نقد
Статистикаنقد اقتصاد سیاسی- نقد بتوارگی- نقد ایدئولوژی بهترین، انقلابیترین و نبوغآمیزترین نظریه، بدون پیوند انداموار با نبض، متن و کنشگران یک جنبش اجتماعی و سیاسیِ واقعی، بهطور بلاواسطه، هیچ هودهای ندارد. www.naghd.com Naghd.site@gmail.com
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 397
- 1/48двое суток
- 454
- 1/72трое суток
- 490
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نوشتههای دریافتی ▫️جنگ و روابط بینالملل: یک تحلیلِ مارکسیستی اوت 2026 بنو تِشکه ترجمهی: طه رادمنش این نوشته پیشنهاد میکند که رهایی از شیءوارهسازیهای نهفته در مدلسازیهای کلان روابط بینالملل،چه مارکسیستی و چه غیرمارکسیستی، نیازمند ردِ مفهوم قانونشناختی از نظریه است؛ مفهومی که منطقها و قوانین عام — یعنی انتزاعهای کلی — را مفروض میگیرد که روند تاریخ را بهشکلی فراتر از افراد هدایت میکنند؛ خواه این انتزاعها بر الزامات ساختاریِ سرمایهداری (یا هرچیز دیگری) استوار باشند. در مقابل، یادآوریِ «امر پیشینیِ» معرفتشناختیِ مارکس دربارۀ پراکسیس انسانی که در نوشتههای فلسفیِ اولیۀ او توسعه و نضج یافته بود — از جمله «تزهایی دربارۀ فوئرباخ»، «گامی در نقد فلسفۀ حق هگل»، «دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴»، و نقد او بر روش بورژواییِ «انتزاع کلی» در کتاب «گروندریسه» — چرخشی به سمت یک چشمانداز تاریخگرایانه را پیشنهاد میکند. موضع اولیۀ مارکس تحت تأثیر جهانوطنگرایی لیبرال قرار داشت و بر پایۀ قدرتِ فراملیتیسازِ سرمایهداری و پیامدهای صلحآمیزِ «وابستگی متقابل جهانی» بنا شده بود؛ همانطور که در «مانیفست حزب کمونیست» (۱۸۴۸) بر اساس تجارت بینالملل ذکر شده است. تجارت نیز بهنوبۀ خود بهعنوان مظهر تقسیم بینالمللی کار در نظر گرفته میشد، که توسط توسعۀ به لحاظِ منطقهای ناموزونِ نیروهای تولید هدایت میگردید. این فرضیات، در نهایت، دلالت بر یک همگراییِ تاریخی- جهانی به سمت «جهانی برآمده از تصویر خودِ سرمایهداری» داشت. در اینجا، سوژۀ کلانِ تاریخ مدرن، سرمایهداری بود که به لحاظ جغرافیایی گسترش مییافت تا بازار جهانی را به کمال برساند و ابتدا یک بورژوازیِ فراملی، و سپس یک جهانشهرِ کمونیستی ایجاد کند. این چشمانداز نخستین بار در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» ترسیم شد: «روابط ملتهای مختلف با یکدیگر به میزان توسعۀ نیروهای تولیدی، تقسیم کار و مبادلات داخلیِ هر یک از آنها بستگی دارد.» این مفهوم، تعریف معیار خود را در «مانیفست حزب کمونیست» دریافت کرد و به دست داد. #جنگ،#تحلیل_مارکسیستی، #بِنو تِشکه، #طه_رادمنش، #روابط_بینالمللی 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5LK
▫️پیدایش کارگر شناختی در اندیشهی فرانکو براردی بیفو اوت 2026 کلکتیو چپ ترجمهی ساسان صدقینیا در این نوشته میکوشیم تحلیل کارِ شناختی را در اندیشهی فرانکو براردی بیفو ترسیم کنیم، با این هدف که روند تحول آن و نقاط عطف اساسیاش را نشان دهیم. بر این باوریم که این بررسی میتواند سهمی مهم در تحلیل دگرگونیهای آنچه «سرمایهداری شناختی» نامیده میشود، داشته باشد. موضوعی که بحث دربارهی آن در وبگاه ما با بررسی سازوکار دانشگاه نولیبرال آغازشده است. شتاب فناوری و اقتصاد، ذهن اجتماعی را در معرض چنان اضافهبار شناختی قرار داده است که الگوهای شناختی بهجامانده از دوران نوسنگی دیگر توان پردازش محرکهای برخاسته از فضای اطلاعاتی را ندارند. همزمان، ساحت حسی نیز تحت تأثیر تشدیدمداوم برانگیختگی قرار گرفته است؛ روندی که ارگانیسم انسانی را تا مرز ظرفیتش برای پردازش تجربههای اروتیک و زیباییشناختی پیش میراند. بیفو این وضعیتِ بیشبرانگیختگی را «نوروماگما» مینامد. نوروماگما از درهمتنیدگی حوزهی تولید و حوزهی اطلاعات پدید میآید و نهتنها شیوههای تولید را بازتعریف میکند، بلکه ذهن اجتماعی را نیز دگرگون ساخته و در نتیجه، اشکال سیاست، هنر و فرهنگ را متحول میکند. در نتیجهی چنین تحولاتی،مفهوم سنتی طبقات اجتماعی نیز کهنه و ناکافی میشود. ساختار اجتماعی تحت سلطهی مغز جمعی قرار میگیرد؛ نظامی از کارکردها و تعاملات شناختی که کار فکری، اطلاعات و ارتباطات را دربر میگیرد. بنابراین تمرکز تحلیل از تقسیمبندیهای سنتی طبقاتی ــ که خود دستخوش دگرگونیهای اساسی شدهاند ــ به بررسی تعاملات میان این حوزهها منتقل میشود. برای مثال، پیدایش شبکهای از کارگران مستقل اهمیت ویژهای دارد؛ افرادی که درون طبقهی متوسط سنتی، ویژگیهای کار وابسته و کارآفرینی را بایکدیگر ترکیب میکنند. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Lm #کارگر_شناختی#برادری_بیفو #ساسان_صدقی_نیا # نوروماگما #علیه_کار #کلکتیو_چپ
نوشتههای دریافتی ▫️فراتر از اسلام سیاسی نقد چارچوب مهرداد وهابی با اتکا به نظریه نیکوس پولانزاس اوت 2026 امین بزرگیان مهرداد وهابی از معدود پژوهشگرانی است که کوشیده است تحلیل جمهوری اسلامی را از سطح ایدئولوژی به سطح اقتصاد سیاسی منتقل کند. مفاهیمی مانند «دولت شکارچی»، «سرمایهداری سیاسی» و «انفال» در آثار او تلاشی منسجم برای توضیح رابطه میان دولت، خشونت، مالکیت و انباشت سرمایه در جمهوری اسلامی فراهم آوردهاند. اهمیت این رویکرد در آن است که دولت را نه صرفاً بر پایه باورهای ایدئولوژیک، بلکه از خلال سازوکارهای تصاحب منابع، سازماندهی خشونت و تنظیم مالکیت تحلیل میکند و از این طریق از تبیینهای صرفاً فرهنگی یا الهیاتی فاصله میگیرد. فرضیه این مقاله آن است که محدودیت اصلی چارچوب وهابی نه در تحلیل اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، بلکه در نقطه عزیمت آن برای فهم دولت نهفته است. تا زمانی که دولت جمهوری اسلامی همچنان از خلال مفهوم اسلام سیاسی تعریف شود، بسیاری از دگرگونیهای ساختاری آن ــ از جمله گسترش بوروکراسی تخصصی، تحول در آرایش نهادهای امنیتی و اقتصادی و تغییر نسبت میان ایدئولوژی و تکنیکهای حکمرانی ــ در قالب تحولاتی درون یک دولت ایدئولوژیک تفسیر خواهند شد.