tgindex
نگارش دهم تا دوازدهم

نگارش دهم تا دوازدهم

Статистика

✓ تحلیل دروس همراه با کارگاه نوشتن‌ها ✓ تولید متن‌های همکاران و دانش‌آموزان ✓ نمونه سوال و طرح درس نگارش ✓ مطالب مرتبط با نگارش و نویسندگی https://t.me/joinchat/AAAAAE_DTFtS7eSeNt8xow ارتباط جهت ارسال متن‌های تولیدی و مطالب مرتبط: @MaryamBehvandi

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
46
Всего постов
238
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
5 980
−12 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,03%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
104
40 постов
Вовлечённость
1,7%
к подписчикам
Постов в день
6,6
всего 238
Упоминаний
25
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
96
1/48двое суток
110
1/72трое суток
118

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ✿┄┄┅┄┄┅┄┄✿ #نقص 🤍🥹🦋 #𝐏𝐀𝐑𝐓_139 گرشا:_بلوط؟! یه لحظه دلم یجوری شد:_هوم؟ گرشا:_بچرخ _چرا؟ گرشا:_میخوام ببینمت چرخیدم سمتش:_قهری؟ _نه گرشا:_نشد دیگه، اینو که همه دخترا میگن، همیشه عم برعکسشه _فقط میخوام به کارت بیشتر فکر کنی گرشا:_بخدا میدونم که اشتباه…

  • ✿┄┄┅┄┄┅┄┄✿ #نقص 🤍🥹🦋 #𝐏𝐀𝐑𝐓_138 گرشا:_بابابزرگ چی میگفت؟ _گفت اگه شام میخواین برین با شیما و گلی گرم کنین غذارو بخورین. گرشا:_تو گرسنه ای؟ _چیکار من داری؟ گرشا:_اگه تو گرسنه ای منم گرسنمه اگه نیستی عم که هیچی. _من چیزی نمیخوام ولی بازم اگه تو دلت میکشه…

  • ✿┄┄┅┄┄┅┄┄✿ #نقص 🤍🥹🦋 #𝐏𝐀𝐑𝐓_137 از ماشین پیاده شدیم، دیر وقت بود ولی چراغای خونه روشن بودن. شیما و گلی که رفتن تو. خواستم پشت سرشون برم که گرشا دستمو کشید. _چیه؟ گرشا:_چیشده بلوط؟ _هیچی گرشا:_یعنی الان قراره بعد این همه وقت باهم دعوا کنیم؟ _نه، چرا…

  • ✿┄┄┅┄┄┅┄┄✿ #نقص 🤍🥹🦋 #𝐏𝐀𝐑𝐓_136 «بلوط» و رفت. حق داشت با دوستش وقت بگذرونه ولی نه وقتی که من تنها یه گوشه نشستم. حداقل زیاد از حد نباید پیشش می بود. گلی:_نگو با اون قیافه ای که گرفتی داری حسودی میکنی. _دقیقا دارم حسودی میکنم گلی:_بذار یکمم با دوستش…

  • ✿┄┄┅┄┄┅┄┄✿ #نقص 🤍🥹🦋 #𝐏𝐀𝐑𝐓_135 _بنظرم بسه بریم یچیزی بخوریم، راست میگه شیما:_من از اول کنار کلی مرد خوش استایل نشستم و باهاشون حرف زدم ولی هنوز کسی به من عشقشو نداده... برای همین من واقعا حس خالی کردن دارم. تا حرفش تموم شد گلی زد زیر خنده و بعدشم من...…

  • ✿┄┄┅┄┄┅┄┄✿ #نقص 🤍🥹🦋 #𝐏𝐀𝐑𝐓_134 خیله خبببب! اعتراف میکنم که هرچی حرف توی خونه داشتم می زدم تبدیل به کشک شد. از وقتی که توی ماشین به بلوط گفتم زیاد وسیله ای سوار نمیشم و پیشش هستم، تقریبا با شیما همه رو سوار شدم/: میدونم بی عرضه ترین شوهریم که میتونسته…

  • ✿┄┄┅┄┄┅┄┄✿ #نقص 🤍🥹🦋 #𝐏𝐀𝐑𝐓_133 گلی رفت بیرون که به حساب خودش بره حاضر شه. از وقتی شیما اومده همه خل شدن |: من خودم توی همین مدت، احساس کاهش توان فکری میکنم. بلوط:_چرا همونجوری خشکت زده؟ حاضر شو بریم نگاهی بهش انداختم که شلوارشو پوشیده بود و من یه…

