تاملاتی در باب تاریخ
Статистикаاین کانال جهت معرفی آثار سیدمرتضی حسینی ایجاد شده و گذشته از معرفی آثار، فضاییاست برای درج بخشی از ماحصل تاملات، یادداشتهایی در حاشیه مطالعات تاریخی و ارتباط با او. @Mortaza_hoseyni Mortezahoseini.com 09146644150
- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 105
- 1/48двое суток
- 1 266
- 1/72трое суток
- 1 365
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دیدار دو ائلخانی (ایلخان) در قتلگاه هشتم مرداد سالروز به قتل رسیدن اسماعیل خان صولتالدوله؛ ائلخانی بزرگ ایل مُعظّم قشقایی به دستور رضا خان و به دست عملهجات بیمقدار او در زندان قصر قجر به سال ۱۳۱۲ شمسیاست. این یادداشت را که در واقع بازگویی یک خاطرۀ بسیار مهم و دقیق دربارۀ اوست، با هدف یاد کردن از این تُرکمرد بزرگ تاریخ ایران میآورم. مهمترین نکته در این خاطره، دیدار جعفرقلی خان سردار اسعد در مقام وزیر جنگ با صولتالدوله در زندان قجر و رفتار تحقیرآمیز صولتالدوله با اوست. مردی که پنجه در پنجۀ مرگ انداخته، رضاخان و وزیر جنگش را به باد تمسخر میگیرد و تحقیر میکند. او در این دیدار قتل خود سردار اسعد در همین قتلگاه را نیز پیشبینی کرد. صاحب این خاطرۀ مهم، محمدطاهر سلطانی از زندانیان کُرد محبوس در زندان قصر قجر از سال ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ میباشد. او در این ده سال، شاهد وقایع داخل زندان بود و با بسیاری از بزرگانِ گرفتار شده، همبندی و مصاحبت نزدیک داشت. چون زندانی سر به زیر و مطیعی بود، در بخشهای مختلف زندان از جمله دفتر ریاست، به کار گرفته شد و مشاهدات مهم زیادی از یکی از تاریکترین بخشها و تاریکترین ایام تاریخ ایران دارد. سلطانی دیدار صولتالدوله و سردار اسعد را چنین شرح میدهد؛ «صولتالدوله رئیس ایل قشقایی و نمایندۀ مجلس شورای ملی بود. پس از آنکه او را از نمایندگی خلع کردند، به همراه پسر بزرگش (ناصرخان) به زندان قصر قجر آوردند. برای آنکه کسی با آنها حرف نزند و معاشری نداشته باشند، هر دو را در یک کریدور زندانی کردند. پنج- شش ماه زیاد یا کم، از زندانی شدن آنها میگذشت. یک روز که من نزد نیرومند؛ رئیس زندان بودم، یک نفر با لباس شخصی آمد. نیرومند فوراً با حال خبردار جلوی او ایستاد. آن شخص پشت میز رئیس زندان قرار گرفت و گفت: صولتالدوله را بیاورید ببینم. رئیس زندان هم به من گفت: برو به صولتالدوله بگو بیاید. من هم رفتم و با او به اتاق رئیس زندان آمدیم. صولتالدوله بدون تعارف به جای آن شخص که بعداً معلوم شد سردار اسعد بختیاری؛ وزیر جنگ رضاشاه میباشد، تکیه زد و صندلی دیگری برای وزیر جنگ آوردند. من هم در اتاق رئیس زندان ماندم و کسی به من نگفت که بیرون بروم. سردار اسعد گفت: آقای صولتالدوله! اعلیحضرت رضاشاه امر فرموده بنده بیایم جنابعالی را ملاقات نمایم و از قول ایشان بگویم که شما املاک خود را به دولت بدهید و در هر جای کشور ایران مِلک بخواهید، عوض آن املاک در اختیار شما بگذارند. بعد از آنکه وضعیت املاکتان روش شد، مرخص میشوید و میروید سر املاک خود. صولتالدوله هم با کمال تمسخر گفت: ای لوله جعفرقلی! دنیا این قدر خراب شده که تو میگویی بیا املاکت را بده به دولت تا آزاد شوی؟ اولاً؛ دولت در کدام استان ایران دهیکِ املاک من مِلک دارد به من بدهد؟ ثانیاً؛ من زندانی رضاشاه نیستم، من زندانی تایمزم. من زندانی دلیران تنگستانیام. وزارت جنگی شما هم از سایۀ جانفشانیهای ما بوده. رضاشاه نمیتواند مرا مرخص کند و من باید در همین زندان از بین بروم و این ننگ را به خانوادۀ خود و فرزندان ایل وارد نمیکنم که بگویند صولتالدوله از ترس جانش املاک خود را به دولت واگذار کرد. وانگهی اگر من و ناصر هم از بین برویم، سه پسر دیگر دارم که در آلمان تحصیل میکنند و بر ما نبندد در آسمان. رضاشاه همیشه پادشاه ایران نیست. روزی میرسد که آنها اختیاری پیدا میکنند و بیایند سر مِلک و املاک پدرشان. برو به رضاشاه بگو هر چه میخواهد بکند، من املاک خود را نمیدهم. به رئیس زندان گفت: جنابعالی شاهد باشید. سال دیگر همین موقع این جعفرقلی خان در همان اتاق من که حالا زندانی هستم، زندانی خواهد بود. سردار اسعد هر چه گفت: قربان عصبانی نشوید، بفرمائید، نروید، فایدهای نکرد. صولتالدوله از اتاق رئیس زندان بیرون رفت. باری! پس از پنج- شش روز صولتالدوله در زندان کُشته شد. پسرش؛ ناصرخان هم بر بالای نعش پدر بسیار گریه و زاری نمود و با فغان و شیونی که کرد، یک روز هم جسد را در زندان نگه داشت و نگذاشت آن را ببرند بیرون. پس از آن ماجرا گویا همسر صولتالدوله (خدیجه بیبی) نزد ملکۀ مادر میرود و از او میخواهد اجازه بدهند ناصرخان به منزلی که در تهران دارند برود و در آنجا زندانی باشد. رضاشاه هم موافقت میکند و وی تحت مراقبت شدید در آن منزل زندانی میشود. این را هم بگویم که پیشبینی صولتالدوله به وقوع پیوست و سال بعد سردار اسعد را به همانجا آوردند و در همانجا او هم کُشته شد» (سلطانی، ۱۳۸۴: صص۱۲۷-۱۲۶). ناصرخان نیز پس از سقوط رضاشاه به میان ایل خود بازگشت. سلطانی میگوید زمانی که رضاشاه از سلطنت عزل و در مسیر تبعید بود، ناصرخان با لشکر مسلح برای دستگیری او، عازم اصفهان شد اما دیر رسید و قزاق معزول از اصفهان عبور کرده بود (همان: ص۱۲۷). سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
وطن حسرتی ایچره آنسیز اؤلوم بو گون دونیانین ان سئودیگیم یازاری غلامحسین ساعدی آدینا دوزهلن مستند فیلمه باخدیم. چکدیگی آجیلاری اونونلا بیرگه بیر داها یاشادیم. حیات سیرادان و نورمال بیر حیات اولونجا، یازارین دا بیر سؤزو اولابیلمز سانکی یازماغا. اصیل یازارلار، آجیلارلا یازار اولورلار. یانماق یوخسا، یازماق دا یوخ. اولسادا سویوق سویوق تفنن. ساعدی گرچک بیر یازار اولاراق، انسان حیاتینین تراژیک دراملارینی گؤروب یازیردی. اؤزللیکله قارا کودتادان سونرا حیاتی هر گون داها آرتیق تراژدییه اوغرایان آذربایجانلی انسانین دراماتیک حیاتینی گؤروب، اوندان چوخ درین ائتگیلهنهرک اونو یازیردی هر بیر اثرینده. اونون اثرلرینین دیلی فارسی اولسادا، ایچ و ایچَریگی تماما آذربایجاندیر و تورکجهدیر. اونون فارسجاسی دا حتی ترجمه کیمیدیر. تماماً تورکجه دوشونوب فارسجا یازیب. اونونایچین اؤزونه اؤزل طرزی وار فارسجا یازماقدا. گرچک یازار سینما اکتورو کیمیدیر. گرچک اکتورلوق و یازارلیق حیاتی بئلهدیر؛ بیر مدت سونرا روللار آرتیق حیاتینا قاریشیر. ساعدی یازدیقلاری دراملاری حیاتیندادا یاشادی. حیاتی دراماتیزه اولوب اؤلومه قاریشدی چوخ تئز بازار اولاراق. او پاریسی ساختا بیر تئاتر کیمی گؤروردو. بئله بیر انسان آزادلیغی و خوشبختلیگینین گرچک اولماسینا اینانابیلمیردی. چون اینانسایدی داها دریندن یاناردی؛ بس منیم وطنیم و وطنداشلاریم او دهشت دولو دورومدا نییه؟ دئیه. اؤزو یازدیغی کیمی سانکی بیر کارت پوستال ایچیندهایدی. اونونایچین جدی و گرچک حیات تبریزده قالمیشدی بوتون آجیلاریایله. ائشیتمیشم چوخ ایچگی ایچیب مطلق سرخوش حالدا دورارمیش پاریسین خیابان قیراقلاریندا تاکسیلره دئیَرمیش: قونقا باشی... و سونرا دلی- دیدرگین دولانیب آغلارمیش. او دفعهلرله گئتمهسیندن پئشمان اولاراق دئدی؛ کاشکا قالسایدیم اؤلدورسهایدیلر منی. بورا منیمایچیندئییل. ساعدی پول و هنرین ان گوجلو بیرلشمه نقطهسی؛ پیریل- پیریل پارلایان پاریسده، پولسوز و یالنیز بیر یازیچی اولاراق آجی و حیرت ایچینده ایزلهییردی دونیانی. اؤزو دئدیگی کیمی؛ ائوین زندانینین هجرهسینه اوخشایان دؤرد مترلیک بیر اوتاقدا یاتار کن اویانماقدان قورخوردو، اویاق کن یاتماقدان. پاریسده اونونایچین یازمالی بیر شئی یوخایدی. ساعدی آجیلاردان داها چوخ بو بوشلوقدان قورخوردو. نه او پاریسایچینایدی، نه پاریس اونونایچین. سون مرمینی ده اورگینه گؤزل پاریس سیخدی رنگارنگ ایچگی شیشهلریندن... بو نوتو بورا قدر یازینجا جانیم چوخ آجیدی و دوام ائدهبیلمهدیم. باشقا بیر شئیلر ایزلهمک و اوخوماق ایستهدیم. بیر خبر کانالینی آچینجا، یاریمچیق بوراخدیغیم نوتدان داها آجی بیر خبر گؤردوم. طاهر محامی (تایماز اورمولو) حیاتینی ایتیردی. شاشیب قالدیم. ساغلام و هیجان دولو بیر ملی دوشونجهلی آیدین اولاراق فیس بوکدا دائما یازیردی و پایلاشیردی لاپ دوننه کیمی. نه اولدو آخی بئله! دوستلارین بیریندن سوروشدوم. گئجه یاریسی یوخودا اورگی دایانمیشدیر دئدی. دئمک ساعدی کیمی غربتچیلریمیز حقینده یازماسینی بیتیرهبیلمهدیگیم یازینی طاهر بی تماملادی. نئچه گون اؤنجه ده صالح بی اهرده ابدی غربت یولچوسو اولدو. او دا اورک دایانماسیایله آما ان آزی وطن توپراغیندا. وطنایچین چیرپینان اورکلر چوخ خستهدیر دئمک. خسته، حسرتلردن بیخیب حیاتا دویموش. طاهر بییین قیسا بیر یازیسینی گؤردوم سونرا دوستلارین بیری پایلاشیب فیسبوکدا. عجیب درجهده ساعدی حسی وار ایدی بو قیسا نوتدا. اورومیهدن یازمیشدی، آتا ائویندن، خیابانلاردان، آغاجلاردان، سسلردن، سؤزلردن و اونآلتی ایللیک وطن حسرتیندن. یازمیشدی: بیز مگر نه ایستهدیک کی وطندن قاچیردیب اونا حسرت قویدولار بیزی؟ بیز سادهجه دیلیمیزین قورونماسی و گؤلوموزون قوروماماسینی ایستهدیک. بونلار چوخ ایستکلر ایدی مگر.... سونوندا یازمیشدی: اونآلتی ایلدی وطنیمه حسرت چکیرم آما هر آن بیر داها اونا دؤنمک اومودویلا یاشیرام و هر گؤزلریمی یومدوغومدا اونو خیالیمدا گؤرورم. ساعدی ده عینی سؤزلری یازمیشدی اؤلوموندن آز اؤنجه: یوخولاریمدا هئچ بیر دفعه ده پاریسی گؤرمورم. رنگارنگ کابوسلار گؤرورم. وطنیمی گؤرورم و اونونلا دایانابیلیرم. آما هئچ بیری بیر داها وطنلرینی گؤرمهدیلر و حسرت دولو غربتده بیتیردیلر تراژیک حیاتلارینی. وطن توپراغی جانسیز بدنلرینی بئله قوجاقلامادی. گئدنی چوخ گلنی یوخ هامی آغلار گولنی یوخ وطن جانلی غریبلرین وطنینده اؤلنی یوخ. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
