tgindex
نثرنامه 🍀🍀

نثرنامه 🍀🍀

Статистика
@msadeghi123персидский

ارتباط با من : @Maryamsadeghi38 منتخبی از متون منثور کلاسیک ادب فارسی

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
562
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
214
16 постов
Вовлечённость
38,1%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
54
1/48двое суток
61
1/72трое суток
66

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • نثرنامه 🍀🍀 pinned «۹۵۷ در تعاملات گله از روزگار بیهده چیست؟ هرچه بر ماست هم ز کرده‌ی ما است (تاریخ جهانگشای جوینی، قرن ۷، ص۱۹۳) @Msadeghi123»

  • ۹۵۷ در تعاملات گله از روزگار بیهده چیست؟ هرچه بر ماست هم ز کرده‌ی ما است (تاریخ جهانگشای جوینی، قرن ۷، ص۱۹۳) @Msadeghi123

  • ای تو را لب گل، دهن گل، خنده گل، گفتار گل وای قدت گل، قامتت گل، جلوه گل، رفتار گل خالص استرابادی

  • دل خالص این تمنا ز کسی امید دارد که سخن نگفته باشی به سخن رسیده باشد خالص استرابادی، قرن ۱۱

  • ز یک کرشمه خرمن جان‌ها به باد ده وز نیم غمزه کشور دل را خراب کن خالص استرابادی، قرن ۱۱

  • آن که سر باخت به صحرای جنون می‌داند که چه سودا است به سر این سر سودایی را برو از گوشه نشینان خرابات بپرس لذت خلوت و خاموشی و تنهایی را وحدت کرمانشاهی،قرن۷

  • ۹۵۶ در تعاملات "ذوالنون گفت: صحبت مکن با خدای الا به موافقت و با مردمان ال ابه مناصحت و با نفس الا با مخالفت و با شیطان الا به عداوت" (رساله‌قشیریه، قرن ۵، ص۵۰۷) مفهوم کلی: ذوالنون از عارفان بزرگ گفته است: سخنان انسان بر ۴ گونه است: یا با خدای سخن می‌گوید که باید در مقام موافقت با خداباشد و یا با مردم که باید در مقام نصیحت و اندرز باشد و یا با نفس خود که باید در مقام مخالفت باشد. و با شیطان هم بر اساس عداوت. @Msadeghi123

  • فقُل لمن یدَّعی فی العلم فلسفةً حَفِظتَ شیئا و غابتْ عنک اشیاء ابو نواس، شاعر عرب، قرن دوم به مدعیان دانایی بگو یک چیز را فهمیدید ولی چیزهای بسیاری را نفهمیدید و اتفاقا فقط بر همان اندک که می‌دانید پای می‌فشارید. این وصف الحال جماعت کثیری است😔

  • خوش دولتی است با دوست شامی سحر نمودن با شیشه‌هایِ پُر مِی در خانه‌هایِ خالی نوعی خبوشانی، شاعر قرن ۱۲

  • ۹۵۵ در تعاملات عبدالله خیاط را گویند حریفی بود گبر. جامه دوختی او را و وی سیم بد به وی دادی. عبدالله آن از وی بستدی به رغبت روزی چنان اتفاق افتاد که از دکان برخاسته به شغلی، گبر آمد و سیم نبهره آورد و به شاگرد داد، شاگرد نستد، سیم سره بداد، چون عبدالله بازآمد گفت: پیراهن گبر کجاست؟ شاگرد قصه بگفت. گفت: نیک نکردی، دیرگاه بود تا آن معامله با من می‌کرد و من بر ان صبر می‌کردم و آن سیم او در چاهی می‌افکندم تا به دست کسی نیفتد و غرّه نکند کسی دیگر دیگر را بدان. (رساله‌قُشِیریه، قرن۵، ص۳۹۹) سیم نبهره: سکه‌ی قلابی سیم سَره: سکه‌ی خالص غَرّه کردن: فریب دادن چنین کنند بزرگان @Msadeghi123

  • بر فرس تندرو هرکه تو را دید گفت برگ گل سرخ را باد کجا می‌برد؟

  • هلا آنها که می‌خواهید قرآن را نگه دارید به قرآن اصل قرآن است ایران را نگه دارید به هر شهری یکی از سوره‌های پاک قرآن است و شاید سوره‌ی نور است تهران را نگه دارید پوپل، شاعر افغانستانی

  • نثرنامه 🍀🍀 pinned «۹۵۴ در تعاملات "مردی احنف قیس را دشنام می‌داد و از پسِ وی می‌دوید. احنف چون با قبیله‌ی خویش رسید بیستاد و گفت: اگر چیزی دیگر اندر دلت مانده است بگو آنجا تا کسی ازین بی‌خردان از قبیله‌ی ما نشنود که ترا جواب دهد. " (رساله‌قشیریه، قرن ۵، ص۳۹۴) چنین کنند بزرگان…»

  • ۹۵۴ در تعاملات "مردی احنف قیس را دشنام می‌داد و از پسِ وی می‌دوید. احنف چون با قبیله‌ی خویش رسید بیستاد و گفت: اگر چیزی دیگر اندر دلت مانده است بگو آنجا تا کسی ازین بی‌خردان از قبیله‌ی ما نشنود که ترا جواب دهد. " (رساله‌قشیریه، قرن ۵، ص۳۹۴) چنین کنند بزرگان @Msadeghi123

  • هرکه شود صید عشق کی شود او صید مرگ چون سپرش مه بود کی رسدش زخم تیر؟ جمله‌ی جان‌های پاک گشته اسیران خاک عشق فروریخت زر تا برهاند اسیر

  • نثرنامه 🍀🍀 pinned «۹۵۳ در تعاملات "گفته‌اند فتوت آن بود که خویش را بر کسی فضیلتی نبینی." (رساله‌ی قشیریه، ص۳۵۶) @Msadeghi123»

  • ۹۵۳ در تعاملات "گفته‌اند فتوت آن بود که خویش را بر کسی فضیلتی نبینی." (رساله‌ی قشیریه، ص۳۵۶) @Msadeghi123

  • نثرنامه 🍀🍀 pinned «۹۵۲ در تعاملات "عجمان مهمان را از آن رو مهمان نامیده‌اند که وی را گرامی دارند چرا که مِه نزد ایشان سرور است و مان، منزل و مهمان را تا زمانی که نزد ایشان مانَد سرور خویش دانند." (کشکول، شیخ بهایی، قرن ۱۰،ص۲۵۵) مان: خانه مفهوم کلی: قوم پارس به این دلیل به…»

  • ۹۵۲ در تعاملات "عجمان مهمان را از آن رو مهمان نامیده‌اند که وی را گرامی دارند چرا که مِه نزد ایشان سرور است و مان، منزل و مهمان را تا زمانی که نزد ایشان مانَد سرور خویش دانند." (کشکول، شیخ بهایی، قرن ۱۰،ص۲۵۵) مان: خانه مفهوم کلی: قوم پارس به این دلیل به کسی مهمان می‌گویند که او را بزرگ خانه حساب می‌کنند. چنین بوده‌اند پارسیان.☺️ @Msadeghi123

  • انَّ حیات المرء‌ بعدَ ‌عدُوِّه و ان کان یوماّ لکثیرٌ متنبی