tgindex
حسین جمالی پور /تفکر فلسفی

حسین جمالی پور /تفکر فلسفی

Статистика

📚نویسنده و پژوهشگر فلسفه و روانشناسی اگزیستانسیال/ 📍مشاور فلسفی ارتباط با من جهت رزرو وقت؛ 👉 @Existential_Counselor

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
73
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Психология
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
4 522
−17 за 3 дн.
Сутки
−8
−0,18%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 438
40 постов
Вовлечённость
31,8%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 73
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
292
1/48двое суток
334
1/72трое суток
360

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اعتماد به نفسی که از قدرت و ثروت نشات می گیرد، نتیجه اش شَر و رنج برای انسان هاست و اعتماد به نفسی که از آگاهی و حکمت نشأت می‌گیرد در پی کاهش همان رنج است! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 🔻معنای زندگی و تحولِ تاریخی! معنا در دو سطح قابل بحث است. یکی معنای زندگی در سطح روزمره و دیگری معنایِ متعالی و فراتر از زندگی روزمره. وقتی ما به دنبال اهداف شخصی و تامین نیازهای روزمره ی خودمان هستیم، نوعی از "احساسِ بودن" را تجربه می کنیم. وقتی شخصی تلاش می‌کند به رؤیاهای شخصی برسد، مثلا خانه ای اجاره کند و مستقل بشود، ماشین بخرد، برای کودکش دوچرخه بخرد، سفر برود و هرچه که لذتی برای او دارد را تجربه کند، در حقیقت معنایی در زندگی روزمره اش تجربه می‌کند! این سطح روزمره ی معناست! سطح دوم معنا، اما چیزهایی است فراتر از خواسته های شخصی! زمانی که ما در پِیِ خواسته هایی انسانی و جمعی هستیم، در حقیقت در جستجویِ معنایی فراتر از خود می رویم! من پیش از این تصور می کردم اگر ما در سطح زندگی روزمره نتوانیم معنایی داشته باشیم، قادر نخواهیم بود که به آرمان های جمعی فکر کنیم. یعنی فکر می کردم معنا در سطح اول لازمه ی معنا در سطح دوم است! اما رخ داد های اخیر نشان داد، علی رغم اینکه بسیاری از مردم ما در سطح زندگی روزمره دچار فروپاشی معنایی شده اند و نمی توانند به خواسته های شخصی برسند، برای آرمان های جمعی تردید نمی کنند! حرکت جمعیِ ایرانیان داخل و خارج در ماه های گذشته، نشان داد ما در جستجویِ یک آرمان جمعی هستیم! مهاجران علی رغم تجربه ی تنهایی، مهاجرتِ اجباری، چالش های کار و بسیاری مسائل دیگر، با یک روایت و یک آرمان جمعی همراه شدند! ایرانیان داخل نیز علی رغم چالش های بسیار در زندگی روزمره، با همان روایت همراه شدند! این آرمان، برای من جدی ترین مسئله در معناجویی است! از این جهت که حتی اگر جمهوری اسلامی بعد از جنگ بماند، در برابر این آرمان جمعی توانِ مقاومت نخواهد داشت! چرا که آنچه در بستر تاریخ، رخ می دهد، تحقق آرمان های ملت هاست! هگل می گفت "تاریخ یعنی آگاهي از آزادی "! حال اگر آنچه هگل می گفت را معیار قرار دهیم، این آگاهي از آزادی، خود، به معنایِ "خواستِ تجربه ای دیگر از خود است"! یعنی انسان ایرانی می خواهد تجربه ی جدیدی از نحوه ی بودن و زیستِ خود داشته باشد! و این برای او یک آرمان و معنایی برای زندگی‌ست! در طول تاریخ هیچ حکومتی نتوانسته در برابر آگاهی، مقاومت کند! به همین دلیل تاریخ بسترِ تجربه های متنوع بشری بوده است! حال اگرچه مردم در زندگی روزمره دچار فروپاشی معنایی شده اند و زندگی در ایران با بحران ها گره خورده است، اما این به این معنا نیست که ایرانیان توانِ آن را نخواهند داشت که به آرمان های جمعی فکر کنند! اتفاقا برعکس! وقتی اکثریت دچار بحران معنا باشند، جستجوی آرمانِ جمعی و معنایی ملی، قوت بیشتری می گیرد! حتی اگر حکومت بخواهد با اعدام یا سرکوب، معنایِ صلب و تک بُعدی خودش را تحمیل کند، باز هم شکست خواهد خورد! اگرچه بسیاری رخدادی کنونی را صرفا سیاسی می بینند و حکومت نیز تلاش می‌کند چنین فضاسازی کند که شکست نخواهد خورد، اما تحول تاریخی اول در ذهن مردم بذر می کارد، و اراده ی جمعی ریشه در ذهن جمعی دارد و از آن فرمان میگیرد، نه از ساختارِ حکومت! اینجاست که همان فردی که حتی توانِ تحقق اهداف شخصی خودش را ندارد و از پرداخت اجاره ی خانه اش ناتوان است و همان شخصی که توانِ خرید دوچرخه ای برای کودکش ندارد، با ذهنِ جمعی، همراه می شود و روایت جمعی را دنبال می‌کند! چرا که آگاهي به او می‌گوید "تو تا وقتی با روایت جمعی همراه نشوی و سعادت جمعی را دنبال نکنی، سعادت فردی نیز تحقق نخواهد یافت"! اینجاست که معنای متعالی، معنا در زندگی روزمره را جهت دهی می کند! اینجاست که همان پدرِ ناتوانی که تصور می رفت توانی ندارد که به آرمان های بزرگ فکر کند، خودش به عامل و محرکِ تحول تاریخی بدل می شود! حتی اعدام معترضان برای خنثی کردنِ معنای جمعی است! هر اعدام یعنی " من نمی گذارم شما به معنایی جمعی فکر کنید"! هر اعدام یعنی " من اگرچه سال‌ها شما را در انزوا و فقر و بحران اسیر کردم و معنای زندگی در سطح روزمره را از شما دریغ کردم، حتی حالا هم نمی گذارم به معنا و روایت جمعی فکر کنید"! در حقیقت اعدام، مقاومتی است از سوی حکومت برای عقب نشاندنِ جمعیت، از معنایی برای زندگی و سعادتِ جمعی! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • وظیفه‌ی فیلسوف، دلخوش کردن انسان‌ها به قواعد موجود نیست، بلکه زدن زیرِ میز و فروریختنِ توهماتی است که به نام «واقعیت و حقیقت» به خوردِ اندیشه داده شده‌اند. وظیفه ی فیلسوف در روزگارِ ما فروریختنِ مذهب و الهیاتی است که جز پوچیِ زندگی و سقوطِ میراثِ انسانی، ثمره ای نداشته است! #حسین_جمالی_پور