در نتیجه، اسلام سیاسی بهجای آنکه ابزاری برای توضیح تحول دولت باشد، به پیشفرضی تبدیل میشود که مشاهده این تحول را محدود میکند. بر این اساس، میتوان نتیجه گرفت که نظریه وهابی، علیرغم سهم مهم آن در تحلیل اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، چارچوبی کافی برای تبیین حکومت جمهوری اسلامی بهمثابه دولت نیست. این چارچوب بخشی از منطق عملکرد دولت را توضیح میدهد، اما در توضیح تحول ساختاری، بازتولید روابط قدرت و پیچیدگیهای دولت متأخر جمهوری اسلامی با محدودیتهای نظری مواجه است. اختلافهای شدید فکری و رفتاری در بین بلوکهای قدرت در نهاد دولت، دینزدایی از حکمرانی و شاید روشنتر از همه، شهامت در برابر ترور و جنگ از سوی اعضای طبقه حاکم را نمیتوان با اتکای صرف بر چارچوب تحلیلی وهابی توضیح داد و فهمید. از این رو، تحلیل دولت جمهوری اسلامی نیازمند چارچوبی است که در کنار اقتصاد سیاسی، بتواند دولت را بهمثابه رابطهای اجتماعی، تاریخی و نهادی نیز توضیح دهد؛ امکانی که نظریه دولت پولانزاس بیش از چارچوب وهابی دراختیار پژوهشگر قرار میدهد. #امین_بزرگیان#مهرداد_وهابی #اسلام_سیاسی #انفال #دولت 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5KU
▫️تاریخ و آگاهی طبقاتی: پیشگفتار بر ویراستِ صدمین سالگرد (۲۰۲۳) اوت 2026 میشل لووی ترجمهی: دلشاد عبادی تاریخ و آگاهی طبقاتیِ جورج لوکاچ اثری است یگانه.هیچ کتاب دیگری در فلسفهی مارکسیستی چنین تأثیر عمیق و پایداری فراتر از مرزهای اروپای مرکزی و زمینهی تاریخی اوایل دههی ۱۹۲۰ نداشته است. این کتاب به مرجعی تعیینکننده برای بسیاری از اندیشمندان مهم بدل شد نظیر ارنست بلوخ، کارل مانهایم، تئودور و. آدورنو، والتر بنیامین، هربرت مارکوزه، ژانپل سارتر، موریس مرلوپونتی، آنری لوفور، لوسین گلدمن، کارل کوسیک، آدولفو سانچس واسکس و روبرتو شوارتس و بسیاری دیگران. و هنوز هم، صد سال پس از انتشارش، با اشتیاق خوانده، مطالعه، بحث و نقد میشود. در زمینهی آگاهی طبقاتی و نظریهی لنینیستی حزب، که بیتردید جالبترین بخش جستار است، مشکلی از نوعی دیگر وجود دارد. اگر بحث دربارهی این مسائل را در تاریخ و آگاهی طبقاتی با دنبالهروی و تاکتیک مقایسه کنیم، نمیتوان از این برداشت گریخت که تفسیر لوکاچ از لنینیسم در متن اخیر رنگوبویی آشکارا اقتدارگرایانه پیدا کرده است. در اثر ۱۹۲۳ او کوششی بدیع برای ادغام برخی بینشهای رزا لوکزامبورگ در نوعی سنتز میان لوکزامبورگیسم و لنینیسم دیده میشود، حال آنکه در مقالهی جدلی او، لوکزامبورگ تنها بهگونهای نسبتاً سادهانگارانه بهعنوان مرجعی منفی و تجسم خودانگیختگیِ محض ظاهر میشود. در تاریخ و آگاهی طبقاتی رابطهی میان «آگاهی منتسب» و آگاهی تجربی بهصورت فرایندی دیالکتیکی درک میشود که در آن طبقهی کارگر، با یاری پیشاهنگ خود، از خلال تجربهی مبارزه به آگاهی طبقاتی منتسب ارتقا مییابد. اما در دنبالهروی و تاکتیک تز کاملاً غیردیالکتیکی کائوتسکی که سوسیالیسم «از بیرون» توسط روشنفکران به طبقه «وارد میشود» ــ دیدگاهی مکانیکی که لنین در چه باید کرد؟ (۱۹۰۲) پذیرفت اما پس از ۱۹۰۵ کنار گذاشت ــ بهعنوان جوهرهی «لنینیسم» عرضه میشود. لوکاچ در تاریخ و آگاهی طبقاتی تأکید داشت که «شوراهای کارگری غلبهی سیاسیـ اقتصادی بر شیءوارگی هستند»در حالی که دنبالهروی و تاکتیک شوراها را نادیده میگیرد و فقط به حزب ارجاع میدهد، تا آنجا که دیکتاتوری پرولتاریا را با«دیکتاتوری یک حزب کمونیست واقعی» یکی میگیرد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Kj #جرج_لوکاچ #میشل_لووی #دلشاد_عبادی #تاریخ_و_آگاهی_طبقاتی
▫️ده درس از ایران دربارهی آنتیامپریالیسم ملاحظاتی در مورد جنگ امپریالیستی و سرکوب داخلی، کمپیسم و انترناسیونالیسم از پایین اوت 2026 کلکتیو روژا گسترش جنگها فقط بدنها، سرزمینها، خانهها و امکانهای زندگی جمعی را تکهپاره نمیکند؛ به درون سازمانها و کلکتیوهای سیاسی، دوستیها وخانوادهها نفوذ میکند و گاه حتی افقهای مشترک مبارزه را نیز چندپاره میسازد.در دل این ویرانی، شکافهای سیاسی و نظری نیز عمیقتر شدهاند: بر سر معنای امپریالیسم و پیوند آن با بازتولید سرمایهی جهانی، نسبت جنگ خارجی و سرکوب داخلی، امکانهمبستگی میان مبارزات ناهمگون و شرایط شکلگیری سیاستی رهاییبخش که نه به اردوگاههایقدرت تن دهد و نه مبارزه را تا «زمانی مناسبتر» به تعلیق درآورد. پرسشهای پایهایدربارهی معنای مبارزهی ضدامپریالیستی، سیاست ضدجنگ و همبستگی انترناسیونالیستی به قلب منازعات سیاسی بازگشتهاند. دفاع از زیستگاه، و به طور کلی دفاع و حفاظت از زیست جمعی، حق بدیهی مردم است؛ اما فرق است میان این حق با آنچه «دفاع میهنی» نام میگیرد واسم رمزی میشود برای دفاع از حاکمان جمهوری اسلامی. حق حاکمیت از منظر منافع مردمیعنی حق تعیین سرنوشت، خودآیینی و توان مردمان برای تصمیمگیری دربارهی شکل زندگی مشترک خویش. هنگامی که حق حاکمیت و حق دفاع از خود از این همبستهی اساسی منتزعشود، به آسانی در زبان امنیت و اقتدا که زبان حقوقی قدرت دولتی است جذب میشود، ازمفهوم تهی میشود و دفاع از جامعه جای خود را به دفاع از دستگاه سرکوب طبقاتی یعنی ماشین سیاسی و اداری و نظامی حاکم میدهد. انترناسیونالیسم رهاییبخش نیز نه برنامهای کامل و ازپیشساخته،بلکه فرایندی در حال شکلگیری است: پیوند میان کسانی که سلطه را در صورتهایمتفاوت و درهمتنیدهی آن به چالش میکشند. آنان که زیر بمب، در زندان، در تبعید،در میانهی وضعیتهای اضطراری و در تقاطع ستمها، تخیل آزادی و برابری را زنده نگهمیدارند؛ آنان که با اعتصاب و شورش، دادخواهی و مراقبت، همبستگی و خلق جهانهای دیگر،رهایی خویش را به «زمانی مناسبتر» موکول نمیکنند و زیر فشار منطق «الان وقتش نیست»، مبارزهی خود را پشت دروازهی تاریخ به تعلیق درنمیآورند. روژا یک کلکتیو مستقل، چپ و فمینیستی مستقر در پاریس است.