tgindex
در کوی جانان ،حضرت حق

در کوی جانان ،حضرت حق

Статистика
@hazrathaghВидеоперсидский

https://t.me/hazrathagh پرسید: "او" را کجا طلب کنیم؟ گفت: کجايش جستی که نیافتی؟ https://t.me/group_hazrathagh لینک گروه در کوی جانان حضرت حق 🙏❤🙏

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
43
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Видео (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 214
+2 за 4 дн.
Сутки
−1
−0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
211
40 постов
Вовлечённость
17,4%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 43
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
85
1/48двое суток
97
1/72трое суток
105

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • عشق ، ورای تمام باورها و اعتقادات، پروازی به آسمان بیکران درون است، آنجایی که هیچ چیز نیست و خدا هست.        "عشق    "بالا" رفتنش   "جسارت"  می خواهد  "بالا"  ماندنش  "لیاقت"... خدایا این جسارت ولیاقت را به ما هم عطا  کن @hazrathagh

  • سالکِ عاشق باید چون آب شود؛ انعکاس معنا را بپذیرد اما در آن نایستد — از نقش عبور کند تا به اصل نور معنا برسد. ز حرف بگذر و چون آب نقش‌ها مپذیر که حرف و صوت ز دنیاست و هست دنیا پل مولانا مولانا می‌گوید: مانند آب باش که هر شکلی را می‌پذیرد و از خود عبور می‌دهد، اما خود را به هیچ شکلی محدود نمی‌کند و در دام نقش‌ها نمی‌افتد. ........................ خداوندا مرا از بند واژه‌ها و ظواهر آزاد کن، تا حقیقتِ بی‌حرفِ تو را در سکوت دل بشنوم. دلم را چون آب، زلال و روان ساز؛ تا هر نقشی بر من افتد، من در آن نمانم، و به سوی تو جویان بگذرم. به من بینشی عطا کن که دنیا را پل ببینم، نه منزل؛ تا از هر صوت و حرف، ندای تو را بشنوم، و در هر چیز، تو را بیابم. 🤲 @hazrathagh

  • [تو در من زنده‌ای، من در تو ما هرگز نمی‌میریم ...] [گفتم این کیست که پیوسته مرا میخواند، خنده زد از بن و جانم که منم ایرانم...] ❤️🕊💚 #ایرانم #هوشنگ_ابتهاج @hazrathagh

  • استاد شاگردش را در بیابانی گفت: می دانی! انسان جز تحت تاثیرات عمل نمی کند. هر عمل او تحت تاثیر نیرویی است که بر او وارد می شود. او وقتی غذا می خورد که تحت تاثیر گرسنگی است. وقتی می نوشد که تحت تاثیر تشنگی است. وقتی محبت می کند که تحت تاثیر عواطف و احساسات است. وقتی فریاد می زند که تحت تاثیر ظلم است. وقتی به تفریح می رود که تحت تاثیر بی حوصلگی است. . وقتی به جوش و خروش می آید که تحت تاثیر آرمان است. وقتی بسوی پاسخ می رود که تحت تاثیر سوال است. وقتی می خوابد که تحت تاثیر خستگی است. وقتی می گرید که تحت تاثیر حزن است ... بالاخره هر کارش تحت تاثیر نیرویی مرئی یا نامرئی، شناخته یا ناشناخته است. حال سوال اساسی این است؛ 🍃 آیا عملی وجود دارد که تحت تاثیر چیزی نباشد.🍃 آیا برای انسان چیزی به نام عمل آزاد که تحت تاثیر هیچ نیروی نباشد، وجود دارد؟! و سکوت همه جا را فرا گرفت. 🍃 شاگرد خاموش شد. خالی شد.🍃 چیزی برای گفتن نبود. و ناگاه روشن شد بی توضیح. و زندگی را دید بی حجاب. و استاد گفت: همین است! "نه خواستن" و "نه نخواستن"، تنها قلمرو آزادی حقیقی همین است. @hazrathagh

  • بت موزون به بتخانه بسی جست که موزونات را میزان کدام است چه قبله کرده‌ای این گفت و گو را طلب کن درس خاموشان کدام است #مولانا @hazrathagh