  • 8 авг.1 05230

    🔻رقص در برابر پوچی؛ از دیونوسوسِ نیچه تا پیرِ مغانِ حافظ نیچه در «چنین گفت زرتشت» جمله‌ی مشهوری دارد: «من تنها به خدایی باور دارم که رقص بداند.» او در تحلیل فلسفی خود، به‌ویژه در تقابل میان دو خدای یونان باستان، جهان را در کشاکش دو نیروی نمادین می‌دید: آپولون (نماد عقل، نظم، صورت و قانون) و دیونوسوس (نماد شور، مستی، رقص و فورانِ بی‌حدومرزِ زندگی). نیچه بر این باور بود که انسان برای رهایی از نهیلیسم (پوچی) و چیره شدن بر رنج‌های هستی، نیازمند بازگشت به روح دیونوسوسی است؛ روحی که زندگی را با تمام تضادها، رنج‌ها و زیبایی‌هایش آغوش می‌کشد و آن را در قالب رقص و شادمانی جشن می‌گیرد. با نگاهی به جامعه‌ی امروز ایران، می‌توان همان خرد جمعی دیونوسوسی را در جریان دید. جامعه در حال عبور از پوچی، سوگ تحمیلی و افسردگیِ ناشی از ایدئولوژیِ مذهبی حاکم است و به سمت معنایی از زیستن حرکت می‌کند که رقص، خنده، آزادی و آفرینشگری را پاس می‌دارد. این جریان، بی‌ریشه نیست و تداوم یک رنسانس تاریخی است. قرن‌ها پیش، حافظ شیرازی دقیقاً همین مسیر را پیمود. در روزگاری که زهد ریایی و خشکیِ تشرع بر جامعه سایه افکنده بود، حافظ رو به سوی خرد و عناصر فرهنگ ایران پیش از اسلام آورد؛ او با احیای مفاهیمی چون «پیر مغان»، «جام جم»، «مستی»، «عشق»، «نور» و «آتش»، در برابر نگاهِ مرگ‌اندیش ایستاد. حافظ با این چرخش، یک رنسانسِ فکری برپا کرد که امروز پس از سده‌ها دوباره شعله کشیده است. نکته‌ی شگفت‌انگیز اینجاست که خود نیچه نیز ارادتی عمیق به حافظ داشت و او را نمونه‌ی کامل «شور دیونوسوسی» و آری‌گفتن به زندگی می‌دانست. نیچه در چکامه‌ای که برای حافظ سروده، می‌نویسد: «میخانه‌ای که تو بنا کرده‌ای، بزرگ‌تر از هر خانه‌ای است... تو خود شراب‌خانه‌ای، تو را با شراب چه کار؟» از این‌رو، امتناع جامعه از پذیرش عزا و روی آوردن به رقص و شادی، رفتارهایی سطحی یا اتفاقی نیستند؛ بلکه نشانه‌های یک تحول بنیادین فکری و رنسانسی فرهنگی‌اند: بازگشت از «زیستِ مرگ‌محور» به «جشنِ زندگی». 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 6 авг.1 04423

