tgindex
غمـــیازه

غمـــیازه

Статистика
@ghamyazehперсидский

نگفتنی‌های از دهان در رفته‌ی مصطفا @mostafamoosavi7 ناشناس: https://telegram.me/BChatBot?start=sc-337608-EYtg3PM

Последний пост
6 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
598
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 984
20 постов
Вовлечённость
331,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ‏کتاب خواندن انسان را قوی می‌کند. در دانایی و در حماقت.

  • با تو که هستم، خیالم راحته. می‌تونم به کارم فکر کنم، به علایقم، به دوستام و اصلا به هر چیزی تو این دنیا. فکرم آزاده که هر جا می‌خواد بره و چون آزاده، میاد پیش تو.

  • 21 нояб.7 34474

    دوستت دارم. دشمنم مدار.

  • 20 нояб.2 37424

    شادی شمع است. تا روشنش نکنی روشن نمی‌شود. نور قشنگ اما ضعیفی دارد. لرزان است. به نسیمی هم خاموش می‌شود. غم آفتاب است. فراوان است. عالم‌گیر است. خواب از چشمت می‌رباید. در سایه‌ها هم اثری از خود دارد. غم آفتاب است و طلوعش حتمی‌ست!

  • 20 нояб.1 56027

    شادی شمع است. تا روشنش نکنی روشن نمی‌شود. نور قشنگ اما ضعیفی دارد. لرزان است. به نسیمی هم خاموش می‌شود. غم آفتاب است. فراوان است. عالم‌گیر است. خواب از چشمت می‌رباید. در سایه‌ها هم اثری از خود دارد. غم آفتاب است و طلوعش حتمی‌ست!

  • آقای پدرام پاریزی، من می‌گم حیف بود بعد از «موهات قشلاق دستامه» بگی «برام بن‌بسته هر کوچه مث تالار آیینه به هر سمتی برم پوچه» هم اولی مصرع قشنگیه و هم سه تای بعدی. ولی به هم بی‌ربط به‌نظر می‌رسن. پرش محتوا داره. یه کم با اون قشلاقی که گفتی ادامه می‌دادی؛ به تالار آیینه هم می‌رسیدی حالا! من اگه بودم مثلا می‌نوشتم: «موهات قشلاق دستامه» جهان سرده، جهان پوچه بیار موهاتو نزدیکم که امشب موسم کوچه

  • غرق می‌شم تو خنده‌ت. می‌خندونمت و به خودم می‌بالم. این قشنگ‌ترین چیزیه که می‌تونم خلق کنم. بعد به خودم می‌گم این چیز قشنگ رو آیا من بهتر از هر کس دیگه‌ای می‌تونم خلق کنم؟ اگه با منْ خوشحال‌ترین حالت خودت نباشی چی؟ اگه گریه‌ت از دست من عمیق‌تر از خنده‌ت باشه چی؟ نکنه خوشحال کردن تو دزدیدن تو از خودت باشه... یهو به خودم میام می‌بینم غرق شده‌م تو فکرام. میام بیرون. غرق می‌شم تو خنده‌ت...

  • از ساعت ١ تا ٣ و نیم با موتور همه‌ی خیابونای شیرازو چرخیدیم. گفتیم شهر رو توی خلوت‌ترین و زیباترین حالش ببینیم. اینجا تقریبت می‌شه گفت هنوز جنگ نیست. چندباری که زدن یکی دو جای ثابت شهر و غیرمسکونی بوده. البته سمت خیابون زرهی یه صداهایی می‌اومد که ظاهرا صدای پدافند بود. اون - که معمولا زشتی‌ها و سختی‌ها رو زودتر می‌بینه - امشب می‌گفت شهر چقدر قشنگه، چقدر سبزه، حیفه که ویرانه شه. چهره‌ی شهر هنوز به جنگ آلوده نیست. مثل قبلا، توی نود درصد خیابوناش می‌شه نیمه‌شب با امنیت قدم زد. حق ما نیست که جنگ‌زده شیم. یه مشت احمق سری که درد نمی‌کرد رو دستمال بستن، و حداقل دستمال درست و حسابی‌ای هم نبستن! و تاوانش رو مادری که از بچه‌ش جدا می‌شه می‌ده. خواهری که از برادرش جدا می‌شه یا اصلا آدمی که از خونه و گلدون و پرنده و گربه‌ش جدا می‌شه... امشب درباره این حرف زدیم که اگه کشور کاملا جنگی بشه هرکدوم چیکار می‌کنیم؟ کجا خدمت می‌کنیم و حتی نون از کجا میاریم؟ از این حرف زدیم که وسایل ضروری رو کی جمع کنیم توی یه ساک؟ ماشینو داخل بزنیم یا توی خیابون؟ اصلا یه موتوربرق نخریم؟ عمل مامانم سر جاشه یا کنسل می‌شه؟ راستی می‌خواستیم بریم اردبیلا! عکهی! مخزن آب چی؟ بزرگ و خونگی بخریم یا کوچیک و تو ماشینی؟ راستش به‌عنوان کشوری که همین سی و اندی سال پیش توی جنگ بودیم، زیادی باورمون شده بود که دیگه به عمرمون جنگ نمی‌بینیم!

