محمدعلی محمدپور
Статистикаطنزنویس | کپیرایتر ارتباط: @MaMohamadpour
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Развлечения
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 207
- 1/48двое суток
- 237
- 1/72трое суток
- 255
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
یا جیزز گفتیم و عشق آغاز شد...
یا جیزز گفتیم و عشق آغاز شد...
یا جیزز گفتیم و عشق آغاز شد...
فکر کن بعد اینکه سقف میریزه با شوق زایدالوصفی میای این کامنت رو در تحسین از دوام طناب مینویسی و بعد میری یه جای محکمتر پیدا میکنی.
رامین رضاییان در صداوسیما: تا ۵ روز ۱۰ روز بعد از بازی با مصر از خواب میپریدم فکر میکردم صعود کردیم. این پنج روز و ده روز و سی روز حالا حالاها دست از سر شما برنمیداره. نمیدونم شاید خدا نظری داشته روتون.
این بغض سحر دولتشاهی چیه باز مطرح شده؟ هر روز برای بغض عادل یه رقیب جدید پیدا میشه. یه بار برای همیشه گفتیم عادل بیرقیبه. سحر رو من نیستم. به قول پسر استاد، خسته شد صبر ما. ظاهراً اجرایی برای وطن بوده. بابا این سجاد افشاریان بازیها چیه درمیارید؟
این بغض سحر دولتشاهی چیه باز مطرح شده؟ هر روز برای بغض عادل یه رقیب جدید پیدا میشه. یه بار برای همیشه گفتیم عادل بیرقیبه. سحر رو من نیستم. به قول پسر استاد، خسته شد صبر ما. ظاهراً اجرایی برای وطن بوده. بابا این سجاد افشاریان بازیها چیه درمیارید؟
هیچوقت درک نکردم چرا اینقدر قد برای پسرها مهمه. شما قد یه پسر رو یه سانت کمتر بگو، اصلا ناموسی برخورد میکنه. خودم هیچوقت ذرهای به قدم فکر نکردم. مثلا چه اهمیتی داره که به این فکر کنم من از تام کروز، لیونل مسی، ولادیمیر زلنسکی، کیم جونگ اون، هومن سیدی، امین حیایی، عموپورنگ، هدیه تهرانی، پریناز ایزدیار، آرمین تو ای اف ام، رضا عطاران، مهدی مهدوی کیا، هادی عامل، مرحوم بروسلی و قاتلش و آقای هاشمی کتاب اجتماعی سال سوم ابتدایی بلندترم؟ آیا این ارزش خاصی داره من بشینم بهش فکر کنم؟
قیافهی منِ هشتساله که مامانم دو ساعته در مورد لزوم نظم داشتن و نینداختن لباسام وسط اتاق نصیحتم میکرد و من منتظرم حرفاش تموم بشه بگم بازم مداد گلیم رو تو مدرسه گم کردم:
فراموش میشوی گویی که هرگز میو نکردهای.
فراموش میشوی گویی که هرگز میو نکردهای.
آنموقعها زیاد کباب نمیخوردیم. ولی از این سفرهها داشتیم که رویش عکس کباب و سبزی و دوغ داشت. پدرم خریده بودش که توی زندگی احساس کمبود نکنیم، عقدهای بار نیاییم و نگوییم سر سفرهمان کباب نیست. آدم باملاحظهای بود واقعا. سحرها که بیدارم میکردند خیلی خوابآلود بودم. مدام به این عکس کبابها قاشق و چنگال میزدم. سفره زود سوراخ شد. مادرم مدتی بعد جمعش کرد و دیگر نیاورد جلویمان. سفره بعدی دیگر عکس خوراکی نداشت. ما ماندیم و واقعیت غذاهایمان.