پزشکیان و شعوبیان (۴) هیچ علاقهای به نوشتن حتی یک یادداشت دربارۀ درگیریهایی که با آمریکا و اسرائیل روی داد نداشتم و ندارم اما شنیدن صدای پای صُلح و نقش بیسروصدای دکتر پزشکیان در آن، نوشتن برخی نُکات را ناگزیر میکند. البته برای به کار بردن واژۀ «صُلح» با قطعیت، زود است و مُخالفان صُلح هنوز از رفتارهای عجمی و اُمید به بر هم زدن آن دست نکشیدهاند. جالبترین نُکته در این رفتارها، در یک جبهه قرار گرفتن مُخالفان تندرو صُلح در داخل ایران با تندروهای یهودی و اسرائیلیاست. همانقدر که تندروهای داخل ایران با نقاب انقلابیگری و آرمانخواهیهای انقلابی خواهان جنگ ابدی هستند، تندروهای یهودی و اسرائیلی از جمله شخص نتانیاهو نیز از امضای تفاهمنامۀ اولیۀ صُلح میان آمریکا و ایران رنجیدهخاطرند. بیتردید آنچه که یهودیان افراطی و شخص نتانیاهو برای ایران میخواهند، همان چیزیاست که برای تمامی جهان اسلام و مُسلمانان بهویژه تُرکیه میخواهند اما تفاوت در اینجاست که در ممالک مُسلمانی مانند تُرکیه و پاکستان عُقلا حاکمند اما در ایران حاکمیت عُقلا هنوز مُحقق نشده است. گروهی از روی سادگی و عدم فهم واقعیتها و مُعادلات سیاسی- اقتصادی جهان توهم نابود کردن اسرائیل و آمریکا را دارند. گروهی نیز این تودۀ ساده و متوهم را ابزار منافع خود کرده، مافیای اقتصادی جنگزی و کاسب تحریم خود را بر روی استخوانهای آنها بنا کردهاند. گروهی که صاحبان باندهای مافیایی اقتصادی مُتصل به چین هستند و مردم ایران را به فقر و فلاکت کشاندهاند. علیرغم وجود این موانع صُلح در دو جبهۀ به ظاهر دشمن، دولت ایران به ریاست مسعود پزشکیان، جانب صُلح را گرفت و سرانجام دکتر پزشکیان متن اولیۀ آن را با جسارت تمام امضا کرد. پزشکیان از روز اول ریاست جمهوری خود با رفتارها و گفتارهای خود نشان داد که یک دولتمرد واقعبین و طرفدار صلح است. اگر یک بررسی آماری دربارۀ سخنرانیهای او صورت بگیرد، این صلحخواهی او به وضوح آشکار خواهد شد. صُلحطلبی او نیز ناشی از خیرخواهی و واقعبینی اوست. این واقعبینی یکی از خصوصیات مُهم تُرکهاست. او در اوایل ریاست جمهوریاش آشکارا گفت (نقل به مضمون): من گفتم مذاکره و توافق، گفتند نه، گفتم باشد. یا پس از درگیری دوازده روزۀ سال گذشته گفت: میسازید؟ دوباره میآیند میزنند. در اثنای درگیریهای اخیر نیز شجاعانه از کشورهای مُسلمان همسایه عذرخواهی کرد؛ زیرا میداند که مُهمترین دارایی بینالمللی یک دولت، اعتبار آن بهویژه نزد همسایگان است. اگرچه جنگطلبها و تندروها مجبورش کردند حرفش را پس بگیرد اما او موضع و حرف خود را گفت و همان یک حرف، نقش زیادی در بازسازی روابط ایران با همسایگان عرب مُسلمان خواهد داشت. آذربایجانی بودن او در مقام ریاست جمهوری ایران نیز یکی از مهمتریم عوامل همدلی دولتهای جمهوری آذربایجان و تُرکیه با ایران در این درگیریها بود. میزبانی کشور پاکستان برای مذاکرات صُلح، به مثابه میزبانی تُرکیه است و دولت تُرکیه بهویژه شخص اردوغان یکی از مُهمترین عوامل جلوگیری از حملات ویرانگر آمریکا به ایران و برقراری صُلح میباشند. وجود پزشکیان در مقام ریاست جمهوری ایران، یکی از اولین و مُهمترین گامهای تحقق حکومت عُقلا و صُلحا در ایران است. حاکمانی که هم از خیرخواهی و وطندوستی برخوردارند و هم کار سیاست را با عقل و خرد واقعبین درمییابند نه ذهنیات و وهمیات ایدئولوژیک. حاکمانی که سابقۀ فساد، ظلم و قتل نفس ندارند. مسئولیتپذیر و شجاع هستند. اراده و خواست اکثریت مردم را مبنای عمل خود قرار میدهند. مایۀ افتخار و مُباهات ما تُرکها و آذربایجانیهاست که برای اولین بار در تاریخ صد سال اخیر ایران، چنین رئیس دولتی از میان ما بر سر کار آمده است. آذربایجان و آذربایجانی همواره راهشگای نجات در تاریخ ایران بوده و هست اما هنوز هم از حقوق اولیۀ خود محروم است. دهها آذربایجانی به خطر دفاع از حقوق مردم خود در زندانها محبوسند اما اوباش وابسته به محافل شعوبی، آزادانه به زنان و دختران تبریزی توهین و رئیس جمهور مملکت را تهدید به قتل میکنند. امیدواریم در سایۀ وجود دولتمردانی همچون پزشکیان، این تلخکامیهای بزرگ نیز رفع شود. در این میان، برخی مقامات دارای سابقۀ فساد و قتل نفس، به تکاپو اُفتادهاند تا صلح را به نام خود نوشته، با این کار خود را تطهیر کنند اما این نیز دلیلی بر ناراستی آنهاست؛ زیرا مردم را به هیچ میگیرند و فهم آنها را تحقیر میکنند. با دستمال کثیف نمیتوان شیشه پاک کرد و فریب راه به جایی نمیبرد؛ زیرا اکثریت مردم میدانند و میفهمند. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
ارمنستان و پایان عصر تاریکی این روزها که حواس تمامی ایرانیان خواه ناخواه درگیر اضطراب جنگ، تورم و هزار بدبختی دیگر است، یکی از بزرگترین حوادث سازندۀ تاریخ در همسایگی ایران و بیخ گوش ما آذربایجانیها روی داد. ملت ارمنستان با دادن رأی اکثریت به حزب «قرارداد مدنی» به رهبری مُصلح بزرگ قرن؛ آقای نیکول پاشینیان، ارادۀ عمومی و ملّی خود برای رهایی از مالیخولیای خودبرتربینی، توسعهطلبی، الحاقگری، جنگطلبی و دُشمنی با همسایگان را نشان داد و به کُرسی نشاند. واقعیت تاریخی این است که ارمنیها مردمی با سابقۀ تاریخی کُهن در قفقاز، آناتولی و آذربایجان هستند که سابقۀ شهرنشینی طولانی داشته، یکی از مُهمترین گروههای اتنیکی پیشتاز تجدد در این جُغرافیای واحد فرهنگی و حتی روسیه و ایران بودهاند. آنها همچون یهودیان، در این پهنۀ وسیع پراکنده بودهاند و این پراکندگی به آنها امکان و فُرصتهای بزرگی فراهم کرده بود که مُهمترین آنها تجارت بینالملل بود. همکیشی آنها با جهان جدید که ابتدا در اروپا سر برآورد، یک مزیت مُهم دیگر آنها نسبت به مُسلمانان بود تا به سرعت و بدون مُقاومتهای مذهبی و ایدئولوژیک، مدنیّت و فرهنگ جهان جدید را بهسرعت جذب کنند و پیشتاز تجدد در شرق باشند. به همین سبب در جریان تاریخی جذب تجدد و پدیدههای جدید مانند تأسیس بانک و شرکت، عکاسی، پزشکی، تجارت بینالملل و امثال آنها در عثمانی، آذربایجان و ایران، حضور و نقش ارامنه بسیار موثر و پُررنگ بوده است. اما چگونه این مردم آزاد و ثروتمند، تمامی این امکانات و فُرصتهای تاریخی را از دست دادند؟ با گرفتار شدن در یک ایدئولوژی مُنحط و توسعهطلبانه که تمامی وجود، هویت و حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ارامنه را در بازپسگیری یک سرزمین ازلی و امنیت ابدی آن تعریف کرد. از این نظر نیز ارامنه دقیقاً مُشابه یهودیان بودند که ایدۀ بازپسگیری سرزمین ازلی و تأمین امنیت ابدی آن، بخش بزرگی از یهودیان آزاد، رها و دائماً در حال ترقی را در پادگانی به نام اسرائیل گیر انداخت و محدود کرد. چنانکه در یادداشتی با عنوان «ارمنستان؛ اسرائیلی در قفقاز» نوشته بودم، تشکیل کشور ارمنستان، شباهت زیادی به تشکیل کشور اسرائیل دارد و عامل محدودیت و رنج ارامنه بوده، ضرر آن برای ارامنه بیشتر از نفع آن بوده است. تشکیل ارمنستان، تفکر و گفتمان اصلی فرهنگ ارامنه را از آزادی و رهایی نامحدود در پهنهای بسیار وسیع، به اضطراب امنیت در یک سرزمین کوهستانی مُنزوی و محصور تغییر داد. علاوه بر آن، ایجاد جبهۀ مقاومت و توسعه در داخل خاک همسایگان بهویژه آذربایجان و تُرکیه، سالها و سالها جان و مال این ملت گیر اُفتاده در قفس ارمنستان را صرف هیچ و پوچ کرد. در نتیجه؛ ارمنستان کشوری شد همواره گرفتار گفتمان قومگرایی آلوده به توهمات تاریخی خودبرتربینانه و توسعهطلبانه. دولتهای شبهنظامی دیسپوتیست همواره بر گُردۀ مردم ارمنستان سوار بوده، فالانژهای کُت- شلوار پوشی مانند کوچاریان همواره با تقویت ایده و گفتمان مُهلک خود، این کشور را در اسارت خود داشتند اما بزرگمردی به نام نیکول ووایی پاشینیان، با یک جسارت تاریخی کمنظیر، شیشۀ عُمر دیو را به زمین کوبید و مردمی را که از جنگ، بدبختی، درگیری با همسایگان و بذل جان و مالشان در راه توهم خسته شده بودند، نجات داد. در ارمنستان جدید، دیگر گفتمان امنیت، سرکوب، توسعهطلبی، جنگ و مقاومت ابدی حاکم نیست بلکه گفتمان حاکم؛ آزادی، دموکراسی و ارادۀ ملیاست. ما آذربایجانیها به عنوان همسایگان تاریخی ارامنه و کسانی که بیشترین آسیب را از ایدئولوژی و گفتمان امنیت و توسعهطلبی ارامنه دیدهایم، بینهایت از این تغییر بزرگ و مُبارک تاریخی خوشحالیم و آن را از صمیم قلب به تمامی ارامنۀ آزادیخواه و صلحجو تبریک میگوئیم. سلام بر آزادی و دموکراسی، سلام بر صُلح و همزیستی. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
«تاریخ، پیوستها، گسستها و اسطورهها» پانزدهمین نشست از سلسلهنشستهای تخصصی سخنرانی و معرفی کتاب در بنیاد فرهنگی «ائل ائوی» در تاریخ بیستونهم بهمن ۱۴۰۴ مصادف با قیام تاریخی بیستونه بهمن تبریز، برگزار شد. این نشست به سخنرانی سیدمرتضی حسینی با عنوان «تاریخ، پیوستها، گسستها و اسطورهها» اختصاص داشت. پیش از سخنرانی حسینی، دکتر ناصر صدقی، عضو هیئت علمی و استاد تمام گروه تاریخ دانشگاه تبریز با ایراد سخنانی کوتاه، به بحث از چیستی تاریخ و دو جنبۀ معرفت عمومی و دانش تخصصی آن پرداخت. وی تأکید کرد که تاریخ به عنوان یک دانش تخصصی برای عموم جامعه فایدۀ خاصی ندارد بلکه آنچه جامعه به آن احتیاج دارد، تاریخ به عنوان منشأ هویت و معرفت عمومیاست. دکتر صدقی تاریخزدگی را یکی از آفات جامعۀ روشنفکری ایران و آذربایجان دانسته، این تاریخزدگی را عاملی بر رکود و به اصطلاح؛ گیر کردن در گذشته دانست. او تأکید کرد جامعه همواره باید رو به جلو و آینده داشته، در باتلاق گذشتهها گیر نیفتد. حسینی سخنرانی خود را با بحثی کوتاه از دو نوع تفکر علمی مدرن و تفکر اسطورهای پیشامدرن آغاز کرد. او تاریخ در دورانهای پیشامدرن را معرفتی اسطورهای و حتی مقدس دانست که چندان سروکاری با واقعیتهای عینی ندارد. از نظر او تاریخ در این معنا، روایتی اسطورهایست که در آن روایتهای ذهنی بر واقعیتهای عینی غلبه دارد. تاریخ در این معنا بیش از آنکه «آنچه روی داده است» باشد، «آنچه میبایست روی میداد» است. سرانجام این تاریخنگری ایدهآلیسم و غرق شدن در ذهنیات غیر واقعیاست. این نوع تاریخنگری و تاریخنگاری در دورانهای پیشامدرن، کارکرد جدی و مفید داشته اما در دوران ما بسیار مضر و حتی خطرناک است. حسینی در ادامۀ سخنان خود به بحث از تاریخ به عنوان یک علم جدید پرداخت و آن را دانشی کاربردی دانست که سهم واقعیتهای عینی در آن بسیار بیشتر از روایتهای ذهنیاست. تاریخ در این معنا، بحث از سلسه وقایع، حوادث و عللیاست که آگاهی از آنها و تحلیل صحیح آنها، راهگشای حل مسائل و مشکلات جامعه است. وی نگاه به جهان، جامعه و تاریخ با تفکر اساطیری در دوران جدید را یک معضل بزرگ دانست که نهتنها گرهی از کار جوامع نمیگشاید بلکه نتیجۀ نهایی آن ایدئولوژی و تفکر ایدئولوژیک است. حسینی در بخش پایانی سخنرانی خود، به بحث از مسائل و معضلات مبتلابه تاریخنگری و تاریخنگاری در ایران و آذربایجان از منظر مورد بحث پرداخت. او تاریخنگاری جدید ایران و آذربایجان را گرفتار اسطورههایی مانند پیوستانگاریهای هزاران ساله و ازلیگرایی دانست که مانع فهم واقعیتها و راهگشایی به آینده میشوند. حسینی تأکید کرد اهمیت و تأثیر گسستهای واقعی در تاریخ بسیار بیشتر و مهمتر از پیوستهای ذهنیاست اما تفکر اسطورهای و ایدئولوژیک همواره شیفتۀ مطلوبات خود بوده، تمایلی به دیدن و درک واقعیتهای نامطلوب ندارد. پیش از آغاز جلسه، متن سخنرانی به صورت یک لکچر به زبان تُرکی در میان حضار توزیع شد. https://t.me/revisionhistory