روژا پس از زنکشی ژینا امینی، و همزمان با آغاز خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» درسپتامبر ۲۰۲۲/ مهر۱۴۰۱ متولد شد. این کلکتیو متشکل از فعالان سیاسی از ملیتهای گوناگون و جغرافیای سیاسی ایران است: کورد، هزاره، فارس و… این کلکتیو نه فقط درنسبت با جنبشهای اجتماعی در ایران و منطقه خاورمیانه، بلکه همچنین در مبارزاتمحلی در پاریس، همگام با جنبشهای انترناسیونالیستی، از جمله در حمایت از فلسطین، فعالیت میکند. نام «روژا» ملهم از دلالتهای چندکلمه نزدیک به آن در چند زبان مختلف است: به اسپانیایی، روژا یعنی «قرمز»؛ در کُردی، روژ به معنای «روشنایی» و«روز» است؛ در مازندرانی، روجا به معنای «ستاره صبح» یا «ناهید» است که شب هنگامدرخشانترین جرم آسمانی محسوب میشود. این نوشتهی چند زبانه از جایگاه دیاسپورا وبیش از همه خطاب به همرزمان و همرنجان جهانی، دیگر فعالان انترناسیونالیست ومردمان در بیرون از ایران نوشته شده، هرچند بخشهایی از آن نیز میتواند گفتوگوییبا فعالان داخل کشور باشد. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5JR # کلکتیو_روژا، # انترناسیونالیسم،#همبستگی، #سرمایه_چهانی، #فلسطین، #کمپیسم
نوشتههای دریافتی ▫️کالبد شکافی ایدئولوژی خشونت معرفی تحلیلی کتاب «نسل کشی در ایران؛ چهرهی پنهان فاشیسم مذهبی» ژوئیه 2026 نصرالله نجاتبخش کتاب «نسلکشی در ایران؛ چهرهی پنهان فاشیسم مذهبی» به یکی از بنیادیترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین پرسشهای تاریخ سیاسی معاصر ایران میپردازد : آیا خشونت گسترده، اعدامهای سیاسیو سرکوب سازمانیافته در جمهوری اسلامی صرفاً پیامد تصمیمهای سیاسی و شرایط بحرانی بودهاند، یا ریشه در ساختار فکری و حقوقی نظام دارند؟ نویسنده با بهرهگیری ازمنابع فقه شیعه، اسناد تاریخی، گزارشهای نهادهای حقوق بشری و مباحث حقوق بینالملل،میکوشد نشان دهد که میان برخی مبانی فقه سیاسی، تمرکز قدرت در نظریهی ولایت مطلقهی فقیه و نهادینه شدن خشونت حکومتی رابطهای ساختاری وجود دارد. مقالهی حاضر ضمن معرفی ساختار و محتوای کتاب، مهمترین استدلالها، روش پژوهش، نوآوریها و جایگاه آن را در مطالعات مربوط به جمهوری اسلامی، حقوق بشر و حقوق بینالملل بررسی میکند. یکی از مهمترین دستاوردهای این مطالعه، تمایز روشنی است که میان خشونت موردی و خشونت ساختاری برقرار میکند. نویسنده بر این باور است که خشونت، تا زمانی که به تصمیمها یا رفتارهای مقطعی حکومت محدود باشد، هرچند محکوم،هنوز به ویژگی ذاتی یک نظام سیاسی تبدیل نشده است. نقطهی عطف زمانی فرا میرسد که حذف فیزیکی مخالفان،سرکوب سازمانیافته، شکنجه و محروم سازی از حقوق اساسی، در قوانین، نهادهای حکومتی، رویههای قضایی و گفتمان رسمی جایگاهی پایدار پیدا کنند. در چنین وضعی، خشونت دیگر واکنشی استثنایی به بحرانها نیست، بلکه به یکی از ابزارهای عادی اعمال قدرت بدل میشود. از این رو، جمهوری اسلامی را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. مسئلهی اصلی تنها وقوع اعدامها یاسرکوبهای گسترده نیست، بلکه پرسش اساسی آن است که چگونه این اقدامات توانستهاند مشروعیت سیاسی و حقوقی پیدا کنند. پاسخ کتاب بر سه پایه استوار است: انتقال منشأ مشروعیت از ارادهی مردم به مرجعی مقدس وفراتر از نقد؛ تمرکز قدرت در نهادی که خود را مقید به نظارت عمومی یا محدودیتهای قانونی نمیداند؛ و سرانجام، تبدیل مخالف سیاسی به دشمنی که نه یک شهروند صاحب حق، بلکه تهدیدی علیه دین، نظام یا جامعه معرفی میشود. هنگامی که این سه عنصر در کناریکدیگر قرار گیرند، حذف مخالف نه بهعنوان نقض قانون، بلکه بهصورت اقدامی مشروع وحتی فضیلتمند بازنمایی میشود. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Jd #نسلکشی، #ولایت_مطلقهی _فقیه، فقه_سیاسی_شیعه، فاشیسم_مذهبی،نصرالله_نجاتبخش
▫️ناارزشافزا تصورهای جنونآسا از جهانی رو به فروپاشی ژوئیه 2026 فابیو وای ترجمهی: کمال خسروی توضیح مترجم: نوشتهی پیشِ رو، که معرفی کتاب دانشمند ایتالیایی معاصر، فابیو وای، زیر عنوان «ناارزشافزا: تصورهای جنونآسای جهانی رو به فروپاشی»، از سوی خودِ اوست، نمونهای است سرشتنما برای ناکامی این تلاشها. آنتونیو نگری و مایکل هارت در کتاب «انبوه خلق»نوشته بودند: «پس از اینکه شروع میکنیم تا از مارکس جلو بزنیم، مادام با این تردید آزاردهنده مواجه میشویم که [او] پیش از ما آنجا بوده است.» دریغ که این درایت، کمتر بهکار خودِ آنها و بسیاری نظریهپردازان معاصرِ دیگر آمده است. اگر نویسندهی «ناارزشافزا»، آنجایی بود که مارکس پیش از او ایستاده بود و نقد مارکس به «آخرین ساعت سنیور» را میدید، ناگزیر نبود ارزش اضافی را «تهماندهی بیمعنای زمان کار» تعریف کند و اگر صدها صفحه نقد مارکس به اسمیت را در کاپیتال(مجلد دوم) و نظریههای ارزش اضافی درنظر میگرفت، ناگزیر نبود، «مزد» را جزئی از ارزش اضافی بهشمار آورد. بر زمانهی ما این تصور تسلط دارد که گویی در حرکتی کُندآهنگ در سراشیبیِ سقوطی کابوسوار به ورطهای هستیم که در آن، زندگی دیگر بر پیششرطِ ارزشهای نمادین مشترک تکیه ندارد و آینده بهنحوی وقفهناپذیر به گذشتهی خویش، همانا به زمانِ حالی تتگناترسانه پرتاب میشود. این سقوط همانند حاکمیت جهانی سرمایه، واقعاً برگشتناپذیر است؛ همانا رانش و اضطرارِ تشدیدشونده به کسب سود که شالودههای ارزشآفرینی خویش را نابود میکند و انسانهای بیشماری را به فلاکت و پریشانی میکشاند. سرمایه در مقام نمود آشکار متناقضبودگیِ ارزش اضافی دچار ایهام، و بر سر چندراهی است و بین تعینهای مشخصش (مانند مزد، سود، بهره و رانت)، و آن فضای تهی که منبع پویایی خستگیناپذیر آن است، نوسان میکند.برای ایجاد یک انسانشناسیِ اجتماعی، باید این پویاییْ هم هستهی سلبیاش را همراه آورد و هم آن را در پرده نهان کند و از اینروست که سرمایه ناگزیر بود کارِ مزدی را در مقام مقولهای اجتماعی اختراع کند. سرمایهْ کارِ مزدی را نخست بهمیانجی اجتماعیکردن این کار در سرمایهداری امکانپذیر ساخت؛ کارِ مزدیْ صورتکِ انسانیِ سرمایه است؛ نشانِ آنْ و شرطِ امکانِ آن است. سرمایهداری در مقام گفتمان اجتماعی میخواهد به ما بباوراند که کارِ مزدیْ جوهر و شالودهی طبیعیشدهی زندگی ماست. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5IL #کمال_خسروی #فابیو_وای #بنبست_سرمایهداری_جهانی #نظریه_ارزش #مارکس
