tgindex
هزارتوی روان| پورموسویان

هزارتوی روان| پورموسویان

Статистика
@mehranpourmousavianперсидский

جایی برای پرسه زنی در تجارب پیچیده انسانی . 🔻ارشد روانشناسی بالینی علوم پزشکی زاهدان 🔻درمانگر هیجان‌مدار 🔻سوپروایزر سامانه نوشتاری بحران . پیج اینستاگرام: https://instagram.com/mehran.pourmousavian . ارتباط و تعیین وقت جلسات: @Mehran_Pourmousavian

Последний пост
1 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
377
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
404
27 постов
Вовлечённость
107,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 27
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
249
1/48двое суток
285
1/72трое суток
307

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 1 авг.282126

    ❓چرا صحبت کردن درمورد نیمه پر لیوان و همواره امید دادن در دل بحران، رنج افراد رو کم نمی‌کنه؟ . گاهی وقتا ما فکر می‌کنیم که وقتی فرد وسط بحران قرار داره، این‌که بهش از آینده بگیم یا به امیدواری دعوتش کنیم داریم کمکش می‌کنیم از درد بیاد بیرون. در واقع به نوعی ممکنه احساس کنیم که فرد چون ناامیده هیچ چیزی رو نمیتونه ببینه. ممکنه چنین فرضی درست باشه، اما یک لحظه خودمون رو بذاریم جای اون فرد. اون فرد دقیقا کجا وایساده و در حال حاضر چه چیزی رو تجربه می‌کنه؟ چی میشه که اینقدر ناامیده؟ . یا حتی به این شکل نگاه کنین که وقتی که فردی در دل بحران فردی و جمعی در دل یک ناامیدی نسبت به آینده و تمام زندگی خودش قرار داره و از نابود شدن آینده و زندگیش میگه، چطور قراره با جملات شما امیدوار بشه؟ دعوت کردن افراد رنج دیده از دل ناامیدی به امیدواری بدون شنیدن حرفشون شبیه این‌که بالای چاهی باشید و به کسی که داخل چاه هست بگید: «نگران نباش در آینده به زودی از چاه میای بیرون». . در وضعیت کنونی و در دل بحران‌های جمعی، افراد به شکل واقع گرایانه از شرایط ناامید می‌شوند و آینده روشنی نمی‌بینند و در چنین شرایطی اگر ما به اجبار قصد داشته باشیم افراد رو به سمت امیدوار بودن و آینده‌ای زیباتر سوق بدیم، به طور کامل ممکن که ناامیدی سازگار افراد رو نادیده بگیریم و فراموش کنیم که هر آدمی در جایی از زندگی (به خصوص در چنین زمانه‌ای) میتونه ناامیدی رو تجربه کنه و گاهی حتی ناامیدن نشدن و دست نکشیدن از چیزی که دست نیافتنی شده به مانعی در جهت تلاش برای تغییر تبدیل میشه و حتی ممکنه بار بیشتری رو روی دوش افراد بندازه. . حالا اگر فردی یا عزیزی از ناامیدی خودش نسبت به زندگی و آینده میگه و حتی به خودکشی به عنوان راهی برای بازپس‌گیری کنترل زندگیش در فضایی پر از ابهام و به عنوان راهی برای اتمام رنج نگاه می‌کنه؛ امیدواری دادن یا به زور مجبور کردن به امیدواری، باعث میشه که افراد احساس کنن که توسط اطرافیان خودشون شنیده نمیشن، رنجشون دیده نمیشه و حتی دیگه دلشون نخواد از این ناامیدی و افکاری که تجربه می‌کنن بگن. گاهی حتی افراد تصور می‌کنن که: «شاید مشکل از منه پس. الکی همش غر میزنم بقیه دوستام که اوکی هستن و زندگیشون رو میکنن من چرا اینقدر ناامیدم؟ خاک به سرم» . بنابراین اگر فردی ناامیدی خودش رو بهتون نشون داد، اگر ظرفیتی برای شنیدن دارین، تلاش کنین تا رنج پشت ناامیدی و احساس ناامیدی رو ببینین و کمک کنین که فرد از دلش صحبت کنه، دیدن ناامیدی ظرفیتی برای همراهی با افراد فراهم می‌کنه. امید الکی دادن و اطمینان‌بخشی فله‌ای به رنج بیشتر و شنیده نشدن منجر میشه. . اینم پرانتزی وسط این روزها و شب‌های مبهم، یکم پرانتزش بلند شد فقط :)

