tgindex
پراکنده‌حالی

پراکنده‌حالی

Статистика
@paraakandehперсидский

حدیث ملولان فزاید ملال پراکنده گوید پراکنده‌حال

Последний пост
17 июн. 2025 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
326
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
793
20 постов
Вовлечённость
243,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد #حافظ @paraskandeh

  • در رهگذر باد چراغی که تو راست ترسم که بمیرد از فراغی که تو راست بوی جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنیدی، زهی دماغی که تو راست #رودکی @paraakandeh

  • گر بمانیم زنده، بردوزیم جامه‌ای کز فراق چاک شده است گر بمردیم عذر ما بپذیر ای بسا آرزو که خاک شده است @paraakandeh

  • دل من ديگ سنگين نيست ويحک! که چون بشکست بتوان بست عمدا بلورين جام را ماند دل من که چون شد رخنه، نپذيرد مداوا جهان خاقانيا شخصی است بی سر دو دست آن شخص را امروز و فردا گر امروزت به دستی جلوه کرده است کند فردا به ديگر دست رسوا #خاقانی @paraakandeh

  • خدا خدا چه ثمر ای موذنا کامشو خدا خدای شمایه، خدا خدای مو نیست #ملک‌الشعرای‌بهار @paraakandeh

  • و ذوالنون مصری مریدی را به بایزید فرستاد. گفت: برو و بگو که ای بایزید! همه شب می‌خسبی در بادیه و به راحت مشغول می‌باشی و قافله درگذشت. مرید بیامد و آن سخن بگفت. شیخ جواب داد که: ذوالنون را بگوی که مرد تمام آن باشد که همه شب خفته باشد، چون بامداد برخیزد پیش از نزول قافله به منزل فرود آمده بوَد. #تذكرة‌الاوليا ذكر #بايزيد بسطامی @paraakandeh

  • زان می، که گر سرشکی از آن درچکد به نیل صدسال مست باشد از بوی او نهنگ آهو به دشت اگر بخورد قطره‌ای از او غرنده شیر گردد و نندیشد از پلنگ #رودکی @paraakandeh

  • سالی دو عید مردم هشیار می‌کنند در هر پیاله عید دگر می‌کنیم ما از رخنه دل است، رهی گر به دوست هست زین راه اختیار سفر می‌کنیم ما #صائب @paraakandeh

  • کز آب مژه تا دل اندر گلم گيو در غم بيژن #فردوسی @paraakandeh

  • در ابروی تو شکن ‌پرورد تغافل چند مقام فتنه مكن ‌گوشه فراغ مرا هزار رنگ ز بخت سیاه من‌ گل ‌کرد زمانه شوخی طاووس داد زاغ مرا #بیدل @paraakandeh

  • ز تلخ گویی من عیش عالمی تلخ است به بوسه‌ای چه شود گر مرا دهان بندی #صائب @paraakandeh

  • ای که دانش به مردم آموزی آن‌چه گویی به خَلق، خود بِنْیوش خویشتن را علاج می‌نَکُنی باری از عیبِ دیگران، خاموش! محتسب کون‌برهنه در بازار قَحبه را می‌زند که روی بپوش! شيخ ما #سعدی شیرازی #مواعظ @paraakandeh

  • ای زبردستِ زیردست آزار گرم تا کی بماند این بازار به چه کار آیدت جهانداری مردنت به، که مردم آزاری #سعدی @paraakandeh

  • دمی آب خوردن پس از بدسگال به از عمر هفتاد و هشتاد سال #سعدی شیرین سخن @paraakandeh

  • دريغ آن سر و تاج و بالای تو دريغ آن دل و دانش و رای تو #نیکا @paraakandeh

  • ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت #حافظ @paraakandeh

  • ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی باز ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را در کار رنگ و بوی نگاری نمی‌کنی مشکین از آن نشد دم خُلقت که چون صبا بر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنی ترسم کز این چمن نبری آستین گل کز گلشنش تحمل خاری نمی‌کنی در آستین جان تو صد نافه مدرج است وان را فدای طره یاری نمی‌کنی ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک و اندیشه از بلای خماری نمی‌کنی #حافظ برو که بندگی پادشاه وقت گر جمله می‌کنند تو باری نمی‌‌کنی @paraakandeh

  • یار نیکوتر از آن است‌ که من دیدم پار باش تا سال دگر خوبترک گردد یار پار یک بوسه به صد عجز نمی‌داد به من خود به خود می‌دهد امسال به من بوسه هزار بس‌که بوسیده‌ام امسال لب نازک او از لبش جای سخن بوسه چکد از گفتار پار می‌جست ‌کنار از من و امسال همی بوسها رشوه دهد تاش در آرم به ‌کنار زانسوی بوسه مرا کار کشیدست‌ کنون بس‌ که می‌بینم‌ کز بوسه ندارد انکار #قاآنی @paraakandeh

  • تو را دل دادم ای دلبر! شبت خوش باد من رفتم تو دانی با دل غمخور شبت خوش باد من رفتم ببردی نور روز و شب بدان زلف و رخ زیبا زهی جادو زهی دلبر شبت خوش باد من رفتم به چهره اصل ایمانی به زلفین مایه کفری ز جور هر دو آفتگر شبت خوش باد من رفتم بدان راضی شدم جانا که از حالم خبر پرسی از این آخر بود کمتر؟ شبت خوش باد من رفتم #سنایی @paraakandeh

  • پس ابتدای دوستی طلب کردن است و انتهای آن قرار گرفتن. آب تا اندر رود باشد، روان بود، چون به دریا رسید، قرار گیرد و چون قرار گرفت طعم بگرداند تا هرکه را آب باید به وی میل نکند. به صحبت وی کسی میل کند که ورا جواهر باید. علی ابن عثمان #هجویری - کشف المحجوب @paraakandeh