- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 17
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 171
- 1/48двое суток
- 195
- 1/72трое суток
- 211
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
آدم فضایی عزیزم؛ با امشب میشود شونصدمین شبی که منتظر آمدن شما و بردن من به سیارهی خودتان هستم. اینجا برای من زیادی کوچک است؛ دلم در هیچ کجای زمین جا نمیشود.
باشه خدایا ولی منظورت چیه که اشرف مخلوقات نباید بتونه مغزشو هروقت خواست مثل دندون مصنوعی در بیاره بذاره تو لیوان آب کنار تختش بعد بخوابه؟
سلام، شب همگی بخیر. این چند وقته زحمت زیادی به شما دوستان بابت کمک به افراد نیازمند دادیم اما این دفعه موضوعش فرق داره. قراره برای چندتا زائر اولی که تا حالا مشهد نرفتن و حرم آقا امام رضا علیه السلام رو ندیدن پول جمع کنیم. توی این شب عزیز، هرکی هرچقدر در توانش هست، ولو ۲۰ هزار تومن، کمک کنه انشاالله بتونیم چندین نفر رو بفرستیم پابوس سلطان. مبلغی که برای هر زائر در نظر گرفته شده، ۸ میلیون تومنه که تا الان ۲ میلیونش جمع شده. بسم الله... ۶۲۱۹۸۶۱۹۴۸۵۶۳۴۸۰ فاطمه سادات محمدی
امروز دلش درد میکنه؛ این رو صبح برام تایپ کرد و بعدش دیگه آنلاین نشد. جواب تماسهاش رو هم نداد. حوصله نداره، نمیخواد هم من اون قیافهی هپلی درد کشیدش رو ببینم. این رو قبلا بهم گفته بود. و هم اینکه تمام توان و تمرکزش رو گذاشته روی اینکه بدون محتاج بیمارستان و مسکن شدن بتونه دلدردش رو مهار کنه. نمیدونم باید چیکار کنم که براش دلگرم کننده باشه. همیشه به این فکر میکنم که آدمها وقتی سلامتشون رو از دست میدن، دیگه به دلگرمی و حرف نیاز ندارن، فقط به دارو نیاز دارن. و اون همیشه میگه که این به خاطر مدل فکر کردن بینهایت منطقی منه وگرنه آدمها حتی وقتی دارن میمیرن هم از گرفتن یه شاخه گل خوشحال میشن. با اینحال من از خودم بیزار میشم وقتایی که میبینم اون داره با بدن ضعیفش در مقابل درد میایسته در صورتی که نهایت کاری که من میتونم براش انجام بدم اینه که یه شاخه گل براش بگیرم و با دمنوش منتظرش بمونم تا اون در خونه رو باز کنه و بخواد منو ببینه! من دوست داشتم خدا باشم تا دهن هر بیماری و کسالتی که میخواد بره سمتش رو سرویس کنم. تا بذارمش روی چشمام. تا نذارم حتی یه دونهی شن توی چشمش بره. دلم میخواد دسته گلی که خریدم رو مچاله کنم و بزنم توی سر خودم اما خب، احتمالا بعد از اینکه موفق شد درد رو شکست بده با دیدن گلای قرمز مورد علاقش خوشحال میشه. برای همین صبر میکنم. چاره دیگهای هم ندارم. اون همیشه منو مجبور به انجام کارهایی میکنه که اگه دست خودم بود هیچوقت انجامشون نمیدادم.
هردفعه که میخوام مطالب تو مغزم رو سر و سامون بدم و بنویسم؛ نصفشون ناگفته میمونن، و نصف دیگشونم به اون خوبی که تو ذهنم طبقهبندی شده، بیان نمیشه. در نهایت نتیجه رضایتبخش نیست، اما گور بابای کمالگرایی. اگه بخوام اونقدر منتظر بمونم تا به درجهای از سخنوری و پختگی برسم که حق مطلب تماما ادا بشه، خب فکر کنم هیچوقت نرسم! پس حتی با وجود اینکه ممکنه لحن و بیان اونقدراها هم رسا نباشه، شما با تامل بخونید و خودتون مطالب رو بسط و گسترش بدید تا به نتایج خوب برسید. قلب.