    🔻 دروغ دروغ اگرچه گاهی مسیر را کوتاه می‌کند، اما بی تردید هر مقصدی را بی ارزش و خالی از معنا می کند! اگر امروز زندگیِ ما ایرانیان خالی از معناست و در لجنزار زندگی می‌کنیم، حاصل نفوذِ دروغ در تمام سطوح زندگیِ ماست! البته ما این مسئله را انکار می کنیم، اما اگر در مقابل آینه ی انصاف بایستیم می بینیم که ما مدام دروغ می گوییم! آنکه قاضی دادگاه است دروغ می‌گوید تا نانش از حکومت قطع نشود، آنکه نویسنده است دروغ می گوید تا گرسنه نماند، سیاستمدار دروغ می گوید تا قدرت بیشتری بدست بیاورد، استاد دانشگاه هم به دروغ نامش را بر عنوان مقاله اضافه می‌کند درحالیکه دانشجوی بیچاره شبانه روز برایش تلاش کرده است! همه دروغ می گوییم؛ به همین دلیل ما در لجنزار گیرافتاده ایم! تا ایرانیان نپذیرند که تنها حقیقت و راستی نجاتشان می دهد، نجات نخواهند یافت! ما دروغ می گوییم خیلی زیاد هم دروغ می گوییم که مسیر را کوتاه کنیم، اما همزمان زندگی مان را بی ارزش و تهی از معنا می کنیم! #حسین_جمالی_پور

  • 2 авг.1 70227

    دیگی که برای من نجوشد! بعضی ها می پرسند در این وضعیت تاریک و با این همه بحران،ِ چرا این همه بی تفاوتی در مردم دیده می شود!؟ به نظرم باید چیزی را یاد آوری کرد! وقتی هواپیمای اوکراینی سقوط کرد و نخبگان کشته شدند، طرفداران رژیم جمهوری اسلامی بی تفاوت بودند! وقتی حادثه ی بندرعباس رخ داد و ده ها نفر کشته شدند، رژیم بی تفاوت بود! وقتی در زلزله ی کرمانشاه مردم آواره شدند و دنبال چادر و کانکس می گشتند، رژیم بی تفاوت بود! وقتی جوانان در جنبش " زن زندگی آزادی "آمدند حق شان را فریاد بزنند، گفتند " اینها آمده اند لخت بشوند، مست و هرزگی کنند"، رژیم آنها را تحقیر کرد، دستگیر کرد، کور کرد، کشت و نسبت به اعدام ها بی تفاوت بود! وقتی بیماران برای دارو جلوی مجلس تجمع کردند، وقتی کارگران هفت تپه اعتراض کردند، وقتی کشاورزان اصفهان از بی آبی صدایشان در آمد، جواب همه را با باتوم و اسلحه دادند و رژیم در نهایت بی رحمی، بی تفاوت بود! وقتی چای دپش، اختلاس رئیس بانک مرکزی، اختلاس برادر رئیس جمهور، بالا کشیدن ثروت مردم در بورس در دولت روحانی و صدها اتفاق دیگر برای مردم افتاد، رژیم بی تفاوت بود! حالا می‌گویند قرار است زیرساخت ها را بزنند و مردم بی تفاوت هستند! چرا!؟ پاسخ در همین چند خط بالاست! وقتی تو زندگی را نابود می کنی و نسبت به آن بی تفاوت هستی، مردم نیز نسبت به نابودی زیرساخت بی تفاوت می شوند، چون دیده اند که آن زیرساخت ها در خدمت رژیم است، نه در خدمت زندگی! آنها دیدند که ثروت مردم صرف اسلحه و موشک شد تا از رژیم محافظت کند، نه از جان و زندگی و خاکِ ایران! مردم دیدند که مامور پلیس همانطور که روی آنها اسلحه می کشد، به روی صاحبان قدرت که ایران را غارت کرده اند، اسلحه نمی کشد! حالا می گویند " دیگی که برای من نجوشه، سر سگ توش بجوشه"! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 31 июл.1 1749

    تا من از حصارِ ذهن آزاد نشوم، آزادی محقق نخواهد شد! و تا از حصار ذهن آزاد نشوم، حقیقت آشکار نخواهد شد! هرچیزی که من را محدود کند، دشمنِ حقیقت است! از این جهت، آزاده آن کسی است که تمام مرزها و خط کشی ها را حذف کند تا بتواند حقیقت را آنچنان که هست دریابد! در چنین فضایی است که حقیقت به مثابه ی پاداشِ آزادی، و آزادگی به مثابه ی پاداشِ حقیقت است! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 28 июл.1 79617

