به دست همان روستاییان دستگیر و تحویل نیروهای نظامی داده شدند. شرح فقدان عقلانیت فلسفی و ... به درازا خواهد کشید و مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. فقط اشاره به پیشنهاد حمید رسایی ضروری به نظر می‌رسد. وی پیشنهاد داده است که اکنون که ترامپ در تورکیه و در تیررس است با موشک مورد هدف قرار گیرد. قادر کیانی @ghaderkiani

  • 6 июл.557125

    استبداد این‌جا ریشه در خاک دارد صفحۀ اینستاگرامی «حرکتین رهبری» در یک استوری با زبان تهدید نوشته بود که رامین جبرائیلی را ضرب در صفر خواهد کرد. همین استوری باعث گردید تا برای چندمین بار کلیدواژۀ خویش را برای توضیح تاریخ معاصر متذکر شویم. قبل از آن لازم است گفته شود که من رامین جبرائیلی را از نزدیک می‌شناسم و با اندیشه‌های وی آشنا هستم. بخش زیاد دنیای فکری وی را راستین یافته‌ام و درعین‌حال ایشان یکی از کنشگران پُرتلاش جنبش ملی تورک می‌باشند. حال بپردازیم به کلیدواژه‌ای که برای توضیح تاریخ معاصر ایران درست و توانمند است: ما در این کشور آزادی‌خواه نداشته‌ایم تا آزادی داشته باشیم. با این کلیدواژه می‌توان به‌راحتی علل ناکامی‌های پرهزینه را توضیح داد. اما ممکن است گروه‌های اپوزیسیون حکومت‌های قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی که در تاریخ‌نگاری ایدئولوژیک پان‌ایرانیستی و کمونیستی به آزادی‌خواهی مشهور و نامبردار شده‌اند، سندی در رد و نفی کلیدواژۀ این دانشجو مورد اشاره قرار گیرند. در جواب این نکته چه می‌توان گفت؟ در تاریخ معاصر این کشور در عرصۀ سیاست عملی سه گروه فعال مایشاء بوده‌اند و هستند. این سه گروه عبارتند از: پان‌ایرانیست‌ها، کمونیست‌ها و مذهبی‌ها. در یک نوشتۀ تلگرامی چند بخشی آوردیم که به لحاظ نظری هیچ کدام از این سه گروه نمی‌توانند آزادیخواه باشند. علاقمندان می‌توانند برای آگاهی از استدلال‌های مطرح‌شده به آن نوشته مراجعه فرمایند. در این نوشتۀ تلگرامی به‌صورت گذرا ریشه‌های استبداد را در تاریخ معاصر با اشاره به فاکت‌هایی از عملکرد کنشگران عرصۀ سیاست عملی پی‌جویی خواهیم کرد. آخوند خراسانی از مراجع تقلید بزرگ زمانۀ خویش و از رهبران مذهبی جنبش قلابی مشروطه‌خواهی طی فتوایی مخالف خویش سید حسن تقی‌زاده را تکفیر کرد. این فتوا در واقعیت امر زمینه را برای حذف فیزیکی تقی‌زاده آماده کرد. اما می‌دانیم که در عالم آزادی‌خواهی انسان آزادی‌خواه موجودیت مخالف خویش را به رسمیت شناخته و با وی به رقابت می‌پردازد. سید حسن تقی‌زاده، فراماسون و سلفِ پان‌ایرانیست‌های فعلی، همراه با حیدر عمواوغلی از اجتماعیون عامیون اسلاف کمونیست‌های فعلی، طرح ترور آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی را ریخته و توسط سه نفر از عُمال خویش به اجرا گذاشتند. بعد از آن می‌رسیم به ترور‌هایی که توسط «هئیت مدهشه» و ترورهایی که توسط لژ بیداری ایرانیان انجام گرفت. مرکز غیبی تبریز به‌نام مشروطه‌خواهی، اما در واقعیت امر برای تأسیس دیکتاتوری پرولتاریا، توسط اراذل و اوباش جوی خون به راه انداخت. چرخ حذف مخالف هنوز هم به روال قاعدۀ معمول این آب‌وخاک در حال چرخیدن است. نمونۀ کوچک آن تهدید رامین بَی جبرائیلی به ضرب در صفر کردن از سوی «حرکتین رهبری» است. جالب است بدانیم که نظام مشروطیت که بدون هزینه توسط سه شاه آخر حکومت قاجار تأسیس و پشتیبانی شد، از طرف کنشگران عرصۀ سیاست عملی روی خوش ندید. اما حکومت‌های مستبد خشن بعدی با روی خوش پذیرفته شدند. اما سخن آخر، تا زمانی که ما موجودیت تنوع و مخالف را به رسمیت نشناسیم در به همین پاشنه خواهد چرخید. قادر کیانی @ghaderkiani

