tgindex
به ابرها زد و گم شد •

به ابرها زد و گم شد •

Статистика
@ifyouarecomingcomeКнигиперсидский
Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
391
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
225
20 постов
Вовлечённость
57,5%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
26
1/48двое суток
29
1/72трое суток
32

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 авг.30из lastmouvement

    یه ادیت داشتم می‌دیدم که روش نوشته بود: "من دارم دهن خودمو سرویس می‌کنم، لطفاً وقتی به هرچی رسیدم نگین شانس آورد." بعدش به این فکر کردم که چقدر اطرافیان، حتی آدم‌هایی که شاید فقط اون طرف در اتاقن و خانواده محسوب می‌شن، از تمام چیزهایی که پشت نتیجه وجود داشته خبر ندارن. از اون دو دوتا چهارتای ذهنی، حساب‌وکتاب‌های ماهانه، کلنجارهای شبانه برای خریدن یه چیزی یا پس‌انداز کردن، تایم‌هایی که مثل یه بوکسور شکست‌خورده از سرکار برمی‌گردی و تا رسیدن به خونه هر کاری می‌کنی از اون حالت بیای بیرون، یا حتی سریع می‌خوابی که کسی نپرسه "چی شده؟ چرا پکری؟" هیچ‌کس جز خودت واقعاً متوجه مسیر حرکتی که طی کردی نمی‌شه؛ همه فقط نتیجه رو می‌بینن و خیلی وقت‌ها اسمش رو می‌ذارن "شانس"

  • «هزار آدم ناامید در من است که به هیچ بند و فسونی نمی‌کنند رهایم».

  • در حال حاضر زندگی‌م روی مود؛ «نمی‌شه، الآن وقتش نیست، هرگز و یک نه بزرگ» تنظیم شده.

  • 5 авг.1 11620

    و واقعا «غروبم، مرگه رو دوشم» و در نتیجه‌ی امیدواری‌های بی‌حاصل، منتظر دست‌های کمک نکننده‌ات هم نیستم که در ادامه بگم؛ «طلوعم کن تو می‌تونی». خب حتما نمی‌خوای دیگه قربونت برم.

  • این روزها این قدر نسخه‌های جدید از من در حال متولد شدنه که واقعا در حال گسستنم.🙏🏼

  • 4 авг.842из DarmangarDanial

    بعضی وقتا بزرگ‌ترین درسی که زندگی بهت می‌ده، توی بدترین اتفاق‌هاش پنهونه. اون روزایی که فکر می‌کردی تموم شدی، دقیقاً همون روزایی‌ بودن که یه نسخه‌ی جدید از تو متولد شد.

  • 25 июл.1432из Fe_miss

    بنویس که من هزار نهنگ پیل را در آغوشم ورزیده و پروراندم اما در خواب کردن لطافتِ ماهی‌ِ قرمزی عاجز ماندم عزیزم.

  • 24 июл.1176из hereiswu

    باورتون نمیشه آدم‌ها تو سرشون چه دنیاهایی دارن. چقدر میتونن تو ذهنشون درگیر باشن، چقدر میتونن به جزئیات فکر کنن، چقدر میتونن توی ذهنشون خودشون رو شکنجه و متهم کنن، چقدر میتونن مسائل رو مو شکافانه تحلیل کنن و حالا تو هم این وسط تصمیم میگیری با یه حرفت، یه دغدغه دیگه به دغدغه‌های دیگه‌ی این آدم‌ها اضافه کنی.

  • از اون «پایان شب سیه سپید است» که وعده دادی، نشانی نبود عزیزدلم.

  • «شتاب کردم که آفتاب بیاید، نیامد».

  • این روزها با چیزی بیش از همه‌ی توانم در حال جنگیدنم. همه چیز داره اون روی أسفناک خودش رو نشون می‌ده و من سپری که هیچ وقت بالا نبرده بودم رو رها کردم و دلم رو خوش کردم به هر چه پیش آید که از قضا خوش هم نمیاد.

  • 13 июл.195из hobotm

    +عجب هفته ای بود. -کاپیتان امروز دوشنبه است!

  • «اما تو شدی برای من مردم».

  • без подписи

  • خسته‌‌ی این چشم به راهی‌ها.

  • چشم به راه بلند مدت آرزوها.

  • وقتی به سال تولدم دقت می‌کنم و به عدد سنم می‌رسم در آن واحد پاییز می‌شم. نازیبا و نبوسیدنی.

  • 27 июн.2582из ifyouarecomingcome

    без подписи

  • 27 июн.2414из ifyouarecomingcome

    بابونه‌ی بنفش تو توییترش نوشته بود؛ «تو با من جوری رفتار می‌کنی که انگار یه ساز ناکوکم که به درستی نمی‌تونی صدامو دربیاری. یا نه اصلا، تو حتی نمی‌دونی چطوری منو دستت بگیری. تو؛ فقط اسممو می‌دونی. فقط می‌دونی که چه شکلی‌ام. منو بلد نیستی». آره همین؛ «فقط اسممو می‌دونی. فقط می‌دونی که چه شکلی‌ام. منو بلد نیستی».

  • + کاش جایی بود که آدم می‌تونست تا همیشه اون جا بمونه. - اون وقت من دوست داشتم تا همیشه توی قلب تو بمونم.