ندای آزادی
Статистикаسازمان رسانه ای ندای آزادی (سرنا) nedayeazadi.com سایت اینستاگرام nedayeazadinet@ یوتیوب: www.youtube.com/@nedayeazadinet توییتر: www.twitter.com/nedayeazadinet
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 76
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Видео
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 144
- 1/48двое суток
- 165
- 1/72трое суток
- 177
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ندای آزادی pinned a photo
🟢رشد ناسزاگویی در جامعه علمی ایران ✍️امیرحسین علینقی (حقوقدان) ◻️تحولات فرهنگی، برخلاف تغییرات سیاسی و اقتصادی، معمولاً کند و تدریجیاند. ممکن است نهادها تغییر کنند، فناوری پیش برود و حتی ساختارهای اجتماعی دگرگون شوند، اما خلقوخوی فرهنگی جامعه با شتابی بسیار کمتر تغییر میکند. یکی از نشانههای این کندی را میتوان در شیوه مواجهه ما با مخالفان فکری خود مشاهده کرد؛ آنجا که بسیاری از ما نشسته در زمین مدنیت و مدرنیته، خلق و خویی نامتناسب و توسعهنایافته از خود بروز میدهیم. حملات اخیر و مجدد دکتر موسی غنینژاد به دکتر علی شریعتی را میتوان در راستای همین تأخّر فرهنگی مورد بررسی قرار داد. ◀️نخستین پرسش به نحوه تحلیل خودِ پدیده شریعتی از سوی یک طرفدار اقتصاد بازار بازمیگردد. دکتر غنینژاد از مدافعان اقتصاد بازار و مکانیسم عرضه و تقاضاست؛ دیدگاهی که بر این نکته تأکید دارد که هیچ عرضهای، بدون وجود تقاضا، منشأ اثرِ پایدار نیست. با این حال، در تحلیل ایشان از شریعتی، این منطق کمتر مشاهده میشود. گویی تمام تحولات ایجاد شده ناشی از نفوذ شخص شریعتی است. این درحالی است که میتوان بر اساس همان چارچوب تحلیلی که دکتر غنینژاد به آن تعلق خاطر دارد پرسید: اگر جامعه ایرانِ دهه ۱۳۵۰ متقاضی آن نوع گفتار و آن نوع قرائت نبود، آیا شریعتی میتوانست به چنان جایگاهی برسد؟ شاید پدیده شریعتی را باید حاصل برهمکنش «عرضه» و «تقاضا» دانست، نه صرفاً محصول اراده یک فرد. همانگونه که در بازار، بدون وجود و حضور مشتریان کالایی خریده نمیشود، در عرصه اندیشه نیز هیچ سخنی، هرچند پرشور و بلیغ، بدون وجود مخاطبی مشتاق، به نیرویی اجتماعی تبدیل نمیشود. (به انقلاب ۱۳۵۷ ایران، و آنها که بر اثر آن برکشیده یا به زیر کشیده شدهاند، کمتر از زاویه مکانیسم بازار نظر شده است. شاید نگاه به آن تحولات، از این زاویه، چراغ راهنمایی برای آینده باشد.) خلاصه آنکه این نوعِ غلیظ از «ارادهگرایی»، از جانب کسی که خمیرمایه اندیشهاش در مسیری مخالف با ارادهگرایی سیر میکند، جای تعجب فراوان دارد. ◀️ حتی اگر کسی معتقد باشد شریعتی در تحلیلهایش دچار خطاهای جدی بوده است، این امر مجوزی برای تبدیل نقد به نزاع شخصی نیست؛ آن هم شخصی که دهههاست که از میان ما رفته است. تجربه نشان داده است که هرگاه مجادله از حوزه استدلال خارج شده و به داوری درباره شخصیت افراد کشیده شده، نه حقیقت روشنتر شده و نه مخاطبان بیشتری قانع شدهاند. برعکس، چنین شیوهای معمولاً به قطبیتر شدن فضا و کاهش کیفیت گفتوگو انجامیده است. جامعه علمی ایران از این آسیب بینصیب نبوده است. نمونه آن را میتوان در شیوه مواجهه زندهیاد سیدجواد طباطبایی با برخی صاحبنظران و منتقداناش دید. صرفنظر از قوت یا ضعف استدلالهای ایشان، ادبیات تند و شخصی، باعث شد بخشی از توجهها از اندیشههای این عزیز از دست رفته، به حاشیهها منتقل شود و گاه اصل استدلال دکتر طباطبایی نیز، در سایه این مجادلات، گم شود. این اتفاق، نه تنها به زیان مخاطبان، بلکه به زیان خود صاحبان اندیشه نیز بوده و هست؛ زیرا بخشی از فرصت و سرمایه علمی آنان در منازعاتی مستهلک شده که قابل اجتناب بوده است. ◀️شاید بتوان مجادلات اخیر درباره دکتر شریعتی را از زاویه دیگری نیز نگریست. اختلاف میان طرفداران اقتصاد بازار و گرایشهای چپ، اختلافی تازه نیست و سابقهای طولانی، هم در عرصه نظر و هم در عرصه سیاست، دارد. طبیعی است که دکتر غنینژاد، به عنوان یکی از شناختهشدهترین مدافعان اقتصاد بازار در ایران، در این منازعه نیز حضور داشته باشد. اما پرسش اینجاست که دکتر غنینژاد برای این مواجهه کدام عرصه را انتخاب کرده و به لوازم و تبعات آن ملتزم میماند: عرصه سیاست یا قلمرو اندیشه؟ و آیا استمرار این منازعه از مسیر مواجهه با شخصی که نزدیک به نیم قرن از درگذشتاش میگذرد، از لحاظ اخلاقی، بهترین شیوه پیشبرد گفتوگو است؟ میتوان سربسته اشاره کرد که نکند کمسوتر شدن انرژی نهفته در انقلاب ۱۳۵۷ در این روزهای ایران، و در میان نسلهای جدید، فرصتی «سیاستمدارانه» به برخی داده باشد تا از طریق همنشین کردن دکتر شریعتی (که البته در اوج انقلاب ۵۷ در قید حیات نبود) با این کمسویی، در پی منکوب کردن دیدگاههای چپ (که خوب یا بد، سکه بازار آن ایامِ ایران و جهان بود) باشند. 🔗لینک متن کامل 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
