tgindex
4AM
@lostfootageИскусствоперсидский

IVMIN@proton.me

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
9
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
495
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
132
27 постов
Вовлечённость
26,7%
к подписчикам
Постов в день
1,3
всего 27
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
47
1/48двое суток
53
1/72трое суток
58

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • Babette's Feast (1987)

  • 14 авг.61из driftingclouds

    از مجموعه اطلس بورخس

  • 14 авг.34из lostfootage

    без подписи

  • без подписи

  • https://www.youtube.com/watch?v=EUIbnQEnWTE

  • https://www.youtube.com/watch?v=EUIbnQEnWTE

  • بازیگری ژولیت بینوش برای من شبیه به شیربرنجه: ظریف، لطیف، باوقار، فروتن، جزئی در بافت، بی‌جلوه، بی‌رنگ و رو، فراموش شدنی، بی‌مزه. من اصلا شیربرنج دوست ندارم.

  • [هارت] کرین، با آن‌که در سایهٔ [والت] ویتمن و [تی. اس.] الیوت بود، به شکلی حتی رادیکال‌تر از آنان قالب‌ها و ظروف [سنتی] آفرینش را در هم شکست. اگرچه خودِ کرین ادعا می‌کرد که منظومهٔ حماسی پُل (The Bridge/۱۹۳۰) را در پاسخ به سرزمین بی‌حاصل (اثر مدرنیستی تی. اس. الیوت، ۱۹۲۲) سروده، اما والت ویتمن (که خود را در شعر «سرودِ پاسخ‌دهنده/"Song Of The Answerer"» با عنوان «پاسخ‌دهنده» می‌خواند) شریک و همراه اصلی او در این جست‌وجوی (quest) حماسی‌ست. کرین چنان خوانندهٔ ژرف‌اندیشی بود که به باور من، بسیار زودتر از ما دریافته بود شاهکار الیوت تا چه حد بازخوانی و بازنویسی ویتمن، و به‌ویژه مرثیهٔ بزرگ او برای آبراهام لینکلن یعنی «When Lilacs Last in the Dooryard Bloom’d»، بوده است. یکی از رازهای کرین، روی‌گردانی او از صورت و فرم ویتمنی در عین پذیرش محتوای آن، و نفی منطق و دیدگاه الیوتی در عین پیروی از فرم او و حتی فراتر رفتن از او به سوی فرم‌های بسته‌تر و پیچیده‌تر است. بلنک ورسِ (شعر موزون اما بی‌قافیه/Blank Verse) کرین، آن‌گاه که برمی‌گزیندش، شاید بیش از این‌که شکسپیری باشد، مارلویی است. شیوهٔ سروده‌های غنایی او از ویلیام بلیک، شلی و کیتس پیروی می‌کند، هرچند گاه طنین جان دان نیز در آن به گوش می‌رسد. ☆☆☆ از Hart Crane The Unknown God فصل چهاردهم کتاب Take Arms Against a Sea of Troubles: The Power of a Reader's Mind Over a Universe of Death اثر هرولد بلوم

  • Hart Crane on the roof of 110 Columbia Heights, where he began "The Bridge." Credit Crane Papers, Rare Book and Manuscript Library, Columbia University (circa 1928)

  • 8 авг.2041из lostfootage

    Bring it! Bring it, motherfucker!

  • без подписи

  • همین زشتی پُست‌ها و شلوغ‌شدن کانال یکی از دلایلی بود که کامنت رو باز نمی‌کردم. امیدوار بودم تلگرام کنار اون share بغل بذارتش که اتفاق نیوفتاد و فکر نمی‌کنم بیوفته.