  • ما نجات دهنده نیستیم! . از همان روزهایی که کار روان‌درمانی را آغاز می‌کنید یا با رویای درمانگر شدن دوران کارشناسی را طی می‌کنید، شاید گاهی فانتزی «نجات دهنده بودن» در سرتان بچرخد یا آن را در میان همکلاسی‌ها و همکاران خودتان مشاهده کنید. حالا که شاید در یک خاک بحران‌زده قرار داریم این تفکر حتی بیشتر مشاهده شود. . فانتزی از این جنس که «رسالت من نجات دادن است». فانتزی که ما را به حرکت وامی‌دارد تا تصور کنیم که مسئولیت «تصمیم گیری» و حل مشکلات و چالش‌ها برعهده ماست. گاهی این مسئولیت آن‌چنان بر روی دوش افراد و درمانگران سنگینی می‌کند که ممکن است از روی اضطراب تصمیم بگیرند تا مراجعین را به کاری مجبور کنند، به اجبار از انجام کاری بازدارند یا به شکل تجویزی و نسخه پیچی شده راه حلی بدهند. . از طرفی دیگر وقتی که من باور داشته باشم که در فضای روان‌درمانی باید هر مشکلی را حل کنم یا من حل کننده مشکلات هستم، نه تنها مراجعین را به خودمان وابسته می‌کنیم بلکه «فضای ابهام در فرآیند روان درمانی» را از خودمان و مراجعین سلب می‌کنیم. . با این حال شاید رفته رفته برخی از ما وقتی که رو به جلو حرکت می‌کنیم بیشتر متوجه بشویم که نه ما ابرقهرمان‌های دنیای کامیک بوک هستیم که بدون نقص و کاستی افراد را نجات دهیم و نه فراتر از تصورمان در یک کشوری با بحران‌های گوناگون کاری می‌توانیم بکنیم. . با پا گذاشتن به اتاق درمان، همراه شدن با مراجعین و قدم گذاشتن در دل تجارب آن‌ها آهسته آهسته شاید متوجه شویم که روان‌درمانی به مانند هر حرفه دیگری محدودیت‌های خاص خود را دارد. . این تصور که رسالت من نجات دادن است و من می‌دانم که فرد روبروی من چه می‌خواهد، به چه نیاز دارد یا بالاتر از همه «چه چیزی به صلاحش است» آهسته آهسته نه تنها ما را از دنیای مراجعین و تجارب زیسته آن‌ها دور می‌کند بلکه فرسوده نیز خواهیم شد. . با گذر زمان خوب است که ببینیم که ما نمی‌توانیم افراد را به کاری مجبور کنیم یا به اجبار آن‌ها را از کاری دور کنیم حتی اگر آن کار اقدام به خودکشی باشد. . با گذر زمان خوب است به این موضوع دقت کنیم که بخش مهمی از روان‌درمانی تصمیمات مستقل و عاملیت مراجعین است و ما نباید به جای مراجعین خودمان تصمیمی بگیریم یا آن تصمیم را به ‌آن‌ها تحمیل کنیم. . اگر محدودیت‌های نقش و حرفه خود را نپذیریم به افرادی تبدیل خواهیم شد که تصور می‌کنیم در این شرایط بحرانی چوب جادویی در دستان ماست و ما بالاتر از افراد رنج دیده قرار داریم و می‌توانیم به جای آن‌ها تصمیم بگیریم.

