tgindex
🌺سناریو و متن و شعر 🌺

🌺سناریو و متن و شعر 🌺

Статистика

🟢کانال متن سناریو 🎭 🔴نمایشنامه🎭 🟢شعر🎙 🔴دکلمه💎

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
38
Всего постов
977
Тип
открытый
Язык
ur
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 007
+13 за 6 дн.
Сутки
−2
−0,07%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
333
40 постов
Вовлечённость
11,1%
к подписчикам
Постов в день
5,4
всего 977
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
224
1/48двое суток
256
1/72трое суток
276

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • ڪوچہ پس ڪوچہ هاے قلبت چہ جاے امنے براے قدم هاے من است دوست داشتنت قشنگ، عشقت پر از امنیت و خواستنت پر از لطافت است حالا با این همہ خوبی چرا من هم تو را نخواهم؟ میخواهمت جان دلم با تمام قلبم...

  • مادر ای مهر تو در سینه‌ام اندوخته‌تر از جان‌تر و از دیده‌ام آموخته‌تر نامت، نفس صبحدم باغِ ابد لبخند تو از ابر بهار انگیخته‌تر با هر نفست، قصه‌ی عشق ازلی در دفتر عمرم ز تو سرگشته‌تر چشمت، چو دو آیینه‌ی مهتابِ شبم در دل، ز همه شعله‌ها افروخته‌تر دستت، که سرشک منِ غم‌دیده نواخت از ابر بهاران، ز تو بگشوده‌تر ای مادر، از هر چه که گویم تو فراتر اندازه‌ی عشق تو نااندوخته‌تر جانم، که به عشقت ز ازل پیوسته گوید: که ترا مادر من دوخته‌تر بهار🍂🍂

  • #کرامت_آدمها دنیا عجیبه... یکی صبح که از خواب بیدار می‌شه، نگران اینه که امروز کدوم ماشین رو سوار بشه، کجا ناهار بخوره، چه چیزی بخره و برای تعطیلات بعدی کجا بره. یکی دیگه، همون صبح، چشم باز می‌کنه و قبل از هر چیزی به سفره‌ی خالیِ خونه فکر می‌کنه؛ به اجاره‌ای که عقب افتاده، به قبضی که هنوز پرداخت نشده، به شهریه‌ی مدرسه‌ی بچه‌اش و به نانی که باید برای امشب تهیه کنه. یکی برای بچه‌اش بهترین لباس و بهترین امکانات رو می‌خره، یکی دیگه آرزو می‌کنه کاش می‌تونست فقط یک جفت کفش نو برای فرزندش بخره تا بچه‌اش از پوشیدن کفش‌های کهنه جلوی همکلاسی‌هاش خجالت نکشه. یکی وقتی خسته می‌شه، بلیت سفر می‌گیره و چند روزی از همه‌چیز فاصله می‌گیره؛ یکی وقتی خسته می‌شه، فقط گوشه‌ای می‌شینه و دوباره به فردا فکر می‌کنه، چون حتی فرصتِ خسته بودن هم برای زندگیِ او گران تمام می‌شه. اما دردناک‌تر از فقر، نگاهِ آدم‌هاییه که فقرِ دیگران رو نمی‌بینن. درد اونجاست که آدمی به خاطر لباس ساده‌اش تحقیر بشه، به خاطر ماشین نداشتنش کوچک شمرده بشه، به خاطر شغلش نادیده گرفته بشه یا فقط چون پول کمتری داره، کمتر از بقیه حساب بشه. ثروتمند بودن جرم نیست؛ فقیر بودن هم ننگ نیست. هیچ‌کس نباید به خاطر داشتنِ پول مورد نفرت قرار بگیره و هیچ‌کس نباید به خاطر نداشتنش احساس شرمندگی کنه. پول می‌تونه خانه‌ی بزرگ بسازه، اما نمی‌تونه به تنهایی خانه رو گرم کنه. می‌تونه بهترین لباس رو بخره، اما نمی‌تونه عزت و احترام بخره. می‌تونه سفرهای زیادی به آدم هدیه بده، اما نمی‌تونه تضمین کنه که در تمام مسیر زندگی یک دلِ پاک و یک انسانِ واقعی کنارت بمونه. چه بسیار آدم‌هایی که جیب‌های پُر دارن اما دلشون خالیه؛ و چه بسیار آدم‌هایی که جیبشون خالیه اما دلشون آن‌قدر بزرگه که آخرین لقمه‌ی نانشون رو با دیگری قسمت می‌کنن. کاش یاد بگیریم آدم‌ها رو با لباس، ماشین، خانه، حساب بانکی و جایگاه اجتماعی‌شون قضاوت نکنیم. آدم‌ها رو با قلبشون بسنجیم؛ با شرافتشون، با صداقتشون، با دست‌هایی که برای کمک دراز می‌کنن و با رفتاری که با ضعیف‌تر از خودشون دارن. چون ممکنه یک نفر کاخ داشته باشه اما انسان نباشه؛ و یک نفر در خانه‌ای کوچک زندگی کنه اما آن‌قدر بزرگ باشه که دلِ چندین آدم به مهربانیِ او گرم بشه. جامعه‌ی عادل، جامعه‌ای نیست که همه در آن به یک اندازه پول داشته باشن؛ جامعه‌ایه که هیچ انسانی به خاطر فقر کرامتش رو از دست نده و هیچ انسانی به خاطر ثروتش خودش رو بالاتر از دیگران ندونه. یادمون باشه؛ فقر، از ارزشِ آدم کم نمی‌کنه و ثروت، به آدم ارزش اضافه نمی‌کنه. ارزشِ واقعیِ انسان به چیزی نیست که در جیبش داره؛ به چیزیه که در قلبش نگه داشته. کرامتِ آدم‌ها رو حفظ کنیم؛ چون ممکنه پول رو از دست بدیم، خانه رو از دست بدیم، دارایی‌هامون رو از دست بدیم؛ اما اگر انسانیت رو از دست بدیم، دیگه چیزی برای از دست دادن باقی نمی‌مونه. #مهــدی_محمـــودی

