افسانه فولکلور و ادبیات حماسی
Статистикаزمینه فعالیت کانال: پژوهش و بازنشر کتب و مقالات شاخص در حوزه اسطورهشناسی، آئینپژوهی، فرهنگ عامه، ادبیات حماسی و زمینههای مرتبط @Epiclore :ارتباط
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 19
- Всего постов
- 270
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 349
- 1/48двое суток
- 399
- 1/72трое суток
- 431
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
▣ "The Death of Orpheus" Émile Bin, 1874 ‹ در این نقاشی یکی از برجستهترین چهرهی افسانهای در یونان باستان به نام اورفئوس به تصویر کشیده شده. اورفئوس در پذیرش اسطورههای کلاسیک در فرهنگ غرب به شمار میرود که در اشکال بیشماری از هنر و فرهنگ عامه از جمله «شعر، فیلم، اپرا، موسیقی و نقاشی» به تصویر کشیده شده یا به آن اشاره شده. همچنین برای یونانیان، اورفئوس بنیانگذار و پیامبر اسرار به اصطلاح «اورفیک» بود. آهنگسازی سرودهای اورفیک و ارفیک آرگونوتیکا به او نسبت داده میشه. زیارتگاههای حاوی یادگارهای احتمالی اورفئوس به عنوان اوادیوم در نظر گرفته میشدند. › ⚜@legendfolkepic⚜
آتئیسم را میتوان، دستکم از منظر معرفتشناختی، به دو موضع متفاوت تقسیم کرد: گروه نخست کسانی هستند که ادعای ایجابی دارند و میگویند: خدا وجود ندارد. در این صورت، آنها نیز در حال طرح یک گزاره درباره واقعیت هستند و طبیعتاً باید برای این ادعا استدلال یا شواهد ارائه کنند. البته این ادعا لزوماً به معنای آن نیست که بار اثبات دقیقاً به همان شکلی که در ادعای خدا وجود دارد مطرح میشود بر عهده آنان است؛ بلکه مسئله به صورت دقیقتر به نوع ادعا و مبانی معرفتشناختی آن بستگی دارد. گروه دوم موضع متفاوتی دارند. آنها نمیگویند خدا قطعاً وجود ندارد، بلکه میگویند: من دلیلی کافی برای باور به وجود خدا پیدا نکردهام. در این حالت، شخص لزوماً مدعی یک واقعیت متافیزیکی نیست؛ بلکه صرفاً باور خود را بر اساس فقدان شواهد کافی شکل داده است. این همان تمایزی است که معمولاً میان ناباوری به وجود خدا و باور به عدم وجود خدا گذاشته میشود. از این منظر، آتئیسم به خودی خود الزاماً یک مکتب، ایدئولوژی یا نظام فکری جامع نیست. آتئیسم در سادهترین تعریف، صرفاً فقدان باور به وجود خدا یا خدایان است؛ همانطور که نداشتن باور به وجود اژدها، پری دریایی یا پلنگ صورتی، بهتنهایی یک ایدئولوژی مستقل محسوب نمیشود. بنابراین، اگر کسی بگوید من به خدا باور ندارم، از این گزاره بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که او چه نظام اخلاقی، سیاسی، اقتصادی یا اجتماعیای دارد. یک آتئیست میتواند لیبرال، سوسیالیست، محافظهکار، آنارشیست، اگزیستانسیالیست یا حتی فردی کاملاً بیعلاقه به سیاست باشد. نکته مهمی که قرار بود بهش برسم این است که: در بعضی جوامع، از جمله در بخشی از فضای اجتماعی ایران، چیزی فراتر از آتئیسم شکل گرفته است؛ یعنی خداستیزی، دینستیزی یا مبارزه ایدئولوژیک با نهادهای دینی. این دیگر صرفاً عدم باور نیست. وقتی فرد از من به خدا باور ندارم عبور میکند و به باید با خدا، دین یا مؤمنان مبارزه کرد میرسد، دیگر با یک موضع صرفاً معرفتشناختی مواجه نیستیم؛ بلکه با یک موضع ارزشی، سیاسی یا ایدئولوژیک روبهرو هستیم. و اینجا باید یک تفکیک مهم انجام داد: نقد دین با