[ مصطفای خالی ]
Статистика@mostafamoosaviiii Twitter.com/mostafamoosavi_ @ghamyazeh ناشناس: https://telegram.me/BChatBot?start=sc-337608-EYtg3PM
- Последний пост
- 16 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کسی که توی دعوا وایسه و کتک بخوره احمقه. هیچکس هم نمیگه آفرین بهش که ریختن سرش و زدنش ولی اون کسی رو نزد تا دعوا تموم بشه. لذا ما هم میدونیم اگه بهت حمله شد نباید وایسی نگاه کنی. ولی خب همه میدونیم که آدما معمولا اتفاقی وسط یه دعوا گیر نمیکنن! آدمای دعوایی مشخصن. رفتارشون طوریه که مستعد دعوان. حالا چه شروعکننده بزنبزن باشن چه نباشن. چه وقتِ دعوا بزنن چه بخورن. چه توی یه دعوای مشخص محق باشن چه نباشن. بحث، قبل از این که این باشه که اگه حمله شد بجنگیم یا نه، سر اون «اگه حمله شد»ئه.
اولین و آخرین کیت ورزشی اورجینالی که داشتم رونالدوی منچستر بود. بعد یه کم تپل هم بودم؛ پارادوکس خندهداری بود. این سالها هروقت صحبت از بدن آماده و تراشیدهی رونالدو میشد یادش میافتم. رونالدو دیشب آخرین بازی ملیش رو انجام داد اما من هنوز هم گاهی که بازیکنی توپی خراب میکنه، رونالدوی چاق رو تصور میکنم که اگر جای این بازیکن بود، توپ رو چطوری میزد؟ کریستیانو رونالدو از روی آمار احتمالا بهترین مهاجم تاریخه اما اگر هم نباشه، واقعا الگوی قشنگی بود توی این بیست سال. خوش گذشت بهمون آقای رونالدو. ممنون.
ما نسل بزار ببینیم چی میشه ایم..
ما نسل بزار ببینیم چی میشه ایم..
اگر در مقابل یک آدم سنتی-مذهبی میخواستی از فاضل بودن کسی که قبولش داره استفاده کنی برای اثباتِ فضل کسی که قبولش نداره، تا صبح برات مثال میآورد که پسر نوح هم گمراه شد و دهها مثال دیگه. اما از دیروز، خودکشی پسر «یالوم» رو ربط میده به میزان کارآمدی روانشناسی غربی. حالا اگر بپرسی پس چی جواب میده؟ پاسخش در بهترین حالت «روانشناسی اسلامی» هست و در درجات بعدی یکمشت اوراد و شکلک و طالعبینی و تبرّک و... لازم دونستم اینجا یادآوری کنم که ما به روانشناسی و هر علم «روشمند» غربی و شرقی - با علم به احتمال خطاش - باورمندیم. و اساسا انسان خردمند باید ترجیح بده در مسیر درست خطا کنه تا در مسیر (ـِ حتی) درست، اللهبختکی پیش بره و حتی نتونه بفهمه داره خطا میکنه یا نه.
با این که آدم بههرحال کراهت دارد از این که همسو با کسانی باشد که تفکرات و عملکردشان را عامل بدبختی مملکتش میداند، اما نمیتوان به این دلیل «لجاجت» کرد. حرف زدن از کودکان میناب برای من چنین حسی دارد. اما سهم کودکانی که بیگناه و مظلومانه کشته شدند این نیست که یادشان نیز قربانی جهتگیریهای سیاسی بشود. قاتل بیچونوچرای این کودکان امریکا و اسرائیل هستند. بی هیچ گفتوگویی. مسئولیت و تقصیر دیگران - مشخصا حکومت جا - بهجای خود، قاتل آمریکاست! قاتل اسرائیل است! همانطور که در حوادث دیماه تقصیر دیگران - مشخصا رضا پهلوی - بهجای خود، قاتل حکومت جا بود. در محکوم کردن جنایت تعارف نداشته باشید. درست است که روزهای جنگ (مخصوصا چون صدای ما را خفه کرده بودند) کلمهی «کولهپشتی» را چقدر از زبان حامیان جا شنیده بودیم. ما هم میتوانیم این کلمه را بهکار ببریم بدون این که برخلاف اغلب آنها قصدمان سوء استفادهی سیاسی باشد. ما هم میتوانیم و باید محکوم کنیم! من کشتار بیرحمانه و وحشیانهی کودکان میناب را محکوم میکنم و آرزو دارم روزی «ایران» بهقدری قوی شود که بتواند عوامل این جنایت را به محکمه بکشاند. هرچند در چنان روزی محاکمههای زیادی در پیش داریم...