زمزمههای خودآگاهی این یادداشت را در میان اولین یادداشتهایم دربارۀ زبان و فرهنگ تُرکی پیدا کردم و بدون اصلاح و تغییر در اینجا منتشر میکنم. تاریخ دقیق تحریر آن را نمیدانم اما حس و احساس خاصی در آن وجود دارد. یک یادداشت ساده و عمومی اما با مبنای نسبتاً علمی و منطقی. از متن یادداشت معلوم است که نویسنده هم نوقلم است و هم در حال ورود به خودآگاهی هویتی. «زبانهای موجود در دنیا به انواع اقسام روشها تقسیمبندی میشوند. یکی از این روشها توجه با ساختار کلمات و مشتقسازی است. با این دیدگاه زبانهای موجود در جهان به انواع تصریفی، تحلیلی، هجایی و التصاقی تقسیم میشوند. مشهورترین و پُرجمعیتترین زبان التصاقی دنیا زبان تُرکیاست. التصاقی یا پیوندی بودن زبان تُرکی بدین معناست که در این زبان برای مشتقسازی فقط پسوند (به تُرکی اَک) به ریشۀ فعلی اضافه میشود. یعنی هیچگاه پیشوند اضافه نشده و به هم ریختن ریشه نیز صورت نمیگیرد. به هم ریختن ریشه بدین معناست که بین حروف ریشۀ فعل فاصله میافتد مثلاً در عربی ریشۀ فعل عَمَلَ را در نظر بگیریم. میتوانیم از این ریشۀ فعلی مشتقهایی مانند اَعمال، اِعمال، عامل، معمول و... بسازیم. همانطور که مشاهده میکنیم؛ در این مشتقها بین سه حرف ع م ل که سه حرف ریشۀ فعلی میباشند فاصله افتاد و ساختار آن به هم ریخت اما در زبان التصاقی تُرکی چنین چیزی وجود ندارد و ریشۀ فعلی همیشه ثابت است و مشتقات تنها با افزوده شدن پسوند ساخته میشوند: مثلاً ریشۀ فعلی باخ (نگاه کردن) را در نظر بگیریم. از این ریشه مشتقاتی مثل باخدی، باخدیم، باخاجاق، باخمیشدی، باخیجی، باخانلار و...... میتوان ساخت. همانطور که ملاحظه میکنیم؛ در این مشتقات ریشه به جای خود ثابت است و کلمات جدید فقط با افزوده شدن پسوندهای مختلف ساخته میشوند. این ویژگی، سادهترین و مهمترین ویژگی زبان التصاقی (پیوندی) است. چندین گروه زبانی التصاقی در دنیا وجود دارد. سه گروه: فین- اویغور، قفقازی و اورال- آلتائیک مهمترین گروههای زبانهای التصاقیاند. طبق تقسیمبندی شرقشناسی و تُرکشناسی اروپایی، زبان تُرکی در گروه اورال- آلتائیک جای دارد اما به اعتقاد من این تقسیمبندی ناقص بوده و تا حدودی موضع سیاسی دارد تا زبان تُرکی را در سرزمینهای ایران، قفقاز، آسیای مقدم و غربی، زبانی بیگانه معرفی کرده و ریشههای تاریخی آن را به سیبری تبعید نماید، در حالی که زبان تُرکی در جغرافیای هر یک از این سه گروه حضور پُر رنگ داشته و دارد. خود زبان تُرکی نیز صدها لهجه دارد که اکثر این لهجهها به جز لهجههای منفرد، در سه گروه جای دارند: گروه شمالی، گروه شرقی و گروه غربی. مهمترین نمونههای گروه شمالی؛ لهجههای قرقیزی و قزاقیاند. مهمترین لهجههای گروه شرقی لهجههای اویغوری (تُرکهای چین که زبانشان در ایالت تُرکنشین اویغور رسمیاست و حتی یکی از پنج زبان موجود بر روی پول رسمی چین، تُرکیاست. آنها از نظر حقوق زبانی مشکلی با دولت چین ندارند اما به خاطر مسلمان بودن و اعتقادات پُررنگ اسلامی تحت فشار دولت چین هستند). مهمترین لهجههای گروه غربی سه لهجۀ تُرکمنی، تُرکی آذربایجانی و تُرکی تُرکیهاند. تُرکی آذربایجانی بیشترین نزدیکی را با لهجههای تُرکمنی و تُرکی تُرکیه دارد. لهجۀ تمامی تُرکهای ساکن در اقصینقاط ایران جزو گروه غربیاست (بهجز تعداد اندکی از لهجههای شرقی و شمالی). این شاخۀ غربی به لهجۀ «اوغوز» نیز معروف است. اوغوز هم نام و عنوان ترکهاییاست که اجداد تُرکان ایران، آذربایجان، تُرکمنها و تُرکهای تُرکیه محسوب میشوند. اوغوزها طبق منابع تاریخی از 9 قبیله و 24 طایفه تشکیل میشدند و نام و عنوان «دوققوز اوغوز» (اوغوزهای 9 گانه) در تاریخ شرق بسیار مشهور است. دربارۀ معنای واژۀ اوغوز نیز تفاسیر مختلفی ارائه شده است که مقبولترین این تفاسیر و تعابیر این است که واژۀ اوغوز از دو بخش: «اوق» و «اوز» تشکیل شده است. اوق همان «اوخ» به معنای تیر است. اوز نیز علامت جمع در زبان تُرکیاست. پس معنای اوغوز بر این اساس میشود: تیرها. اوغوزها به دو گروه «اوچ اوق» و «بوزوق» تقسیم میشدند. این تعبیر و تفسیر شواهد تاریخی زیادی نیز دارد. وقتی طغرل سلجوقی وارد نیشابور میشد سه تیر به بازوی چپ خود به نشانۀ گروه اوچ اوخ اوغوز بسته بود یعنی هر تیر نشانه و نماد یک ایل بوده است. جالب اینکه در فرهنگ تُرکی عدد اسطورهای مقدس و عدد شانس نُه میباشد و در مورد این واقعیت تاریخی- فرهنگی اسناد و شواهد جالبی جمع کردهام. به عنوان مثال در دو منبع تاریخی که در دورۀ معاصر توسط تبریزیها نوشته شده، نویسندهها ناخودآگاه به جای مفهوم مشهور هفت آسمان، مفهوم نُه آسمان را به کار بردهاند که در نوع خود جالب و بینظیر است». سیدمرتضی حسینی. دانشجوی کارشناسی تاریخ. https://t.me/revisionhistory
آذربایجانین سکوتونا گؤره اساساً ایران دئیه بیر اؤلکهنی تورکلر قوروب و سون تورک حاکمیتی یعنی قاجار دولتی ده رسما آذربایجان دولتیایدی. بو مئنتالیته تورکلر و آذربایجانلیلاردا چوخ دریندی. ایران موجودیتی تورکلرین تاریخی ذهنیتینده اؤنملیدیر. اونا گؤره ده سؤز قونوسو ایران دولتی و اؤلکه موجودیتی اولار کن تورکلر چوخ احتیاطلی و محافظهکار داورانارلار. تورکلر و آذربایجانلیلار آغیر بیر موجودیت اولاراق دیزل موتور کیمی گئج قیزیشارلار. بو عقیللیلیک نشانهسیدیر منجه. عجم باشی هاوالی و دائمالتحریکدی آما تورکون تماما فرقلی کاراکتری وار. بو آغیرلیق، عقل و حساب- کتاب نشانهسیدیر آما بعضی وقتلر ایشی یوبادابیلر و عقیللی چایی دهتلهیینجه دلی وورار گئچر. سون یوز ایلده ایکی دفعه حکومت دییشیلیب ایراندا و توپلوم ایکیسیندن ده پئشمان. بو چوخ اؤنملی سورونو دوشونهرک کانسئرواتیو دوشونوب داورانماق چوخ طبیعیدیر. تورک و آذربایجانلینین عجمدن چوخ فرقلی بئینی، ذهنی و کاراکتری وار. عجم خارجی گوجلردن آسلانماغی فخر بیلیر آما تورک ننگ. ۱۲ گونلوک اسرائیل سالدیریسیندا تهراندا یاخیندان گؤردوم عجم جماعت توی توتموشدو وور داغیت بو حکومتی دئیه آما آذربایجانا گلینجه تورک و آذربایجانلینی چوخ آجی و آغیر بیر سکوت ایچینده گؤردوم چون حکومتین مشروعیتسیزلیگی و اونو ساوونماغین یئرسیزلیگینی بیلدیگی حالدا خارجی گوج اؤزللیکله اسرائیل کیمی بیر تپهگؤزون سالدیریسیایله قورتولوشو ننگ بیلیردی و بیلیر. آذربایجان و تورکلر ملتلشمه پروسهسیندهدیرلر، بو پروسه آذربایجان مدنی کسیمینی چوخ دوشوندورور و ناگهانی سیاسی پروژهلردن دیسکیندیریر. عجم جماعت بونلاری نه دوشونور نه اؤنمسهییر. بیزیم عجمله گرچکدن چوخ فرقیمیز وار. بیزیم توپلوم رضا دلقک کیمی بیرینین باشینا ییغیشماقدانسا آغیر اوتوروب باتمان گلمهیی ترجیح ائدیر. باشقا علتلر ده وار. آذربایجان دؤنه دؤنه تهرانین آجی آغاجین یئییب بو یوز ایلده و محافظهکاردی. عجمده بئله بیر قورخو یوخایدی و ایلک دفعهدیر اونلارین گؤزونون اودون آلیر حکومت. ائشیگه چیخان گنجلر هئچ بئله قیریلاجاقلارینی ظن ائتمزدیلر. اگر گرچکدن اؤلومو بیلهرک چیخمیشدیلار، دئمک حیاتدان تماما بیخمیشایمیشلار و بو قدر حیاتدان بیخماق آذربایجانلیدا آز گؤرونور چون آذربایجانلی و تورکون بیر اؤزللیگی ده قانعلیکدی مگر کی حکومت بو قناعت ایچره گئچینمهنی ده چوخ گؤروب امکانسیز ائده. آذربایجان اؤزل بیر دورومدادیر. ملت اولماق آستاناسیندا و پیشاسیاسی بیر وضعیتده. هر نوع حسابسیز حرکت و تحریک بونا چوخ آغیر زیان وئرهبیلر. بیز سانکی دئوین جانینی ایچینده داشییان بیر شیشهنی قوروماقداییق و اونون سینماسیندان چوخ قورخوروق، عجمده بو قورخو یوخ. بیز حتی آلت بیلینجیمزده بیلیریک آذربایجان بو دفعه ده اودوزسا تماما هر شئی بیتمیش اولار و هر بیر عسکرین سون گوللهسینی آتماقدا حددن آرتیق دقتلی، احتیاطلی و هورکک اولماسی چوخ طبیعی حالدیر. اگرچی شخصاً دئییرم باتسین بئله ملتلشمهیی آما هر حالدا عجم ملتلشمیشدیر ایبهجر بیر ملت اولسا بئله آما تورک و آذربایجانلی هله ملتلشمهییب، ملتلشمه پروسهسی ایچینده و ملت اؤنجهسی بیر توپلومدور و بئله بیر توپلوم بیر طرفدن محافظهکار اولار و بیر طرفدن ده چوخ زادلاردا بیزیم کیمی معلق و شوبههلی. عجم توپلوموندا گوجلو بیر شهرلی اورتا کسیم وار (بورگر- بورژوا کیمی) آما آذربایجان و تورکلرده بو کسیم چوخ کیچیکدیر و اکثریمیز کندلی و کاسیبدیر. بونون دا تاریخی علتلری وار. خان یورقانینی میتیل ائدیبلر بو یوز ایلده. بونلارلا بیرلیکده آذربایجان رضاخاندان بری مستعمره دوروموندا و مستعمره توپلوم ایچدن پارام- پارچا اولار (بو مقالهده بوندان بحث ائتمیشم؛ آذربایجان و شرایط استعماری). باشدا تبریز اولاراق آذربایجان چوخ متناقض بیر اؤزللیکلر داشیییر. بو چوخ عجیب، آجی و تراژیک حالدیر. سانکی دوننه کیمی باش باخان اولان بیر شخص بو گون قاپیچی اولوب. چوخوموزدا حتی شخصا بو کاراکتر وار. یئنیلمیش و کاسیبلاشمیش اشراف. اشراف طبعلی آتدان دوشموشلر. آذربایجانین گئنل پرترهسینده بو وار؛ بو چئلیشکی اؤزو چوخ بؤیوک بیر آنومیک دوروم و قافا قاریشیقلیغینا سبب اولوب. بو حسلری آنتوان چئخوف کیمی یازیچینین اثرلرینده گؤروروک روس توپلومونو آنلادار کن. بو آچیدان تبریز سیاسی بیر شهر اولاراق چوخ متکثردی. بو تکثر اسکی تبریزین اؤزللیگیدیر؛ ارباب تبریزین، اشراف تبریزین آما همین اؤزللیک ایندی ضرر وئریجیدیر منجه چون ایندی داها بو تکثر، تکثردئییل تفرقه ساییلیر. بو اؤزللیک، اسکی تبریز استاتوسوندان میراث قالان سیاسی اؤزللیکدیر و ذاتاً چوخ فایدالی بیر شهری اؤزللیک آما بو گون و بو دورومدا ضرر وئریجی. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
رضاشاه و آتاتورک تنها سفر خارجی رضاشاه سفر به تُرکیه و دیدار با آتاتورک بوده است. وی در این سفر، به طرزی خارج از عرف دیپلوماتیک، بیش از یک ماه در تُرکیه ماند (۱۵ خرداد تا ۲۵ تیر ۱۳۱۳) و همراه با آتاتورک، ضمن بازدید از شهرهای مختلف، از آنکارا به استانبول رفت. این سفر برای رضاشاه بیش از یک سفر دیپلوماتیک، یک مسافرت و دیدار دوستانه با مرد ایدهآلش؛ آتاتورک بود. اگرچه تفاوت و فاصلهٔ آنها بیش از آن بود که رضاشاه توان و استعداد طی آن را داشته باشد. گذشته از ماهیت نسبتاً غیر دیپلوماتیک این سفر، موضوع جالب، لباس رسمی و ترکیب هیئت همراه رضاشاه در آن است. لباس رسمی رضاشاه در این سفر، لباس نظامی بود با شمشیری دراز و آویخته در کمر و مدالهای متعدد که به طرزی کودکانه بر سینهاش تلمبار شده بود. بیشتر افراد حاضر در ترکیب هیئت همراهش نیز نظامیان بودند نه دیپلوماتها. همراهان او عبارت بودند از؛ باقر کاظمی؛ وزیر خارجه، حسین قدسی؛ منشی وزیر خارجه، عباس فروهر؛ معاون تشریفات وزارت خارجه، حسین سمیعی؛ رئیس تشریفات داخلی، حسین شکوه؛ رئیس دفتر مخصوص، حسینقلی امیری قرهگؤزلو؛ رئیس تشریفات، یوسف شکرانی از اعضای تشکیلات دربار، امیر لشکر؛ امانالله جهانبانی، سرتیپ عبدالرضا افخمی، سرتیپ صادق کوپال، سرهنگ حسن ارفع، سروان محمود خسروانی، سروان حسینقلی اسفندیاری، سروان عبدالله ظلی، سروان علیاصغر مزینی، ستوان یکم محسن قدیمی و اسدالله ارفع؛ رئیس بخش رمز ستاد ارتش. مهمترین فیلم باقی مانده از رضاشاه، فیلمهایی از همین سفر به تُرکیه و دیدار با آتاتورک است. لازم به تأکید است که علیرغم وجود دوربین و امکانات ضبط صدا و تصویر در زمان رضاشاه، نه فیلم چندانی از او وجود دارد و نه صدایی. این مئسله نیز در نوع خود عجیب و قابل بررسیاست. چرا از رضاشاه با آن همه دبدبه و کبکبهٔ ادعایی که کتابها و رسانهها را پُر کرده است، صدا و تصویری قابل توجه باقی نمانده است؟ حتی از این مدعی بنیانگذاری ارتش نوین، عکس و فیلمی همراه با ارتشش وجود ندارد. آیا این عکسها، صداها و فیلمها در صورت وجود، کدام رازها را برملا میکرده و کدام داستانهای سر هم شده به نام تاریخ را بر باد میداده است که از خیر آنها گذشتهاند. در این فیلم مهم باقی مانده از رضاشاه، آتاتورک با لباس شیک یک سیاستمدار دیده میشود با قامتی کوچک اما اعتماد به نفسی در خور یک رهبر ملی و قدرت سخنوری بسیار محکم، متین و دیپلوماتیک. در مقابل او، رضاشاه قرار دارد با هیکلی درشت، لباس نظامی تازهدوز که بر قامت بلند و اندام درشتش زار میزند. شمشیری دراز حمایل شده به کمر که با دست چپش با آن بازی میکند. آتاتورک با زبانی سلیس و سخنوری بسیار دلنشین تعارفات دیپلوماتیک را به جا میآورد اما رضاشاه مانند تنۀ تنومند یک درخت، خشک و بیحرکت ایستاده و حتی حین صحبت، حرکت دست نورمال ندارد. مهمترین نکته در این فیلم، تُرکی صحبت کردن رضاشاه است. رضاشاه بر خلاف عرف دیپلوماتیک و از سر ارادتی که به آتاتورک دارد، تُرکی صحبت میکند اما با بیاعتماد به نفسی و لکنت تمام. این استرس و بیاعتماد به نفسی او در برابر دوربین و آتاتورک به حدیاست که حین صحبت به لکنت میافتد. در این فیلم، آتاتورک نماد یک رهبر ملیاست در لباسی شیک، قامتی کوچک اما روح و اعتماد به نفسی بزرگ، زبان و بیانی متین و دلنشین اما بالعکس رضاخان نماد پادشاهی بدوی و مستبد است با لباسی خندهدار، قامتی درشت اما خالی از اعتماد به نفس و روح ملی که توان صحبت به زبان فارسی را ندارد، زبان تُرکی را نیز بد و با لکنت صحبت میکند. توصیفات زیادی از جهالت، قلدری، خشونت و فحاشیهای رضاشاه تا پایان کارش وجود دارد. مادر... از مشهورترین تکیهکلامهای او بود. اما برخیها با کمال ساختهکاری میخواهند از او یک رهبر ملی و بنیانگذار ایران نوین درست کنند. به قول ملکالشعرای بهار؛ او مردیاست که روزنامهنویس را در میدان مشق کتک میزند و به چوب میبندد، با مُشت دندان مدیر جریدهای دیگر را خُرد میکند. مردی که به امر و فرمان او سرکردگان و رجال کشور مانند سردار معززها، اقبالالسلطنهها و امیر عشایرها را بیگناه کشته و اموالشان را غارت کردهاند، مردی که تحصیلات ندارد، مردی که بیاندازه طماع است، مردی که محال میگوید و فریب میدهد (بهار، ۱۳۶۳، ج۲: ص۳۰۰). باز همانطور که بهار تأکید میکند؛ آنچه که در تُرکیه به دست دانایان و فرهیختگان آگاه و باسواد از جمله مصطفی کمال پاشا رقم خورد، در ایران به دست مُشتی قزاق قُلدر، نادان، فاسد و عاری از کمترین فرهیختگی رقم خورد. به همین سبب تُرکیه راهی را آغاز کرد که با یک پیوستگی و تداوم تاریخی هنوز در آن مستدام است و نتایج درخشانش عیان اما ایران رو به انقطاع و ارتجاعی رفت که هزینههای مادی و معنوی آن غیر قابل محاسبه است. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
