- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 49
- 1/48двое суток
- 56
- 1/72трое суток
- 60
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شب با خیال اوست که خوابم نمیبرد غلتی بزن زمانه! به پهلوی دیگرت #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
هی شد زیادتر گلهات از من آنقدرها که فاصلهات از من از بس که حرف میزنم از حالم سر رفته است حوصلهات از من اشکم گرفت راه بیابان را دورست آه... قافلهات از من رفتم کمی برای خودت باشی کمتر شدهست مشغلهات از من دیگر گذشت هرچه که بود از عشق دیگر تمام شد گلهات از من #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
باید دوباره سر بگذارم به خلوتم کارم اگر نداشته باشند، راحتم هرچند از غم تو پرم در سکوت خود بگذار باز لب به لب بیشکایتم شادم که مبتلا به غم غربت توام هی غبطه میخورند غریبان به غربتم بیدارم از غم تو و شب ایستاده است انگار با خیال تو خوابیده ساعتم یک شب شبیه برف بیا پشت پنجره تا صبح باز هم بنشین پای صحبتم گفتی که: «وصل نقطهی پایان عشق ماست.» آری! خوشا به حال تو! خوش به سعادتم! #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi @agartonabashi
نسیم بوی فراق تو را پراکندهست اگر جدا شده از بند رخت پیرهنی #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
قصیدهی سیف فرغانی خطاب به استاد بیبدیل سخن، سعدی: نمیدانم که چون باشد به معدن زر فرستادن به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن شبی بیفکر این قطعه بگفتم در ثنای تو ولیکن روزها کردم تأمل در فرستادن مرا از غایت شوقت نیامد در دل این معنی که آب پارگین…
قصیدهی سیف فرغانی خطاب به استاد بیبدیل سخن، سعدی: نمیدانم که چون باشد به معدن زر فرستادن به دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادن شبی بیفکر این قطعه بگفتم در ثنای تو ولیکن روزها کردم تأمل در فرستادن مرا از غایت شوقت نیامد در دل این معنی که آب پارگین نتوان سوی کوثر فرستادن مرا آهن در آتش بود از شوقت، ندانستم که مس از ابلهی باشد به کان زر فرستادن چو بلبل در فراق گل ازین اندیشه خاموشم که بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادن حدیث شعر من گفتن به پیش طبع چون آبت به آتشگاه زردشت است خاکستر فرستادن بر آن جوهری بردن چنین شعر آنچنان باشد که دست افزار جولاهان بر زرگر فرستادن ضمیرت جام جمشید است و در وی نوشِ جانپرور بر او جرعهای نتوان ازین ساغر فرستادن سوی فردوس باغی را نزیبد میوه آوردن سوی طاوس زاغی را نشاید پر فرستادن بر جمع ملک نتوان به شب قندیل بر کردن سوی شمع فلک نتوان به روز اختر فرستادن اگر از سیم و زر باشد ور از دُرّ و گهر باشد به ابراهیم چون شاید بت آزر فرستادن ز باغ طبع بیبارم ازین غوره که من دارم اگر حلوا شود نتوان بدان شکر فرستادن تو کشورگیر آفاقی و شعر تو ترا لشکر چنین لشکر ترا زیبد به هر کشور فرستادن مسیح عقل میگوید که چون من خرسواری را به نزد مهدیای چون تو سزد لشکر فرستادن؟ چو چیزی نیست در دستم که حضرت را سزا باشد ز بهر خدمت پایت بخواهم سر فرستادن سعادت میکند سعیی که با شیرازم اندازد ولکن خاک را نتوان به گردون بر فرستادن اگر با یکدگر ما را نیفتد قرب جسمانی نباشد کم ز پیغامی به یکدیگر فرستادن سراسر حامل اخلاص ازین سان نکتهها دارم ز سلطان سخن دستور و از چاکر فرستادن در آن حضرت که چون خاک است زرِّ خشک سلطانی گدایی را اجازت کن به شعر تر فرستادن #سیف_فرغانی @agartonabashi
ابری تو! اما صبح میفهمند باریدی من میشناسم گریههای بیصدایت را #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
غم تو هست که شادم من، بیا همیشه بیازارم نگو چه شد که سپردم دل، که از بلاش نگه دارم مرا از آن همه زیبایی، غنیمتیست که چشمم را شبی مقابل لبخندت به جای آینه بگذارم نپرس حال مرا از من، به موی خویش ببر دستی به یک حساب سرانگشتی، ببین چهقدر گرفتارم بیا به خوابم و ناگاهان، مرا بگیر در آغوشت مگر رها شوم از کابوس، در این خیال که بیدارم چه شد؟ کجام؟ چه میبینم؟ نشستهای سر بالینم چرا؟ چرا دلم آشوب است؟ چرا تو هستی و تب دارم؟ به یمن توست که خوشحالم خوش آمدی به دلم ای عشق دلم اگرچه به نام توست، به تو همیشه بدهکارم #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش بد از من است که گویم نکو نمیآید #سعدی @agartonabashi
شیوهای که داری تو، شیوه نیست! بیماریست #حسین_منزوی #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
@agartonabashi
مرا همینکه به راه تو چشم دوختهام بس در انتظارم و هیچ از تو انتظار ندارم #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
بگو که جان و جهانی برایتان بفرستم برای خانه چه میخواهی از همان بفرستم از آسمان بلندت اگر که خسته شدی باز به بیپناهی شبهات آشیان بفرستم اگر که مُردم و دیگر کسی نبرد دلت را به من بگو که دلم را از آن جهان بفرستم کسی اگر که ندانسته است قدر دلت را بگو که مثل دل تو دلی جوان بفرستم چه میشود که دمی پای صحبتم بنشینی نخواه نامهای از دست این و آن بفرستم اگر ستاره کم آوردهای برای شمردن به جای سقف اتاق تو آسمان بفرستم #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
#سعدی #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
از دور تماشای تو کردن بِهْ از آن است کآییم به نزدیک و به حسرت بگدازیم #مسیح_کاشانی @ravaaaq
تا نیمهراه همسفری داشتیم، رفت با اینکه هر دو چشم تری داشتیم، رفت پابند ما نبود و دل از ما گرفت و برد ما نیز هم دلی سفری داشتیم، رفت ما را به هر ستارهی بختی امید نیست در هفت آسمان قمری داشتیم، رفت هر شب خیال بالش امنیست در سرم در آرزوی دوست سری داشتیم، رفت باران شدم که راه نیفتد ولی نشد تنها امید مختصری داشتیم، رفت ما را تو با گرفتن جان امتحان نکن! از جان خود عزیزتری داشتیم، رفت... #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
تصویر خوابهام سیاه است بعد او خوابی برای دیدن اگر بود، خوب بود این دل که گاه میزند آتش به هستیام کارش فقط تپیدن اگر بود، خوب بود #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
#غزل_تازه: تنها فقط برای تو تعریف میکنم اینکه چرا به پای تو...؟ تعریف میکنم ای صبح بعد یک شبِ باران! فقط... فقط با عشق از هوای تو تعریف میکنم هر جا که نیست گاه حواس تو، با من است از من بخواه! جای تو تعریف میکنم این قصه از دهان تو تنها شنیدنیست با شوق از صدای تو تعریف میکنم با گونههای نمزده در غربتم مدام از دست آشنای تو تعریف میکنم این از حسادت است که در جمع ساکتم از تو فقط برای تو تعریف میکنم #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
هر کس رسید، طعنه زد و زخم بر دلم هی... بد زمانهایست دلم، بد زمانهای... #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi
#سعدی #سید_مهدی_ابوالقاسمی @agartonabashi