‼️منصورون و سپاه پاسداران ✍️مجتبی قشقاوی هفت گروه سیاسی مبارز که به مشی مسلحانه اعتقاد داشتند، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند. شاید جنگ و حمله مسلحانهٔ سراسری صدام، عاملی بود که گروه منصورون به قلب سپاه پاسداران ورود کنند. چون فعالیت آنها عمدتا در خوزستان بود. مرحوم شهید غلامعلی رشید،مرحوم شهید شمخانی،مرحوم شهید دقایقی و بالاخره ذوالقدر و محسن رضایی. از این جمع تنها ذوالقدر اهل فسا است. گروهای صف،فلاح ،امت واحده، منصورون، بدر، موحدین و توحیدی فلق گروه هفتگانه را تشکیل دادند. حتی طراح آرم سازمان تازه تاسیس و آرم سپاه پاسداران یک نفر از همین سازمان بود. محمد بروجردی از گروه صف، هدایت این سازمان تازه تأسیس را برعهده گرفت. محمد سلامتی، مرتضی الویری، محمدباقر ذوالقدر، سعید حجاریان، محسن آرمین، بهزاد نبوی، سید مصطفی تاجزاده، محسن رضایی، فیضالله عربسرخی، صادق نوروزی، محسن مخملباف، غلامعلی رشید، علی شمخانی، ابوالفضل قدیانی، و عطریانفر ...برخی از چهرههای جوان این سازمان جدید بودند که پیش از ادغام هر کدام در یکی از سازمانهای مسلح فعالیت داشتند. در جمع بنیانگذاران، سابقه عضویت در مجاهدین خلق نیز وجود دارد. سر پل الویری، بهرام آرام و سرپل بهزاد نبوی، موسی خیابانی بودند. آنها با استفاده از کلمهٔ «مجاهدین» بیمیل نبودند تا به سازمان مجاهدین خلق، مشی طعنه آمیز داشته باشند. در اولین روزهای اعلام موجودیت، مجاهدین خلق به این «نام» روی خوش نشان ندادند. آنها توصیه کردند از این نام پرهیز کنند. برابر سلسله مصاحبه دو ماهنامه چشم انداز ایران برای تحلیل و کشف ریشههای خرداد ۶۰، رقابت آنها از زندان شروع و به خیابان ها کشیده شد. همه چیز به سال ۱۳۵۴ بر میگردد. بعد از انقلاب، در چمن دانشگاه تهران این بنی صدر بود که برای سازمان تازه تأسیس سخنرانی کرد. بنی صدر، «مجاهد» را از این نوع تعریف کرد. سازمان مجاهدین خلق سخنان بنی صدر را مقابل خود دید. برابر ادعای آقای الویری که در کشف و انهدام فرقان نقش اصلی داشت ،حذف بنی صدر و لیبرالها از جمله اهداف سازمان قرار گرفت. طولی نکشید گرایشات درونی، سازمان مجاهدین انقلاب را به جناح راست و چپ تقسیم کرد و جناح چپ به کلی از سپاه پاسداران خارج و به سیاست ورزی پیوستند و جناح راست که عمدتا همان گروه منصورون بودند، فرماندهی سپاه را به عهده گرفته اند. گرایشات و تقسیمات آنها منشأ اقتصادی و بازار داشت. بنا به توصیه مرحوم امام خمینی برای ماندن در سپاه، میبایست از فعالیت حزبی انصراف و استعفا دهند. در جناح راست باید حسین فدایی و احمد توکلی را نام ببریم. حسین فدایی هم اکنون رئیس اطلاعات بیت رهبری است. بازگشت به عقب خود بخود نوعی شکست محسوب میشود. به آینده صدمه میزند. محسن رضایی استاد اشتباهات بزرگ بود. این نگرانی وجود دارد با انتخاب رضایی نظرات شخصی ایشان در تصمیمات راهبردی غلبه کند. چون خیلی وقت است که می خواهد نشان دهد از او کار بر میآید. او در دولت مرحوم رئیسی معاونِ ناموفقِ اقتصادی نشان داد. او هنوز نتوانسته است دلیل ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر را توضیح دهد. برای پیروزی و فتح بغداد رقمی را پیشنهاد داد که مرحوم هاشمی که دنبال فرصت برای جمع کردن جنگ بود، با مراجعه خدمت امام طرح مصالحه، اتمام جنگ و قبول آتش بس را نهایی کرده است. او با طرح عملیات کربلای چهار به عنوان عملیات فریب که بیش از هزار نفر شهید شدند، ناتوانی خودش در تحلیلها را نشان داد. تحلیلهای ایشان از عملیات آمریکا علیه صدام مورد تمسخر قرار گرفت. چون همه چیز عکس ادعای ایشان رقم خورد. او هرگز مثل دیگر همرزمش شهید غلامعلی رشید نبود. رشید یک تحلیلگر عمیق و دقیقی بود. آثار ایشان سالهای طولانی قابل استفاده است. در نظرات شهید غلامعلی رشید دقایق و ظرایف تعیین کننده است. در سلسله فرماندهی قوای مسلح بعد از رهبر فقید شهید قرار داشت. رشید بر خلاف دیگران روی دست کسی نمیماند. او در اظهارات لازم نمیدید شعار دهد. چون عمیقأ یک استراتژیست بود. بی دلیل هدف کینه دشمن آمریکایی- صهیونی قرار نگرفت. نباید منتظر بود تا اتفاقات منجر به نتیجه شود. شاید انتخاب یک استراتژیست بهترین گزینه بود. کسی که در چندین انتخابات پی در پی شکست نخورده باشد. ۱۴۰۵.۵.۲۰ - تهران 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
⚠️چرا کودکنما بودن زیبا شد؟ 🔴«کودکسازی» زنان آیا «زیبایی» زنانه در فرهنگ امروز به نوعی «کودکخواهی پنهان» (پدوفیلی) آغشته شده است؟ وقتی «سادگی» و «لطافت» به معنای «رفتار کودکانه» تعریف میشود، چه چیزی در ناخودآگاه جامعه در حال تخریب است؟ بیایید این نقاب زیبا را برداریم. فرهنگ مصرفگرا، با تزریق استانداردهای بصری کودکانه، در حال ساخت «زن ابدی نابالغ» است. ریشهی این ماجرا در تمامی فرهنگ پدرسالار برای کنترل است؛ زنی که کودکنما باشد، «خطرناک» نیست، «مطیع» است و قدرت تحلیل ندارد. در واقع، «زیبایی» به مثابه لباسی است که روی یک ساختار قدرت کشیده شده تا آن را عادیسازی کند. این انحراف در سه سطح خود را نشان میدهد: ۱. فیلترها و میکاپ: ترجیح چهرههایی که ویژگیهای نوزادگونه دارند (مثل چشم درشت) و خطوط بلوغ را پاک میکنند. ۲. ادبیات کلامی: استفاده از لحن کودکانه (Baby talk) در بزرگسالی. ۳. رفتار اجتماعی: ستایش وابستگی و ناتوانی در تصمیمگیری به عنوان «دلبری زنانه». وقتی فرهنگ، ویژگیهای «کودکانه» را بعنوان «استاندارد جذابیت زنانه» معرفی میکند، عملاً «میل جنسی بزرگسال» را به سمت ویژگیهای کودکوار سوق میدهد. این «پدوفیلی فرهنگی» یا میل به کودکخواهی زمانی رخ میدهد که جامعه با ستایش معصومیتِ تصنعی، قیف میل به «کودکوارگی» را میسازد. این دستکاری رسانهای، مغز را در وضعیتی قرار میدهد که سیستم پاداش، به جای لذت از «سوژهی بالغ» (کسی که صاحب قدرت و هویت است)، به «ابژهی کودکگونه» تمایل پیدا میکند. در واقع، مرز بین تحسین زیبایی و بهرهکشی انحرافی در ناخودآگاه جمعی مخدوش میشود. این بحث، بحث «زشت یا زیبا» نیست؛ بحث «بلوغ یا اَسارت» است. وقتی فرهنگ ما مدام بر «کودکبودن زن» تأکید میکند، در حال بازتولید نیاز به کنترل است. زنانگی اصیل در «قدرت»، «بلوغ» و «فهم جهان» است، نه در «معصومیت ساختگی». «زیبایی» اگر در مرزهای «کودکبودگی» زندانی شود، دیگر ستایش شکوه زنانه نیست؛ بلکه بازتولید همان ساختارهای سلطهای است که بلوغ را تهدیدی برای خود میبینند. وقتی «معصومیت ساختگی» به استاندارد اصلی جذابیت تبدیل میشود، آیا ما در حال تحسین زیبایی هستیم یا در حال عادیسازی یک انحراف عمیق در ناخودآگاه جمعی؟ منبع: کانال تلگرامی جامعهشناسی زن روز 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