دینستیزی یکی نیست؛ همانطور که نقد خداباوری با خداستیزی یکی نیست. یک فرد میتواند معتقد باشد ادعاهای دینی از نظر فلسفی یا علمی قابل دفاع نیستند و در عین حال هیچ انگیزهای برای دشمنی با افراد دیندار نداشته باشد. همانطور که یک فرد میتواند به خدا باور داشته باشد و در عین حال با یک دین خاص یا با عملکرد نهادهای دینی مخالف باشد. بنابراین، اگر آتئیسم را عدم باور بدانیم، خداستیزی یک مرحله یا شکل منطقیِ ضروریِ آتئیسم نیست؛ بلکه یک موضع اضافهشده به آن است. حتی از این منظر، یک پرسش فلسفی جالب مطرح میشود: اگر منظور از خدا صرفاً موجودی متافیزیکی باشد که فرد معتقد است وجود ندارد، دشمنی با خودِ آن موجود چه معنایی دارد؟ اگر چیزی واقعاً وجود نداشته باشد، نمیتوان با خودِ آن وارد مبارزه شد؛ آنچه میتوان با آن مبارزه کرد، ایده، باور، نهاد، رفتار یا پیامدهای اجتماعیِ منتسب به آن است. بنابراین دقیقتر است بگوییم خداستیزی در واقع مبارزه با مفهوم خدا، باور به خدا، ادیان، نهادهای دینی یا پیامدهای اجتماعی و سیاسی دین است، نه مبارزه با خودِ خدا. و این تمایز بسیار مهم است؛ چون وقتی مرز میان ناباوری، نقد، مخالفت، دینستیزی و نفرت از دینداران از بین برود، همان چیزی رخ میدهد که در طرف مقابل نیز رخ داده است: تبدیل یک موضع معرفتشناختی به یک هویت ایدئولوژیک و سپس تبدیل اختلاف فکری به تقابل هویتی و اجتماعی. در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که خدا وجود دارد یا نه، بلکه جامعه وارد دوگانههایی مانند مؤمن و کافر، دیندار و دینستیز و ما و آنها میشود؛ و همین دوگانهسازی میتواند به جای گفتوگوی عقلانی، قطبیشدن، طرد اجتماعی و انشقاق ایجاد کند. در نهایت: آتئیسم لزوماً یک ایدئولوژی نیست؛ همانطور که بیباوری به هر گزاره، بهخودیخود یک ایدئولوژی محسوب نمیشود. ایدئولوژی زمانی شکل میگیرد که مجموعهای از ارزشها، اهداف و بایدها به این موضع افزوده شود. بنابراین باید میان خدا ناباور بودن و خداستیز بودن تمایز گذاشت؛ اولی صرفاً یک موضع معرفتشناختی است، اما دومی یک موضع ارزشی و ایدئولوژیک است. آترین
پاندورا نخستین زن در اسطوره های یونان باستان است؛ زنی که به فرمان زئوس برای مجازات انسان آفریده شد. پس از آن که پرومته آتش را از خدایان ربود و به آدمیان بخشید، زئوس تصمیم گرفت هدیه ای فریبنده و مرگبار برای بشر بفرستد. هفائستوس به فرمان او پاندورا را از گل ساخت و آتنا هنر و پوشاک به او آموخت... آفرودیته زیبایی و افسونگری بخشید و هرمس نیرنگ و زبان نرم. نام او به معنای «همه هدیه ها» است، زیرا هر خدایی موهبتی در وجودش نهاد. پاندورا با خمره ای در دست به زمین فرستاده شد. این ظرف که بعدها در ترجمه ها به اشتباه جعبه خوانده شد حاوی همه رنج های بشر بود. اپیمتئوس با وجود هشدار برادرش پرومته ، پاندورا را پذیرفت. کنجکاوی بر پاندورا چیره شد و در خمره گشوده شد. بیماری، مرگ، حسد، رنج و نومیدی به جهان گریختند و بر سر انسان آوار شدند. تنها چیزی که در ته ظرف باقی ماند امید بود! اساطیر_یونان_باستان ⚜@legendfolkepic⚜
