اینجا یک درخت مینویسد
Статистикаدرختی که از جنگل فرار کرده و تنها، روی یک کوهِ مشرف به دریا زندگی میکند... https://twitter.com/riraamiri https://telegram.me/rira1990 https://telegram.me/Rain_in_Desert
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 68
- 1/48двое суток
- 77
- 1/72трое суток
- 84
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گزارش روزنامهٔ قدس از سفر «تهران، لامرد، میناب» به لطف دوست خوبم آقای عبّاسعلی سپاهی یونسی. https://www.qudsonline.ir/news/1159984/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DB%B2%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%88
🎥گفتوگو با ریرا امیری که کیلومترها برای ساخت مدرسه دوچرخهسواری کرده است | رکابزدن بهیاد بچههای میناب و لامرد 🔹ریرا امیری، دوچرخهسوار ۳۵ ساله مازندرانی، در چهارمین سفر طولانی خود، مسافتی بالغ بر ۲۰۰۰ کیلومتر را از تهران تا لامرد و سپس میناب رکاب زده است. این سفر که در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، مصادف با اول محرم، آغاز شد، ۳۷ روز به طول انجامید تا او به میناب برسد. 🌍در شهرآرانیوز ببینید: https://shrr.ir/001pUA #مستند #رسانه_تصویری_شهرآرا @ShahraraNews
از شیوهٔ حضورت پیداست که واقعه نزدیک است... #محمد_مختاری @riraamiri
فردا صبح، خورشید که بزند من درختِ سیب شدهام ریرا… #سید_علی_صالحی @riraamiri
برایم رؤیا بیاور مثل چراغ برای فروغ... #سید_علی_صالحی @riraamiri
با تو آرزوی من فتحِ فاصله بود... #یدالله_رویایی @riraamiri
این روزها زندگیام آسان سرنمیشود. دلیل کافی دارم که شاد نباشم. امّا اگر خدایی داری او آگاه است که حاضرم تمام هستی و داراییام را بدهم تا باز دستت را روی صورتم حس کنم. من از چشمانتظاری و دوست داشتنت دست برنمیدارم. حتّی در میانهی برهوت. بخشی از نامهی آلبر کامو به ماریا از کتاب «نامههای عاشقانهی آلبر کامو و ماریا کاسارس» #خطاب_به_عشق @riraamiri
به کوی تو نه چنان آمدم که بازرَوم که دل ز من نه چنان بردهای که بازآری #سیف_فرغانی @riraamiri
رنجِ گرانم را به صحرا میدهم، صحرا نمیگیرد اشکِ روانم را به دریا میدهم، دریا نمیگیرد تا در کجا بِتْکانم از دامانِ دل، این سنگ سنگین را دلتنگیام ای دوست! بی تو در جهانی جا نمیگیرد با سنگها میگویم آن رازی که باید با تو میگفتم سنگیندلا! دستت چرا دستی از این تنها نمیگیرد؟ ای تو پرستارِ شبانِ تلخِ بیماریم! بیمارم عشقت چرا نبضِ پریشانِ حیاتم را نمیگیرد؟ بی هرکه و هرچیز آری! بی تو امّا نه! که این مطرود دل از بهشتِ خُلد میگیرد، دل از حوّا نمیگیرد میآیم و جانم به کف، وین پرسشم بر لب که آیا دوست میگیرد از من تحفهٔ ناقابلم را یا نمیگیرد؟ آیا گذشتند آن شبانِ بوسه و بیداری و بستر؟ دیگر سراغی خواهشِ جسمت از آن شبها نمیگیرد؟ دیگر غزل از عشقِ من بر آسمانها سرنمیساید؟ یعنی که دیگر کارِ عشق از حسنِ تو بالا نمیگیرد؟ هر سو که میبینم همه یأس است و سوی تو همه امّید وین نخلِ پژمرده مگر در آفتابت پا نمیگیرد #حسین_منزوی @riraamiri