  • 9 авг.2592010

    ‏«ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﯽ ؛ ﮔﻔﺘﻢ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ؛ ﮔﻔﺘﻢ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﮔﻔﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ؛ ﮔﻔﺘﻢ ﻣَﻦ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ. ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ؛ ﮔﻔﺘﻢ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ،ﺟﺴﻤﻢ ﺭﺍ ،ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺭﺍ. ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻧﺸﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ؛ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﮕﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ؟ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺩﺍﺩﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ؛ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪﻡ ؛ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻧﺪ ؛ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷَﻤﺴَﻢ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﻢ. ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺧﺮ ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ؟ ﺍﯾﻦ ﺷﻤﺲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻧﻮﺭ ﺗﻮ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩ. ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ! ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ ؟ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺧﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﻭ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﺑﯿﻦ ﻣﻨﻮ ﺗﻮﺳﺖ ؟ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﯾﺴﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﯽ ؛ ﺑﻨﺪ ﺑﻨﺪ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺁﺧﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ؟ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺨﻮﺍﻩ ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺲ ﺩﻭﺧﺘﻢ.  ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﭙﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩ. ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻡ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ؛ ﺷﻤﺲ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺭﺱ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ﺣﯿﺮﺕ ﮐﺮﺩﻡ. ﺍﻭ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ؟ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ؟ﺍﻭ ﺧﻮﺩ، ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﮕﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ! ﺍﯼ ﻭﺍﯼ ﻣﻦ؛ ﺍﯼ ﺷﻤﺲ ﻣﻦ ؛  ﻣﻦ ﺗﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺱ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩ ؛ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ ؛ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺍﻡ . ﺗﯿﻎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﯿﺎﻡ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺩﺍﺩ ؛ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻡ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﻭ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﺑﯿﻦ ﻣﻨﻮ ﺗﻮﺳﺖ ؛ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻢ . ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﺩﺭﺱ ﺍﻭﻝ : ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺑﺎﺵ ؛ﺍﺷﮑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ. ﮔﻔﺘﻢ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ ﻭ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻡ. ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺸﻮﺩﻡ ؛ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺍﻭ ﯾﺎﻓﺘﻢ ؛ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩ. ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﯽ ﻭﺍﺳطﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ . ﮔﻔﺘﻢ ﺷﻤﺲ !ﺷﻤﺲ ﭼﻪ ﺷﺪ ؟ ﮔﻔﺖ ﺷﻤﺲ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ؛ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﯼ ؛ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻡ. ﺳﺮﻭﺩ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪٔ ﺍﻭ ﻭ ﺷﻤﺲ ﻣﻠﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .....‏» @hazrathagh

  • 9 авг.158101

    عشق قهار است و من مقهور عشق چون شكر شيرين شدم از شور عشق برگ كاهم پيش تو اى تند باد من چه دانم كه كجا خواهم فتاد #مولانا @hazrathagh

  • با اهل خرد باش که اصل تن تو گَردی و نسیمی و غباری و دمی‌ست @hazrathagh

  • 8 авг.196114

    کتابها، حاوی مشتی حدس و گمان‌اند. پر از نظریه بافی‌اند.. آنها در بهترین حالت، تنها منظری از دیدگاه را نشانت می‌دهند. منظورم این نیست که کتاب نخوانی، بخوان؛ اما مقهور اندیشه‌ها و بافته‌های کاتبان‌شان مشو. بخوان و آنگاه رهایشان کن. بگذار آگاهی از درون خودت بجوشد. آنچه تو را به حقایق نائل می‌کند، مشاهده‌ی خود توست. جریان هستی را خوب ببین. زنده ببین و زنده دریافت کن. کسی با خواندن کتب، «واصِل» نمی‌شود، و تا به‌حال نشده است. «واصلان» کسانی هستند که تمام درها و پنجره‌های وجودشان را بی‌هیچ پیش‌ذهنی بر جریان ناب حیات باز نگه‌داشته و با آن هماهنگ‌اند. کتاب کیمیاگری باطنی #مسعود_ریاعی @hazrathagh

  • 8 авг.176153

    هر که امد پشت در ای دل بگو من نیستم رفته ام خود را بیابم تا بدانم کیستم @hazrathagh

  • 7 авг.201126

    نومید مشو امید می‌دار ای دل در غیب عجایب است بسیار ای دل گر جمله جهان قصد به جان تو کنند تو دامن دوست را نه بگذار ای دل #مولانا @hazrathagh

  • 6 авг.215163

    در وادی “خاموشی” هر سخنی دروغ است. نباید سخنی بگویی. حتی اگر بگویی؛ “من هستم” این هم دروغ است! کدام من؟! کدام هستی؟! حتی اگر بگویی؛ “من می‌دانم” باز دروغ گفته‌ای! حقیقت که و چه را می‌دانی؟! ‌ قبل از ورود به این وادیِ شگفت این نکته را باید عمیقاً دریابی که هر سخنی دروغ است. پس دروغ نگو. هر سؤالی بیخود است. پس چیزی مپرس. ‌ در وادی خاموشی فقط خاموشی حکمفرماست. و این..... خاموشی باید از درون تو برخیزد. فرزانگان، حقیقت محض و حکمت ناب را اینگونه دریافت می‌کنند، نه با وراجی‌های ذهن و تمایلات نفس! نه با جلسات پرسش و پاسخ! این وادیْ دیگر است! 🍃 تو یکه و تنها، خاموش و تسلیم به آن وارد می‌شوی.🍃 @hazrathagh