لئوناردو دیکاپریو روزی که دوستدخترش بیست و پنج سالش تموم شده و میاد سمتش:
دانشجوهای پزشکی وقتی پنج دقیقه از یه مکالمه گذشته و فرصت ندادن اشاره کنه دانشجوی پزشکیه:
گیاه آپارتمانیم نیم ساعت بعد اینکه فقط چند متر تو خونه جابجاش کردم:
کم کسی ما رو بخاطر مطالعه نکردن سرزنش نمیکنه ها. ایشون خودش صفحه پربار ازدواج طلاق شناسنامه بیژن مرتضوی رو در کارنامه مطالعاتیش داره 👌
تصور کنین هر روز صبح که بیدار میشین هیچی از گذشته خودتون نمیدونین و اصلا خبر ندارین کجا هستین. این اتفاقیه که هر روز برای کریستین، شخصیت زن رمان «پیش از آنکه بخوابم» میفته. اگه عاشق رمانهای معمایی و روانشناختی هستین، همونه که دنبالش میگردین. پیش از آنکه…
تصور کنین هر روز صبح که بیدار میشین هیچی از گذشته خودتون نمیدونین و اصلا خبر ندارین کجا هستین. این اتفاقیه که هر روز برای کریستین، شخصیت زن رمان «پیش از آنکه بخوابم» میفته. اگه عاشق رمانهای معمایی و روانشناختی هستین، همونه که دنبالش میگردین. پیش از آنکه بخوابم/ اس. جی. واتسون/ نشر آموت قیمت روز: ۷۹۹/۰۰۰ تومان قیمت من: ۴۷۰/۰۰۰ تومان کاملا نو، مناسب هدیه اگه میخوایش، بهتره به محمدعلی پیام بدی: @mamohamadpour
این مطالب و شوخیهایی که در مورد عادل فردوسیپور، مجتبی شکوری و احسان عبدیپور نوشته بودم رو سرجمع کردم و تو اینستا گذاشتم که از لینک زیر میتونین ببینید: https://www.instagram.com/p/DbdUiK_oV4N/?igsh=MWI5cnU1aWQ1Y2ZhYg== خب از اونجا که موضوع ترند روز بود هم بهسرعت رفت اکسپلور و افراد زیادی از بیرون پیج اومدن پست رو دیدن و کامنت گذاشتن. حالا غیر از کسانی که موافق هستن یا به هر نحوی لطف دارن، کامنتهای مخالفِ چنین پستهایی معمولا یه الگوی ثابتی داره و به چند دسته تقسیم میشن. من اینجا سه دسته میکنم. دسته اول افرادی هستن که به هر شکلی فن و هوادار این اشخاص هستن. مثلا طرف ازلی و ابدی فن عادله. کار فن هم اینه که همه جوره پشت بتش باشه. یعنی شما مستندات دادگاهپسند هم ارائه بدی که عادل قاتل سریالیه میگه نه عادل فردوسیپور باشرفدی، محمدپور بیشرفدی. خب این عزیزان که هیچی من خیلی فان بهشون جواب میدم. دسته دوم هم افرادی هستن که میگن آقا تو اصلا کی هستی که نظر میدی؟ چرا به موفقیتهای اونا حسودیت میشه؟ مثلا طرف نوشته تو 3000 تا فالوئر داری که نصفشم احتمالا فیکه چطور به خودت اجازه میدی نظر بدی؟ یا اصلا کی تو رو میشناسه؟ تو شاید اصلا تو بیغوله زندگی میکنی چرا فکر کردی میتونی درباره عادل با اون رزومه نظر بدی؟ خب پاسخ این افراد هم اینه که اولا شما که اصلا منو نمیشناسین و فالو هم نمیکنین، پس الان اینجا چی کار میکنین؟ چرا کامنت میذارین؟ خب معلوم میشه که مطلب دیده شده و شما از همین موضوع ناراحتید دیگه. بعد هم کار من نویسنده، روزنامهنگار و منتقد همینه که نظرم رو تو پیجم مینویسم دیگه به تعداد فالوئر چه ربطی داره؟ اگه معیار تعداد فالوئره که خب بگیم اون مردی که تو سرش هندونه خورد میکنه و میلیونی فالوئر داره بیاد نقدشو بنویسه. بهرحال این دسته هم حرفشون بامزهاست و یه کم حرص درآر ولی خب بگذریم. میمونن دسته سوم که حرفشون خیلی برای من قابل درکتره. یعنی صاحب ایدهای متفاوت از من هستن ولی میشه باهاشون دیالوگ کرد. اونا عمدتا میگن آقا چرا باید با هر مسالهای یه نفر رو زیر سوال ببریم و حذفش کنیم؟ چرا میخوایم دودستگی ایجاد کنیم و بگیم عادل هم بد بریم سراغ حذف نفر بعدی. که حرفشون کاملا قابل درکه. در پاسخ به اینا هم باید بگم که به نظر من اولا که نوشتههای ما تعیینکننده حذف این افراد نیست خیلی. یعنی قبلش جامعه واکنشش رو داده و بعد ما مینویسیم. و این نوشتهها هم اونقدر در مقیاس جامعه خونده نمیشن. قطعا که من توان ارائه دیدگاه جامعهشناسانه ندارم ولی به نظر من یک فرایند طبیعی و ناگزیره که در جامعه رخ میده. جامعهای که این همه بلا سرش اومده و این همه فاصله با دستگاه حکومتیش پیدا کرده دیگه به جایی میرسه که فقط «با من» یا «علیه من» میفهمه. پس از این همه وقایع که گذرونده و در آستانه تغییر بزرگی که خودش رو در معرضش میبینه. اون میگه آیا همدرد واقعی من هستی یا نه؟ در کنار رویدادهایی مثل جشنواره فجر و تیم ملی و اینا، فکر کنم یکی از نشانههای واضح و نخستین این وضعیت، اصغر فرهادی بود موقع شرکت کردن در اسکار. که از قضا ایشون از وسطبازترینها بوده و هست. تا یه زمانی هم این کار جواب میداد. طرف به عنوان واسطه بین حکومت و مردم و به قول بعضیها سرمایه اجتماعی خودش رو معرفی میکرد و به قول اون یارو مثل چسب سعی داشت عمل کنه. یه جوری نه سیخ بسوزه نه کباب. ولی این جامعه اینقدر وقایع وحشتناکی دید که دیگه به این رسید که وسطی وجود نداره. واسطه هم دیگه کار نمیکنه. این جامعه دید که اون وسط حالا یک دریای خون جاریه. جاری به این معنا که همین الان هم در جریانه با گرفته شدن جانهای تازه. حتی همین امروز که گذشت. بنابراین هر کی سعی داشت با سکوت، با دیدگاههای دوپهلو و با مشی اصلاحطلبانه پیش بره سیلی خورد. و «علیه ما» تشخیص داده شد. چون بالاخره سرمایه اجتماعی باید به نفع مردم عمل کنه در حالی که مردم میبینن اینها در نهایت مهره همون دم و دستگاه قدرت هستن، نونشون و جایگاهشون رو از اون میگیرن، تا در شرایط خاص به کمکش بیان. پس تکلیفشون مشخصه. و به نظرم نباید از این حذفها ترسید. جامعه که سرمایه واقعی خودش برای جمع شدن رو پیدا میکنه. منظورم اون چیزیه که بتونه نجاتش بده. و یه روزی هم که شرایط عادی و آزادانه باشه میتونه دوباره اون مهرههای فرهنگی و سرمایههای اجتماعی رو در حوزههای مختلفش داشته باشه. اونی که فعلا فاصله رو ایجاد کرده و داره داشتههای ملت رو ازش میگیره همین دستگاه حاکمه و منفعتطلبی یا کمهوشی اون فردی که جزو داشتهها حساب میشده. پس اول باید از این دستگاه حاکم نجات پیدا کرد. این مسیریه که طی خواهد شد حالا چه شما همراه بشید عزیز و چه کنج عافیتطلبی برگزینید.