tgindex
پیرمرد
@storygraphперсидский

از اینکه پیر بشم نمی‌ترسم از اینکه پیر بشم و هیچی نداشته باشم هم نمی‌ترسم از اینکه پیر بشم و عشقی نداشته باشم اما می‌ترسم

Последний пост
24 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
337
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
346
22 постов
Вовлечённость
102,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
153
1/48двое суток
175
1/72трое суток
189

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دنیا هر چقدر تاریکه، وظیفه‌ی ما روشنه..

  • اگر در سازمانی کار می‌کنید که هدیه‌ی سازمانی نیاز داره، ممنون می‌شم اواردلی رو معرفی کنین.✌🏻 https://www.instagram.com/evardly البته اگر خودتون هم برای کسی می‌خواین هدیه بگیرید، کیت عطرسازی خیلی خفنه خدایی و تجربه‌ی کمیابیه.

  • یاصاحب‌الزمان، برگردان به خودشان شرشان را، غرقشان کن در همان تنگه. من می‌دانم که دست مبارک توست که این چنین زیبا عبور می‌دهد از بین ده‌ها پدافند، آن خوشه‌های آتشین را، دستت را برندار از سر این کشور که همه چیز به دعای توست نزد آن ذات قهار.

  • یاصاحب‌الزمان، برگردان به خودشان شرشان را، غرقشان کن در همان تنگه. من می‌دانم که دست مبارک توست که این چنین زیبا عبور می‌دهد از بین ده‌ها پدافند، آن خوشه‌های آتشین را، دستت را برندار از سر این کشور که همه چیز به دعای توست نزد آن ذات قهار.

  • از نظر جسمی و روحی، نای حتی سر کلاس رفتن ندارم.. به معنای تام کلمه، خسته‌ام.

  • без подписи

  • حسین، یه عمره از من، کسی به جز تو خبر نداره..

  • احسانو – استرالیا

  • 22 июн.3243из younesbayat

    без подписи

  • گمان می‌کنم زمانی که حسین پسر شش‌ماهه‌اش را به سوی دشمنان نشان داد، فکرش را نمی‌کرد که آن‌ها به سمت او تیر پرتاب کنند و نوزاد شهید شود. در ادامه مادرش رباب نیز گمان نمی‌کرد که میوه‌ی عمرش این‌قدر زود از درخت چیده شود. در لحظه‌ای که نوزاد تیر خورد، من آن ‌شوکه‌ شدن حسین اذیتم می‌کند، آن‌جایی که نمی‌داند چجوری برگردد به سمت مادر این بچه؛ برگردد اصلا چه بگوید؟ می‌گویند او چند بار رفت و برگشت، نمی‌دانست چه کند، متحیر بود، تو گویی شرمنده بود، رویش نمی‌شد برگردد. حسین شرمنده‌ی مادر نوزاد بود و مادر شرمنده‌ی نوزاد که به دلیل تشنگی حتی شیر نمی‌تواند به او دهد. این شرمندگی فراگیر، من را بسیار اذیت می‌کند. رفتن ناگهانی آدم‌ها، دردش از آن‌که با مقدمه می‌رود به مراتب جانکاه‌تر است. من امشب برای آن مادر، برای آن لحظه‌ی تحیر حسین گریه می‌کردم، دلم نمی‌آید هیچ پدر و مادری را این‌گونه ببینم، چه برسد که پدر حسین باشد و مادر رباب..

  • امشب وقتی روضه‌خوان گریه می‌کرد، دخترش دوید به سمتش و دستش را گرفت و تا انتهای روضه کنار پدرش ماند.

  • 17 июн.29112из he_and_his_friends

    @he_and_his_friends

  • حمیدعلیمی – بخش دوازدهم/شور/یادمه بچه بودم

  • Ehsanoo – Mo Divoonom

  • من توی زندگیم جاهای زیادی سیگار کشیدم، منظره‌های عجیبی، با آدم‌های عجیبی ولی هیچ وقت هیچ‌جا برام سمنان نشد:)

  • без подписи

  • One of us will close their eyes Forever leave this world behind One of us, one of us is next to die

  • Released: 1 October 2025 #vocal #gothic_metal Vєℓσяα

  • #vocal #alternative #indie Vєℓσяα

  • без подписи