سهمی مقدماتی در نقد خرد ابزاری و هوش مصنوعی علی رها ژوییه 2026 در مناقشات کنونیِ نظریهپردازان جهان سرمایهداری پیرامون هوش مصنوعی و اهمیت سرنوشتساز آن برای جوامع بشری، گرایش غالب چه در نزد اقتدارگرایان و چه اصلاحطلبان سوسیال دموکرات، دولتگرایی است. دولت اقتدارگرای ترامپ خواستار جذب و ادغام رؤسای شرکتهای هوش مصنوعی در دولت است و سوسیال دموکراتی مانند برنی سندرز نیز خواهان نظارت مستقیم دولت و حتی سهیمشدن دولت در چنان شرکتهایی است اما با این ترفند که سهم دولت همسان مشارکت شهروندان در ادارهی مسیر حرکت هوش مصنوعی است. از اینرو، از هر دوسو، با اهدافی متباین، دولتگرایی وجه غالب است. برخلاف انتظار و تصور برخی از حامیان متعصب فناوریهای فوقِ مدرن، از جمله روباتیکس، هوش مصنوعی، فناوری نانو، و غیره، شرکتهای عظیم فناوری به هیچوجه نه حاملان «دموکراسی مشارکتی» در محیط کار هستند و نه مدافع تعمیق «دموکراسی لیبرال» در سطح جامعه. کاملاً برعکس. آنها در محیط کاری، اتوکراسی مدیر عاملان را اِعمال کرده و در عرصهی اجتماعی به واپسگراترین گرایشات «پسا-دموکراتیک» ماننددونالد ترامپ، دخیل بستهاند. در ذهنیت بسیاری از نظریهپردازان معاصر جزمی سمج و تاریخی نهادینه شده است که گویا علم و فناوری فینفسه «بیطرف» است و صرفاً جنبهای ابزاری دارد. یعنی علم و فناوری بهخودیخود «خنثی» است و از اینرو میتواند در خدمت اهدافی متباین و حتی متناقض درآید؟ اما میتوان استدلال کرد که نظر به واقعیت انکارناپذیر رقابتهای نظامی در جهان، فناوری بهعنوان وسیلهی پیشبرد مقاصدی سیاسی بهکار گرفته شده است. بهعنوان نمونه، زمانی دانشمندان اتمی چنان مجذوب خودِ فرآیند «عینی» روشهای تجربی و بهقدری شیفتهی پیشبرد اکتشافات «شیرین» علمی خود شده بودند که نسبت به عواقب کارِ خود و چگونگی بهرهبرداری از نتیجهی کارشان بیتفاوت ماندند. «پوزیتیویسم» و ادراک بیواسطه یا بصیرتگرایی دینی، دچار عارضهی مشابهی هستند؛ هردوی آنها در تبیین معنای زندگی به مفاهیم و مصادیقی استناد میورزند که نسبت به هستی انسان وجودی بیرونی دارند. مطلقگرایی هردوی آنها فرا-انسانی است. مهندسان جزمیات علمی و ریختهگران تجریدات دینی، هردو در حراست و حفاظت از نظم موجود همپیماناند. در نیمهی سدهی نوزدهم، یعنی در اوان گسترش صنعت ماشینی و علم مدرن، کارل مارکس تعارض بنیادین جامعه معاصر را در ستیزهی آشتیناپذیر علم و صنعت با فلاکت مدرن خلاصه میکند. به بیان او انگار همه چیز بهواسطهی افسون «نیرنگ عقل» به ضد خود آغشته شده است. منابع نوظهور توانمندی نیروهای مولد اجتماع، سرچشمهی مستمندی و نیاز گردیدهاند: «بهنظر میرسد که نتیجهی کلیهی اختراعات و پیشرفتها، اعطای هستی تعقلی به نیروهای مادی و تبدیل هستی انسانی به نیرویی مادی بوده است.» #هوش_مصنوعی #اتوماسیون #علی_رها #سرمایهداری #طبقه_متوسط https://wp.me/p9vUft-5Iq%D9%87%D9%88
▫️جنسیت و کلیت پیچیدهی مفصلبندی شده در برابر تقلیلگرایی در نظریهی انتقادی ژوئیه 2026 یولیا دوک ترجمهی: کاووس بهزادی بحث دربارهی اینکه جامعهی بورژوایی را چگونه باید بهدرستی توصیف کرد، فقط یک اختلاف نظری نیست؛ این بحث به کنش سیاسی و مسئلهی رهایی نیز گره خورده و از همینرو مناقشهبرانگیز است. چند سال پیش، مباحثات سیاسی شدیدی دربارهی سیاست طبقاتیِ «جدید» یا پیونددهنده شکل گرفت (مراجعه کنید به: کاندیاس2017) که هنوز هم ادامه دارد. پرسش اصلی این است که آیا و چگونه مفهوم «طبقه» میتوانددوباره به محورِ مرجعِ چپِ اجتماعی بدل شود و این انتخاب چه مناسبات سلطهای را برجسته یا کمرنگ میکند. همچنین این اختلافنظر اهمیت دارد که آیا باید ـ بسته به زاویهی نگاه ـ نقدی مشخصاً فمینیستی،ضدنژادپرستانه، یا سرمایهداریستیز مطرح شود یا اینکه نقدی مشترک از جامعهی بورژوایی و کنش سیاسیِ شالودهریزی شده بر آن در دستور کار قرار بگیرد. به این معنا، با شیوهی تولید سرمایهداری، جامعه بهصورت مجموعهای از حوزههای نسبتاً مستقل ـ مانند دولت، حقوق، علم، دین یا خانواده ـ شکل میگیرد و در هر مورد در گسترهای متفاوت، حوزهها و شیوههای عملیِ مستقل و خاصی شکل میگیرند. این امر بدین معناست که شکلِ تقسیم کار جامعه، نوعی تمامیتیابیِ تاریخیِ معینِ کنشهای اجتماعی است. در این چارچوب، شیوهای خاص از مواجهه با طبیعت،با بدن، با خودفهمیهای جسمانی، روانی یا فکریِ افراد، و نیز با اعمال سرکوب، خشونت و هدایت شکل میگیرد. زندگیِ انسانها ـ یعنی شیوههای همکاری، همزیستی و کارِ مشترک آنها، صرف نیروها، تولید ثروت و در عینحال تصاحب آن توسط اقلیت جامعه ـ همان شکلی است که این یکپارچهسازی در آن تحقق مییابد. اما این شکل، همهنگام شکلِ سلطه، فرودستی، سازش، کنشهای روزمره، سوژهمندسازی [فرایندی که طی آن فرد بهمثابه سوژه شکل میگیرد، یعنی هویتیابی، دستیافتن به آگاهی و ...]، دانش و باورها نیزهست (دمیروویچ 2018: 261). به این معنا طبقهی بورژوا فقط در کارخانه یا بورس شکل نمیگیرد و سمتگیریاش صرفاً بر اساس منطق محاسبهی سود نیست. این طبقه بهطور مداوم به مسائلی چون زایش و تربیت، ازدواج و خانواده، جنسیت، بدن و قابلیتهای رهبری نیز پرداخته است (همانجا.: 281). از این منظر در نگاه دمیروویچ به سرمایهداری و مناسبات سلطهای که در آن عمل میکنند ـ برخلاف انتقادی که در آغاز از سویآولنباخر مطرح شد ـ تمرکز صرفاً بر انباشت سرمایه و تقدم آن بر دیگر حوزههای اجتماعی نیست. او چنین رویکردی را نوعی تقلیل سرمایهداری به اقتصاد و نابرابریِ اقتصادی میداند. در مقابل مفهوم «کلیت پیچیدهی مفصلبندیشده» به این معناست که شکلهای سوژهمندسازی، فرودستی، سازش، و نیز خانواده، حقوق و دولت، بهعنوان کنشها و شیوههایی مشخص، اما در عین حال بههمپیوسته درک شوند. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5I8 #جنسیت #کلیت_پیچیده نظریه_انتقادی #یولیا_دوک#کاووس_بهزادی
