- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 64
- 1/48двое суток
- 73
- 1/72трое суток
- 79
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
باید یادآور شد که در فرهنگ ما، افسردگی، بسی شایعتر از بَشاشَت است؛ و این به این معناست که تعاملات بینِفردیِ ما، رویهمرفته، بسی بیشتر ویرانگرند تا اینکه سلامتِ جسمانی و نیکبودِ روانشناختیِ فردی بهبار آورند. [نیل گراسمن، روح اسپینوزا، ص ۲۷۴]. @Enhyal
صلح یا جنگ؟ بیشک صلح؛ اما کدام صلح؟ جنگ یا صلح؟ احتمالاً پاسخ نزد همگان روشن و یکسان است: صلح! جنگ، نام دیگرِ ویرانی، فقدان و فرسودگیِ انسان و سرزمین است. اما صلح، دولتی نیست که بیخونِ دل آید به کنار. مسئله از جایی پیچیده میشود که بپرسیم: آیا هر وضعیتی که نامِ «صلح» بر آن گذاشتهاند، واقعاً صلح است؟ یا گاهی خاموشیِ اسلحه، فقط پردهای است بر تداومِ سلطه؟ یوهان گالتونگ، جامعهشناسِ نروژی و پدرِ مطالعات صلح، برای پاسخ به همین پرسش میان دو مفهوم تمایز میگذارد: «صلح منفی» و «صلح مثبت». صلح منفی یعنی فقدانِ خشونت مستقیم؛ یعنی گلولهها خاموش شدهاند، اما ریشههای ستم همچنان پابرجاست. در چنین وضعی، جامعه شاید از صدای انفجار خالی شود، اما از تبعیض، فقر، تحقیر، وابستگی، غارت منابع، فرسایش نهادها و زوالِ کرامت انسانی پُر میشود. جنگ پایان یافته، اما شکست در تار و پودِ زندگی روزمره ادامه دارد. از منظر گالتونگ، تسلیم در برابر تجاوز خارجی به صلح مثبت نمیانجامد. حتی در شرایطی که حکومت ناکارآمد باشد، غلبهی متجاوز فقط شکلِ خشونت را عوض میکند. اشغال، دولتِ ضعیف و وابسته، اقتصادِ ازهمگسیخته، ناامنیِ مزمن، مهاجرت، تحقیرِ ملی و شکافهای عمیق اجتماعی، همان صلح منفیاند؛ وضعیتی که در برخی تجربههای معاصر، از عراق تا افغانستان، میتوان دید: آنچه عراق و افغانستان پس از غلبهی نظامی و «پایان جنگ» تجربه کردند، نه صلحِ مثبت و توسعه، بلکه بازتولیدِ خشونتِ ساختاری بود: دولتهای ضعیف و وابسته، فسادِ فراگیر، فرسایشِ خدمات عمومی، ناامنیِ مزمن، آوارگی، بیکاری، اقتصادِ رانتی و ازهمگسیختگیِ بافتِ اجتماعی. در برابرِ این وضعیت، «صلح مثبت» قرار دارد؛ صلحی که فقط نبودِ جنگ نیست، بلکه حضورِ عدالت، آزادی، برابری، امنیتِ پایدار، مشارکتِ سیاسی و امکانِ زیستِ شرافتمندانه است. در صلح مثبت، انسان فقط زنده نمیماند؛ میتواند زندگی کند، آینده بسازد و از حقوق خود دفاع کند. صلح مثبت، نتیجهی ناتوانیِ دشمن و بازدارندگی است؛ نقطهای که یک ملّت به تواناییِ استیفای حقوقش میرسد و دشمن را از دستدرازی و دخالت، باز میدارد. با این معیار، آنان که در برابر تجاوز از مقاومت سخن میگویند، جنگطلب نیستند. چهبسا دقیقتر از دیگران میدانند صلحی که از دلِ تسلیم بیرون بیاید، چیزی جز تثبیتِ شکست نیست. واگذاریِ امتیازهای حیاتی به متجاوز، اگرچه ممکن است موقتاً صدای انفجار را خاموش کند، اما در باطن، نتایجِ پیروزی را، بدونِ هزینه، تقدیمِ او میکند. از این رو، مقاومت را نباید ستایشِ جنگ دانست؛ مقاومت، امتناع از پذیرش صلح منفی و شکست است. @sohadandishe
