tgindex
پَه‌ژاره

پَه‌ژاره

Статистика
@pazharehhперсидский

همین دیگه.

Последний пост
5 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
526
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
588
20 постов
Вовлечённость
111,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
161
1/48двое суток
184
1/72трое суток
198

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • سرم روی شیشه ماشینه، بی‌حرکت، خیره به آینه ..!

  • شاید او مدت‌ها پیش زندگی را باخته بود و حال فقط داشت بی‌خود دست و پا می‌زد!

  • ناکافی، ناکافی، ناکافی ...

  • 25 июл.2224из pazharehh

    پر شده بود از درد و رنج اما صدایش در نمی‌آمد!

  • چه دهشتناک داستانی؛ دیگر زورش به خودش هم نمی‌رسد!

  • یادش می‌آمد که در تنگنا چیزها را می‌شکست. اما حال در تنگنا، در خود می‌شکند!

  • 22 июн.4027из letterssto

    با ماشین وارد گاراژ خانه‌ شدم. درِ گاراژ را بستم. و به اندازهٔ سه ترانه در ماشینِ خاموش نشستم. با خودم فکر کردم: اندوه گاهی به شکلِ «نشستن-در-ماشینِ-خاموش» است، به شکلِ «جایی-نرفتن». • ابراهیم سلطانی @letterssto

  • видео или голосовое, без подписи

  • که در آن درد و سختی تنها خواهی بود...

  • حال از این پس کر کننده‌ترین اعتراض این شهر سکوت خواهد بود!

  • حال باید چراغ‌ نفتی‌های دود زده را بر مزار آرزو‌های بر باد رفته‌شان روشن می‌کردند...

  • عینهو اسبی افسار گسیخته توی دشت 'چه کنم‌ها' بالا و پایین می‌پرید..!

  • видео или голосовое, без подписи

  • در خانه‌اش بسته بود. فرزندانش نبودند! اما هر کجا را که نگاه می‌کردی او را می‌دیدی. او هنوز زنده بود، همینجا، در کنارمان بود.

  • видео или голосовое, без подписи

  • دیشب زیر درخت خرمالو بزرگه واستاده بود داشت به اون بالایی می‌گفت: من که نمی‌دونم دارم چکار می‌کنم. اما خوب می‌دونم که دارم بهترین تلاشم رو می‌کنم! از تو هم می‌خوام منو بغل کنی...

  • واستاده جلو آینه و داره به نتونستن‌هاش نگاه می‌کنه!

  • ...که بیام پشت چادرت قایم شم‌ مامان!

  • видео или голосовое, без подписи

  • در خاطرات به دنبال آدمی می‌گشت که قرار بود سال‌ها در کنارش، پا به پایش درد‌ها را به دوش بکشد! در خاطرات ناکافی بودن و ناتوان بودنش را به یاد می‌آورد!

پَه‌ژاره — tgindex