  • ✿┄┄┅┄┄┅┄┄✿ #نقص 🤍🥹🦋 #𝐏𝐀𝐑𝐓_132 _تا اواخر عمرت زیاد مونده شیما:_باشه ولی ٣١ سالمه، پیرشدم او مای گاد! نه ٣٢ سالمه، چرا کسی منو ازدواج نمیکنه؟ به حرف زدنش خندیدم:_با من ازدواج نمیکنه... شیما:_تو اونو ول کردی به اشتباهای من دقت میکنی؟ من توی این تصمیم…

  • ✿┄┄┅┄┄┅┄┄✿ #نقص 🤍🥹🦋 #𝐏𝐀𝐑𝐓_131 بلوط مثل یه بچه گربه ای که بین دوتا سگ گیر کرده بود بهم نگاه کرد. اصلا نمی تونست حتی ۵ ثانیه زندگی با شیما رو تحمل کنه. میتونستم از تو چهره ش بفهمم. بلوط:_آخه من خودمم اونقد دوست ندارم بیام شیما:_با کیا اومدیم ١۶ بدر …

  • _گرشا با صدای خواب‌آلود بلوط، سرم به سمتش چرخید. شیما از خوشحالی جیغ کشید و رفت رو تخت پیشش. شیما:_چشمات آبیهههه، وای. آبی فیوریت (مورد علاقه) منه. من خیلی بدشانسم... بابام چشماش مث توعه ها ولی چشمای من مثل مال مامانمه. وای تو خیلی خوشگلی بـ،ـوسـه…

  • 🚫این کار دو ساعت زمان می‌بره ✅این کار دو ساعت طول می‌کشه در زبان فارسی، ما فعل «زمان بردن» نداریم. این اشتباه با ترجمه‌های غلط برای فعل Take time رایج شده است. #کرمی/ویراستار ‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10 ─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

  • کتاب درسی #نگارش‌_دهم کد کتاب: 110202 سال تحصیلی: 1406_1405 دبیرخانه راهبری ادبیات فارسی کشور ‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10 ─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

  • سکانس آموزش عروض در فیلم حسن کچل ساخته‌ی علی حاتمی 🌸🌸 ‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10 ─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

  • درس‌هایی درباره داستان‌نویسی ‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10 ─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

  • 14 авг.9542из GaleryeTasavireAdabi

    ۲۳ مرداد زادروز علی حاتمی، شاید ایرانی‌ترین فیلمساز که فیلمنامه‌های او گواه روشنی برای پاسداری از زبان فارسی و هویت ایرانی باشد. و این هم یادداشتی که چند سال پیش نوشته بودم: #استادعلیرضاحیدری https://share.google/5weOWXviNASdzJwfb ‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi ♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