🎥عبدالکریم سروش: این تشییع باشکوه، هم عشق و ارادت به ساحت شهیدان است و هم ابراز تنفر به متجاوزان ناجوانمرد 🔹️ما دیدیم که مردم دربرابر تجاوز ظالمان، ید واحده شدند و متجاوزان را به شگفتی درآوردند. و دشمنان هم به چشمان کور خود دیدند که مردم به چه عشق میورزند…
🎥عبدالکریم سروش: این تشییع باشکوه، هم عشق و ارادت به ساحت شهیدان است و هم ابراز تنفر به متجاوزان ناجوانمرد 🔹️ما دیدیم که مردم دربرابر تجاوز ظالمان، ید واحده شدند و متجاوزان را به شگفتی درآوردند. و دشمنان هم به چشمان کور خود دیدند که مردم به چه عشق میورزند و چگونه اظهار تنفر از آن غاصبان میکنند؛ درواقع این تشییع باشکوه، هم عشق و ارادت به ساحت شهیدان است و هم ابراز تنفر به متجاوزان ناجوانمرد. @Enhyal
هر کسی با هر اندیشهای که هستید، تشییع خامنهای رو با واقعبینی تمامعیار ببینید و در دیدنش افراط کنید؛ و بعد، بهعنوان یک «واقعیت» در محاسباتتون جا بدید. اگر سلطنتطلب (و اسکل)اید، اگر براندازید، اگر هنوز آخوندها رو یک صِنفِ قابلِ تحقیر میدونید، اگر واژهٔ شیعه رو دستمایهٔ دشمنسازی و صفبندی و مقصریابی میکنید، اگر ایرانی با پرچم اسرائیل (و مادرقحبه)اید، اگر روشنفکر، اگر دموکراسیخواه، اگر دانای بیمطالعه یا نادانِ پرمطالعهاید، اگر اصلاحطلب، اصولگرا، اگر آتئیست یا آگنوستیکید، اگر داروینیست و از نسل میمونید، اگر از نسل آدم و حوایید، اگر عمو (یا یکی از پدرهایتان) ترامپ است، اگر اخلاقتان سکولار یا الهیست... و هزار اگر دیگر... واقعیتها رو (هر چه تلخ) ببینید تا مملکت و ملت رو با تخیل و رؤیا و توهمی که از آینده دارید، به لبهٔ پرتگاه نبرید، مردم رو بیهوده به کشتن ندهید، و بر گورهاشان نرقصید. @Enhyal
فرهاد قنبری آیتالله خامنهای و ایران قوی حوزه اصلی که غرب جنگ با آیتالله خامنهای را به نهایت خود رساند، باور ایشان به استقلال و قوی شدن کشور و بومیسازی توسعه کشور به ویژه در حوزه نظامی بود. باقی همه بهانه برای جلوگیری از رسیدن ایشان به این مقصود بود. غرب در جنگ با آقای خامنهای تمام ابزارهای خود را به کار گرفت اما همه آن ابزارها وسیله بود و هدف اصلی جلوگیری از استقلال ایران به ویژه در حوزه نظامی و دفاعی بود. غرب اگر با آزادی زن (یکی از حوزههای اصلی که تفاوت بنیادی بین نگاه غرب و آیتالله خامنهای وجود داشت. غرب آقای خامنهای را به ضدیت با آزادی و حقوق زن متهم میکرد و آقای خامنهای از بنیان نگاه غرب به زنان را نگاهی ابزاری و جنسی میدانست و با آن یه شدت مخالف بود) به جنگ گفتمان آقای خامنهای رفت، هدفش آزادی زنان ایران نبود (آیتالله خامنهای اگر از پافشاری بر استقلال و قوی شدن ایران دست برمیداشت و زیر بلیط غرب میرفت، غرب با برقعه زدن زنان ایرانی هم مشکلی نداشت و احتمالا سالی چند میلیون برقعه و چادر هم به ایران صادر میکرد) بلکه شورندان بخشی از جامعه