  • گریزی گذرا بر آثار قلمی و کنشگری سیاسی صمد بهرنگی قسمت اول قسمت دوم قسمت سوم قسمت چهارم قسمت پنجم قادر کیانی @ghaderkiani

  • 2 июл.311103

    گریزی گذرا بر آثار قلمی و کنشگری سیاسی صمد بهرنگی قسمت پنجم با این بخش آخرین قسمت این نوشته‌ها قلمی می‌گردد. هرچند بجا بود و ضرورت داشت که بیش‌تر از این به این موضوع پرداخته شود. ضرورت این امر از چیست؟ وقتی مسئولانه به تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی معاصر نظر بیفکنیم، آن‌چه رخ می‌نماید هزینه‌های هنگفت جانی و مالی است که بی‌هوده و بدون هیچ‌گونه دست‌آوردی صرف شده‌اند. این امر می‌تواند کثیرالعله باشد و عوامل چند در تکوین آن دخیل باشند اما اصلی‌ترین عامل فقدان خِرد فلسفی و غیاب فلسفۀ سیاسی در جامعۀ ما می‌باشد. ما در سطح هیجان، احساسات و عواطف قرار داریم. این است که زمینه برای اسطوره‌سازی آماده است و ما اسطوره‌مدار هستیم. آماج این سلسله نوشته‌ها و نوشته‌های دیگر این دانشجو آن است که گامی هرچند کوچک در راستای شیفت جامعه از سطح هیجان و احساسات به سطح خرد فلسفی، و به بیان دیگر از جامعۀ اسطوره‌مدار به جامعۀ خردمدار می‌باشد. چون در جامعۀ اسطوره‌مدار هر گامی که برای زندگی بهتر و انسانی‌تر برداشته شود، چنان‌که تجارب تاریخ معاصر ما نشان می‌دهد، ناموفق و بی‌هوده خواهد بود. عوام‌فریبان با سخنان و کنش‌های پوپولیستی خویش به‌راحتی با سوار شدن بر گردۀ مردم از آب گل‌آلود به نام آزادی‌خواهی، وطن، زحمتکشان و ... ماهی خواهند گرفت و می‌گیرند. چقدر به‌راحتی و برای عوام‌فریبی، برای منفعت شخصی خویش دروغ می‌گویند. به‌عنوان نمونه کتاب «کندوکاوی در مسائل تربیتی ایران» صمد بهرنگی را به عنوان سندی نشان می‌دهند که صمد ملی‌گرای تورک بود و برای آموزش زبان تورکی به بچه‌های دبستانی کتاب نوشته است. این گزاره کاملاً کذب است. صمد این کتاب را برای یادگیری آسان زبان فارسی نوشته است. وی در این کتاب پیشنهاد می‌کند که برای یادگیری آسان کتاب فارسی اول ابتدایی بهتر است از کلمات مشترکی که در زبان‌های تورکی و فارسی به‌کار می‌روند استفاده کنیم. اما وی نمی‌دانست که این کلمات در دو زبان تورکی و فارسی به یکسان تلفظ نمی‌شوند. وقتی این نکته توسط محمدعلی فرزانه به صمد یادآوری گردید، وی از چاپ کتاب خودداری کرد. اما جامعۀ اسطوره‌ساز خودداری صمد از چاپ کتاب به دلیل اشتباه فاحش علمی را نه آن‌طور که بود، بلکه به‌عنوان دشمنی صمد با حکومت سلطنتی و شهبانو فرح اشاعه و رواج داد که در پی آن توسط ساواک کشته شد. متأسفانه هنوز هم این دروغ شاخ‌دار از سوی بخشی از فعالان جنبش ملی تورک بسان حقیقت ناب پذیرفته می‌شود. قادر کیانی @ghaderkiani