  • 24 июл.27744из Taste_of_Cherrry

    این یک پویش ملی است مردم ایران در بحران‌های مختلف بارها نشان داده‌اند که حمایت از یکدیگر، بخشی از فرهنگ جمعی آن‌هاست؛ از زلزلۀ بم، آذربایجان و سرپل‌ذهاب تا صف‌های طولانی اهدای خون و میزبانی از یکدیگر در روزهای جنگ دوازده‌روزه. ما در تاریک‌ترین روزهای این سرزمین، کنار یکدیگر ایستاده‌ایم. امروز جامعۀ ما به شکل دیگری از این همراهی نیاز دارد: اینکه بیاموزیم هنگام مواجهه با هم‌وطنی که در بحران روانی قرار دارد، چگونه آگاهانه و مسئولانه عمل کنیم. گفت‌وگو با فرد دارای افکار خودکشی نیازمند دقت و آموزش است. گوش‌دادن بدون قضاوت، پرهیز از واکنش‌های شتاب‌زده، شناخت عوامل خطر و کمک به متصل‌شدن فرد به خدمات تخصصی، از مهم‌ترین اصول این مواجهه‌اند. هدف، تبدیل افراد غیرمتخصص به درمانگر نیست؛ بلکه همان‌طور که کمک‌های اولیۀ جسمی را می‌آموزیم، لازم است حدود نقش خود را در یک بحران روانی نیز بشناسیم و بدانیم چگونه به کاهش خطر و دریافت حمایت تخصصی کمک کنیم. آشنایی با این اصول، مهارتی ضروری برای زندگی در جامعه است. 🍒 سامانۀ نوشتاری پیشگیری از بحران «طعم گیلاس» این آموزش را در راستای مسئولیت اجتماعی خود، کاملاً رایگان در اختیار داوطلبان قرار می‌دهد. برای دریافت اطلاعات بیشتر و پیوستن به داوطلبان، به آیدی سامانۀ طعم گیلاس پیام بدهید: @irancrisisline

  • پذیرش، به معنای تسلیم‌ شدن نیست. . در واقع، پذیرش به معنای گشودن فضایی است که بتونیم گذشته رو با خودمون همراه کنیم. در واقع برای تأثیر رنج و فقدان در شکل‌گیری تمام آن چیزی که امروز هستیم، جایگاهی قائل بشیم. . در این مسیر، سوگواری کردن برای آن چیزی که از دست رفته(فرصت‌ها، نیازها، اهداف، روابط، اشخاص و...) دریچه‌ای ایجاد می‌کنه و به فرد اجازه میده تا با اون چیزی که از دست داده و همچنین خودش، ارتباط و پیوند عمیق‌تری برقرار کنه.

  • در جلسه درمانگر، مراجع را همراهی و از او حمایت می‌کند تا خشم سازگار خود را در مواجهه با مسائلی نظیر بی‌عدالتی، حس رهاشدگی، یا تجارب تلخ بدرفتاری و آزار، به شکل آزادانه و بدون هیچ‌گونه مانعی ابراز کند. چنین ابراز به‌جا و مناسبی از خشم، به تقویت ابراز و بیان…

  • اونور توی کانال آرشیو کتاب 3تا لیست از #هیجان_مدار ، #تنظیم_هیجان ، #خودکشی قرار دادم. این لیست‌ها آپدیت میشن و صرفا مرتب سازی فایل‌هایی بوده که جسته و گریخته روی کانال قرار میدادم. ترتیب خاصی هم ندارن بر مبنای علاقه و نیاز میتونین استفاده کنین. غالب منابع گذاشته شده مناسب برای درمانگران هست. لینک کانال آرشیو کتاب و مقالات

  • در راستای چیزی که پیش‌تر نوشته بودم این تیکه رو به شکل برداشتی از کتاب «Shame and Anger in Psychotherapy» آوردم: گاهی اوقات، همدلی اصیل با خشم مراجع برای درمانگر دشوار است؛ به‌ویژه زمانی که این خشم از جنس ثانویه‌ یا ناسازگار باشد. شاید مهم‌ترین مانع برای…

  • تاملی کوتاه بر تجربه خشم . عموما تجربه خشم و ابزارگری خشم میتونه موضوعی چالشی برای افراد و درمانگران باشه. گاهی به شدتی «تجربه خشم» در جامعه یا محیط‌هایی که بزرگ شدیم، به عنوان یک تجربه زشت، زننده و وحشتناک توصیف میشه که خشمگین بودن در ذهن ما با چیزهایی مثل:…

  • 5 июл.3831118из Taste_of_Cherrry

    سامانۀ طعم گیلاس با همکاری انجمن علمی دانشجویی مغز و شناخت دانشگاه شهید بهشتی برگزار می‌کند: وقتی دل‌ها پرخون است: پیشگیری از خودکشی در بحران‌های اجتماعی سخنرانان: 👤 جناب آقای مهدی وفازاده روان‌شناس بالینی و سوپروایزر سامانه طعم گیلاس محور تروما و سوگ 👤 جناب آقای مهران پورموسویان روان‌شناس بالینی و سوپروایزر سامانه طعم گیلاس محور مدیریت افکار خودکشی 👤 جناب آقای سامی صالحی ثابت نویسنده حوزه نوجوان و مشاور بحران سامانه طعم گیلاس محور مراقبت از نوجوانان 📆 زمان: یکشنبه ۴ مرداد ماه، ۱۴۰۵- ساعت ۱۷ الی ۱۹ 🔴 شرکت در این نشست برای عموم علاقه‌مندان آزاد و رایگان است. برای ثبت‌نام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید: @brainy_sbu 🔴 @Taste_of_Cherrry ⚪️ @Ssacssbu ⚪️ http://www.instagram.com/brainy.sbu 🔴 https://www.instagram.com/irancrisisline