علیه ایشان و به کار گرفتن بخشی از زنان ایران برای زمینگیر کردن آقای خامنهای در رسیدن به هدف خویش بود. غرب اگر جنگ فرهنگی و هنری را شروع کرد و از سینما و ادبیات تا موسیقی و حقوق بشر سعی در بدنام کردن گفتمان آقای خامنهای داشت (و در این راه انبوهی از فرومایگان و جاهطلبان و وطنفروشان را در قالب کارگردان و بازیگر و ورزشکار و خبرنگار و فعال حقوق بشر و... به خدمت گرفت و در برابرشان نوبل و نخل طلا و جایزه فلان و فلان پرت کرد و آنها را در تقابل با کشور به خدمت گرفت) همه در راستای جلوگیری از قدرتمند شدن کشور و ساخت ایران قوی بود که هدف اصلی آیتالله خامنهای به شمار میرفت. اصرار آیتالله خامنهای بر ایران قوی و توسعه قدرت دفاعی کشور به عنوان سپر اصلی ساخت ایران قوی به حدی بود که غرب ناچار تمام قدرت فرهنگی و اقتصادی و رسانهای خود را برای جنگ به ایشان به کار گرفت و در نهایت راه مقابله را در تقابل عریان نظامی و به قتل رساندن ایشان یافت. کارنامه آقای خامنهای تا دههها و قرنها مورد بازخوانی قرار گرفت ولی آنچه میتوان از امروز اذعان کرد این است که شاید در تاریخ مبارزه با استعمار شاید هیچ فردی به اندازه ایشان، شناخت خوبی از استعمار نداشت و هیچکس به اندازه ایشان باعث عصبانیت و مورد نفرت استعمارگران واقع نشده بود. @kharmagaas
اون سحری که خبر ترور رو شنیدم؛ یه جور فروپاشی روانی برام رخ داد؛ نماز صبحمو خوندم و از خونه زدم بیرون؛ تا مصلی پیاده رفتم، در حالی که بغض، مثل طنابِ دار داشت گلوم رو فشار میداد؛ از درب مصلی که وارد شدم، صدای شیونِ زنانه که همیشه صراحتِ بیشتری در برملا کردنِ اندوه داره، اشک رو تا پشتِ قابِ عینکم آورده بود؛ اما چیزی که دستِ من رو گرفت و تا گریهٔ بیپرده برد، ناگهان دیدنِ گریهٔ دوستانِ قدیمیای بود که بعضاً سالها از آخرین باری که همدیگه رو دیده بودیم، میگذشت. یکبارِ دیگه قبول کردم که گریهٔ مردها، همیشه چیزِ نهفتهتری رو افشا میکنه؛ گرچه با صراحتی کمتر. وقتی دیدم که بچههای قدیمِ روزهای بیخوابی و خاک و خطر دست در گردنِ هم گریه میکنند، یادم افتاد که «خامنهای، همهٔ خاطرات ما بود». خامنهای، یک «بودنِ بیتردید» بود؛ برای وقتهایی که همهٔ چیزهای مردّد از دست میرفت. اگر منظورم رو نمیفهمی، لابد از آدمهایی نبودی که برای آرمان به عالَم و آدم فحش داده باشی، و دلت گرم باشه که در تاریکخونهٔ دنیا، هنوز، فقط یکنفر هست که «قطعا» اگر تو رو ببینه، دستشو رو شونهت بذاره و یواشکی توی گوشِت بگه «همین درستشه». خامنهای در تاریکخونهٔ سپهرِ سیاست ایران، برای رفیقهایی که در آغوش هم گریه میکردند همون «فقط یک نفر»ِ ماجرا بود. هر بار که دنیا رو بهخاطر آرمان از دست میدادیم، «فقط یک نفر»ِ ماجرا میفهمید که چه میکنیم؛ هر وقت که با شکایتِ طبقهٔ أشراف به دادگاه احضار میشدیم؛ هر وقت که بازداشت میشدیم؛ هر وقت که با دستبند و پابند به زندان میرفتیم؛ هر وقت که از نوشتن توی وبلاگ و کانالها منع میشدیم؛ هر وقت که