  • گریزی گذرا بر آثار قلمی و کنشگری سیاسی صمد بهرنگی قسمت چهارم یکی از داستان‌های کودکانۀ صمد «بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری» است. این داستان روایتگر بیست و چهار ساعت از زندگی لطیف به‌همراه دوستانش است. لطیف همراه پدرش به دنبال لقمه‌نانی برای کار راهی تهران شده‌اند. صمد در این داستان کودکانه، علاوه بر اعلام شیفتگی خود به این آموزۀ مائو که می‌گفت:«راه‌حل همۀ مشکلات از لولۀ تفنگ می‌گذرد»، آن‌جا که می‌نویسد کاش مسلسل پشت ویترین از آنِ من بود، نفرت‌پراکنی عظیمی علیه هر کسی که ماشین شخصی دارد، لباس نو می‌پوشد، کوتاهِ سخن دستش به دهانش می‌رسد می‌کند. پاراگرافی از همان داستان را با هم بخوانیم: «ماشین سواری براقی آمد روبروی ما کنار خیابان ایستاد و جای خالی را پر کرد. آقا و خانم جوانی و یک توله‌سگ سفید براق از آن پیاده شدند. پسربچه درست هم‌قد احمدحسین بود و شلوار کوتاه و جوراب سفید و کفش روباز دورنگ داشت و موهای شانه‌خورده و روغن‌زده داشت. در یک دست عینک سفیدی داشت و با دست دیگر دست پدرش را گرفته بود ... قاسم پوسته‌ای از زیر پایش برداشت و محکم زد پسِ گردن پسرک. پسرک برگشت نگاهی به ما کرد و گفت: ولگردها! ... احمدحسین با خشم گفت: برو گم شو بچه‌ننه! ... من فرصت یافتم و گفتم: حالا می‌آیم خایه‌هایت را با چاقو می‌برم. بچه‌ها همه یک‌دفعه زدند زیر خنده.» چنان‌که به‌روشنی پیداست نفرت از همۀ جملات این پاراگراف فوران می‌کند. در هر جامعه‌ای که این داستان و نویسندۀ آن مورد ستایش قرار گیرند یقیناً افق تیره و تاری در انتظار آن خواهد بود. اما متأسفانه چون جامعۀ ما اسطوره‌ساز و اسطوره‌پرست می‌باشد، پس قضاوت و ارزش‌گذاری آن عاطفی است و اسطوره‌های خود را با معیارهای منطقی و عاقلانه نمی‌سنجد. ذهن اسطوره‌ساز، ذهنی عاطفی است که با دنیای بیرون پیوندی تحلیلی و منطقی ندارد و از دیدگاه انتقادی به پدیده‌ها نمی‌نگرد و این در قرن بیست‌ویکم امتیازی برای ما محسوب نمی‌شود. در داستان «یک هلو هزار هلو» تلاش بر آن است که اصل کمونیستی زمین از آن کسی است که در روی آن کار می‌کند، به کودکان آموزش داده شود. صمد در داستان «پسرک لبوفروش» تضاد آشتی‌ناپذیر و مبارزۀ طبقاتی بین طبقۀ بورژوا و پرولتاریا را در قالب دعوای ناموسی بین تاروئردی و حاجی‌قلی تصویرپردازی می‌کند. اما چون شصت سال پیش در ایران نظم سرمایه‌داری تکوین نیافته بود و چریک‌های فدایی خلق فرماسیون آن دوره را و حتی اوایل انقلاب پنجاه‌وهفت را نیمه‌فئودالیِ نیمه‌مستعمره ارزیابی می‌کردند صمد به‌ناچار دعوای ناموسی را مبارزۀ طبقاتی و حاجی‌قلی در خوش‌بینانه‌ترین حالت خرده‌بورژواز را بورژوازی به حساب می‌آورد تا بچه‌های کم‌سن‌وسال با مبارزۀ طبقاتی و دشمن زحمت‌کشان آشنا شوند. قادر کیانی @ghaderkiani