مطابقت اوکسیان با بختیاریها اوکسیان (اوخشیان) که از هخامنشیان باج می گرفتند و با اسکندر در گیر شدند نیاکان بختیاریها به نظر می رسند. چون نام اوخشیان به همان معنی بختیاریها می باشد. به احتمال زیاد ایشان از آریائیان سکایی بوده اند. چون قطعه اوستایی ائوگمدئچا از تورانیان دانو (متعلق به رود پر آب) در کنار آب رود کاریزها خبر می دهد و نقش سوارکار سکایی نیزه به دست توسط عیلامیها در اوایل قرن ششم پیش از میلاد تبت شده است (در تاریخ ماد دیاکونوف). نام طایفهٔ بزرگ بختیاری بابادی می تواند به معنی تقدیس کنندهٔ بزکوهی (پا-واتی) باشد که این معنی سکا و تور هم هست. سکاها در عهد مادها در کوهستانهای نیفاتَس (شمال عراق) و زاگروس سکنی گرفتند. کتابهای پهلوی می گویند که افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) آبهای رود ناوتاک (قابل کشتیرانی) را مهار کرده و مردمان کثیری [از سکاها] را کنار آن سکنی داد. نظر به گستردگی بابادیها و اینکه نام بابادی به زبانهای امروزی غیر قابل فهم است، آن بسیار قدیمی می نماید. با ("پا") در اوستایی و سنسکریت به معنی پاییدن و حمایت کردن است و "وادیه" در سنسکریت به معنی بزکوهی. توتم شیمریای سکاها مرکب از شیر، بزکوهی و مار بوده است. اوکسیان در خوزستان و بختیاری بوده اند. سرزمین مادها تا اصفهان و کرمانشاه بوده است. مرذم خوزستان و بختیاری و لرستان در خبر هرودوت تحت نام مارافیان (منسوبین به درخت و گباه، کاسیان، اسلاف لران) و ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ، سکاها) از اتحادیه قبایل پارس به شمار امده اند. نام ستروخاتها که از مادها به شمار امده اند به معنی بلند کلاهخود نامی ایرانی بر گروههای سکایی تیزخود بوده است که در زاگروس و نیفاتس پخش بوده اند. نقش مرد سکایی مهر عیلامی هم دارای کلاهخود سکایی بلند است. نام استرکی های بختیاری که شباهتی به نام ستروخاتها دارد، در سنسکریت به معنی منسوبین به آتشدان است. گرامی داشتن آتشدان از سنتهای سکایی بوده است: आस्तारक m. AstAraka fire-receptacle
🔸جامع ترین بانک pdf کتاب های نایاب در تلگرام، در اختیار شماست، کافیست با لمس متن وارد شوید. 📚⬆️
خدایان هومری اهمیت معنوی دین یونان باستان والتر فریدریش اوتو #انگلیسی
به عقیدهٔ #فرانتس_کومون، مشهورترین #مهرشناس جهان، ویژگی مشترک #دینهای_بغنیسم ــ که #مهرپرستی نیز یکی از آنهاست ــ عبارت است از: پرستش عوامل طبیعی، بهویژه #اجرام_آسمانی؛ اعتقاد به حاکمیت یک #خدای_ابدی و مطلق، همراه با پیامآوران او؛ تفسیر معنوی آیینها و مراسم کهنی که از ازل تا آن زمان باقی مانده بودند؛ تضمین سعادت ابدی مؤمنان؛ باور به #تهذیب_روح پیش از پیوستن آن به روح کلی، که روح انسان بارقهای از آن به شمار میرود؛ اعتقاد به وجود دوزخی هولناک برای اشرار، که مؤمنان باید همواره با آنان در نبرد و ستیزی بیوقفه باشند؛ و سرانجام، نابودی این جهان، هلاکت بدکاران و #سعادت_جاودان نیکوکاران در جهانی دیگر. 📖فرانتس کومون آیینهای شرقی در امپراتوری روم ترجمهٔ ملیحه معلم و پروانه عروجنیا
فراماسونری نیرویی در تاریخ اندیشه اثری متفاوت و تأملبرانگیز از فیلسوف، ریاضیدان و از برجستهترین متفکران سنتگرای ایتالیا که به فراماسونری گرایش داشت. وی به بررسی جایگاه فراماسونری نه بهعنوان یک تشکیلات سیاسی یا محفلی رازآلود، بلکه بهمثابه نیرویی اثرگذار در تاریخ اندیشه، فرهنگ و تمدن غرب میپردازد. نویسنده با نگاهی تاریخی و فلسفی، ریشههای فکری و سنتهای معنوی فراماسونری را واکاوی کرده و نقش آن را در انتقال میراث حکمت باستان، عقلگرایی و آرمانهای انسانگرایانه تحلیل میکند. این اثر برای علاقهمندان به تاریخ اندیشه، فلسفه، سنتهای باطنی و شناخت لایههای کمتر دیدهشده فرهنگ اروپایی، فرصتی ارزشمند است تا با یکی از مهمترین روایتهای فکری درباره فراماسونری از زبان یکی از تأثیرگذارترین اندیشمندان ایتالیایی قرن بیستم آشنا شوند. آرتورو رگینی #ایتالیایی