📹ویدیوی پربازدید در شبکههای اجتماعی: ظاهراً هر کسی که میخواهد در صداوسیما دیده شود به خاتمی حمله میکند #محمدخاتمی 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🖤حسین خواجهامیری، خواننده نامدار موسیقی ایرانی که با نام هنری #ایرج شناخته میشد، روز چهارشنبه ۲۱ مرداد ماه در ۹۴ سالگی درگذشت. 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🎤بازرگان با خداپرستان سوسیالیست هماهنگ نبود 🔹گفتگو با مهندس محمد توسلی (بازنشر) ‼️تاریخ مصاحبه: اردیبهشت ۹۷ ◻️بعد از شهریور ۱۳۲۰ و خروج رضاشاه از ایران و باز شدن فضای سیاسی، جناحهای مختلف وارد عرصه سیاسی شدند. حزبی که سابقه بین المللی داشت و پیش از شهریور 20 نیز در ایران فعالیت داشت، همان ماجرای گروه 53 نفر و زندانی شدنشان، بنابراین بطور طبیعی پس از آن تاریخ از فرصت استفاده کردند و در اوایل سال 1321 حزب توده را تشکیل دادند و با همان ایدئولوژی از تمام ظرفیتهایشان برای توسعه فکری خود در ایران استفاده کردند. ◻️تقریبا فضای دانشگاه های ما در اختیار این حزب بود و نسل جوان را تحت تاثیر قرار داده بود. آنها برای اینکه جوانهای مذهبی را هم از نظر فکری منقلب بکنند، شعار میدادند که «دین افیون توده ها است» و استنادشان هم به برخی خرافاتی بود که از قرن دوم آغاز و در دوران صفویه توسعه پیدا کرده بود. در چنین فضایی که جریان مارکسیستها و در راس آنها حزب توده فعالیتهای اجتماعی خود را آغاز کرده بودند، جریان دیگری فعالیت اجتماعیاشان را آغاز کردند؛ کسانی که در دوران رضاشاه برای تحصیل به خارج از کشور سفر کرده بودند و با دنیای غرب و تمدن جدید آشنا شده بودند و مبانی اعتقادی اسلامی داشتند، با نگاه دیگری کارشان را آغاز کردند. ◀️اگر به خاطرات مهندس بازرگان که در دفاعیات دادگاه نظامی سال ۴۳ مطرح شده و در مجموعه آثار شماره ۶ ایشان نیز ارائه شده است توجه شود، خواهید دید که هفت سال زندگی ایشان در غرب چه تحولاتی در نگاه و مبانی فکری و اندیشه ایشان بوجود آورد و چگونه ایشان به جوهر تمدن غرب وقوف پیداکرد، اینکه چگونه آنها پیشرفت کردند و این نکته را مطرح میکند که "من مسلمان رفتم و مسلمان تر برگشتم". تجربه انقلاب های مارکسیستی نشان داده است که دستاورد آن گفتمان هیچگاه عدالت مورد انتظارشان نبوده است. نمونه زنده آن دستاوردهای انقلاب مارکسیستی روسیه شوروی است؛ به رغم اینکه این تفکر را داشتند ولی فساد و نابرابری در آن جا کاملا مشهود است. ◀️مرحوم دکتر محمد نخشب آموزش دیده دانشکده حقوق و مرحوم مهندس جلال آشتیانی فارغ التحصیل دانشکده فنی (فرزند میرزا مهدی آشتیانی استاد برجسته فلسفه الهیات) در تلاش بودند تا بطور مخفی با بدنه دانش آموزی کار اجتماعی را شروع کنند. در سال ۱۳۲۳ نهضت خداپرستان سوسیالیست اولین اجتماع سیاسی جوانان مسلمان بود که بطور مخفی تشکیل شد. ◀️نخشب این موضوع را مطرح میکند که ما با عدالت که یک فضیلت انسانی و اصیل دینی هم هست موافق هستیم، همانطور که همه انبیاء آمده اند تا "لیقوم الناس بالقسط" عدالت توسط مردم بر پا شود. یکی از فضایلی که انبیاء به دنبالش بودند عدالت است اما پرسش اصلی این است که آیا امکان دارد کسی به خدا و آخرت باور نداشته باشد و بتواند آن راهکاری که مارکسیستها باور دارند را، جامه عمل بپوشاند. به همین مناسبت، این نهضت را خداپرستان سوسیالیست نامیدند. یعنی بدون خداپرستی ممکن نیست که اندیشه سوسیالیسم و عدالت و برابری در جامعه تحقق پیدا کند. ◀️مهندس بازرگان ضمن اینکه به عدالت اجتماعی باور داشت، اما هیچگاه واژه سوسیالیسم را برای بیان تفکرات خود به کار نبرد. وقتی شما سوسیالیسم را مطرح می کنید، خود بخود با فرهنگ مطرح مارکسیستی تداعی پیدا میکنید. حتی مرحوم طالقانی که همواره بر عدالت اجتماعی و برابری و حقوق بنیادی انسان تاکید دارد در آثارشان ازجمله در «اسلام و مالکیت» از واژه سوسیالیزم استفاده نکرده اند زیرا فرهنگ مارکسیستی در جامعه ما ریشه و نفوذ عمیقی داشت و متاسفانه بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد و بسیاری از مشکلات امروز جامعه ما هم به نوعی در همین راستا قابل تبیین است. دکتر شریعتی در آثارش کاری بزرگ و بسیار گسترده تر از نخشب را انجام داد. آثار شریعتی و آن گفتمانی که در حسینیه ارشاد مطرح میکرد، توانسته نسل جوان قبل از انقلاب ما را از غلطیدن در ورطه مارکسیسم نجات بدهد. ◀️با گذشت چهار دهه بخاطر آن نگاهی که مدیریت از بالا هست، این موضوع عملی نشد. به رغم اینکه سال ۹۳ هم در دولت آقای روحانی «لایحه مدیریت یکپارچه شهری» مطرح شده است اما بخاطر مقاومت هایی که وجود دارد هنوز دولت نتوانسته کار موثری در این خصوص انجام بدهد. ◀️نگاه اسلام سنتی و فقاهتی، همان نگاه ملا احمد نراقی و شیخ فضل الله نوری که در بدنه روحانیت و حاکمیت مطرح است و عملا نمی پذیرند که مدیریت از پایین باشد و مردم بر سرنوشت خود حاکم باشند و معتقدند که مدیریت باید از بالا باشد و ضل اللهی باشد. ◀️ملا احمد نراقی از ۱۵۰ سال قبل بحث ولایت فقیه را مطرح کرد و آیت الله خمینی هم همین نظر را داشتند که در قانون اساسی نیز آمد و تبدیل به ولایت مطلق فقیه شد. 🔗 لینک متن کامل 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