  • گریزی گذرا بر آثار قلمی و کنشگری سیاسی صمد بهرنگی   قسمت سوم     آثار قلمی صمد بهرنگی را باید به دو دوره تقسیم کرد. دورۀ قبل از ملاقات با امیر پرویز پویان و مارکسیست مائوئیست شدن و دورۀ بعد از آن.   صمد قبل از مارکسیست مائوئیست شدن همراه با بهروز دهقانی بخش خیلی کوچکی از فولکلور تورک یعنی تاپماجالار قوشماجالار را جمع‌آوری و در جزوۀ کوچکی به چاپ رساندند. دکتر جواد هئیت در کتاب آذربایجان شفاهی ادبیاتینا بیر باخیش آورده است: همین کار کوچک صمد دست‌مایۀ برخی از فعالان جنبش ملی تورک شده است تا وی را ملی‌گرای تورک به تصویر کشیده و مورد ستایش قرار دهند. اما داوری و قضاوت آن‌ها دور از واقعیت است. صمد در مجموعۀ مقالات خویش ملی‌گرایی تورک را پان‌ترکیسم نامیده و می‌کوبد.   اما نوشته‌های صمد بعد از چند ملاقات با پویان رنگ و بوی دیگر بر خود می‌گیرد. اندیشه‌های صمد بهرنگی کمونیست در این مرحله در ماهی سیاه کوچولو، بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری، یک هلو هزار هلو، پسرک لبوفروش و ... منعکس می‌گردد.   نوشته‌ای جداگانه قبلاً به اشتراک گذاشتیم که در آن از منظر فلسفۀ سیاسی ماهی سیاه کوچولو را مورد بررسی قرار دادیم. این‌جا فقط اشاره‌ای کوتاه کرده و خواهیم گذشت. ماهی سیاه کوچولو برای کسب آگاهی از انتهای جویبار زندگی در برکه و همراه با خانواده و دوستان را ترک می‌کند در راه از مارمولک خنجری می‌گیرد و مسلحانه همراه با جریان آب به پیش می‌رود تا عاقبت به دریا می‌رسد.   جواب سوال خویش را می‌یابد اما به بهای کشتن و کشته شدن. بدترین کار ممکن که به کودکان مشق کشتن و کشته شدن را آموزش می‌دهد. برای دریافت پاسخ سؤال خویش می‌کشد و کشته می‌شود. دست‌پروردگان صمد از آن جمله کاظم سعادتی، علیرضا نابدل و ... به‌راحتی آب خوردن به استقبال مرگ می‌رفتند و رفتند. اما مرگ آن‌ها چه دست‌آوردی برای زندگی انسانی داشت؟   چریک‌های فدایی خلق راه سعادت ایرانی را در مبارزه و نابودی امپریالیسم، الغای مالکیت خصوصی ابزار تولید، میلیتاریسم، دخالت دولت در حوزۀ خصوصی و ... می‌دانست و در این راه چه جان‌های جوان و شیفته از دست داده شد. الان تقریباً نیم قرن است که جمهوری اسلامی همۀ این‌ها را به اجرا گذاشته است. اما آیا زندگی ایرانی انسانی‌تر شده است و در شأن انسان است؟   آن‌چه که از ماهی سیاه کوچولوی مسلح به خنجر صمد و ماهی سیاه کوچولوهای واقعی در قالب سازمان چریک‌های فدایی خلق برآمد زمینه‌سازی و ایجاد بستر برای ظهور سعید امامی خنجر به دست بود که با بیست و چهار ضربۀ خنجر داریوش فروهر و پروانه اسکندری را کشت. ستایش ماهی سیاه کوچولو یعنی ایجاد بستر برای ظهور سعید امامی‌های دیگر.   بنابراین می‌طلبد آن دسته از فعالان جنبش ملی تورک که ستایش‌کنندگان صمد و ماهی سیاه کوچولو هستند اندکی به تأمل و تفکر روی آورند. ادامه خواهد داشت.   قادر کیانی @ghaderkiani

  • گریزی گذرا بر آثار قلمی و کنشگری سیاسی صمد بهرنگی قسمت دوم هرچند دامنۀ کنشگری صمد بسان دوستان دیگرش گسترده نیست اما تأثیر خیلی زیادی ـ البته منفی ـ در زندگی و سرنوشت همان دوستانش و میلیتاریزه شدن کشور داشت. صمد بهرنگی بعد از چند بار دیدار و گفتگو با امیر پرویز پویان، نویسندۀ «رد تئوری بقاء» و از مؤسسین و رهبران سازمان چریک‌های فدایی خلق، مارکسیست مائوئیست دوآتشه شد. همان‌گونه که خود بدون مطالعه و به‌راحتی مارکسیست مائوئیست شد، دوستانش را هم به همان راحتی به کیش کمونیسم درآورد. بهروز دهقانی، بعد از وی کاظم سعادتی، بعد از این دو علیرضا نابدل