از ما سراغِ منزلِ آسودگی مجو چون باد عمرِ ما به تکاپو گذشتهاست #صائب_تبریزی @riraamiri
هزار نامه گشودم ز ناله لیک چه سود؟ کسی ندید که من قاصدِ چه پیغامم #بیدل_دهلوی @riraamiri
گفت: «هرجا برم، گربهها به سمتم میان. فک کنم فهمیدن من به تو مربوطم.» #گفتوگوهای_درونی @riraamiri
غایبان در لحظههای سخت باید تا ابد غایب بمانند. [اندیشههای زرّین ویلیام شکسپیر - هلیا معینی] #کتاب @riraamiri
دستِ من گير كه اين دست همان است كه من سالها در غمِ هجرانِ تو بر سر زدهام #ركنالدين_قمى @riraamiri
آدمی باید دیوانه باشد این دقیقهی سرمست را با دلآشوبهٔ به درد اندر اشتباه بگیرد. دنیا تا دنیاست، دنیا دو چیزِ ساده بیشتر نبوده است: آغوشِ تو یا تلوتلو در تنهایی، آن هم به کوچهٔ تاریک. هی دردت به جانِ شاعرانِ جهان من تا ابد شکستهٔ منتظرترینِ توام. زحمت بکش به دوستانمان بگو شما هم یک بار با دریا دیدار کنید. خواهید دید شکستههای آخرین کشتی را چه کسی از آب خواهد گرفت: تایتانیک در تاریکی، یا دِنا در خاورانِ دور...؟! #سید_علی_صالحی @riraamiri
سرو چمان من…
ایران چه وقت مردمِ صاحبهنر نداشت کِی اسم و رسم از همهجا بیشتر نداشت این کوهسار بود چه هنگام بی پلنگ این بیشه در کدام زمان شیرِ نر نداشت این زالِ سالخورده به هر دور کی هزار پورِ دلیر چون پسرِ زالِ زر نداشت سیمرغِ قافِ دولتش از همّتِ بلند کی قاف تا به قافِ جهان زیرِ پر نداشت کی بر سر سپاهیاش از شیر و آفتاب گردون، به دست، پرچمِ فتح و ظفر نداشت چندی هم ار خراب شد از خویش شد نه غیر غیر از پی خرابی ایران جگر نداشت این مُلک از نفاق و دورویی خراب شد نقصِ دگر نبودش و عیبِ دگر نداشت ای هموطن نفاق بدل کن به اتّفاق هرگز نفاق سود به غیر از ضرر نداشت آن کس که پیشرفتِ خود اندر عناد دید گویا ز پیشرفتِ محبّت خبر نداشت بنگر خدای خانهٔ او چون خراب کرد آن کس که جز خرابی ایران به سر نداشت هر بدکننده بد به حقِ خویش میکند آری «صغیر» کس به جز از کِشته برنداشت #صغیر_اصفهانی @riraamiri
کسی که افسرِ همّت نهاد بر سرِ خویش به دستِ کس ندهد اختیارِ کشورِ خویش بگو به سفله که در دستِ اجنبی ندهد کسی که نانِ پدر خورده، دستِ مادرِ خویش! #ملک_الشعرای_بهار @riraamiri
من مأیوس شدهام. تمامِ صبحِ امروز با تب گذشت، با اضطرابی سرد، با فکر پایان رابطهمان، پایانِ قطعیاش، فرارسیدنِ زمستان، بعد از این بهار و تابستانی که من چنین سوختهام. آه! ماریا، عزیز من، تو تنها کسی هستی که اشک مرا درآورده. دیگر هیچ چیز نمیتواند در من علاقهای ایجاد کند. لذّتهایی که تو به من دادهای باعث شده تا تمام چیزهایی که سر راهم سبز میشوند، به چشمم خار بیایند. بخشی از نامهٔ آلبر کامو به ماریا از کتاب «نامههای عاشقانهٔ آلبر کامو و ماریا کاسارس» #خطاب_به_عشق @riraamiri
تو را ز گریهٔ من هست خندههای نهانی به گریه میگذرانم، به خنده میگذرانی #فیضی_دکنی @riraamiri