tgindex
-میم‌کاف-

-میم‌کاف-

Статистика
@meam_kafперсидский

🌱من اینجام تا بنویسم🌱

Последний пост
26 февр.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
386
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
654
20 постов
Вовлечённость
169,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • کانال رو رد کرده بودم که بره با وجود اینکه خیلی از پیام ها پاک شده بود ولی ترجیح دادم همین تعدادی که مونده رو نگه دارم، برای یادگاری. حیفه...

  • من کتاب هارو زندگی‌ میکنم… اگر بهت معرفی میکنم، براش ارزش قائل شو. چون انگار دارم خاطره هامو باهات شریک‌ میشم!

  • без подписи

  • بعضی وقتا تلافی کردن خیلیم بد نیست. ولی به موقعش…

  • دکترم گفته بود: روزه نگیر، حتی یک روز درمیون…بدن تو تحملشو نداره حالتو بد میکنه ها. من گوش نکردم. نتیجه اش چی شد؟ هیچی، کل دیشب حالم بد بود و از درد نمیتونستم بخوابم.

  • پلی‌لیستم پر شده از همون آهنگایی که توی پچگیم، بابام گوش میداد و بهش میگفتم: اینا چیه اخه… اینا رو کی گوش میده!

  • نگاه میکنم به رمان هایی که نصفه نوشتم و … معلوم نیست کِی تمومشون کنم. اصلا تموم کردنش چه سودی داره؟ مگه قراره روزی پخش بشن؟ شاید!!!

  • وقتی ده قدم به سمت یکی برمیدارین ولی اون نیم سانت هم به سمتتون نمیاد خب خطش بزنید…

  • خیلی کارا هست که منتظرم برگردم تهران تا بتونم انجام بدم. امیدوارم بتونم طبق برنامه پیش برم…

  • без подписи

  • یادمه توی اوج بلوغم که بودم، مامان و بابام همیشه بهم میگفتن: آدم نباید حتما تجربه کنه… من قبول نداشتم و مخالف بودم. ولی الان نگاه میکنم به گذشته ام میبینم چقدر درست میگفتن. بعضی تجربه ها منو کشید عقب و شاید با روانم بازی کرد… بعضی از تجربه ها مارو یه آدم دیگه میکنن!!

  • یه جا خوندم نوشته بود: اگر قرار باشه ما هر دفعه تلاش کنیم که بگیم وجود داریم، فراموش بشیم خیلی بهتره.

  • تمیز کردن‌ گالری گوشی از تمیز کردن اتاق و شستن ظرفا و حتی جارو کشیدن هم سخت‌تره.

  • توی این شبا میم کاف رو یادتون نره دعا کنید :)🤍

  • هممون لحظه هایی توی زندگیمون داریم که ممکنه تا اخر عمرمون وقتی یادمون میوفته اشک توی چشمامون جمع بشه.

  • بعد از مدت ها نشستم نقاشی کردم. قبلا احساسم به طرح زدن خیلی بیشتر بود، اما بعد از اینکه مدارس شروع شد و شاگردام دیگه کلاس نیومدن…حس منم به نقاشی کم شد. اما هنوزم دنبال یه بهانه میگردم برای اینکه دوباره شروعش کنم!

  • وقتی کسیو بغل میکنم یا میذارم یکی بغلم کنه، واقعی و خالصه. خیلی زیاد خالص… یعنی گاردم پایین اومده و حس هامو اون موقع مخفی نکردم.

  • دوست دارم یه موقعیت هایی پیش بیاد که وسط مهمونی برم یه جای ساکت یه نفس عمیق بکشم نیم ساعت تنها باشم انرژی که گرفتم، دوباره برگردم توی جمع….

  • без подписи

  • Normalize not feeling bad for removing yourself from anybody who did not feel bad for hurting you.