tgindex
نه به عوام فریبی

نه به عوام فریبی

Статистика

درست فکر کنیم تا دستمایه اغراض سایرین نشویم کانال اختصاصی حوزه ی سلامت و رفاه اجتماعی ارتباط با ادمین https://t.me/ghalam_mehdi تبلیغات @tabligh_nabeavamfaribi

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
45
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Здоровье
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
5 368
−8 за 4 дн.
Сутки
−3
−0,06%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
3 582
40 постов
Вовлечённость
66,7%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 45
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
972
1/48двое суток
1 113
1/72трое суток
1 201

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چقدر بی صدا کار می کرد.... در حد دو دقیقه فرصتی دست داد که خسته نباشید به آقای دکتر سالاری بگویم، مصاحبه نبود که اجازه ثبت و ضبط صدا رو داشته باشم، اما خدا را گواه می گیرم هیچ گاه تا به این روز صدای ایشان را بشاش و راحت ندیده بودم... نمیخواهم حق ذاتی وزیر محترم را برای انتخاب همکاری که با او راحت تر کار کند را نادیده بگیرم، اما در حدود دو سال پیش که بحث انتخاب رئیس سازمان تامین اجتماعی بود، یکی از بزرگان از سر لطف حقیر را هم مورد مشورت قرار داد و در مورد سالاری از من پرسید که به ایشان گفنم: تاکنون این مرد برای تصدی این سمت به شما نزدیک شد یا واسطه ای فرستاد؟! پاسخ دادند خیر و من در ادامه گفنم همین همین... او مردی است که نه برای امدن التماس می کند و نه برای ماندن پافشاری و نه برای رفتن مقاومت... حیف شد، معتقد بودم تلفیق سالاری و میدری می تواتد یک حکمرانی نوین را بر حوزه تامین اجتماعی رقم بزند. انگار این مملکت از چرخه فرصت سوزی خلاصی نمی یابد. نکته مهم تر این که اعتراف می کنم که در این کانال در مورد صدارت دکتر میدری با نگاه مثبت قلم زده شده و دعوت از سالاری توسط ایشان صورت گرفته.... شرایط به گونه ای است که هیچ یک از دوستان و نزدیکان به آقایان میدری و سالاری، از این اتفاق خوشحال نیستند... تنها ادم های خوشحال این روزها مفسدانی هستند که پایشان از هیئت های تشخیص مطالبات قطع شده و سالاری را دشمن رزق نجس خودشان می دانستند. https://t.me/nabeavamfaribi/7072

  • گرجستان چگونه در چند سال با رشوه و فساد مقابله کرد؟ گاهی برای فهم اینکه فساد واقعاً قابل مهار است یا نه، لازم نیست به کشورهای اسکاندیناوی نگاه کنیم؛ گرجستانِ سال ۲۰۰۳ نمونه بسیار جالبی است. آن زمان رشوه در گرجستان بخشی از زندگی روزمره بود؛ از پلیس و گمرک تا ثبت ملک، مجوز کسب‌وکار و خدمات دولتی. اما پس از «انقلاب رز» و روی کار آمدن میخائیل ساکاشویلی، دولت تصمیم گرفت به‌جای موعظه اخلاقی، ساختار تولید فساد را تغییر دهد. اصلاحات اصلی ظرف حدود ۳ تا ۴ سال انجام شد و نخستین نتایج بزرگ از همان یکی دو سال اول دیده شد. 🔹 پلیس را از نو ساختند. بخش بزرگی از پلیس، به‌خصوص پلیس راهنمایی‌ورانندگی، برکنار و نیروی جدید جایگزین شد. نتیجه بسیار سریع بود؛ فساد پلیس سقوط کرد و اعتماد عمومی به آن افزایش یافت. 🔹 دولت را کوچک کردند. اشتغال دولتی حدود ۲۳ درصد کاهش یافت و منابع آزادشده صرف افزایش حقوق کارکنان باقی‌مانده شد. منطق ساده بود: کارمند کمتر، حقوق بهتر، مسئولیت بیشتر و هزینه بالاتر برای فساد. 🔹 فرصت رشوه را کاهش دادند. مجوزها و مقررات زائد حذف شد، مالیات و گمرک اصلاح شد، ثبت املاک و بسیاری از خدمات دولتی الکترونیکی شد. هرچه تماس مردم با کارمند کمتر شد، فرصت رشوه هم کمتر شد. 🔹 با مقامات قدرتمند هم برخورد کردند. از جمله دیوید میرتسخولاوا وزیر سابق انرژی و آکاکی چخایدزه رئیس سابق راه‌آهن بازداشت شدند و پرونده‌های متعددی علیه مقام‌های ارشد سابق شکل گرفت. پیام روشن بود: قدرت سیاسی مصونیت مطلق از فساد ایجاد نمی‌کند. نتیجه؟ بانک جهانی اعلام کرد گرجستان در فاصله ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ بزرگ‌ترین کاهش فساد را در میان ۲۷ کشور اروپای شرقی و آسیای مرکزی مورد بررسی تجربه کرد. بین ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ نیز اقتصاد گرجستان به‌طور متوسط بیش از ۹ درصد در سال رشد کرد. اما شاید مهم‌تر از آمار، تغییر رفتار اجتماعی بود. شهروندی که قبلاً تصور می‌کرد «بدون رشوه کارم راه نمی‌افتد»، به تدریج با دولتی مواجه شد که می‌توانست بدون پرداخت پول اضافه، خدماتش را ارائه کند. و این نقطه بسیار مهم است: فساد فقط با پلیس و زندان از بین نمی‌رود؛ باید کاری کرد که فساد دیگر سودآور نباشد. فرمول گرجستان تقریباً این بود: فرصت کمتر برای فساد + احتمال بیشتر کشف + هزینه بالاتر فساد + حقوق بهتر کارمند + بوروکراسی کمتر + خدمات الکترونیک البته این داستان یک روی تاریک هم دارد. حکومت ساکاشویلی به تمرکز قدرت، ضعف استقلال برخی نهادها و نقض حقوق بشر متهم شد. بنابراین تجربه گرجستان را نباید «نسخه آماده» دانست. اما یک درس آن بسیار مهم است: فساد الزاماً یک ویژگی فرهنگی و تغییرناپذیر ملت‌ها نیست؛ بخش بزرگی از آن محصول ساختار و مشوق‌های اقتصادی و اداری است. اگر ساختار را تغییر بدهی، رفتار مردم و حتی انتظارشان از حکومت هم می‌تواند در چند سال تغییر کند. گرجستان شاید ثابت نکرد که می‌توان فساد را برای همیشه ریشه‌کن کرد؛ اما ثابت کرد که می‌توان فسادِ روزمره و فراگیر را بسیار سریع‌تر از آنچه تصور می‌کنیم شکست داد. گزارش بانک جهانی درباره اصلاحات ضدفساد گرجستان: http://documents.worldbank.org/curated/en/317321468244165162 کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi

