tgindex
کلینیک آکادمی همپات

کلینیک آکادمی همپات

Статистика
@hampat_irЗдоровьеперсидский

همپات سبک زندگی به شیوه «خویش» برای زنانی که به سمت قدرت و رهایی در حرکت‌اند کانال ما در ایتا https://eitaa.com/hampat_ir کانال ما در بله https://ble.ir/hampat_ir پیج ما در اینستاگرام https://www.instagram.com/hampat.ir پشتیبانی کانال @hampatsupport

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
171
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Здоровье (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 566
−12 за 4 дн.
Сутки
−3
−0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
120
40 постов
Вовлечённость
3,4%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 171
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
92
1/48двое суток
105
1/72трое суток
113

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🌿 در محضر قرآن | تأمل روزانه 📖 آیه امروز: أَفَمَنْ كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ (محمد، آیه ۱۴) 💭 پیام آیه: خدا در این آیه یک سؤال مهم می‌پرسد: آیا کسی که بر اساس دلیل روشن و درست از طرف پروردگارش پیش می‌رود، می‌شود مثل کسی باشد که کارهای بدش در نظر خودش خوب و زیبا جلوه داده شده و فقط دنبال هوس‌هایش رفته است؟ معلوم است که نه! مشرکانِ مکه کارهای غلطشان را آن‌قدر درست می‌دیدند که فکر می‌کردند راه راست را می‌روند؛ غافل از اینکه این زیبا دیدنِ کار زشت، فریبِ هوای نفس و وسوسه بود. اما کسی که بر حقیقت و یقین ایستاده، جایگاهش با آنها فرق دارد. این دو گروه هرگز با هم برابر نیستند. 🌱 جریان قرآن در زندگی من: راستش را بخواهید، خیلی وقت‌ها همین‌جا گرفتار می‌شویم؛ کاری که می‌دانیم اشتباهه، یک‌جوری در نظرمان درست و منطقی جلوه می‌کند و برایش دلیل می‌تراشیم. چه‌قدر حواسم هست که این زیبایی ساخته هوای نفسمه؟ راهی را انتخاب میکنم چون واقعاً دلیل روشنی برایش دارم، یا فقط چون همه همین‌کار را می‌کنند منم انجامش دادم؟ تا کجا می‌توانم صادق باشم و به خودم بگویم: «شاید این‌که فکر می‌کنم درست است، اشتباه باشد»؟ امروز کدام انتخابم بر اساس یقین است و کدامش بر اساس هوس؟ ✍️ سهم شما از امروز: تا حالا برایتان پیش آمده کاری را انجام بدهید که فکر می‌کردید کاملاً درست است، اما بعداً فهمیدید اشتباه بوده و فقط دلتان می‌خواسته آن را درست ببینید؟ یا برعکس، برای حرف حقی که دلیل روشنی داشت ایستادید و همه مسخره‌تان کردند، اما آخرش دیدید حق با شما بوده؟ اگر چنین تجربه‌ای دارید، برای ما بنویسید. 🌱 ➳༻❀༺➳ @hampat_ir ➳༻❀༺➳