ستارهدارمان میکردند... . در این لحظههای سخت، خامنهای برای ما، اون «فقط یک نفر»ی بود که احساس میکردیم در گلوی ما فریاد میزنه، و با قلمِ ما مینویسه، و با چشمِ ما در چشمِ طبقهٔ اشراف زل میزنه، و با زبانِ ما در برابر قاضی احتجاج میکنه، و دستبند میخوره و به زندان میافته. من، عاشقِ آرمانهای «طرح کلی...» بودم؛ عاشقِ صدای بیکیفیتِ بلندگوی سالِ پنجاه و سهٔ مسجدِ امام حسن در انتهای بازارِ سَرشور؛ عاشقِ جامعهٔ بیطبقه؛ عاشقِ دوگانهٔ مستضعف و مستکبر... هنوز هم هستم. اما گاهی باید همهٔ شجاعتت رو جمع کنی و اعتراف کنی که تعداد روزهایی که خیال میکردی خامنهای از آرمانهای خمینی و فریادهای خودش در مسجد امام حسن عبور کرده، کم نبودند. آدم است دیگر... گاهی دوست نداری ببینی علی دارد ابوذر را با دستِ خودش بدرقه میکند به رَبَذه؛ دلت میخواهد شلاقی که مروان را به خاک انداخته، بخورد توی صورت خلیفهٔ غاصب! از خودت میپرسی «علی چرا ابوذر را به تقدیرِ ربذه سپرد؟». هیچوقت هم سر در نمیآوری. اما سخت است که به علی شک کنی. قبول کن که من هم حق داشتم روزهای زیادی را در برهوت تردید به خامنهای سپری کنم. گرچه هیچوقت دلم گواهی نداد که خامنهای، ما را به ربذه بدرقه کرده باشد و پشت سرمان، اشک نریخته باشد. خامنهای، همهٔ خاطرات ما بود. [سجاد ابراهیمی] @Enhyal
Channel name was changed to «إنهیال | سجاد ابراهیمی»
دیشب داشتم یکی از مصاحبههای جانکری (وزیر خارجهٔ اوباما) رو تماشا میکردم؛ یه جای مصاحبه داشت یه سکانس از پشت صحنهٔ مذاکرات رو روایت میکرد که: ۱۸ روز بود وزرای خارجه در کشور میزبان بودند به این امید که مذاکره به توافق ختم بشه؛ لاوروف (وزیر خارجه روسیه) میاد میگه ما دیگه میخوایم بریم و تیم روسیه حاضر نیست بیش از این اینجا بمونه. جواد ظریف که اونجا بوده، شروع میکنه به فریاد زدن بر سر لاوروف؛ و گویا این دعوای لفظی بهقدری جدی میشه که جانکری میگه برای اینکه مبادا بهصورت فیزیکی با هم درگیر بشن، من رفتم و بینشون ایستادم. خلاصه، لاوروف رو قانع میکنن که بمونه، و توی همون نشستِ دمِ رفتن و عجلهای، کار توافق به سرانجام میرسه. حالا ممکنه یکی با شنیدنِ این ماجرا بگه «عااااو، وزیر ایران چقدر مومن و شجاع و قوی بوده که وزیر روسیه رو نگه داشته تا توافق ایران و آمریکا به سرانجام برسه!». در حالی که اصل ماجرا اینه که ظریف اونجاست تا جلوی الحاق قدرتِ ایران به شرق (یعنی روسیه و چین) رو بگیره، و با تامین خواستهٔ غرب، به غرب ملحق کنه. لاوروف چرا مشتاق توافق نیست؟ چون میدونه که این توافق، دو حالت داره؛ یا سیاستهای ایران در برابر غرب رو تغییر میده و میشه سرباز آمریکا، یا اینکه در خوشبینانهترین حالت، یک ایرانِ ضعیف رو تحویل خاورمیانه میده که نه برای روسیه قابل اعتناست، نه برای چین؛ و در مواجهه با قدرت غرب، بهدرد نمیخوره. اگر به تحلیلی که کردم شک دارید، به یاد بیارید که بعد از برجام، آقای خامنهای که میدونست داره چه اتفاقی میافته، خارج از چارچوبِ وزارت خارجهٔ دولت روحانی، یک توافق ۲۵ ساله رو با چین در دستور کار قرار داد که مأمور پیگیریش «علی لاریجانی» بود. چرا؟ این کار خامنهای، یک اعلامیه بود مبنی بر اینکه قرار نیست سیاستهای یک دولتِ ۸ ساله، روی سیاستهای کلیِ نظام تاثیری بذاره. بنابراین، فریادهای ظریف بر سر لاوروف، نه شجاعانهست و نه البته احمقانه. دلیل فریادهای ظریف، همونیه که اگه به زبون بیاریم یه عدهٔ همیشهاُسخُل میگن «آقا وحدتو بههم نزن». :) @Ensaan
روی صحنهٔ نمایشِ عالَم، چی باعث میشه که یه عده توی یه صف وایسن، و یه عده دیگه توی یه صف دیگه؟ نظامِ ارزشهاشون. تو توی زندگیت چی برات ارزشمنده؟ اَمیال و کِشِشهات تو رو به سمتِ چی میبره؟! تو نهایتا توی همون صفی میایستی که احتمال میدی اَمیالت رو بیشتر تامین میکنه و تو رو به نظامِ ارزشهات نزدیکتر. کسی که اَمیال و ارزشهاش پول و قدرت و شهرت و برتریجویی و تظاهر و زیادهخواهی و لذتِ جنسی و بازی و سرگرمیه، هیچوقت در صفِ ارزشهایی مثل سخاوت و بیتعلّقی و تواضع و رضایتمندی و قناعت و گمنامی و صداقت و صفا نمیایسته. آدمی که پول براش ارزشه، رفتهرفته میلش به پولدارتر بودن باعث میشه که سخاوتمندی رو کنار بذاره؛ آدمی که قدرت براش ارزشه، میلش به تسلط بر دیگران، روحِ خدمت کردن و تواضعش رو نابود میکنه و باعث میشه برای رسیدن به قدرت به کثافاتی مثل تبعیض و رشوه دادن و قتل و غارت و تحقیرِ دیگران هم آلوده بشه. اگر لذت جنسی رو ارزش دونست، میل به تنوّعخواهی (که لازمهٔ لذت هست)، محدودیت و مرزهای اخلاقیش رو از بین میبره و پاکدامنی رو براش به یک مفهومِ مضحک تبدیل میکنه. ما آدمها تکبهتک و بهصورت فردی، غالبا مخلوطی از خوبیها و بدیها هستیم؛ اما بهصورت جمعی میتونیم اون جمعیتی باشیم که بدیهای بیشتر یا خوبیهای بیشتری رو در خودش جا داده و به دنبال تحقق و تامینِ خوبیهای بیشتر یا بدیهای بیشتره. جمعیت، به خوبیها یا بدیهای افرادش ضریب میده؛ و اینجا همون جاییه که ما از دیگران میپرسیم «کدوم سمت وایسادی؟» و این پرسش برامون مهمتر از اینه که بدونیم اون فرد چه خوبیها یا بدیهایی داره. چرا این سوال مهمتره؟ چون گاهی فرد، بهخاطرِ اینکه بدیهای زیادی داره در بین اون جمعیت نایستاده؛ بلکه صرفا چون اون جمعیت یکی از اَمیال و ارزشهاش رو تامین میکرده اونجاست؛ اما نکته اینه که اون جمعیت، فقط برای تامینِ اون یک میل و ارزش تشکیل نشده، بلکه برای تامینِ تعدادی از ارزشها و امیالِ متفاوت شکل گرفته که لیست آرمانها و اهدافِ اون جمعیتاند؛ اهدافی که در مجموع میتونن متعالی یا غیرمتعالی، شریف یا پَست، و فضیلت یا رذیلت باشند. و در نهایت یکایک افراد جمع، برای تحققِ اهدافِ جمع تلاش میکنند، و از اهداف جمعی دفاع میکنند. برای همینه که گاهی دیدنِ یک دوست در بین جمعیتی با اهدافِ پست، غمانگیزتر از دیدنش با یک هدفِ پست، یا یک ویژگیِ اخلاقیِ پَسته. دارا بودنِ یک ویژگی منفی کجا؟! و دفاع از جمعیتی با اهدافِ مجموعاً منفی