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 2 июл.269175

    🌱 نشر آوی به زودی منتشر می‌کند: راهنمای جامع درمان هیجان‌مدار ویرایش دوم(۲۰۲۶) نویسندگان: رابرت الیوت- جین واتسون - رآندا گلدمن- لزلی گرینبرگ مترجمان: مسعود شریف‌زاده -  علیرضا تمیزی - حامد گرجی - محمدامین شهروئی - مهران پورموسویان . لینک مشاهده فهرست و پیش گفتار کتاب . #هیجان_مدار #روان_درمانی

  • 30 июн.5351510

    حالا که صحبت از یالوم داغه. به یاد کتابی افتادم که احتمالا خیلی جاها اسمش رو شنیدین: When it is darkest . روری اوکانر که خودش پژوهشگر حوزه خودکشیه دوتا تجربه تلخ توی زندگیش داره. اولین تجربه‌اش استادی که ازش دعوت میکنه که پژوهش دکتری خودش رو در حوزه خودکشی انجام بده؛ اما چندی بعد همون استاد دست به خودکشی میزنه. دومین تجربه تلخی که اوکانر بهش اشاره می‌کنه خودکشی یکی از دوستای نزدیکش بوده . اوکانر حتی توی کتاب اشاره می‌کنه که چه وقتایی که فکر می‌کرده به آخر خط رسیده، حسی از پوچی داشته و فقط ادامه جلسات درمان شخصی خودش اون رو توی زندگی نگه داشته. . همه اینا رو نوشتم بگم که با تمام متر و معیارهایی که برای پیش بینی خودکشی و همراهی با فرد با افکار خودکشی هست، باز هم ممکنه شما شاهد خودکشی نزدیک‌ترین فرد خودتون باشین و تا قبلش اصلا از این موضوع خبری نداشته باشین. . #خودکشی . دفترچه مدیریت افکار خودکشی و بحران