  • 🌿 در محضر قرآن | تأمل روزانه 📖 آیه امروز: وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ (محمد، آیه ۱۳) 💭 پیام آیه: خدا در این آیه به پیامبر اکرم صلوات الله علیه دلداری می‌دهد و می‌فرماید چقدر شهرها و آبادی‌هایی بودند که از نظر قدرت، ثروت و جمعیت، خیلی قوی‌تر از شهر تو یعنی مکه بودند؛ همان مکه‌ای که مردمش تو را مجبور به هجرت و خروج کردند. ما همه آن اقوام قدرتمند را به خاطر ظلم و کفرشان نابود کردیم و در برابر عذاب الهی، هیچ یاور و کمک‌کننده‌ای نداشتند. پس اهل مکه هم نباید به قدرت ظاهری خود مغرور شوند. 🌱 جریان قرآن در زندگی من: وقتی دور و برم آدم‌های بی‌خدایی را می‌بینم که موقعیت‌های مالی، اجتماعی یا سیاسی خیلی بهتری دارند و گاهی مؤمنان را مسخره یا اذیت می‌کنند، آیا ته دلم خالی می‌شود؟ چقدر یادم می‌ماند که قدرت‌های ظاهری دنیا در برابر قدرت خدا چقدر پوشالی و زودگذر هستند؟ وقتی در کار و زندگی شخصی‌ام با موانع بزرگ و آدم‌های به ظاهر قدرتمند روبه‌رو می‌شوم، آیا به خدا توکل می‌کنم یا میدان را خالی می‌کنم؟ امروز در مواجهه با چالش‌ها، چقدر یادم هست که تکیه کردن به قدرت خدا، من را از هر تکیه‌گاه دیگری بی‌نیاز می‌کند؟ ✍️ سهم شما از امروز: تا به حال در زندگی‌تان اتفاق افتاده که در برابر یک مانع یا شخص خیلی قوی قرار بگیرید، اما با توکل به خدا و به شکل غیرمنتظره‌ای کارتان درست شود؟ تجربه‌تان را از این حس قشنگ برای ما بنویسید. 🌱 ‌ ➳༻❀༺➳ @hampat_ir ➳༻❀༺➳ #قرآن #سوره_محمد

  • سلام و نور 🌿 روایت دیروز از زندگی شهید سبحانی‌فر، برامون یادآور یک حقیقت عمیق بود: «بالندگیِ هر انسانی، ریشه در بستری داره که یک زن نقش معمارِ اون بستر و فضا رو داره🤍.» آزادگی و ایمانی که در وجود این شهید بود، حاصلِ روحی بود که در خانه و خانواده شکل گرفته بود.✨ 📌کدوم بخش از این روایت بیشتر در ذهن شما ماندگار شد؟ (اگر روایت دیدار با خانواده‌ی این شهید عزیز رو دنبال نکردی، اینجا میتونی اولین قسمتش رو پیدا کنی: https://t.me/hampat_ir/2044 ➳༻❀༺➳ @hampat_ir ➳༻❀༺➳

  • از مادرمم یاد کنید همه هر جا که میارید اسممو من کشته کوچه شدم نه زهر اینجوری بخونید روضه مو عبدالزهرا پیشونیمو عرق سرد گرفت جلو راهمونو نامرد گرفت صورتش خورد به دیوار درد گرفت درد گرفت درد گرفت جیگرم پاره ست هنوزم چشمام تو کوچه روی خاک به یه گوشواره ست نفسم بنده هر دفعه مغیره میبینه منو میگه میخنده آه یوماه یوماه... #باید_برخاست #شهیدمحمدمهدی‌سبحانی‌فر #شهیدمهدی‌علی‌آبادی

  • قسمت آخر بچه‌ها دم در خداحافظی میکنن و التماس دعا میگن، مادر شهید تشکر میکنه و میگه که حضور و سرزدن‌های ما براش مایه دلگرمیه و بهش آرامش میده.. نفر یکی مونده به آخری از مادر شهید تشکر میکنم و میگم اجازه هست من بغلتون کنم؟ با خوشرویی بغلم میکنه. بهشون میگم…

  • قسمت ۸ «آرزوی شهادت محمدمهدی» با پیشنهاد خود مادر شهید از اتاق کوچولو و ساده محمدمهدی دیدار میکنیم. وسایل رو بهمون نشون میدن و حین توضیحاتشون میگن: همیشه از بس به ما و به همه‌ میگفت برای شهادتم دعا کنید که ما پذیرفته بودیم روزی بالاخره شهید میشه. میگفت:…

  • قسمت ۷ «ارتباط با محمدمهدی» از مادر شهید پرسیده شد که آیا الان توی مشکلات و مسائل روزمره با شهید ارتباط میگیرید؟ مادر شهید: بله خیلی زیاد. محمدمهدی دائما همراهمه و آرومم میکنه. هر روز و هر لحظه کاملاً کنار خودم حسش میکنم. روز تدفینش از بهشت فضل داشتم میومدم…