اگر از من پرسیده باشید، من صد سال سیاه حاضر نیستم حتی ظالمترین و خشنترین حاکمان این مملکت هم به دست حتی مصلحترین (!) حاکمان خارجی کشته بشوند به این اسم که خونخواه یا ناجی ملت ما باشند! گفتم «ظالمترین و خشنترین» ایرانیها، انسانهای عادی و کودکان و حتی سربازهای صفر و... که بماند. البته ممکن است از کشته شدن کسانی که خون خواهر و برادر مرا کف خیابانها ریخته و بعد ریشخند زده باشند خوشحال شوم. دلخنکشدنی که دست خودم نیست! اما این هرگز انتخاب من نخواهد بود. دلایلش مفصل است اما سادهترین دلیل آن این که مسیر خوشبختی اینگونه طی نخواهد شد. چگونه طی خواهد شد؟ نمیدانم. ما، بهاتفاق متفکران و روشنفکران حداقل ٢٠٠ سال اخیر این مملکت که آمدند و رفتند، همگی نمیدانیم که اگر چه اتفاقی بیفتد ایران آزاد و خوشبخت خواهد شد. سوال سختی است. برود کنار هزاران سوالِ [لااقل تا کنون] بیپاسخ آدمیزاد...
به نظرم الان دیگه میتونیم قوز کنیم اشکالی نداره.
گفتم دارم بهترین روزای زندگیمو میگذرونم. گفت واقعا؟ همین روزای بهفنایی رو میگی؟
چرا اینجا نوشتم؟ چون توییتر ندارم
کمرنگ و پررنگ بودن چایی ربطی به دم کشیده یا دمنکشیده بودنش نداره. اینو فقط لجندا (٨٠٪ مردم ایران) تشخیص میدن
نوشته بودم: ابر سرگردانم. ابر رهگذر. برایت نمیبارم اما زیبا نیستم؟
🗣 دنگ شو 📸 اینستاگرام 🎧 پشت فرمون راحتی با اپلیکیشن
اشرف مخلوقات، ابره. تشکیل میشه، توی آسمونهای مختلف سیر میکنه، میباره و بعد محو میشه. نیست. عدم. گویی از اول نبوده.
خدا رحمت کنه صابر کاظمی رو... ولی سر در نمیارم چرا یک هفتهست دارن توی پربازدیدترین سایتها و رسانهها میگن مرگ مغزی شده ولی مردم دعا کنن معجزهای رخ بده! گند میزنن به سالها اطلاعرسانی درمورد مرگ مغزی و فرهنگسازی درمورد اهدای اعضا.
«اگر کسی شب سرما به ابرها زد و گم شد، مرا به یاد بیارید»
قدیما آهنگ «گل سر» چاوشی رو که گوش میدادم، همیشه دلم برای اون خانومه میسوخت که: جای تو شبا میادش، واسه من قصه میخونه میدونه دوستش ندارم، اما باز پیشم میمونه»
در توبه نامهها بنويسيدم من لیقهی زبان شما هستم سگهای بیمحله بليسيدم من تولهاستخوان شما هستم من كاسهی دهان خودم را با خوشبوترین لغات میآمیزم چون رختِ چرک توی لگن اما فحشم كه در دهان شما هستم اينجا در انزوای جهان، چيزی شكلِ ستارهای ست كه میسوزد آيا قرار نيست ببينيدم؟! من نيز در ميان شما هستم! من چيستم؟ برادر كمرنگِ سلولهای خون شما مردم من كيستم؟ شمای شما مردم من جمع مهربان شما هستم... با خندههای كوچک و معلولم در فقر مثل مورچه میلولم هم دستبوسِ لقمهای از نانم هم شوربای نان شما هستم من استكانْ شكستهی تنهایِ روز خمار بودنتان بودم بعد از شرابخواریتان هم نيز لِردی در استكان شما هستم آری جهان جهنم غمگينیست بیهمقفس شدن غم غمگينیست چون از شما هزار جهان دورم غمگينتر از جهان شما هستم اندوهتان به شكلِ جفاهاتان طوری عبور میكند از من كه حس میكنم شما شب بارانی من نيز ناودان شما هستم گنجشکهای سادهی خوشحالی! من با هوای آبی و نمناكم با ارتفاع روشن و غمناكم عمریست آسمان شما هستم پايان شاهنامهی ناخوش، من خاكستر غرور سياوُش، من من سربهدار و سوختهپر، گويا من نيز قهرمان شما هستم #حسین_صفا
گذشتن از من راحت است. من هم ناودانم آقای صفا!
مدتیه حس میکنم اگه بیفتم ته چاه طنابی پایین نمیافته. مدتیه حس می کنم چندان رفیقی ندارم. سی و چهار سال چیکار میکردم من که اینقدر کولهم خالیه؟ چیزی که نیاز دارم این روزا اینه که فاعل جملههای روزمرهم نباشم. «اون کارو کردم» نباشم. «به فلانی اینو گفتم» نباشم. نیاز دارم «فلانی اینو برام آورد» باشم. «فلانی منو برداشت برد» باشم. «در خونهمو زدن» باشم. از کس خاصی انتظاری ندارم. یعنی وقتی اینا رو مینویسم اینطوری نیستم که فلان دوست مشخصم چرا حالمو نپرسیده یا پیداش نیست یا هرچی. ولی وقتی از بالا نگاه میکنم دورم خالیه، پشتم خالیه، دلم خالیه و چیزی نیستم جز یه مصطفای خالی.