تمثیل باطنی در آثار دانته لیگری اگر تاکنون کمدی الهی دانته را تنها شاهکاری ادبی یا اثری مذهبی دانستهاید، این کتاب دریچهای کاملاً متفاوت به روی شما میگشاید. نویسنده، فیلسوف و پژوهشگر برجسته سنتهای باطنی، با نگاهی جسورانه و مستند استدلال میکند که در پسِ روایت سفر دانته از دوزخ، برزخ و بهشت، آموزهای عمیق درباره سیر معنوی، آیینهای رازآمیز و دگرگونی درونی انسان نهفته است. کتاب، اثری کوتاه اما تأثیرگذار است که خواننده را با لایههای کمتر شناختهشده اندیشه دانته، پیوندهای آن با سنتهای فیثاغورثی و اسرارآمیز جهان باستان و مفهوم «سلوک درونی» آشنا میکند؛ کتابی خواندنی برای علاقهمندان به ادبیات کلاسیک، فلسفه، عرفان و رمزگشایی از متون بزرگ تمدن غرب. آرتورو رگینی #ایتالیایی
ارسطو و الهیاتِ جاودانگانِ زنده نویسنده (استاد برجستهٔ فلسفه یونان) در این پژوهشِ خیرهکننده نشان میدهد که چگونه تاریخ فلسفه، تحت تأثیر شارحین قرون وسطی، از ارسطو یک «عقلگرایِ مدرن» یا یک «الاهیدانِ پیشاتوحیدی» ساخته است. کتاب با بررسی دقیق متون ارسطو اثبات میکند که «الاهیات» نزد ارسطو جدا از زیستجهانِ آیینها، آیینهای عبادی شهر (Polis) و باورهای پاگانی یونان نبوده است. او نشان میدهد که «محرک اول» ارسطویی نه یک خدای انتزاعیِ مجرد از جامعه، بلکه صورتبندیِ عقلانیشدهای از همان خدایانِ نامیرایی بود که یونانیان در معابد میپرستیدند. ریشار بودئوس #انگلیسی
حماسهٔ آسمانیِ عیسی این کتاب آخرین اثر بزرگ فیلیپو توماسو مارینتی، بنیانگذار جنبش فوتوریسم، و در عین حال غیرمنتظرهترین اثر اوست که در در واپسین ماههای زندگی او نوشته و پس از مرگش منتشر شد. نویسنده ضد مذهبی که در آغاز قرن بیستم با ستایش ماشین، سرعت، فناوری و حتی جنگ و تئوریزه کردن فاشیسم، یکی از جنجالیترین چهرههای آوانگارد اروپا بود، در واپسین سالهای زندگی مسیر متفاوتی در پیش میگیرد. در این کتاب، همان زبان پرشتاب، تصویرهای جسورانه و تخیل آیندهگرای فوتوریستی این بار نه در خدمت ستایش صنعت، بلکه در خدمت بازآفرینی زندگی و پیام عیسی مسیح قرار میگیرد. نویسنده در این اثر، شخصیت مسیح را از زاویهای شاعرانه و مدرن مینگرد و مفاهیمی چون ایمان، رستگاری، عشق، رنج و امید را با بیانی نو روایت میکند. بسیاری از مفسران این کتاب را وصیتنامهٔ ادبی و معنوی نویسنده میدانند؛ اثری که نشان میدهد حتی رادیکالترین هنرمندان نیز ممکن است در پایان عمر، به جای شور انقلاب و تکنولوژی، به تأمل دربارهٔ معنای هستی، انسان و امر قدسی روی آورند. فلیپو تومازو مارینتی #ایتالیایی
без подписи
без подписи
کیش گنوسی، پیام خدای ناشناخته و صدر مسیحیت ✍ هانس یوناس زبان: انگلیسی
без подписи
⬅️مجموعه ای ویژه از بهترین کانال های تلگرام، برای مدت محدودی در اختیار شماست، با لمس متن وارد شوید.⭐️⤵️
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب 🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان 🤔برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.🤔