    🔻 نه به اعدام تکلیف روحانیون و علمای شیعه که معلوم است! آنها از اعدام استقبال می‌کنند! اما پرسش من این است که این همه استاد دانشگاه که هر کدام یک کانال شخصی و صفحه ی مجازی دارند، چرا صدای کسی در برابر این همه اعدام بلند نمی شود؟! این روشنفکران که در حقیقت تاریکفکرانِ روزگارِ ما هستند، چرا بزدلی خود را کنار نمی گذارند! وطن را به آتش کشیدند، جوانانی که تمام زندگی و عمرشان نابود شده بود را کشتند، و حالا اعدام پشت اعدام! مردی از خویش برون آید و کاری بکند! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 28 июл.1 62024

    غم انگیزترین وضعیت این است که می بینی، متولدین دهه ی ۳۰ و ۴۰، جوانانی که متولد دهه ی ۷۰ و ۸۰ هستند را اعدام می کنند! یعنی همان هایی که رای "آری به جمهوری اسلامی" دادند، و خود باعث و بانی سالها شکست، فقر، بحران سازی و نابودی جامعه ی ایران بودند، حالا فرزندانِ خود را اعدام می کنند! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 28 июл.1 87524

    اگر تمام درختان خیابان‌ها را چوبه‌ی دار کنید، و اگر تمام طناب‌ها را طناب دار، نمی‌توانید حقیقت را اعدام کنید! اگر تمام خانه ها را زندان کنید، و اگر مردمان را پشت پنجره ی اتاق شان زندانی کنید، نمی توانید آزادی را در بند کنید! خون، پاک‌شدنی نیست؛ این خشمِ تراکم‌ یافته‌ی یک ملت را نمی‌توانید با گورهای گمنام دفن کنید. کِل کشیدن، امروز کارِ شماست! شادی می کنید! اما در حقیقت این کل کشیدن ها، نشانه ی ترسِ شماست! هر طنابی که می‌بافید، حلقه‌ای است بر گردن آینده‌ی خودتان؛ و هر چوبه‌ی داری که برپا می کنید، میخِ دیگری است بر تابوتِ ظلم‌تان. بکُشید، سرکوب کنید و گورها را عمیق‌تر بکنید، اما بدانید از خون هر بی‌گناه، هزاران فریادِ بیدار بیرون خواهد زد. شما حاکمانِ ترسیده‌ای هستید که از سایه‌ی خود نیز می‌ لرزید؛ چرا که خوب می‌دانید هیچ جلادی نتوانسته است از قانونِ تاریخ بگریزد! تاریکی شما رو به پایان است؛ چوبه‌های دارتان به‌زودی آتش خواهند گرفت، و از خاکسترِ این ظلمت، انتقامِ حقیقت نازل خواهد شد! #ابوالفضل_سپاهی 🖤 #امیرحسین_صفری 🖤 امروز اعدام شدند! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 19 июл.1 97719

    🔻این آشفته بازارِ ایران! به وضعی دچاریم که آنکه از آزادی و آزادگی سخن می گوید، خود، دیگران را اسیر کرده است! آنکه از دموکراسی سخن می گوید، خود تحملِ تفاوت‌ها و نگرشهای متفاوت با خود را خفه می کند! آنکه از بهشت سخن می گوید جهان را جهنم کرده است! آنکه از حق سخن می گوید، توانِ شک بر باورِ خود را ندارد! آنکه دعوت و به روشنی می کند، خود در تاریکی گرفتار است! و آنکه از عدالت دم می‌زند، ترازو را به نفع خود سنگین می‌کند! آنکه از عشق و صلح می‌گوید، در خلوت خود خنجر کینه تیز می‌کند! آنکه سنگ محرومان را به سینه می‌زند، بر شانه ی مردم همچون تختِ غارتِ آنان تکیه زده است! آنکه خود را طبیبِ دردهای جامعه می‌داند، خود ریشهٔ اصلیِ بیماری است! و آنکه ادعای هدایتِ خلق را دارد، خود سال‌هاست که راهِ خانه اش را گم کرده است! و آنکه پیام آورِ معنایی برای زندگی‌ست، خود در اعماقِ پوچی و بی معنایی، دست و پا می زند! گویی در عصرِ «نقاب‌ها» زیست می‌کنیم؛ جایی که واژه‌ها زیباترین جامه‌ ها را بر تن دارند، اما رفتارها عریان‌تر از هر زمان دیگری، زشتی و پلشتیِ باطنِ مدعیان را فریاد می‌زنند. در این آشفته‌ بازار، حقیقت مظلوم‌ترین واژه‌ای است که دست‌ به‌ دست می‌شود تا تنها ابزاری باشد برای توجیهِ منفعتِ صاحبِ قدرت. 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 16 июл.2 11238