▫️مقدمهی ۱۸۹۵ انگلس و مسئلهی تاکتیک ژوئیه 2026 صمد وکیلی مقدمهای که فریدریش انگلس در سال ۱۸۹۵ براثر مارکس، «مبارزهی طبقاتی در فرانسه؛ ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۰»، نوشت، یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین نوشتههای سالهای پایانی عمر اوست. اهمیت این متن از آنجا ناشی میشود که انگلس در آن به مسئلهای بسیار مهم پرداخت: روش انقلاب در شرایط جدیدسرمایهداری، دولت مدرن، ارتشهای سازمانیافته، گسترش حق رأی عمومی و رشد احزاب کارگری. خود انگلس میان استفادهی تاکتیکی از فعالیت قانونی و تبدیل آن به سیاست «قانونگرایی به هر قیمت» تفاوت میگذاشت. در نامه به لافارگ، انگلس تأکید کرد که این تاکتیک را فقط برای «آلمان امروز» مطرح کرده است وحتی در خود آلمان نیز ممکن است فردا دیگر قابل اجرا نباشد. برای فهم مقدمهی انگلس، نخست باید دید که این متن در چه شرایط مشخصی از مبارزهی طبقاتی در آلمانِ اواخر قرن نوزدهم نوشته شده است. انگلس در سال ۱۸۹۵ کسی است که تجربهای طولانی و پرفرازونشیب از مبارزهی طبقاتی را پشت سر گذاشته است: از انقلابهای ۱۸۴۸ تا شکست کمون پاریس، از رشد صنعت بزرگ تا گسترش سوسیالدمکراسی آلمان، و از سرکوبهای دولتی و قانون ضدسوسیالیستی تا استفادهی موفقیتآمیز جنبش کارگری از حق رأی عمومی و مبارزهی انتخاباتی. ازاین رو، مقدمهی او صرفاً بازنگری سادهای در گذشتهی جنبش کارگری نیست، بلکه تلاشی است برای ارزیابی دوبارهی تاکتیک پرولتاریا در شرایطی تازه؛ شرایطی که درآن قیام خیابانی و باریکادی دیگر جایگاه سابق خود را ندارد و در مقابل، سازمانیابی حزبی و فعالیت پارلمانی اهمیت بیشتری یافته است.از این رو، مقدمهی ۱۸۹۵ را نباید چرخش انگلس به رفرمیسم یا پارلمانتاریسم دانست. مسئلهی اصلی در این متن، تعیین شکل واحدی از مبارزه برای همهی زمانها و همهی کشورها نیست؛ بلکه سنجش تاکتیک با شرایط واقعی مبارزه است. خطای خوانش رفرمیستی دقیقاً در همینجا بود: تاکتیکی مشخص و مشروط را از زمینهی تاریخیاش جدا کرد و آن را به اصل عمومی گذار تدریجی و قانونی تبدیل نمود. نقد رزا لوکزامبورگ نیز متوجه همین جابهجایی بود؛ جابهجاییای که از مقدمهی انگلس نه راهنمایی برای تاکتیک انقلابی، بلکه سندی برای محدود کردن مبارزهی طبقاتی به پارلمانتاریسم ساخت. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Hr #انگلس #مسئله_تاکتیک #رزا_لوکزامبورگ #صمد_وکیلی#سوسیال_دموکراسی
▫️در جستجوی پاسخی مقدماتی به جنگ ژوئیه 2026 علی رها این امر مسلم که در حال حاضر برای مردمی که مدتی است که زیر بمبارانهای هوایی و بدون پناهگایی امن در وحشت دائمی بهسربردهاند، الویت بلافصل توقف جنگ، و بازگشت به نوعی امنیت و آسایشی نسبی است، نباید بر هیچ انسان فهیمی پوشیده باشد. بحران انسانی بهجز تخریب اماکن مسکونی، آوارگی، و تلفات جانی، همچنین شامل تبعات درازمدت روحی و روانی، بهویژه برای کودکان و خردسالان است. به نظر میرسد که سرنوشت ما را کسانی در دست گرفتهاند که دغدغهی آنها ابداً سعادت، رفاه و آزادی مردم نیست. اینکه پس از پایان جنگ اولویت رژیم ج.ا. بازسازی مسکن و تأمین معیشت و جلب اعتماد مردم باشد، قابل شک است. نظام حاکم بهجز بقاء به فکر چیز دیگری نیست. آنها ثابت کردهاند که رمز بقاء نه رفاه، آسایش و آزادی مردم و گشایش فضای خفقانی، و یا رفع انسداد سیاسی-اقتصادی، بلکه تقویت بنیهی نظامی و قدرت سرکوب است. با این حال، جوّ رعب و وحشت ناشی از جنگ، تجربهی کشتار جمعی دی ماه را از اذهان حذف نخواهد کرد. برعکس، پس از خاموش شدن شعلههای جنگ، بیشک در مواجهه با بیکاری مزمن و فزاینده، تورم افسارگسیخته، و فقر و فلاکت عمومی، اعتراضات اجتماعی جان تازهای خواهد گرفت. اما در بحبوحهی جنگ، شکلگیری یک ذهنیت ملی و بعضاً ناسیونالیستی در برابر تجاوز خارجی در بخش وسیعی از اقشار جامعه، طبیعی و قابل فهم است. با اینکه ظهور چنین حسیاتی باعث بهرهبرداری نظام میشود، اما لزوماً به معنای حمایت آنها از ج. ا. نیست. وجه مشخصهی ملیگرایی، تمرکز بر مصائب خودی - واقعی یا تخیلی - و بیتفاوتی به رنج و درد «دیگری» است. تاریخ محکمهی داوری است! خطاهای گذشته را تکرار نکنیم. به یاد بیاوریم که گستردهترین جنبش سوسیالیستی، آنهم در یک تشکیلات بینالمللی، با شروع جنگ جهانی اول، فرو پاشید. آنگاه که ارزش «خاک» از «انسان» فزونی یافت، بهجای همبستگی، کارگر، کارگر را کُشت! به نابودی خود، به تخریب دگرِ خود، به جنگ، به تجاوز، به جنگافروزی و نظامیگری «نه» بگوییم. اما یک«نه» کافی نیست. راه خود را بهسوی آزادی، بهسوی آینده، باز کنیم؛ آیندهای که سرنوشت ما را با سایر مردمان منطقه و جهان پیوند زده است. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5GD #علی_رها#مارکس #نه_به_جنگ#مبارزه_طبقاتی
