همین منِ ساده
Статистикаمن! همین منِ ساده باور کن! برای یک بار برخواستن، هزار هزار بار فروافتادهام... 📍ساکن موقعیت حساس کنونی بات شناس برای ارتباط: 🤖 @miiim_noon_bot
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 471
- 1/48двое суток
- 539
- 1/72трое суток
- 582
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو!
سختتر از خود گریه اون گریهایه که نمیاد، همه وجودت رو گرفته ولی از چشم بیرون نمیاد.
صبحی که اینجا شروع بشه، قطعا بخیره.
без подписи
از بچههای اراک و کلا استان مرکزی اگه تو کانال داریم، لطفا لوکیشن مزار شهید پاکپور رو برام بفرستید، فردا قبل برگشتن به تهران، خیلی دلم میخواد برم زیارت مزارشون.
نبابا همین حوالی قم و ساوه رفتیم(مکان دقیقش رو نمیدونم والا) بعدم از استوریهای دخترعمهم خانواده پسردایی بابام فهمیده بودن. اون بنده خدا که من کلا یه بار به عمرم دیدمش، زنگ زد گفت حالا که بچههای عمهم همه جمعید راهی نیست باید بیاید خونه ما بعد سالها همو ببینیم. اراک هستن اونا. انقد دونه دونه زنگ زد به همه، عصر اومدیم اینجا.
#پیام_شما یزد رفتید؟ گرم نبود
یه درصد فکر کنید من با تور برم کویر. اصلا نمیتونم اعتماد کنم. هرچند شنیدم تورهای با فضای مثبت هم راه افتاده ولی من فعلا نمیتونم اعتماد کنم واقعا. حال روحی من خراب بود، خونواده زنگ زدن به عمهاینا با هم بریم. اونام به بقیه گفتن و بعد از سالها یهو جمع کثیری از فامیل پدری، چیزی حدود چهل نفر جمع شدیم رفتیم با هم.
#پیام_شما با تور رفتی عزیزم؟ اگر آره معرفیش کن لطفا🥹
هررر کاری کردیم با هیچ گوشیای تو تصویر نمیفتاد. انواع گوشی رو داشتیم، ولی نمیشد. فقط یه نفر که دوربین حرفهای داشت تونست ثبتش کنه.
#پیام_شما سلااام خوش گذشت ...عکس می گرفتی 😍😍
بچهها من از دیروز کویر بودم و دیشب بارش شهابی دیدم. معرکه بود.
خداحافظ روضههای شیرین اباعبدلله. اگه سال بعد نبودم، محرم و صفر یادم کنید.
بعد که تو خونه خوابیدم و بعدش به خودم اومدم، دقیق فهمیدم چیشده. حالا من موندم هفته آینده که قراره نتیجه آزمایش و سونوگرافی رو باید ببینه، با چه رویی قراره برم مطبش :/
آخر وقت بود، دکتر بعد از من یه بیمار دیگه داشت. کارش تموم شد گفت به کسی زنگ نمیزنی؟ گفتم خونوادهم میدونم هیچکدوم امکانش رو ندارن پس بیخودی نگرانشون نمیکنم، میشینم تو ماشین یکم روبراه که شدم میرم. فکر میکنید بعدش چیشد؟ دکتر سوییچ رو ازم گرفت و گفت بیا ببرمت و بردم پیش مامانم و با تاکسی اینترنتی برگشت!
کسی از اطرافیان من تجربه آندوسکوپی نداشت و نمیدونستیم قراره چه حالی بعدش داشته باشم. پاشدم با ماشین خودم رفتم. وقتی به هوش اومدم دیدم خانمه دستیار پزشک آروم داره باهام صحبت میکنه و میگه با کی میخوای بری؟ من که اصلا نفهمیده بودم قبلش چی شده، گفتم سوییچم تو کیفمه بدید تا برم. میگفت به هیج وجه نمیتونی بشینی پشت فرمون و من که هر چند ثانیه چشمام کلا بسته میشد، اصرار میکردم که نه میتونم و میرم.
بخوام کلی توصیفش کنم؛ به معنای واقعی تراژدی بود!
فردا وقت آندوسکوپی دارم، یکی از پراضطرابترین روزای عمرم رو دارم پشت سر میذارم. در واقع دارم تو اضطراب دست و پا میزنم. اگه میشه دعام کنین لطفا.
روضه برای این چند روز همین بس که زیر هیچ پخش مستقیمی نوشته نمیشه: حرم مطهر امام حسن علیهالسلام.
بیا سمت من باش، تو جنگ با درونم.. @Hamin_mane_sadeh