  • #نامه‌نگاری نامه آرتور میلر به مرلین مونرو مرلین عزیز! از من خواستی نامه‌ای در مورد لطافت برایت بنویسم. من تلاشم را خواهم کرد. آن طور که فکر می کنم و به بهترین شکل ممکن بنویسم. مهمترین چیز این است که صادقانه بنویسیم. وقتی مردم می میرند، کلمات پشت سرشان می ماند. کلمات خشم، کلمات عشق، کلمات حسادت، کلمات حکیمانه. به طور کلی، ما حتی نمی توانیم تصور کنیم که چه تعداد موجود در قالب کلمات داریم. کلمات می‌توانند بکشند، کلمات می‌توانند دوباره زنده شوند. وقتی افراد از هم جدا می شوند، به یک معنا برای هم می‌میرند و پس از آن نیز سخنان باقی می‌ماند. و اغلب مردم پس از آن، تا پایان عمر، شخص دیگری را دقیقاً به این شکل به یاد می آورند: به عنوان کلماتی که او زمانی گفته است و عذاب می کشند که به خاطر بیاورند که به نحوی نادرست پاسخ داده‌اند. اما از بین میلیاردها کلمه، یک دسته کوچک از کلمات وجود دارد که هرگز و تحت هیچ شرایطی نمی توانند باعث آسیب شوند. این سخنان کلمات محبت آمیز است. اما! لطفا توجه داشته باشید: آنها به ندرت تلفظ می‌شوند. چه چیزی طبیعی به نظر می‌رسد؟ به هرکسی که می بینید کلمات محبت آمیز بگویید و همه لبخند خواهند زد، حال همه خوب خواهد بود. اما نه! در کلمات محبت‌آمیز جادویی وجود دارد. اگر خطاب به شخص اشتباهی باشد در گلو گیر می کنند... ... حتی گاهی اوقات شما با آن یک زن را اذیت می کنید و به نظر می‌رسد همه چیز در مسیر درستی پیش می رود و شما در شرف موفقیت هستید... ظاهرا فقط یک چیز کوچک رخ داده: دهانت را باز می کنی و... می بندی! به هیچ وجه. آنها فقط بیرون نمی‌آیند، این کلمات لعنتی. اما گاهی اوقات برعکس است. مثل آبشار از تو سرازیر می شوند و با آن گوش هایش را نوازش می کنی و هر چه بیشتر آنها را بگویی، او بیشتر می خواهد آنها را بشنود. و در میان کلمات محبت‌آمیز کلمات بسیار پنهانی وجود دارد. اینها به اصطلاح "حرفهای ما" هستند. آیا به یاد داری که در «وداع با اسلحه» همینگوی، کاترین قبل از مرگش از فردریک خواست که «حرف های ما» را به زنان دیگر نگوید؟ این مهم است مرلین. بسیار مهم است که به دیگران «حرفهایمان» را نگوییم. امیدوارم این را بفهمی... و در اینجا بالاخره به یک نتیجه می رسم. لطافت چیست؟ بنابراین، لطافت مرلین زمانی است که شما کلمات محبت آمیز را به کسی می گویید که روح شما به سمت او کشیده شده است و کسی که نامه خطاب به اوست همین کار را می کند. این لطافت است. گاهی به آن شادی و عشق نیز می گویند. همین. آرتورِ تو ** مطلب فوق را از کانال داستان‌نویسی برداشت کرده‌ام. 🌸🌸 ‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10 ─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

  • وسوسه‌های بیدار (دربارۀ یکی از دلایل ناتمام گذاشتن نوشته) نویسنده ممکن است به دلایل گوناگون اثرش را ناتمام بگذارد و یا آن را پاره کند... کاترین اوهارا، نویسندۀ معاصر گفته است: «شبها بهترین موقع برای کار کردن است زیرا درحالی که همه خوابند همۀ فکرها و اندیشه ها از آنِ توست.» شکی نیست که این وقت خوبی برای نوشتن است زیرا همه خوابند و مزاحمی نیست و نویسنده می‌تواند بنویسد اما فکرها و وسوسه‌هایش کاملاً بیدارند و دائم او را به شک می‌اندازند. نویسنده چه «روزنویس» باشد چه «شب‌نویس» در خطر برخورد با مشکلی است به اسم شک. در «تلمود» آمده است که سه چیز است که اندکشان نیکو و افزونشان مضر است: خمیر ترش، نمک و تردید. در هر اثر هنری شیطانی است که وظیفه‌اش به شک انداختن و ناامید کردن هنرمند است. دائم دم گوش او وزوز می‌کند: «نه، این به درد نمی‌خورد»، «این جمله‌های کلیشه‌ای چیست داری می‌نویسی»، «همه‌اش داری کار تکراری می‌کنی... بدترین کار دنیا تکرار است» و تلقینهایی نظیر اینها... کشمکش میان هنرمند و شیطانک... . احمد اخوت (تا روشنایی بنویس!، ص15) #خودشناسی_نویسنده 🌸🌸 ‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10 ─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

  • 14 авг.30842из اتچ بات

    ‍ صبح است از این مرحله‌ی یأس به در زن چون صبح تو هم دامن آهی به کمر زن #بیدل #موسیقی #بی‌کلام خاص نگارش و نوشتن 🌸🌸 ‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10 ─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

  • نیشش باز شد و بدو بدو رفت پیش باربد و بیتا. «بلوط» تا از در خونه خارج شدم دیدمشون. باربد توی ماشین نشسته بود و بیتا داشت با اخم باهاش حرف می‌زد. هرچی نزدیک میشدم، صداهاشون واضح تر میشد. بیتا:_صد بار قبل اینکه بیایم اینجا بهت گفتم میلادو دیدی باهاش…

  • نیشش باز شد و بدو بدو رفت پیش باربد و بیتا. «بلوط» تا از در خونه خارج شدم دیدمشون. باربد توی ماشین نشسته بود و بیتا داشت با اخم باهاش حرف می‌زد. هرچی نزدیک میشدم، صداهاشون واضح تر میشد. بیتا:_صد بار قبل اینکه بیایم اینجا بهت گفتم میلادو دیدی باهاش…