نوشتههای دریافتی ▫️تغییر قدرت یا تغییر مناسبات قدرت؟ چرا تغییر سیاسی بدون سازمانیابی اجتماعی به رهایی نمیرسد؟ 5 ژوئیه 2026 امید سجادی مسئله اصلی در لحظههای بحران تاریخی فقط این نیست که چه کسی قدرت سیاسی را در دست میگیرد،بلکه این است که چه روابطی باقی میمانند و چه نیروهایی توان تبدیل یک بحران به دگرگونی واقعی را دارند. در بسیاری از تجربههای تاریخی، جامعه میان دووضعیت گرفتار شده است: از یک سو میل به رهایی از سلطه سیاسی و از سوی دیگر خطرجایگزینی یک شکل قدرت با شکل دیگری از سلطه. یک حکومت میتواند سقوط کند، اما اگرساختارهای مالکیت، توزیع ثروت، کنترل نهادی و مناسبات نابرابر اجتماعی تغییر نکنند، نظم پیشین ممکن است در قالبی تازه بازسازی شود. آزادی نه فقط یک وضعیت حقوقی یا وعده سیاسی، بلکه توانایی یک جامعه برای سازمانیابی،تصمیمگیری و اثرگذاری بر مناسبات قدرت است. تغییر پایدار زمانی رخ میدهد که مردماز موضوع تغییر به نیروی سازنده تغییر تبدیل شوند. درتجربه تاریخی، فروپاشی حکومتهای اقتدارگرا نتیجه یک عامل منفرد نیست. تمرکز صرف بر لحظه سقوط، بخش مهمتری از مسئله را پنهان میکند: چرا پس از سقوط یک حکومت،بسیاری از روابط قدرت همچنان ادامه مییابند؟ اقتدارگرایی را نمیتوان تنها به ویژگیهای شخصی رهبران یا ساختارهای امنیتی محدود کرد. در بسیاری از موارد،اقتدارگرایی شکل سیاسی نظمی اقتصادی و اجتماعی است؛ نظمی که هنگامی که دیگر قادربه تولید رضایت پایدار نیست، بیشتر به اجبار و سرکوب متکی میشود.قدرت فقط از طریق زور اعمال نمیشود؛ بلکه از طریق هژمونی، یعنی تولید رضایت و پذیرش اجتماعی نیز بازتولید میشود. زمانی که یک نظم سیاسی مجبور میشود بیش از پیش به اجبار متوسل شود، میتوان آن را نشانهای از بحران در توانایی تولید رضایت دانست.حکومت هنوز ممکن است قدرتمند باشد، اما رابطه آن با جامعه دچار فرسایش شده است. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Gj #قدرت_سیاسی،#سازمان یابی، #امید_سجادی، #بحران_هژمونی
▫️آنارشیسم در آلمان 1 ژوئیه 2026 رالف هوف روگر ترجمهی: کاووس بهزادی در سالهای 1880 جدایی سازمانی میان مارکسیسم و آنارشیسم شکل گرفت. در سطح جهانی این جدایی پیشتر در سال 1872، در کنگرهی لاههی انترناسیونال اول متحقق شده بود، یعنی با اخراج هواداران باکونین از آن. فقط پس از این مناقشه بود که اصطلاح «آنارشیسم» بهعنوان نامی برای توصیف نوعی سوسیالیسم ضداقتدارگرا متداول شد.در مرحلهی شکلگیری آنارشیسم، نوشتهها و سخنرانیهای انقلابی روس، میخائیل باکونین نقش تعیینکنندهای داشت، هرچند پیش از او نیز متفکرانی مانند پرودون یاموزس از پیشگامان اندیشههای آنارشیستی بودند، اما باکونین عموماً بهعنوان نخستین سازماندهنده و نظریهپرداز یک جنبش مشخصاً آنارشیستی شناخته میشود.باکونین ، مانند بسیاری از افراد دیگر، وارد بحثهای هگلیهای جوان شد وبه نقد دینِ لودویگ فویرباخ علاقه پیدا کرد. در سال 1844 به پاریس رفت و در آنجانخستین بحثهای جدی خود را با کارل مارکس آغاز کرد. در سال انقلابی 1848 نیز درانقلابهای فرانسه و آلمان مشارکت داشت.او در بازسازی جنبش کارگری با مارکس همکاری میکرد و رابطهی ایندو برای مدتی آنقدر خوب بود که باکونین مانیفست کمونیست را به روسی ترجمه کرد. با اینحال باشدت گرفتن اختلافات در انجمن بینالمللی کارگران مسیر مبارزهی آنها از هم جداشد. نوشتههای او بهعنوان مبانی یک آنارشیسمِ جمعمحور شناخته میشوند، جریانی کهدر تقابل با آنارشیسم فردگرا، بر همبستگی تأکید میکرد.آنارشیسم برای مارکسیستها نه فقط بهخاطر اختلافات قدیمی میان مارکس وباکونین مسئلهساز بود، بلکه بیش از آن به این دلیل که مبارزه برای بهدست گرفتن قدرت دولتی، از جمله شرکت در انتخابات را رد میکرد. منظور از «مبارزهی طبقاتی سیاسی» دقیقاً همین بود. انترناسیونال سوسیالیستی عمداً مفهوم امر سیاسی را آنقدرمحدود تعریف کرد که شکل رایج سازمانیابی در آنارکوسندیکالیسم، یعنی جنبش اتحادیهایِ مستقل و دارای کنش سیاسی را کنار میگذاشت. به این ترتیب جدایی مسئلهداری میان سیاست و اقتصاد تثبیت شد و تقسیم کار میان حزب و جنبش اتحادیهای نیز رسمیت یافت. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5FC #آنارشیسم #نقش_مارکسیسم #رالف_هوف_روگر #کاووس_بهزادی #اتحادیههای_کارگری
نوشتههای دریافتی ▫️از آینه تا نمایش تحلیل مکانیسمهای گسست از واقعیت در هویت جمعی 28 ژوئن 2026 نریمان امینی این نوشتار به بررسی پیوندهای میان سه چارچوب نظری متفاوت میپردازد: روانکاوی ژاک لاکان، روانشناسیاجتماعی هنری تاجفل و فلسفه ژان بودریار. پرسش بنیادین این است که چرا در عصرحاضر، مواجهه با یک رویداد واحد، به جای تولید معنای مشترک، منجر به شکلگیری روایتهایی متضاد و قطبی میشود؟ استدلال اصلی این مقاله بر این محور است که پدیده«قبیلهگرایی مدرن» حاصل تلاقی سه لایه است: لایه روانکاوانه (همانندسازی باتصویر خیالی برای گریز از تکهتکگی)؛ لایه اجتماعی (انتقال این نیاز به سطح گروهبرای کسب هویت مثبت)؛ و لایه فرهنگی (عملکرد این فرایند در فضای «ابرواقعیت»بودریاری). در نهایت نشان داده میشود که این سه لایه در واقع استراتژیهایی برایگریز از «امر واقعی» در مفهوم لاکانی هستند؛ حقیقتی گسستگونه که هرگونه یکپارچگی خیالی را به چالش میکشد.انسان معاص ر بیش از هر زمان دیگری در معرض تصاویر، روایتهاو بازنماییهایی قرار دارد که ادراک او از واقعیت را شکل میدهند. او برای فرار ازاضطراب تکهتکگی به تصویر خویش پناه میبرد، برای غلبه بر تنهایی در هویتهای جمعی ادغام میشود، و برای دستیابی به معنا به روایتهای رسانهای اعتماد میکند. دراین مسیر، بیآنکه بپندارد، وارد سیستمی میشود که از پیش او را بلعیده است.آسیابهای بادی عصر ما دیگر تنها در دشتهای لامانچا قرارندارند؛ آنها در شبکههای اجتماعی، رسانهها، هویتهای جمعی و جهان ابرواقعیت حضور دارند. و ما همچنان گاه آنها را غول میبینیم. شاید نخستین گام برای رهایی،نه نابود کردن آسیابها، بلکه آگاهی از این باشد که در کجای این میدان ایستادهایم. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Fr #هویت_اجتماعی #ابَر_واقعیت #قبیلهگرایی #امر_واقعی #نریمان_امینی #روایتها #رسانهها
