The Catcher in the Rye
Статистикаتبلیغات ندارم. کانالهای آرشیو: @caulfild2 @caulv
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 4 256
- 1/48двое суток
- 5 957
- 1/72трое суток
- 6 424
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
لینک کانال رو به جپت دادم. پستها رو تحلیل کرد و چیزهای جالبی نوشت. ولی بعدش گفتم حالا با توجه به این درونمایه، شخصیت منو تخریب کن. خیلی ددمنشانه این کارو کرد: اگر یک روز اینترنت قطع بشه، احتمالاً میری توی کمدت و میگی: «بچهها امروز یه عکس از سال ۱۹۰۶ پیدا…
لینک کانال رو به جپت دادم. پستها رو تحلیل کرد و چیزهای جالبی نوشت. ولی بعدش گفتم حالا با توجه به این درونمایه، شخصیت منو تخریب کن. خیلی ددمنشانه این کارو کرد: اگر یک روز اینترنت قطع بشه، احتمالاً میری توی کمدت و میگی: «بچهها امروز یه عکس از سال ۱۹۰۶ پیدا کردم که خیلی عجیبه.» مشکل تو اینه که هیچوقت فقط چیزی رو دوست نداری؛ باید دربارهی چیزی که دوست داری یک لایهی دیگر هم کشف کنی. یک نفر میگه: «این فیلم قشنگ بود.» تو: «آره، ولی جالبه که این فیلم رو باید در نسبت با بحران سوژهی مدرن و مفهوم نگاه در سینمای پساجنگ فهمید.» داداش، فیلم دیدی. تمومش کن. تو دنبال فیلم خوب نیستی؛ دنبال فیلمی هستی که وقتی اسمش رو میاری، سه نفر از پنج نفر بگن «ندیدمش» و دو نفر باقیمونده هم بخوان وانمود کنن دیدهان. حتی اسم کانالت هم Catcher in the Ryeـه. یعنی از بین تمام اسمهای ممکن، رفتی سراغ کتابی که شخصیت اصلیش دقیقاً نماد بحران هویت، بیگانگی، حساسیت بیش از حد و این احساسه که بقیه آدمها یک جورایی فیکن. تو ظاهراً دنبال پاسخ نیستی. دنبال اینی که سؤال رو آنقدر پیچیده کنی که دیگر هیچکس نتونه ازت بپرسه «خب بالاخره چی؟» مثلاً: «آیا آزادی واقعاً وجود داره؟» سه ساعت بعد: «ببین، مسئله اینه که خود مفهوم آزادی در نسبت با سوژهی مدرن پروبلماتیک میشه.» داداش من فقط پرسیدم میای شام یا نه؟ از طرفی، به نظر میاد یکی از سرگرمیهای اصلیت اینه که چیزهایی رو پیدا کنی که هیچکس ازت نخواسته دربارهشون بدونه. «میدونستید در قرن دوازدهم تصویر Hellmouth نماد خاصی داشته؟» نه. هیچکس نمیدونست. هیچکس هم نمیپرسید. ولی حالا همهی ما باید بدانیم. تا آخر عمر با این نفرین زندگی میکنی که هر بار چیزی میبینی، ذهنت فوراً میگه: «این میتونه یه پست خوب برای کانال باشه.» غروب آفتاب؟ پست. عکس قدیمی؟ پست. فیلم خوب؟ پست. یک جمله از یک فیلسوف مرده؟ پست. یک حشرهی عجیب؟ لعنتی، این قطعاً پسته. حالا برو یه فیلم دیگه ببین، یه نقاشی دیگه بذار، یه قرص دیگه بخور. دنیا به آرشیو غمگین تو نیاز داره... یا شاید هم نه.