  • 13 авг.1 0835019

    هنوز فضای تامین اجتماعی در شوک هیچ کس و حتی احدی از کارشناسان و پرسنل باورشان نمی شد که مصطفی سالاری این شکلی در روزیکه اصلا تصورش را نمی رفت برکنار شود (ظاهرا در سپهر سیاسی جمهوری اسلامی برکناری در چنین روزی در این سطح بی سابقه بوده حداقل‌ من که بخاطر ندارم) . شرایط جنگی حاکم و مجازی بودن مجلس و .... این یک طرف داستان است که هضم نشده است و از طرفی من یادم می آید که یکی از بزرگواران نزدیک و به قول معروف آدم حسابی در زمان رای اعتماد یا پیشتر که گزینه های متعدد برای وزارت رفاه مطرح بود ، میدری را در گفتگوی تلفنی که با ایشان داشتم استاد اخلاق نامیده بود‌ . حالا چگونه چنین تصمیمی را در این روز گرفت، خود این مساله به یک معمای بزرگ تبدیل شد‌. مساله از آنجا کمی بغرنج تر می شود که دوست و مخالف و موافق در این برهه با وجود نقدهایی که به سالاری داشتند معتقد بودند که وی با فداکردن سلامتی خود (مفصل هست و ... بخاطر محرمانه بودن وضعیت سلامت افراد و نیاز به اجازه افراد از بیان معذوریم). با چنگ و دندان در سخت‌ترین بحران اقتصادی و اجتماعي و سیاسی کشور توانست، یک سازمان غرق در بحران را حداقل آرام نگه دارد. مساله پنج میلیون بازنشسته شوخی بردار نیست، تازه نکته مهم ماجرا این بود که در ماه های اخیر بدون استقراض از بانک رفاه و با تعامل با دولت و معاون اول و سازمان مدیریت و برنامه ریزی و هزینه کردن اعتبار سیاسی و اجتماعي خودش سازمان را به هر طریق ممکن به دوش بکشد. من گمان می کنم که با توجه به شناختی که از آقای میدری دارم بعید می دانم متوجه این مسائل نشده باشند ، اگر سالاری برای جلسه تودیع نیاید (که به نظرم حق دارد زیرا نوع برکناری آنقدر نادرست بوده است که حتی یک رئیس اداره ساده را اینگونه برکنار نمی کنند). تبعات این برکناری نه یک هفته و دو هفته، بلکه برای هميشه در کارنامه سیاسی و فرهنگی دکتر میدری می ماند، به نظرم باید دلجویی شود و توضیحات لازم به افکار عمومی داده شود ، جريان اصلاحات که منتقد اصلی احمدی نژاد بود، حالا نوعی از برکناری را در سابقه خود می بیند به مراتب عجیب تر از برکناری متکی، وزیر تعاون از امروز برای خارج شدن از اتهاماتی که به او در رسانه ها و افکار عمومی وارد شده است که بر اثر خشم و شتاب زدگی تصمیم گرفته است و اختلافات شخصی و‌‌‌‌‌... عملا مسئوليت معیشت چندین میلیون بازنشسته و کارکنان‌ تامین اجتماعي را شخصا بر گردن گرفته و کار سختی در پیش دارد. مصطفی سالاری به اعتقاد من آنقدر وزن و ابهت سیاسی و اجتماعی داشته و دارد که این برکناری هیچ خدشه ای به شخصیت او وارد نکرد که هیچ بلکه از همین الان زمزمه ها و حرف های زیادی در فضای مجازی منتشر شده که سالاری قرباتی ایستادگی برای منافع بیمه شدگان و بازنشستگان شده است‌ هرچه‌ به اتفاقات ۲۴ ساعت اخیر نگاه می کنم این پرسش بیشتر در دهن من قوی می شود که ، سالاری که نه اهل التماس برای ماندن بود و نه اهل زاری برای آمدن... یعنی نمی شد با گفتگو و محترمانه و با ساز و کاری اداری تر و برازنده از او خواست استعفا بدهد.... يعنی میدری با این همه تسلط بر علوم انسانی با عمری دعوت به گفتگو ، نتوانست با مدیر ارشدش که از قضا استاد دانشگاه است دو کلام صحبت کند؟! میدری قرار بود مدل نوین حکمرانی جمهوری‌ اسلامی‌ باشد ... واقعا چه اتفاقی افتاد؟ به قول علی شهابی خشم عصیان زده .. هیچ رقمه ذهنم قانع نمی شود‌ مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" https://t.me/nabeavamfaribi/7070

  • 12 авг.1 3914313

    یادداشت خداحافظی دکتر سالاری از همکاران، کارگران و بیمه‌شدگان، بازنشستگان و کارفرمایان سازمان تأمین اجتماعی بسمه‌تعالی اکنون که پس از ۲۲ ماه مأموریت در سازمان تأمین اجتماعی که همزمان با وقوع جنگ‌های دوازده روزه و رمضان بود، با اهتمام بی‌نظیر همکاران، حمایت‌های رئیس جمهور محترم و بی‌ریا و معاون اول محترم و اندیشمند، دولت محترم و شرکای اجتماعی، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و بالاخص رئیس محترم مجلس که یاریگر و دلسوزانه پشتیبان مأموریت‌ها بودند، امروز حدفاصل سالروز رحلت نبی اکر(ص)، شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا (ع) بار سنگین و البته افتخارآمیز مسوولیت از دوش اینجانب برداشته شد. از همکاران گرانقدر، جوامع محترم کارگری، بازنشستگی، کارفرمایی و بیمه‌شدگان خداحافظی و طلب حلالیت می‌نمایم. سنگینی بار طرح‌های خروج از بحران ناترازی، بیمه متمرکز و شعب یکپارچه، سامانه رسیدگی به اسناد پزشکی(رسا)، پرونده سلامت الکترونیک بیمه شدگان، طرح عظیم تحول دیجیتال و خدمات غیرحضوری، اصلاحات ساختاری و چابک‌سازی و مجموعا ۳۲ برنامه ذیل طرح خروج از ناترازی و ۲۰ طرح تحول‌آفرین، در این ایام سختی‌های فراوانی برای همکاران ایجاد نمود و جنگ و حملات بی‌رحمانه دشمن نیز علی‌رغم اتحاد و مقاومت بی‌نظیر ملت عزیز و شریف، امکان خدمات شایسته، درخور و حداکثری به بازنشستگان و بیمه شدگان را محدودتر از اهداف و انتظارات آن عزیزان و اینجانب نمود؛ بنابراین از این عزیزان خداحافظی و طلب حلالیت می‌نمایم. اکنون با دغدغه مندی مشترک با شرکای اجتماعی، برای فعالیت علمی-پژوهشی به محل کار اصلی خود (بعنوان عضو هیات علمی موسسه مطالعات بین‌المللی انرژی) بازگشته و در فرصت حاصله، طرح‌ها، راهکارها و اقدامات برای خروج از بحران ناترازی صندوق‌های بازنشستگی و آنچه در این ۲۲ ماه بر این سازمان گذشت را محضر دلسوزان عرضه خواهم نمود. با آرزوی عزت و سربلندی برای میهن عزیز مصطفی سالاری چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۱ کانال*نه به عوام فریبی * @nabeavamfaribi

  • 12 авг.1 7795023

    سالاری و مدیریت بحران در تأمین اجتماعی؛ کارنامه‌ای که نباید نادیده گرفته شود در بحرانی‌ترین برهه اقتصاد ایران در یک قرن اخیر، سازمان تأمین اجتماعی به‌عنوان بزرگ‌ترین نهاد بیمه‌گر کشور، در کانون فشارهای مالی، تعهدات انباشته و انتظارات فزاینده بازنشستگان و کارکنان قرار داشت. دولتی که خود درگیر جنگ اقتصادی تمام‌عیار، رشد اقتصادی منفی، تورم فزاینده و محدودیت‌های بی‌سابقه ارزی و تجاری بود، عملاً توان حمایت کامل از این سازمان را نداشت. در چنین شرایطی، مصطفی سالاری سکان‌داری سازمانی را بر عهده گرفت که به‌تعبیری «بحران‌زده‌ترین سازمان کشور» بود. او در دوره‌ای که فشار نقدینگی، کسری منابع و تعهدات معوق، امان سازمان را بریده بود، با تکیه بر مدیریت مستقیم و بدون واسطه، پرداخت حقوق بازنشستگان را به‌عنوان خط قرمز مدیریتی خود حفظ کرد. این در حالی بود که بسیاری از سازمان‌های مشابه در شرایط مشابه، با تأخیر یا تعدیل تعهدات مواجه شدند. از منظر شاخص‌های کلان، عملکرد سالاری را باید در بستر واقعیت‌های اقتصاد ایران ارزیابی کرد؛ اقتصادی با رشد منفی در مقاطعی از دهه ۱۳۹۰ و اوایل ۱۴۰۰، تورم بالای ۴۰ تا ۵۰ درصد در شاخص عمومی و تورم نزدیک به ۹۰ درصد در اقلام خوراکی، کاهش ارزش پول ملی و تحریم‌های فراگیر بانکی و مالی. در چنین فضایی، حفظ جریان پرداخت مستمری و مدیریت منابع سازمان، نه یک دستاورد اداری ساده، بلکه مصداق مدیریت بحران در شرایط جنگی اقتصادی است. نکته مهم دیگر، رویکرد سالاری در برابر واگذاری دارایی‌های سازمان، او هرگز حاضر نشد دارایی‌های بین‌نسلی سازمان را بدون دریافت منابع واقعی واگذار کند؛ موضعی که شاید برای برخی تصمیم‌گیران خوشایند نبود، اما از منظر صیانت از اموال بیمه‌شدگان، اقدامی اصولی و قابل دفاع بود. از منظر سیاسی-اجتماعی، سالاری از جمله مدیرانی بود که توان گفت‌وگو با شرکای اجتماعی، بازنشستگان، کارگران و نهادهای صنفی را داشت. او زیاده‌خواهان را می‌شناخت و در عین تعامل، تسلیم فشارهای فراقانونی نشد. برکناری او در روز شهادت پیامبر اکرم و تعطیلات آخر هفته، فارغ از انگیزه‌ها، از نظر اداری و اخلاقی با شأن مدیری که در سخت‌ترین شرایط ایستادگی کرده بود، تناسب نداشت. البته هیچ مدیری بدون خطا نیست و ممکن است منتقدان نکاتی به عملکرد او وارد بدانند، اما ارزیابی منصفانه باید مبتنی بر شاخص‌های واقعی و شرایط محیطی باشد، نه قضاوت‌های ساده‌انگارانه. برای او احترام قائلم و معتقدم تاریخ قضاوت خوبی از او خواهد داشت ، اگرچه شاید امروز این مردم خسته و مستاصل از معاش به همه چیز و همه کس به دیده خشم نگاه کنند ‌ و معتقدم او تمام نمی شود و در سپهر مدیریت کلان مملکت خواهد درخشید و ارزش های او قابل انکار نیست . به شدت نگران وضعیت سازمان‌ تامین اجتماعي حداقل در کوتاه مدت هستم... خدا خودش کمک کند مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" https://t.me/nabeavamfaribi/7068