دیلیمیزین اورژانسی دورومو ۱۵ دسامبر «دونیا تورک دیلی عائلهسی گونو»ایچین. ✍. بؤیوک فیلسوف و فیلولوژیست؛ لودویگ ویتگنشتاین دئییر: دیل بیر شهر کیمیدیر؛ خیابانلاری وار، میدانلاری وار، کوچهلری وار، بنالاری وار و.... بو شهر دیریدیر، بو شهر هر زمان گلیشمکده و یئنیلَنمکدهدیر آما من او بؤیوک فیلسوفون محضریندن اجازه آلاراق دئییرم؛ دیل شهردن داها چوخ بیر آغاجا بنزهییر. جانلی و قدیم عالملرین دیلیجه؛ ذیحیات و نامی. جانلیدیر و بؤیویوب- گلیشمه گوجو وار. کؤکو (ریشهسی) وار، بورنهسی (گؤوده، بدنه) وار، یوغون بوداقلاری وار، اینجه بوداقلاری وار، تازا تازا شویلری وار، یاپراقلاری وار، چیچک آچار، میوه وئرر. دیل آغاج کیمی ساغلام اولابیلیر، بؤیویوب چیچکلهنهرک میوه وئرهبیلیر و عکسینه مریض اولابیلیر، قوردلانابیلیر و حتی اؤلهبیلیر و آغاج کیمی یعنی؛ قورویابیلیر. آغاجدا ناخوشلوق ان اینجه داللاردان باشلار، سونرا یاواش یاواش یوغون بوداقلارا گئچر، سونرا بورنهیه و سونوندا آغاجین کؤکونه اوخار. ناخوشلوق آغاجین کؤکونه چاتینجا آغاجین اؤلومو تماملانار. دیل ده ناخوشلوغا دوشونجه اؤنجه اینجه- اینجه اینجیلرین و دویغوسال و ظریف سوزلرین ایتیرَر، سونرا بو سوز ایتیرمک و ایچدن بوشالماق، اساس سؤزلر و کلمهلره ده وارار. ناخوشلوق بورادا دوروب آرتیق ایرهلیلهمهسه، دیلین دورغون بیر بقاسی اولابیلیر؛ موجود آما غیر نامی؛ جامد؛ داش کیمی. آما ناخوشلوق ایشینه دوام ائدرسه، سرطان متاستاز آشاماسیندادیر دئمک. یعنی دیلین گرامری پوزولماغا باشلار. دیلین گرامر پوزولماسی، ناخوشلوق آغاجین کؤکلرینه چاتیب کؤکلرین قوروما آشاماسی اولاراق، دیل آغاجینین اؤلوم چامی چالینمالیدیر. بیزیم اوشاقلاریمیز و گنجلریمیز فارسجا یوخسا تورکیه توکجهسینه ماراقلانیرلارسا، بیزیم گنجلریمیز سئوگیلیلریایله، سیرادان اولسالار فارسجا و ملی شعورلاری اولسا تورکیه تورکجهسینده دانیشیرلارسا، قیناما یئری یوخدور. بیزیم تورکجهمیزین اینجه و دویغوسال اینجیلری ایتیب و اینجه داللاری قورویوبدور. ناخوشلوق آرتیق بیزیم دیلیمیزین بؤیوک و یوغون داللارینادا اوخوب و بورنهسینه چاتماغادا آز قالیر. سرطان دیلیمیزین بورنهسینه واریب متاستاز ائتمهمیش، دیلیمیزی قورتارمالیییق، دیلیمیزی قورتاریرساق، کیملیگیمیز و وارلیغیمیزی قورتارمیش اولاجاییق. ناخوشلوق نه قدر دیلیمیزین کؤکلو، بوداقلی و بارلی آغاجینا دارامیش و اینجهلیکلریندن بؤیوک بیر بؤلومونو قوروتموش اولسادا، تورکجهمیز اوزون- اوزاق تاریخ و چوخ گئنیش بیر جغرافیا صاحبی اولماق سایهسینده، طوبی آغاجی کیمیدیر؛ نئچه جانلی. چیندن اوروپایا و روسیهدن اورتا دوغویا قدر اوزانمیش بیر آغاجلیقدیر تورکجهمیزین باغی. بو گئنیش جغرافیانین هر ائوینده بیر بوداغی وار دیلیمیزین، یئتر کی بو باغین بؤیوکلوگو، بوتونلوگو، زنگینلیگی، کؤکلولوگو، یاشیللیغی و جانلیلیغینی گؤروب ایناناق. بونلاری گؤروب، آنلاییب اینانینجا، نئجه بیر مین بوداق- میلیون کؤکلو آغاجین بوداقلاری اولدوغوموزو باشا دوشوب، دیلیمیزه و کیملیگیمیزه دارایییب اونو محو ائتمکده اولان ناخوشلوغا قارشی چیخاراق، اؤزوموزو دیری دیری توپراغا گؤممکدن (دفن ائتمکدن) اوتانیب واز گئچهجهییک. کیملیگیمیزین اورتا و اورتاق دیرَگی اولان دیلیمیزدیر. اوجسوز بوجاقسیز بیر اقیانوس، آلتایلاردان قاچقارا و خان تنگریدن قرهداغا سیرا سیرا سیرالانمیش داغلاردیر تورکجهمیز. دیریلیک و وارلیغیمیزین قایناغی، اورتا و اورتاق دیرَگی، توتوناجاق دالیدیر دیلیمیز. قیزیلی وئریب میس آلماقدا اولانلاریمیزین چوخونون سوچو، اؤزونو تانیماماق، کیملیگینی ایتیرمک و هانسی آغاجین بوداغی اولدوغونو بیلمهمکدیر. دیلیمیزین و کیملیگیمیزین کؤکسال آغاجینی اونو قوروتماغا زورلایان ناخوشلوقدان قورتارماقایچین، هر نهدن اؤنجه و هر نهدن داها چوخ، بیلگی لازمدیر، بیلگی. کیچیمسهمک یا سوچلاماقلادئییل، سئوگی و سایغیایله وئریلن بیلگی. اؤزونو و اؤزلوگونو اؤلدورمکده اولان انسانلاریمیز، اونلارین جانی و روحونا یئرلشدیریلمیش اولان اؤزوندن اؤزگهلشمه ناخوشلوغوندان خبرسیزدیرلر. اونلاری بیلگیلندیرمک و اؤزلرینی اؤزلرینه تانیدیب سئودیرمک لازمدی. بیز دیل و کیملیک باخیمیندان، آنا آخیمدان آیریلمیش چای، اوقیانوسدان آیری دوشموش گؤل و آنا آغاجیندان قوپاریلمیش بیر دال کیمیییک. تئزلیکله آنا آخیما قاریشمالی، اوقیانوسوموزا قوووشمالی و اونون دالی اولدوغوموز آغاجا باغلانمالیییق. «دونیا تورک دیلی عائلهسی گونو» بو آیریلیقلارا سون وئرمک و قوتسال وصال یولونو باشلاماقایچین اؤنملی بیر اورتاق استاتوسدور. بورنه (Bürnə): بیزیم لهجهمیزده آغاجین گؤودهسی. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
میرزا حسین خان سپهسالار هم تجزیهطلب بوده؟! با تأسف بسیار، ناگزیر از قبول این واقعیت تلخ هستیم که امروز ناسیونالیزم ایرانی معادل و مساوی قومگرایی پارسی و مرکزپرستی شده، حتی بخش بزرگی از نیروی اجتماعی آن در حال ارتجاع به سلطنتطلبیاست. در قاموس این ناسیونالیزم قومی، هر گونه صحبت از واقعیتهای ایران در ارتباط با تنوع و تکثر ممنوع و هر گونه صحبت از هویت و حقوق ناشی از این تنوع و تکثر نیز جرم است. این قومگرایی تنگ و تاریک، چنان بر همۀ ارکان مملکت سایه افکنده است که حتی در نظر گرفتن تفاوت و تنوع اقلیمی مناطق مختلف ایران در برنامهریزیهای اداری، تبدیل به یک تابوی وحشتانگیز شده است. در عین حال این قومگرایی و مرکزپرستی کور، همواره چنین تبلیغ میکند که ملیگرایی ایرانی چیزی جز این نبوده و نمیتواند باشد. هر گونه بحث از تنوع و تکثر از تنوع اقلیم گرفته تا تکثر هویت و حقوق مرتبط با آن نیز کار تجزیهطلبان است و مقدمه برای تجزیۀ ایران. قومگرایان مرکزپرست و مرکزخور یا واقعاً نمیفهمند و یا منافعشان در نفهمیدن این واقعیت است که عامل واگرایی در ایران، تنوع و تکثر نیست. تنوع و تکثر ذاتی طبیعت و بشریت است. آنچه تنوع و تکثر را تبدیل به خطر و عامل واگرایی میکند، انکار، تخطئه و برخورد نادرست با آن است. در عین حال آنها یک دروغ بسیار بزرگ و شاخدار گفته و تقریباً جا انداختهاند که ملیگرایی ایرانی از اول و آغازش همین بوده ولاغیر. هر گونه مزایای منطقهای و حقوق مدنی و شهروندی مرتبط با تنوع اقیمی و هویتی- زبانی در آن جایی نداشته، در عین حال تمامی این مباحث، نشانهها و کُدهای تجزیهطلبی هستند. اگرچه در این یادداشت کوتاه امکان طرح مشروح این بحث نیست اما عجالتاً همین قدر اشاره میکنم که نهخیر، ناسیونالیسم اصیل و اولیه در ایران، ناسیونالیسم مدنی فراقومی بود با رویکردی کاملاً منطقی و میانهرو که پس از کودتای قزاقهای آتریاد همدان به سردستگی رضاخان، در نوعی فاشیزم قزاقی استحاله و به پای آن قربانی شد. چهرههای شاخص این ناسیونالیزم مدنی، افراد مطلع و سیاستمداری مانند میرزا حسین خان سپهسالار، بسیاری از مشروطهخواهان بهویژه آذربایجانیها و افسران تحصیل کردهٔ ژاندارمری بودند. قزاقهای جاهل، قلدر، ناهنجار و منفور نهتنها با کودتا و نشستن بر مصدر امور، ناسیونالیزم مدنی ایران را استحاله و تبدیل به فاشیزمی نفرتانگیز کردند بلکه بسیاری از همان فرهیختگان باورمند به ناسیونالیزم مدنی را نیز حذف فیزیکی کردند. علیرغم برخی تغییرات در دورۀ حکومت محمدرضا، خط مشی اصلی همان خط ناسیونالیزم قزاقی بود. کودتا علیه دولت دکتر مصدق و ترور شخصیت او مهمترین اقدام در راستای قلع و قمع ناسیونالیزم مدنی در دوران سلطنت پسر قزاق بود. از قضا آذربایجان و آذربایجانیها از کل دورۀ حکومت رضاخان، تنها از دورۀ استانداری دکتر مصدق و شخص او خاطرۀ خوشی داشتند. مهمترین جریان و گروهی که به جرم اقدام برای احقاق حقوق مهمترین بخش ایران یعنی آذربایجان و ملت آن، داغ تکفیر خورده، فرقۀ دموکرات آذربایجان میباشد. دربارۀ مطالبات طرح شده از سوی فرقه، چنان تبلیغات سوء میشود که گویی آن مطالبات ادعاهای زیادهطلبانۀ خلقالساعه بودهاند در حالی که مقایسۀ بیانیۀ دوازدهم شهریور (۱۳۲۴) فرقه با برنامۀ میرزا حسین خان سپهسالار برای آذربایجان در سال ۱۲۵۹ شمسی، بهوضوح نشان میدهد این مطالبات چهقدر مسبوق به سابقه و معقول بوده است. سپهسالار که شاهد اصلاحات انجام شده در دولت معظم عثمانی بود، یک برنامۀ تنظیمات برای ایران نوشت. همچنین وی یک برنامۀ ویژه برای آذربایجان نوشته بود که در طهران بایکوت شد. بیجهت نیست که یکی از همفکران نزدیک سپهسالار قزوینی، میرزا یوسف خان تبریزی (مستشارالدوله)؛ نویسندۀ رسالۀ «یک کلمه» (قانون) بود. «فهرست سپهسالار در امور آذربایجان و تعهد خدمت آنجا مفصل بود و اجمال آنکه میخواست آن مملکت از ایالات موضوعه و ممتازه باشد. دربار طهران به وجهی به امور مالیه و ملکیه و عسکریۀ آنجا مداخله نکند. دستورالعمل مالیاتی و صورت جمع و خرج را به دفترخانۀ طهران نفرستد. ادارۀ قشون آذربایجانی از هر گونه حکم و تصرف وزارت جنگ ایران مستثنی شود. ژنرال قونسولهای دول متحابه مخصوصاً به تبریز مأموریت داشته باشند، بیآنکه سفرای مقیمین طهران و وزارت امور خارجۀ دولت را به کار آنها تصرفی باشد. فهرست مزبور را در مجلس وزرا نپسندیدند و محمدرحیم خان علاءالدوله خدمت آذربایجان را تقبل کرد و مقارن این حال که اسکندر دوم؛ امپراطور روس به صدمۀ نارنجک زمرۀ نیهیلیست کُشته شده بود، شاه سپهسالار را به تبلیغ تسلیت و تهنیت به دربار روس مأمور نمود (امینالدوله، ۱۳۷۰: ص۷۵). سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