    🔻 ما بی حس شده ایم؛ وقتی سال‌ها دروغ می‌گویی، حاصلش ملتی است که بی‌تفاوت و بی حس ایستاده و در حال تماشای ویرانی وطنش می‌گوید: «فقط بذار این‌ها برن!» وقتی برای بیگانگان میلیاردها دلار هزینه می‌کنی اما کودکان خودت دارو ندارند، ترک تحصیل می کنند، رها می شوند؛ وقتی زیر زمین خرج جاه‌طلبیِ هسته‌ای می‌کنی و روی زمین میلیون‌ها نفر را بی‌خانمان می کنی، یعنی حکومت را فقط برای غارت می‌خواهی. " نتیجه اش می شود بی حسی و بی تفاوتی" وقتی پاسخِ شکم گرسنه و جوانِ ناامید را با گلوله می‌دهی، یعنی مردمت را برده می‌خواهی، نه شهروند آزاد. " نتیجه اش می شود بی حسی و بی تفاوتی" وقتی در دو شب هزاران جوان معترض را در کفن می پیچی و فریادِ معترضان بی‌دفاع را خفه می کنی، با هر قطره خون، دیواری از کینه می‌سازی که دیگر هیچ پُلی از آن عبور نخواهد کرد. " نتیجه اش می شود بی حسی و بی تفاوتی" وقتی نخبگان را فراری می‌دهی، فقر را حاکم می‌کنی و راه‌های تغییر مسالمت‌آمیز را می‌بندی، جامعه را به جایی می‌رسانی که فروپاشی را تنها راهِ خلاصی بداند. " نتیجه اش می شود بی حسی و بی تفاوتی" مردم ما وطن را دوست داشتند و دارند، اما می دانند که با شما این وطن وطن نمی شود؛ آنها تماشاگرانی بی حس شده اند، چون شما زندگی را از آنها گرفتید. آنها اکنون تنها کاری که می توانند بکنند، تماشای این صحنه ی تراژیک است! وقتی مردم چنین بی حس شده اند، انگار آنها به این نتیجه رسیده اند که ایرانِ ویرانِ بدون شما، بهتر است! و این بزرگترین فاجعه است که مردمی به چنین وضعی دچار شوند! حکومت‌ها پیش از آنکه با جنگ یا بحران سقوط کنند، در ذهن و قلب مردمان‌شان سقوط می‌کنند. بی‌تفاوتیِ امروزِ جامعه، پاسخ به سال‌ها جنایت، غارت و سرکوب است. وقتی مردم با سکوت به تماشای سوختن خانه می‌نشینند، یعنی کارِ آن ساختار تمام شده است. 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 15 июл.1 53925

    بحران جامعه ی ما "بحران شفقت" است. #مصطفی_مهرآیین

  • 15 июл.1 63415

    راه دیگری باید یافت! برای یک دیکتاتور و برای یک ساختارِ مافیایی، بین یک سرباز در ایرانشهر، با یک جوانِ معترض در مشهد و رشت، هیچ تفاوتی نیست! از نگاهِ آنها، همه زائد اند! همه باید فدایِ بقای حکومت بشوند! در عجبم از آن دسته ای که تصور می کنند اگر در این شرایط از جمهوری اسلامی حمایت کنند، حمایت شان مساوی با خدمت به کشور است! نه بزرگوار ؛ کسی که امروز هم معترض را اعدام می‌کند و هم سربازان را گوشت جلوی توپ؛ فردا که از این مخمصه بیرون آمد، به هیچ کس رحم نخواهد کرد! راه دیگری باید یافت! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 12 июл.1 85518