ندای آزادی pinned a photo
📹ناگفتههای محرم اسرار دکتر شریعتی ◀️گفتگوی سایت "انتخاب" با خسرو منصوریان عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران ◀️در این گفتگو، خسرو منصوریان، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران و از نزدیکان و همراهان دکتر علی شریعتی، ناگفتههایی شنیدنی از زندگی، اختلافات، پیامهای او به روحانیون و ابهامات مرگ او را روایت میکند. ◀️از جزئیات سفر مخفیانه به نجف برای ابلاغ پیام دکتر شریعتی به آقای خمینی تا افشای نحوه کشته شدن دکتر در لندن و ماجرای شناسنامه جعلی با نام «علی مزینانی». ◀️منصوریان همچنین به روابط پیچیده شریعتی با جریانهای سیاسی و خاطراتی از روزهای داغ انقلاب ۵۷ میپردازد. 🔗لینک ها: - در یوتیوب - در توئیتر - در سایت - در فیس بوک 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🤩جامعه ایرانی و وارونه خواندن تاریخ! ✍️دکتر یلدا شکیبا امروزه متاسفانه شاهد موجی از تخریب و ترور شخصیت بسیاری از چهرههای اثرگذار تاریخ معاصر ایران هستیم؛ کسانی که، فارغ از اینکه با همه دیدگاههایشان موافق باشیم یا نه، بخش مهمّی از عمر و توان خود را صرف اعتلا، استقلال یا پیشرفت این کشور کردهاند. این اتّفاق برایم چندان تعجّبآور نیست؛ جامعهای که بیش از چهار دهه – و حتی پیش از انقلاب - زیر سایه استبداد و سانسور زندگی کرده، فرصت شکلگیری فرهنگ گفتوگوی آزاد و نقد مستند را از دست میدهد. در چنین فضایی، واقعیّت یا سانسور میشود یا جای خود را به روایتهای تحریفشده میدهد. نسل ما (دههء 40 و 50 خورشیدی) این دوگانگی را از همان سالهای مدرسه تجربه کرد. آنچه در خانه از تاریخ و هویّت ایران میشنیدیم، با آنچه در کتابهای درسی آموزش داده میشد، تفاوتی آشکار داشت. در کتابهای تاریخ، اشارهای کوتاه به ایران باستان میشد، سپس روایت به سرعت به دورههای مورد نظر حکومت میرسید. بسیاری از رویدادهای مهمّ، از جنبش مشروطه گرفته تا نهضت ملّی شدن صنعت نفت، یا بسیار کمرنگ مطرح میشدند یا اساساً تصویری ناقص و جهتدار از آنها ارائه میشد. گویی بخشی از زنجیره تاریخی ملّت ایران عمداً حذف شده بود. امروز نیز، با وجود گسترش فضای مجازی، خطر دیگری شکل گرفته است. آزادی بیان، آزادی قلم و امکان نقد، از ارزشمندترین دستاوردهای یک جامعه آزاد هستند؛ اما این آزادی زمانی معنا پیدا میکند که با آگاهی، مسئولیتپذیری و احترام به حقیقت همراه باشد. صرف داشتن تریبون یا دنبالکننده (Follower) در شبکههای اجتماعی، جایگزین دانش، پژوهش و اسناد نمیشود. اگر روایتها بدون بررسی منابع و شواهد منتشر شوند، نتیجه چیزی جز بازتولید اطلاعات نادرست نخواهد بود. ممکن است کسی آثار ادبی یک نویسنده یا شاعر را دوست داشته باشد، اما با دیدگاههای سیاسی او موافق نباشد، این امری طبیعی است، اما اختلاف نظر سیاسی نباید به تخریب شخصیت، نسبت دادن خیانت یا حذف کامل جایگاه تاریخی افراد بینجامد. آنچه بیش از همه مرا آزار میدهد، حملات گسترده و گاه توهینآمیز به دکتر محمّد مصدق است. درباره نهضت ملّی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد، اسناد تاریخی فراوانی در دسترس است؛ ازجمله اسناد منتشر شده درباره نقش قدرتهای خارجی (بریتانیا و آمریکا) در آن رویداد. حتی دولت ایالات متحده نیز در مقاطع مختلف به نقش خود در آن کودتا اذعان کرده است. با وجود این حجم از اسناد، شگفتآور است که برخی تنها روایتهایی را میپذیرند که با پیشفرضهایشان سازگار باشد و سایر شواهد را نادیده بگیرند. معتقدم نقد شخصیتهای تاریخی نهتنها مجاز، بلکه ضروری است؛ اما این نقد باید بر پایه مطالعه، سند و انصاف باشد، نه بر اساس شعار، احساسات یا روایتهای گزینشی. در نهایت، نگرانی من این است که جامعه ایران همچنان گرفتار چرخهای از دوقطبیسازی، تخریب و جنگ روایتها باقی بماند؛ چرخهای که بیش از هر چیز، مانع شکلگیری یک گفتوگوی ملی و رسیدن به درکی مشترک از تاریخ معاصر ما میشود. و نکتهای که بیش از همه نگرانم میکند، رفتار بخش قابل توجه ای از جریانهای افراطی پهلویگراست. نمیگویم همه؛ اما بخشی از این جریان، خواسته یا ناخواسته، دقیقاً در مسیری حرکت میکند که افراطی های تندروی درون حاکمیت از آن سود میبرد. به جای آنکه انرژی جامعه صرف مقابله با استبداد، فساد، سرکوب و اعدام جوانان شود، همه چیز به جنگ بر سر مصدق، شریعتی، جلال آلاحمد و شخصیتهای تاریخی کشیده میشود. از خود میپرسم: برنده این جنگهای بیپایان کیست؟ آیا انحصارگرایان و جریان های امنیتی بسیار مشکوک درون حاکمیت، از جامعهای که مدام به جان گذشته خود افتاده، سود نمیبرد؟ بعضاً دیده میشود برخی از فعالان فضای مجازی، بدون آنکه خود متوجّه باشند، تبدیل به بخشی از همان پروژهای شدهاند که سالها جناح افراطی و امنیتی حاکمیت برای آن سرمایهگذاری کرده است؛ یعنی شکاف، دوقطبی و مشغول نگه داشتن جامعه به گذشته، تا فرصتی برای پرداختن به حال نماند. جمهوری اسلامی – چه دوست داشته باشیم، چه نداشته باشیم - همچنان پابرجاست و علیرغم ضربه های جدّی، هیچ نشانه ای از فروپاشی نیست. هنوز اعدامها ادامه دارد، هنوز زندانی سیاسی وجود دارد، هنوز آزادی بیان محدود است. اما ما ساعتها درباره شخصیتهایی بحث میکنیم که دههها پیش از دنیا رفتهاند. من مخالف نقد نیستم؛ اتفاقاً معتقدم هیچ شخصیت تاریخی نباید مقدّس باشد. اما نقد باید بر پایه سند، مطالعه و انصاف باشد، اگر واقعاً دغدغه ایران داریم، باید تاریخ را همانگونه که بوده بخوانیم، نه آنگونه که دوست داریم بوده باشد. 