▫️ سیاست، دولت و جامعهی مدنی 24 ژوئن 2026 جان شوارتزمانتل ترجمهی: دلشاد عبادی این فصل به یکی از اصیلترین تأملاتی میپردازد که در دفترهای زندان دفترهای زندان گرامشی یافته میشود: اندیشههای او دربارهی ماهیت سیاست، بسط نظریهای از دولت و نسبت آن با جامعهی مدنی، و تلاشش برای ترسیم شکلی از سیاست انقلابی که متناسب با جوامع پیچیدهی مدرن باشد؛ راهبردی که گرامشی نام جنگ موضعی بر آن نهاد. گرامشی در «دولت و جامعهی مدنی»، در پی آن بود که تعریف سنتی دولت را بسط دهد و آن را در معنایی گستردهتر از آنچه مارکسیسم کلاسیک، درنظر میگرفت، بفهمد. دولت از نظرگرامشی میبایست به شیوهای دیگر مفهومپردازی شود؛ شیوهای که پیچیدگی فزایندهی جامعهی مدنی و نحوهی حفظ هژمونی گروههای حاکم در جامعه را از طریق سازمانهای بهاصطلاح«خصوصی» بهدرستی بازتاب دهد. بنابراین هژمونی، مفهومی که گرامشی بیش از هر چیز باآن شناخته میشود، نه صرفاً، و شاید حتی نه عمدتاً، زور قهرآمیز نیست، بلکه وابسته به کسب رضایت از راههای غیرقهرآمیز است. دفترهای زندان بهدرستی یکی از آثار کلاسیک نظریهی سیاسی (و بهطور کلی نظریهی اجتماعی) تلقی میشوند، زیرا شیوههای تازهای برای اندیشیدن به سیاست و به شرایط کنش سیاسی در عصر مدرنیته عرضه میکنند. گرامشی از مفاهیم سنتی سیاست یعنی دولت و جامعهی مدنی استفاده میکند، اما در این بازتعریف مفهومی و کاوش نظریْ این مفاهیم در هیأتی نو ظاهر میشوند. این بازتعریف نزد گرامشی از خلال تحلیل جفت دولت/جامعهی مدنی صورت میگیرد. گرامشی تعریف دولت را دگرگون میکند و آن را از معنای نسبتاً محدودِ دستگاهِ اجبار («تشکیلات مردانِ مسلح») فراتر میبرد و اصطلاح «دولت» را به مفهومی بسیار گستردهتر بدل میسازد. دولت اکنون بهمثابهی مجموعهی کامل نهادهایی فهمیده میشود که برای جلب رضایت مردم به یک نظم سیاسی معین عمل میکنند. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Fd #احزاب_سیاسی #هژمونی_گروه_اجتماعی #دولت #جان_شوارتز_مانتل #دلشاد_عبادی
▫️بازسازی سوسیالدموکراسی و برنامهی ارفورت نیرومندترین حزبها؟ 21 ژوئن 2026 رالف هوف روگر ترجمهی: کاووس بهزادی لغو «قانون ضدسوسیالیستی» موجب رشد شتابان جنبش سوسیالیستی شد. این جنبش توانست از اتاقهای پشتی میخانهها خارج شود و دوباره بهصورت علنی فعالیت کند. با اینحال سرکوب دولتی بهطور کامل از بین نرفت. تشکیل پیکتهای اعتصابی همچنان غیرقانونی بود، گسترش جنبش زنان و جوانان کارگر از طریق قوانین انجمنیِ ارتجاعی محدود میشد، و بند 130 قانون کیفری «تحریک به نفرت طبقاتی» را جرم تلقی میکرد. همچنین مقررات مربوط به تهمتزدن و اهانت به مقام سلطنتی برای ممنوعکردن نوشتههای سوسیالیستی بهکار گرفته میشد. در نتیجه دولت بهجای رویارویی مستقیم، نوعی جنگ فرسایشی علیه سوسیالیستها در پیش گرفت.در عوض بار دیگر تلاش شد از طریق رفرمهای اجتماعی، طبقهی کارگر را دنبالهروی دولت کنند، مجلسْ «قانون حمایت از کارگران» را تصویب کرد که کار کودکان زیر 13 سال راممنوع میکرد و ساعات کار زنان را به 11 و نوجوانان را به 10 ساعت کاهش داد. همچنین یک سال پیش از آن دادگاههای صنفی جدیدی برای رسیدگی به اختلافات میان کارگران و کارفرمایان شکل گرفتند. دادگاههایی برای رسیدگی به اختلافات میان کارگران و کارفرمایان ایجاد شدند و بعدها نمایندگان اتحادیهها نیز بهعنوان اعضای مشورتی به آنها اضافه شدند. با اینحال این اقدامات اجتماعی محدود و محافظهکارانه باقی ماندند و همچنان با ضعف و تنش همراه بودند. این اقدامات نتوانستند رابطهی کارگران با دولت را بهطور اساسی دگرگون کنند؛ در عوض این رابطه بهطور فزایندهای با سوسیالدموکراسی گره خورد، حزبی که درسالهای 1890 برای نخستینبار به یک حزب تودهای تبدیل شد. #برنامه_ارفورت #رالف_هوف_روگر #کاووس_بهزادی #گرایشهای_اتحادیهی_کارگری #سوسیال_دمکراتی #آنارشیسم 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5EV
▫️جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۴ نمونهای از بازنمایی نادرست واقعیت 17 ژوئن 2026 تد ترینر ترجمهی: احمد سیف جایزهی «بانک مرکزی سوئد در علوم اقتصادی بهیاد آلفرد نوبل» در سال ۲۰۲۴ به دارون عجم اوغلو ... اهدا شد. بر اساس بیانیهی مطبوعاتی، این جایزه بهدلیل کمک به «درک تفاوتهای رفاه میان ملتها» اعطا شده است. آجماوغلو و رابینسون بهویژه بهخاطر کتاب پرفروش خود، «چرا ملتها شکست میخورند: ریشههای قدرت، ثروت و فقر»، شناخته میشوند. مضمون اصلی این اثر آن است که توسعه اساساً به این بستگی دارد که نهادهای ملی «فراگیر» باشند یا «استخراجگر». اعطای این جایزه با انتقادهای فراوانی روبهرو شد. برای نمونه، تایمز مالی مطلبی با عنوان «نوبل برای توضیحپردازی اقتصادی» منتشر کرد. عوامل اصلی تعیینکننده دربارهی اینکه چرا برخی کشورهای فقیر شکوفا میشوند، در حالیکه برخی دیگر شکست میخورند و فقیر باقی میمانند، توسعهیافتگی یا فقر کشورها نیستند. علل اصلی را باید در ماهیت استثماری اقتصاد جهانی، در نظام بازارِ بدیهیانگاشتهشده و مفهوم مسلط «توسعه»، و در اقداماتی جستوجو کرد که برای حفظ این ساختارها صورت میگیرد. این عوامل در نظریه و عمل اقتصاد سرمایهداری بنیانیاند و این تصور را ایجاد میکنند که هیچ برداشت یا رویکرد دیگری نسبت به توسعه وجود ندارد. این بحث نشان میدهد که نظریه اقتصادی جریان اصلیْ ماهیتی ایدئولوژیک دارد و چگونه تفسیرها و توجیههایی تولید میکند که بهشدت قابل مناقشهاند. استدلال نیرومندی وجود دارد که فروپاشی فاجعهبار اقتصاد جهانی درحال نزدیکشدن است، زیرا سرمایهداری بهگونهای خودویرانگر عمل میکند. این امر احتمالاً هر امیدی به گذارِ مطلوب به این شکلِ بدیلِ توسعه را از میان خواهد برد، اما «راه سادهتر» تنها برداشتی از توسعه است. کسانیکه این امر را درمییابند، بعید است از سوی دستگاه مسلط اقتصادی حاکم جایزه نوبل دریافت کنند. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5ED #اقتصاد_جهانی #بدیل_کاهش_رشد #منابع_ارزان#امپراطوری_نظام_بازار#احمد_سیف #تد_ترینر
