- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 108
- 1/48двое суток
- 123
- 1/72трое суток
- 133
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۵۲ متینی در پایان گفتار « زبان فارسی و حکومت های ترکان» دست به جمع بندی زده و مطالبی در هفت بند به عنوان نتایج گفتار خود می آورد که مشتمل بر: حاکمیت بیگانگان ترک و عرب از آغاز اسلام تا پایان سلسلۀ قاجار، استفاده از فارسی به عنوان زبان کتابت به دلیل فقدان زبان و فرهنگ کارآمد نزد ترکان، آذری بودن زبان مردم آذربایجان قبل از ترکی و استمرار آذری تا قرون دهم و یازدهم هجری، رواج عام ترکی بعد از صفویه، پرهیز از استعمال آذری در معنای ترکی آذربایجانی، انکار ترک بودن شاعران آذربایجانی از قبیل نظامی، خاقانی، قطران و حتی انکار ترک بودن مولوی و انکار ستم از جانب فارس بر ترک می باشد، که در این میان دو بند از این بندهای هفتگانه در خور تأمّل است. او در بند اوّل بعد از اشاره به حاکمیّت عرب و ترک بر ایران تا پایان قاجار و ویران کردن سرزمین های آباد ایران از سوی ترکان، می افزاید: « در تمام این مدّت طولانی که از سال 351 هجری آغاز و به سلسلۀ قاجاریه پایان می پذیرد، همۀ فارسی زبانان و دیگر ایرانیان از جمله ساکنان آذربایجان اسیر دست ترکان بوده اند و در نتیجه اگر قرار باشد از «ستم» سخنی به میان آید، بی تردید باید از ستم ترکان به فارس ها سخن گفت. با استناد شواهد متعدد انکارناپذیر تاریخی، نه به عکس آن. » (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، ص 611) اگر ترکان بارها سرزمین های آباد ایرانیان را ویران ساخته اند، وجود این همه میراث فرهنگی که ایران را در ردیف کشورهای غنی از این حیث قرار داده و عمدتاً محصول همان دوران حاکمیّت ترکان می باشد؛ از کجا پیدا شده است؟! متینی و شرکا از پیشرفتگی و غنای تمدنی ایران و استمرار آن در طول دو هزار و پانصد سال خبر می دهند. اگر سراسر چهارده قرن قمری دورۀ اسلامی زمان تخریب سرزمین های ایران از سوی عرب و ترک بوده، پس این لاف و گزاف و اشتلم در باب همیشه متمدن بودن ایران و ایرانی از کجا حاصل شده است؟! نیز اگر ایرانیان آقای متینی در طول هزار سال اسیر ستم ترکان بوده اند، چرا هیچ کاری نکرده اند؟ مطابق تاریخ رسمی و دولتی موجود، ایرانیان ناسیونالیست های وطنی بارها علیه حاکمیت اعراب به مخالفت و جنگ برخاستند و قیام هایی از نوع جنبش های سنباد و مازیاز و استادسیس و المقنع و ابومسلم و سرخ جامگان و غیره بر پا کردند. چرا در زمان حاکمیت ترکان از این قیام ها خبری نشد؟ ترسیده بودند، یا از حکومت ترکان راضی بودند؟! ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۵۱ متینی مقالۀ «زبان فارسی و حکومت های ترکان» خود را پاسخ به کسانی قلمداد می کند، که به گمان وی در چند دهۀ اخیر تحت تأثیر عثمانی و شوروی دعوای ترک و فارس راه انداخته و با پیروی از سیاست های ضد ایرانی قصد کرده اند آذربایجان را از ایران جدا کرده و به امپراتوری خیالی توران یا شوروی سابق ملحق کنند! او از هم صدایی برخی ایرانیان با این جریان، سخن گفتن آنها از ستم فارس ها بر ترکان و تحریک آذربایجانی ها ابراز تأسّف کرده و در بیان یکی از مصادیق این تحریک اظهار می دارد: « آنچه را که در ادبیات منظوم و منثور فارسی و فولکلور نواحی مختلف ایران در بارۀ ترکان؛ یعنی، اقوام بیابانگرد ترک نژاد ترک زبان نظیر سلجوقیان و غزان و ... گفته شده است و ما پیش از این به چند مورد آن اشاره کردیم، همه را به هموطنان عزیر ایرانی آذربایجانی ما نسبت می دهند، که دروغیست بزرگ و نابخشودنی، چه هیچ یک از آنها مطلقاً مربوط به ایرانیان ترک زبان و یا ترک نژادان امروزی نیست. » (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، ص 615) این بخش را هم باید برداشتی بی مطالعه و تدبر از مقالۀ «زبان فارسی، نشان والای قومیّت ایرانی» دکتر جواد شیخ الاسلامی دانست. (رک. شیخ الاسلامی، دکترجواد، 1368، زبان فارسی در آذربایجان، ج 1، تهران، بنیاد موقوفات دکترمحمود افشار (شمارۀ 25)، چاپ اوّل، صص 454 ـ 451) شیخ الاسلامی به پیروی از اندیشۀ معکوس پیروان پان فارسیسم، در مقالۀ مذکور به جای تلاش برای تقویت وحدت معنوی مردم ایران، می کوشد اختلاف بین ترک و ایرانی (= فارس) را امری قدیمی و تاریخی نشان دهد و بدین منظور با استخراج عباراتی از متون فارسی و استناد به آنها دشمنی بین ترک و ایرانی مدلل گرداند و متینی که در کم و کاستی در حوزۀ عقل و اندیشه دست کمی از شیخ الاسلامی ندارد؛ گفتۀ او را بدون ذکر منبع به نوشتۀ خود وصله می زند. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۵۰ بعد از به توپ بستن ترک و مغول راه تازه ای برای ستایش از زبان فارسی و قدرت معنوی ایرانیان گشوده، از ایرانی گشتن مهاجمان ترک و شعرسرایی فارسی آنها خبر می دهد و نام برخی شاعران ترک فارسی سرا و برخی امیران فارسی سرا را هم می آورد، تا با این کار مثلاً بی اعتنایی آنها به زبان ترکی و قدرت و جذبۀ فارسی را آشکار سازد. او بعد از این قدری هم در بارۀ پیدایی شعر ترکی در ایران و مرور برخی شاعران ترکی سرا قلم فرسایی می کند و البته از خود حرفی برای گفتن ندارد و تنها گفته های ذبیح الله صفا از کتاب «تاریخ ادبیات در ایران» را تکرار می کند و به جبران این اشارت، ارج و قرب زبان فارسی در دربارهای هند و عثمانی را به رخ خواننده می کشد و سرانجام گفتار خود را به عوامل دگرگونی زبان در آذربایجان می کشاند: « آنچه به رواج ربان ترکی در برخی از نواحی ایران، مانند آذربایجان نقش مهمی داشت، تنها مهاجرت های پی در پی قبایل ترک نژاد ترک زبان از قرن پنجم به بعد به این سرزمین نبود، نقش دربار صفویه را در رواج کامل زبان ترکی در آذربایجان و فراموش شدن لهجۀ ایرانی آذری را در آن سامان نباید نادیده گرفت ... زبان ترکی آذربایجانی از آن دوره تاکنون جایگزین لهجۀ ایرانی آذری گردیده است. بدیهیست زبان ترکی رایج در آذربایجان با زبان دیگر ترکان در جمهوری های واقع در آسیای مرکزی فعلی و در جمهوری ترکیه کم و بیش اختلاف دارد، چنان که بیش از سه هزار واژۀ آذری و فارسی در زبان ترکی رایج در آذربایجان ایران نشان داده شده است. » (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، صص 615 ـ 614) نمی توان منکر تأثیرات مثبت شاه اسماعیل صفوی در گسترش زبان و ادبیات ترکی شد، ولی مطابق روایت کسروی، ترکی قبل از روی کار آمدن صفویان مراحل گسترش و همه گیری خود در آذربایجان را از سر گذرانده بود و تنها حسن کار شاه اسماعیل می توانست گسترش بیشتر ترکی و تأسی ادیبان به شاه در شعرسرایی ترکی باشد.. عبارت پایانی متینی در این فراز هم به مقالۀ دکتریحیی ماهیارنوابی با عنوان «زبان کنونی اذربایجان» اشاره دارد. می توان مطمئن بود