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🟢هرمز را به بنبست تبدیل نکنیم ✍️سپهر مدبر 📌در روزهای اخیر، در بحثهای مربوط به آینده تنگه هرمز این گزاره مطرح شده است که: «تنگه هرمز اهرمی است در برابر تهدیدات نظامی و تحریمهای اقتصادی.» در ادامهء این نگاه نیز عادیشدن شرایط تنگه به دو شرط گره خورده است: نخست، اطمینان از اینکه این مسیر برای «تجهیز نظامی و تهدید امنیت ملی کشور» مورد استفاده قرار نگیرد و دوم، آنکه «محاصره اقتصادی و تحریمهای ظالمانه لغو شود». تجاوز به ایران را نمیتوان با مخالفت با حکومت توجیه کرد. 📌ایران کشوری نیست که بتوان موقعیت جغرافیایی، ظرفیت دفاعی، منابع انرژی و جایگاه آن در یکی از مهمترین گذرگاههای جهان را از محاسبات سیاست خارجی حذف کرد. کشوری که همزمان با تهدید نظامی و فشار اقتصادی مواجه است، دلیلی ندارد ابزارهای چانهزنی خود را بیقیدوشرط کنار بگذارد یا در مقابل وعدههایی مبهم از ظرفیتهای خود صرفنظر کند. از این حیث، اصل سخن قابل فهم است: ایران نباید داشتههای خود را ارزان واگذار کند. اما درست از همین نقطه پرسش مهمتری آغاز میشود: اهرم تا چه زمانی اهرم باقی میماند و از چه نقطهای ممکن است خود به بخشی از بحران تبدیل شود؟ 📌ارزش یک اهرم در این نیست که تا چه مدت بتوان آن را حفظ کرد؛ ارزش آن در دستاوردی است که بتوان از طریق آن به دست آورد. اگر موقعیت هرمز بتواند احتمال تجاوز دوباره را کاهش دهد، به تثبیت آتشبس کمک کند، تضمینهای امنیتی مشخص ایجاد کند یا بخشی از فشارهای اقتصادی را از دوش کشور بردارد، استفاده از این ظرفیت را میتوان در چارچوب سیاستی عقلانی و مبتنی بر منافع ملی فهمید. اما اگر حفظ وضعیت فوقالعاده در تنگه به هدفی مستقل تبدیل شود و عادیسازی آن به تحقق مجموعهای گسترده و نامعین از مطالبات گره بخورد، باید پرسید آیا همچنان اهرم در خدمت سیاست است، یا سیاست بهتدریج در خدمت حفظ اهرم قرار گرفته است؟ ایران از هر حکومتِ مستقر بزرگتر است و دفاع از استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی آن مسئلهای ملی است. اما درست به همین دلیل، دفاع از ایران را نیز نمیتوان با استمرار نامحدود وضعیت جنگی یکی گرفت. هدف دفاع، حفظ کشور و مردم آن است؛ نه تبدیل شرایط جنگی به شکل دائمی زندگی یک ملت. 📌اگر عادیسازی یک بحران مشخص به حل یکباره همه منازعات میان ایران و غرب وابسته شود، نقطه خروج از بحران ممکن است آنقدر دور و نامعین شود که عملاً دستنیافتنی گردد. مسئله در مشروعیت مطالبه رفع تحریم نیست. فشار اقتصادی طی سالها، هزینههای سنگینی بر اقتصاد و جامعه ایران تحمیل کرده و کاهش و رفع آن باید یکی از اهداف جدی سیاست خارجی باشد. میان خواسته موجه و راهبرد مؤثر برای تحقق آن تفاوت وجود دارد. سیاست خارجی فقط نمیپرسد چه چیزی عادلانه و مطلوب است؛ باید بپرسد چگونه، در چه زمانی، با چه ترتیبی و در برابر چه امتیازی میتوان به آن نزدیک شد. 📌کشوری که نتواند توان دفاعی و موقعیت ژئوپلیتیکی خود را در لحظه مناسب به امنیت، کاهش تهدید و گشایش اقتصادی تبدیل کند، ممکن است در چرخهای فرسایشی گرفتار شود که هر دور آن منابع بیشتری از کشور میگیرد. 📌در همینجا مفهوم «صلح عزتمندانه» معنای واقعی خود را پیدا میکند. عزت یعنی استقلال ایران قابل معامله نباشد، تمامیت ارضی کشور محفوظ بماند، هیچ قدرت خارجی درباره آینده سیاسی مردم ایران تصمیم نگیرد و امنیت کشور قربانی معاملات قدرتهای دیگر نشود. اما عزت را نباید با حداکثرخواهی یکی گرفت. اینکه همه مطالبات باید پیش از هر کاهش تنشی بهطور کامل و یکباره تأمین شوند، لزوماً نشانه قدرت نیست؛ گاه میتواند امکان تبدیل همان قدرت موجود به دستاورد واقعی را از میان ببرد. 📌مصالحه نیز ذاتاً تسلیم نیست. کشوری که پس از مقاومت در برابر تجاوز بتواند بخشی از ظرفیتهای خود را در برابر تعهدات واقعی، متقابل و قابل راستیآزمایی مبادله کند، الزاماً عقب ننشسته است؛ ممکن است دقیقاً در حال برداشت محصول همان قدرتی باشد که پیشتر ایجاد کرده است. 📌ایران حق دارد اهرمهای خود را ارزان واگذار نکند. حق دارد برای امنیت خود تضمینهای متقابل و قابل راستیآزمایی مطالبه کند و حق دارد کاهش فشارهای اقتصادی را بخشی از هر مذاکره بداند. اما درست به همان اندازه باید مراقب بود که اهرم جای هدف را نگیرد. تنگه هرمز میتواند بخشی از قدرت چانهزنی ایران باشد؛ اما نباید به بنبستی تبدیل شود که خروج از آن تنها پس از حل همزمان تمام منازعات ممکن باشد. 🔗لینک متن کامل 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🤩ژئوپولیتیک ایران، فرصت یا ضدفرصت؟ ✍️مهدی محمودی ایران از معدود کشورهایی است که بدلیل قرار گرفتن در محل تلاقی خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، شبهقاره هند و شرق مدیترانه، همواره در مرکز تحولات ژئوپولیتیکی قرار داشته است. بسیاری از پژوهشگران، این موقعیت را از بزرگترین سرمایه های راهبردی ایران میدانند. با اینحال، این مقاله استدلال میکند که ژئوپولیتیک به خودی خود نه فرصت است و نه تهدید، بلکه یک ظرفیت است که کیفیت حکمرانی، سیاست خارجی، اصلاح و نهادسازی داخلی و نیز محیط بینالمللی تعیین میکنند آیا به فرصت تبدیل شود یا به ضدفرصت. مفهوم ضدفرصت در واقع به وضعیتی اشاره دارد که همان مزیتی که میتواند منشأ قدرت باشد، بدلیل ضعف حکمرانی یا ضعف در رقابتهای ژئوپولیتیکی، به منشأ هزینه، ناامنی و عقبماندگی تبدیل شود. در ادبیات کلاسیک ژئوپولیتیک، جغرافیا یکی از منابع اصلی قدرت ملی تلقی میشود. موقعیت ایران نیز همواره بعنوان پلی میان شرق و غرب و شمال و جنوب معرفی شده است که یکی از مهمترین ظرفیتهای ایران در نظم نوظهور اوراسیایی است. اما پرسش اصلی آن است که آیا صرف قرار گرفتن در چنین موقعیتی، به معنای برخورداری از فرصت است؟ اگر پاسخ منفی باشد، چه عواملی این ظرفیت را به فرصت یا ضدفرصت تبدیل میکنند؟ ژئوپولیتیک: ظرفیت، نه سرنوشت یکی از پیشفرضهای اساسی ما آن است که جغرافیا همچنان یکی از مؤلفههای بنیادین قدرت در روابط بینالملل است و برخلاف برخی دیدگاهها، با گسترش جهانیشدن، فناوری و اقتصاد دیجیتال، اهمیت خود را بطور کامل از دست نداده است. با اینحال، این گزاره نیازمند تکمیل است. زیرا به نظر میرسد که جغرافیا شرط لازم قدرت است، اما شرط کافی نیست. به بیان دیگر، موقعیت جغرافیایی میتواند ظرفیتهای ارزشمندی برای یک کشور ایجاد کند، اما تبدیل این ظرفیت به قدرت واقعی، نیازمند حکمرانی کارآمد، سیاستگذاری هوشمند، توسعه زیرساختها و تعامل سازنده با محیط بینالمللی است. تجربه تاریخی کشورها این واقعیت را بخوبی نشان میدهد. افغانستان نیز از موقعیتی ژئوپولیتیکی ممتاز برخوردار است و در چهارراه اتصال آسیای جنوبی، آسیای مرکزی و خاورمیانه قرار گرفته است. اما ضعف نهادهای حکمرانی، مداخلات خارجی و تداوم بیثباتی داخلی، این موقعیت را بجای آنکه به فرصت توسعه تبدیل کند، به میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی بدل ساخته است. در مقابل، بلژیک که در گذشته بدلیل قرار گرفتن میان قدرتهای بزرگ اروپایی، بارها صحنه جنگهای ویرانگر بود، با شکلگیری نهادهای منطقهای، تثبیت حکمرانی و توسعه همکاریهای اقتصادی، توانست همان موقعیت جغرافیایی را به مزیتی راهبردی تبدیل کند و امروز میزبان بسیاری از نهادهای اروپایی و بینالمللی است. سنگاپور نیز نمونهای برجسته از تبدیل جغرافیا به قدرت ملی است. این کشور با وجود وسعت اندک و فقدان منابع طبیعی قابل توجه، از طریق حکمرانی کارآمد، توسعه زیرساختهای بندری، ایجاد محیطی امن برای سرمایهگذاری و اتخاذ راهبردی مبتنی بر تجارت آزاد، موقعیت جغرافیایی خود را به یکی از مهمترین مراکز تجارت، حملونقل دریایی و خدمات مالی جهان تبدیل کرده است. بنابراین، جغرافیا را نباید یک سرنوشت از پیش تعیینشده دانست، بلکه باید آن را ظرفیتی دانست که میتواند مسیرهای متفاوتی را طی کند. این ظرفیت، در صورت همراهی با حکمرانی مؤثر، ثبات سیاسی، سیاست خارجی متوازن و برنامهریزی توسعهمحور، به فرصتی برای افزایش قدرت ملی تبدیل میشود. اما در غیاب این عوامل، همان موقعیت جغرافیایی میتواند به منشا رقابت قدرتهای خارجی، افزایش هزینههای امنیتی، انزوای اقتصادی و در نهایت ضدفرصت ژئوپولیتیکی بدل شود. 🔗 لینک متن کامل 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
📹 حسین راغفر: برخی ژنرالها با یک کتونی به جبهه آمدند، ولی بعد از جنگ تبدیل به اُلیگارش هار شدند. صنایع فولادی و پتروشیمی با دلار دلار صرفهجویی ایجاد شدند تا در روز مبادا به درد کشور بخورند، اما در دولتهای بعد از جنگ به تصاحب اقلیتی درآمد که با دلاری فروشی منابع به داخل، فقر را گسترش دادند. 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🪆 فیس بوک ندای آزادی به اطلاع کاربران و علاقه مندان گرامی میرساند صفحهء جدید فیس بوک ندای آزادی ایجاد و فعال شده است. فیس بوک ندای آزادی همزمان و بصورت خودکار با اینستاگرام ندای آزادی به روز رسانی میشود. لینک فیس بوک 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🤩مصدق، بازرگان و مشروطه خواهی ✍️دکتر ابراهیم یزدی 📌يک معنای مشروطه خواهی «هوادار مشروطه سلطنتی» بودن و يک معنای ديگر آن «قانون گرايی» است. 📌واژه مشروطه در عصر انقلاب مشروطيت معادل واژه كنستيتوسيون Constitution فرانسه وارد ادبيات سياسی ايران گرديده است. اما اين واژه در فرانسه و انگليسی به معنای «قانون اساسی» است. واژه مشروطه معنای قانون اساسی را افاده نمی کند، بلکه نقش يا کارکرد آن را، که مقيد و مشروط بودن قدرت حاکم، رئيس جمهور، پادشاه، رهبر و ... را نشان ميدهد. اما قانون اساسی نقش کارکردی به مراتب فراتر از اين دارد. 📌در ادبيات سياسی جديد كنستيتوسيوناليست Constitutionalist کسی است که به مشروط بودن قدرت چه در نظام پادشاهی و چه در نظام جمهوری، در چارچوب يک قانون اساسی مدون، به عنوان يک قرارداد يا ميثاق اجتماعی، اعتقاد دارد. 📌اصطلاح دموکراسی مشروطه (Constitutional Democracy) با همين معنا به کار میرود. دموکراسی بدون يک ميثاق اجتماعی ملی، يعنی قانون اساسی، نه معنا و مفهوم دارد و نه شکل میگيرد. واژه «مشروطه» با اين معنا، در برابر نظامهای استبدادی كه فاقد محتوا و ساختارهای قانونمند می باشند به كار ميرود. در بسياری از کشورهای جهان، هم حکومتهای پادشاهی استبدادی وجود دارند و هم جمهوریهای استبدادی (نظير مصر، سوريه، پاکستان و يا جمهوريهای تازه مستقل در آسيای مرکزی). 📌مسئله امروز ما چيست؟ مصدقی بودن بازرگان و نهضت آزادی ايران يك معنای ديگری هم دارد كه با «مسئله امروز همه ما»، ارتباط تنگاتنگ دارد. مصدق، نماد برجستهء اصلاحطلبی بود. 📌به نظر ما مصدق و بازرگان يك شخصيت يا منش هستند. منش سياسی مصدق ـ قانونگرايی، اصلاحطلبی، منش زندهای است كه امروز هم كاركرد دارد. با اين نگاه به مصدق، اين سئوال مطرح میگردد كه اگر امروز مصدق حضور داشت، در برابر وضعيت بحرانی كشورمان چه راهكارهايی را به ملت پيشنهاد میداد؟ 