  • 6 авг.207133

    بنده‌ام گو تاج خواهی بر سرم نه یا تبر هر چه پیش عاشقان آید ز معشوقان نکوست #سعدی @hazrathagh

  • 5 авг.252144

    در دل هر انسانی نوری نهفته است نوری که اگر بیدارش کنیم، جهان را نرم‌تر و مهربان‌تر می‌کند. قلبت را روشن نگه دار تو بخشی از آرامش این جهانی @hazrathagh

  • 5 авг.224134

    ما ز خود سوی که گردانیم سر؟ چون تویی از ما به ما نزدیک‌تر #مولانا @hazrathagh

  • 4 авг.251133

    "کَتَبَ اللهُ لَکُم" (خدا برایتان نوشت!) خداوند همچون انسان بر کاغذ نمی نویسد.... او بر وجود تو می نویسد. عشق را... بر قلبت، زیبایی را.... بر نگاهت، بخشش را.... به دستانت، تقدیر را.... بر خودآگاهیِ پیشانیت، و... قلم زنده ی او، آگاهی اوست، و عالَم زنده، لوح اوست. گُل ها از کتابت اوست که می رویند و رائحه ی خوش می پراکنَند. مرغان از نوشتار اوست که اینچنین غزل خوانند. او بر دریا موج می نویسد... و بر ابر، باران... و بر ستارگان، درخشش.... نیروی جاذبه، از نوشته های اوست که اینچنین کرات سنگین را می گردانَد... استعدادها و قابلیت هایِ شگفت تان را او بر وجودتان نوشته است... و نوشته های خدا، واجب است و همه ی هستی مطیع آنند. خداوند "کاتب" است. نویسندگی برازنده ی اوست. آن چه که ما می نویسیم، حرّافی است. آن چه که او می نویسد، عین زندگی است. نوشته های او جریان زندگی است. بالندگی هستی و پویایی آن است. و بهترین نوشته ی خدا، 🌷 وجود انسان کامل است. همو که بار امانت همه ی نوشته ها را عاشقانه به دوش می کشد.🌷 بر گرفته از مجموعه نکات زیبای قرآنی @hazrathagh

  • 4 авг.258102

    عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند کافر عشق بود گر نشود باده پرست #حافظ @hazrathagh

  • 2 авг.3321510

    مولانا :شمس؛ چرا این قدر خاموشی شمس :چون بعضی حقیقت هاوقتی گفته شوند کوچک می شوند مولانا :پس چرا مردم این همه سخن می گویند؟ شمس :چون از سکوتی که درونشان را نشان میدهد می ترسند. مولانا:در این سکوت چه می یابی؟ شمس:ان کسی را که سال هامیان هیاهوی خودم گمش کرده بودم مولانا:واوکیست؟ شمس:همان که کمتر دنبالش می گردم بیشتر در دلم اشکار می شود مولانا!:پس سکوت بی خبری نیَست شمس:نه.... اغاز شنیدن صدایی ست که همیشه بوده است @hazrathagh

  • 2 авг.248124

    تو نیز بیا یارا       تا یار شوی ما را                     زیرا که ز جان ما                            جان تو نشان دارد #مولانا @hazrathagh

  • 1 авг.3422810

    – آغاز رنج: جایی که انسان می‌خواهد فلک را بچرخاند تضاد انسان با فلک از لحظه‌ای آغاز می‌شود که انسان می‌پندارد جهان باید مطابق خواسته‌های او حرکت کند. در حالی که فلک راه خود را می‌رود؛ اما انسان انتظار دارد فلک، داستان او را اجرا کند، پیچ‌هایش را با میل او هماهنگ کند، و مسیرش را مطابق نقشه ذهنی او تغییر دهد. وقتی این دو مسیر بر هم منطبق نمی‌شوند، رنج زاده می‌شود؛ نه از ظلم فلک، بلکه از انتظار نادرست انسان از فلک. در حقیقت: بخش بزرگی از رنج انسان، نه از خود واقعیت، بلکه از فاصله میان واقعیت و انتظار او از واقعیت پدید می‌آید. این فاصله، سرچشمه تضاد بنیادی انسان با هستی است #محمدعلی_طاهری @hazrathagh