  • قسمت ۷ «ارتباط با محمدمهدی» از مادر شهید پرسیده شد که آیا الان توی مشکلات و مسائل روزمره با شهید ارتباط میگیرید؟ مادر شهید: بله خیلی زیاد. محمدمهدی دائما همراهمه و آرومم میکنه. هر روز و هر لحظه کاملاً کنار خودم حسش میکنم. روز تدفینش از بهشت فضل داشتم میومدم…

  • قسمت ۶ «غیرت روی ناموس و اعتقاد به محرم و نامحرم» محمدمهدی و برادرش خیلی به محرم و نامحرم معتقد بودند. هرجایی که میرفتیم مثلاً خرید، دو طرف من مثل بادیگارد می‌ایستادند و حواسشون بهم بود. همه جا به جای من حرف میزدن تا لازم نباشه کوچکترین صحبت غیرضروری با…

  • قسمت ۵ «سن تکلیف و شهادت» به اینجا که رسید طاقت نیووردم و در گوشی از دوستم پرسیدم چند سالش بود محمدمهدی؟ گفت: ۱۵ سال🥺 هر چی خانوم سبحانی‌فر بیشتر تعریف میکرد، بیشتر تعجب میکردیم.. مادر شهید ادامه داد: محمدمهدی خیلی بیشتر از سنش میفهمید و رفتار میکرد. طوری…

  • قسمت ۴ «خاطره اعتکاف محمدمهدی» توی مجموعه فرهنگی مذهبی و بسیج فعالیت میکرد و خیلی سرش شلوغ بود. یه سال اعتکاف که هم روزه میگرفت توی مسجد و هم کار میکرد، مسئولشون با من تماس گرفت و گفت محمدمهدی هیچی نمیخوره اینجا. با اینکه روزه هم میگیره، افطار و سحر لب…

  • قسمت ۳ «فعالیتهای روزمره و خانوادگی» محمدمهدی بچه خیلی فعالی بود. خیلی اهل ارتباط و صله‌رحم با خانواده بود. برای فعالیتهای مختلف درسی و اجتماعی وقت میذاشت و همیشه وقتش پر بود. گاهی پیش می‌اومد که از اقوام باهاش تماس میگرفتن جایی بود و نمیتونست در لحظه جواب…

  • قسمت ۳ «فعالیتهای روزمره و خانوادگی» محمدمهدی بچه خیلی فعالی بود. خیلی اهل ارتباط و صله‌رحم با خانواده بود. برای فعالیتهای مختلف درسی و اجتماعی وقت میذاشت و همیشه وقتش پر بود. گاهی پیش می‌اومد که از اقوام باهاش تماس میگرفتن جایی بود و نمیتونست در لحظه جواب…

  • قسمت ۲ «خط‌مشی زندگی خانواده» با درخواست دوستان، مادر شهید با مکثی کوتاه صحبتشون رو اینطوری شروع کردن: ما تموم این اتفاقات خیر رو مدیون همسرم آقای سبحانی‌فر هستیم. خط مشی زندگی ایشون و اعتقاداتشون روی اتفاقات امروز اثر داشته. یکی از مواردی که همیشه خیلی…

  • قسمت ۲ «خط‌مشی زندگی خانواده» با درخواست دوستان، مادر شهید با مکثی کوتاه صحبتشون رو اینطوری شروع کردن: ما تموم این اتفاقات خیر رو مدیون همسرم آقای سبحانی‌فر هستیم. خط مشی زندگی ایشون و اعتقاداتشون روی اتفاقات امروز اثر داشته. یکی از مواردی که همیشه خیلی…

  • «بسم‌ رب الشهدا و الصدیقین» «روایت دیدار با مادر شهید محمدمهدی سبحانی‌فر» قسمت ۱ صبح با بچه‌های مجموعه راهی خونه شهید محمدمهدی سبحانی‌فر شدیم. توی ماشین با دوتا از دوستان دیگه صحبت از نحوه شهادتشون شد که سریع بحث رو عوض کردم و واقعیتش نتونستم طاقت بیارم…