    🔻دردِ خودشیفتگی! پرسید چرا این همه درد پایان نمی یابد!؟ گفتم چون این ساختار و حکومت، بر دوشِ روشنفکرانی است که نیازمندِ دیده شدن هستند! آنها نیاز دارند در برنامه ها و رسانه ها دیده شوند تا مردم به آنها خیره شوند و نیاز و شهوتِ شهرت را ارضا کنند! آنها بر برج عاج نشسته اند و خود را داناتر می دانند، حال که کشور به ویرانی رفته است، مردم از زندگی خسته شده اند و اما طایفه ی روشنفکران همچنان مدعی هستند که عاقلان این ملت و قوم هستند. آن‌ها حقیقت را در لای کتاب‌های قطور و نظریه‌ها جست‌وجو می‌کنند، کانت و هگل می خوانند، از جملات پوپر و آرنت مایه می گذارند، مقالات و گزارش می نویسند! حال آنکه حقیقت امروز در سفر‌های خالیِ سفره‌نشینان و چهره‌های درهم‌کشیده از فقر تپش می‌زند. ویرانیِ ملک را با واژه‌های شیک و اتوکشیده توجیه می‌کنند و از عمقِ فاجعه، تنها برای خود ردیفی از جملاتِ فیلسوفانه می‌سازند تا در محافلِ اشرافی‌شان به رخ یکدیگر بکشند. روشنفکرِ برج‌نشین، درد را نمی‌فهمد؛ او تنها «نظریهٔ درد» را بلد است. برای او، مردمی که زیر بارِ تورم، تبعیض و ناامیدی کمر خم کرده‌اند، نه انسان‌هایی با گوشت و پوست و استخوان، که صرفاً آمارهای یک مقالهٔ سیاسی یا جامعه‌شناختی هستند. باید به این طایفهٔ مدعی گفت؛ عقلانیتی که نتواند چراغی در تاریکیِ یک ملت برافروزد و مرهمی بر زخمِ ناسورِ جامعه باشد، عقلانیت نیست؛ اسارت در پیلهٔ خودشیفتگی است. عاقلِ واقعی آن کسی نیست که از دور دستارِ مصلحت بر سر می‌بندد و برای ویرانه‌ها مرثیه می‌سراید؛ عاقل آن است که دستِ کم یک آجر از روی دوش این مردم خسته بردارد. ملتی که از «زندگی» خسته شده، به تئوری‌های انتزاعی شما نیازی ندارد؛ به شجاعت، صداقت و همدلیِ واقعی نیاز دارد. تا زمانی که چشم بر این واقعیت عریان بسته‌اید، شما نه مغز متفکر این قوم، که تماشاگران بی‌دردِ سقوط آن هستید. روشنفکری که هر روز از همدردی،همبستگی، دموکراسی، وطن و توسعه سخن می گوید، اما به مخالفانِ خود " ایرانیانِ بی شناسنامه" می گوید؛ بی تردید یک خودشیفته است که تمنای دیده شدن دارد، نه تمنایِ توسعه ی وطن! این مدعیان که خود را مغز متفکر تصور می کنند، دچارِ " کوریِ اخلاقی" شده اند! از نگاه آنها، راه و روشِ خودشان تنها راهِ نجات ایران بوده است؛ حال آنکه خود هزینه ی راه و روش خود را ندادند و تنها تماشاگرانِ خون های ریخته شده ی خیابان بودند! و جوانان وطن بودند که در کفن پیچیده شدند! آنها فقط تماشاگرانی خوبی بودند و هستند! خودشیفتگان همیشه تماشاگرِ فقر و فلاکتِ دیگران بودند! چرا که بالا نشینی برای آنها لذتی بس فراتر از هرچیزی دارد! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 10 июл.1 5419

    🔻فراخوانِ داستانِ کوتاه ( #دیماه_خونین_۱۴۰۴) تصمیم دارم روایت های شما را از ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ بشنوم و در قالب داستان کوتاه منتشر کنم. شما اگر در آن دو شب در کنار فردی بودید که کشته شده است، می توانید روایت و مشاهدات خودتان را با من به اشتراک بگذارید. این مجموعه داستان تلاش می‌کند روایت های مختلف را از زبان دوست، همسر، فرزند، برادر، خواهر یا هر فردی که در آن شب عضوی از خانواده اش را از دست داده است را روایت کند. اگر مایل هستید شما مشاهدات خودتان را روایت کنید و من بنویسم، لطفا از طریق آی دی زیر به من اعلام کنید. @Existential_Counselor 🔻اگر شما چنین تجربه ای نداشته اید اما آشنایان شما در آن دوشب حضور داشته اند و عضوی از خانواده شان را از دست داده اند، لطفا این پیام را برای شان ارسال کنید. 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 9 июл.1 96918

    🔻معنویت یا توهم؟! بزرگ‌ترین فاجعهٔ اخلاقی زمانی رخ می‌دهد که از "ایمان" و حتی «معنویت» هم، به عنوان ابزاری برای فرار از مسئولیت انسانی استفاده کنیم. جایی که فرد آنچنان روحِ سرد و کرختی دارد که از رنجِ اطرافیانِ خود هیچ درکی ندارد! آنجا حتی معنویت نیز می تواند دیواری باشد بین من و دیگران؛ یعنی من در درون خود، احساس میکنم بسیار معنوی و اهل سلوک هستم، اما آن معنویت صرفا تصوری ذهنی و کاملا توهمی است که من از خودم دارم! می خواهم بگویم، برخی چنان در جهانِ ذهنی خود و پشت اندیشه ی معنوی و فلسفی گیر افتاده‌اند که رنجِ زندهٔ هم‌نوع را در چند قدمی خود نمی‌بینند و کرختیِ عاطفی‌شان را «آرامش درونی» تفسیر می کنند! ایمانی که نتواند قلب ما را در برابر دردِ دیگری به تپش وا دارد، چیزی جز یک خودخواهیِ پنهان نیست. ما پیش از هر چیز انسانیم و در برابر رنجِ یکدیگر مسئولیت اجتماعی و عاطفی داریم؛ کمال واقعی در پیلهٔ ذهنی ما نیست، بلکه در پُل زدن و پیوند خوردن با وجودِ دیگران است! اگر من نتوانم رنجِ دیگران را درک کنم، هرگونه تصوری از خودم به عنوان یک انسان معنوی داشته باشم، بی تردید توهم است! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 9 июл.1 70935