  • 12 авг.1 109133

    بالاخره می شود.... یکی از مهم ترین دغدغه هایی که همیشه ذهنم را مشغول کرده است پاسخ به این پرسش است که چرا افکار عمومی و حتی اتمسفر محیطی سازمان ها و حتی مدیران ما در مورد دانش مدیریت فکر می کنند که موضوع صرفا علوم انسانی است در حالیکه امروز مدیریت بیشتر یک علم تجربی است یعنی مدیر کسی است که بتواند در آزمايشگاه(سازمانی که آن را مدیریت می کند ) یافته های علمی و آموزشی ها و علومی که در دوران تحصیل آموخته را عینا پیاده کند. آنچه در سه ماه اخیر در اداره کل درمان استان تهران در حال رویت است ، شروع متهورانه همین اصل است ، تغیر رویکردها در حوزه کارسنجی _کارنامه عملکرد مدیران_طراحی فرم های الکترونیکی دریافت ایده ها و عملیاتی کردن آنها و پیوسته بودن و فصلی نبودن رویکردها و ... از یک سوی و از دیگر سوی تغییرات بنیادین در نگرش ها که در بخش توسعه مدیریت و پشتیبانی و پرستاری و معاونت درمان ایجاد شده، اگر با تیمی شدن و هماهنگی بیشتر بین بخشی همراه شود ، نتایجی را رقم خواهد زد که معتقدم آن را می توان حداکثر در ارزیابی های سه ماهه پاییز دید، جایگاه استان به شکل قابل ملاحظه ای ارتقا خواهد یافت ، در این میان تنها توصيه من به مجموعه مدیریت درمان استان تهران شتاب بیشتر به این روند و بهره گیری از،مولفه سرمایه اجتماعی برای تامین منابع و خصوصا افزایش رضایتمندی مشتریان داخلی (پرسنل) است، آنچه که امروز در سطوح اجرا و نظارت در مدیریت استان تهران دیده می شود اگر منتج به نتایج ملموس نشود ، شاید دیگر فرصتی به این سادگی دست ندهد. لینک فرم الکترونیکی دیوار ایده ها مخصوص کارکنان درمان تامین اجتماعی استان تهران https://survey.porsline.ir/s/6TXwn6oP @nabeavamfaribi

  • 12 авг.1 039315

    من تنها فرماندهی هستم که ...‌ رحمت خدا بر شما فرمانده رشید و شهید، مگر از فرشته ها هم می ترسند، بی ادعا، فروتن ، اما قوی و ایستاده و موحد و معتقد... @nabeavamfaribi

  • 10 авг.1 268256

    وقتی همه فریاد می‌زنند، دیگر صدای کسی شنیده نمی‌شود ✍جامعه‌ای که اعتراض را دائماً با پرخاشگری و توهین بیان کند، سرانجام به نقطه‌ای می‌رسد که در آن شدت صدا دیگر به معنای قدرت پیام نیست. ابتدا یک حرف تند توجه جلب می‌کند؛ بعد همه یاد می‌گیرند تندتر حرف بزنند. «اشتباه» تبدیل می‌شود به «فاجعه»، فاجعه به «خیانت» و خیانت هم بعد از مدتی دیگر حساسیت کسی را برنمی‌انگیزد. این همان چیزی است که می‌توان آن را تورم خشم نامید. مشکل فقط این نیست که جامعه عصبانی‌تر می‌شود؛ مشکل این است که در میان این همه فریاد، تشخیص صدای هشدار از صدای هیاهو دشوار می‌شود. از طرف دیگر، پرخاشکری دائمی بخشی از جامعه را هم از گفت‌وگو خارج می‌کند. آدمها وفتی احساس کنند قرار است به خاطر نظرشان تحقیر یا مورد حمله قرار بگیرند، ترجیح می‌دهند سکوت کنند. در نتیجه ممکن است اتفاق عجیبی رخ دهد و جامعه ظاهراً پرصداتر می‌شود، اما در واقع بخشی از جامعه ساکت‌تر شده است. به همین دلیل فکر می‌کنم برای اثرگذاری بیشتر، همیشه لازم نیست بلندتر فریاد بزنیم؛ گاهی باید دقیق‌تر حرف بزنیم. می‌شود بسیار تند و بی‌رحمانه نقد کرد، بدون اینکه توهین کرد. چون تندیِ نقد با پرخاشگری یکی نیست. و شاید در روزگاری که همه می‌خواهند بلندتر از دیگری فریاد بزنند، کسی که بتواند آرام‌تر اما دقیق‌تر حرف بزند، بیشتر شنیده شود. شاید سرنوشت بسیاری از رسانه های ناآرام ایران را نگاه کنیم متوجه می شویم که بسیاری از آنها شاید روزگاری رسانه بودند اما به تدریج به رسانه زرد یا هجو یا ..... در اذهان عمومی تغییر نام داده اند. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi

  • 8 авг.3 2483911

    سواد رسانه‌ای و شارلاتان‌های دزد.... امروز نوشته‌ای از یکی از دوستان برایم ارسال شد؛ نوشته‌ای که راستش را بخواهید، با خواندنش چندان تعجب نکردم. من همان روزهای اولی که نویسنده دست به قلم برد و ما را هم با لینک دعوت کرد، خیلی زود متوجه شدم با چه نوع قلمی مواجه هستم. وقتی ریا در گفتار و ضعف در استدلال و جهت‌گیری‌های آشکار نوشته‌هایش را دیدم، ترجیح دادم بی‌سروصدا کنار بکشم و دیگر محلی به نوشته‌هایش ندهم. چرا؟ چون از همان ابتدا احساس کردم مسئله او نه دفاع از بازنشسته است و نه دغدغه اصلاح مدیریت؛ مسئله، ساختن روایت‌هایی است که با حذف بخشی از واقعیت، مخاطب را به نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده برساند. و این دقیقاً همان جایی است که سواد رسانه‌ای اهمیت پیدا می‌کند. شارلاتان رسانه‌ای معمولاً دروغ کامل نمی‌گوید؛ اتفاقاً هنر او این است که بخشی از حقیقت را انتخاب می‌کند، بخش دیگری را حذف می‌کند و بعد از کنار هم گذاشتن همان قطعات منتخب، یک «حقیقت جدید» می‌سازد. یک «تکنسین رادیولوژی» که با رانت مدیر شد؟! نویسنده محترم با ژست دفاع از کیان مدیریت، از این موضوع ابراز تأسف کرده که چگونه یک «تکنسین رادیولوژی» یک‌شبه با رانت به مدیریت بیمارستان رسیده و بعد هم عضو هیئت‌مدیره مؤسسه‌ای در حوزه املاک و مستغلات شده است. اما یک سؤال ساده: چرا فقط آن قسمت از داستان را تعریف می‌کنید که برای ساختن تصویر موردنظر شما لازم است؟ آن فرد، بر اساس سوابقی که درباره او مطرح شده، تکنسین (تکنسین معمولا دوره های تجربی اند)رادیولوژی نبوده؛ کارشناس رادیولوژی از دانشگاه تهران و پذیرفته‌شده در سهمیه آزاد بوده است. اما ماجرا همین‌جا تمام نمی‌شود. او در کنار این رشته، کارشناسی حقوق نیز داشته، در مقطع کارشناسی ارشد از طریق کنکور سراسری و بدون سهمیه پذیرفته شده و در آزمون دکتری نیز رتبه ۴۷ را در سهمیه ازاد به دست آورده است. حتی سوابق آموزشی دیگری مانند دوره‌های MBA، DBA و Post-DBA نیز در کارنامه او ذکر شده است. حالا سؤال اینجاست: اگر قرار است درباره صلاحیت یک مدیر قضاوت کنیم، چرا باید تمام این اطلاعات را حذف کنیم و تنها عنوان «تکنسین رادیولوژی» را برجسته کنیم؟ این دیگر نقد نیست؛ مهندسی تصویر مخاطب است. اما بخش مهم‌تر ماجرا؛ عملکرد فرض کنیم تمام سوابق تحصیلی فرد را کنار بگذاریم. اصلاً فرض کنیم نویسنده موفق شده مخاطب را قانع کند که این فرد هیچ مدرک و سابقه قابل دفاعی نداشته است. باز هم یک سؤال مهم باقی می‌ماند: عملکردش چه بوده است؟ چرا درباره شاخص‌های عملکردی حرفی زده نمی‌شود؟ چرا درباره ادعای صفر شدن زیرمیزی در دوره مدیریت او چیزی گفته نمی‌شود؟ چرا درباره تجهیز بیمارستان با کمک خیرین سخنی به میان نمی‌آید؟ از جمله، طبق اطلاعات مطرح‌شده، دستگاه CRRT سوئیسی و همچنین یک دستگاه پیشرفته لاپاراسکوپی آمریکایی با کمک خیرین برای بیمارستان تأمین شده است، چهل دستگاه ویلچر و ........که بالاترین میزان کمک خیرین را شامل می شد؟؟ چرا درباره افزایش ضریب آلفای بیمارستان حرفی زده نمی‌شود؟ چرا گفته نمی‌شود که بنا بر آمار مورد استناد، ضریب آلفای بیمارستان در دوره مدیریت او دو برابر شده است؟ و مهم‌تر از همه: چرا درباره این ادعا که درآمد اختصاصی یک بیمارستان ۸۵ تختخوابی در دوره مدیریت او از درآمد بیمارستانی ۵۵۰ تختخوابی بیشتر شده، هیچ توضیحی داده نمی‌شود؟ چرا گفته نمی شود بیمارستانی طی ده ماه از قعر شاخص های درمانی کشور به بهترین رتبه ها رسید... اینها اطلاعاتی هستند که اگر نادرست‌اند، باید تکذیب شوند؛ و اگر درست‌اند، نمی‌توان آنها را در روایت حذف کرد و بعد نام آن را «اطلاع‌رسانی» گذاشت. حتی واکنش کارکنان هم حذف می‌شود اگر قرار است عملکرد یک مدیر را ارزیابی کنیم، آیا نظر کارکنان هیچ اهمیتی ندارد؟ اگر درست باشد که پس از رفتن این مدیر، تعدادی از پرستاران با دفتر مدیرکل تماس گرفته و خواستار ادامه حضور او شده‌اند، این نیز بخشی از واقعیت مدیریتی اوست. ممکن است کسی این اطلاعات را قبول نداشته اما حذف اطلاعات و برجسته کردن تنها اطلاعاتی که با نتیجه مطلوب نویسنده سازگار است، اسمش نقد حرفه‌ای نیست، اسمش بی شرافتی است‌ و راحت می شود بر پیشانی این نویسنده مهر بی شرف را زد. عضو هیئت‌مدیره شدن؛ رانت یا تخصص؟ قسمت جالب‌تر ماجرا، حمله به عضویت فرد در هیئت‌مدیره مؤسسه‌ای در حوزه املاک و مستغلات است. باز هم همان تکنیک تکرار می‌شود: «کارشناس رادیولوژی» را برجسته کن؛ «حقوق» را حذف کن؛ «مدیریت» را حذف کن؛ دوره های mba و dba را حذف کن؛بعد عضویت در هیئت‌مدیره را به شکل یک اتفاق مشکوک و غیرقابل توضیح عرضه کن. در حالی که اتفاقاً دانش حقوق برای عضویت در هیئت‌مدیره یک شرکت، خصوصاً شرکتی که با قراردادها، املاک، دعاوی، تعهدات و مسائل حقوقی متعدد سروکار دارد، می‌تواند یک تخصص کاملاً مرتبط باشد. پس اگر ایرادی به عضویت او در هیئت‌مدیره وجود دارد، بسیار ساده است: نام قانون، ماده قانونی و تعارض منافع را بیاورید. بگویید کدام مقرره نقض شده است. طنز تلخ ماجرا آنجاست که نویسنده ید طولی در دهن کجی به تخصص داشته و هرجا نردبان منفعتی بوده نشده که آویزان نشود و هر جایی سفره نجاستی بوده نبوده که آستین بالا نزده بگذار بسنده کنم که به قول شريعتی "یک مرد را زندگی او شهادت می دهد" ما همواره برای کارکنانمان ارزش و احترام و ارج قائلیم تا با پرسنل با انگیزه بهترین خدمات را به بیمه شده ها بدهیم..... حتی در خفا لب به چیزی نبردیم که همکارانمان از آن بی بهره بوده باشند... مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi

  • 3 авг.15,8 тыс2323

    🔹جناب آقای رئیس‌جمهور یکی از مهم‌ترین وظایف دولت، تضمین عدالت در توزیع منابع عمومی است. این اصل، در نظام سلامت اهمیت دوچندان دارد؛ زیرا هر تصمیم درباره تعرفه‌های پزشکی، نه‌تنها بر درآمد گروه‌های حرفه‌ای، بلکه بر هزینه‌های بیمه‌ها، پرداخت از جیب مردم، توزیع نیروی انسانی و آینده نظام سلامت کشور اثر می‌گذارد. متأسفانه طی سال‌های گذشته، نقدهای جدی نسبت به فرآیند بازنگری کتاب ارزش‌های نسبی خدمات سلامت و نحوه تعیین تعرفه‌ها مطرح شده است. یکی از مهم‌ترین این نقدها، احتمال تعارض منافع در فرآیند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری است. در همه نظام‌های حکمرانی پیشرفته، اصل بر این است که هیچ فرد یا گروهی نباید درباره موضوعی که از آن منفعت مستقیم یا صنفی می‌برد، تصمیم نهایی بگیرد. اعضای دارای تعارض منافع، موظف به اعلام آن هستند و در تصمیم‌گیری درباره همان موضوع از فرآیند رأی‌گیری کنار می‌روند. این اصل، نه به معنای بی‌اعتمادی به افراد، بلکه برای حفظ اعتماد عمومی و تضمین عدالت است. اکنون این پرسش جدی مطرح است که آیا چنین سازوکاری در شورای عالی بیمه سلامت به‌طور کامل رعایت می‌شود؟ زمانی که برخی از مسئولان و کارشناسان مؤثر در فرآیند تعرفه‌گذاری، خود از یک رشته تخصصی مشخص باشند، هرگونه افزایش قابل‌توجه تعرفه همان رشته، خواه درست و خواه نادرست، به‌طور طبیعی این پرسش را در افکار عمومی و جامعه پزشکی ایجاد می‌کند که آیا تصمیم اتخاذشده صرفاً بر پایه شواهد علمی و اقتصادی بوده است یا خیر. از این‌رو، انتظار می‌رود دولت دستور دهد یک ارزیابی کاملاً مستقل، شفاف و مبتنی بر داده درباره تغییرات تعرفه رشته بیهوشی انجام شود و نتایج آن بدون ملاحظه منتشر گردد. این بررسی باید به چند پرسش اساسی پاسخ دهد: - آیا میزان رشد تعرفه‌های رشته بیهوشی در مقایسه با سایر رشته‌های پزشکی متناسب و مبتنی بر شاخص‌های علمی بوده است؟ - آیا این افزایش با افزایش مسئولیت حرفه‌ای، هزینه‌های ارائه خدمت، کمبود نیروی انسانی یا سایر شاخص‌های معتبر قابل توجیه است؟ - آیا فرآیند تصمیم‌گیری از هرگونه تعارض منافع مصون بوده است؟ اگر نتیجه این بررسی نشان دهد که افزایش تعرفه‌ها کاملاً کارشناسی، منصفانه و متناسب با واقعیات نظام سلامت بوده است، دولت باید با صراحت از آن دفاع کند تا از ایجاد شائبه و بی‌اعتمادی جلوگیری شود. اما اگر مشخص شود که تصمیمات اتخاذشده از معیارهای عدالت، شفافیت و توازن فاصله گرفته است، انتظار می‌رود دولت بدون ملاحظه، نسبت به اصلاح مصوبات اقدام کند. منابع نظام سلامت، منابعی محدود و متعلق به همه مردم است. هرگونه توزیع نامتوازن این منابع، تنها به افزایش درآمد یک گروه ختم نمی‌شود؛ بلکه فشار مضاعفی بر سازمان‌های بیمه‌گر، افزایش هزینه‌های درمان، کاهش توان خرید خدمات سلامت توسط مردم و در نهایت تضعیف عدالت در سلامت را به دنبال خواهد داشت. از سوی دیگر، اختلاف‌های غیرمتعارف درآمدی میان رشته‌های پزشکی، انگیزه انتخاب تخصص را از مسیر نیازهای واقعی کشور منحرف می‌کند. در چنین شرایطی، پزشکان جوان بیش از آنکه به نیازهای نظام سلامت بیندیشند، به سمت رشته‌هایی سوق پیدا می‌کنند که از مزیت اقتصادی بیشتری برخوردارند. نتیجه این روند، برهم خوردن توازن میان رشته‌های تخصصی، کمبود نیرو در برخی حوزه‌های حیاتی و سرخوردگی بخش بزرگی از جامعه پزشکی خواهد بود. امروز مسئله، دفاع از یک رشته یا مخالفت با رشته‌ای دیگر نیست؛ مسئله، دفاع از عدالت، شفافیت و مدیریت تعارض منافع در نظام سلامت است. دولت می‌تواند با ایجاد سازوکارهای مستقل برای ارزیابی تعرفه‌ها، الزام اعضای شورا به اعلام تعارض منافع و منع مشارکت افراد ذی‌نفع در تصمیم‌گیری درباره منافع صنفی خود، اعتماد از دست‌رفته را احیا کند. این مطالبه، مطالبه یک صنف نیست؛ مطالبه حکمرانی سالم، حمایت از مردم، صیانت از منابع بیمه‌ها و حفظ انسجام جامعه پزشکی است. مهدی اسفندیار #رئیس_جمهور_پزشکیان #سازمان_بازرسی_کل_کشور #سازمان_مدیریت_برنامه #صدا_وسیما #شبکه_سلامت #سازمان_نظام_پزشکی #سلامت_نیوز #وزیر_بهداشت #گفتگوی_ویژه #بیست_و_سی #روزنامه_شرق #روزنامه_اطلاعات #ایرنا #ایلنا #فارس #مهر کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi

  • 2 авг.1 815193

    وقتی مدیریت یک استان متفاوت عمل می کند. یکی از افت های مدیریت درمان تأمین اجتماعی در طول دو دهه ای که با آن کار می کنم این است که دکمه مدیران استان ها روی این واژه "پول نیست" گیر کرده است و تو گویی باید دهان ها مثل بچه کبوتر باز بماند تا مادر پولی تزریق کند. آری قابل انکار نیست که منابع باید برسد اما ... مدیران هم نمی توانند مثل جمادات برخورد کنند‌. فرصت های زیادی از جمله افزایش درآمد اختصاصی با بهره گیری از ظرفیت های خالی ،پذیرش بیماران خارج از مرکز ، افزایش بهره وری ، جذب کمک های خیرین و تعامل با شرکای اجتماعی و ذی نفعان و.....مشارکت طلبیدن از دستگاه هایی که در قالب مسئولیت اجتماعي برایشان ماموریت تعریف شده و...به خوبی در دسترس است و اگر مبنا خلاقیت باشد کار نشدی نیست . اخیرا در مدیریت درمان استان تهران ۶ اقدام عملیاتی در دستور کار قرار گرفته است که من آن را گذر از مدیریت سنتی می دانم : ۱_تهیه کارت امتیازی برای مراکز درمانی ۲_تمرکز بر جانشین پروری ۳_مدیریت مشارکتی و استفاده از ایده های همکاران ۴_متناسب سازی پاداش و عملکرد ۵_تمرکز بر شاخص های اختصاصی اقتصاد درمان و محاسبه بهای تمام شده ۶_به روز رسانی شرح وظایف کارشناسان درمانی ستاد و متمرکز کردن بر گزارش گیری دقیق و هوشمند و به روز مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی " https://t.me/nabeavamfaribi/7062

  • 1 авг.1 929274

    وقتی حقیقت عریان می‌شود، دوست و دشمن بازنشستگان مشخص می‌شوند یکی از مهم‌ترین اقداماتی که سالاری برای کاهش هزینه‌های اداره سازمان تأمین اجتماعی دنبال کرد، ادغام شعب بیمه‌ای بود. با گسترش خدمات غیرحضوری و توسعه بسترهای الکترونیک، بخش قابل توجهی از امور بیمه‌ای امروز بدون مراجعه حضوری قابل انجام است و طبیعتاً می‌توان با بازنگری در ساختارهای سنتی، هزینه‌های اداره سازمان را کاهش داد. این سیاست نه یک انتخاب سلیقه‌ای، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای چابک‌سازی سازمان، افزایش شفافیت و هدایت منابع بیشتر به سمت بهبود معیشت بازنشستگان و ارتقای خدمات درمانی است. با این حال، اخبار رسیده از برخی شهرستان‌ها حاکی از آن است که بعضی جریان‌های سیاسی با تمام توان در برابر این اصلاحات مقاومت کرده‌اند. اصلاحاتی که در بسیاری از کشورهای دنیا با هدف کاهش هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری انجام می‌شود، گاهی در اینجا قربانی ملاحظات کوتاه‌مدت سیاسی، کسب محبوبیت محلی یا ثبت یک اقدام در کارنامه برخی افراد می‌شود. واقعیت این است که اگر نظام تصمیم‌گیری کشور، به‌ویژه در حوزه انتخابات، از ساختار فردمحور به سمت سازوکارهای برنامه‌محور و حزبی حرکت نکند، اداره کشور روزبه‌روز دشوارتر خواهد شد. نماینده‌ای که باید برای ارتقای سلامت جامعه برنامه‌ریزی کند، نباید نقش مدیر اجرایی محلی برای راه‌اندازی دستگاه‌های پزشکی و مراکز درمانی را بر عهده بگیرد؛ همان‌طور که نماینده‌ای که باید دغدغه معیشت میلیون‌ها بازنشسته را داشته باشد، نباید انرژی خود را صرف توسعه ساختارهای موازی و گسترش شعب و مراکز غیرضروری کند. تجربه نشان داده است که بخش مهمی از ناکارآمدی‌ها نه از نبود منابع، بلکه از تصمیم‌های کوتاه‌مدت و مداخلات غیرکارشناسی ناشی می‌شود. گاهی اقداماتی که با عنوان «خدمت» انجام می‌شوند، در عمل هزینه‌هایی به کشور تحمیل می‌کنند که نتیجه آن افزایش نارضایتی عمومی و تضعیف اعتماد اجتماعی است. آرام و بی‌صدا؛ به نام خدمت، اما به کام ناکارآمدی. مهدی اسفندیار کانال «نه به عوام‌فریبی» @nabeavamfaribi