  • «بسم‌ رب الشهدا و الصدیقین» «روایت دیدار با مادر شهید محمدمهدی سبحانی‌فر» قسمت ۱ صبح با بچه‌های مجموعه راهی خونه شهید محمدمهدی سبحانی‌فر شدیم. توی ماشین با دوتا از دوستان دیگه صحبت از نحوه شهادتشون شد که سریع بحث رو عوض کردم و واقعیتش نتونستم طاقت بیارم بقیشو بشنوم. از هفته قبلش که تصمیم گرفتیم بهشون سر بزنیم دلهامون دچار تشویش و آشوب بود. آخه نحوه شهادت این دوتا نوجوون عزیزمون کمی متفاوت بود. به دوستم فاطمه گفتم: من هنوز فیلماشونو نتونستم ببینم، حتی فیلمای شهادت آرمان و روح‌الله رو ندیدم، همون شنیدن روایت اتفاق انقدر حالمو دگرگون کرده که نگو، برای همین دل تو دلم نیست میخوام بیام خونشون. اصلاً دلم نمیخواد جلو مادر شهید بیتابی کنم ولی میترسم نتونم تاب بیارم.. ➳༻❀༺➳ @hampat_ir ➳༻❀༺➳ #روایت #باید_برخاست

  • این روزها که گاهی داریم توی هیاهوی روزمرگی‌ها گم می‌شیم، دلمون می‌خواد چنگ بزنیم به یک ریسمان محکم. ریسمانی که وصل‌مون کنه به خدا، به اولیاش، و حتی به اون «خودِ واقعی‌مون» که شاید پشتِ این همه مشغله جا مونده. دیدار با خانواده شهدا، همون‌طور که رهبر عزیزمون هم بهش سفارش کردن، فقط یک دیدار ساده نیست؛ یه جور کلاسِ درسه. کلاسِ دیدنِ آدم‌هایی که مسیرِ درست رو پیدا کردن و در این راه قدم برداشتن. ما توی همپات، این روزها مهمانِ روایتِ یکی از هم‌قلب‌هامون هستیم؛ روایتی از دیدار با خانواده‌ی شهید عزیز، «محمد‌مهدی سبحانی‌فر». این روایت‌ها رو تقدیم می‌کنیم به روحِ مطهر این شهید بزرگوار، با این امید که خودشون دستمون رو بگیرن و گره بزنن به اون ریسمانِ الهی… به این امید که ما هم قدرتِ قدم برداشتن در این راه رو پیدا کنیم.🖤

  • اربعین امسال، برایمان داغ و شوری دیگر داشت… که ما عزیزِ حسین (ع)، را زودتر از همه راهیِ مشایه کرده بودیم و حالا به اقتدای او جای پاهایش قدم می‌گذاشتیم. رهبر شهیدمان، امسال بیش از پیش در مسیر، تکیه‌گاه و همراه ما بودند❤️‍🩹 حال و هوای این روزهای همپاتی‌ها هم خالی از همین داغ و شور نبود. از هم‌افزایی برای فراهم کردن امکانِ زیارتِ مشتاقان گرفته، تا قدم‌هایی که به نیابت از هم‌قلب‌ها برداشته شد. از گفتگوهایی که موانع ذهنی را برای رسیدن به مقصد فرو ریخت، تا لحظاتِ سرشار از غم و شور و اشتیاقِ بستنِ کوله‌ها و تماس‌های تصویری که مرهمی بر دل‌های جامانده بود. این همان رویایی است که به برکتِ سفینه‌النجاة، رنگ واقعیت می‌گیرد؛ پیوندی که تنها با “حبّ حسین (ع)” ممکن است؛ همان عشقی که قلب‌های ما را به هم گره زده؛ که: «زمین برمیگردد بر مدار حسین(ع).» آجرک الله یا صاحب الزمان🖤 ➳༻❀༺➳ @hampat_ir ➳༻❀༺➳

  • 🌿 در محضر قرآن | تأمل روزانه 📖 آیه امروز: «إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُمْ»…