📌آيا مصدق نگاه به بيرون و چشم دوختن به قدرتهای خارجی برای تغييرات در ساختار حقوقی نظام را مطرح میكرد، يا اينكه با استفاده خردورزانه از شرايط بيرونی، به طرح سياستهای اصلاحطلبانه خود می پرداخت. به اين معنا، مسئله مصدق و مسئله بازرگان مسئله امروز همه می باشد. 🔗لینک متن کامل 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🔹چهارمین سالگرد درگذشت هوشنگ ابتهاج به مناسبت سومین سالروز درگذشت امیرهوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه)، چهلوچهارمین نشست از سلسلهنشستهای عصر دوشنبههای بخارا با همکاری نشر کارنامه و شهرکتاب نیاوران، اختصاص یافته است به بحثی درصورت و معنای شعر سایه با سخنرانی کامیار عابدی. پخش پیام تصویری یلدا ابتهاج از دیگر بخشهای این مراسم خواهد بود. همچنین کتابهای سایه که در نشر کارنامه منتشر شده، ارائه خواهند شد. 🕖این نشست ساعت ۵ بعد از ظهر، دوشنبه، ۱۹ مرداد در شهرکتاب نیاوران برگزار خواهد شد. 📍خیابان باهنر (نیاوران)، روبهروی کامرانیهٔ شمالی، شمارهٔ ۱۳۷ و ۱۳۵، شهر کتاب نیاوران 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🔴فراجا: ویدئوهای بازنشر شده از سخنگوی پلیس درباره حجاب و برخورد با هنجارشکنان، جعلی است تمامی این اخبار یا ساخته هوش مصنوعی هستند یا به گذشته تعلق دارند. 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🔊گفتگو با محمد توسلی پیرامون موضوع جنگ (فایل شنیداری) 🔹بازنشر 🔹این گفتگو یکم تیرماه ۱۴۰۴ و در جریان جنگ ۱۲ روزه انجام شده است ⬜️ حمله اخیر رژیم تروریستی اسرائیل به خاک ایران در سحرگاه جمعه ۲۳ خرداد، یکی از مهمترین تحولات اخیر است. لازم است با تحلیلی دقیق، ابعاد این حمله و چشمانداز آینده را روشن کنیم. ⬜️ دفاع از تمامیت ارضی، بههیچوجه بهمعنای حمایت از جمهوری اسلامی نیست. ⬜️ اسرائیل با هماهنگی آمریکا بهدنبال تجزیه ایران است. با وجود اختلافات با حاکمیت، ملت ایران برای دفاع از کشور متحد ایستادهاند. ⬜️ نهضت آزادی در همان روزهای نخست حمله، بیانیهای در محکومیت تجاوز اسرائیل و سپس بیانیهای در حمایت از آتشبس و مذاکره منتشر کرد. این مواضع بر پایه دفاع از میهن و صلح در راستای منافع ملی است. ⬜️ شعارهای تحریکآمیز مانند «محو اسرائیل» تنها به دشمن بهانه حمله میدهد و باید کنار گذاشته شود. ⬜️ دو مسیر پیشروی ایران است: یا مذاکره در راستای منافع ملی، یا ادامه تنش و ورود به چرخه جنگ و ویرانی. برای حفظ کشور، باید راه اول را برگزید. 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
◀️پشت پرده تلاش نافرجام رضا پهلوی برای رهبری ایران / بخش اول ✍️استیو استکلو، ناتان لین و گاوین فینچ (Steve Stecklow, Nathan Layne and Gavin Finch) 🔹گزارش ویژه رویترز؛ تغییر رژیم؟ ◀️چکیدهء گزارش ویژه رویترز از پشت پرده تلاش نافرجام رضا پهلوی برای رهبری ایران با آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در سال جاری، به نظر میرسید لحظهای سرنوشتساز برای رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران که در سال ۱۳۵۷ از قدرت برکنار شد، فرا رسیده است. رضا پهلوی، با وجود آنکه نزدیک به نیم قرن است پای به ایران نگذاشته، در سالهای اخیر بطور فعال در آمریکا و اروپا فعالیت سیاسی کرده، در نشستها و کنفرانسهای مختلف درباره آیندهای روشن برای ایران سخن گفته، برای فعالیتهای خود کمک مالی جمعآوری کرده و با شماری از مقامهای منتخب آمریکایی و اروپایی دیدار داشته است. او اندکی پس از آغاز جنگ در اواخر فوریه، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «مردم ایران از من خواستهاند رهبری دوران گذار پس از سقوط این رژیم را برعهده بگیرم و من این مسئولیت را پذیرفتهام.» در ماه مارس، رضا پهلوی در کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران آمریکا (CPAC) در ایالت تگزاس، یکی از گرمترین استقبالهای این گردهمایی را تجربه کرد. هنگام ورود او به سالن، هواداران سرسخت دونالد ترامپ و شمار زیادی از ایرانیان مقیم آمریکا - که بسیاری از آنان پرچم شیر و خورشیدِ پیش از انقلاب را بر دوش داشتند - نزدیک به ۴۵ ثانیه ایستاده او را تشویق کردند. اما تنها چهار روز بعد، دونالد ترامپ با انتشار پیامی در شبکههای اجتماعی، بسیاری از ایرانیان مهاجر را شوکه کرد. او نوشت: «داریم ایران را با بمباران به نابودی کامل میکشانیم؛ یا همانطور که خودشان میگویند، به عصر حجر برمیگردانیم.» به گفته یکی از حامیان مالیِ ایرانی–آمریکایی رضا پهلوی که نخواست نامش فاش شود، گروهی از سرمایهگذاران، اخیراً بیش از سه میلیون دلار در اختیار فعالیتهای او قرار داده بودند، به این امید که بتواند رهبری یک دولت انتقالی جدید در ایران را برعهده گیرد. اما به گفته این فرد، آنچه بسیاری از آنان را غافلگیر و ناامید کرد، این بود که رضا پهلوی در برابر سخنان ترامپ، به سرعت موضع انتقادی اتخاذ نکرد. امروز، آن استقبال پرشور در نشست CPAC بیش از هر زمان دیگری به نقطه اوج نفوذ سیاسی رضا پهلوی شباهت دارد؛ نقطهای که از آن پس روند صعودی او بعنوان شناختهشدهترین چهره اپوزیسیون ایران، رو به افول گذاشته است. اگرچه او همچنان به فعالیتهای سیاسی خود ادامه میدهد، اما تلاشش برای تبدیل شدن به گزینه اصلی رهبری ایران پس از جمهوری اسلامی، با مشکلات فزایندهای روبهرو شده است. در اواسط ژانویه، دونالد ترامپ در گفتوگو با رویترز درباره رضا پهلوی اظهار داشت: «به نظر آدم بسیار خوبی میآید، اما نمیدانم در داخل کشور خودش تا چه اندازه مورد پذیرش قرار خواهد گرفت.» در پشت صحنه نیز دولت ترامپ عملاً او را کنار گذاشت. بر اساس گفته دو منبع آگاه، زمانی که احمد باطبی، فعال حقوق بشر ایرانی–آمریکایی، برای سخنرانی در نشست ۱۵ ژانویه شورای امنیت سازمان ملل درباره سرکوب خونین اعتراضات ایران آماده میشد، مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، شخصاً از او خواست که در سخنان خود نامی از رضا پهلوی نبرد. باطبی، با وجود آنکه از حامیان رضا پهلوی است، این درخواست را پذیرفت. والتز در پاسخ به رویترز اعلام کرد که توصیه کرده بود تمرکز سخنان باطبی بر تجربه شخصی او از شکنجه در زندانهای جمهوری اسلامی و نیز «ماهیت وحشیانه رژیم» باشد، زیرا چنین رویکردی «تأثیر بیشتری» نسبت به ورود به مباحث مربوط به اپوزیسیون خواهد داشت. 🔗 لینک متن کامل 🌍ندای آزادی در شبکه های اجتماعی: 🌐 nedayeazadi.com 📷📖✖️✈️📹@nedayeazadinet|ندای آزادی