  • تاملی کوتاه بر تجربه خشم . عموما تجربه خشم و ابزارگری خشم میتونه موضوعی چالشی برای افراد و درمانگران باشه. گاهی به شدتی «تجربه خشم» در جامعه یا محیط‌هایی که بزرگ شدیم، به عنوان یک تجربه زشت، زننده و وحشتناک توصیف میشه که خشمگین بودن در ذهن ما با چیزهایی مثل: «پرخاشگر بودن»، «هیولا بودن»، «آزارگر بودن» و نمادهای تیزتر یا نرم‌تر دیگه میتونه همراه بشه. چنین تصاویر زننده‌ای از خشم ممکنه از ما افرادی بسازه که هرگز نخوایم مرز بکشیم، حق خودمون رو بگیریم یا حتی جلوی ظلمی که بهمون میشه به شکلی ایستادگی کنیم و هر خشمی جای خودش رو به چیز دیگری بده؛ اما بیاید خیلی کلی نگاه کنیم که چرا چنین اتفاقی میوفته؟ . 🔻بعنوان مثال بیاید تا به شکل بافتاری نگاه کنیم. اگر در یک بافت این باور به شکل نهادینه شده بین افراد وجود داشته باشه که خشم چیزی که یک مرد باید بروز بده و در شان یک زن نیست که خشم خودش رو بخواد نشون بده، آهسته آهسته تجربه خشمگین شدن ممکنه جای خودش رو در لحظه به شرمگین شدن از خشم بده. یا وقتی‌که من در بافتاری بوده باشم که تجربه خشم با دعواهای فیزیکی یا کلامی همراه بوده باشه، آهسته آهسته ممکن که من تصور کنم که هرباری من یا دیگری خشم رو تجربه کنیم، پیامد این خشم به چنین درگیری‌هایی منجر میشه یا ممکنه همیشه فرد اضطرابی یا نگرانی از شدت خشم خودش داشته باشه: «نکنه یهو عصبی بشم و همه چیز رو بزنم بشکنم و بقیه بترسن از من؟»، «نکنه عصبی بشم و داد بزنم و کنترلمو کامل از دست بدم». . چیزی که مثال زدم فقط نمونه‌ای ساده سازی شده از تاثیری که اجتماع و فرهنگ میتونه روی تجربه خشم هر یک از ما بذاره. اصلا همین که در جامعه ناراحت شدن و ابراز ناراحتی به والدین در برخی از بافت‌ها میتونه کار ناپسندیده‌ای باشه یا از افراد خواسته میشه که والدین خودشون رو درک کنن که اون‌ها بلد نبودن به درستی باهاشون برخورد کنن؛ گاهی همین ناپسند بودن، زشت بودن یا درک بیش از حد والدین خودش میتونه مثالی از این باشه که چطور ما آهسته آهسته خشمی که از زیر پا گذاشتن حقوقمون وجود داشته رو فرو می‌خوریم و حتی یاد می‌گیریم که باید بیشتر و بیشتر درک کرد و کمتر دلخور شد. . حالا با تمام این اوصاف وقتی که این نگاه در ذهن من شکل بگیره که تجربه هرگونه خشمی برابر با آسیب زدن به دیگری یا برابر با شدیدترین شکل از برخورد با دیگریه، خروجیش میتونه فروخوردن «خشم‌های سازگاری» باشه که هدفشون تنها و تنها مرز کشیدن و گرفتن حقوقه. آهسته آهسته ممکنه من از حق خودم چیزی رو نخوام بگم که مبادا عصبانی یا خشمگین به نظر برسم یا باعث دلخوری بشم. . اما شاید اگر به تجربه خشم به شکل یک پیوستار نگاه کنیم کمکمون کنه. پیوستاری که موقعیت‌هایی با برانگیختگی پایین مثل: «الان وقتش رو ندارم»، «نه اگر میشه در اتاق رو ببند»، «مرسی ولی الان نمیخوام بیام بیرون» تا موقعیت‌هایی با برانگیختگی بالا مثل با صدای بلند گفتن: «تو با این کارت داری بهم آسیب میزنی» رو در دل خودش جای میتونه بده. . این تفکیک خشم یا به عبارتی این جا باز کردن برای تجربه خشم برای هر یک از ما در زندگی روزمره کار خیلی سختی میتونه باشه، چون ما با تجارب، خاطرات تلخ و باورهایی مثل چیزهایی که مثال زدم بزرگ شدیم؛ اما درمانگری که «درمان شخصی» دریافت کرده و میدونه که پیوستار خشم چطور کار میکنه و چطور حتی آدمی برای شهروند بهتر بودن به «خشم جراتمندانه» خودش نیاز داره، به مراجع کمک می‌کنه که کم کم تجربه کنه که چطوری جلوی خشمگین شدن خودش رو میگیره و چه تفاوتی بین مدل‌های خشم وجود داره و هر خشمی قرار نیست به کسی که دوستش داره آسیب بزنه. . اگر بخوام جمع بندی داشته باشم، چیزی که کمک میکنه تا نگاه معتدل‌تری نسبت به خشم داشته باشیم، درنظر گرفتن خشم باتوجه به بافتارشه. بعنوان مثال تجربه خشمی که حتی به درگیری فیزیکی منجر میشه و در ذهن ما بدترین مدل از خشم میتونه باشه، در موقعیتی که جونمون در خطره اتفاقا میتونه پاسخی سالم و در جهت بقامون باشه. . پ.ن: مثال‌هایی که از فرآیند تجربه خشم و فروخوردن خشم زدم، مثال‌های ساده سازی شده‌ای هستن. اکثر اوقات ما حتی آگاهانه از این موضوع خبر نداریم که چطور داریم جلوی خشم خودمون رو میگیریم یا اصلا چه نگاه نهادینه شده‌ای توی زندگی نسبت به خشم داریم و این فر‌آیند و ابرازش حتی در جلسه درمان پیچیدگی بیشتری داره. . #هیجانات

