" هوشنگ ابتهاج "
Статистика"همه آفاق گرفتهست صدای سخنم " کانال تخصصیِ اشعار استاد #هوشنگ_ابتهاج متخلص #ه_ا_سایه و دیگر #اشعار کهن و معاصر «این کانال رسمی #نمیباشد» و صرفا برای طرفداران استاد تاسیس شده..استاد هیچ صفحه رسمی #ندارند
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 92
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 3 882
- 1/48двое суток
- 4 448
- 1/72трое суток
- 4 798
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
تا روشنی چشم و دل سایه از آن روست از آینه ای منت دیدار نبردیم #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
هزار سال میان جنگل ستارهها پیِ تو گشتهام ستارهای نگفت کزین سرای بیکسی کسی صدات میکند...؟ #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
روندگان طریق تو راه گم نکنند که نور چشم امید و چراغ ایمانی #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
در خلوتِ غمآورِ قبرستان بر جای ایستاده لبخند میزند لبخند در گمان کسان است دندان به هم فشرده بانگی به درد را پشتِ لبانِ بسته نهفتهست در چشمِ بینگاهش خاموشی هزار نگفتهست وینک ز شوخچشمیِ ایام ماندهست از عبور کلاغان سال و ماه بر گوشهٔ کلاهش نقشی به ریشخند! روزی در سالهای دور او را با یاد زندگانی از دست رفتهای اینجا نشاندهاند اما در این غروبِ غریبستان بشنو ز لحنِ بیرمق باد هر یادکرد سینهٔ گوری گشودن است تندیس خود حکایتِ تلخِ نبودن است !... #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
شما هیچ وقت با مرگ روبرو نمیشید... @hoshang_ebtehhaj
سرگذشت دل من زندگی نامهٔ انسان است که لبش دوختهاند زندهاش سوختهاند و به دارش زدهاند ... #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
یه پیشگو به استاد تو ۸ سالگی گفته بوده که سخنگو میشه و چندین بچه میاره و تو ۹۴ سالگی میمیره، ابتهاج شاعر شد، چندین بچه و نوه آورد و در ۹۴ سالگی فوت کرد. این ویدیو هم واسه سال ۱۳۹۴ هست. @hoshang_ebtehhaj
هرگز از مرگ نترسیدم من مگر امروز که لرزید دلم داشتم با کیوان درد دل میکردم یادم آمد آنگاه آخرین ماندهی آن جمع پریشانم، آه چه کسی خوابِ تو را خواهد دید چه کسی از تو سخن خواهد گفت چشم خندانش برقی زد سایهجان! ما هستیم ما صدای سخن عشقیم یادگار دل ما مژدهی آزادی انسان است. سالروز درگذشت استاد #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
ندانم آن که دل و دین ما به سودا داد بهای آن چه گرفت و به جای آن چه خرید سیاه دستی آن ساقی منافق بین که زهر ریخت به جام کسان به جای نبید سزاست گر برود رود خون ز سینهی دوست که برق دشنهی دشمن ندید و دست پلید چه نقش باختی ای روزگار رنگ آمیز که این سپید سیه گشت و آن سیاه سپید #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
مقابلهی آدم با آدم همیشه فاجعه ست ... #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور میکنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خستهام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بستهام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام، کجا ندیدهای مرا؟ #حسین_پناهی @hoshang_ebtehhaj
هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست ... #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
مست از خواب برانگیختمش دست در زلف کج آویختمش جام آن بوسه که میسوخت مرا تا لب آوردمش و ریختمش... #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم چو دیدمت که چو گل سر به سینه ی دگرانی ... #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
بر سنگ گوری تازه نامی هست... دارنده این نام را هرگز ندیدم من اینجا میان سوگواران آشنایانند و خویشانند و مردمانی هم که چون من دارندهٔ این نام را هرگز ندیدند و نمیدانند اما هر کس که اینجا هست با خشم و فریادی گره در مشت میداند که او را کشت… بر گرد گور تازه جمع سوگواران است دیگر کسی اینجا نمیپرسد این خفته در خاک از کجا و از کدامان است!؟… میدانند او «فرزند ایران» است... #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
غم اگر به کوه گویم، بگریزد و بریزد! که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
پيشِ روی ما گذشت اين ماجرا اين كری تا چند، اين كوری چرا؟ ناجوانمردا كه بر اندامِ مرد زخمها را ديد و فريادی نكرد پيرِ دانا از پسِ هفتاد سال از چه افسونش چنين افتاد حال؟ سينه میبينيد و زخمِ خونفشان چون نمیبينيد از خنجر نشان؟ بنگريد اي خامجوشان بنگريد اين چنين چون خوابگردان مگذريد آه اگر اين خوابِ افسون بگسلد از ندامت خارها در جان خلد ! چشمهاتان باز خواهد شد ز خواب سر فرو افكنده از شرمِ جواب آن چه بود؟ آن دوست دشمن داشتن سينهها از كينهها انباشتن آن چه بود؟ آن جنگ و خونها ريختن آن زدن، آن كشتن، آن آويختن پرسشی كان هست همچون دشنه تيز پاسخي دارد همه خونابهريز آن همه فرياد آزادی زديد فرصتی افتاد و زندانبان شديد؟! آنكه او امروز در بند شماست در غم فردای فرزندِ شماست!! راه میجستيد و در خود گم شديد مردميد، اما چه نامردم شديد كجروان با راستان در كينهاند زشترويان دشمنِ آيينهاند "آی آدمها" اين صدای قرنِ ماست اين صدا از وحشتِ غرقِ شماست ديده در گرداب كی وا می كنيد؟ وه كه غرقِ خود تماشا می کنید #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟!... #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj
به سوز دل نفسی آتشین بر آر، ای عشق! که سینهها سیه از روزگار دم سردست #هوشنگ_ابتهاج @hoshang_ebtehhaj