و عبدالمناف فلکی که اسد این دو نفر آخر را«کشف درخشان» صمد می‌نامید، یکی بعد از دیگری راه مارکسیسم مائوئیسم و مشی چریکی را در پیش گرفتند. غلامحسین فرنود و رحیم رئیس‌نیا هم توسط صمد مارکسیست مائوئیست شدند اما هرگز اسلحه به دست نگرفتند و به سازمان چریک‌های فدایی خلق نپیوستند. ولی به غیر از خود بهروز دهقانی، دو خواهر، برادر و شوهرخواهرش به سازمان پیوستند. صمد بهرنگی نه‌تنها در مارکسیست شدن این دوستانش نقش اول را داشت، بلکه در آشنایی و پیوستن دوستانش به سازمان هم نقشی بی‌بدیل به عهده داشت. بهروز دهقانی با استفاده از بورسیه‌ای که به معلمان زبان انگلیسی تعلق می‌گرفت مشغول گذراندن دورۀ فوق لیسانس در آمریکا بود. طی نامه‌ای به صمد بهرنگی و کاظم سعادتی می‌نویسد: امکانی پیش آمده است که می‌توانم تا مقطع دکتری ادامۀ تحصیل دهم. صمد در جواب می‌نویسد: تحصیل را ول کن. برگرد ایران. این‌جا کار واجبی در پیش است. این زمانی بود که چریک‌های فدایی خلق در حال تکوین و شکل‌گیری بود. بهروز برمی‌گردد ایران. اما دیگر صمد نبود. ولی دوستانش به سازمان پیوسته بودند و شاخۀ تبریز چریک‌های فدایی خلق را تشکیل داده بودند. بهروز هم به سازمان پیوست و در درگیری در تهران دستگیر شد. بهروز در زیر وحشتناک‌ترین شکنجه‌ها کشته شد. کاظم سعادتی بعد از فریب ساواک و آزادی موقت خودکشی کرد. همسرش روح‌انگیز دهقانی بعد از انقلاب اعدام شد. علیرضا نابدل، عبدالمناف فلکی، اصغر عرب هریسچی و ... در تهران اعدام شدند. اما کنشگری سیاسی صمد بهرنگی فقط محدود به آن‌چه در بالا آوردیم نیست. صمد همراه کاظم سعادتی در باغ گلستان جلو خانم‌های مینی‌ژوب‌پوش را می‌گرفت، معترضانه بر لباس پوشیدن‌شان ایراد می‌گرفت: چرا با این لباس پوشیدن خودتان را آگهی تبلیغاتی کرده‌اید؟ گاهی هم مدیران سینما‌های تبریز را مورد اعتراض قرار می‌داد که چرا فیلم‌های مستهجن به نمایش می‌گذارید. برای مطالعۀ بیش‌تر به کتاب‌های برادرم صمدِ اسد بهرنگی و یادمان صمدِ علی‌اشرف درویشیان و کتاب خاطرات بهمن تقی‌زاده مراجعه فرمایید. قادر کیانی @ghaderkiani

  • گریزی گذرا بر آثار قلمی و کنشگری سیاسی صمد بهرنگی قسمت اول هر متن که در حوزۀ عمومی و در معرض افکار عمومی قرار گرفت همگان حق دارند آن را مورد نقد و انتقاد قرار دهند. اما در فقدان استدلال و عدم توانایی علمی، نقد و انتقاد جای خود را به فحاشی می‌دهد. حتی گاهی به تهدید و ارعاب هم متوسل می‌شوند. البته از ستایش‌کنندگان ماهی سیاه کوچولوی مسلح به خنجر جز این انتظار نمی‌رود. اما برای هم‌نشینی اخلاق و سیاست و ممانعت از رواج دروغ‌گویی در عرصۀ سیاسی، ما باید به فحش فحاشان بی‌اعتنایی کنیم. مهم‌تر از آن، چرایی و چگونگی ساخت و پرداخت اسطوره و ناکارآمدی آن در رسیدن به زندگی انسانی است؛ و برای جلوگیری از هدررفت سرمایۀ مادی و انسانی اهمیت روشنگری در این عرصه دو چندان است. چرا و چگونه اسطورۀ صمد خلق شد؟ نسل پیشین کنشگران سیاسی بر این باور بودند که اسطوره سلاح برنده و کارآمدی در مبارزه با زشتی‌ها و اهریمنان است. (هرچند امروز به‌تجربه دریافته‌ایم که این سلاح چوبین بوده است). این است که اسطورۀ دکتر علی شریعتی، صمد بهرنگی و ... خلق گردید. جلال آل‌احمد برای ساخت و پرداخت اسطورۀ صمد به دروغ متوسل شد که صمد را ساواک کشته است. البته کمی بعد به دروغ‌گویی خویش اعتراف کرد. بدین‌سان اسطورۀ صمد خلق شد. ‌هاله‌ای از تقدس دور سر وی قرار گرفت و انسان زمینی دیروز فرشته‌خو و آسمانی گردید که همگان باید در برابرش زانو زده و پرستش کنند. اسطوره نقدبردار نیست و اطاعت محض می‌طلبد. صد البته انسان‌های تهی‌مایه در خدمت پرستش اسطوره قرار گرفته و می‌گیرند. اما نهایت منطقی این پرستش و اطاعت محض به شکل‌گیری رابطۀ مرید و مرادی در جامعه می‌رسد. مراد از مریدان اطاعت محض می‌خواهد و مریدان از مراد که صاحب قدرت است حمایت می‌خواهند. معامله انجام می‌گیرد. اطاعت محض در مقابل حمایت. بعد از این مریدانِ اغلب تهی‌مایه قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند. اما امور جمعی نابسامان می‌گردد. زمینه‌ساز رابطۀ مرید ـ مرادی و به تبع آن نابسامانی امور جمعی خلق اسطوره است و یکی از چند ضرر خلق اسطوره. آیا در هر جامعه امکان خلق اسطوره وجود دارد؟ جواب منفی است. اسطوره فقط در جوامعی که در سطح هیجان و احساسات قرار دارند زمینۀ خلق دارد و در جوامعی که در سطح خرد فلسفی قرار دارند امکان خلق اسطوره صفر است. در چنین جوامعی برای اعمال ارادۀ ملت و مبارزه با زشتی‌ها جامعۀ مدنی خلق می‌گردد. جامعۀ مدنی فضایی است بین حکومت و ملت؛ در آن فضا سندیکا، اتحادیه و احزاب قرار دارند و بسان اهرمی هستند در دست ملت که هم برای تأمین خواست‌های‌شان و هم برای ممانعت از تعدی حکومت به‌کار گرفته می‌شود. چنان‌که در بالا آوردیم، خلق اسطوره نه‌تنها نمی‌تواند زشتی‌های جامعه را از بین ببرد، بلکه بسان «سرکنگبین صفرا فزود» می‌باشد. یعنی، زمینه‌ساز شکل‌گیری رابطۀ مرید و مرادی می‌گردد و با این کار سیه‌روزی ملت شروع می‌گردد. بقیۀ مطلب در قسمت‌های بعد خواهد آمد. قادر کیانی @ghaderkiani

  • کنشگران سیاسی و یا پهلوانان دروغگویی فلسفۀ سیاسی در یونان باستان خلق شد. آماج فلسفۀ سیاسی کاستن درد و رنج انسان بود. وسیلۀ آن حکومت بود. غایت حکومت چیست؟ سؤال اصلی بود و همراه آن سؤالاتی از این‌دست مطرح و جواب داده می‌شد. آیا تأسیس حکومت ضرورت دارد یا نه؟ جواب آنارشیست‌ها به این سؤال منفی است. عدالت چیست و چگونه می‌توان آن را در جامعه به اجرا گذاشت؟ چیستی آزادی و ضرورت برقراری آن چیست؟ هم‌نشینی عدالت و آزادی ممکن است یا نه؟ هم‌نشینی اخلاق و سیاست ممکن است یا نه؟ فیلسوفان سیاسی قبل از ماکیاولی حداقل در عالم نظر این هم‌نشینی را ممکن و مفید ارزیابی می‌کردند. اما ماکیاولی با تغییر جای هدف و وسیله در کتاب شهریار نوشت: آماج به دست آوردن و حفظ حکومت است. در این راستا، هم بسان شیر درنده‌خو و هم بسان روباه دغل‌باز باید باشید و بدین‌سان باید اصول اخلاق را در عرصۀ سیاست زیر پا گذاشت. سه گروه در عرصۀ سیاست عملی ایران در تاریخ معاصر فعال بوده و هستند. این سه گروه ـ مذهبی‌ها، کمونیست‌ها و پان‌ایرانیست‌ها ـ انگاره‌های اخلاقی را زیر پا گذاشته و پهلوانان دروغگویی می‌باشند. تاریخ‌نگاری این سه گروه مملو از دروغگویی است. صد البته از این همه