  • #امان_از_دلتنگی_جمعه امان از دلتنگیِ جمعه از روزی که انگار همه‌چی دست به دست هم می‌ده که آدم بیشتر دلش بگیره. جمعه که می‌شه، یه سکوت عجیبی میاد می‌شینه گوشه‌ی دل آدم... نه حوصله‌ی حرف زدن داری، نه دلت می‌خواد کسی ازت بپرسه: «چی شده؟» فقط دلت یه نفر رو می‌خواد... همون یه نفری که نیست، همونی که اگه بود، شاید این جمعه این‌همه سنگین نمی‌گذشت. چون جمعه‌ها بدجوری خاطره‌سازن... یه آهنگ، یه عکس، یه پیام قدیمی کافیه تا پرتت کنه وسط روزایی که فکر می‌کردی هیچ‌وقت تموم نمی‌شن. بعد می‌فهمی چقدر دلت برای یه صدا تنگ شده، برای یه «خوبی؟» برای یه «کجایی؟» برای همون حرفای ساده‌ای که یه زمانی معمولی بودن که امروز آرزوی شنیدنشون شده. امان از جمعه... وقتی دلتنگی میاد کنارت می‌شینه و شروع می‌کنه به ورق زدنِ خاطره‌ها. یکی‌یکی... آروم‌آروم... تا می‌رسه به اون جایی که دیگه چشمات طاقت نمیارن. بعضی وقتا آدم نه دنبال برگشتنه، نه حتی دنبال معجزه... فقط دلش می‌خواد یه بار دیگه همون حسِ خوبِ قدیم رو تجربه کنه؛ همون لحظه‌ای که یکی بود و بودنش برای آدم کافی بود. جمعه‌ها آدم بیشتر از همیشه می‌فهمه که بعضی آدما فقط یه آدم نیستن... یه تیکه از آرامشن، یه تیکه از قلبتن، یه تیکه از زندگی‌تن. و وقتی نباشن، حتی شلوغ‌ترین روزا هم یه جای کارشون می‌لنگه. امان از این جمعه‌ها... وقتی می‌رسن، میان می‌نشینن کنار دلتنگی‌هامون و یواشکی یادمون می‌ندازن هنوز یه نفر هست که دلمون با نبودنش کنار نیومده #مهــدی_محمـــودی

  • ‌َ1405/4/19 سلامے به زیبایے عـشق♥️ به لطافت دل♥️ به نرمے ابریشـم مهربانے به وسعت تبسـم زندگے به امتداد آسمان مهرورزے🍃🌹 و به بلنداے افــق زیبا امروزتون سرشاراز سلامتے سلام و عرض ارادت " صبح قشنگتون بخیر 🍃❤🍃❤🍃

  • آدینـــــه🌸شمــــــا ســرشـــاراز🌸عشــــق و لحظـاتـــــ🌸بیــادماندنــے 🌸🌺‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

  • " جمعه‌ی بی‌قرار " جمعه ؛ ظهرِ روشنِ شهر بخارِ شیشه‌های مغازه نانِ داغِ نانوایی و خیابانی با ردِّ قدم‌های پراکنده میدان ؛ دو فنجان چای میزِ فلزی یکی نیمه‌خورده یکی دست‌نخورده کنارِ دستمالی تاخورده باد ... همراهیِ دستمالِ کاغذی تا پای درختی کوتاه. نیمکتی با نامی نیمه‌کاره و حروفی مانده میانِ چوب و رنگ عصر ؛ اتوبوسی پر از آدم پشتِ شیشه‌های بخارگرفته چهره‌ها یکی پس از دیگری و مسیری کمی دورتر از همیشه جمعه ؛ دو فنجان یکی خالی یکی هنوز گرم و جایی کوچک برای دستی که شاید برسد... #ایمان_امینی ✍