    🔻نگاهی اجمالی به بحرانِ زندگی در ایران؛ 🖋 #حسین_جمالی_پور اگر بخواهیم زیرلایه های اجتماعی و روانی جامعه ی ایران را بکاویم و درک درستی از بحرانِ زندگی داشته باشیم، آمارهای رسمی و غیر رسمی به ما کمک می‌کند، قضاوتی بدون پیش داوری داشته باشیم! این روزها که بسیاری از اهل دانشگاه و پژوهشگران و روشنفکران تنها به دفاع از ساختارِ موجود می پردازند لازم است نگاهی به این آمار و ارقام بیندازند تا درک بهتری از عمق فاجعه در جامعه ی ایرانی داشته باشند و رابطه ی ساختار سیاسی با زندگیِ روزمره را به درستی درک کنند! ۱. بحران خودکشی: ثبت سالانه بیش از ۷,۰۰۰ خودکشی موفق و تخمین تکان‌دهنده ۱۰۰ تا ۱۲۰ هزار اقدام به خودکشی در سال بر اثر ناامیدی و فقر مفرط. ۲. اعدام قضایی: اجرای مستند ۱۵ تا ۲۰ هزار حکم اعدام در طول ۳۷ سال و کسب رتبه اول سرانه مجازات مرگ در جهان. ۳. منع واکسن کرونا: دستور مستقیم ممنوعیت ورود واکسن‌های معتبر که به قیمت جان نزدیک به ۱۵۰ تا ۱۷۰ هزار ایرانی که برخی منابع آن را ۳۰۰ هزار نفر اعلام کرده اند، تمام شد. ۴. مرگ و معلولیت بر اثر تصادفات جاده‌ای: کشته شدن بیش از ۵۰۰,۰۰۰ نفر در چند دهه اخیر، تحمیل۶۰,۰۰۰ معلول حرکتی جدید و بیش از ۳,۰۰۰ قطع نخاع دائمی. ۵. مازوت‌سوزی و آلودگی: ناترازی شدید انرژی و آلودگی هوا که سالانه باعث ۳۰,۰۰۰ مرگ زودهنگام (قلبی و ریوی) می‌شود. ۶. بحران دارویی: کمبود حاد بیش از ۳۰۰ قلم داروی حیاتی و مرگ قطعی ۱,۳۵۰ بیمار تالاسمی (شامل ۲۰۰ کودک) در سال‌های اخیر به دلیل نبود داروی خارجی. ۷. هزینه‌های کمرشکن درمان: سقوط ۵۰٪ جمعیت به زیر خط فقر مطلق و رها کردن داوطلبانه درمان (انصراف از بقا) توسط هزاران بیمار سرطانی به دلیل مخارج نجومی. ۸. سقط جنین: شکل‌گیری آمار هولناک ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار سقط جنین زیرزمینی در سال و مرگ صدها مادر جوان به دلیل ممنوعیت‌های غربالگری و پیشگیری. ۹. کشتار و بازداشت مدنی: قتل‌عام حدود ۱,۵۰۰ نفر (آبان ۹۸)، بیش از ۶۰۰ نفر (سال ۱۴۰۱)، ۴۰ هزار نفر (دی ۱۴۰۴)، بازداشت توده‌ای ۲۲,۰۰۰ نفر تنها در خیزش ۱۴۰۱ و بازداشت بیش از ۱۰۰ هزار نفر در سال ۱۴۰۴. ۱۰. نوزادان رهاشده: رهاسازی صدها نوزاد در سال در معابر و سطل‌های زباله به دلیل فقر مطلق که بخش عمده آن‌ها پیش از پیدا شدن، بر اثر سرما و گرسنگی جان می‌بازند. ۱۱. حوادث کارگری: فقدان شدید ایمنی کار و ریزش مکرر معادن که سالانه منجر به مرگ رسمی و مستند بیش از ۱,۹۰۰ کارگر می‌شود. ۱۲. ترک تحصیل کودکان: بازماندگی از آموزش و ترک تحصیل سالانه بیش از ۹۰۰,۰۰۰ کودک و نوجوان به دلیل فقر ساختاری و ورود به چرخه کار اجباری. ۱۳. مسمومیت الکل تقلبی: بازار سیاه مشروبات حاوی متانول که سالانه ۶۰۰ تا ۸۰۰ مرگ مستند و هزاران مورد نابینایی دائمی و دیالیز همیشگی رقم می‌زند. ۱۴. فروپاشی درمان: خروج توده‌ای سالانه هزاران پزشک و پرستار از کشور و افزایش چشمگیر مرگ‌ومیر در بخش‌های مراقبت ویژه (ICU) به دلیل کمبود نیرو و فرسودگی تجهیزات. ۱۵. مهاجرت : آمارها نشان می دهد سالانه ۶۰,۰۰۰ نفر به صورت قانونی و بیش از ۵۰ هزار نفر به صورت قاچاق و غیر قانونی از ایران مهاجرت می کنند! ۱۶. طلاق: سالانه بیش از ۲۰۰ هزار طلاق در ایران ثبت می شود. در سال های اواخر دهه ی ۸۰ این عدد حدود ۶۵ هزار طلاق در سال بود که نشان می‌دهد در ۱۵ سال گذشته بیش از ۳ برابر رشد داشته است! ۱۷. ازدواج و تجرد: بیش از ۱۳ میلیون نفر در سن ازدواج هستند که ۱.۵۰۰.۰۰۰ نفر را دختران بالای ۳۰ سال تشکیل می دهند. فراموش نکنیم که اینها فقط عدد نیستند؛ اینها انسان هایی هستند که زندگی شان از صبح تا شب در دلِ همین بحران ها گذشته و می گذرد!