آقای ایلان ماسک! لَپلَتمه چوخ سئویمسیز دورومدا یاشاماقداییق. هئچ بیر شئی یئریندهدئییل. اؤلکهیه هر آچیدان باخیرسان، پوزوقلوق، فساد، دوزنسیزلیک و آیریجالیق (تبعیض). اقتصاد یوخ، سیاست... ، یالان و حیله هر شئیدن چوخ. توپلومسال ساحهلرده تماماً چؤکوشه اوغراماقلا بیرلیکده دوغال ساحهلرده ده اینانیلماز بیر سارسینتی و محو اولماق وار؛ سو یوخ، هاوا یوخ، توپراق دا حتی یوخ اولماقدا. هاردان باخسان توتارسیزلیق. بو سون یوز ایلده ایران و ایرانلینین باشینا گلن مصیبتلر گرچگدن ده تاریخ اوزره آز گؤرونهبیلر هم ده دونیانین اکثر اؤلکهلری عقل و بیلیم سایهسینده، گلیشیب چوخ یوکسک سویهلره یوکسهلیر کن. مملکتین باشیندا و سینهسی اوستونده اوتورانلار، شخصی منفعت و توپلومو آلداتماقدان باشقا بیر شئی بیلمیرلر و بیلمک ده ایستهمیرلر. بوتون اؤلکه تدبیرسیزلیک، فساد، جهالت، یالان، فلاکت، چال- چاپ و اوغورلوق پنجهسینده توتساق اولماقلا بیرلیکده، اؤلکهنین وار یوخونو سولوک کیمی سورماقدا اولان مرکزدن ائشیک بؤلگهلرین دورومو نئچه قات فلاکت آلتیندا داها وهیم و وخیمدیر. بوتون اؤلکه چؤکوشه اوغرادیغی حالدا، مرکز ساییلمایان بؤلگهلر رسماً محو اولماقدادیرلار. تاریخ و جغرافیا باخیمیندان، ایرانین ان چیخارسیز بؤلومو و بؤلگهسی یعنی قوراقلیق اقلیمی دیگرلرینین اتینی یئییب قانینی سورماقدادیر. یوز ایلدن آرتیقدیر ایرانین اوچ فایدالی و زنگین طبیعتلی بؤلومونو اولوشدوران اوچ اقلیم یعنی خزر اقلیمی، استپ- داغلیق اقلیمی و عربستان (خوزستان) اقلیمی، اؤلکهنین ان فایداسیز و طبیعتی یوخسول اقلیمی یعنی قوراقلیق اقلیمینین قوللوقچوسو اولاراق تالانماقدادیرلار. نئچه گون اؤنجه اهوازدا بیر گنج اؤزونو اودلادی. تاریخی عربستان جغرافیاسی نفت و گاز دریاسی اولاراق، ان آزی کؤرفزین او تایی قدر گلیشمه پتانسیلی وار کن، سویون او تایی جنتدیر آما بو تایی جهنم. بو دوروم هر بؤلگهدن داها چوخ آذربایجان و تبریزه زیان وئریب و ئرمکدهدیر. قاجار دؤنمی ایرانین هر باخیمدان ان زنگین و ان گلیشمیش بؤلگهسی اولان آذربایجان و ایرانین ان بؤیوک، ان زنگین و ان گلیشمیش شهری اولان تبریز، بو گون قوراقلیق دولتینین گؤز ببگی اولان شهرلردن چوخ چوخ گئری قالمیشدیر و هر گون داها آرتیق گئری قالماقدادیر چونکی ایچینده اولدوغوموز فلاکتین ائتگیسی، قوراقلیق بؤلگهسینده بیر اولسا، دیگر اوچ اقلیمده (خزر اقلیمی، استپ- داغلیق اقلیمی، عربستان اقلیمی) اوندور. بو اوچ اقلیم آراسیندادا یئنه خزر اقلیمینین دورومو آشاغی- یوخاری، عربستان و استپ- داغلیق اقلیمیندن یاخشیدیر. بو آرادا بلوچستان دا قوراقلیق عقلینین ایجاد ائتدیگی باشقا بیر جهنمدیر. ایرانین باشاباشیندا اؤلکهنی ایچدن چوروتمکده اولان بو عمومی چؤکوش و اونونلا بیرلیکده قوراقلیق اقلیمیندن خارج دیگر اقلیملر و ائتنیکلرین وار- یوخونو یئرلی- دیبلی محو ائتمکده اولان چؤکوش، یاشاماغی امکانسیز ائتمکدهدیر. بیر آن اؤنجه بو چؤکوشه سون وئریلمهسه هر شئی محو اولاجاق و یانیق یئردن باشقا بیر شئی قالمایاجاق. سوسماق سوچ اورتاغی اولماقدیر آما بو دورومدان فایدالانانلار، سس سالمایین دئیه سس سالانلاری دا سوسدورماغا چالیشیرلار و بونون سونوجو یوخ اولماقدیر. ایچینده اولدوغوموز دوروم، مشهور جهنم تمثیلینین دورومودور و ایلان ماسک سادهجه بو جهنمی آزیجیق لَپلهدیبدیر. بیر نفری آپاریرلار جهنمه. چوخ قورخور و یالواریب دئییر مومکونسه منی اود- آلاو اولمایان جهنمه آپارین، یانماق چوخ چتیندی فلان. جهنم ملکلری آدامی آپاریرلار رئیسلرینین یانینا و دئییرلر: بو یازیق اوددان چوخ قورخور. بونو یازین زیرزمییه لطفا. رئیس یازیب دئییر تمام آپارین. یازیق آدام سئوینه سئوینه دوشور قاباغا فکر ائلیر ان چوخو بیر زیرزمیده محبوس اولاجاق. چاتیرلار زیرزمییه. پیللهلری انیرلر آدام گؤرور زیرزمی دئدیکلری یئر آلتی اوجسوز- بوجاقسیز بیر حووضدور. آدام بویونا یاخین قدر فاضلابلا دولو و بورادا عذابا محکوم اولان جهنملیکلر هامیسی آیاق اوستونده بو باتلاغین ایچینده دورماق مجبوریتیندهدیرلر. باتلاق تام چنهیه کیمیدیر و ان کیچیک تَرپَتمک و لَپلَتمکله دولور آغیزلارینا. ذرهجه بیری هر دلیله تَرپَنینجه فاضلاب آغیزلارا دولور و هامیسی سس سسه وئریر: لَپلَتمه، لَپلَتمه، لَپلَتمه. ایلان ماسک بیزیم جهنمی بالاجا لَپلهدیب و ایندی غوغا دوشوب. فقط ماجرانین فرقی بوردادیر؛ ایلان بی اؤزو بو جهنمدن ائشیکده اوتوروب لَپلهدیر و جهنم اهلینین غوغالاری و بیری- بیرینه سالدیرمالارینا باخیب گولور. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
زبانهای تُرکی و فارسی؛ مقایسهای تاریخی یادداشت زیر را به زبان تُرکی در اینجا منتشر کردم اما بنا به توصیهٔ چند تن از دوستان، ترجمهْ فارسی آن را نیز که توسط ChatGPT انجام شده و ویرایش کردهام، منتشر میکنم. زبان فارسی، از لحاظ کمّی، ریشه در فرهنگ یک اتنیک نسبتاً کوچک و فاقد قدرت سیاسی و نظامی دارد اما از لحاظ کیفی به سبب یکجانشینیِ دیرینهٔ گویشوران اصلی خود، دارای میراث مکتوب غنیاست. گویشوران اصلی زبان فارسی، غالباً در خدمت خانها وخاقانهای تُرک در دورهٔ اسلامی بوده، امور دیوانی، دبیری، حسابداری و مکاتبات رسمی را بر عهده داشتهاند. بدینترتیب تمایزی ساختاری بین آنها و تُرکها ایجاد شد. تُرکها عمدتاً در امور لشکری، سیاست و حکومت فعالیت میکردند، درحالیکه گروههای یکجانشینِ موسوم به «تات»، مسئولیت امور اداری و کتابت را برعهده میگرفتند و چنین کارهایی در ذهنیت اشرافیت کوچرو یا یکجانشین شده با اصالت کوچرو، اموری سطح پائین و ناهمخوان با شأن آنان تلقی میشد. با این حال در هر زمان و هر منطقه که تُرکها نیز به یکجانشینی روی آوردند، دبیران تُرک و نظام مکاتبات تُرکی هم پدید آمد (به عنوان مثال؛ دولتهای قاراخانی و تیموری). اگرچه بخت تاریخیِ زبان فارسی در این زمینه بیشتر بوده اما مطلق نبوده و محدودیت زمانی و مکانی دارد. زبان فارسی در قرون اولیهٔ دورهٔ اسلامی، جایگاهی ممتاز در ماوراءالنهر داشت اما در ادوار متأخر، این موقعیت را در آن ناحیه به زبان تُرکی واگذار کرد و در عوض، در ایران تثبیت شد. این برتری تاریخیِ زبان فارسی، بهویژه از دورهٔ قاجار، با اتکای نسبی به حمایت قدرتهای جهانی تقویت شد و در یک قرن اخیر، راهی چندصدساله را طی کرد و پشتوانهٔ مکتوب چشمگیری فراهم آورد. اگرچه ادعا میشود پیش از عصر قاجار، میراث مکتوب زبان فارسی بیشتر از زبان تُرکی بوده اما این برتری کاملاً محدود و منطقهایست. اگر میراث مکتوب زبان تُرکی در آذربایجان، ماوراءالنهر، تُرکستان و عثمانی را نیز لحاظ کنیم، میراث مکتوب زبان فارسی، بیشتر از زبان تُرکی نخواهد بود. عامل تعیینکننده در این میان «اقتدار سیاسی» بوده است؛ هر مرجع قدرت، هر زبانی را که برگزیند، همان زبان شأن و جایگاه دیوانی مییابد. در دورهٔ پیشامدرن تاریخ ما، دو سرچشمهٔ اصلی اقتدار؛ یکی «خانسالاری» بهمثابه منشأ قدرت نظامی و سیاسی و دیگری «پیامبری» بهمثابه قدرت کاریزماتیک، نقش بنیادین ایفا میکردند. اقتدار کاریزماتیک پشتوانهٔ زبان عربی بود و اقتدار سیاسی- نظامی در برخی مقاطع و مناطق، پشتیبان زبان فارسی و در برخی دیگر پشتیان زبان تُرکی. این دو نوع اقتدار در بُرهههایی یکدیگر را تقویت کرده و حتی درهم آمیختهاند. همپیوندی تاریخی زبان عربی با زبانهای تُرکی و فارسی گواه روشن این واقعیت است. البته عوامل حامی زبان تُرکی نیز در تاریخ وجود داشته و نمیتوان آن را نادیده گرفت. تیموریان، قاراقویونلوها، شیبانیان، عثمانیها و برخی دیگر از کانونهای قدرت، از زبان تُرکی پشتیبانی کردهاند. با این حال، علت اصلیِ کامیابی بلندمدت فارسی، سنت دیرینهٔ یکجانشینی و کتابت در میان گروههای تاجیک یا تات (گویشوران اصلی زبان فارسی) بوده است. همچنین نقش یهودیان ماوراءالنهر و ایران در تقویت سنت کتابت به زبان فارسی، نباید نادیده گرفته شود. در تحلیل تاریخی این مسئله در دام آناکرونیسم نیفتیم؛ در دوران پیشامدرن تاریخ آسیا، کوچنشینی برتر از یکجانشینی تلقی میشد. یکجانشینی غالباً نشانهٔ تنبلی، بیجرأتی، فقر، ضعف و رعیتبودن شمرده میشد، درحالیکه زندگی کوچروانه ملازم آزادی، افتخار، جسارت، سلامت، قدرت و ثروت بود. حتی تا دورهٔ پهلوی، کوچنشینی برتر از یکجانشینی تلقی میشد و یکجانشینی شیوهٔ زیستِ فرودستان به شمار میرفت. ازاینرو تُرکهای کوچرو که از قدرت و ثروت برخوردار بودند، یکجانشینان را ضعیف و ناتوان میدانستند. با نگاهی از بالا، به آنها «تات» میگفتند و کارهای نوشتاری را شایستهٔ شأن خویش نمیدانستند. در مقابل؛ یکجانشینانِ موسوم به تات نیز خود را مناسب کارهای اشرافی مانند امیری، فرماندهی، سوارکاری و جنگاوری نمیدانستند. برتری زندگی یکجانشینی و فعالیتهای دیوانی و قلمی در جامعهٔ ایران، تحولی متأخر است؛ زیرا تا عصر پهلوی، کوچنشینی سرچشمهٔ قدرت، ثروت و منزلت محسوب میشد. در تاریخ سیاسی ما «ایل» تنها شکل جامعه در معنای واقعی بوده، یکجانشینی مترادف رعیتی بوده است. حال آنکه در ساختار ایلی، ایلوند رعیت نبود. بر پایهٔ این ملاحظات تاریخی، فارسی بودنِ زبان دیوانی، ناشی از برتریِ ذاتیِ این زبان نبود اما در عصر جدید، با دگرگونی سازوکارهای قدرت و پیدایش بوروکراسی جدید در ایران، زبان فارسی بهویژه بهسبب پیشینهٔ تاریخی مذکور، بهعنوان زبان رسمی تثبیت شد و کامیابی یافت. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
تورک و فارس دیللری؛ تاریخی بیر قیاس فارس دیلی تاریخ اوزره کمیتده چوخ کیچیک و گوجسوز آما کیفیتده یوکسک بیر یکجانشین توپلومون دیلی اولدوغو ایچین، مکتوب میراثی دا غنیدیر. بو دیلین اصیل و تاریخی صاحبلری، گوجلری قیلینج و آتلی اوردولاریندان قایناقلانان کؤچری یا کؤچری کؤکنلی خانلیقلارین قوللوغوندا حسابچیلیق، بیتیکچیلیک و هر تورلو مکتوبات ایشینه مشغول اولوبلار. بئلهلیکله بیر آیرینتی اورتایا چیخیب؛ تورکلر اوردو، سیاست و ریاستله ایلگیلهنرلر تاتلار او یوکسک و اشرافی ایشلره لایقدئییللر، ائوده اوتوروب سادهجه کتابت ایشینه باخارلار. یعنی بو سویهسیز ایشلر کؤچری اشرافیتینین شانیندهدئییل. آما هر هاردا و هر زمان، تورکلرده ده یکجانشینلیک اولوب، تورک بیتیکچیلر و تورکجه مکتوبات دا اولوشوب، قاراخانلیلار و اؤزللیکله تیمورلولار کیمی... بو میداندا آما فارس دیلینین تاریخی شانسی تورک دیلیندن چوخ اولوب، البته صرف بعضی بؤلگهلرده. یعنی بو مسئله دؤنمسل و بؤلگهسلدیر. اؤرنکایچین فارس دیلینین بو شانسی داها ارکن چاغلاردا، ماورالنهرده اولوب آما یاخین چاغلاردا، فارس دیلی بو شانسی اوردا تورکجهنین قارشیسندا ایتیریب و ایراندا قازانیب. فارس دیلینین بو تاریخی طالعی اؤزللیکله قاجار دؤنمیندن بری، دونیا گوجلری حمایهسیندن یارارلانیب و یوز ایلین ایچینده، نئچه یوز ایللیک یول گئدیب و خزینه یارادیب. یوخسا قاجار دؤنمینه قدر، فارس دیلینین مکتوب میراثی، تورک دیلیندن چوخ دا اولسا، صرف بؤلگهسلدیر. یعنی ماورالنهر، تورکستان و عثمانلی تورکجه مکتوب میراثینی دا نظره آلساق، فارس دیلینین مکتوب میراثی تورک دیلیندن چوخ اولماز. طبیعی کی اتوریته اساس دئتئرمینه ائدن ائتکندیر بو قونودا. یعنی اتوریته صاحبی اولان مرجع، هانسی دیلی سئچیبدیرسه، او دیل کتابت دیلی اولماق اوغورونو قازانیب. مدرن دؤنم اؤنجهسی اسکی و اورتا چاغلاردا فیزیکسل گوج و کاریزمادان قایناقلانان اتوریتهنین اوبژکتیو فاکتورو بیزیم تاریخده ایکی زاد اولوب؛ خانلیق و پیغمبرلیک. خان و پیغمبر بیزیم تاریخین ایکی گوج مرجعلریدیرلر، بیری فیزیکسل گوج، بیری کاریزماتیک گوج. کاریزماتیک گوج عرب دیلینین اسپانسری، فیزیکسل گوج ده داها چوخ فارس دیلینین اسپانسری اولوب. بونلار زمان زمان و یئر به یئر بیری بیرینی دستکلهییب، حتی میکس