  • 31 июл.3 6673818

    گاهی دیگر نمی‌توان نوشت... بارها از من پرسیده‌اند چرا درباره مشکلات صنفی کمتر می‌نویسم؛ چرا درباره این بی‌عدالتی‌ها، این تبعیض‌ها و این رنج‌های روزمره سکوت کرده‌ام. واقعیت این است که سکوت نکرده‌ام؛ فقط گاهی حجم آنچه می‌بینم، آن‌قدر سنگین است که قلم از حرکت می‌ایستد. مشکل فقط یک صنف نیست؛ فقط پزشک نیست، فقط پرستار نیست، فقط کارمند نیست و فقط یک اداره یا یک بیمارستان نیست. درد، عمیق‌تر از این حرف‌هاست. ما با نوعی فرسایش اخلاقی روبه‌رو شده‌ایم که آرام‌آرام در تار و پود ساختارهای اداری، اقتصادی و حتی روابط انسانی نفوذ کرده است. در کشوری زندگی می‌کنیم که گاهی پزشک متخصص ارتوپدی برای تأمین ساده‌ترین امکانات ارتوز و پروتز باید به شبکه‌ای از روابط غیررسمی متوسل شود. پزشکی که سال‌ها درس خوانده و فلوشیپ قلب گرفته، گاه برای کار کردن با یک دستگاه آنژیوگرافی، بیش از تخصص، به رابطه و رانت نیاز دارد. در بسیاری از سازمان‌ها، صندلی مدیریت دیگر یک مسئولیت نیست؛ به مالکیت شخصی تبدیل شده است. افرادی که سال‌ها بر یک جایگاه تکیه زده‌اند، به جای تربیت جانشین، تمام توان خود را صرف حذف کسانی می‌کنند که ممکن است روزی از آنان توانمندتر شوند. گویی بزرگ‌ترین تهدید، نه ناکارآمدی، بلکه شایستگی دیگران است. در چنین فضایی، اگر عضو یک حلقه نباشی، اگر به یک باند تعلق نداشته باشی، اگر در بازی تقسیم منافع جایی نداشته باشی، از همان ابتدا بازنده‌ای؛ نه به خاطر ناتوانی، بلکه به این دلیل که قواعد بازی را دیگر اخلاق تعیین نمی‌کند. دردناک‌تر از همه این است که بی‌اخلاقی دیگر استثنا نیست؛ در بسیاری از جاها به یک هنجار تبدیل شده است. گویی هر کس هر اندازه بیشتر بتواند منافع خود را تأمین کند، موفق‌تر تلقی می‌شود؛ حتی اگر این موفقیت بر دوش له‌شدن دیگران بنا شده باشد. آنکه دستش به قدرت نمی‌رسد، از اخلاق سخن می‌گوید و آنکه قدرت را در اختیار دارد، گاه اخلاق را نخستین قربانی منافع خود می‌کند. گاهی با خود فکر می‌کنم مگر می‌شود این حجم از خودخواهی، حذف، فرصت‌طلبی و بی‌اعتنایی به حق دیگران، فقط حاصل خطاهای فردی باشد؟ مگر می‌شود جامعه‌ای تا این اندازه از فضیلت فاصله بگیرد و همچنان تصور کند می‌تواند به توسعه، عدالت و آرامش برسد؟ اعتراف می‌کنم... این روزها بیش از آنکه خشمگین باشم، اندوهگینم. رنج من فقط از دیدن یک بی‌عدالتی نیست؛ از این است که احساس می‌کنم حساسیت ما نسبت به بی‌عدالتی در حال از بین رفتن است. انگار به دیدن آن عادت کرده‌ایم. انگار دیگر کسی از زخم دیگری شرمنده نمی‌شود. شاید به همین دلیل است که کمتر می‌نویسم. نه چون حرفی برای گفتن ندارم؛ بلکه چون گاهی آن‌قدر از دیدن این وضعیت آزرده می‌شوم که حتی توان چرخاندن قلم را هم از دست می‌دهم. هنوز امیدوارم روزی برسد که شرافت، تخصص، انصاف و اخلاق دوباره سرمایه این سرزمین باشد؛ روزی که انسان‌ها برای رشد یکدیگر پل بسازند، نه چاه. آری من بی اطلاع نیستم بی خبر هم نییتم از آن دون پایه بی اصل و نصبی که کارمند محترمش را بی جهت وادار به عذرخواهی از یک دون مایه تر از خودش می کند تا آن گرازی که برای یک برنامه نوشتن ساده ، سر نیروی شرکتی و قراردادی را می برد تا آن دلال فرومایه ای که بیمار فروشی می کند تا آن بی خانواده ای که برای راندن یک بیمار و محروم کردنش از خدمات حقه او احساس شعف می کند و نمی فهمد درد نداری و زخم استخلاف و سرخوردگی مثل بنزین بر جامعه آتش می افروزد... من همه خشم و اندوهم‌‌‌‌....قرارم بر سکوت نیست تا جان در بدن باشد خواهم نگاشت ولو اثرش در این حد باشد که نقاب زیبا از چهره بی اصل و نصب و ریاکار و شیطانی عده ای بیفتاد. مهدی اسفندیار کانال" نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi

  • 31 июл.1 745137

    پایان جنگ، آغاز یک رادیکالیسم جدید؟ جنگ فرسایشی و بازتعریف راهبرد جمهوری اسلامی در برابر آمریکا جنگ‌های قرن بیست‌ویکم دیگر با الگوهای کلاسیک قابل تحلیل نیستند. در جهان امروز، جنگ‌ها کمتر با یک پیروزی قاطع و یک معاهده صلح خاتمه می‌یابند؛ بلکه به رویارویی‌هایی فرسایشی تبدیل شده‌اند که در آن، میدان نبرد تنها یکی از عرصه‌های رقابت است. اقتصاد، فناوری، دیپلماسی، افکار عمومی و بازدارندگی نظامی، همگی به بخشی از همان جنگ تبدیل شده‌اند. از این منظر، آتش‌بس نه پایان جنگ، بلکه وقفه‌ای برای بازسازی توان و آغاز مرحله‌ای جدید از رقابت است. با چنین نگاهی، انتظار اینکه جنگ اخیر جمهوری اسلامی را به سمت تغیر ایدئولوژیک یا عقب‌نشینی راهبردی سوق دهد، با واقعیت‌های موجود همخوانی ندارد. برعکس، اگر این جنگ درسی برای حاکمیت ایران داشته باشد، آن درس بیش از هر چیز بر اهمیت قدرت سخت، بازدارندگی و اتکای راهبردی به توان داخلی تأکید می‌کند. از منظر تصمیم‌گیران جمهوری اسلامی، احتمالاً مهم‌ترین جمع‌بندی این خواهد بود که در حساس‌ترین مقطع، نه دیپلماسی، نه سازمان‌های بین‌المللی و نه حمایت قدرت‌های جهانی، هیچ‌کدام تضمین‌کننده امنیت کشور نبودند؛ آنچه توانست هزینه حمله را برای دشمن افزایش دهد و مانع از تحقق کامل اهداف او شود، قدرت موشکی، توان دفاعی و ظرفیت‌های بومی بازدارندگی بود. اگر چنین برداشتی تثبیت شود، طبیعی است که سرمایه‌گذاری بر این مؤلفه‌ها با شدت بیشتری ادامه یابد. از سوی دیگر، جنگ اخیر می‌تواند یک پیام روانی و سیاسی نیز برای حاکمیت داشته باشد؛ اینکه در نهایت، هیچ کشوری جز خود ایران مسئول تأمین امنیت ایران نیست. چنین برداشتی، نگاه امنیتی نظام را تقویت خواهد کرد و جایگاه قدرت سخت را بیش از گذشته در تصمیم‌گیری‌های کلان ارتقا خواهد داد. در همین چارچوب، به نظر می‌رسد مهم‌ترین متغیر پیش روی جمهوری اسلامی، عبور از دوره فشارهای بی‌سابقه آمریکا، به‌ویژه در صورت تداوم یا بازگشت سیاست‌های سخت‌گیرانه دولت دونالد ترامپ، باشد. اگر جمهوری اسلامی بتواند این دوره را بدون تغییر بنیادین در ساختار سیاسی و امنیتی خود پشت سر بگذارد، این موفقیت احتمالاً در ذهن تصمیم‌گیران نه به عنوان ضرورت مصالحه، بلکه به عنوان اثبات کارآمدی راهبرد مقاومت ثبت خواهد شد. در چنین شرایطی، انتظار کاهش رادیکالیسم چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. برعکس، ممکن است تجربه عبور از این بحران، تصمیم‌گیران را به این جمع‌بندی برساند که هرچه فشار بر آمریکا بیشتر بوده، اتکا به بازدارندگی و مقاومت نیز نتیجه‌بخش‌تر بوده است. اگر چنین برداشتی شکل بگیرد، احتمال حرکت جمهوری اسلامی به سمت مواضعی سخت‌تر و امنیتی‌تر در قبال ایالات متحده افزایش خواهد یافت. به همین دلیل، آینده روابط تهران و واشنگتن را نباید صرفاً از دریچه مذاکرات یا توافق‌های مقطعی دید. محتمل‌تر آن است که دو طرف وارد دوره‌ای طولانی از رقابت فرسایشی شوند؛ رقابتی که در آن هر بحران، مبنای بحران بعدی خواهد شد و هر دو طرف تلاش خواهند کرد ابزارهای فشار و بازدارندگی خود را توسعه دهند. شاید مهم‌ترین خطای تحلیلی آن باشد که تصور شود جنگ اخیر زمینه‌سار تغییر ایدئولوژی جمهوری اسلامی است. اگر برداشت حاکمیت از این جنگ همان باشد که شواهد کنونی نشان می‌دهد، نتیجه می‌تواند دقیقاً معکوس باشد؛ یعنی تقویت اعتماد به راهبرد مقاومت، افزایش نقش قدرت سخت در سیاست خارجی و اتخاد مواضعی رادیکال‌تر نسبت به آمریکا در سالهای پیش رو. این یک پیش‌بینی قطعی نیس، اما سناریویی است که بر پایه منطق بازدارندگی و تجربه جنگ اخیر، قابل تأمل به نظر می‌رسد. مهدی اسفندیار تلگرام: @nabeavamfaribi اینستاگرام: @mehdiesfandyar5 © بازنشر این یادداشت با ذکر نام نویسنده و منبع بلامانع است.