۳) اینکه زن، هر روز در شبکههای اجتماعی به صورت هدفمند بمباران روانی بشه که تو با (این استایل مورد قبولی)، تو با (این آرایش مورد قبولی) تو با (این ویژگیهای بدنی مورد قبولی) باعث میشه کم کم فراموش کنه که در وهله اول انسان بوده و باید به فکر انسانیت و روح خودش باشه. دیگه به نیازهای انسانی خودش اهمیتی نمیده و شروع میکنه به فکر کردن به اینکه چیکار کنم تا مورد قبول باشم. و اما سوال اصلی اینکه (مورد قبول کی باشی؟) و جواب تلخ: مردها. اینجاست که زن تبدیل به جنس درجه دوم و کالای مصرفی مردها میشه. زنی که هیچکس اون رو به خاطر عقل و درایتش نمیخواد بلکه حتی اگه احمقترین و بیسوادترین آدم دنیا هم باشه، زیبا بودنش برای پیشرفت کارش کافیه. اینه که تو این جامعه شایسته سالاری بین زنها از بین میره. وقتی میخوان منشی استخدام کنن جزو شرایط استخدام میزنن (منشی خانوم جوان زیبا). و زنان باهوش غیرزیبا باید در این جامعه بمیرن، چون به درد هیچ ویترینی نمیخورن، چون عروسکهای خوبی نیستن! چون نمیشه ازشون سو استفاده ابزاری یا کامجویی کرد. من سالهاست از وقتی خواهرم بچه بود بهش یاد دادم که اون عروسک نیست، انسانه. و برای یک انسان، ارتقای ارزشهای انسانیه که اهمیت داره. و خوشحالم که یک دختر قدرتمند و آگاهه که برای خوش آمد هیچ کسی زیر بار ایجاد تغییر تو وجود خودش نمیره. اما کاش مدارس دخترونه ما، صدا و سیمای ما و نویسندگان و سینمای ما میتونستن این اندیشه رو به خوبی فرهنگسازی کنن. و خوشحالم که در تاریخ این کشور کسی رو داشتیم که از همون اوایل انقلاب، به زن، به نوعی نگاه کرد که سالهای سال بود هیچکس اینگونه بهش نگاه نکرده بود.
۲) چرا؟ چرا شخصیت قدرتمند یک زن برای جامعه کمتر از زیبای ظاهرش اهمیت پیدا کرده؟ چرا علم، توانمندی، سیاست، درایت یک زن ملاکی برای تحسینش نیست اما قوس بینی و ابروی کمونیش هست. تو این باور و تفکر آیا اصلا زن رو یک انسان میبینیم، یا یک عروسک پشت ویترین؟ چرا فشار جامعه روی زنها برای اینکه قشنگتر و خوشپوشتر و بینقصتر باشن رو به روز زیاد میشه؟ چرا جامعه به سمت آگاه کردن زنها نمیره؟ اصلا از اینکه یک زن بینقص و زیبا باشه اول از همه خود زن سود میبره یا مردها؟ حالا برعکس، از اینکه یک زن دانشمند یا ورزشکار یا سیاستمدار یا حتی یک زن آگاه خونهدار باشه، در قدم اول خودش سود میبره یا آقایون؟
۱) من همیشه به واسطه اینکه خودم خواهر داشتم و دوست داشتم قلهی آمال و آرزوهاش نامتناهی باشه، نه نهایتا صاف کشیدن خط چشمش؛ به این فکر کردم که چرا؟ تو دنیایی زندگی میکنیم که از در و دیوارش داره معیار و ملاک زیبایی و موردپسند بودن برای زنان میباره. (وسیلهای برای التذاذ که فرهنگ سلطه به او تحمیل کرده است.) زن یا یک دختر، اگه بخواد روی رشتهی علمی مورد علاقش تمرکز کنه، اگه بخواد ورزشکار حرفهای بشه، حتی یک بازیگر موفق بشه در عینحال جسم خودش رو دوست داشته باشه و نخواد خودش رو به دست این ملاکها و معیارها بسپاره با موجی از کامنتهای منفی از سمت مردها و حتی زنها مواجه میشه. فکر کن! طرف دکترای فیزیک داره، استاد دانشگاهه، کلی مقاله و همایش و دستاوردهای شگفتآور تو رزومشه، اما بازم زیر کامنتها میگن: بدبخت شوهرش. خوبهها اما کاش دماغشو عمل کنه. شبیه مرحوم عموی من میمونه!
«زن ایرانی
دل روشن و سبزیم که شب دیر نپاید.
«زن ایرانی این امتیاز را دارد که هویت مستقل فرهنگی دارد و تحت تاثیر دیگران قرار نمیگیرد.» - رهبر شهید انقلاب.