اولوبلار. عربجه و فارسجانین تاریخی اورتاقلیقلاری و قاریشیقلیقلاری بونا آچیق تانیق و محکم سنددیر. طبیعی کی اساس ائتکن گوج و اتوریتهدیر آما تورکجهنی دستکلهین گوج قایناقلاری دا اولوب تاریخده و بونو گؤز آردی ائتمک دوغرودئییل. تیمورلولار و شخصاً امیر علیشیر نوایی، قارا قویونلولار، شیبانلیلار و بعضی دیگر اقتدار اوجاقلاری تورکجهنی ده دستکلهییبلر آما فارسجانین داها چوخ اوغورلو اولماسینین اساس نهدنی، بو دیلین اصیل صاحبلری اولان تاجیک یا تات دئییلن توپلولوقلارین، یکجانشینلیک و اونون اثرینده، کتابت اهلی اولماق گلهنکلریدیر. ماوراءالنهر و ایران یهودیلرینی ده بو قونودا اونوتماماق لازم. آناکرونیک گؤروشه دوشمهمک و بونو دقته آلماق لازمدی؛ بیزیم مدرن دؤنم اؤنجهسی اورتا چاغدا، کؤچریلیک یکجانشینلیکدن اوستون ساییلیردی. اؤزللیکله تورکلرده، یکجانشینلیک؛ تنبللیک، جسارتسیزلیک، رعیتلیک و ال آلتی اولماق کیمی اؤزللیکلرین قایناغی و سونوجو آلقیلانیب، عکسینه؛ باشی اوجا، افتخارلی، ساغلام و گوجلو یاشاماق کؤچریلیکده دوشونولوردو. یعنی حتی پهلوی دؤنمینه کیمی کؤچریلیک یکجانشینلیکدن اوستون حیات دئیه دوشونولور و یکجانشینلیک ضعیفلرین حیات طرزیایدی. او اوزدن تورکلر کیمی گوج و ثروت صاحبی اولان کؤچریلر، یکجانشینلری تحقیر ائدهرک اونلارا تات دئییردیلر و یازما- پوزما ایشینی ده اؤز شأنلرینده گؤرموردولر. عکسی دورومدا؛ تات دئدیکلری یکجانشینلری، آت مینمک، امیرلیک و سلاح گؤتورمک کیمی اشرافی ایشلره لایق گؤرموردولر. بیزده یکجانشینلیک و اوندا اولان کتابت، مکتوبات و بیلیمله اوغراشماق گلهنهیینین اوستون دَیَر قازانماسی چوخ یئنی بیر دَییشیمدیر یوخسا پهلوی دؤنمینه قدر، کؤچریلیک ثروت و گوج قایناغی، شرافت و اشرافیت نشانهسی ساییلیردی. بیزیم تاریخیمیزده، ائلدن باشقا گرچک کامیونیتی هله ده یوخدور. یکجانشین اولماق، مفلوک رعیت اولماق آنلامیندایدی آما ائلده انسانلار رعیتدئییلدیلر. بو تاریخی گرچکلره بنائاً، فارس دیلینین کتابت دیلی اولماسی، اؤزل بیر اوستونلوک یا آوانتاژ داشیمیردی. آما یئنی عصرده، قایدالار تماما دَییشیلدی و بو دَییشیم پروسهسینده، ایراندا فارس دیلی اوغور قازاندی چون یئنی عصرین گوج بیچیمی و قایناغی اولان بوروکراسی دا ائله او تاریخی سابقه اساسیندا، فارس دیلینی رسمی دیل سئچدی. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
ملی مفکورهمیز اوزره قایغیلاردان بیزیم تورک- آذربایجان ملی مفکوره و دوشونسل- توپلومسال آخیمیمیزین اساس نقصلریندن بیری، تخصص بوشلوغو و علمی مرجعیت یوخلوغودور. بو بوشلوق یول آچیب هر هیجان یا شهرت دوشگونونه میداندار اولماغا. طبیعی کی باشدا حاکمیتین بؤیوک بیر بؤلومو اولاراق بو مفکوره و توپلومسال آخیما قارشی اولانلار دا ایچدن انحراف یاراتماق و شاققالاماق بارماقلارینی بو ییرتیقدان سوخورلار. قارانلیق و گؤرونمز قارا گوجلرین گیزلین دستگیایله، ملیتچیلیک ماسکی آلتیندا مئدیاتیک های- کوی سالیب توپلومون هیجان دالغاسینا مینمک چوخ راحات ایشدی. حتی بیر چوخ ملیتچی ده، منملیک و شهرتبازلیق کیمی نهدنلر اوزره بو دوزاغا دوشورلر. اؤزللیکله قارانلیق گوج مرکزلری، آرتیق ایراندا تورک- آذربایجان ملی مفکوره و حرکاتینی صرف دیسپوتیک باسدیرماقدان واز گئچیب، داها چوخ یوموشاق تدبیرلرله اونو یوخ ائتمهیی دوشونورلر. بیزه چوخ عاجل احتیاجلاردان بیری، بو قونونو دوشونوب، دارتیشیب و اونون اوزرینده تدبیر آلماقدیر. بیزیم مفکوره و توپلومسال آخیم یوکسک درجهده پوپولیسم و ابتذالا مبتلادیر. نئجه علمی مرجعیت اولوشدورما جهتینده حرکت ائتمک اولار بو ساریلیق و ابتذالدان قورتولماغا؟ بیز اسلکتی اولوشمامیش بؤیوک بیر بدن مثالیییق. او یئری بوش اولان اسکلت، دوشونسل، علمی و تخصصی مرجعیتدیر یوخسا بو ابتذال بیزی محو ائدهجک. سوسیال مئدیا و سانال دونیا (مجازی فضا)، بؤیوک اؤلچوده یایغینلاشدیریب بو ابتذالی. گؤرونن قدر سانال دونیا بیزه منفعتدن چوخ ضرر وئریب. چئشیدلی ساحهلرده مرجعیتی اولان توپلوملارا ضرر وئرسه ده آز وئریب آما بیزیم کیمی هر ساحهده مرجعیتسیز توپلوملارا چوخ. بو مرجعیتسیزلیک سایهسینده، وار یوخ مرجعیت ائله اینستاگرام و توئیتر کیمی مئدیالار اولوب. مئدیا مرجع اولابیلمز. سوسیال مئدیا و سانال دونیا نه قدر بیزیم مفکورهنی یایغینلاشدیردیسا، بیر او قدر ده دایاز و مبتذل ائتدی. دوشونسل و توپلومسال آخیملارین گلیشمهسینده، زمان و سرعت نسبتی چوخ اؤنملیدیر. تکنولوژیک سرعت و تئز مقصده چاتماق هوسی، هر زمان اختلال و ابتذالا سبب اولور. البته بو مئدیالاردان فایدالی و اصولونجا استفاده ائدنلر ده چوخدور. اونلاری استثنا ائدیرم بو عارضهدن. بو مسئله منیم اساس قایغیلاریمداندیر. چون تاریخ قونوسوندا گؤرورم نئجه مبتذل بیر باتلاق دالغالانیر اینستاگرامی آکادمیلرین سایهسینده. فئیکیسم باش آلیب گئدیر گرچکدن. بیزده ان اساس نقص، ائپیستمولوژیک بوشلوق و مئتدولوژی یوخلوغودور. اؤرنکایچین؛ تاریخ نهدیر؟ گرچکدن نهیه لازمدی؟ سونرا بو بیلیمین مئتدولوژیسی و اصولو نهدیر؟ بو یوخلوق و بوشلوقلاری یالنیز اصوللو دوشونسل و بیلیمسل مرجعیت دولدورابیلر. چوخلاری بو بوشلوغو حس ائدیب، سانال دونیا و مئدیاایله مرجعیت یاراتماق ایستهییرلر. مئدیا مرجع اولابیلمز، مئدیا یالنیز وسیله و آراجدیر علمی مرجعیتلره اساسلاناراق اونلارین سؤزونو توپلوما چاتدیرماغا آما تاسفله بیزده مئدیا مرجع سانیلاراق، وار- یوخ تمل ائله مئدیا و سانال دونیا اولوب. سانال دونیانین بیر بارماق بویو درینلیگی اولان اوجسوز- بوجاقسیز دنیزیندن قالخان گئوشک و اساسسیز سودوساینس دالغالاری بیزی بوغمادادیر حس ائلیرم. بو قدر دایازلیغا رغماً بو قدر یایغینلیق و توپلومو تاثیر آلتینا آلماق، چوخ قورخونج گلیر منه. بونون سونو و سونوجونو تهلکهلی گؤرورم. بیزیم مفکورهنین دوشونسل اصولو بلیرلهنیب، علمی لیتراتورو اولوشمامیش، مارجیناللیق حاشیهسی اونو غرق ائتمکدهدیر. بو غیر متخصص و مارجینال شخصلرین الیایله مارجینال ادبیات باتلاغیندا بوغولمانین اساس ابزاری، سوسیال مئدیا و مجازی فضادیر. ملی کیملیک و ملی حقلر اوزره، یالنیز توپلومون هیجانلارینی تحریک ائتمکده اؤزتلهنیب هر شئی و صرف توپلومو هیجانلاندیریب تحریک ائتمکله، کیملیک تثبیت اولوب، حقلر آلینار سانیرلار. آما بو اؤترگی هیجان تحریکلریندن، سادهجه عصیان اورتایا چیخابیلر، اوندان آرتیق بیر شئیدئییل. توپلوم و انسانلاریمیزین، دوشونجه و بیلیم مزاجینی مبتذل ائتمک ده بیر باشقا بؤیوک زیاندی. بئله بیر اورتامدا، یازیلان یازیلار، مقالهلر و حتی کتابلار، نه قدر سویوق منطقلی، درین و اصوللو اولسالار، او قدر آز گؤرونور، آز اوخونور و تاثیر دایرهلری ده کیچیک اولور آما عکسینه؛ یازیلان یازیلار، مقالهلر و کتابلار، نه قدر اوزئیسل اولاراق، اؤتَرگی دویغولار و هیجانلاری تحریک و ارضا ائدیرلرسه، او قدر چوخ گؤرونوب، تاثیر دایرهلری ده گئنیش اولور. بو یولون سونو و سونوجو فلاکتدیر. بیر تورلو بو ابتذال و مارجیناللیق باتلاغیندان قورتولماق لازمدی و اونونایچین ده هر ساحهده و هر قونودا اصوللو دوشونوب حرکت ائتمک. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
مسئلهٔ ملی؛ ابرمسئلهٔ ایران بزرگترین چالش ایران در حال حاضر مسئلهٔ ملیاست. تا زمانی که این ابرمسئله حل نشده، خروج از بنبست فعلی غیر ممکن است. پیشنیاز رهایی از فساد و استبداد، پایان دادن به تمرکز است و پیشنیاز تمرکززدایی نیز به رسمیت شناختن تنوع طبیعی و انسانی ایران. هر نوع یکسانانگاری و انکار تنوع، اولین و مهمترین زیربنای استبداد است. انکار تنوع طبیعی و انسانی، همراه با تلاش برای نابود کردن آنها، سرانجامی جز فاشیزم ندارد. ایران از زمان روی کار آمدن رضاخان تا امروز، صرف نظر از نوسانات نسبی، گرفتار این معضل است. نحلهها و جریانهای به ظاهر اصلاحطلب هم اکثراً کاسبکار سیاسی بوده و گرهی از کار نگشودهاند. آنها گاه بهکلی از اصول اصلاح غافل و گاه از آن مطلع بوده اما به ملاحظهٔ منافع گروهی یا قومی خود، عامدانه انکار کردهاند. ایران با تنوع اقلیمی و جغرافیاییاش ایران است. ایرانی که در خیال تهرانیهاست، واقعیتی بیرونی نیست. بیش از صد سال است که سیستمهای متمرکز و قومگرای حاکم بر ایران با همراهی و حمایت روشنفکران متوهم واقعیتستیز، درگیر تلاشی بیوقفه و بیحاصل برای تبدیل ایران واقعی به ایران خیالی و ایدهآل خود با زور چوب و چماقند. نتیجهٔ این سودای جنونآمیز تاکنون تنها و تنها یک چیز بوده: اضمحلال ایران و تشدید واگرایی. انسان با هویتش انسان و انسان ایرانی با هویتش ایرانیاست. همانطور که تمرکزگرایی حاکم بر ایران، قاتل و عامل نابودی محیط زیست و تنوع اقلیمی در ایران بوده، قاتل و عامل نابودی موجودیت معنوی و هویت ایرانیان نیز بوده و هست. نابود کردن هویت انسان بهویژه زبان او، چیزی نیست جز انسانیتزدایی از انسان. وقتی هویت یک انسان یا یک جامعهٔ انسانی تخریب و نابود میشود، در واقع انسانیت او نیز زایل میشود. زبان یک ابزار مکانیکی صرف نیست. زبان خانهٔ وجود معنوی انسان است. وقتی زبان انسانی را میکشند، انسان بودن او را نیز میکشند. حیثیت، ارزش، اعتماد به نفس، حرمت و سایر مولفههای معنوی و روانی انسان از مولفههای هویتی او بهویژه زبان، نشات میگیرد و وقتی فرهنگ و زبان انسان نابود میشود، ارزش و انسانیت او نیز پایمال میشود. به همین سبب از منظر روانشناسی، الیناسیون یا بیگانه شدن از خویشتن، یک آسیب روانی جدی و خطرساز است اما روشنفکر تهرانی فکر میکند میتواند با فارسگردانی همهٔ ایرانیها، مشکل کشور را حل کند. هویتکشی و زبانکشی در ایران پروژهای جاهلانه است و منطق آن نیز پاک کردن صورت مسئله به جای جستجوی روش منطقی و اخلاقی برای حل مسئله. اکنون پس از صد سال زبانکشی، هویتکشی و اعمال انواع تبعیض، به وضوح میتوان دید که نهتنها مسئلهای حل نشده، بلکه مسائل بسیار پیچیدهتر و بغرنجتر نیز شدهاند. اولین گام برای نجات ایران از بعد سیاست داخلی، به رسمیت شناخته شدن هویتها و زبانهای ایرانی همراه با رفع تبعیضهاست. وگرنه ادامهٔ روال فعلی، مملکت را دچار بحرانها و درگیریهای بزرگ خواهد کرد. تقلیل ایران از نظر جغرافیایی به ناحیه مرکزی و فارسنشین، تقلیل ایران از نظر زبانی و هویتی به قومیت و زبان فارسی، تقلیل ایران از نظر دینی در مذهب شیعه و تقلیل ایران از لحاظ جنسیتی در جنسیت مذکر، خطاهای استراتژیک بزرگ و بسیار مضر بوده و هستند. اعتراضات فراگیر زنانه با شعار زن، زندگی، آزادی، نمونهای از نتایج بحرانی این تقلیلهای اشتباه بود. بیتردید اگر روشنفکران مرکزگرا و سیاسیون حاکم، همچنان به ادامهٔ این روند اشتباه و مضر پافشاری کرده و راه حل را تنها در انکار مسئله و کنترل آن با زور ببینند، بحرانهای ناشی از تقلیل ایران به مرکز فارسنشین و تقلیل ایرانیت به قومیت و زبان فارسی، بحرانهایی بسیار بزرگتر و شدیدتر خواهند بود. وقتی از مسائل جامعه بحث میشود، سوژهٔ بحث، انسان و زیستگاه اوست. پس اگر سوژهٔ بحث، انسان و زیستگاه اوست، تمامی مسائل انسان و زیستگاه طبیعی و اجتماعی او در هم تنیده میشوند، چنانکه نمیتوان بدون در نظر گرفتن این برهم کنش و در هم تنیدگی، به موضوع پرداخت و از آن بحث کرد. کنار گذاشتن زبان و هویت از مباحث مربوط به مسائل کلان ایران، شئ انگاری انسان است. کسانی که زبان را فاکتوری فرعی و بیاهمیت تلقی میکنند، دچار نقص معرفتی بزرگی دربارهٔ انسان هستند. اگرچه مانع اصلی حل ابرمسئلهٔ ایران (مسئلهٔ ملی)، نه قوم فارس، بلکه ایدئولوژی قومگرایی فارسیاست اما در وضعیت موجود، طبعا فارسها به عنوان ملت تراز استاندارد و تیپ ایدهآل ایرانی، ایرانیان درجه یک محسوب و از این وضعیت منتفع میشوند. سکوت آنها در برابر این تبعیض سراسری و همهجانبه نیز غیر اخلاقی و نکوهیده است. آغاز مسیر حل مسئله روی آوردن به خردمندیاست و اولین شرط خردمندی، دیدن و پذیرفتن واقعیتها. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
