- Последний пост
- 17 июн. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد #حافظ @paraskandeh
در رهگذر باد چراغی که تو راست ترسم که بمیرد از فراغی که تو راست بوی جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنیدی، زهی دماغی که تو راست #رودکی @paraakandeh
گر بمانیم زنده، بردوزیم جامهای کز فراق چاک شده است گر بمردیم عذر ما بپذیر ای بسا آرزو که خاک شده است @paraakandeh
دل من ديگ سنگين نيست ويحک! که چون بشکست بتوان بست عمدا بلورين جام را ماند دل من که چون شد رخنه، نپذيرد مداوا جهان خاقانيا شخصی است بی سر دو دست آن شخص را امروز و فردا گر امروزت به دستی جلوه کرده است کند فردا به ديگر دست رسوا #خاقانی @paraakandeh
خدا خدا چه ثمر ای موذنا کامشو خدا خدای شمایه، خدا خدای مو نیست #ملکالشعرایبهار @paraakandeh
و ذوالنون مصری مریدی را به بایزید فرستاد. گفت: برو و بگو که ای بایزید! همه شب میخسبی در بادیه و به راحت مشغول میباشی و قافله درگذشت. مرید بیامد و آن سخن بگفت. شیخ جواب داد که: ذوالنون را بگوی که مرد تمام آن باشد که همه شب خفته باشد، چون بامداد برخیزد پیش از نزول قافله به منزل فرود آمده بوَد. #تذكرةالاوليا ذكر #بايزيد بسطامی @paraakandeh
زان می، که گر سرشکی از آن درچکد به نیل صدسال مست باشد از بوی او نهنگ آهو به دشت اگر بخورد قطرهای از او غرنده شیر گردد و نندیشد از پلنگ #رودکی @paraakandeh
سالی دو عید مردم هشیار میکنند در هر پیاله عید دگر میکنیم ما از رخنه دل است، رهی گر به دوست هست زین راه اختیار سفر میکنیم ما #صائب @paraakandeh
کز آب مژه تا دل اندر گلم گيو در غم بيژن #فردوسی @paraakandeh
در ابروی تو شکن پرورد تغافل چند مقام فتنه مكن گوشه فراغ مرا هزار رنگ ز بخت سیاه من گل کرد زمانه شوخی طاووس داد زاغ مرا #بیدل @paraakandeh
ز تلخ گویی من عیش عالمی تلخ است به بوسهای چه شود گر مرا دهان بندی #صائب @paraakandeh
ای که دانش به مردم آموزی آنچه گویی به خَلق، خود بِنْیوش خویشتن را علاج مینَکُنی باری از عیبِ دیگران، خاموش! محتسب کونبرهنه در بازار قَحبه را میزند که روی بپوش! شيخ ما #سعدی شیرازی #مواعظ @paraakandeh
ای زبردستِ زیردست آزار گرم تا کی بماند این بازار به چه کار آیدت جهانداری مردنت به، که مردم آزاری #سعدی @paraakandeh
دمی آب خوردن پس از بدسگال به از عمر هفتاد و هشتاد سال #سعدی شیرین سخن @paraakandeh
دريغ آن سر و تاج و بالای تو دريغ آن دل و دانش و رای تو #نیکا @paraakandeh
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت #حافظ @paraakandeh
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی اسباب جمع داری و کاری نمیکنی چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی این خون که موج میزند اندر جگر تو را در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی مشکین از آن نشد دم خُلقت که چون صبا بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی ترسم کز این چمن نبری آستین گل کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی در آستین جان تو صد نافه مدرج است وان را فدای طره یاری نمیکنی ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک و اندیشه از بلای خماری نمیکنی #حافظ برو که بندگی پادشاه وقت گر جمله میکنند تو باری نمیکنی @paraakandeh
یار نیکوتر از آن است که من دیدم پار باش تا سال دگر خوبترک گردد یار پار یک بوسه به صد عجز نمیداد به من خود به خود میدهد امسال به من بوسه هزار بسکه بوسیدهام امسال لب نازک او از لبش جای سخن بوسه چکد از گفتار پار میجست کنار از من و امسال همی بوسها رشوه دهد تاش در آرم به کنار زانسوی بوسه مرا کار کشیدست کنون بس که میبینم کز بوسه ندارد انکار #قاآنی @paraakandeh
تو را دل دادم ای دلبر! شبت خوش باد من رفتم تو دانی با دل غمخور شبت خوش باد من رفتم ببردی نور روز و شب بدان زلف و رخ زیبا زهی جادو زهی دلبر شبت خوش باد من رفتم به چهره اصل ایمانی به زلفین مایه کفری ز جور هر دو آفتگر شبت خوش باد من رفتم بدان راضی شدم جانا که از حالم خبر پرسی از این آخر بود کمتر؟ شبت خوش باد من رفتم #سنایی @paraakandeh
پس ابتدای دوستی طلب کردن است و انتهای آن قرار گرفتن. آب تا اندر رود باشد، روان بود، چون به دریا رسید، قرار گیرد و چون قرار گرفت طعم بگرداند تا هرکه را آب باید به وی میل نکند. به صحبت وی کسی میل کند که ورا جواهر باید. علی ابن عثمان #هجویری - کشف المحجوب @paraakandeh