tgindex
دست‌خون

دست‌خون

Статистика
@DastKhounИскусствоперсидский

«و چیزها اندرین نامه بیابند که سهمگین نماید». • دست‌خون: آخرین دور بازی نرد است که کسی همه چیز را باخته باشد، گرو بر سر خود یا به یکی از اعضای خود کند (لغت‌نامۀ دهخدا). | هنر | ادبیات | شعر | @Ahmad_Ramezani

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
927
+16 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
638
25 постов
Вовлечённость
68,8%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 25
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
311
1/48двое суток
356
1/72трое суток
384

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • فلک یک حلقۀ چشم است اگر صاحب‌نظر باشی! #صائب_تبریزی @DastKhoun

  • 2 авг.474910

    یه جایی هم شاعر دیگه اینقدر شیفتۀ معشوقش شده که دامن‌ از کف‌ داده، با لباس‌های ایشون صحبت کرده. در توانش نبوده با خودش صحبت کنه، به کمربندش اینطور می‌گه: مَنَت ای کمر* چه گویم؟ که بر آن میانِ لاغر چه لطیف می‌نمایی، چه شگرف می‌برازی! #اوحدی_مراغه‌‌ای *کمر: کمربند @DastKhoun

  • 1 авг.495136

    شیر در بیشۀ خشمِ تو جگر می‌بازد رنگ چون بی‌جگران باخته‌ای یعنی چه؟ #صائب_تبریزی @DastKhoun

  • 1 авг.463910

    شیر در بیشۀ خشمِ تو جگر می‌بازد رنگ چون بی‌جگران باخته‌ای یعنی چه؟ #صائب_تبریزی @DastKhoun

  • آب نمک شناسی و رنگ حیا نداشت لعل لب ترا به رقیبان گذاشتیم

  • 27 июл.7771419

    رفتن و گذشتن و برنگشتن هم هنریه که باید همه داشته باشنش. مثل وحشی بافقی؛ آن مرغِ جغدشیوه که سوی تو می‌پرید بال و پرش بسوختم و آشیانه هم! @DastKhoun

  • 25 июл.7941418

    گاهی باید فقط هیچ نگفت و بازو گشود؛ عاشق آن نیست که هر لحظه زند لافِ محبت مَرد آن است که لب بندد و بازو بگشاید #قاآنی @DastKhoun

  • گاهی آدم منتظر یکی دو تا نشانۀ مثبته تا حرف دلش رو بزنه. حتی اگر در حد اشارۀ انگشت باشه. این موقعاست که مثل پرندۀ خونگی باید پرواز کرد و نشانه رو روی هوا گرفت :) اگر به دست اشارت کنی به جانب من پرد به سوی تو روحم چو مرغِ دست‌آموز #اهلی_ترشیزی @DastKhoun

  • گفتنِ درددل‌ها و غصه‌های شب‌های دوری چیزی نیست که بشه به ساعت و روز و هفته بیانش کرد. روزی رو لازم داره که به اندازۀ ماهی طول بکشه. واسه همین #اوحدی گفته: روزی همی‌باید مرا مانندِ ماهی، تا درآن پیش تو تقریری دهم شرحِ شبِ چون سال را @DastKhoun

  • 21 июл.7121412

    امکان نداره با خوندن بعضی بیت‌ها خنده‌م نگیره، حتی اگه ناراحت‌کننده باشن. مثلا بیت زیر خیلی جدّی داره ابراز ناراضایتی می‌کنه از رفتار معشوقش و با این حال موقعیت خنده‌داریه: زدی از دیدن بیگانگان، صد طعنه بر دربان مرادت زین سخن گر رفتن من بود برخیزم :))) #آذر_بیگدلی @DastKhoun

  • خوی تو دانم؛ حديثِ بوسه نگويم واسه همین شب به‌خیر. از ‎#خاقانی. @DastKhoun

  • 19 июл.6801011

    شعر دربارۀ لحظۀ مرگ کم نداریم، اما بعضی‌شون عجیب دل‌نشین‌اند. مثل بیت زیر که می‌گه «چشم من هنگام مرگ، به هر سویی نگاهِ حسرت‌آلود داشت، جسدم رو به همون جهت راهی کنید»: هرسو که وقت مرگ بوَد چشمِ حسرتم بعد از هلاک، کالبدم را روان کنید #غیرتی_شیرازی *تصویر از فیلم The pale blue eye @DastKhoun

  • без подписи

  • без подписи

  • به دستِ من فُتَد روزی میانش که نَبوَد هستیِ من در میانه #ایزدی_شیرازی چند اثر از Zdzislaw Beksinski @DastKhoun

  • بر تواضع‌های دشمن تکیه‌کردن ابلهی‌ست پای‌بوسِ سیل از پا افکنَد دیوار را #غنی_کشمیری

  • 17 июл.8541916

    حتما زیاد دیدید و شنیدید که «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» رو زیرپوش خلیفۀ سوم می‌کنن. هدف چیه؟ اینکه هرچیزی از کشور باقی مونده رو بدیم بره. خواستم بگم امثال این مصرع محترم #حافظ برای زندگی شخصی کاربرد داره. بیتی که برای امروز کشور مناسبه، چنین ایده‌هایی باید داشته باشه: دشمن شود دلیر چو بیند ملایمت کردند ازان حرام به مردان حریر را #سلیم‌_طهرانی @DastKhoun

  • 16 июл.579269из eyyman

    خدا رو شکر که یه عده احسان‌ عبدی‌پور‌ زاده، زمان جنگ ۸ ساله، اینستاگرام و توییتر نداشتن که بخوان با جملات قصارِ اصلاح‌طلبی و زیباکلامی، جنگیدن رو تقبیح کنن. وگرنه الان همه‌مون داشتیم عربی حرف می‌زدیم. نمی‌دونم چی شد که بعضی‌ها دچار این میزان قحبگی سیاسی شدن که تحت هر شرایطی می‌خوان صلح کنن. جنگ بده؟ بر منکرش لعنت. کیه که از جنگ و بمب و کشتار و خرابی خوشش بیاد؟ ولی وقتی بهت حمله می‌کنن و جنگ رو بهت تحمیل می‌کنن، نجنگیدن انتهای دیاثته. حتی اگه تهش تیکه‌تیکه‌شدن باشه. یه مشت حیوون وحشی که کل ساختارشون از ابتدای تاریخ روی قتل و غارت نفت و طلا و پول و جون و آسایش مردم کشورها بنا شده و تمام تمدن‌شون رو روی استخون‌های آدم‌ها ساختن، دلسوز ما نیستن که اگه بهشون بوس بدیم، کاری‌مون نداشته باشن. انقدر دوست‌مون ندارن که با مذاکره و «بدیم‌ بره» ول‌مون کنن. با این توجیه، ستارخان و باقرخان و کوچک جنگلی و رئیس‌علی دلواری و امثالهم، حماقت کردن که جنگیدن و کشته شدن. صلح می‌کردن دیگه‌. چون راستش جنگ هم بده. هوای جنوب هم گرمه. نه به جنگ. فقط بوجی‌موجی. ^_^

  • مشکل ز تن برآید، جانِ علایق‌آلود چسبیده بر غلاف است، شمشیرِ زنگ‌بسته #کلیم_کاشانی