- Последний пост
- 26 февр.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کانال رو رد کرده بودم که بره با وجود اینکه خیلی از پیام ها پاک شده بود ولی ترجیح دادم همین تعدادی که مونده رو نگه دارم، برای یادگاری. حیفه...
من کتاب هارو زندگی میکنم… اگر بهت معرفی میکنم، براش ارزش قائل شو. چون انگار دارم خاطره هامو باهات شریک میشم!
без подписи
بعضی وقتا تلافی کردن خیلیم بد نیست. ولی به موقعش…
دکترم گفته بود: روزه نگیر، حتی یک روز درمیون…بدن تو تحملشو نداره حالتو بد میکنه ها. من گوش نکردم. نتیجه اش چی شد؟ هیچی، کل دیشب حالم بد بود و از درد نمیتونستم بخوابم.
پلیلیستم پر شده از همون آهنگایی که توی پچگیم، بابام گوش میداد و بهش میگفتم: اینا چیه اخه… اینا رو کی گوش میده!
نگاه میکنم به رمان هایی که نصفه نوشتم و … معلوم نیست کِی تمومشون کنم. اصلا تموم کردنش چه سودی داره؟ مگه قراره روزی پخش بشن؟ شاید!!!
وقتی ده قدم به سمت یکی برمیدارین ولی اون نیم سانت هم به سمتتون نمیاد خب خطش بزنید…
خیلی کارا هست که منتظرم برگردم تهران تا بتونم انجام بدم. امیدوارم بتونم طبق برنامه پیش برم…
без подписи
یادمه توی اوج بلوغم که بودم، مامان و بابام همیشه بهم میگفتن: آدم نباید حتما تجربه کنه… من قبول نداشتم و مخالف بودم. ولی الان نگاه میکنم به گذشته ام میبینم چقدر درست میگفتن. بعضی تجربه ها منو کشید عقب و شاید با روانم بازی کرد… بعضی از تجربه ها مارو یه آدم دیگه میکنن!!
یه جا خوندم نوشته بود: اگر قرار باشه ما هر دفعه تلاش کنیم که بگیم وجود داریم، فراموش بشیم خیلی بهتره.
تمیز کردن گالری گوشی از تمیز کردن اتاق و شستن ظرفا و حتی جارو کشیدن هم سختتره.
توی این شبا میم کاف رو یادتون نره دعا کنید :)🤍
هممون لحظه هایی توی زندگیمون داریم که ممکنه تا اخر عمرمون وقتی یادمون میوفته اشک توی چشمامون جمع بشه.
بعد از مدت ها نشستم نقاشی کردم. قبلا احساسم به طرح زدن خیلی بیشتر بود، اما بعد از اینکه مدارس شروع شد و شاگردام دیگه کلاس نیومدن…حس منم به نقاشی کم شد. اما هنوزم دنبال یه بهانه میگردم برای اینکه دوباره شروعش کنم!
وقتی کسیو بغل میکنم یا میذارم یکی بغلم کنه، واقعی و خالصه. خیلی زیاد خالص… یعنی گاردم پایین اومده و حس هامو اون موقع مخفی نکردم.
دوست دارم یه موقعیت هایی پیش بیاد که وسط مهمونی برم یه جای ساکت یه نفس عمیق بکشم نیم ساعت تنها باشم انرژی که گرفتم، دوباره برگردم توی جمع….
без подписи
Normalize not feeling bad for removing yourself from anybody who did not feel bad for hurting you.