دروغگویی آبی برای این ملک و ملت گرم نشده است. اما با این همه، گروهی از فعالان جنبش ملی تورک در دروغگویی مقلدان محض این سه گروه هستند. امروز دوم تیر ماه گویا سال روز تولد صمد بهرنگی است. همین گروه از فعالان جنبش ملی تورک و در رأس آن‌ها تشکیلات دیرنیش، صمد بهرنگی را بسان ملی‌گرای تورک به تصویر کشیده و مورد ستایش قرار می‌دهند، در صورتی‌که این سخن دروغ شاخدار است. صمد مارکسیست مائوئیست بود و به انترناسیونالیسم پرولتری معتقد بود. در نزد وی چنان‌که در مجموعه مقالاتش آورده است، ملی‌گرایی تورکی که وی پان‌تورکیسم می‌نامد، افکاری پوچ و بی‌اساس است. عین سخن صمد را از صفحۀ يکصد و هشتاد و هشت را می‌آوریم: «در دو کلمه عرض شود که چرخ‌های این مؤسسه گویا با دلار آمریکایی می‌گردد و مأموریتش پخش و رواج افکار بی پایۀ «پان‌ترکیسم» است، با تکیه بر خرافه‌پرستی و قضاوت‌های کورکورانۀ تاریخی و پیش داوری. یک نظر نسبتاً عمیق به مجلۀ فرهنگ ترک این مسأله را ثابت می‌کند.» قادر کیانی @ghaderkiani

  • به بهانۀ برکناری سعید جلیلی از شورای عالی امنیت ملی اگر در تداوم برکناری جلیلی گام‌های دیگری در راستای خواست‌های بر حق چنددهه‌ای ملت برداشته شود، این کار را بسان گامی عقلانی باید به فال نیک گرفت. در تفکر این طیف نظر و خواست ملت محلی از اعراب ندارد. این طیف کشور را با همۀ منابع‌اش بسان غنیمت جنگی می‌انگارند که می‌توانند در آن بدون کوچک‌ترین توجه به نظر و خواست ملت هرگونه تمایل داشتند دخل و تصرف کنند و می‌کنند. اما در واقعیت امر و بنابر انگاره‌های مدرنیته این کشور با همۀ منابع‌اش از آن ملت می‌باشد و برای تأمین این حقِ ملت باید حقِ ناحق نظارت استصوابی شورای نگهبان لغو گردد. حق تأیید یا رد صلاحیت کاندیداتوری انتخابات از آنِ ملت است که شورای نگهبان آن را غصب کرده است. به‌دنبال محرومیت ملت از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن حق قانونگذاری ملت نیز از بین می‌رود و به تبع آن اصلی‌ترین حق ملت یعنی حق حاکمیت ملی نیز از بین می‌رود و در همین نکته است که حکومت مقابل ملت ایستاده و صف‌آرایی می‌کند، جدال و کشمکش شروع می‌گردد و هزینۀ هنگفت بر ملک و ملت تحمیل می‌گردد. بنابراین برای جلوگیری از هدررفت منابع انسانی، مالی و ... و ترمیم شکاف بین دولت و ملت فوری‌ترین و بهترین گام آن است که حق نظارت استصوابی شورای نگهبان لغو گردد و نیروهای سیاسی با هر گرایش فکری و سیاسی در رقابت‌های انتخاباتی و سیاسی شرکت کنند تا هم توسعۀ سیاسی جامۀ عمل به خود پوشد و هم نیروهای توانمند با به دست گرفتن سکان امور سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست‌محیطی و ... را به نحو احسن و مطلوب به سرانجام رسانند تا بلکه کشتیِ به‌گل‌نشستۀ ایران نجات پیدا کند. قادر کیانی @ghaderkiani