  • 📣فراخوان شرکت در پژوهش کیفی: شما درباره «میل به شهرت» چه فکر می‌کنید؟ چه نگاهی نسبت به مسئله شهرت و مشهور شدن دارید؟ ما در حال انجام یک پژوهش کیفی هستیم تا ابعاد این موضوع را بررسی کنیم که چطور و چگونه دوست داریم مشهور باشیم و برای رسیدن به پاسخ‌های دقیق، به همراهی شما نیاز داریم. . ❓چطور می‌توانید در این پژوهش به ما کمک کنید؟ شرکت در این پژوهش شامل یک پرسشنامه کوتاه است. ابتدا به سوالات پاسخ می‌دهید و سپس درصورتی‌که مایل باشید و راه ارتباطی خودتان را ثبت کنید، با شما برای مصاحبه تماس میگیریم. در مصاحبه هیچ دیتا و اطلاعات هویتی از شما ثبت نمی‌شود. 👥 پژوهشگران: مصطفی احدی، مهران پورموسویان 🌐 زیر نظر دکتر شهیدی، دکتر پور شهریار، دکتر ذبیح زاده دانشگاه شهید بهشتی 🔹 شرایط شرکت: فقط کافیست بالای ۱۵ سال سن داشته باشید. 🕟 زمان مورد نیاز: حداقل ۵ دقیقه از زمان ارزشمند خودتان را اختصاص دهید. ❇️ توضیح نحوه‌ی حفاظت از اطلاعات شخصی شرکت‌کنندگان: تمامی اطلاعات به صورت محرمانه باقی می‌مانند. همچنین برای شرکت در این پژوهش نیازی نیست تا اطلاعات هویتی خودتان مانند نام و نام خانوادگی را در اختیار ما قرار دهید. . 🎁 به پاس همکاری در این پژوهش، بدون قرعه کشی، اگر مایل باشید می‌توانید از یک جلسه رایگان ارزیابی روان‌شناختی با دکتر مصطفی احدی استفاده کنید. مشارکت شما، کمک بزرگی به غنی‌تر شدن ادبیات علمی این حوزه می‌کند. پیشاپیش از همراهی‌تان سپاسگزاریم. 🌸 🔗 لینک شرکت در پژوهش: [بر روی لینک کلیک کنید]

  • چرا عزاداری برابر با سوگواری نیست؟ (در باب سوگواری شخصی و عزاداری) . عزاداری عموما چیزی است که جامعه در قالب وظایفی به ما تحمیل می‌کند، وظایفی از جنس شرکت در آیین‌ها و مناسک جمعی. . در طول تاریخ، در عزاداری‌ها هنجارهای اجتماعی و سنتی حاکم بوده است با این حال هنجارهای عزاداری امروزه احتمالا نامحسوس‌تر و به لحاط فرهنگی متنوع‌ترند. . مناسک جمعی عزاداری غالبا بروز و ظهور فرآیند سوگواری آدم‌هاست، با این حال عزاداری می‌تواند به سوگواری ربطی نداشته باشد، چراکه، فارغ از هرچیز، ممکن است کسی این اعمال و مناسک را انجام دهد ولی هم‌زمان فعالیت عاطفی و خومدارانه سوگواری‌ای در کار نباشد. . به علاوه عزاداری و سوگواری به لحاظ مدتشان ضرورتا مقارن هم نیستند و چه بسا به لحاظ ذهنی و روانی از هم جدا باشند: عزاداری آدم‌ها لزوما بازنماینده سوگ آن‌ها نیست و بالعکس. . تمایز عزاداری و سوگ نشان‌دهنده این است که چرا اجرت دادن به دیگران به منظور عزاداری برای ما ممکن است، ولی استخدام دیگران به منظور سوگواری برای ما ممکن نیست. می‌توانیم 《وانمود》کنیم عزاداریم و به همین دلیل می‌شود آن را از دیگران خواست، ولی سوگواری این‌طور نیست. . از کتاب سوگ، درآمدی فلسفی نویسنده: مایکل چُلبی . #سوگ

  • 12 июн.5551029

    آدرس‌های جدید دسترسی به Sci-hub ، Libgen، Zlib و Annas Archive: https://engare.net/access-sci-hub-libgen/ . البته لینک‌های دسترسی به Anna’s Archive کار نمی‌کنن از سایت زیر برین: https://shadowlibraries.github.io/DirectDownloads/AnnasArchive/