  • قصدِ رفتن دارے و این پا و آن پا میڪنی خوب میـدانے چہ دارے با دلِ ما میڪنی خوب مے دانے قـرارِ ما از اول این نبـود با تمـامِ خـوبے ات بد با دلم تا مے ڪنی لب فرو مے بندم از شِڪوه... مبادا بشڪند بغضِ ابرے را ڪہ درچشمم تماشا میڪنی زیـرِ لب آرام مے گویے "خدا حافظ عزیز" آتشے در سینہ با این جملہ برپا مے ڪنی تا نبینۍاشڪِ من را سر مے اندازے بہ زیر از تو ممنونم ڪہ تا این حد مدارا مے ڪنی آسمان هم گریہ اش میگیرد از "بدرود"ِ تو میزند باران بہ شیشہ تا ڪہ در وا مے ڪنی باشد اشڪـالے نـدارد بیخیالِ آنچـہ بـود بیخیالِ عشقِ پنهـانے ڪـہ حاشا مے ڪنی زنـدگے یعنے نمایشنـامہ اے با درد و آه آخرین نقشِ خودت را خوب ایفا میڪنی میرسد روزے ڪہ بر میگردے و من نیستم جایِ من این شعر را با گریہ پیدا مے ڪنی #شهراد_میدری

  • 🌸سـلام صبحتون  بخیر و شادی💓 🌸به آدینه خوش آمدید 💓امروزت را با عشق آغاز کن 🌸و درکنار عزیزانت 💓زیباترین لحظات را 🌸در دفتر زندگي ثبت كن روزتون سرشاراز شادی و آرامش 🌸

  • Live stream finished (2 hours)

  • Live stream started

  • 🌺 #شعر 🌺  شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست او بعکسِ تو به هر چیز مردد باشد تو به هر در بزنی تا که به دست آوریش و جوابش به تو یک عمر فقط رد باشد بنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگر یکی از این همه شعری ، که بخواهد باشد همه دلداده ترین فردِ تو را بشناسند او به دلسنگ ترین فرد زبانزد باشد شده از نم نم باران دلت خیس شوی ؟ دایما مشق تو آن مرد نیامد باشد ؟ تو ندیدی که چه سخت است بیبینی عشقت پیش چشمانِ تو با او که نباید ؛ باشد ... چه کنم با دلِ دیوانه که با این همه باز ... سعی دارد که به این عشق مقید باشد بهتر این است که من هم بپذیرم آری بپذیرم که محال است و باید باشد #فریبا_عباسی

  • از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟ آوخ که به این عاشق دیرینه چه گفتی! خون می‌چکد از بوسه گرمت چه بگویم؟ ای نشتر جانسوز به این سینه چه گفتی؟! چون شمع سراپا شرر گریه‌ام ای خار با این تن پر آبله و پینه چه گفتی؟ ای کاش که از رستم پیروز نپرسند از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟! از خویش مکدر شد و چشم از همگان بست ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی! ~ فاضل نظری ‌

  • 📚 #دکلمه 📚 عشق‌جانم! میخواهم بدانم ڪنارش حالت خوب است؟مثل همان موقع هاڪہ بامن میخندیدی،برایِ اوهم میخندے؟ قربان صدقہ اش میروے ؟قربان صدقہ ات میرود؟ بہ چشمانش زل میزنے تاحرفهایِ نگفتہ ات را،ازچشم هایت بخواند؟ بہ اوهم میگویے دوست داشتنیِ من؟ راستے ازاوبرایم بگو! ڪنارت همہ چیزوهمہ ڪس را،ازیاد میبرد؟خجالتیست؟یااوهم دوست داشتنش رافریادمیزند؟ همیشہ حق رابہ تومیدهد،تادلت رانرنجاند؟ رویِ غصہ هایش سرپوش میگذاردتاغمگین نشوی؟ ملامت هاوسرزنش هاے آشناوبیگانہ، بخاطرعشقش بہ تورابہ جان میخرد؟ چَشمهایش چه؟!‌درانتظارت خشڪ میشوند؟ترمیشوندومیبارند؟ اصلابرایت بغض هم میڪند؟ آرامِ جانِ لحظہ هایم! مباداڪہ غمگینت ڪند؛ڪہ هنوزهم غمِ تو پرازغصہ ام‌میڪند. ازقول من بہ اوبگو ڪہ من تمامَ خودم رابہ او سپردہ ام؛ بگوڪہ توحاصلِ سالهاشب بیداریِ این چشم هایِ ناآرامی؛ بگوڪہ توحاصلِ گریہ هایِ مداوم، غصہ هاے یواشڪی،دردهایِ پنهانی، و بغضهایِ پے درپیِ من هستی. من هرڪجاودرڪنارِ هرڪسے ڪہ باشم؛هوایت همیشہ درهوایم جریان دارد. راستے غریبه... خوشبحالت توصاحب ڪسے شدے ڪہ من برایِ داشتنش ازقیدوبند همہ چیزوهمہ ڪس رهاشدم، امادرنهایت اوتورا بہ من ترجیح داد. ودرآخرغریبہ حواست باشد مباداڪہ باعثِ رنجشوآزارش شوی، فراموش نڪن ڪہ او امانتِ من در دست توست. او رابعدازخدابہ دستانِ تومیسپارم؛ لطفاقدرِ آن لعنتیِ بے وفایم رابدان. #هدے_احمدے ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