🎭پسوخه و کوپیدو عشّاق اساطیری در جهان باستان که در اساطیر روم باستان بدین نام و در اساطیر یونان باستان با عنوان پسیخه و اروس شناخته میشدند. گرچه نخستین بار افسانه مربوط به این عشاق در سدهٔ دوم میلادی توسط آپولیوس در کتاب الاغ طلایی روایت شدهاست، امّا قدمت این افسانه بدون شک به اعصار قبل از این دوران باز میگردد. در این افسانهٔ بسیار زیبا و سرشار از سمبلها و نمادهای فلسفی، اروس یا کوپیدو (خدای عشق) که پسر آفرودیت یا ونوس است، شیفتهٔ دختر زیبایی به نام پسوخه یا پسیخه میگردد و همهٔ شادیها و نعمتهای جهان، به جز لذت دیدار خویش را به او ارزانی میدارد، و با این کار، حسادت بی رحمانهٔ مادرش، آفرودیت را برمی انگیزد، امّا سرانجام با پادرمیانی زئوس یا ژوپیتر همه چیز در آسمانها، پایانی خوش مییابد و از ازدواج پسوخه و کوپیدو، شهوت زاده میگردد. داستان عشق پسوخه و کوپیدو تمثیلی از این معناست که: «نفس انسانی، چون با تحمل رنج و اندوه پاک شود، قرین سعادت خواهد شد» معرفی اجمالی افسانه افسانه «پسوخه و کوپیدو» یا «کوپید و پسیخه» که با عناوین مختلف دیگری همچون: داستان آمور و پسوخه و نیز داستان اروس و پسیخه و... نیز شناخته میشود، داستان بسیار مشهوری است که برای نخستین بار به عنوان یک داستان فرعی و حاشیهای که توسط یک پیرزن [برای یک دختر ربوده شده] روایت میشود، در رمان معروف لوسیوس آپولیوس، موسوم به الاغ طلایی، ذکر شدهاست. به احتمال زیاد، آپولیوس در این رمان، که در قرن دوم میلادی خلق شدهاست، ابتدا از شکل اصلی افسانه پسوخه و کوپیدو، به عنوان یک پایه و مبنا برای داستان خود استفاده کرده، و سپس با توجه به ضرورتهای موضوعی و نیازهای داستانی در رمان خویش، تغییراتی نیز در این افسانه ایجاد نمودهاست. براین اساس از همان هنگام (سده دوم میلادی) تاکنون، افسانه مذکور به عنوان یک نماد، یا یک تمثیل و اسطوره تعبیر شدهاست. بدین معنا که به این افسانه، بعنوان یک داستان شبیه داستانهای جن و پری نگریسته شده، که در عین حال که آمیخته به تمثیل یا اسطوره و افسانهاست، اما سنت فولکلوریک تمایل به در هم آمیختن و ترکیب کردن آن با واقعیات دارد. 🎭 ⚜@legendfolkepic⚜
پسوخه_کوبیدو معرفی افسانه ها 🎨 ⚜@legendfolkepic⚜
یوسف پدر خواندهٔ عیسی مسیح بوده است از آنجا که مطابق انجلیها، در موقع غسل تعمید عیسی مسیح "کبوتری در آسمان ظاهر میشود و ندایی می رسد که تو فرزند دلبند من هستی که از او بسیار خشنودم"، لذا نام پدر اصلی عیسی مسیح با نام پرنده مرتبط بوده است و طبق انجیلها مریم مقدس پسری به نام یهودا داشته است و یهودا پسر زیپورایی (پرنده) معلم انقلابی عهد هیرود کبیر بوده است که شاگردان نوجوانش در اواخر حکومت هیرود کبیر، عقاب طلایی سمبل امپراطوری روم را از بالای درب معبد اورشلیم ساقط و خرد کرده بودند. این امر باعث بر افروخته شدن خشم هیرود کبیر گردید که فرمان اعدام آن محصلین و یهودا و همکارش ماتثیاس را صادر کرد. یهودا با برخی شاگردانش از مهلکه گریخت ولی ماتتیاس و جمعی از محصلین اعدام شدند. در انجیلها از اینها به استعاره به عنوان ساقط کردن بساط کبوتر فروشان توسط عیسی مسیح در معبد اورشلیم، اعدام نوزادان همسال عیسی مسیح توسط هیرود کبیر و اعدام شدن يحيی معمدان، معلم همکار عیسی مسیح یاد شده است.