  • 6 июн.6131514из Onpsychoanalysis1895

    این ترجمه در ابتدا برای انتشار رسمی آماده شده بود، اما در فرایند دریافت مجوز چاپ، از من خواسته شد بخش‌هایی از متن حذف یا بازنویسی شود؛ بخش‌هایی که به تجربه سوگ انسان‌هایی می‌پرداخت که به دلایل سیاسی، اجتماعی یا هویتی، برخی ترجیح می‌دهند دیده نشوند. من این تغییرات را نپذیرفتم و قرارداد انتشار کتاب را لغو کردم. به باور من، نمی‌توان از سوگ سخن گفت و هم‌زمان برخی سوگ‌ها را از روایت حذف کرد. حذف بخشی از انسان‌ها از یک کتاب، به معنای حذف بخشی از تجربه انسانی است. هیچ انسانی نباید از حق روایت سوگ خود محروم شود. به همین دلیل، این ترجمه را به صورت رایگان و در شکلی که تا حد امکان به متن اصلی وفادار مانده است، در اختیار شما قرار می‌دهم. اگر این کتاب برای شما ارزشمند بود، خوشحال می‌شوم آن را با دیگران نیز به اشتراک بگذارید.   اگر مایل بودید روایت، تجربه یا دیدگاه خود را درباره سوگ با من در میان بگذارید: کانال تلگرام: https://t.me/Onpsychoanalysis1895 ایمیل shahabyousefin@gmail.com    لینک دانلود بدون فیلتر: https://drive.google.com/file/d/1bUjpK-WY9OEuc8P0XkpeyvayDQsW3Uy1/view?usp=sharing این کتاب رایگان است. اگر مایل بودید مبلغی بابت آن بپردازید، خواهش می‌کنم آن را به مؤسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان محک، یا هر خیریه دیگری که خودتان مناسب می‌دانید، اهدا کنید. شماره کارت محک: 6274-8811-1772-2222 شهاب یوسفی پژوهشگر و روان‌درمانگر سوگ و تروما

  • 28 мая533212

    🔻از احساس گناه تا خوشحالی؛ روزهایی که دوباره به اینترنت[فیلترنت] وصل شدیم این روزها ممکنه هرکسی احساسات مختلفی رو بابت وصل شدن به اینترنت تجربه کنه: ▫️ یکی ممکنه خوشحال باشه که بالاخره به حق طبیعی خودش دسترسی پیدا کرده، ▫️یکیدیگه خشمگین از این موضوع باشه که چرا این حق رو ازش گرفتن و چرا عده‌ای در روزهای تاریک قطعی به شکل طبقاتی و غیرمنصفانه با پرو به اینترنت دسترسی داشتن، ▫️ یا حتی تجربه‌ای از جنس احساس گناه که حالا من متصل هستم ولی خیلیا دیگه بینمون نیستن که به اینترنت وصل بشن، 🔸ممکنه هم شما که الان در حال خوندن این متن هستین مجموعه‌ای از احساسات بالا یا حتی احساسات متفاوت‌تری رو تجربه کنین. . با تمام این پیچیدگی و در میان ملغمه‌ای از احساسات، ممکنه در سوشال مدیا یا در میان اطرافیانمون ببینیم که سرزنشمون میکنن: «تو چطور میتونی الان خوشحال باشی؟ یا چرا شرمگینی از این‌که دوباره به اینترنت وصل شدی؟ تو الان باید فقط غمگین باشی که حقت رو گرفته بودن و...». اما نباید فراموش کنیم که در عین تفاوت و شباهتی که در تجربه همه ما وجود داره، احساسات «تجویزی» و «دستوری» نیستند. اصلا شاید اینقدر این وضعیت برای ما غیرقابل هضم و عجیبه که حتی نمیدونیم که چه احساسی رو داریم تجربه می‌کنیم یا دقیقا چه چیزی بهمون میگذره. . همونقدر که گاهی صحبت کردن از احساسات پیش دیگران سخته، تجربه و پردازش کردنشون هم به همون اندازه و حتی بیشتر دشواره. پس اگر گیج هستین یا احساس می‌کنین که خیلی ذهنتون شلوغه و دقیقا نمیدونین که هنوز چه احساسات و نظری نسبت به این قضیه دارین که بخواین با دیگران به اشتراک بذارین به خودتون حق بدین. در شرایط دشوار، غیرعادی و پر از ابهامی قرار داریم و چنین شرایطی باعث میشه که متوجه نشیم که دقیقا چی بهمون میگذره و چیکار میخوایم بکنیم یا حتی چطور با دیگران به اشتراک بذاریمش. . پ.ن: دلم تنگ شده بود اینجا براتون بنویسم :)