  • نهایت منطقی تحسین و ستایش اراذل و اوباش جنگ دائمی است با کمی کنکاش در تاریخ معاصر ایران متوجه می‌شویم که اراذل و اوباش که قبلاً لوطی نامیده می‌شدند قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند. در وهلۀ اول این گزاره شاید تعجب برخی را برانگیزد. اما با همۀ تعجب‌آور بودنش، این گزاره حامل بخشی از واقعیت جامعۀ ما در تاریخ معاصر است. رد پای تحسین و ستایش اراذل و اوباش را به‌راحتی می‌توان در هنر، ادبیات و سیاست مشاهده کرد. سینما در قبل از انقلاب نسبت به دیگر عرصه‌های هنر مثل نقاشی، مجسمه‌سازی، خطاطی و ... نفوذ خیلی زیادی در بین اقشار مختلف جامعه داشت. مضمون اکثریت قریب به اتفاق فیلم‌هایی که اکران می‌شدند ارائۀ تصویر دروغینِ مثبت و قابل تحسین و ستایش از افراد گردن‌کلفت و بزن‌بهادر بود. بااین‌همه، مردم برای دیدن این فیلم‌ها صف می‌کشیدند و حتی در تشییع جنازۀ هنرپیشه‌هایی که این نقش‌ها را بازی کرده بودند گویا چند صد هزار نفر شرکت می‌کردند. صد البته در تشییع جنازۀ اراذل و اوباش واقعی سطح یک هم در تهران ما شاهد این تجلیل و شرکت صد هزار نفری بودیم. در عرصۀ ادبیات هم رد پای تحسین و ستایش گردن‌کلفتی و خشونت را مشاهده می‌کنیم. نمونۀ بارز آن تحسین و ستایش داستان کودکانۀ ماهی سیاه کوچولو مسلح به خنجر می‌باشد. این داستان کودکانه بعد از کتاب قرآن پرتیراژترین کتابی است که در ایران به چاپ رسیده است. در ستایش جامعه از این داستان کودکانه نقل قولی از طاهر احمدزاده اولین استاندار خراسان بعد از انقلاب، پدر سه اعدامی چریک فدایی خلق، داشته باشیم گویا و کافی خواهد بود. وی می‌گوید: به دیدار آقای طالقانی رفته بودم. دیدم مشغول خواندن داستان ماهی سیاه کوچولو است که خواندنش را به من هم توصیه کرد و اضافه نمود که این کتاب به‌ظاهر کودکانه است ولی ما بزرگ‌ترها باید آن را بخوانیم. احمدزاده جواب می‌دهد خوانده‌ام. در عرصۀ سیاست عملی هم با بکارگیری نیروی اهریمنی شرارت‌پیشگان از سوی فراماسون‌ها (اسلاف پان‌ایرانیست‌های فعلی)، اجتماعیون عامیون (اسلاف کمونیست‌های فعلی) و مذهبی‌ها و نیز تجلیل و ستایش گسترده‌شان از این گردن‌کلفت‌ها و بزن‌بهادرها مواجه هستیم. کریم دواتگر، حیدر عمواوغلی، اراذل و اوباش تبریز و ... به نام مشروطه‌خواهی به‌راحتیِ آب خوردن آدم می‌کشتند و در عین حال از طرف مردم مورد تحسین و ستایش قرار می‌گرفتند و می‌گیرند. این چنین بود که بستر برای پادشاهی قلدر و گردن‌کلفتی به نام رضا ماکسیم آماده گردید. در کودتای بیست‌وهشتم مرداد اراذل و اوباش شعبان بی‌مخ، ناصر جگرکی، رمضان یخی، طیب حاجی رضایی، پری آژدان قیزی، ملکه اعتضادی و ... در موفقیت کودتا نقش پررنگی داشتند. قبل از آن، بعد از شکست فرقۀ دمکرات اراذل و اوباش حاجی ابوالقاسم جوان، حاجی شهباز، سلطانعلی شقاقی، باغ‌مئشه‌لی سیف‌الله و ... در تبریز جوی خون راه انداختند. تحسین و ستایش گردن‌کلفتی و بزن‌بهادری در عرصۀ هنر، ادبیات و سیاست عملی آنچنان بالا گرفت که دانشجویان تک‌رقمی کنکور و شاغل تحصیل در دانشگاه آریامهر، شریف فعلی، کلاس درس را ترک و وارد خانۀ تیمی می‌شدند تا هفت‌تیرکش شوند. احتمالاً خوانندۀ این سطور با این دانشجو هم‌نظر خواهد شد که جامعه‌ای که در عرصۀ هنر، ادبیات و سیاست عملی مشوق خشونت و گردن‌کلفتی باشد در جنگ دائمی بسر خواهد برد و بیژن عبدالکریمی‌هایی در دامن خود پرورش خواهد داد که در تلویزیون ملی فرمان قتل مخالف خویش را با آرپی‌جی خواهد داد. قادر کیانی @ghaderkiani

قادر کیانی — tgindex