tgindex
ع‌ج؛
@Eyn_Jiimперсидский

-کسی که او دوست‌ش داشت؛ علیرضا؛ -پست‌ها و نوشته‌ها هیچ ارتباطی با آن‌چه در زندگی من می‌گذرد، ندارد.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
12 авг.
Постов за неделю
9
Всего постов
41
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
1 833
−3 за 4 дн.
Сутки
−12
−0,65%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
989
40 постов
Вовлечённость
54,0%
к подписчикам
Постов в день
1,3
всего 41
Упоминаний
12
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
599
1/48двое суток
686
1/72трое суток
740

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • 14 авг.1041удалён 14 авг.

    без подписи

  • 13 авг.1 94010

    без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • «گفتم که دل از مهر تو برگیرم»، دیدم نمی‌شه؛ «مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان. رشته به رشته، نخ به نخ. تار به تار و پو به پو».

  • 10 авг.1 17522

    لاولنگوئیج من، انجام‌دادن کارهاییه که به خودی خود ازشون بدم میاد، ولی چون مربوط به توئه، نه تنها دیگه چندان باهاشون مشکل ندارم، بلکه با اشتیاق انجام‌شون می‌دم. مثلا انقدر صبر نمی‌کنم که آسانسور برسه و همیشه با پله می‌رم، ولی در مقابل تو؟ عزیزم دیر برس. دیر آماده شو. منتظرم بذار. و من منتظرت می‌مونم.‌💘

  • 9 авг.1 30011

    به مناسبت روز جهانی عاشقان کتاب.

  • 9 авг.1 2357

    بررسی‌ها نشان می‌دهد بیشتر ادعاهای قبلی کانال ضدانقلاب جدیدالتاسیس که تصاویر مقتول را منتشر کرده است، نادرست بوده و با هدف دستاوردسازی دروغین و جذب مخاطب مطرح شده است؛ مثلا پیش‌از این تصاویر قدیمی اقدامات گروهک منافقین را به‌نام خود منتشر کرده بود.

  • 8 авг.1 22628

    «من اون ماه‌و دادم به تو، یادگاری». [ع‌ج؛]

  • 8 авг.1 1764

    без подписи

  • 8 авг.1 2336

    «امروز آسمان را کشیدم، مبادا از یادم برود. آن صفحه نیلگون را بر دیوار آویختم و اسمش را گذاشتم، پنجره. از آن‌جا به بیرون نگاه می‌کنم و می‌گویم روشنی آسمان را باش. می‌دانم بالای سر آسمانی هست، ولی دیواری مواج و زنده بین ما قرار دارد. این دیوارها ـ شاید هم یک دیوار ممتد باشد؟ ـ بسیار ضخیم‌اند. این دیوار چطور فرومی‌ریزد؟ چگونه سوراخی در آن حفر کنم؟ باید حسابی فکر کنم. توده‌های ابر را به یاد می‌آورم، گرد و قلنبِه، در آسمان آبی غوطه می‌خوردند؛ آسمانی پر از ابر، کمی هم تاریک. شاید کمی بعدتر باران بگیرد. گمانم باد هم می‌وزد؛ هوای پاییزی، اولین خنکای بعد از تابستان». -مردِ بلیعده‌شده.

  • 8 авг.1 0876из sitaloopram

    مامان اینو ببین. این ساختمون یه مسجده. ترامپ با موشک هاش اومدن ایران که مسجد رو بزنن. ولی چون موشک هاشون قوی نیست و مسجد خیلی محکمه هیچیش نمیشه نگاه کن. بعد گفتن این جمله بمب‌های لگویی رو پرتاب می‌کنه و مسجد لگویی خراب نمیشه.

  • کتاب صابرجانِ ابر هستن که در سه نسخه‌ی متفاوت، با قیمت‌های چهار/دوازده/چهل میلیونی منتشر شده. و شما عکس نسخه‌ی چهل میلیونی رو مشاهده می‌کنید.

  • «اسم تو اعظم است، عظیم است ای درد بی‌معالجه، بگذار اسمت برای سنگ مزارم زیباترین مؤخره باشد». -حسین صفا.

  • فکرکردن به مرگ برای من همیشه آرامش‌بخش بود. مثل خواب بعد از یک روز خسته‌کننده و شلوغ. به همون آرومی که نمی‌دونی کی به خواب می‌ری و نمی‌فهمی چی شد که جلوی چشم‌هات تاریک شد. نه دیگه چیزی رو حس می‌کنی نه چیزی رو می‌فهمی. من فوبیای گیرافتادن در وضعیتی که نه بشه رفت و نه برگشت دارم. کابوس‌های بچگیم همیشه دیدن خواب‌هایی بود که توی یک ارتفاع بلندی گیر افتاده بودم و نمی‌شد ازش خلاص شم. من توی زندگی گیر افتادم و به مرگ فکر کردن باعث می‌شد رها باشم. انگار از کم‌اکسیژنی در حال خفه‌شدن بودم و بعدتر به ماسک اکسیژن دسترسی پیدا کردم. همیشه هم این بیت حسین‌صفا رو زیر لب زمزمه می‌کردم «آرامبخش ما، از مرگ‌ گفتن است/با مرگ در شبی تاریک‌ خفتن است/ما را چنین شبی زیباترین شب است». شاید به نظر شما تاریک و افسرده به نظر برسه، ولی برای من خود رهایی بود. چند روز قبل عزیزی رو از دست دادیم. و برای من، سخت‌تر از همه‌چیز، دیدن آدم‌هایی که دوست‌شون دارم، توی اون حال و اون شرایط بود. و این باعث شده دیگه چندان با طیب خاطر به اوورثینک مورد علاقه‌م‌ نپردازم. یک عذاب وجدانی باهامه که اجازه‌ی فکرکردن بهش رو هم نمی‌ده. این‌که با مردن من، آدم‌های اطراف من احتمالا درد سنگینی رو متحمل می‌شن. و خب این گیرافتادن توی این باتلاق گاهی نفسمو تنگ می‌کنه.

  • 7 авг.1 02628

    «تو برام خورشید بودی، توی این دنیای سرد». [ع‌ج؛]