  • نه به عوام فریبی pinned «اطلاعیه حمایت از کسب‌وکارهای همکاران، بیمه‌شدگان و بازنشستگان در شرایطی که بسیاری از هموطنان، به‌ویژه بیمه‌شدگان، کارکنان و بازنشستگان، با دشواری‌های معیشتی روبه‌رو هستند، بر این باوریم که حمایت از کسب‌وکارهای سالم و توانمند می‌تواند گامی مؤثر در بهبود…»

  • 24 июл.4 344209

    اطلاعیه حمایت از کسب‌وکارهای همکاران، بیمه‌شدگان و بازنشستگان در شرایطی که بسیاری از هموطنان، به‌ویژه بیمه‌شدگان، کارکنان و بازنشستگان، با دشواری‌های معیشتی روبه‌رو هستند، بر این باوریم که حمایت از کسب‌وکارهای سالم و توانمند می‌تواند گامی مؤثر در بهبود وضعیت اقتصادی خانواده‌ها باشد. بر همین اساس، کانال «نه به عوام‌فریبی» آمادگی دارد بدون دریافت هیچ‌گونه هزینه یا تعرفه‌ای، کسب‌وکارهای همکاران، بیمه‌شدگان، بازنشستگان و اعضای خانواده آنان را معرفی و از آنها حمایت رسانه‌ای کند. اگر در زمینه‌هایی مانند تولید یا عرضه زعفران، عسل، برنج، چای، زیتون، خشکبار، پوشاک، طلا و جواهر، تلفن همراه، نرم‌افزار، خدمات فنی و مهندسی، تعمیرات لوازم خانگی و الکترونیکی، تأسیسات، مشاور املاک، خرید و فروش خودرو، بوم‌گردی، صنایع‌دستی یا هر فعالیت اقتصادی سالم و قانونی دیگری فعالیت می‌کنید، می‌توانید اطلاعات کسب‌وکار خود را برای ادمین کانال ارسال کنید. پس از بررسی اولیه اطلاعات و مدارک، معرفی کسب‌وکارهای واجد شرایط از طریق کانال «نه به عوام‌فریبی»، صفحه اینستاگرام و کانال بله به‌صورت کاملاً رایگان انجام خواهد شد. توجه: انتشار معرفی کسب‌وکارها صرفاً با هدف حمایت رسانه‌ای و معرفی ظرفیت‌های اقتصادی همکاران انجام می‌شود و به منزله تأیید یا تضمین کیفیت کالا یا خدمات، یا پذیرش مسئولیت نسبت به معاملات میان خریدار و فروشنده نیست. باور داریم که حمایت از یکدیگر، بهترین راه برای تقویت اقتصاد خانواده‌ها و توسعه سرمایه اجتماعی است. مهدی اسفندیار ادمین کانال «نه به عوام‌فریبی» تلگرام: @nabeavamfaribi اینستاگرام: instagram.com/mehdiesfandyar5 پیام‌رسان بله : ble.ir/nabeavamfaribi

  • 23 июл.8 3333861

    هر جامعه‌ای یک روز با بحران روبه‌رو می‌شود؛ اما آنچه یک جامعه را از پا درمی‌آورد، خودِ بحران نیست؛ عادت کردن به بحران است. وقتی خبرهای تلخ دیگر ما را متوقف نمی‌کنند، وقتی بی‌عدالتی دیگر تعجب‌برانگیز نیست، وقتی دیدن فقر، فساد، ناامیدی، مهاجرت نخبگان، فرسودگی روانی و کاهش اعتماد عمومی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل می‌شود، باید نگران باشیم؛ نه فقط از مشکلات، بلکه از بی‌حسی جمعی. خطرناک‌ترین لحظه، زمانی نیست که مردم اعتراض می‌کنند؛ خطرناک‌ترین لحظه، وقتی است که دیگر حتی اعتراض هم نمی‌کنند. سکوت همیشه نشانه رضایت نیست؛ گاهی نشانه خستگی است، گاهی نشانه ناامیدی، و گاهی نشانه این باور تلخ که «هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.» جامعه‌ای که به درد عادت کند، آرام‌آرام قدرت اصلاح خود را از دست می‌دهد. در چنین جامعه‌ای، انسان‌ها برای زنده ماندن، حساسیت خود را قربانی می‌کنند؛ اما بهای این بقا، از دست دادن وجدان جمعی است. اصلاح یک جامعه، از بودجه و بخشنامه آغاز نمی‌شود؛ از زنده نکه داشتن حساسیت اخلاقی آغاز می‌شود. جامعه‌ای که هنوز از دیدن رنج انسان‌ها ناراحت می‌شود، هنوزز امید دارد. اما جامعه‌ای که رنج را عادی می‌بیند، پیش از آنکه از نظر اقتصادی یا سیاسی شکست بخورد، از درون فرو ریخته است. شاید بزرگ‌ترین مسئولیت امروز ما این باشد که اجازه ندهیم «عادی شدنِ درد» به فرهنک عمومی تبدیل شود؛ زیرا جامعه‌ای که هنوزز درد را احساس می‌کند، هنوز ظرفیت درمان را دارد. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi صفحه ما در اینستاگرام: http://instagram.com/mehdiesfandyar5 صفحه ما در پیام رسان بله: https://ble.ir/nabeavamfaribi

  • 22 июл.3 995207

    "ضرورت آمادگی سازمان تأمین اجتماعی برای مدیریت شکاف بین‌نسلی در سرمایه انسانی" گاهی بزرگ‌ترین تهدیدهای یک سازمان، نه در صورت‌های مالی دیده می‌شوند، نه در گزارش‌های حسابرسی و نه در شاخص‌های عملکرد؛ بلکه در سکوت و به‌تدریج، در لایه‌های سرمایه انسانی شکل می‌گیرند. به گمان نگارنده، یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی سازمان تأمین اجتماعی در دهه آینده، شکاف بین‌نسلی در نظام مدیریتی و سرمایه انسانی است؛ موضوعی که امروز در بسیاری از سازمان‌های پیشرو جهان به یکی از مهم‌ترین محورهای سیاست‌گذاری منابع انسانی تبدیل شده است. واقعیت آن است که نسل جدید کارکنان، با نسل مدیرانی که امروز مسئولیت هدایت سازمان را بر عهده دارند، در دو جهان متفاوت رشد کرده‌اند. مدیران امروز، محصول دورانی هستند که نظم سازمانی، صبر، سلسله‌مراتب اداری، تجربه‌اندوزی تدریجی و امنیت شغلی، مهم‌ترین ارزش‌های محیط کار محسوب می‌شد. اما نسل جدید، در عصر اینترنت، تلفن هوشمند، شبکه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی و دسترسی نامحدود به اطلاعات رشد کرده است. این نسل سریع‌تر یاد می‌گیرد، پرسشگرتر است، مشارکت می‌خواهد، از فناوری نمی‌ترسد و انتظار دارد دلیل تصمیم‌ها را بداند، نه صرفاً آنها را اجرا کند. این تفاوت، نه فضیلت یک نسل است و نه ضعف نسل دیگر. این یک واقعیت مدیریتی است. اما اگر این واقعیت نادیده گرفته شود، سازمان به تدریج هزینه‌های سنگینی خواهد پرداخت. مدیر، مطالبه‌گری را بی‌انضباطی تلقی می‌کند. کارمند جوان، تأکید بر سلسله‌مراتب را بی‌اعتمادی می‌داند. مدیر، سکوت را نشانه رضایت تصور می‌کند. کارمند، سکوت را نشانه بی‌تفاوتی می‌بیند. مدیر از وفاداری سخن می‌گوید و کارمند از فرصت رشد. هر دو دلسوز سازمان هستند، اما زبان یکدیگر را به‌خوبی نمی‌فهمند. در چنین شرایطی، کاهش انگیزه، فرسودگی شغلی، افزایش تعارضات، افت بهره‌وری، دشواری جانشین‌پروری و حتی خروج نیروهای توانمند، دور از انتظار نخواهد بود. امروز در بسیاری از سازمان‌های موفق دنیا، آموزش «مدیریت نیروی کار چندنسلی» به بخشی از آموزش‌های الزامی مدیران تبدیل شده است؛ زیرا دریافته‌اند که مدیر آینده، تنها کسی نیست که قوانین و مقررات را بداند، بلکه کسی است که بتواند میان نسل‌های مختلف اعتماد، گفت‌وگو و همکاری ایجاد کند. سازمان تأمین اجتماعی، به عنوان بزرگ‌ترین سازمان بیمه‌گر اجتماعی کشور، بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز دارد. تحول دیجیتال، توسعه خدمات غیرحضوری، استفاده از هوش مصنوعی و اصلاح فرایندها، بدون تحول در شیوه مدیریت سرمایه انسانی، به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. از این رو، پیشنهاد می‌شود «مدیریت شکاف بین‌نسلی» به عنوان یکی از محورهای برنامه تحول سازمان مورد توجه قرار گیرد و اقدامات زیر در دستور کار قرار گیرد: ۱- تدوین سند راهبردی مدیریت سرمایه انسانی چندنسلی با هدف شناخت ویژگی‌های نسل‌های مختلف و طراحی سیاست‌های متناسب با آنها. ۲- آموزش مدیران و سرپرستان در حوزه رهبری بین‌نسلی، ارتباط مؤثر، مدیریت تعارض، کوچینگ و منتورینگ. ۳- طراحی نظام منتورینگ دوسویه؛ به گونه‌ای که مدیران باسابقه، تجربه و فرهنگ سازمانی را به نسل جدید منتقل کنند و کارکنان جوان نیز دانش فناوری، تحول دیجیتال و ابزارهای نوین را به مدیران و همکاران انتقال دهند. ۴- ایجاد سازوکارهای گفت‌وگوی بین‌نسلی در قالب نشست‌های دوره‌ای، گروه‌های مسئله‌محور و دریافت مستمر بازخورد کارکنان. ۵- بازنگری در نظام ارزیابی عملکرد، جانشین‌پروری و توسعه شغلی با تأکید بر شایستگی، یادگیری مستمر، نوآوری و انگیزش. ۶- تشکیل کارگروه «مدیریت نسل‌ها در سازمان تأمین اجتماعی» ذیل معاونت توسعه مدیریت و منابع، برای مطالعه مستمر روندهای جهانی، رصد وضعیت سازمان و ارائه راهکارهای اجرایی. تردیدی نیست که تجربه مدیران باسابقه، سرمایه‌ای غیرقابل جایگزین است و انرژی، دانش فناورانه و نگاه نو نسل جوان نیز فرصتی ارزشمند برای آینده سازمان محسوب می‌شود. هنر مدیریت، انتخاب یکی از این دو نیست؛ هنر مدیریت، تبدیل تفاوت‌ها به هم‌افزایی است. امروز شاید مهم‌ترین سرمایه‌گذاری سازمان، خرید یک نرم‌افزار جدید یا ساخت یک ساختمان جدید نباشد؛ بلکه سرمایه‌گذاری بر ایجاد زبان مشترک میان نسل‌هایی باشد که قرار است آینده تأمین اجتماعی را در کنار یکدیگر بسازند. ساختمان‌های یک سازمان را می‌توان در چند سال ساخت؛ اما ساختن نسلی از مدیران که زبان نسل بعدی را بفهمند، گاه دهه‌ها زمان می‌برد. اگر امروز برای این گفت‌وگو سرمایه‌گذاری نکنیم، فردا هزینه سکوت میان نسل‌ها را خواهیم پرداخت. مهدی اسفندیار کانال "نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi اینستاگرام ما: http://instagram.com/mehdiesfandyar5 صفحه ما در پیام رسان بله: https://ble.ir/nabeavamfaribi