🔴تحولات سیاسی ایران در دوران پساجنگ ✍️مهدی معتمدیمهر دعوای اصلی در کلیت دو طیف«خونخواه» و«اهل دیپلماسی» برسر اینست که کدام طیف، ابتکار عمل و مدیریت این تحولات زیربنایی را دردست گیرد و پیشگام حل بحران روابط با آمریکا شود تا بتوانددر گام بعدی، سوار بر موجی شود که وی را در راس ساختار قدرت تثبیت کند. جنگ۳۹روزه را نمیتوان به رویدادی مستقل از روند تحولات سریع و پیشبینیناپذیری فروکاست که با ترور سردار سلیمانی در۱۳ دی۹۸ آغاز شد،با جنبش«زن،زندگی،آزادی»در شهریور ۱۴۰۱ ادامه پیدا کردو با سقوط بالگرد رییسی در۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳،ترور هنیه در۱۰ مرداد ۱۴۰۳ وجنگ ۱۲روزه در خرداد۱۴۰۴ سرعت گرفت و بهموجب وقایع خونبار دی ماه۱۴۰۴ مهارناپذیر شد و سرانجام،به ترور آیتالله خامنهای و جمع کثیری ازفرماندهان ارشد نظامی و بعضی شخصیتهای سیاسی و دیپلماتیک تراز اول انجامید. ما هنوز دقیقاً نمیدانیم چه شده است؟همینقدر میدانیم که ضمن کشتار جنایتکارانه عالیترین مقامات سیاسی ونظامی و امنیتی و بویژه باوجود ترور فرمانده کل قوا،فرمانده کل سپاه،وزیر اطلاعات،رییس اطلاعات سپاه وتعداد زیادی بالغ بر چندصد نفر از سرداران و مقامات نظامی ارشد،ظرفیت نظامی و مدیریتی کشور همچنان بدون وقفه بکارخود ادامه داده و خللی در روند امور دفاعی و مقابله نظامی با دشمن پدید نیامده. جنگ۳۹ روزه نتوانست عِرق ملی مردم و قدرت نظامی ایران را درهم بشکند و ترامپ و نتانیاهو ودیگر زمامداران اروپایی و عربی حاشیه خلیج فارس،نهایتاً مجبور به پذیرش استقلال و تمامیت ارضی ایران شدند.این دستاورد عظیم وستودنی که با فداکاری نیروهای نظامی ارتش و سپاه و صنعت دفاعی کشور و بخاطر عملکرد تا حدودی قابل قبول دولت پزشکیان و مهمتر از همه،در پرتو وجدان ملی و حافظه تاریخی مردمی به دست آمد. دو جنگ اخیر ایران با اسراییل که در ادامه جنگ غزه قابل ارزیابی است، افکار عمومی جهان را نسبت به عملکرد و ماهیت غیرانسانی حاکمیت نژادپرست اسراییل برانگیخته و زمینهساز بیسابقهترین اعتراضات در سراسر جهان علیه نتانیاهو و راستگراییِ اسراییلی شده است. اسراییل هنوز برجاست، اما اعتبار اخلاقی خود را از دست داده و افسانه مظلومیت تاریخی یهودیان، دیگر رنگ باخته است. این جنگ توانست طومار پهلویطلبی و بلکه مشروطهخواهیِ سلطنتطلبانه را درهم بپیچد و نشان دهد که نهتنها رضا پهلوی تا چه میزان فاسد و وابسته به بیگانه و فاقد هرگونه شایستگی اخلاقی و شخصیت ملی است که برای کسب قدرت، ابایی از معاونت در تحمیل جنگ بر ایران و تایید حملات نظامی و کشتار مردم و دغدغهای در قبال از بین رفتن سرمایههای مادی و صنعتی ندارد، اندیشه پادشاهیخواهی نیز از جایگاهی در قرارداد اجتماعی ایران برخوردار نیست. جنگ۳۹ روزه،افزون بر خسارات عظیم و ضربات وحشتناک انسانی و اقتصادی و فرهنگی که تاکنون خبررسانی نشده یا هنوز تاثیرات آن در آینده کشور محل بحث و تامل جدی قرار نگرفته است،به کشتار صدها کودک، زن و مرد غیرنظامی و آواره شدن هزاران نفر از مردم بیگناه و تحمیل خسارات انسانی مهیب مانند بمباران مدرسه دخترانه میناب انجامید که مصداق بارز جنایت جنگی، جنایت علیه بشریت و تجاوزگری نظامی محسوب میشود. جنگ خانمانسوزی که آمریکا و اسراییل در سایه بیتفاوتی و مسئولیتگریزی رهبران جهان و بهویژه اکثریت قریب بهاتفاق زمامداران سیاسی اروپا و سازمانهای بینالمللی و حقوق بشری رقم زدند، زمینه توقف نسبی فرآیند گذار به دمکراسی و تعلیق جامعه مدنی ایران را فراهم آورد و منجر به تضعیف جدی روشهای اصلاحطلبانه و تنزل جایگاه سیاسی و ظرفیت اجتماعی سیاستورزی خشونتپرهیزِ استوار بر حاکمیت قانون شد. از سایه بیرون آمدنِ برخی افراد و جریاناتی که درطول چند سال گذشته اگرچه شاید امکان حذف مطلقشان وجود نداشت،اما بهنحوی درحاشیه قرار گرفته بودند مانند طائب،عزیز جعفری و سعید جلیلی که ازجمله چهرههای اصلی جریان مخالف مذاکره به حساب میآیند، در عداد زوایای واضح، مهم و انکارناپذیر پیامدهای جنگ اخیر به حساب میآید. منازعه درونجناحی طیفهای گوناگون نومحافظهکاری نظام را باید تقابلی روبنایی و چهبسا رقابتی تاکتیکی بحساب آورد.کمااینکه تا همین چند ماه پیش، قالیباف خود از مخالفان برجام و دیپلماسی تنشزدا بود، اما اینک، بیرق مدیریت راهبردی سیاسی و دیپلماتیک نظام را بر دوش دارد. هیات ایرانی مدیریت مذاکرات، مشروعیت و توان خود را درشرایط کنونی نه از مردم که از پول نفت،قدرت سرکوب و توان نظامی و در یک کلام،از انحصارات سیاسی و اقتصادی وامنیتی میگیرد. هیچ تضمینی وجود نداردکه کاری را که آمریکا و اسراییل با بمباران و حمله نظامی نتوانستند به سرانجام برسانند،جریاناتی ازقبیل پایداری و شخصیتهایی مانند احمدینژاد و رسایی و ثابتی به آخر نرسانند. 🔗 لینک متن کامل @nedayeazadinet