تجدد تُرکی، تجدد پارسی سیدحسن تقیزاده یکی از مهمترین چهرههای سیاسی، فکری و فرهنگی دورۀ تجدد ایران است که تأثیرات عمیقی بر این عرصهها داشته است. او یک تبریزی از طبقۀ متوسط بود و طبیعتاً تجدد را در مکتب تُرک- تاتار و آذربایجان آموخته بود. زبان این تجدد نیز نهتنها فارسی نبوده بلکه عمدتاً تُرکی بوده و آنچه که او و امثال او از تجدد به زبان فارسی خواندهاند، مستقیم یا غیر مستقیم تحت تأثیر ادبیات تجدد به زبان تُرکی در حوزههای جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی قفقاز، عثمانی، کریمه و تاتارستان بوده است. اولین برخورد مستقیم او با جهان در حال نوسازی، سفرش به قفقاز و عثمانی در سال ۱۳۲۲ قمری همراه با رفیق همشهریاش؛ محمدعلی خان تربیت بود. او برای اولین بار در این سفر، تجدد، شهرهای جدید و شخصیتهای شاخص تجدد را از نزدیک دیده و مجذوب آنها شد. قربانعلی شریفاف؛ دوست نخجوانی تقیزاده، او را با آثار میرزا ملکم خان آشنا کرد. آنها حدود یک ماه در تفلیس؛ مرکز اداری- سیاسی قفقاز ماندند و تقیزاده تفلیس را چنین توصیف میکند؛ «تفلیس برای ما دروازۀ اروپا بود و مانند اینکه به اروپا رفتیم، همۀ دستگاه فرنگی و روسی بود... شبها غرق نور بود و برای ما حکم اروپا را داشت. آنجا به تئاتر رفتیم، موزه دیدیم» (تقیزاده، ۱۳۷۹: صص۵۰ و ۵۲). تقیزاده اقامت در تفلیس را یک دورۀ کوتاه «کسب معرفت» نامیده، مفیدترین بخش آن را آشنایی با محمدآقا شاه تختینسکی دانسته و در این باره مینویسد؛ «شاه تختینسکی شخصیت معروف و مشهور بود که روزنامۀ تُرکی روزانه به نام شرق روس تأسیس کرده بود. شاید بتوان گفت در مشرق (ایران و قفقازیه البته غیر از استانبول) اولین روزنامۀ یومیه بود مثل روزنامههای اروپایی، غیر از روزنامۀ ترجمان حقیقت منتشر در قدیم. محمدآقا بسیار تربیت شده و عالم و فوقالعاده متجدد بود به حدی که نظیری در ممالک اسلامی نداشت، چه عثمانی، چه ایران، چه هندوستان و همۀ ممالک اسلامی. وی اول در روسیه، بعد از آن در فرانسه و آلمان تربیت شده و عقاید عصر جدید را داشت. میتوان گفت به عینه مثل یک فرنگی بود. مانند او را در مشرق ندیدم... آن وقت در آنجا چاپخانۀ اسلامی و خطوط عربی نبود. از جملهٔ اصلاحاتش این بود که خطی برای عربی و عثمانی و تُرکی اختراع کرد. اسمش را «محمدآقا خطی» (خط محمدآقا) گذاشته بود و هر روز یک ستون در آنجا به آن خط میگذاشت و مقاله راجع به رفع حجاب نیز نوشت... او خیلی متجدد و دانا بود. من همیشه دربارۀ او میگفتم او اولین عالم است» (همان: ص۵۱). مهمترین همکاران شاه تختینسکی در کار انتشار روزنامۀ «شرق روس»، میرزا جلیل محمدقلیزاده از نخجوان، عمر فائق نعمانزاده از تُرکهای آخیسکا و رشید اسماعیلاف بودند. مشهورترین آنها میرزا جلیل میباشد که اعتبار و شهرت او بزرگتر از آن است که در یادداشتی کوچک بگنجد اما نکتۀ جالب توجه، ستایش و تکریم صمیمانۀ تقیزاده نسبت به این اندیشمندان متجدد بزرگ و همزبان خود است. او همانطور که شاه تختینسکی را میستاید، دربارۀ میرزا جلیل نیز مینویسد؛ «میرزا جلیل آدم خیلی شوخی بود و به حد افراط وطنپرست. او همان شخصی بود که بعدها، شاید یک سال بعد از شرق روس خارج شده، روزنامۀ ملانصرالدین را بنا کرد. در خوشذوقی هیچکس در شرق به پای او نمیرسید و شاید بشود او را با مولیر مقایسه کرد... رُمانهای خیلی شیرینی نوشت. او تولستوی این طرف مسلمانها بود. یکی از آنها پُستا قوطوسو بود که میان روسها و غیره معروف شده بود. او نظیر مولیر شده بود. او عاشق تولستوی بود» (همان: ص۵۳). تقیزاده در ادامۀ سفر، حدود شش ماه نیز در استانبول بود و با ولع و عطش شدیدی که به تجدد و سرچمشههای آن داشت، هم مطالعۀ میدانی کرد، هم مطالعۀ کتاب. در این باره نیز مینویسد؛ «من شوق زیادی به کتاب داشتم. صبح و شام از پیش کتابفروشها کتاب امانت میگرفتم و میخواندم. کتابفروشی بود که کتابهای ممنوع داشت. اقلاً صد کتاب به من داد. کتابهای نامق کمال، رمان، تئاتر و غیره» (همان: ص۵۵). همین تقیزاده که در ایام جوانی، همانند تمامی متجددین آذربایجانی، بر اثر آموزههای مکتب فکری و جنبش بزرگ «جدیدچیلیک» با تجدد به زبان تُرکی آشنا شده و کاملاً تحت تأثیر آن بوده است، بعدها تبدیل به یکی از مهمترین بنیانگذاران تجدد پارسی شد. تجددی که زبان و جغرافیایش بنبست بود. او به تقلید از «ژون تورک»ها، حلقۀ «ژون پرس» را در آلمان ایجاد کرد اما خود و هممسلکانش، برای همیشۀ تاریخ یک کُپی بیحاصل و سترون ماندند. حیف از این همه استعداد که در راه تجدد عقیم پارسی صرف شد. اگر زبان تجدد در ایران زبان تُرکی بود، بیتردید ایران و ایرانی نیز اکنون بخشی از جهان متجدد بود و در بنبست افغانستان، تاجیکستان و ارمنستان گیر نکرده بود. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
به یاد صمد؛ ماهی به دریا پیوسته صمد داستانش را از ماهی و آبگیر شروع کرد و افسانهٔ دریا که تنها در یاد مادربزرگها و پدربزرگها مانده بود. افسانهای که آنها از نوههای خود هم پنهان میکردند تا مبادا در سری کوچک، سودای دریا بیفتد و در راه دریا و پیش از رسیدن به آن، در یکی از صدها دام و تله انواع شکارچیان نابود شود. چون قربانیان راه دریا بیشمار بودند، رفتگانی که نه به دریا پیوستند، نه باز آمدند و نه حتی خبری از آنها رسید که مردهاند یا زنده؟ اگر مردهاند، در کدام دام و چگونه جان دادند؟ و اگر زندهاند، در کدام دام و کدام باتلاق؟ زانان که برفتند خبر باز نیامد آن را که خبر شد به سر دار به رقص است. اما داستان ما از جایی بدتر و تلختر شروع میشود. از آبگیری که آبش ته کشیده و ماهیانش به جای جستجوی دریا، ماهی بودن را ترک میکنند. ما همه ماهیهایی بودهایم که دریا را تَرک و فراموش کردهایم. روزی روزگاری ما ماهیهای سیاه کوچکی بودهایم که مادربزرگها و پدربزرگهامان نه قصه دریا را به ما گفتند و نه حتی ماهی بودنمان را به یادمان آوردند. آنها خودشان هم نمیدانستند مادربزرگها و پدربزرگهاشان که بودهاند؟ از کجا آمدهاند؟ آنها زندگی را هم فراموش کرده بودند و به ما یاد دادند برای زنده بودن باید چهار دست و پا به خشکی چسبید و آبها را نیز خشکاند تا مبادا یکی دیوانه شود، خودش را ماهی تصور کند و دل به دریا بزند. آنها دشمن ماهی بودن و دریا بودند. خودشان هم نمیدانستند چرا؟ آنها میگفتند: دریا ما را غرق میکند. ما ماهی بودن خود را فراموش کرده بودیم و افسانهٔ پُر افسون دریا را هم از کسی نشنیدیم. ما دریا را در درون خویش یافتیم در حالی که حتی ماهی بودن یادمان رفته بود. عطش بیپایان ما دریا را در درونمان جوشاند. آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تشنگی به دست آوردیم و عطش پیوستن به دریا افسانهٔ دریا را در درونمان زنده کرد و آن را حقیقت پنداشتیم و راه ما اینگونه آغاز شد... ما راوی داستان دریایی بودیم که تنها مُثُلی از آن را در درون خود یافته بودیم. وقتی شروع کردیم به گفتن داستان دریا، نه کسی آن را شنید و نه کسی آن را باور کرد. ما در آرزوی دریا، راه زیستن در خشکی را گم کردیم. من گنگ خوابدیده و عالم تمام کر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش آری! ما لالهای خوابدیدهایم که با کرها سخن میگوئیم و سرانجام کارمان به "لالبازی" میکشد. ما در کویر خواب دریا دیدهایم. دریازدگان "اهل هوا"ئیم که با اندوهی تلخ و نزاری تمام زار میزنیم و محتاج "زار"یم تا هوای دریا از سرمان بیرون شود. ما ماهیهای دریا ندیده و دریا نشنیدهایم که هوای دریا در سرمان افتاده و "اهل هوا" شدهایم. هوایی که به زار هم از جان و دلمان بیرون نمیشود. دل به دریا سپردگانیم که افسانهٔ دریامان سکوت مرگبار خشکیها را به هم زده است. این "هوا" سرانجام ما را از خفقان خشکی، جان به لب خواهد کرد و یک روز خسته و تنها راهی دریا خواهیم شد. رهایی "اهل هوا" تنها در پیوستن به دریاست. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
وارونهبینی ولایتی و یأجوج و مأجوج علیاکبر ولایتی که تخصص او پزشکی اطفال و هماکنون مهمترین پُست رسمیاش مشاوری رهبریاست، اخیراً در یک توئیت خندهدار قفقاز را از زمان کوروش، سپر حفاظتی ایران دانسته و با متلکپرانی دور از ادب و آداب دیپلوماتیک، نسبت یأجوج و مأجوج به آذربایجان داده است. او در این توئیت، از مصادرۀ تاریخ نیز غفلت نکرده و کوروش را ذوالقرنین خوانده است. برای استحکام ادعای خود هم به تفسیر طباطبایی استناد کرده که گویا وی ذوالقرنین را همان کوروش دانسته است. از این تصور طباطبایی نیز نباید تعجب کرد. او در موضوع تاریخ، دانشی بیش از یک کودک نداشته وگرنه حداقل با یک تورق ساده در تورات، مطلع میشد که کوروش نهتنها ذوالقرنین نیست بلکه ناجی یا به بیانِ تورات؛ مسیحِ یهودیان و ویران نابود کنندۀ تمدنهای بینالنهرین بوده است. طبق مندرجات قرآن (سورۀ کهف آیات 93 تا 98) یأجوج و مأجوج دو قوم خشن و مزاحم بودند که مردم مورد آزار آنها از ذوالقرنین کمک خواستند و ذوالقرنین سدی از مس و آهن میان آنها و این مردم ایجاد کرد. در تورات نیز خبر از هجوم قومی بسیار خشن از شمال داده میشود که برای نجات یهودیان به بینالنهرین هجوم میبرند. این قوم همان هخامنشیها هستند که به سرکردگی کوروش، برای نجات یهودیان از اسارت بابل به بینالنهرین تاختند و علاوه بر شهرهای بینالنهرین، مراکز تمدنی موجود در قفقاز، آذربایجان، آناتولی و ایران را ویران، مردمان آنها را نیز در ماجرای پوریم قتل عام کردند. حتی اگر مندرجات تورات را به عنوان واقعیتهای تاریخی نپذیریم (که البته بسیار معتبرتر از منابع مورد استناد امثال ولایتیاست)، دانش باستانشناسی بهوضوح این نابودی سراسری را شناسایی کرده و پرده از اسرار آن برداشته است. کشفیات وسیع باستانشناسی به روشنی نشان میدهند که در اواخر عصر آهن و دقیقاً مقارن با آنچه که در تاریخ ایران آغاز دورۀ هخامنشی خوانده میشود، قومی ناشناس از شمال به قفقاز، آذربایجان، آناتولی و بینالنهرین هجومی سهمناک آورده و تمامی تمدنهای موجود در این پهنۀ وسیع را با خشونت و سبعیت تمام نابود کردهاند. تمامی مراکز سکونت و تمدن را در آتشی وحشتانگیز سوزانده، مردمان آنها را قتل عام کرده و حتی به حیوانات نیز رحم نکردهاند. محوطههای شاخصی مانند تزهکند (کارمیربلور) در ارمنستان، تپه حسنلو در آذربایجان، آلتین تپه و توپراق قالا در آناتولی و تمامی مراکز تمدنی شکوهمند بینالنهرین قدیم، همگی آئینۀ تمامنمای این هجوم، آتشسوزیهای وسیع، قتل عام و نابودی تمامعیار است. جالب است که یافتههای علم باستانشناسی کاملاً با مندرجات تورات مبنی بر هجوم یک قوم شمالی و ویرانی مراکز تمدنی بهویژه بینالنهرین مطابقت دارند. جالبترین تطابق آنجاست که بخش کتاب استر تورات تأکید اکید میکند که در قتل عام پوریم، غارت اموال صورت نگرفت. در محوطههای سوزانده و نابود شدۀ مورد بحث از جمله تزهکند و تپه حسنلو نیز کوچکترین اثری از غارت اموال وجود ندارد. پس از اتمام هجوم، همه چیز به جای خود رها شده، بدون اینکه غارتِ اموال صورت گرفته باشد. پس از این نابودی سراسری تمدن در مناطق مذکور توسط هخامنشیان، حیات مجدد تمدن در منطقه ناشی از انتشار فرهنگ یونانی بوده است و این واقعیت تاریخی را باستانشناسی نیز به وضوح تأیید میکند؛ زیرا در فاصلۀ زمانی بین ظهور هخامنشیان تا ظهور اسلام، هیچ اثر تمدن و مدنیت در منطقه کشف نشده بهجز آثار فرهنگ و تمدن یونانی. بنابراین منطقیترین گزینه برای ذوالقرنین خوانده شدن، اسکندر مقدونی؛ گسترش دهندۀ تمدن یونان است که شرقشناسی یهودمحور او را به دروغ، مهاجم و نابود کننده معرفی کرده است، همانطور که به دروغ کوروش را بانی تمدن معرفی میکند. نکتۀ بسیار جالب اینکه در بسیاری از افسانهها و اساطیر شرق (به هر سه زبان عربی، تُرکی و فارسی)، اسکندر شخصیتی سازنده و همان ذوالقرنین معرفی شده است در حالی که کوچکترین نام و نشانی از کوروش در آنها نیست. طبق تمامی این قرائن و شواهد اساطیری، تاریخی و باستانشناختی، یأجوج و مأجوج در واقع همان هخامنشیان هستند. انگیزهٔ این همه اصرار امثال ولایتی بر کوروشپرستی، واقعاً چیست؟ در مقالۀ زیر موضوع تطابق این نابودی سراسری با واقعۀ پوریم را بررسی کردهام: https://sedayemoallem.ir/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA/item/18309-%D9%BE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA در کتاب «سه دریاچه، یک گهواره؛ تاریخ تمدن در آذربایجان از ابتدا تا پایان عصر آهن» نیز کیفیت ظهور و اعتلای تمدن در منطقه، انهدام کامل آنها و خلأ تاریخی- تمدنی ناشی از این انهدام را مفصلاً مورد بحث و بررسی قرار دادهام. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory
زبان تُرکی و جلال آلاحمد؛ حکایتی دیگر در سالهایی نهچندان دور و حتی با گذشت ۳۰ سال از آغاز پروژۀ زبانکُشی حکومت پهلوی علیه زبانهای غیر فارسی در ایران، هنوز هم زبان تُرکی، زبان رایج تا بیخ گوش تهران بوده است. نهتنها زبان رایج بلکه به حالتی کاملاً طبیعی و بدون هیچ اجبار دولتی یا غیر دولتی به نفع آن، زبان غالب بود و خردهزبانهایی مانند زبان تاتی موجود در بخشی از حومۀ قزوین، جای خود را به آن میدادند، به طوری که آلاحمد در مونوگرافی «تاتنشینهای بلوک زهرا» (سال ۱۳۳۴) از آن مینالد. نکتۀ ارزشمندی که جای قدردانی دارد، ثبت این واقعیت مهم تاریخی به قلم آلاحمد است اما نکتۀ اسفانگیزی نیز وجود دارد؛ حتی نویسندۀ منصفی مانند آلاحمد که از اضمحلال نیمزبان تاتی در برابر زبان تُرکی در چند روستا دچار «اضطراب» شده و اعتراض میکند، از همت تمامعیار دولت، سیستم آموزشی، رسانهها و روشنفکران مرکز برای ریشه کردن زبانهای غیر فارسی در ایران از جمله زبان تُرکی، چندان نگرانی و اضطرابی به قلب و روح انساندوست خود راه نمیدهد! وی انتظار دارد اولیای امور جلوی این پدیده یعنی تُرک شدن تاتها را بگیرند اما از فارسیزاسیون غیر فارسیزبانها که اکثریت مطلق مردم ایران را تشکیل میدادند، رنجشی ندارد. در عین حال با کنایه میگوید: اگر قرار است زبان همۀ مردم کشور، زبان دولت، روزنامهها و تلویزیون بشود، زبان «یغماگر» تُرکی هم «لفتولیسی» کرده و نیمزبان تاتی چند روستا را تُرکی خواهد کرد. این قیاس معالفارق و اشتباه هم حاصل سطحینگری اوست که تمامی افکار و آثارش همواره گرفتار آن هستند. از بین رفتن نیمزبان تاتی چند روستا در برابر زبان فراگیر تُرکی به حالتی طبیعی کجا و نابود کردن زبانهای غیر فارسی از جمله خود زبان تُرکی با ماشین دولت کجا! او به زبان تُرکی صفت «یغماگر» میدهد اما به زبانِ فارسیِ قاتل تمامی زبانهای غیر فارسی در ایران، تنها به خاطر سبک و سیاق دولتی و فرمایشی بودنش ایراد میگیرد نه قتل عام زبانهای دیگر. او خود تصریح میکند؛ «اگرچه همۀ تاتها تُرکی میدانند، کمتر لغت تُرکی در زبان خودشان به کار میبرند» (آلاحمد، ۱۳۷۰: ص۱۹). بدینترتیب او واقعیتی را بیان میکند که به بنمایۀ اجتماعی آن توجهی ندارد. تُرکی دانستن همۀ تاتها در این منطقه تنها به این علت بوده که تُرکها اکثریت بودهاند و زبان تُرکی زبان اکثریت وگرنه هیچ دستگاه اجباری برای مجبور کردن تاتها به یادگیری زبان تُرکی وجود نداشت. همانطور که کُردهای آذربایجان همواره زبان تُرکی را بدون وجود هیچ اجبار و تنها به خاطر زبانِ اکثریت و زبانِ غالب بودن یاد میگیرند، در حالی که تُرکها هیچوقت تاتی یا کُردی یاد نمیگیرند. در عین حال، تاتها یا کُردها مجبور به تعویض زبان خود با زبان تُرکی نبودند بلکه تنها موقعیت این زبانها و متکلمین آنها این احتیاج را در جهت یادگیری زبان تُرکی به حالتی کاملاً طبیعی و بدون اجبار و فشار برای آنها ایجاد میکرد. البته آلاحمد بر اثر همنشینی با نویسندگان آذربایجانی از جمله غلامحسین ساعدی در سالهای بعد، نیمچه محبتی در رسالۀ «در خدمت و خیانت روشنفکران» به زبان تُرکی نشان داد و اعتراضکی به نابودی آن کرد. سیدمرتضی حسینی «سکگیزآباد و ابراهیمآباد که در اصطلاح اهالی سزگووه و برمووه گفته میشود، دو تا از دهات بلوک زهراست. این دو ده به فاصلۀ چهار- پنج کیلومتری یکدیگر در دامنۀ شمال شرقی کوه رامند قرار دارند. از دروازۀ شهر قزوین که پا به بیرون بگذاری، حاشیۀ دراز و مهآلود آن را در افق جنوب میبینی. برخلاف دیگر دهات بلوک زهرا که زبان مردمشان تُرکی آذربایجانیاست، در این دو ده به لهجهای حرف میزنند که خود اهالی آن را تاتی میدانند... زبان تُرکی آذربایجانی همچون سیلی، سالهاست که از جنوب زنجان و مراغه به راه افتاده و آنچه از زبان و نیمهزبان و لهجه در سر راه خود دارد، با خود میشوید و میبرد. این مشاهدهایست عینی که راقم این سطور در عرض بیست سال آشنایی با همین دو ده مورد بحث دارد. بیست سال پیش که کودکی بیش نبودهام به این دو ده رفتهام و به خاطر دارم که بچههای این دو ده تُرکی نمیدانستند اما امروز تقریباً هیچکدام از بچههای این دو ده نیست که تُرکی نداند. و خوشبختانه این ناراحتی خاطر، جزء آن دسته از اموری نیست که اولیای امور به خاطرش کمیسیون کنند و برای جلوگیری از خطرات ناشی از آن تصمیمات مجدانه بگیرند. اضطراب خاطر یک دست از مردمان غمخور زورکی مثل راقم این سطور است. از طرفی فکر میکنم میبینم اگر قرار باشد زبان همۀ مردم این مملکت زبان تصنیفهای احمقانۀ رادیو و روزنامههای کثیرالانتشار و گزارشهای اداری بشود، آیا بهتر نیست در یک گوشه از این خوان بیصاحب، یغماگر دیگری لفتولیسی کند؟» (همان: صص۱۸-۱۷). https://t.me/revisionhistory
قافقازدا باریش، اودانلار و اودوزانلار دونن آغ سارایدا چوخ بؤیوک و تاریخی آنلار یاشاندی. آذربایجانلا ارمنستان آراسیندا باشلانان باریش سورجی سون آدیملارا چاتیب، الهام علییئو و نیکول پاشینیان ال وئردیلر. بو ایکی باشاریلی سیاستچی، دونیا تاریخینین ان بؤیوک و ان اوزون ائتنیک- دین داعوالارینین بیرینه سون نقطهنی قویدولار. اگرچی اونلار ترامپی نوبل باریش اؤدولونه لایق گؤروب اؤنردیلر آما اصلینده بو اؤدوله اونلار ایکیسی لایقدیرلر. اؤزللیکله پاشینینان ارمنی ملیتچیلیگی و داها چوخ ارمنی دیاسپورا ملیتچیلیگینین هر زمان ساواش نهدنی اولان تهلوکهلی «توهم» و «ادعالارینا» سون وئردی. او ارمنستان ملتینی رهینه توتاراق، ساواش آلَتی ائدن فاشیزم پردهسینی ییرتدی و بو ملتی اسارت و فلاکتدن قورتاردی. ارمنستان ملتی آرتیق بو ملتین آدینا اونو رهینه توتوب قوللاناراق، اونون فلاکت و انزواسینا سبب اولان ایدئولوژیدن قورتولموشدور. ارمنیلرین ملی و دینی کیملیگی دالیندا گیزلهنهرک اونلاری استثمار ائدن مرتجع ملی و دینی آخیم تماماً اورتادان قالدیریلماقدا. بو سئچیم تام دوغرو و قورتولوش یولو ایدی. قونشولارینا ازلی و ابدی دوشمان دئیهرک اونلارلا بیتمز- توکنمز ساواش یوروتمک، یالنیز بو یانلیش یول گئدن اؤلکه و ملتی یازیق و حتی محو ائدر. ارمنستانین آیدینلاری و ملتی بونو باشا دوشوب پاشینیانین اؤندرلیگینده بو یانلیش یولا سون قویدولار. تاسفله ایرانین حاکمیتی و ایران وطنداشینین بؤیوک بؤلومو ده عینی ایدئولوژیک دوشونجهده و یولدادیرلار. فارس رادیکال ملیتچیلیگی و شیعه مذهبینین هیبریدی اولان «شعوبیه» ایدئولوژیسی عیناً ارمنی ملی- مذهبی ایدئولوژیسی کیمی، هم ایرانین قونشولاری و هم دونیانین بؤیوک بؤلومو ایله ساواشماقدان باشقا بیر شئی دوشونمور. شعوبیه ایدئولوژیسی ده ایران و ایرانلینی رهینه آلاراق، ظاهرده ایران ملتی آدینا، آما اصلینده و باطنده بو ایدئولوژیدن حدسیز- حسابسیز قازانجی اولان مافیالارین منفعتلری اوزره، اؤزونه دوشمان دئیه تانیدیغی و تانیتدیغی اؤلکهلر و ملتلر علیهینه ساواش آپارماقدا. بو ایدئولوژینین ملیتچی یؤنو تورک و عربی ایرانا ازلی و ابدی دوشمان تانیر و تانیدیر، مذهبی یؤنو ده سنی مسلمانلاری و باتی مدنیت دونیاسینی. چوخلارینین ایران حاکمیتینی «امت»چی بیر حاکمیت دئیه تانیدیغی و تانیتدیغینی گؤروروک. بو دوشونجه و گؤروش تماماً یانلیشدیر. ایران حاکمیتینین نه «امت»چی ایدئولوژیسی وار و نه ده هئچ بیر «امت»چی سیاستی. عکسینه؛ آنتی امت ده دئمک اولار بو حاکمیت و اونون ایدئولوژیسینه. هر زمان اسلام دونیاسینی قاریشدیرماغا چالیشماقدان توت اوروجلوق نامازینی اصرارلا اسلام دونیاسیندان فرقلی گونده قیلماغا، هئچ زمان چین حاکمیتینین فاشیزمی آلتیندا جان چکن تورک مسلمانلاردان حمایت ائتمهمکدن توت حتی شیعه تورکلرله ارمنیلرین ساواشیندا، ارمنیلردن حمایت ائتمهیه قدر چوخ آچیق و بللی سندلر وار، ایران حاکمیتینین امتچی اولما ادعاسینی رد ائتمهیه. البته ایران حاکمیتی ایچینده ده فرقلی دوشونجه و دوشوننلر وار آما ساییلاری آز اولماقلا بیرلیکده گوجلری ده آزدیر. اؤرنکایچین دوکتور پزشکیان بو فرقلیلرین بیریدیر. اوندا ایرانین پاشینیانی اولاجاق پتانسیل وار آما حاکمیت ایچینده شعوبیلر قدر گوجو و طرفداری یوخدور. اونا گؤره ده منجه پزشکیان ایراندا، پاشینیان ارمنستاندا گؤرن بؤیوک و تاریخی ایشی گؤرهبیلمهیهجک بوتون ساغلام دوشونجهسی و منطقلی داورانیشینا رغماً. بو آرادا روسیهنین ایران و اونون حاکمیتینده اولان نفوذونا دایر چوخلو ادعا گؤرورم. سانکی روسلار ایرانی باتی یا تورکلرله دوشمانلیغا امر ائدیرلر. حال بو کی اصلا بئلهدئییل و بو بیر تاریخدن قالما ذهنسل ایزدیر. روسیه تاریخینین اوچ اؤنملی دؤنمی وار و بو اوچ دؤنمده روسیهنین ایراندا اولان گوج و نفوذو تماما فرقلیدیر. ۱. چارلیق (تزاری) روس دؤنمی ایران چوخ حدده روسیهنین الینده و قاجار دولتی روسلارین استیلاسی آلتیندایدی. ۲. دئوریمدن سونرا و شوروی دؤنمی روسلار تماما ایراندان چیخیرلار لنینین امریایله و ایران رسماً باتی الینه دوشور. سونرالار روسلار یانیلدیقلارینی باشا دوشورلر و استالین روسلاری یئنیدن ایرانا قایتارماغا چالیشیر آما باشاریلی اولمور. شوروینین فرقه و توده حزبیندن ائتدیگی حمایت ده اؤترگیدیر. ایرانین انقلاب چاغیندادا شوروی ضعف دؤنمینده و ایرانین سول انقلابینین سونوجو باتی ایستهین اولور. ۳. شوروی چؤکندن سونرا روسیهنین نفوذو ایراندا داها دا آزالیر. بو اساسدا قافقازین سون گئدیشاتیندا ایرانین تماماً اودوزموش اولماسینین نهدنی، سادهجه بیر شئیدیر؛ سیاست یئرینه ایدئولوژی و بو ایدئولوژیدن دوغولان باتی و تورک دوشمانلیغی. سیدمرتضی حسینی https://t.me/revisionhistory