tgindex
هستیا ژورنال

هستیا ژورنال

Статистика
@hestia_journalперсидский

به بیداری، نیمروز بود. /آرتور رمبو/ @tarikkhanehmag http://Instagram.com/hestia.journal

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
6 272
−14 за 4 дн.
Сутки
−3
−0,05%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 366
22 постов
Вовлечённость
37,7%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 22
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
773
1/48двое суток
885
1/72трое суток
955

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • مگس‌های بی‌جان فصل آخر را توی هوا می‌گرفت و می‌برد بیرون ولشان می‌کرد. - گفتم: «چرا نمی‌کشیشان، این‌ همه به خودت زحمت می‌دهی؟» - «خوشی‌مان را به رنج دیگران نمی‌خریم.» و به پاک کردن شیشه‌های پنجره مشغول شد. عباس معروفی سال بلوا @hestia_journal

  • 12 авг.8723942

    گفتم که تو را تنها می‌خواهم دیدم که مرا تنها می‌خواهی چون در نظرم بگذشته آید یاد رخ تو جانم فرساید... 💔 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و چقدر آرزو کردم که دوست او باشم. مارسل پروست در جستجوی‌ زمان‌ از دست‌ رفته زمان بازیافته (۷) مهدی سحابی @hestia_journal

  • 11 авг.1 1585427

    عشق یک تپه‌ی تاپاله است، من هم خروسی هستم که روی آن می‌خواند. همینگوی برف‌های کلیمانجارو ترجمه‌ی اسدالله امرایی @hestia_journal

  • 9 авг.1 6215211

    کمی سرگرم شدن با احمق‌ها خوب است. ژان پل سارتر سن عقل ترجمه‌‌ی حسین سلیمانی‌نژاد @hestia_journal

  • 7 авг.1 9784516

    عشق مساوی می‌سازد و مساوی نمی‌جوید. استاندال سرخ و سیاه، مهدی سحابی @hestia_journal

  • 7 авг.1 889204

    روز بخیر 🪴 چهار هفته از گروه کتاب و فیلم ما گذشت. هرچند هنوز خیلی جای کار هست اما کم‌کم‌ داره هویت خودش رو پیدا می‌کنه. یعنی امیدوارم که اینطور باشه. شما هم عضو بشید: https://t.me/+OFazW6cSiPJhZGVk

  • 4 авг.2 2466969

    پانصد مایل | جون بایِز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همه همیشه از غم کسانی که ترک می‌شوند حرف می‌زنند اما تابه‌حال به درد و رنج کسانی که می‌روند، فکر کرده‌ای؟ آنا گاوالدا دوستش داشتم @hestia_journal

  • 4 авг.2 1125824

    هرروز یک بلایی سر من می‌آید. اما دیگر غرولند نمی‌کنم. عادت کرده‌ام، حتی می‌خندم. آنتون چخوف باغ آلبالو ترجمه‌ی سیمین دانشور @hestia_journal

  • 3 авг.2 4035730

    عجب آدمِ نازنینی هستم! آنتون چخوف باغ آلبالو ترجمه‌ی سیمین دانشور @hestia_journal

  • 31 июл.2 9422715

    عصر بخیر 🌸 گروهی برای معرفی و گفت‌وگو درباره‌ی فیلم و کتاب راه‌انداختیم که به‌تدریج در حال بهتر شدن هست. از اینجا می‌تونید جوین بشید: https://t.me/+OFazW6cSiPJhZGVk

  • 30 июл.2 9665745

    عشقی عمیق و بیکران می‌خواهم که بتوانم از آن گستاخانه سوء‌استفاده کنم و به‌خاطرش بخشیده شوم. کورت ونه‌گات «با عشق، کورت: نامه‌های عاشقانه‌ی ونه‌گات» ترجمه‌ی گلاره جمشیدی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کتاب رو باز کردم، به خودم که اومدم دیدم بخشی‌اش رو خوندم‌. درحالی که فعلا هیچ قراری برای شروع نداشتم. از این نابهنگامی‌ها خیلی خوشم میاد؛ البته از نوع خوبش. @hestia_journal