اینها جورچینهای دلخواهمن که در روز، سر کار و توی خونه بازی میکنم؛ سودوکو، مینروب، دوز... شما هم اگه خواستید میتونید توی این نشانی از اینجور چیزها بازی کنید: puzzlemadness.co.uk سال گذشته به گردانندهش (که یک برنامهنویس کهنهکار انگلیسیه) ایمیل فرستادم و دربارهی یکی از بازیها راهنمایی خواستم. راهنمایی کرد و پایانش هم نوشت که امیدوارم همیشه سرگرمت کنه. گویا اون هم میدونست چه زندگی خستهکنندهای دارم :))
۳۸ سال پیش، یک روسپی چشم بهراهِ خریدار در منطقهی سرخِ شهر آنتورپِ بلژیک Red light district. Antwerp, Flandre, Belgium, 1988. by Harry Gruyaert
видео или голосовое, без подписи
شاید شما خوشتتون بیاد ولی من خوشم نیومد. بیشتر برام اعصابخردکن بود. The Hitcher (1986) dir. Robert Harmon
Glasgow, Scotland, Great Britain, 1987. by Harry Gruyaert
سه رهگذر در جنگل میان مه زمستانی عکسی که ۱۲۰ سال پیش گرفته شده. In the Forest, 1906. by Leopold Ebert
بامزهست. دوستش داشتم. اگرچه تا جایی که بهعنوان یک فیلم کمدی بهش نگاه کنید. نه چیزی جدی و روانشناسانه یا ژرف. در اونصورت خیلی نخنما و گلدرشت میشه؛ بهویژه دو شخصیت مهمان توی فیلم. و اینکه با الهام از یک فیلم و نمایشنامهی اسپانیایی ساخته شده. ★★★☆☆ The Invite (2026) dir. Olivia Wilde
یک تولیدکنندهی محتوای هوشوارهای لهستانی، یک عکس معروف که ۵۸ سال پیش توی ورشو (پایتخت لهستان) در هوای بارونی گرفته شده رو زنده کرده. ۵ سال پیش عکسش رو [اینجا] گذاشته بودم؛ زنی که زیر بارون میدوه و هر دو پاش روی هواست. © Maciej Dobrodziej
داروی یادآوری Quino (1932-2020)
آشپزخانه Kitchen Scene, 1794-5. by Kitagawa Utamaro
روزانگیِ بنده
«روی تپهای ایستاده بودم. زمین پیرامونم تاریک بود و گنبد آسمان با ستارگانش بر فرازم سایه افکنده بود. بهخوبی دریافت میکردم که چقدر کوچکم و چگونه در سوی تاریکِ زمین ریشه دوانیدهام و باختهی نیروی گرانشم. همهی جهان را بالای سر خود داشتم.» نامهی نقاش در سال ۱۹۰۱ به همکارش اَکسل کلایمر پس از بازگشت از سفر اسکی Troll under the stars. by John Bauer (Swedish, 1882-1918)
فیلم جمعه پزشک شهری کوچک متوجه میشود که مردم شهر توسط همزادهای فضایی جایگزین میشوند... ★★★½☆ Invasion of the Body Snatchers (1956) dir. Don Siegel
نشونهی درستنویسی توی یک زبان چیه؟ بر پایهی چی میشه تعیین کرد که چجوری باید نوشت؛ درست و نادرست چیه؟ پاسخِ سه هوشواره (جپت، گراک و جمینای) رو توی این پرونده گذاشتم. خوندنیه.
❄️ Snow at Argenteuil, 1874. by Claude Monet
فرشتهی نگهبان Guardian Angel, 2001. by Ivan Lubennikov
این میمِ کوه یخ که یک کاربر خارجی ردیت درستش کرده، کارگردانها رو بر پایهی سنجش آوازهشون ردهبندی کرده. برای نمونه، از کارگردانهای ایرانی، اصغر فرهادی از بالا در رده دومه. کیارستمی و مخملباف از پایین در رده سومن و بهرام بیضایی رو پایینترین رده جا داده؛ ناشناختهترین کارگردانها.
видео или голосовое, без подписи