  • https://open.spotify.com/album/50J6MANL8aM3Y7EqvXFS3e

  • https://open.spotify.com/album/50J6MANL8aM3Y7EqvXFS3e

  • без подписи

  • без подписи

  • برخی مترجمان وقتی نویسنده‌ای را ترجمه می‌کنند نوعی حس مالکیت بر آن نویسنده و آثارش در آن‌ها رشد و بالیدن می‌کند و وقتی فرد دیگری از همان نویسنده متنی را ترجمه می‌کند واکنشِ قابل انتظار جز این نیست که مهر رد و بد بودن به ترجمه بزنند و بگویند درک درستی پشت آن نبوده (یا «درک درست فقط و فقط توی جیب بنده است»). این را زیاد دیده‌ام و بنظرم ارزشش را دارد در جای خودش مورد بحث قرار بگیرد، اما در این‌جا چندان روشن‌کننده درستی یا نادرستی کامنت بالا نیست. حتی یک منتقد حسود هم میتواند حرف درستی بزند و بر حق باشد. ایراد جای دیگریست. ☆☆☆ من از این ترجمه دفاع نمی‌کنم و اصلاً نمی‌دانم خوب است یا نه. بحث این است که این کامنت هیچ مشکل واقعی، هیچ نمونه‌ای، هیچ چیز قابل‌بررسی‌ای ارائه نمی‌دهد؛ هیچ چیزی برای قضاوت وجود ندارد؛ فقط کلمات و عبارات کُلی، مبهم و می‌شود گفتی بی‌معنا در این زمینه مثل فلان «خراب‌کن» و «درک نادرستِ» فلان بیسار. همانطور که کامنتِ تعریف و تحسین ترجمهٔ بد را خوب نمی‌کند کامنت فوق هم برای مخاطبان جدی تاثیر مشابهی دارد. اگر ایرادات واقعی هستند باید قابل اشاره و دقیق باشند: دست کم جمله‌ای که لحن دیک را اشتباه انتقال داده، ریتمی که از دست رفته یا زبانی که زبان دیک نیست. از آن‌جایی که کامنت‌گذار خودش مترجم است و تواناست، روشن و بهترین شیوه فکر نمی‌کنم جز این باشد که خودش در نمونه‌ای ترجمهٔ صحیح از آنچه اشتباه ترجمه‌شده ارائه بدهد. این کمترین کاری است که می‌توانی در حق نویسنده‌ای که دوست داری بکنی. دیک stylist نبود و نثری مانند نابوکوف و جویس نداشت که بگویی سنگین، ریز‌بافت و پر از زبان‌بازیست تا این قضیه آن را ترجمه‌‌ناپذیر کند. نثر او ساده است و گاها نشانه‌های عجله‌نویسی در آن پیداست. برخی از از رمان‌های پرتعداد او زیر فشارهای مختلفی که بر زندگی‌اش وجود داشته نوشته شده‌اند. دیک بخاطر نثر و فرمش نیست که اهمیت دارد، اهمیت او بیشتر در ایده‌هایش و غرایض و بینش‌های پیامبرانه‌اش و تاثیرات آن‌هاست. از طرفی دیگر درک کلی دیک و فضای آثارش برای مخاطبان و مترجمانی که اندک هوش و حواسی به کار ببرند چندان دشوار نیست و می‌شود گفت این همه پیرو و مقلد در داستان‌نویسی، گیم، سینما و تلویزیون و خود دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم بخش زیادی از فهم‌پذیر کردن فضا و ایده‌ها و دغدغه‌های او را از قبل انجام داده‌اند. و اما «درک درست»؛ اگر درک درستی وجود دارد باید بیان شود. درک درست از این کتاب چیست؟ آن وقت می‌شود گفت ایول، اینجا این درک آن درک نیست و حق با شماست. احتمالا تنها کسی که می‌تواند مدعی "درک درست" باشد خود دیک است و با توجه به این‌که مشهور است روایت‌های خودش از کتاب‌هایی که نوشته بود تغییر می‌کرد و گاهی در تناقض بود، بعید است حتی او هم چنین ادعایی می‌کرد.

  • без подписи

  • Alexander Theroux

  • I have always thought it bizarre, for example, that the Russo-Greek-Armenian guru and pseudo-philosophizing quack, G.I. Gurdjieff, who visited the United States nine times, starting in 1924, mocked us with his self-indulgent partying character named Mr. Bellybutton…