| مسعود (افتیاچ) |
Статистикаاینجا یک دفترچه یادداشت است. لینک ناشناس: https://telegram.me/TeIeCommentBot?start=sc-796891-yvneSXh شناس: @masoud_fth
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 188
- 1/48двое суток
- 215
- 1/72трое суток
- 232
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
باید با آمار جلو رفت دیگه. یعنی باید برگردی و ببینی طی این مدت مشخص با چه کسانی مخرج مشترک داشتی. با کیا حرفت یکی بوده. بعد خودت رو قضاوت کنی و شاید پالایش و ویرایش.
من و مقامِ رضا بعد از این و شُکرِ رقیب که دل به دردِ تو خو کرد و ترکِ درمان گفت •حافظ
بچهها، شما معمولا اشتراک chatGPT رو از کجا تهیه میکنید؟ https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-oxl0VJOv6n @masoud_fth
یک دم از خیال من...نمیروی...
دقت کنید. در انتخاب اطرافیان، دوست، همسر، همکار و شریکتون دقت کنید. مهمتر از هرچیزی شیوه گفتوگو کردن باشه براتون. معیارتون پروسه تفکر و تعقل باشه. «مسیر به نظریه رسیدن» باشه. حتی خود نظریه آنچنان مهم نباشه. نظرها و نظریهها ممکنه عوض بشن ولی مسیرهای فکر کردن و اصلا «قابلیت فکر کردن درست» انگار عوضنشدنی هستند.
حرف زدن و گفتوگو با آدمی که فلسفه و منطق(به معنی عام کلمه) بلد باشه سخته. حرف زدن و گفتوگو با کسی که فلسفه و منطق بلد نیست سختتره. بسیار بسیار دشوارتره. پیرکنندهست. زجرآوره.
شب جمعهها آدم هوس دشتی میکنه.
تموم کردن یه کتاب بد مثل قطع رابطه با یه دوست سمی میمونه.
تموم کردن یه کتاب بد مثل قطع رابطه با یه دوست سمی میمونه.
ای صبح امید یا ابا عبدالله.
اینجا بیابان است. کویر است. دشت است. ساعت سه صبح. خسته اما بیدار. روی تخت اما لابهلای تصاویر. غرق در خاطرات. همراه با اندوه. این بیابان نیست؟ این تصاویر سراب نیستند؟ بیتی از حافظ در ذهنم پدیدار میشود. چقدر بهجا. حالا حافظ مرا در خاراندن این زخم کمک میکند: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
رنجهایی دارم که بعدا دربارهشان سخن خواهم گفت.
زندگی هولناک است. باخت میرسد همان لحظهای که تو سرخوشانه منتظر یک برد آسانی.
زندگی هولناک است. باخت میرسد همان لحظهای که تو سرخوشانه منتظر یک برد آسانی.
«هست» و سپس «نیست». به همین سادگی. داستان زندگی همین است. سالی که گذشت این گزاره را بیشتر به من آموخت. امسال پر بود از «سوال». سوالهای بزرگ و اساسی. سوالهایی که برای تفکر دربارهشان به فلسفیدن نیاز بود. سوالهایی که هنوز پاسخ خیلیها برایم مبهم است. سوالهایی در هاله ابهام. سالی پر از شک. امسال پر از تغییر بود. دگرگونیهای وجودی و فکری. خوشحالم از این بابت و احساس پویایی میکنم. احساس انسان بودن. منافق نبودن؛ که به قول جنیدی بغدادی «منافق چهل سال در یک حال بماند و انسان صادق در یک روز به چهل حال درآید». سالی که گذشت پتک اتفاقها بر سرها کوبیده شد و بیش از پیش اختیار را از نوع انسان ایرانی سلب کرد. من هم همچنین. من هم در وادی جبر و اختیار سرگردان بودم و سالی که گذشت سال تقلا کردن برای یافتن نور بود. حال، سالی که گذشت گذشت و سالی نو و عددی نو و اتفاقاتی بدیع در کمین است. خوب یا بد! و لک الحمد.
سفر الی الله...
видео или голосовое, без подписи
از این بداههنوازیهای مسحورکننده.
آری، میفهمم که اضطراب و استرس ناگزیر سمت ما خواهند آمد. همواره باید گرفتارشان باشیم. میفهمم؛ اما آیا همه با هم؟ قرارمان این بود؟ ما تنها و آنها فوجفوج؟
نفرین و ناسزا از مشخصات ایرانیان است. معمولاً هدف ناسزا، خود شخص نیست، بلکه خانواده او بخصوص پدر، مادر و یا قبور گذشتگان وی است زیرا بر حسب مفهومی که زندگی خانوادگی دارد، فحش به خانواده بسی ناگوارتر از دشنام به خود مخاطب است. اغلب فحشهایی که برای زنان به کار میرود چندان رکیک است که به ترجمهی آنها مجاز نیستم و این کلمات قبیح را اغلب از دهان کودکان خردسال میتوان شنید که بر معنای آنها نیز واقف نیستند و به تقلید از بزرگترها به کار میبرند. #یاکوب_پولاک