  • 8 июл.1 29022

    🔻نقاب نزن! آدمی نمی تواند با هیچ نقابی، درد و رنج های درونش را پنهان کند! ما هر نقابی بر صورت بزنیم، باز هم در تنهایی، با وجودِ نفرت‌انگیز خودمان مواجه می شویم! آدمی می تواند عمل زیبایی کند، لباس شیک بپوشد، با دارایی و ثروتی که دارد تظاهر کند که از زندگی لذت می برد؛ حتی فراتر از اینها آدمی می تواند تظاهر به معنویت و اخلاق کند، اما در درونِ خود چنان از خود متنفر باشد که لحظه ای نتواند خود را تحمل کند! ما باید یاد بگیریم که هیچ نقابی، رنج های آدمی را شفا نمی دهد! تنها انسان است که شفایِ انسان است؛ تنها رابطه و پیوندِ وجودی بین انسان هاست که انسان را نجات می دهد! عجیب است که انسان می داند که نقاب زدن امری دم دستی و آسان است اما رنجِ او را کم نمی کند و می داند که پیوندِ انسانی و وجودی، که البته امری دشوار است، او را نجات می دهد؛ اما باز هم به نقاب زدن میل بیشتری دارد! بیایید با خودمان تکرار کنیم که " تنها انسان شفایِ انسان است و پیوندِ وجودی ما را نجات می دهد "! 🖋 #حسین_جمالی_پور

  • 8 июл.1 34419

    ... گاهی با خودمان خلوت کنیم و نقاب از صورت خود برداریم. خلوت کردن به ما مجال می‌دهد که خودِ حقیقی‌مان را ببینیم و در هجمة روزگارِ پر از نقاب بین خودِ حقیقی و آنچه در ظاهر هستیم شکافی ایجاد نشود و یک شخصیت یکپارچه داشته باشیم. پیش از این گفتم که ما هرچه بیشتر نقاب بزنیم بیشتر خود حقیقی را فراموش می‌کنیم و بیشتر رنج می‌کشیم. چرا که ریشه اصلی رنجِ ما فاصله گرفتن از خودمان و ندای درونی است. در خلوت شما خودتان آینة خودتان می‌شوید و می‌بینید که چقدر زندگی کرده‎اید. فرصت‎های از دست رفته به شما تلنگر می‌زند و فرصت‎های پیش رو و زمان برایتان ارزشمندی خودش را آشکار می‎کند. مهمترین مسئله این است که تصمیم‎های بزرگ در خلوت است که گرفته‎ می‎شود. چراکه خودِ حقیقی‎تان تصمیم می‎گیرد و زمانی‎ که خودِحقیقی تصمیم می‎گیرد، معیارها، هنجارها و نظرات دیگران کمتر بر تصمیم شما اثر می‎گذارد. اینجاست که آغاز خودشکوفایی است و شما به دو چیز پی می‎برید و آن اینکه باید در زندگی هدف و آرمان داشت و انرژی روانی را برای تحقق آن به کار بست. 📒 از کتاب: معمایِ معنا 🖋 #حسین_جمالی_پور