دائم باید به خودم یادآوری کنم که آدمها تکاپو و تلاشهای درونی من برای خوب به نظر رسیدن رو نمیبینن. برای همینه که همچنان از نقوص این شاکلهی درحال ترمیم ایراد میگیرن، پس نباید ازشون به دل گرفت و ناراحت شد. ولی با وجود دونستن همه اینا همچنان ناراحت میشم.
در آستانه ۲۶ سالگی، هنوز شغل مشخصی ندارم؛ ماشین دست دوم خریدم اما با خریدن ماشین رویاهام خیلی فاصله دارم. شاید نزدیک به ازدواج ولی همچنان زن ندارم. دختر ندارم. حتی پسر چیه؟ همونم ندارم. خونه، زمین، باغ، باغچه، یه توالت هم به نامم نیست. حتی هنوز همون مدرک دانشجوییم رو هم ندارم. تنها چیزی که دارم کمردرد، مقادیر بسیار زیادی سردرد، گردن درد و ضعف اعصابه. با اینحال همچنان چای دم میکنم و میشینم برای بار هزارم اسپایدرمن میبینم جوری که هیچ اتفاقی نیوفتاده. چون میدونی چیه؟ تا الانش که گذشته و از این به بعدش هم یه جوری میگذره.
فردا داداشم عمل آپاندیس داره. استرسیم. دعا لطفا.
فردا داداشم عمل آپاندیس داره. استرسیم. دعا لطفا.
داخل ناشناس فحش و فضیحته که میباره. اما اهمیت نمیدم. خسته نمیشید از اینکه عنقلابتون، عنقلاب دهندریدگی و آدمکشی و تهدیده؟ به جای تسخیر قلوب و عقول میخواید با اعمال ترس و وحشت صدای خودتون رو به جامعه غالب کنید؟ غافل از اینکه تاریخ مصرف این روش تا بهمن ۵۷ بود. الان دیگه باید برام یه دلیل بیارید که چرا باید پهلوی رو از سطل آشغال تاریخ درآورد؟
داری کم کم جای خواب رو برام میگیری. روتین زندگیم شده: کار - تو - کار. و حتی کمتر از قبل احساس خستگی میکنم.
بله من منتظر اذان صبحم. تا هر وحشی مست و دریدهای هوس نکنه با هر دلیل من درآوردی و الکیای عدالت رو به شیوه خودش اجرا کنه. تا فردا تعداد خانوادههای داغدار ده برابر نشه. تا امنیت جامعه تضعیف نشه. تا آدم برای بیرون رفتن و برگشتنش به خونه یک تضمینی داشته باشه. تا کشتن به بهانه انتقام، تبدیل به یک رسم عمومی نشه. تا آدمها به هردلیلی خنجر بیرون نکشن و به سمت همدیگه حمله نبرن. ما گاهی نمیفهمیم که لزوم بازدارنده بودن قوانین در چیه. تصور کنید؛ الان از این شروع میشه که آره این بسیجی بود و حقش بود بمیره. اما وقتی قبح آدم کشی در جامعه شکسته شد، اون هم سلاخی کردن و با روشهای رذالتبار! هرکسی که از هرکسی کینهای داره؛ طلبی داره؛ دختر کسی رو میخواسته بهش ندادن؛ خیانت دیده و فلان به خودش اجازه میده که طرف حسابشو بدزده و همچین بلایی سرش بیاره. جامعه به سمت بیثباتی و تزلزل و رکود اخلاقی میره. تو این جامعه دیگه هیچ مادر و پدری جرئت نمیکنه دخترش رو، پسرش رو، تنها بفرسته بیرون. هیچ همسری نیست که با خیال آسوده داخل خونه یا سرکار بمونه، از کجا معلوم که پارتنرش رو ندزدیده باشن؟ امنیت به صورت کلی از جامعه میره. نه فقط برای یک قشر خاص، برای همه مردم! پس وحشیگری باید در نطفه، با شدیدترین لحن و احکام خفه بشه. من بیصبرانه منتظر اذان صبحم. باید در دید عموم هم اعدام بشن؛ پدر و مادری هم اگر دارن ردیف اول بشینن تا تقاص کم گذاشتن در تربیت بچههاشون رو پس بدن. حرامزادهها.
تا ذهنم میاد برگرده به زندگی عادی مجددا یادم میوفته که با پهلویچیا زیر یه آسمون زندگی میکنم و روزگارم سیاه میشه.
«آزادی بیان به سبک چنگیزخان مغول»