- Последний пост
- 5 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 161
- 1/48двое суток
- 184
- 1/72трое суток
- 198
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
سرم روی شیشه ماشینه، بیحرکت، خیره به آینه ..!
شاید او مدتها پیش زندگی را باخته بود و حال فقط داشت بیخود دست و پا میزد!
ناکافی، ناکافی، ناکافی ...
پر شده بود از درد و رنج اما صدایش در نمیآمد!
چه دهشتناک داستانی؛ دیگر زورش به خودش هم نمیرسد!
یادش میآمد که در تنگنا چیزها را میشکست. اما حال در تنگنا، در خود میشکند!
با ماشین وارد گاراژ خانه شدم. درِ گاراژ را بستم. و به اندازهٔ سه ترانه در ماشینِ خاموش نشستم. با خودم فکر کردم: اندوه گاهی به شکلِ «نشستن-در-ماشینِ-خاموش» است، به شکلِ «جایی-نرفتن». • ابراهیم سلطانی @letterssto
видео или голосовое, без подписи
که در آن درد و سختی تنها خواهی بود...
حال از این پس کر کنندهترین اعتراض این شهر سکوت خواهد بود!
حال باید چراغ نفتیهای دود زده را بر مزار آرزوهای بر باد رفتهشان روشن میکردند...
عینهو اسبی افسار گسیخته توی دشت 'چه کنمها' بالا و پایین میپرید..!
видео или голосовое, без подписи
در خانهاش بسته بود. فرزندانش نبودند! اما هر کجا را که نگاه میکردی او را میدیدی. او هنوز زنده بود، همینجا، در کنارمان بود.
видео или голосовое, без подписи
دیشب زیر درخت خرمالو بزرگه واستاده بود داشت به اون بالایی میگفت: من که نمیدونم دارم چکار میکنم. اما خوب میدونم که دارم بهترین تلاشم رو میکنم! از تو هم میخوام منو بغل کنی...
واستاده جلو آینه و داره به نتونستنهاش نگاه میکنه!
...که بیام پشت چادرت قایم شم مامان!
видео или голосовое, без подписи
در خاطرات به دنبال آدمی میگشت که قرار بود سالها در کنارش، پا به پایش دردها را به دوش بکشد! در خاطرات ناکافی بودن و ناتوان بودنش را به یاد میآورد!