▫️عاملیت انسان 14 ژوئن 2026 ن. ناجی مجری "تاثیرگذار" یک برنامهی تلویزیونی با لحنی کنایهآمیز میگوید: "جدیدأ مد شده هی میگن عاملیت انسان موجود نیست". این زبان و لحن احتمالاً میتواند نشانگر بیاطلاعی مجری از ید طولا و تاریخیِ ازخودبیگانگی انسان باشد. ازخودبیگانگیای که هنوز و تا به امروز دست و پاگیر انسان مدرن نیز هست و از آغاز تاریخ همچون مذهب با ما همراه بوده و هست. بیجهت نیست که مارکس گفته است نقد مذهب سرآغاز هر نقدی است، تا انسان انسان شود. همچون نقد ایدئولوژی! رد پای تاریخی این ازخودبیگانگی را میتوان و باید در حوزههای مختلف دانش بشری عیان کرد. مثلا در فلسفه با منفککردن تاریخی، اما هنوز رایجِ "ماده" از "ایده" و شکلدادن به مقولههای معیوب و مکاتب رسمی فلسفی– تاریخی که منجر به نادیده انگاشتن کلیت هیئت انسانی و دو پارهکردن انسان، شده ... و راه به هستیشناسی هم برده است. غافل از آنکه تا ثریا میرود دیوار کج! همچون ابژکتیویتهی علوم انسانی. یا مثلاً درحوضهی سیاست، تمامی مجموعه فعالیتها، تصمیمگیریها و روندهای اجرایی که برای اداره جامعه، مدیریت منابع، و پیشبرد منافع در برابر چالشها باید اتخاذ شود، در بهترین حالت عاملیت فردی انسانْ به "اتوریتهی تصمیمگیری" واگذار میشود. نه فقط همچون پادشاه، یا ولی فقیه، بلکه همچون کمپین "من وکالت میدهم"، یا وکالت پارلمانی، یا کفالت سازمان ملل برای مردمان بومی یک سرزمین یا مثل قرارداد صلح بین "اسرائیل" و "لبنان" برای حزبالله! یا مثل مجلس مؤسسان که همگان مثل آب خوردن بر لزوم آن صحه میگذارند. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5Ea #عاملیت_انسان #ن_ناجی #نقد_ایدئولوژی #نقد_اقتصاد_سیاسی #از_خود_بیگانگی #کارل_مارکس
▫️پیش بهسوی نظریهی فمینیستیِ اقتصادِ جنگی (فصلی از کتاب اقتصاد جنگی) 10 ژوئن 2026 آیدا آ. هوزیچ و ژاکی ترو ترجمهی: فرزانه راجی در این فصل، اقتصاد جنگی را از منظر فمینیستی نظریهپردازی میکنیم و پژوهشهای مربوط به اقتصاد سیاسی جهانی و بازتولید اجتماعی زندگی را با پژوهشهای مربوط به جنگ و خشونت جنسیتی مرتبط میسازیم. ابتدا، گونهشناسیهای مرسوم «اقتصاد جنگی» و چگونگی تکامل این مفهوم در زمینهها و ادبیات پژوهشی مختلف را بررسی میکنیم. دوم، چارچوبی نظری برای بررسی و توضیح اقتصاد جنگی به عنوان تجلی مدارهای جنسیتی زمانی، مکانی و مقیاسی خشونت و سرمایه در داخل و خارج از «مناطق جنگی/منازعه» شناختهشده ارائه میدهیم. توضیح میدهیم که چرا مدارهای خشونت و سرمایه را برجسته میکنیم و کاربرد تحلیلی این نظریه را از طریق کاربرد آن در موقعیتهای معاصر که در آن درگیری و بحرانهای بازتولید اجتماعی باهم برخورد میکنند، نشان میدهیم. بر ماهیت بههم پیوستهی اقتصادهای جنگی در داخل و بین مناطق جهانی و موقعیتهای نظامیسازی، منازعه و صلح منفی تأکید میکنیم. سوم، با بسط استدلال نظری خود، پیشنهاد میکنیم که روشهای فمینیستی برای مطالعهی اقتصاد جنگ و مدارهای گسترده آن ضروری هستند و نمونههایی از فصلهای بعدی را ارائه میدهیم. در نهایت، ساختار این جلد و سهم آن در پژوهشهایی را که بهدنبال درک و همچنین حمایت از تغییرات اجتماعی در جهان هستند، تشریح میکنیم. جایگزینهایی برای نظم بینالمللیِ فعلی که بر اقتصاد جنگی بنا شده، حیاتی هستند. اقتصادهای غیرنظامی برای تحقق عدالت اقتصادی و اجتماعی برای مردم جهان، به ویژه برای زنان، ضروری خواهند بود. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5DQ #آوارگی #مهاجرت #اقتصادِ_جنگی # خشونت_جنسی_جنسیتی #تخریب_زیرساختها #فرزانه_راجی #آیدا_هوزیچ_ژاکی_ترو
نوشتههای دریافتی ▫️ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد تأملی بر سوژهی سیاسی پسافاجعه 4 ژوئن 2026 الهه سروشنیا مادرِ یارا نوشتنِ این متن در شبی پساکشتار دیماه شروع شد. شبی از شبهای زمستان در برلین در خانهای که با کودکم در آن زندگی میکنم، به چهره کودکم در خواب نگاه میکردم که ناگهان و برای اولین بار احساس کردم چهره کودکم، زیباییِ چهرهی یک مرده را دارد. او بسان یک مرده، بسیار زیبا بود. شباهتی به نوجوانان کشتهشده بلوچی داشت که عکسهایشان را دیده بودم. نوشتن این متن در دیدن چهره کودکانِ کشته شده در جنگ و بازگشت دوباره به آن عکس، ادامه پیدا کرد. و همچنان در تلنبار چهره مردگان در چهره کودکانِ ما و مردهگون شدن زیبایی آنها در خواب، ادامه مییابد. پیش از این لحظهی دیدنِ زیباییِ کشتهشدگان در کودکم و فکرکردن به کشتهشدن او، بارها به تنهاییِ کودکم در جهان فکر کرده بودم، به شرایطی که او در صورت مرگ من خواهد داشت. پیش ازین لحظهی مردهگونشدنِ چهره او، آنکس که قرار بود بمیرد همواره من بودم و آنکس که قرار بود در جهان بماند، همواره او بود. نگرانی از تنهاشدنِ او در جهان بهعنوان یک کودک، مرا متوجه مرگ خود میکرد. من ازین مرگ وصل میشدم به تمام مادران مرده که همیشه در عکسهایشان زیبایی مرموزی پنهان بود. این متنْ طولانی است... میخواهم حول تمام چیزهاییکه در مورد وضعیت حال حاضر میدانم، نمیدانم ... حول تمام ناامیدیها و امیدهای مشترکی که حس کردهام، منظومهای خلق کنم، و از اینطریق، وضعیت حال حاضر را بفهمم. بیشترین چیزیکه در اینجا اهمیت دارد پیداکردن فرم، زبان و خط رواییِ مناسبی است که بتوانیم بفهمیم. 🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید: https://wp.me/p9vUft-5CK #الهه_سروشنیا #گفتار_دادخواهانه #کنشگران_سیاسی #همدلی_و_همبستگی #پراتیک_انقلابی