هستیا ژورنال
Статистикаبه بیداری، نیمروز بود. /آرتور رمبو/ @tarikkhanehmag http://Instagram.com/hestia.journal
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 773
- 1/48двое суток
- 885
- 1/72трое суток
- 955
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مگسهای بیجان فصل آخر را توی هوا میگرفت و میبرد بیرون ولشان میکرد. - گفتم: «چرا نمیکشیشان، این همه به خودت زحمت میدهی؟» - «خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم.» و به پاک کردن شیشههای پنجره مشغول شد. عباس معروفی سال بلوا @hestia_journal
گفتم که تو را تنها میخواهم دیدم که مرا تنها میخواهی چون در نظرم بگذشته آید یاد رخ تو جانم فرساید... 💔 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و چقدر آرزو کردم که دوست او باشم. مارسل پروست در جستجوی زمان از دست رفته زمان بازیافته (۷) مهدی سحابی @hestia_journal
عشق یک تپهی تاپاله است، من هم خروسی هستم که روی آن میخواند. همینگوی برفهای کلیمانجارو ترجمهی اسدالله امرایی @hestia_journal
کمی سرگرم شدن با احمقها خوب است. ژان پل سارتر سن عقل ترجمهی حسین سلیمانینژاد @hestia_journal
عشق مساوی میسازد و مساوی نمیجوید. استاندال سرخ و سیاه، مهدی سحابی @hestia_journal
روز بخیر 🪴 چهار هفته از گروه کتاب و فیلم ما گذشت. هرچند هنوز خیلی جای کار هست اما کمکم داره هویت خودش رو پیدا میکنه. یعنی امیدوارم که اینطور باشه. شما هم عضو بشید: https://t.me/+OFazW6cSiPJhZGVk
پانصد مایل | جون بایِز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همه همیشه از غم کسانی که ترک میشوند حرف میزنند اما تابهحال به درد و رنج کسانی که میروند، فکر کردهای؟ آنا گاوالدا دوستش داشتم @hestia_journal
هرروز یک بلایی سر من میآید. اما دیگر غرولند نمیکنم. عادت کردهام، حتی میخندم. آنتون چخوف باغ آلبالو ترجمهی سیمین دانشور @hestia_journal
عجب آدمِ نازنینی هستم! آنتون چخوف باغ آلبالو ترجمهی سیمین دانشور @hestia_journal
عصر بخیر 🌸 گروهی برای معرفی و گفتوگو دربارهی فیلم و کتاب راهانداختیم که بهتدریج در حال بهتر شدن هست. از اینجا میتونید جوین بشید: https://t.me/+OFazW6cSiPJhZGVk
عشقی عمیق و بیکران میخواهم که بتوانم از آن گستاخانه سوءاستفاده کنم و بهخاطرش بخشیده شوم. کورت ونهگات «با عشق، کورت: نامههای عاشقانهی ونهگات» ترجمهی گلاره جمشیدی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کتاب رو باز کردم، به خودم که اومدم دیدم بخشیاش رو خوندم. درحالی که فعلا هیچ قراری برای شروع نداشتم. از این نابهنگامیها خیلی خوشم میاد؛ البته از نوع خوبش. @hestia_journal
من احساسِ خستگی میکنم، و گاه با این آرزو از خواب برمیخیزم که فراموشت کنم. پابلو نرودا نامههای عاشقانهی پابلو نرودا به آلبرتینا رزا ترجمهی ابوذر آهنگر کیاسری @hestia_journal
خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیرِ هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند. شاهرخ مسکوب سوگ سیاوش @hestia_journal
بزرگترین جنایتِ این سرزمین، عادی شدن رنج است. منسوب به صادق هدایت @hestia_journal
چنان تنها هستم که راز دلم را حتی به خودم هم نمیتوانم گفت. لیانید آندرهیِف تنگنا، ترجمهی رضا بهرامی @hestia_journal
تنهای تنها از همان کودکی، مثل دیگران نبودم مثل دیگران نمیدیدم اشتیاقم از چشمهای دیگر میجوشید اندوهم از زادگاهی دیگر آنچه دلم را شاد میداشت هم از تابشگاهی دیگر بیرون میریخت در هرچه دوست میداشتم، تنها بودم عاشقی یِکّه و تنها با عشق ادگار آلن پو ترجمهی اشکان دانشمند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چه شعر خوبی بود؛ اصلا ندونستم زیر کدوم سطر خط بکشم و آخر شبم (یک شب خاک بر سر دیگر) ذرهای بهتر شد. (البته به نحوی. چون همین حالا یک نفر گفت چرا انقدر در را محکم میبندی؟ تا خواستم جوابی هم بدهم رفت. من که اصلا بیرون نرفته بودم. داشتم برای خودم شعر میخواندم.) @hestia_journal
در بیستسالگی دیگر چیزی نداشتم جز گذشتهای. لوئی فردینان سلین سفر به انتهای شب ترجمهی فرهاد غبرایی @hestia_journal
درود و وقت بخیر. ده روزی هست که با حضور دوستانی فرهیخته، گروهی با محوریت «فیلم و کتاب» راهانداختیم. برنامهمون به این صورته که هر هفته یک فیلم یا کتاب مشخص میکنیم و آخر هفته دیدگاهمون رو دربارهش با هم به اشتراک میذاریم. (یک هفته فیلم، یک هفته کتاب) اگر شما هم دوست دارید توی این جمع همراه بشید، خوشحال میشیم ببینیمتون. 🌸 لینک گروه: https://t.me/+OFazW6cSiPJhZGVk
همین که چشمم به چهرهای تازه میافتد، ندایی درونی به من هشدار میدهد: «دستبهعصا باش، خطر!» آلبر کامو سقوط ترجمهی کاوه میرعباسی @hestia_journal
خاطرات کودکی؛ لالایی به یاد مادربزرگم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آسمان لاجوردی، باغچه سبز و گُلهای روی تپه باز شده، نسيم آرامی بوی گُلها را تا اينجا میآورد. ولی چه فايده؟ من ديگر از چيزی نمیتوانم كيف بكنم، همه اينها برای شاعرها و بچهها و كسانی كه تا آخر عمرشان بچه میمانند خوب است. هدایت سه قطره خون @hestia_journal