  • «شادی از تقویمم بی تو رفت و برنگشت». [ع‌ج؛]

  • تو را یافتم و دردم دوا شد. نه این که مداوا شده باشد؛ دوا شد! پیش از تو به خود می‌پیچیدم اما زخم محقری داشتم. نمی‌ارزید! دردم مرا بزرگ نمی‌کرد اما تو درد مرا بزرگ کردی. حالا من فقط میزبان این زخم باشکوهم! حالا عظمت درد من می‌تواند دردهای کوچک دیگران را خوب کند. که از زخم من کلمه چکه می‌کند. که از ناله‌ام فکر می‌بالد. که از اشک من شعر می‌تراود... که درد من داروست! خوب نشد دردم، «دوا» شد، که خوب شد! مصطفا موسوی @Ghamyazeh

  • . همه وعده‌ها دروغه. نه این که چون قرار نیست محقق بشه. اصلا «وعده دادن» دروغ گفتنه. چون به آینده مشغولت می‌کنه. آینده دروغه. مصطفا موسوی @ghamyazeh

  • هنوز هم بعضیاتون وویس‌های آواز خوندنای قشنگتون رو می‌فرستین برام! بیش باد :)

  • اگر می‌دانستی چقدر دلم برایت تنگ است، بی‌شک برایم غمگین می‌شدی

  • هربار کسی می‌شدم که دیگری می‌خواست و هر کسی مرا طور دیگری می‌خواست هربار یک نفر بودم و کم‌کم هزاران نفر شدم از من نپرس چرا همیشه زخم داری در من هزاران نفر زندگی می‌کنند و بین‌شان هزاران جنگ برپاست هربار یکی‌شان می‌برد و هربار بازنده منم! مصطفا موسوی ١۶ آبان…

  • هربار کسی می‌شدم که دیگری می‌خواست و هر کسی مرا طور دیگری می‌خواست هربار یک نفر بودم و کم‌کم هزاران نفر شدم از من نپرس چرا همیشه زخم داری در من هزاران نفر زندگی می‌کنند و بین‌شان هزاران جنگ برپاست هربار یکی‌شان می‌برد و هربار بازنده منم! مصطفا موسوی ١۶ آبان ١۴٠٣

  • . دقیق‌ترین چیزی که باهاش به افرادی جز خودمون اشاره می‌کنیم «دیگری» هست. هر آدمی، هرچقدر نزدیک به ما، در نهایت تماما از ما جداست و با ما غریبه. آدم‌ها دیگران‌اند. مصطفا موسوی @Ghamyazeh

  • . شغلم داشتن توست. مزدش داشتن توست. مصطفا موسوی @Ghamyazeh

  • . مثل لحظه‌ی کشف یک مضمون جدید از بیتی که قبلا هزار بار خوانده بودی... مصطفا موسوی @Ghamyazeh

  • . اگه من سال باشم، تو بهارمی. اگه بهار باشم، تو اردیبهشتمی. اگه اردیبهشت باشم تو شیرازمی. اگه شیراز باشم تو حافظمی. اگه حافظ باشم تو غزلمی. اگه غزل باشم تو شاه‌بیتمی. اگه شاه‌بیت باشم تو مضمونمی. اگه مضمون باشم تو کلمه‌می. اگه کلمه باشم... نه! از این جلوتر نمی‌شه رفت. من کلمه باشم، تو هم کلمه باش. کلمه همه‌چیزه. ما با هم همه‌چیزو می‌سازیم! مصطفا موسوی @ghamyazeh

  • . گوش دادن به تو لذت‌بخشه. چه موسیقی‌ت غمگین باشه چه شاد. حتی سکوتت... جاده که قشنگ باشه هر چیزی می‌چسبه. جاده‌ت قشنگه. مصطفا موسوی @ghamyazeh