متینی این مقاله را با دقت نخوانده است، چرا که اگر می خواند به خاطر اغلاط و پریشانی های وحشتناک موجود در آن، نامی از این مقاله نمی آورد. شاید هم آن مقالۀ مفصل خوانده، امّا به پیروی از دروغ پردازی معمول خود در موضوعات زبانی آذربایجان، با علم به اشکالات موجود برای اثبات حرف ناحق خود بدان استناد جسته است. حالت سومی هم قابل تصور است و آن اینکه دانش زبانی و انصاف علمی متینی چیزی در حد ماهیارنوابی بوده، لذا ضرورتی برای دقت و درستی مطلب احساس نکرده است. مقالۀ مذکور ارزش علمی ندارد و نوابی مجموعه ای از لغات عربی، ترکی، اسامی خاص، واژه های مورد اختلاف بین ترکی و فارسی، کلمات تأویل شده، نام آواها، کلمات نامفهوم و بی معنا، کلمات پراکنده از زبان های مختلف (روسی، سانسکریت، عبری، چینی، یونانی، ...) را با گروهی از کلمات فارسی در هم آمیخته و آنها را به عنوان عناصر فارسی و آذری معرفی کرده است. (رک. بابازاده، علی، 1398، ترکی و آذری از نگاه دکتریحیی ماهیارنوابی، غروب، سال چهارم، شمارۀ 15، صص 61 ـ 45) ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۹ نالیدن از تخریب بنیان های تمدن ایران از جانب ترک و مغول نیز جایی در پراکنده گویی های متینی می یابد تا قدری هم از این طریق جنون دیگرستیزی خود را ارضاء کند. وی با اشاره به حملۀ مغولان و سپس تاتاران می نویسد: « آنچه از دست ترکمانان تا دهۀ دوم قرن هفتم هجری جان به سلامت برده بود، به دست آنان یکسره نابود شد. آنان از شهرها جز تلی خاکی بر جای نگذاشتند؛ قنات ها را کور و آنها را به مرداب تبدیل کردند و درختان را از ریشه درآوردند و با این کار سّدی را که ایرانیان در برابر زمین های مزروعی به وجود آورده بودند، نابود ساختند و در نتیجه زمین های زراعتی ایران در زیر شن های روان دفن شد. » (متینی، زبان فارسی و حکومتهای ترکان، ص 611) معلوم نیست متینی و شرکا این خزعبلات را با چه مقصدی بر قلم می رانند. تخریبی با ابعادی که متینی ادّعا می کند، با لوازم آن روزگار ممکن نبوده است. در کتب نظم و نثر فارسی هم نشانه های برخی تخریبات در حد برخی شهرها در اثر شدت یافتن و طولانی گشتن جنگ ها رخ می داد، نه اینکه مهاجمان کل فلات ایران را قاعاً صفصفا گردانند. مهاجمان مورد اشارۀ متینی در همین ایران ماندند و حکومت کردند. مهاجم و متصرف به دست خود سرزمینی را که قصد دارد بر آن حکومت کند، از حیز انتفاع ساقط نمی کند. گذشته از همۀ اینها، هزاران اثر معماری و تمدّنی در ایران و نواحی پیرامونی از دورۀ ترکان و مغولان به یادگار مانده و شرکای فکری متینی آنها را در زمرۀ مفاخر و آثار تمدنی خود ثبت کرده و بدانها بالیده اند. جلال متینی در نوشتۀ خود مبحث آشنای دیگری را هم مطرح می کند، تا از این طریق شدت درماندگی علمی و درجۀ گرفتاری خود در تعلقات کور نژادی را آشکار سازد. این مبحث همان حکایت بیسواد بودن سلطان سنجر سلجوقی و سلطان طغرل سوم سلجوقی است، که پیش از این در نوشته های چند ابله دیگر از این نحلۀ فکری آمده است. مفید و مختصر حکایت این است، که سلطان سنجر در نامه ای خطاب به شرف الدین علی ابن طرادزینی وزیر خلیفۀ عباسی از خواندن و نوشتن ندانستن خود سخن گفته و طغرل سوم هم تا سال ششم سلطنت خود در حالی که صد و پنجاه سال از آغاز سلطنت سلجوقیان می گذشته، سواد نداشته و در سال ششم سلطنت خود شروع به یاد گرفتن کرده است. بندۀ خدا طغرل در سال ششم سلطنت خود فقط سیزده سال داشته و سواد هم داشته و به روایت راوندی در سال ششم سلطنت خود به آموختن خوشنویسی پرداخته و برای تیمن و تبرک قرآن را به خط خود نوشته و تذهیب کاران قرآن دستنویس او را مذهب گردانیده اند و آن وقت این گستاخ بی ادب و بیسواد اراده نکرده سری به کتاب راوندی بزند، تا مجبور نباشد دروغ و مهملی به این بزرگی را سر پیری بر قلم بیاورد. (رک. بابازاده، علی، 1399، مروری بر موضع ترکی ستیزانۀ دکترجواد شیخ الاسلامی، غروب، سال پنجم، شمارۀ 16، ص 140) ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۸ متینی راز سپردن امور دیوانی به وزیران ظاهراً خردمند ایرانی و استفاده از زبان فارسی به عنوان زبان کتابت از جانب سلاطین ترک را کشف کرده، می گوید: « این ترکان بیابانگرد مهاجم که قرن ها بر وطن ما حکمرانی کردند، حامل تمدّن و فرهنگ و زبان و ادب غنی نبودند. آنان حتّی قواعدی مکتوب به مانند یاسای چنگیزی نیز در دست نداشتند، تا ایرانیان مغلوب را به اجرای آن مجبور سازند. علّت اساسی ایرانی ماندن ایرانیان و ترک نشدن ایشان را در این شرایط دشوار از یک طرف و ایرانی شدن اکثر این ترکان را به مرور زمان در این قرون تنها در فرهنگ ایران و زبان و ادب فارسی و عشق ایرانیان به حفظ میراث پدران خود باید جست، همچنانکه پیش از این نیز به همین طریق از چنگ تازیان جان به سلامت برده بودند. » (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، ص 609) با این حساب نه آذربایجان ها ترک هستند، نه ترکان ساکن در استان های تهران، البرز، قم، مرکزی، اصفهان، کرمان، چهار محال و بختیاری، کهکیلویه و بویراحمد، خراسان رضوی، خراسان شمالی، گیلان، کردستان و کرمانشاه زندگی می کنند؛ نه آسیای میانه ترکستان گشته و نه پان فارسیست خون خود را به خاطر ترس شبانه روزی از ترک کثیف کرده است. جالب این است که او برای اثبات ادّعای خود از رنه گروسه نقل قولی می آورد و در همان نقل قول گروسه از تبدیل سرزمین سغدیان قدیم به ترکستان و آناتولی به ترکیه سخن می گوید، هر چند که در این میان بر خلاف واقعیات عینی جامعۀ ایران، بر حفظ هویت زبانی و نژادی خود از جانب ایرانیان اشاره می کند و معلوم هم نمی دارد اگر ایران بر خلاف سرزمین سغد و آناتولی و قفقاز هویت خود را حفظ کرده، پان فارسیست ایرانی از چه می ترسد، که این همه فغان می کند و این همه ترک در ایران چه می کنند؟! ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۷ متینی نبود اخبار از شاعران ترک در تذکره های فارسی را یکی از نشانه های نبود شاعران ترک در دربارهای غزنویان و سلجوقیان می داند و معتقد است اگر شاعر ترکی در این دربارها می زیست، حتماً استادش ذبیح الله صفا نام آنها را در کتاب تاریخ ادبیاتش میآورد! او نتیجه می گیرد: « زبان ترکی در آن روزگاران به یقین از حد محاوره و یا مطالب فولکلوریک، که در بین قبایل ترک رایج بوده، تجاوز نمی کرده است. همین و همین. البته اسامی خاص ترکی و برخی از کلمات ترکی رایج در بین سپاهیان و نظایر آن از حدود قرن چهارم هجری به بعد در زبان فارسی وارد شده است، که به هیچ وجه قابل اعتنا نیست. » (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، ص 608) قضیه از دو حال بیرون نیست. متینی یا خیلی کم سواد است، یا به عمد برای کتمان حقیقت می کوشد. او نه فقط از تاریخ ادبیات و آثار نظم و نثر ترکی اطلاعی ندارد، از کثرت مدخل های ترکی در کتب لغت فارسی هم بی خبر است و در عین بی خبری خود را محق بر صدور هر نوع حکمی علیه زبان ترکی می داند. در همان کتاب تاریخ بیهقی افزون از دویست نام خاص ترکی و کلمۀ ترکی به کار رفته و اگر اعلام و واژه های ترکی دیگر کتب نظم و نثر فارسی بدین رقم افزوده شود، جمع لغات دخیل ترکی در فارسی سر به هزاران می زند. با وجود این احوال این ابله لغات ترکی موجود در فارسی را منحصر به تعدادی اسم خاص و غیر قابل اعتنا می داند. رواج زبان فارسی در سرزمین های غیر ایرانی موضوع بخش دیگری از اشارات او در خطابۀ «زبان فارسی و حکومت های ترکان» را تشکیل می دهد. در این بخش او کریمانه فارسی را به هند، آسیای صغیر، گرجستان، ارمنستان، شام و حلب و .... صادر کرده و این پدیده را مدیون لشکرکشی و کشورگشایی های حکمرانان ترک می داند، که وقتی با سپاهیان ترک سرزمین های غیر ایرانی را فتح می کردند، ادارۀ امور نواحی مفتوحه را به دست ایرانیانی می سپردند، که قوم و تبارشان قرن های دراز متمدن و با ادارۀ مملکت آشنا بودند!! (رک. همان: 608) ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۶ متینی با وجود ادعای استادی زبان و ادبیات فارسی، ادعایی به گزافی و نادرستی پر بودن دیوان های شعر پارسی از ذکر فجایع ترکان به قلم آورده، آنگاه تهی بودن دست ترکان از داشتن مدیران کاردان را عامل سپردن امور دیوانی به ایرانیان در نظر می آورد و بعد از آن هم نوبت تکرار ناتوانی زبان ترکی برای تبدیل شدن به یک زبان رسمی و ادبی را پیش می کشد و آموختن زبان پارسی را به زبان ترکان می بندد. اشارۀ متینی به پر بودن دربار محمود غزنوی از شعرای پارسی گوی هم تلاشی در این مسیر است، تا هم از این طریق کمکی به فارسی کرده باشد و هم حشمت و بزرگی محمود را مدیون شعر شاعران مداح سازد. شاعرانی که به گمان وی با زیرکی و خرد منحصر به فرد ایرانی، به بهانۀ شعر، جشن ها و مناسبت های ایرانی را در شعر می تپاندند و از این طریق در راه حفظ سنن ایرانی و تربیت ایرانی ترکان گام برمی داشتند! (رک. متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، صص 607 ـ 606) مؤلّف در بخشی با عنوان «دروغ بزرگ» از نبود حتّی یک شاعر ترک در قبل از دوران مغول خبر می دهد و می نویسد: « هیچ تاریخ و تذکره ای گواهی نمی دهد، که تا پیش از حملۀ مغول در این گونه دربارها شاعری ترک به زبان ترکی در مدح سلطانی ترک و کشورگشایی هایش داد سخن داده باشد. به ادّعای بی پایه و اساس کسانی که در این سال ها می گویند و می نویسند شاعرانی مانند مولاناجلال الدین بلخی رومی و نظامی گنجوی و خاقانی شروانی و امثال ایشان همه ترکانی بوده اند، که زبان پارسی را آموخته و به زبان فارسی شعر سروده اند، نباید توجّه کرد، چه ایشان به این سؤال مقدّر پاسخ نمی دهند، که آیا ممکن است کسانی مثل نظامی و خاقانی و مولاناجلال الدین این همه شعر به پارسی سروده باشند و همۀ آن اشعار باقیمانده و به دست ما هم رسیده باشد، ولی از اشعار نغز ترکی، که زبان مادری ایشان بوده است، حتّی یک بیت هم از گزند روزگار مصون نمانده باشد؟ » (همان: 607) مباحثه کردن با کسانی که بنای کار خود را بر نفهمیدن گذارده اند، دشوار است. از نظامی و قطران و خاقانی شعر ترکی در اختیار نداریم، لیکن این سه شاعر در شعر خود از لغات و مفردات و امثال ترکی بهره برده اند، بخصوص نظامی در ابراز ارادت به ترک راه افراط پیموده است. مولوی هم همینگونه بوده و علاوه بر ابراز ارادت به ترک و ستایش ترک، اشعار ترکی و ملمعات ترکی ـ فارسی هم از خود به یادگار گذارده و بزرگترهای متینی از نوع ذبیح الله صفا و عبدالحسین زرین کوب بر کثرت لغات ترکی در شعر مولوی و وجود اشعار ترکی او صحه گذارده و البته اظهار نارضایتی هم کرده اند و آنگاه این استاد درجۀ سوم با به هم بافتن رطب و یابس مدعیان ترک بودن این شاعران را پیروان پان تورکیست های عثمانی و محققان روسی و قفقازی عهد استالین می داند. آموختن پارسی در مکتب و مدرسه از سوی اکثریت قاطع شعرای فارسی سرای هم از سوی پان ترکیست ها و مورخان عثمانی یا محققان استالین زده طرح نشده و طراح این ایده محققان و مؤلفان ایرانی معاصر و البته نامدارتر از جلال متینی از نوع، ذبیح الله صفا، سعید نفیسی، ناتل خانلری، وحیدیان کامیار و ... بوده اند، محققان و مؤلفانی که در ترک ستیز بودن دست کمی از خود متینی نداشته اند. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۵ متینی به پیروی از روش عمومی پان فارسیست های ایرانی بعد از اعتراف به سروری هزار سالۀ ترکان بر ایران، در یک چاره اندیشی قابل پیش بینی شاهان ترک را اسیر دست وزرای خردمند ایرانی می سازد: « این سلاطین ترک تنها با تکیه بر سپاهیان و سرداران ترک خود به کشورگشایی می پرداختند و چون پای ادارۀ مملکت به میان می آمد؛ نه در قوم و تبار خود کسی را داشتند، که ادارۀ این سرزمین ها را به کف باکفایت آنان بسپارند و نه صاحبان زبان و فرهنگی بودند، که آن زبان؛ یعنی، ترکی را زبان اداری و ادبی امپراتوری خود قرار بدهند. شیوۀ کار این بیگانگان فاتح چیزی جز این نبود، که ادارۀ مملکت و سرزمین های مفتوحه را به ناچار به دست وزیران ایرانی می سپردند. » (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، صص 606 ـ 605) به قرار معلوم در نظر متینی کشورگشایی، جهانگیری، راهبری قشون در سرزمین های ناشناخته در آن روزگار، تأمین آذوقۀ نیروها، کسب اطلاعات از دشمنان، جنگ های روانی و اموری از این نوع به اندیشه و هوش و تدبیر نیازی نداشته و ترکان گروهی ساده لوح خالی الذهن بوده اند، که فقط به طور فطری می توانستند سرزمین تصرف کنند. اگر استفاده از نیروی دیوانی ایرانی با طول و عرض ادّعای پان فارسیست ایرانی هم راست باشد، این امتیازی برای ترک است، که کاربلد را برمی کشد و ادارۀ امور را به کف او می سپارد، نه برای دیوانیانی که فقط اطاعت کردن و تعظیم کردن بلد بودند و هیچ گاه نتوانستند بنیان یک حکومت پایدار برای قوم خود را پی ریزی کرده و یا ساز و کار لازم برای مقابله با ترک را تدارک کنند! پان فارسیست ایرانی در برشمردن نام این وزرای خردمند ایرانی برای این دورۀ هزار سالۀ حاکمیّت ترکان جز تعدادی نام محدود و کم شمار چیز دیگری در چنته ندارد؛ چند اسمی که به راحتی می توان در مقابل آنها نام همان تعداد وزیر ترک را آورد. معلوم نیست چرا یکی از این وزرای خردمند نتوانست در طول هزار سال تخت فرمانروایی را از زیر پای سلاطین ترک بیرون بکشد، تا در نهایت زحمت این کار در اواسط قرن چهاردهم هجری به گردن یک امپراتوری اروپایی بیفتد. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۴ متینی دوران اسلامی و آمدن اعراب به ایران را نقطۀ آغاز مبحث خود قرار داده، حضور ایرانیان در دستگاه اداری اعراب و زبان اداری و حکومتی بودن عربی را مرور می کند و بعد از تکرار کلیشۀ بی پایۀ مقاومت ایرانیان در برابر زبان عربی؛ به استفادۀ ایرانیان از زبان پارسی در خانه ها و گفتگو با همشهریان و احتمالاً نگارش به این زبان اشاره می کند، نگارشی که به اعتراف خودش اثری از آن بر جای نمانده است!! (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، ص 601) او داستان خود را به حکایت مدح یعقوب لیث از سوی محمد بن وصیف سگزی و اعتراض یعقوب با عبارت «چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت!» می کشاند. اشاره به فارسی بودن زبان دربار صفاریان و سامانیان، پیدایی نخستین اشعار فارسی، ترجمۀ کتب به فارسی و کوشش شاهان آل بویه و آل زیار و چند سلسلۀ دیگر به زعم وی ایرانی، برای تدوین آثار به زبان فارسی، دیگر مطالب مباحث مقدماتی وی را تشکیل می دهند، که در نقطۀ پایان خود به مبحث زبان فارسی در دربار سلاطین ترک ختم می گردند. نویسنده مطالب این بخش را با اشاره به تشکیل حکومت غزنویان از سال 351 هجری قمری و استمرار حکومت ترکان در ایران تا پایان عصر قاجار، ضمن تکرار لفظ غلام در حق سلاطین غزنوی، ناچار به اعتراف می گردد، که: « از اواسط قرن چهارم تا اواسط قرن چهاردهم هجری قمری به ندرت ایرانیی پارسی زبان و یا ناآشنا با زبان ترکی بر تمام یا بخشی از این سرزمین پهناور حکومت کرده است. » (همان: 604) او با اشاره به توالی جنگ ها و حکومت ها در دست ترکان، از وجود دولت های کوچک و گذرا در دوران فترات سخن گفته و در مرور نام حکومت های ایرانی این دوران تا روزگار حاضر می نویسد: « در طول این دوران دراز به جز چند سلسلۀ کوچک ایرانی که در دورۀ فترت حکومت ایلخانان و حملات تیمور در گوشه و کنار ایران، مدّتی کوتاه در بخشی از ایران حکومت کردند و نیر در دورۀ کوتاه مدت زندیه (1162 ـ 1209 هـ. ق.) و دورۀ پنجاه سالۀ پهلوی ها و جمهوری اسلامی فعلی، در بقیۀ این دوران ما حاکمان و پادشاهانی داشته ایم «ترک» با زبان و فرهنگ و تمدن ایرانی بیگانه، که چند نسل اول آنان به یقین جز ترکی، زبانی دیگر نمی دانستند و یا برخی از این فرمانروایان از کسانی بودند، که به جز فارسی، زبان ترکی نیز میدانستند و حداقل با سپاهیان و خواص دربار خود به ترکی سخن می گفتند. » (همان: 604) کم و کاستی در اندیشه، دور بودن از اخلاق علمی، اعتیاد به گزافه گویی و وارونه نمایی و تکیه بر خیال به جای عالم واقع، منشأ اظهاراتی از این نوع است. وقتی اعتراف می کنی از هزار و چهار صد سال حکمرانی در دوران اسلامی هزار و سیصد سال آن در اختیار عرب و ترک بوده و هر دوی آنها را هم بیگانه فرض می کنی، این ایرانیان ادعایی در کجای واقعه و کجای معادلات تاریخی جای می گیرند و این همه مبالغه در باب قدرت فرهنگی و زبانی و سابقۀ حکمرانی ایرانی از کجا حاصل می شود؟! ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۳ متینی در ذکر گسترش فارسی از شمال شرقی به طرف نواحی داخلی ایران امروزی می نویسد: « رواج زبان پارسی را در ایران در دوران اسلامی به جای زبان پهلوی دوران ساسانی نباید از مقولۀ تغییر زبان ها دانست. در بارۀ این موضوع در این جا به این اشاره بسنده می کند، که زبان شناسان، آن جا که از تحول هر یک از زبانها از قدیم ترین دوران به بعد سخن می گویند، عموماً در بارۀ برخی از زبان ها از سه دورۀ مشخص سخن به میان می آورند، که در مورد زبان های ایرانی به ترتیب عبارت است از: فرس قدیم (اوستایی و پارسی باستان)، فارسی میانه (پهلوی)، فارسی جدید (زبان رایج در ایران دوران اسلامی تا عصر حاضر). بدین ترتیب در بحث تفاوت زبان های پهلوی و پارسی با یکدیگر سخن از گونه ای تحوّل زبان به میان می آید، نه از تغییر زبان. » (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، ص 600) این کدام زبان شناس بوده، که برای همۀ زبان ها یک دورۀ تطور سه مرحله ای ترسیم کرده، تا متینی آن را بر زبان ایرانیان منطبق کند و دوره بندی ساختگی فارسی باستان، فارسی میانه و فارسی نو را از آن استخراج کند. اختلاف میان متون این سه دوره تا بدان حد است، که فقط دروغگویان و عوام فریبان می توانند به یکسان پنداشتن آنها و در امتداد همدیگر بودن آنها حکم کنند. بعد از این متینی به مسئلۀ زبان رسمی ورود کرده و فارسی را از قدیم الایام و پیش از اعلام رسمی آن در قانون اساسی به عنوان زبان رسمی ایران معرفی می کند و سپس برای امتیازتراشی به نفع زبان فارسی اعلام می دارد: برخی از زبان های رسمی امروز با وجود سابقۀ کاربرد چند قرنی در اصل زبان مردم آن منطقه نبوده است. او برای ذکر مثال زبان عربی را پیش می کشد و از تحمیل آن به برخی سرزمین های مسلمان شده خبر می دهد، تا از این طریق برای مثلاً ماندگاری و استقامت فارسی مزیت بتراشد. از دروغ گفتن هم ابایی ندارد و رسمی شدن زبان فارسی در ایران را به ریش قانون اساسی مشروطه می بندد، در حالی که در قانون اساسی سال 1285 شمسی نشانی از اعلام فارسی به عنوان زبان رسمی نیست. او با این مقدمات می کوشد روند رسمیت یافتن فارسی در ایران را ترسیم کند. وی در مقدمۀ این بخش با اعلام زبان های مورد تکلم ایرانیان از رایج بودن یکی دو زبان غیر ایرانی خبر می دهد. پرواضح است مقصود وی از این زبان ها ترکی و عربی می باشند. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۲ متینی در دنبالۀ سخن تردیدهایی در بارۀ حدود پارسی دانی ترکان حاکم بر ایران روا می دارد و خوانندگان را برای شناخت بیشتر این پدیده به نوشته های مجتبی مینوی ارجاع می دهد. از متنی که در پایان مقاله از زبان مینوی نقل کرده، معلوم می گردد این متن از مقدمۀ مینوی بر کلیله و دمنۀ تصحیح و چاپ شده از جانب وی برداشت شده و مضمون آن به اختصار بر عدم درک ظرایف و دقایق فارسی از جانب امرای ترک اشعار دارد. (رک. مینوی، مجتبی، 1355، کلیله و دمنه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، ط) متینی اظهار می دارد مطابق شواهد منقول از کلیله و دمنه و تاریخ بیهقی، پدیدۀ آموزش زبان بیگانه (غیر مادری) و تغییر زبان ساکنان یک سرزمین، یا رواج زبانی دیگر به جز زبان محلی و قومی آنان استنتاج می گردد. در نظر وی در ایران بعد از اسلام دو زبان از این طریق به ایران راه یافته، که هر دو مولود عوامل خارجی بوده است. او نخست به زبان عربی اشاره کرده و بعد از بافتن مهملاتی از نوع مقاومت فرهنگی استثنائی ایرانیان در حفظ زبان و فرهنگ و سنت های گذشتۀ خود در برابر زبان و فرهنگ عربی، از رواج عربی در ایران سخن می گوید و با اشاره به جایگزینی الفبای عربی، سادگی آن نسبت به الفبای پهلوی را عامل این دگرگونی معرفی می کند. او به ورود واژگان عربی به فارسی به عنوان یکی دیگر از نشانه های تأثیرات عربی اشاره کرده و