  • 29 июл.2 6245631

    من احساسِ خستگی می‌کنم، و گاه با این آرزو از خواب برمی‌خیزم که فراموشت کنم‌. پابلو نرودا نامه‌‌های عاشقانه‌ی پابلو نرودا به آلبرتینا رزا ترجمه‌ی ابوذر آهنگر کیاسری @hestia_journal

  • 28 июл.2 6066931

    خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیرِ هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را می‌دید می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کشته‌اند. شاهرخ مسکوب سوگ سیاوش @hestia_journal

  • 28 июл.2 3946028

    بزرگترین جنایتِ این سرزمین، عادی شدن رنج است. منسوب به صادق هدایت @hestia_journal

  • 26 июл.2 8215329

    چنان تنها هستم که راز دلم را حتی به خودم هم نمی‌توانم گفت. لیانید آندره‌یِف تنگنا، ترجمه‌ی رضا بهرامی @hestia_journal

  • 23 июл.3 2977988

    ‌تنهای تنها از همان کودکی، مثل دیگران نبودم مثل دیگران نمی‌دیدم اشتیاقم از چشمه‌ای دیگر می‌جوشید اندوهم از زادگاهی دیگر آن‌چه دلم را شاد می‌داشت هم از تابشگاهی دیگر بیرون می‌ریخت در هرچه دوست می‌داشتم، تنها بودم عاشقی یِکّه و تنها با عشق ادگار آلن پو ترجمه‌ی اشکان دانشمند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چه شعر خوبی بود؛ اصلا ندونستم زیر کدوم سطر خط بکشم و آخر شبم (یک شب خاک بر سر دیگر) ذره‌ای بهتر شد. (البته به نحوی. چون همین حالا یک نفر گفت چرا انقدر در را محکم می‌بندی؟ تا خواستم جوابی هم بدهم رفت. من که اصلا بیرون نرفته‌ بودم. داشتم برای خودم شعر می‌خواندم.) @hestia_journal

  • 21 июл.3 1966128

    در بیست‌سالگی دیگر چیزی نداشتم جز گذشته‌ای. لوئی فردینان سلین سفر به انتهای شب ترجمه‌ی فرهاد غبرایی @hestia_journal

  • 20 июл.3 3703723

    درود و وقت بخیر. ده روزی هست که با حضور دوستانی فرهیخته، گروهی با محوریت «فیلم و کتاب» راه‌انداختیم. برنامه‌مون به این صورته که هر هفته یک فیلم یا کتاب مشخص می‌کنیم و آخر هفته دیدگاه‌مون رو درباره‌‌ش با هم به اشتراک می‌ذاریم. (یک هفته فیلم، یک هفته کتاب) اگر شما هم دوست دارید توی این جمع همراه بشید، خوشحال می‌شیم ببینیمتون. 🌸 لینک گروه: https://t.me/+OFazW6cSiPJhZGVk

  • 19 июл.3 4525534

    همین که چشمم به چهر‌ه‌ای تازه می‌افتد، ندایی درونی به من هشدار می‌دهد: «دست‌‌به‌‌عصا باش، خطر!» آلبر کامو سقوط ترجمه‌ی کاوه میرعباسی @hestia_journal

  • 18 июл.3 1215051

    خاطرات کودکی؛ لالایی به یاد مادربزرگم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آسمان لاجوردی، باغچه‌‌ سبز و گُل‌های روی تپه باز شده، نسيم آرامی بوی گُلها را تا اينجا می‌آورد. ولی چه فايده؟ من ديگر از چيزی نمی‌توانم كيف بكنم، همه اين‌ها برای شاعرها و بچه‌ها و كسانی كه تا آخر عمرشان بچه می‌مانند خوب است. هدایت سه قطره خون @hestia_journal