  • سکوتت را بغل کن ، بغض و گریه دردسر دارد کجا فریاد کردن در دل زندان اثر دارد؟ سر دار حقیقت لال باش و ناله کمتر کن که این شهر دروغین تا بخواهی گوش کر دارد به هر سمتی که رفتم کوهی از دیوار سدم شد خدایا پس کجای این جهنم دره در دارد دلم را دست هر کس دادم از احساس من رد شد نوشتم روی قلبم "عشق ، رنج بی ثمر دارد" به دست دوستی شک کردم از آن لحظه شومی که دیدم باغبان در دستهای خود تبر دارد  عزیز خویش را راهی صحرا کردم اما .... آه  دلم از قصد شوم نابرادرها خبر دارد خیال پر کشیدن داشتم در سر ، ولی اینجا  سرانجامش تفنگ است و قفس هر کس که پر دارد زبانم سرخ شد از بس که هی خون جگر خوردم درخت شعرم اما همچنان سبز است و سر دارد... #بهاره_جواهری

  • #زن_زندگی_آزادی این سه تا کلمه‌ست، اما پشت همین سه کلمه برای خیلیا یه دنیا درد خوابیده. دردِ دخترایی که فقط می‌خواستن صدایشون شنیده بشه، خودشون انتخاب کنن، و یه روز رو بدون ترس زندگی کنن. تو جامعه‌ای که گاهی زن حتی برای حرف زدن، برای انتخاب لباسش، برای تصمیم گرفتن درباره‌ی زندگی خودش باید جواب پس بده، «آزادی» دیگه فقط یه کلمه نیست؛ می‌شه آرزوی یه نسل. و تلخ‌تر از همه اینه که خیلی از همین دخترها برای همین آرزو هزینه دادن... بعضی‌هاشون دیگه برنگشتن خونه بعضی‌ها زندانی شدن و اعدام شدن بعضی‌هاشون مادراشون رو تنها گذاشتن، بعضی‌هاشون فقط اسمشون شد یه عکس روی دیوار، یه شمع روشن، یه بغضِ همیشگی توی گلوی خانواده‌ش وقتی از رهبران و مسئولان حرف می‌زنیم، نمیشه چشم روی این همه درد بست. تصمیمایی که از بالا گرفته می‌شن، گاهی زندگی آدمایی رو تغییر می‌دن که هیچ نقشی در گرفتن اون تصمیم‌ها نداشتن. دختر جوانی که از خونه بیرون میاد نباید تبدیل به یک اسم در فهرست قربانیان بشه. مادر نباید هر شب با عکس بچه‌ش حرف بزنه و پدر نباید جای خالی دخترشو تا آخر عمر روی صندلی خالی خونه ببینه. من نمی‌گم آزادی یعنی بی‌قانونی؛ می‌گم آزادی یعنی انسان برای حقِ انتخاب و زندگی کردن قیمتِ جانش رو نده چون هر کسی حق انتخاب داره زن، حق داره حرف بزنه. حق داره انتخاب کنه. حق داره خودش باشه. و هیچ حکومتی، هیچ قدرتی، هیچ رهبر و مسئولی نباید فراموش کنه پشت هر تصمیم سیاسی، زندگیِ یک انسان ایستاده؛ یک دختر، یک مادر، یک پدر، یک خانواده ایستاده «زن، زندگی، آزادی» کاش این سه کلمه روزی فقط یک شعار نباشه؛ باید تبدیل بشه به روزی که هیچ مادری برای آزادیِ دخترش گریه نکنه، و هیچ دختری برای خواستنِ حقِ زندگی جونش رو از دست نده #به_امید_آزادی #مهــدی_محمـــودی

🌺سناریو و متن و شعر 🌺 — tgindex