برای پنهان ساختن عمق مسئله و استخدام وحشتناک لغات عربی در فارسی، از تعبیر ورود «عده ای از واژگان عربی» استفاده می کند و سپس عربی نویسی خواص ایرانی را مورد اشاره قرار میدهد. (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، ص 600) نگاه متینی ورود زبان ترکی به ایران از نوع دیگری است و قول او در این باره مصداق بسیار بارزی از دمیدن شیپور از سمت گشاد آن است: « ترک نژادان ترک زبان حاکم بر ایران در قرون گذشته، چون بر ایران و فارسی زبانانی که دارای زبان و ادب و فرهنگی غنی بودند، حکمرانی می کردند، زبان بیگانۀ فارسی را به ضرورت می آموختند، چنانکه ابوالفضل بیهقی در بارۀ فارسی دانی سلطان مسعود غزنوی نوشته است: «و از پادشاهان این خاندان رضی الله عنه ندیدم، که کسی پارسی چنان خواندی و نبشتی که وی» و نیز از دیوان رسائل همین سلطان مسعود به جز نامه های خطاب به خلیفه به زبان عربی، دیگر نامه های سلطانی حتی به پادشاهان و امرای ترک چنانکه پیش از این گفتیم به زبان فارسی نوشته می شدهاست، نه به زبان ترکی و این شیوه در تمام دوران تسلط ترکان بر ایران زمین همچنین ادامه می یابد. » (همان: 600) مقصود اصلی نویسنده در این بخش ورود زبان خارجی به ایران به دستیاری عوامل خارجی بوده است. او در توصیف ورود عربی به این اصل وفادار می ماند و زمانی که پای زبان ترکی به میان می آید، قضیه سر و ته می گردد و او فارسی آموزی ترکان را مطرح می سازد. اگر تاریج دولتی قرن اخیر را ملاک قرار دهیم تمام آسیای میانه، تمام ایران امروزی، تمام شمال ارس و بخش هایی از شرق آناتولی و نیمۀ غربی عراق امروزی میدان زبان های ایرانی بوده است. اکنون آن زبان های ایرانی ادعایی سغدی و آذری و تخاری و بخارایی و رازی و ... به کلی از بین رفته و جای همۀ آنها را ترکی گرفته است و علی القاعده متینی باید به مانند اشاره به مصداق های نفوذ عربی به ایران، باید نمونه ها و مصداق تأثیرپذیر از ترکی را بیان می کرد، لیکن کودنی و کودک عقلی و غرض ورزی در اینجا نیز کار خود را می کند تا او این فراز مشحون از حماقت را بر قلم آورد. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۱ گفتار ششم: زبان فارسی و حکومت های ترکان «زبان فارسی و حکومت های ترکان» عنوان خطابه ای است، که دکترجلال متینی آن را در 16 ژانویۀ 1993 در کنفرانس بین المللی «سیری در فرهنگ ایران و اسلام» در دانشگاه U.C.L.A. با همکاری بنیاد کیان ایراد کرده و سپس آن را به صورتی مشروح در مجلۀ ایران شناسی به چاپ رسانده است. خطابه یا مقاله با ذکر چند مثال از آثار نثر فارسی آغاز می گردد و نویسنده از آن مثال ها نتایجی از نوع گوناگونی زبان ها و نیاز به ترجمه و نیاز خوانندگان به ترجمۀ کتاب به زبانی زنده و مرسوم اخذ می کند و در ادامۀ سخن با اشاره به آمدن نام مسعود غزنوی در تاریخ بیهقی و معرفی او و قدرخان به عنوان ترک نژادان و ترک زبان اورال ـ آلتائی، گریزی به اصل و تبار غزنویان زده و از سابقۀ غلامی بنیانگذاران این خاندان سخن به میان آورده و فارسی دانی مسعود غزنوی را متذکر می گردد. این گفته طلیعۀ غلام غلام کردن متینی در بارۀ ترکان در طول مقاله می باشد، گویی او نیز به مانند استادش ذبیح الله صفا با تکرار لفظ غلام در حق ترکان، در پی تسکین و تشفی و انتقامی است. او از حضور منشیان ایرانی در دربار ترکان و تبدیل نامه ها به عربی برای خلفا و نوشتن نامه های فارسی برای مناطق از سوی هم ایشان سخن می گوید: « عموم این ترکان چون در ایران به امارت و پادشاهی می رسیدند ـ گر چه نسل های نخستین آنان پارسی نمی دانستند و یا حداکثر اندکی با آن آشنایی داشتند. ـ در تشکیلات دیوانی و اداری مملکت، منشیان ایرانی بودند، که نامه های ایشان را به خلیفۀ بغداد به زبان تازی و نامه های آنان را حتی به هم زبانان ترکشان عموماً به زبان پارسی می نوشتند، تا چه رسد به نامه هایی که این پادشاهان و امیران به ایرانیانی که در نواحی مختلف ایران و در زیر نظر ایشان به کارهای دیوانی و اداری سرگرم بودند. » (متینی، زبان فارسی و حکومت های ترکان، مجلۀ ایران شناسی، سال پنجم، ص 598) محتملاً استفاده از فارسی در دربار غزنویان به عنوان زبان کتابت محصول تأسی به دربار سامانیان بوده است، لکن در باب استفاده از فارسی در دربار امرای ترکستان نمی توان به مانند متینی مطمئن بود. به واقع در متون نثر قدیم فارسی، که تصحیح و انتشار یافته اند، شواهد متقنی بر استفاده از فارسی در همۀ دربارهای ترک وجود ندارد و طرح این ادعا از سوی متینی و شرکا محصول علاقۀ ایشان به زبانی وارداتی است، که به دستیاری عوامل مختلف وارد ایران امروزی شده و با کنار زدن برخی زبان های سابق، به زبان تکلم بخشی از ایرانیان تبدیل شده و پان فارسیسم به دلایلی رازآلود خود را وارث این زبان معرفی کرده است. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۴۰ متینی لازم می بیند در پایان گفتار خود مختصات ناسیونالیسم و وطن دوستی ایرانی را هم تعیین کند، لذا می نویسد: « وطن دوستی ما هرگز جنبۀ افراطی نداشته است. هرگز به سرزمین های دیگران چشم ندوخته ایم و حتّی این قدر خام نبوده ایم، که در فکر بازپس گرفتن سرزمین های خود از دیگران باشیم. ملت های دیگر را تحقیر نمی کنیم و سلطه طلب نیز نیستیم. آنچه می گوییم مربوط به گذشته های دور است. امروز با عرب و ترک و ترکمان و مغول و تاتار و روسی و انگلیسی نیز روابط حسنه داریم. با وجود این، اگر از نظر شما روشنفکران این گونه وطن دوستی جرم است، ما با افتخار به این جرم گردن می نهیم، ولی اطمینان داشته باشید هرگز حاضر نیستیم برای حفظ منافع بیگانگان علیه ایران گامی برداریم. » (متینی، شووینیست، ص 725) خدا رحم کرده وطن دوستی پان فارسیست ایرانی جنبۀ افراطی نداشته، و گر نه تا الآن کل جمعیّت ترک ایران را قتل عام کرده بودند. نیز خدا رحم کرده به سرزمین های دیگران چشم ندوخته اند و گر نه علاوه بر ادّعای مالکیت بر آذربایجان و ترکیه و عراق و کویت و بحرین و یمن و پاکستان و افغانستان و کل آسیای میانه نیمی از ربع مسکون را ارث پدری خود محسوب می داشتند. متینی می گوید حاضر نیست برای حفظ منافع بیگانگان علیه ایران گامی بردارد. از این ادّعا چند سؤال زاده می شود. تاریخ صندوق خود را گشوده و معلوم کرده حکومت پهلوی دست نشاندۀ غرب بود و منافع آنها را بیش از منافع ایران لحاظ می کرد. با این سابقه چرا متینی این همه، حتّی تا روز آخر عمر از حکومت پهلوی دفاع کرد. در هفتاد سال گذشته نگرش آمریکا به این مداخله گرانه و خصمانه بوده، چرا متینی از روز اول انقلاب یک راست به آمریکا رفت، قریب نیم قرن با نان و آب آن کشور زیست، با پول آن کشور نشریه چاپ کرد، علیه ایران نوشت و حتی برای حفظ ظاهر وصیت نکرد جنازه اش را به ایران آورده، دفن کنند؟! ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۳۹ متینی برای اینکه در دفاع از رویکردهای فرهنگی و تاریخی حکومت پهلوی دقیقه ای را فرونگذارد؛ گریزی هم به حملۀ اعراب به ایران می زند: « اینان حتی اگر کسی به حملۀ عرب به ایران در چهارده قرن پیش نیز اشاره ای بکند، باز می رنجند و بر وی خشم می گیرند، که چرا برخورد نژاد آریایی و سامی را مطرح می کنی؟ این حرف ها از آلمان هیتلری و فاشیسم و ناسیونالیسم سرچشمه می گیرد و نیز از دشمنی شما با اسلام. می گویی، باباجان آرام باش. این حرف ها نیست. وقتی به استناد نوشته های معتبر قرن دوم و سوم و چهارم خود مسلمانان، اعراب در 14 قرن پیش به ایران حمله بردند، در هر گوشه از کشته پشته ها ساختند و زنان و مردان و کودکان بیگناه را در بازارها در معرض خرید و فروش قرار دادند و استقلال کشور آنان را از بین بردند، چرا به نظر شما روشنفکر عزیر باید دم فروبست و چیزی نگفت، آن هم به صورت کاملاً علمی و بی هر گونه کینه توزی نسبت به اعراب و عرب زبانان امروز. به علاوه بگو ببینم تو از کی مسلمان شده ای و این چنین درد اسلام پیدا کرده ای؟ » (متینی، شووینیست، ص 725) گیرم که چهارده قرن پیش اعراب به ایران حمله کرده و گروهی از ایرانیان را کشته اند و تو هم سر غیرت آمده و مدام به عرب بد گفتی! چه اتفاقی می افتد؟ چه چیزی به ایران اضافه می شود؟ جز ایجاد دشمنی با همسایگان چه حاصلی به بار می آید؟ مگر حکومت هایی که به طریق مصادره آنها را به ایران وصله زده اید؛ به سرزمین های دیگران حمله نکرده و مردم آنها را نکشته اند؟ تاریخ خوب یا بد همین بوده و الآن فقط می توان آن را فارغ از حب و بغض های برخاسته از تعلقات نژادی کور خواند و نوشت و تا حد امکان گذشته را در گذشته جا گذاشت و فقط از آن عبرت گرفت. در نظر متینی و شرکا حملات حکومت های موسوم به ایرانی همیشه بر حق و برای گسترش تمدن و رفاه مردمان سرزمین های مفتوحه بوده و حملات دیگران به فلات ایران ناحق و تمدن سوز بوده است. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۳۸ متینی مصاحبه ای از استالین را نقل می کند، که در آن وی نظامی را یک شاعر آذربایجانی خوانده است. وی از گفتۀ استالین و تمام کسانی که نظامی را یک آذربایجانی دانسته اند برآشفته گشته، نظامی را یک شاعر ایرانی می داند. این همان متینی است، که آن همه در رد انتساب آذربایجان شمال ارس به ایران و آذربایجان گلو پاره کرده و با نقل قولی از فتح الله عبدالله یف تعلق آن سرزمین به ایران را بالکل نفی کرده بود و حال بر پایۀ منفعت و مصلحتی نظامی را برای ایران مصادره می کند و نمی گوید تاریخ ادبیات نویسان در ایران از تولد و زندگی نظامی در شهر گنجۀ آذربایجان سخن گفته و بی علاقگی او به سفر و خارج شدن از گنچه را هم گوشزد گرده اند. او برای اینکه در گمان خود خالی بودن دست مدعیان آذربایجانی بودن نظامی را برملا کند به همان دو بیت مشهور نظامی در مقدمۀ لیلی و مجنون اشاره می کند و بعد هم می گوید عباس زریاب خویی به عنوان یک آذربایجانی اصیل[!] جواب این گروه را پنجاه سال قبل داده و معلوم کرده مدعیان ترک یا آذربایجانی بودن نظامی این دو بیت را درست نفهمیده اند! متینی در شرح یک مشکل دیگر برخی روشنفکران ایرانی می نویسد « موضوع قابل توجّه دیگر آن است، که روشنفکران ما از یک نظر با حکومت جمهوری اسلامی ایران هماهنگی تام و تمام دارند و آن این است، که هر دو بر دوران پهلوی ها از هر جهت حمله می کنند ... روشنفکران ما که به آزادی مطلق زنان و نیز فمینیسم معتقدند، در بارۀ کسی که زنان ایران را از بند چادر رها ساخت و به مدرسه و دانشگاه فرستاد، سکوت می کنند و اگر هم سخنی بر زبان بیاورند، آن است، که دیکتاتور شووینیست با شدّت عمل دست به این کار زد و این روا نبود، گویی استالین در جمهوری های مسلمان آسیای مرکزی و قفقاز به شیوه ای دیگر عمل کرده است. خیر، آنان در بارۀ این دورۀ پنجاه ساله عینک تیره ای بر چشم دارند. » (متینی، شووینیست، ص 725) متینی یک سرسپرده و به تعبیر خود غلام حکومت پهلوی بود. غلام وفاداری هم بود، چرا که چهل سال بعد مرگ محمدرضا پهلوی همچنان او را اعلیحضرت خطاب می کرد. درد اصلی او ساقط شدن این حکومت، بر باد رفتن آرزوها و منافع شخصی وی و تا حدودی مختل شدن آرمان های ناسیونالیستی اش بود، که تا آخر عمر گریبان او را رها نکرد. او با برشمردن برخی اقدامات فرهنگی مرتبط با رویکردهای ناسیونالیستی و باستان گرایانۀ حکومت پهلوی از مخالفت روشنفکران مورد اشارۀ خود از این برنامه ها انتقاد می کند و معتقد است اگر کسی در ضمن برشمردن نقاط ضعف آن حکومت، به نکته های مثبت آن نیز اشاره ای بکند، بیدرنگ وی را ناسیونالیست و شووینیست می خوانند. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۳۷ متینی در دنبالۀ سخن خود مطالب بی پایۀ دیگری در بارۀ وقایع دورۀ قاجار، جمهوری آذربایجان، ترک خواندن برخی شاعران فارسی سرا و نظایر آن درج می کند، تا از این طریق بی تفاوتی برخی لایه های جامعۀ روشنفکری ایران را مورد نکوهش قرار دهد. نکتۀ جالب توجه آن است که وی در این بخش شاهان و رجال قاجاری و روس و ترکیه و انگلیس و لنین و استالین و هر آنکه را که دستش برسد، مورد مذمت قرا می دهد، لکن در نظر وی پهلوی و آمریکا هیچ اشکالی ندارند و مرتکب هیچ گناه و قصوری علیه ایران نشده اند. او بعد از این از در تعیین مصداق درآمده، می نویسد: « ترک خواندن نظامی گنجوی و مولاناجلال الدین رومی بلخی از سوی روس های کمونیست و دولت ترکیه هم به نظر وی موضوع قابل بحثی نیست، اما اگر در مقابل شما بگویید خیر، نظامی گنجوی و مولاناجلال الدین به این دلایل متقن ترک نبوده اند و تمام اشعارشان نیز به زبان فارسیست. باز روشنفکر ما، حکمی مبنی بر شووینیست و ناسیونالیست بودن شما صادر می کند و اگر بیفزایید ترک شمردن نظامی در دهۀ سی میلادی برای دولت شوروی حائز کمال اهمیّت بوده است و بدین سبب دانشمندان روسی و قفقازی برای آن که بتوانند جامۀ ترکانه بر نظامی بپوشانند، به استالین و فتوای وی متوسل گردیدند تا به استناد سخنان وی، به مصداق کلام الملوک ملوک الکلام نظامی را شاعر ترک بخوانند، کاسۀ صبر روشنفکر ما لبریز می شود و پرخاشکنان می گوید: یعنی، استالین و آن همه دانشمند و محقق شوروی دروغ گفته اند و تنها شما راست می گویید؟ » (متینی، شووینیست، صص 724 ـ 723) این قبیل سرسام گرفتن ها در انتساب مفاخر کشورهای دیگر به خود و بلند همتی در تعیین حدود ایران در گذشته علی القاعده باید ریشه های روانشناختی داشته و از عقده های حقارت تلنبار شده ناشی گشته باشد و گر نه اثبات ایرانی بودن نظامی، خاقانی، مولوی یا دیگر شخصیّت های ادبی، فرهنگی، علمی و تاریخی چیزی به ایران فعلی نمی افزاید و باری از مشکلات مردم و کشور کم نمی کند. از سوی دیگر ترک شمردن نظامی و اثبات تعلق او به یک جمهوری کوچک در قلمرو شوروی به عنوان یک امپراتوری بزرگ، مثلاً چه اهمیّتی می توانسته داشته باشد؟! مشکل مهم دیگر پیروی از معیارهای دوگانه است. متینی نظامی را به دلیل نداشتن شعر ترکی ایرانی می داند. در همان حال فضولی را هم با وجود داشتن شعر ترکی و زیستن در عراق عرب باز ایرانی می خواند، تا معلوم کند معیار ایرانی بودن بزرگان در نزد پان فارسیست ایرانی معاصر صرف اراده و لب تر کردن این گروه مصادره گرا می باشد و لاغیر. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۳۶ متینی متن تلگرام دیگری را هم می آورد. موضوع این تلگرام درخواست حمایت شوروی از مردم آذربایجان ایران است. بعد از نقل این متن نیز متینی به مانند تلگرام قبلی سخن خود را تکرار کرده می نویسد: « ملاحظه فرمودید که این کلمه را قریب پنجاه سال پیش چه کسانی و با چه سوابقی و در بارۀ چه افرادی به کار برده اند. آنان ایرانیانی را که از یکپارچگی میهن خود دفاع می کردند و با تجزیۀ آذربایجان با حمایت ارتش سرخ و الحاق آن به آذربایجان شوروی موافق نبوده اند، شووینیست به حساب آورده اند. این طرز تلقی همچنان در عدهای معدود از روشنفکران ایرانی مقیم خارج از ایران باقی مانده است. » (متینی، شووینیست، ص 721) از توضیحات متینی در بارۀ این گروه به تعبیر خودش اندک، چنان برمی آید آنها در زمرۀ روشنفکران چپ قرار داشته اند، که در نظر وی در دوران اقامت خود در خارج، کاری برای دفاع از ایران انجام نداده و در مقابل تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی کاری نکرده و مقابله کنندگان با این تغییر نام را به شووینیست، ناسیونالیست و بورژوا بودن متهم کرده اند. او برای اینکه نمونه ای از این نوع رفتارها به خواننده عرضه کند، مثالی از شمارۀ 41 مورخ ژوئیه و اوت 1993 مجلۀ «همبستگی» نشریۀ سراسری شوراهای پناهندگان و مهاجرین ایرانی به سردبیری فرهاد بشارت و انتشار یافته در سوئد را عرضه می کند، که در آن به جای «خلیج فارس» عنوان «خلیج» به کار رفته است. این کار با اعتراض فردی به نام بهروز پارسی مواجه می گردد و جعفر رسا مسئول پاسخ به نامه ها در جواب اعتراض پارسی سکونت اعراب در سواحل جنوبی این خلیج را دلیل استفاده از کلمۀ «خلیج» اعلام کرده و استفاده از عناوین خلیج فارسی یا خلیج عربی را آب به آسیاب ناسیونالیسم فارسی یا عربی و تقویت سلطه طلبی ملی و میهنی از طرف بورژوازی ایران و کشورهای عربی تلقی می کند. متینی در مواجهه با این استدلال می نویسد: « آیا در عمر خود سخنی از این بی پایه تر و نامعقول تر خوانده اید و شنیده اید، که روشنفکری ایرانی از قماش همان روشنفکرانی که تاکنون از آنان سخن گفته ام، این چنین به سفسطه بپردازد، تا آب به آسیاب دشمن بریزد. وقتی ایرانی از تغییر نام خلیج فارس بدین سادگی بگذرد و تعیین نام آن را به دوران برقراری حکومت رنجبران در ایران و کشورهای عرب زبان موکول کند، بدیهیست مسألۀ نام آذربایجان در شمال رود ارس، تغییر نام زبان فارسی در افغانستان و تاجیکستان شوروی به ترتیب به دری و تاجیکی را نیز قابل توجّه نمی داند، تا چه رسد به این که کسی از وی انتظار داشته باشد به عنوان های مجعول هنر عربی و هنر اسلامی، یا علوم عربی و علوم اسلامی، که نام صدها هنرمند و دانشمند ایرانی را در پس این نام ها مخفی می دارند، بتازد. خیر! روشنفکر ما کارهای مهمتری دارد. او در آثار گذشتگان و معاصران کند و کاو میکند، تا ببیند اگر کسی سخنی در باب مفاخر ایران در گذشته و حال گفته است، با قیافۀ عالمانه و فیلسوف مآبانه سری بجنباند و بر او حمله برد. » (همان: 723) مؤلف سر نام یک دریای مشترک، چندین کشور همسایۀ عرب در جنوب این دریا را دشمن می نامد و بود و نبود کشور را به موضوعاتی چون نام خلیج فارس یا نام زبان های کشورهای دیگر می بندد و این هم یکی از عادات پان فارسیست ایرانی است، که اصولاً جز خود و قومش، هیچ حقی را برای هیچ کسی در داخل و خارج به رسمیّت نمی شناسد. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۳۵ گفتار پنجم: شووینیست دکترجلال متینی مقاله ای با عنوان «شووینیست» دارد، که آن را در مجلۀ ایران شناسی در زمستان 1374 به چاپ رسانده است. او نوشته را با اشاره به مقالۀ قبلی خود با عنوان «دروغ مصلحت آمیز» و انتقاد از روشنفکران ایرانی در آن به دلیل خوار شمردن همه چیز ایران و ایرانی آغاز می کند، سپس دامنۀ سخن را به معرفی کتاب «Reading Nastahig» نوشتۀ ویلیام ال. هنوی و براین اسپونر می کشاند و با اشاره به تصریح آن نویسندگان بر ابداع نستعلیق و شکسته از سوی ایرانیان و رواج کامل آن بین تمام مسلمانان به جز عرب ها سخن می گوید و از رواج این خطوط از شرق چین و هند و آسیای مرکزی و افغانستان و ایران و قفقاز و آسیای صغیر تا بالکان خبر می دهد. او می گوید در نقل این عبارت به خاطر ترس از منتسب شدن به شووینیسم دچار تردید می گردد. او این تردید را به تردید دیگر از جانب خود پیوند می زند: « چند ماه پیش هم وقتی با توجّه به منابع دست اوّل فارسی و خارجی، مطلبی در بارۀ گسترش زبان و ادب فارسی می نوشتم، چون به این جا رسیدم که از قرن سیزدهم میلادی به مدت چند قرن در سرزمین های پهناوری از شرق چین تا شبه جزیرۀ بالکان، با آن که حکمرانانش عموماً غیر ایرانی بودند و ساکنان آن نیز به زبانها و لهجه های مختلف سخن می گفتند، زبان فارسی، زبان رسمی ادبی، علمی و اداری همۀ این مناطق بود، بی آن که حکومت یا حکومت های ایران آنها را به کاربرد زبان فارسی و ترک زبان های خود مجبور ساخته باشند، باز با نگاه پر نفرت و خشم تنی چند از هموطنان روشنفکر عالم نما روبرو شدم، که با خواندن آن عبارت چماق تکفیر سیاسی در دست، نویسنده را با تکرار لفظ «شووینیست» مورد حمله قرار داده اند ولی در هر دو مورد بر تردید خود غلبه کردم و واقعیّت را بر روی کاغذ آوردم، خواه هموطنان روشنفکر ما آن را بپسندند، یا نپسندند. » (متینی، جلال، 1374، شووینیست، مجلۀ ایرانشناسی، سال هفتم، شمارۀ 4، ص 720) متینی از همین حکایت راهی به سوی نحوۀ آشنایی خود با لفظ «شووینیست» گشوده و از مشاهدۀ آن کلمه در متن تلگرام ارسالی اعضای کمیتۀ مرکزی فرقۀ دمکرات آذربایجان به میرجعفر باقراف در سال 1327 یاد می کند و بعد از درج متن تلگرام اضافه می کند: « در این سند معتبر سیاسی، نه فقط از ایرانیان فارسی زبان، که با تجزیۀ آذربایجان از ایران موافق نبوده اند، با لفظ شووینیست یاد شده، بلکه برای نخستین بار افرادی به ظاهر ایرانی، رفیق میرجعفر باقراف را رهبر عزیر و پدر مهربان خود خوانده اند و نیز برای اولین بار عنوان ساختگی آذربایجان جنوبی را در تلگرام خود به کار برده اند. » (همان: 721) منحصر کردن وطن دوستی و جانبداری از تمامیت ارضی کشور به ایرانیان فارسی زبان، گذشته از اینکه بیش از حد ضرورت حق به جانب و بلاهت آمیز است، از عناد متینی و پیروان پان فارسیسم با حق و عدالت هم حکایت می کند. در نظر وی آذربایجانی هیچ حقی برای مطالبۀ حقوق زبانی و فرهنگی و اقتصادی خود و انتقاد از تمامیت خواهی پان فارسیسم ندارد و اگر مرتکب چنین کاری شود، باید با حربۀ وطن و ضرورت حفظ تمامیت ارضی او را به سکوت وادار کرد! ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۳۴ ۱۰ ـ متینی ضمن رد ترک بودن امثال خاقانی و نظامی، ترک و آذربایجانی خواندن آنها را محصول قلم های آلودۀ نویسندگان شوروی می داند و معتقد است این دو شاعر هیچگاه خود را آذربایجانی معرفی نکرده اند. متینی اگر استاد ادبیات فارسی نبود، می گفتیم نمی فهمد، ولی او نظم و نثر فارسی درس داده و باید می دانست، اشاره به ایالت و زادگاه خود در بین شاعران فارسی سرا امر فراگیر و عامی نبوده است. ۱۱ ـ متینی به استعمال آذربایجان شمالی و آذربایجان جنوبی از جانب هیئت هم خرده گرفته، می گوید: « ایشان این موضوع را نیز روشن نفرموده اند، که از چه تاریخی و بتوسط چه کسانی و برای چه مقصودی دو عنوان آذربایجان شمالی و آذربایجان جنوبی بر سر زبانها افتاده است و اگر این دو عنوان قدیمیست، چرا در کتاب های تاریخ و جغرافیای فارسی و دیگر زبان ها، حداکثر تا شصت سال پیش، از آن اثری دیده نمی شود و چرا در فصل سوم قرارداد گلستان و مادۀ سوم قرارداد ترکمانچای، که طبق آن تمامی آذربایجان فعلی شوروی از ایران منتزع و به خاک روسیه ملحق گردیده است، مطلقاً از آذربایجان یا آذربایجان شمالی ذکری بمیان نیامدهاست. » (متینی، نامه ها و اظهار نظرها، ص 686) این که چیزی نیست. در گذشته و در کتب تاریخ و جغرافیای فارسی از خراسان شمالی و خراسان جنوبی هم سخنی به میان نیامده، امّا امروز به ضرورت خراسان شمالی و جنوبی که سهل است، از خراسان رضوی هم سخن گفته می شود. در کتب تاریخ و جغرافیای فارسی و قراردادهای گلستان و ترکمانچای از آذربایجان شرقی و غربی هم سخنی به میان نیامده، اما اکنون به ضرورت سخن به میان می آید. در پیمان های مربوط به انتزاع نواحی شمال شرقی از قلمرو قاجار هم ترکمنستان و ازبکستان نیامده و نام ولایات جدا گشته قید شده، اما اکنون به ضرورت از ترکمنستان و ازبکستان سخن گفته می شود و قس علیهذا. ۱۲ ـ متینی جزء آذربایجان گشتن شمال ارس لااقل در دوران اسلامی را هم نمی پذیرد و معتقد است آن سرزمین اران نام داشته و قطران در مخاطب ساختن امرای شمال ارس از تعابیری چون: مهتر اران، خسرو ارانیان، شهریار اران، خسرو اران، شه اران و ... استفاده کرده است. قطران راست گفته بود، چون نمی توانست حاکم اران را با عناوینی چون: مهتر شیروان، خسرو بیلقان، شهریار گنجه، خسرو قره باغ، شه بردع و ... مورد خطاب قرار دهد!! متینی در پایان نوشته ، خوانندگان و علاقه مندان به مسئلۀ آذربایجان را به خواندن دوبارۀ ترهات خود در مقالۀ «آذربایجان کجاست؟» و نیز خواندن کتاب «زبان فارسی در آذربایجان» فرا می خواند. هر نویسنده و شاعری می تواند نوشته و شعر خود را از درر غرر و متون ارزشمند جهان محسوب دارد. بر این اساس اگر متینی مقالۀ خود را دوست دارد و خوانندگان را به مطالعۀ دوباره آن فرامی خواند، می توان از سر تقصیرات او گذشت، لیکن او اگر بهره ای از سواد و عقل و وطن دوستی و انصاف علمی و مسئولیت شناسی داشت، هرگز خوانندگان را به مطالعۀ کتاب فوق پریشان زبان فارسی در آذربایجان فرا نمی خواند. ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel
✳️ هفت گفتار از دكترجلال متيني ۳۳ ۵ ـ متینی قول دکترهیئت در باب غیر قانونی بودن پان ترکیسم در ترکیه را رد می کند و با استناد به کتاب های چاپ ترکیه، که البته نام و مصداقی از آن کتاب ها هم عرضه نمی کند، قول هیئت را نادرست می پندارد. اگر ما همۀ اینها را لابد فرض کنیم، مغضوب بودن آلپ ارسلان تورکیش در ترکیه به عنوان نمادی از این مکتب را چه باید بکنیم؟! 6 ـ سخنان خاله زنکی متینی در باب گفتۀ دکترهیئت در موضوع قلم زدن پان فارسیست های ایرانی به نفع روسیه هم رویۀ دیگری از پاسخ آمیخته با هزل و تمسخر متینی می باشد. هیئت در تقبیح تلاش پان فارسیست ها برای رد اطلاق آذربایجان به آن سوی ارس می گوید: « این ادعا برای روس ها و دولت شوروی بی فایده نیست، زیرا خودمان تأیید می کنیم، که آنان قسمتی از سرزمین اجدادی ما را غصب نکرده و آنچه در گذشته به نیروی نظامی اشغال و طبق قراردادهای ننگین و تحمیلی گلستان و ترکمانچای از آن خود نموده اند، گوشه ای از ایران نبوده است، بنابراین مدعیان به ظاهر ملی گرای این نظریۀ بی اساس، ضمن جعل تاریخ، به نفع روس های متجاوز تلاش می نمایند. » (هیئت، در بارۀ مقالۀ آذربایجان کجا است، وارلیق، شماره 3 ـ 78، ص 38) متینی با لودگی می گوید: بر اساس این استدلال ما توجه کارشناسان سازمان ملل و شورای امنیت را به ضرورت تجدید نظر بسیار فوری در بارۀ تعریف تجاوز جلب میکنیم! ۷ ـ متینی قول هیئت در بارۀ آرزوی پیوستن آذربایجان به ایران را هم به تمسخر گرفته، از ناممکن بودن این اتفاق سخن می گوید. تا اینجا حرفی نیست، لیکن پایان این بخش نیاز به تأمّل دارد. او در مؤخرۀ این بخش از دکترهیئت می پرسد: « فکر نمی کنید که بر طبق عقیدۀ بعضی، سیاست های ذینفع در راه تشکیل جمهوری های مستقل آذربایجان و کردستان و غیره مشغول فعالیت هستند و برای آماده کردن زمینه، به اختلافات زبانی و مذهبی و ملی و امثال آن بین افراد یک مملکت دامن می زنند؟ » (متینی، نامه ها و اظهار نظرها، ص 686) سطح عقل و میزان درک متینی و شرکا بیش از این نیست. آنها با خلقت و گوناگونی برخاسته از حکمت پروردگاری مشکل دارند. گوناگونی زبان ها را نمی پذیرند. جز فارس برای هیچ قوم دیگری حقی در نظر نمی گیرند و از نظر ایشان همگان باید وجود تبعیض زبانی و فرهنگی و اقتصادی را به عنوان یک اصل در حکمرانی ایرانی بپذیرند و پان فارسیسم را تا زمان اضمحلال زبان های غیر فارسی، خصوصاً ترکی همراهی کنند. ۸ ـ متینی قول دکترهیئت در بارۀ زندگی بیست میلیون ترک در ایران (با توجه به آمار جمعیّت ایران در سال 1369) را نپذیرفته و این رقم را قابل تأمّل می داند و معلوم نمی کند اگر این رقم قابل تأمل و لابد بسیار کمتر از این تعداد است، خود وی و شرکایش از چه می ترسند؟! ۹ ـ نویسنده ترک نامیدن مردم ترک زبان در ایران از سوی دیگر هموطنان و اشارۀ دکترهیئت به این امر را هم نپذیرفته و این ادعا را نادرست تلقی می کند. دلیل او هم به حد کافی رسا و قانع کننده است! می نویسد: «بنده که همیشه می گویم و می نویسم آذربایجانی» (همان: 686) با این حساب متینی برای خود یک ملت است و نظر شخصی او می تواند نظر کل مردم ایران به شمار آید!! ادامه دارد. ✍️ علی بابازاده آدرس کانال: @bildirish_channel