  • 13 июл.2 589204

    درمان زیان ده یا مدیریت زیان بار؟!؟ مدتی مدیریت یکی از مراکز درمانی را بر عهده داشتم. یکی از موضوعاتی که در اورژانس برایم بسیار عجیب و در عین حال تأمل‌برانگیز بود، اصرار برخی پزشکان عمومی بالای پنجاه سال برای ادامه فعالیت در اورژانس بود؛ در حالی که با…

  • 13 июл.13,1 тыс32124

    شنیده نمی‌شود... امروز برای نوشتن تنها سطر اول این یادداشت، بیش از ده بار نوشتم و پاک کردم. گویی کلمات دیگر توان بیان وسعت نگرانی‌ام را ندارند. این نوشته متعلق به کسی است که تمام عمر خود را در جریانی سپری کرده که به اصولگرایی شناخته می‌شود. از سال ۱۳۹۵ که این کانال راه‌اندازی شد، تقریباً تمام مطالب آن در مسیر مطالبه‌گری برای اجرای سیاست‌های کلان نظام بوده است؛ از نظام ارجاع و پزشک خانواده گرفته تا نظام رفاه چندلایه، حمایت از تولید داخلی، اصلاح ساختارهای اداری و ده‌ها موضوع دیگر. اما امروز، با فشار خون بالا و دلی پر از نگرانی، به سال‌هایی که پشت سر گذاشته‌ام نگاه می‌کنم و از خود می‌پرسم: حاصل این همه مطالبه چه شد؟ در میدان عمل، نه‌تنها بسیاری از این سیاست‌ها به سرانجام نرسیدند، بلکه وضعیت معیشت، سلامت، تولید، سرمایه اجتماعی و امید مردم نیز هر روز بدتر از گذشته شده است. به گمان من، ما گرفتار تقابل دو رویکرد در حکمرانی کشور شده‌ایم. رویکرد نخست، چنان در حصار ایدئولوژی گرفتار شده که گاه واقعیت‌های عینی جامعه را نمی‌بیند؛ گویی میان سیاست‌های خود و آنچه مردم هر روز با نام تورم، فقر، فساد، بیکاری و ناامیدی تجربه می‌کنند، هیچ ارتباطی نمی بیند. رویکرد دوم، درد را می‌شناسد، راه‌حل را هم می‌داند و در دوران نقد، از شایسته‌سالاری، برنامه‌ریزی، گردش نخبگان، شفافیت و اصلاح ساختارها سخن می‌گوید؛ اما به محض آنکه بر مسند اجرا می‌نشیند، همان چرخه رانت، باندبازی، محافظه‌کاری و انفعال، او را نیز در خود فرو می‌برد؛ گویی تمام آن سخنان، تنها برای روزهای بیرون از قدرت بوده است. تفاوت این دو جریان، بیش از آنکه در رفتار باشد، در ادبیات آنهاست؛ یکی سیاست حذف را با صدای بلند اعلام می‌کند و دیگری همان سیاست را با ادبیاتی نرم‌تر اجرا می‌کند. حالا منِ اصولگرا، خوب یا بد، و توی اصلاح‌طلب، خوب یا بد، مگر کور شده‌ایم؟! آیا نمی‌بینیم کشوری که نرخ طلاقش به ازدواج نزدیک شده، کشوری که هزینه پوشک نوزادش از هزینه غذایش پیشی گرفته، کشوری که تورمش سال‌ها از رشد دستمزدها جلوتر حرکت می‌کند، کشوری که راه‌اندازی یک واحد تولیدی در آن از هفت‌خان رستم هم دشوارتر است اما دلالی ساده‌ترین و پرسودترین فعالیت اقتصادی شده، کشوری که خودروی سی‌سال پیش را با قیمتی بیش از خودروهای روز دنیا به مردم عرضه می‌کند، نمی‌تواند ادعا کند در مسیر درست حرکت می‌کند. وقتی تقریباً در همه شاخص‌های حکمرانی، از اقتصاد تا رفاه، از سرمایه اجتماعی تا بهره‌وری، نشانه‌های ناکارآمدی دیده می‌شود، دیگر نمی‌توان همه مشکلات را به گردن مدیران میانی یا شرایط خارجی انداخت. ایراد، ساختاری است. ساختار حکمرانی، نظام تصمیم‌گیری، شیوه ارزیابی مدیران، سازوکار پاسخ‌گویی و حتی معیارهای انتخاب مدیران، نیازمند بازنگری جدی هستند. امروز چنان فشاری روی مردم است که حتی حوصله شنیدن شعار را ندارند، حالشان از هرچه وعده است بهم می خورد، امروز اراده ای باید بیاید پای کار که نه با جابه‌جایی جناح‌ها و نه با تکرار چهره‌ها بلکه شهامت آن را و قدرت آن را داشته باشد، واقعیت را همان‌گونه که هست ببیند. نه آن‌گونه که دوست دارد. بزرگ‌ترین خطر برای یک کشور، شنیدن صدای مخالف نیست؛ نشنیدن صدای واقعیت است. اما دوستان زمان اندک است،  یادتان باشد در مثل گفته اند، پدر انسان فقط یکبار می میرد،  به نظر می رسد این نشنیدن ها این فرار از واقعیت ها این لجاجت ها،  این علم ستیزی ها...  دارد ما را مثل گردابی در خود فرو می برد،  به نقطه ای که نه تو مانی و نه من... والله بالله دیگر زمان اتخاذ تصمیم (نه انتخاب افراد) بدون حمایت مردم گذشته است، دیگر زمانه فیلترینگ گذشته است.. نمی شود، باور کنید نمی شود.. بفهمید نمی شود، یک روز و دو روز و یک سال و چند سال آری، اما هرچه بیشتر طول بکشد، صدای شکستنش بلند تر بگوش خواهد رسید. مهدی اسفندیار کانال"نه به عوام فریبی" @nabeavamfaribi