کجا؟! جمعیت، رفتهرفته رنگِ خودش رو به افرادش هم میده؛ اینه که میبینید کسی که فقط برای تامینِ قدرتِ بیشتر، سمتِ جنگطلبان ایستاده بود، حالا داره با کشتار مردم و نابودی زیرساختها و سرمایههای میلیونها نفر از هموطنانش هم کنار میاد و از این جنایت (که خواستهٔ اصلی خودش نبود) دفاع میکنه. یا کسی که ثروت براش ارزشمند بود، میلِ خودش به پول رو حتی به قیمتِ دفاع از مستعمره شدن (که اولش براش ارزش نبود)، محقق میکنه. یا گاهی هم کینهای که نسبت به جمعیتی نسبتا مطلوبتر داریم، ما رو در دستهای جا میده که نامطلوبه یا کمتر مطلوبه. و خلاصه هر کسی با وارد شدن در جمعیتی با اهدافِ غالباً غیرمتعالی، روزبهروز، پَستتر از زمانی میشه که هنوز به این جمعیت وارد نشده بود. و البته: اَمیال و ارزشهای فرد، هر چقدر پَستتر، گرایشش به جمعیتِ پستتر هم بیشتر. @Ensaan
آخرین روز، آخرین ساعت، و آخرین لحظهٔ پیش از مرگه که مشخص میکنه «تو کی هستی». اینکه در پایان، از چه چیزی پشیمونی، به چه چیزی فکر میکنی، و در حالی که نمیدونی فقط یک لحظه تا مرگ فاصله داری، با خودت قرار گذاشتی که در ادامه چه کار کنی... اینهاست که کیستیِ «تو» رو محقق میکنه. دیگران احتمالا با گذشتهای که از تو سراغ دارند قضاوتت خواهند کرد؛ چون اغلب نمیتونن بفهمند که تو در آخرین لحظه کی بودی. اما هستیِ مطلق، که آگاهیِ مطلق هم هست چه؟! اون، تو رو با چیزی که در آخرین لحظه بودی بهخاطر میاره؛ با آخرین پشمانیهای تو، آخرین اندیشهٔ تو، و آخرین قصدی که برای ادامهٔ زندگی داشتی. اینها رو نوشتم که بگم: ما در گذشته، با بعضی از کاراکترهای سپهرِ سیاسی ایران، اختلافات تندی داشتیم که اون اختلافات هر چه بود، تنها معیارِ قضاوتِ ما نیست. ما برای کسانی که در آخرین روزهای زندگیشون، کنار ما، به دفاع از مردم، استقلال، هویت و تمدنِ ایران، در برابرِ زورگویان و استعمارگران ایستادند، احترام قائلیم. [مبارزِ سیاسیِ بیکینه، میداند که گاهی صحنه به گونهای چیده میشود که شهیدانِ معرکه از کسانیاند که روزی دوستشان نداشت؛ و امروز به آنها غبطه میخورَد]. @Ensaan
«اریک» هم بعد از تولیدِ لشکری از نئوداعشیهایی که مثلِ نازیهای هیتلرپرست از خودش تبعیت میکردند، گویا از ادامهٔ نوشتن انصراف داده، و بعنوان آخرین پیام، طبق معمول با نوشتنِ چندین پاراگراف در تعریفازخود، و تاکید بر برتری خودش نسبت به فالوئرهاش، خداحافظی کرده! شاید بپرسید اریک کیه؟ که باید عرض کنم: «فردی با سطحِ اطلاعاتی به گستردگی دریا، اما با عمقِ یک بندِ انگشت؛ که با قدرتِ فوقالعادهای که در سادهسازی مطلب داشت، تونسته بود قشونی از عوامالناسِ بیزار از کتاب، یا کتابخوانهایی که در زمرهٔ آوارگانِ فکری بودند رو به خودش جذب کنه. «قدرتِ سادهسازی اریک» بهعلاوهٔ «اطلاعاتِ گسترده اما سطحی» بهعلاوهٔ «مخاطبانِ عوامالناسی که بیمبنا و بیزار از کتاباند» ضرورتا نتیجه میداد: «جماعتی که در برابرِ حرفهاش بهراحتی قانع میشدند». طبیعیه که وقتی تو بتونی مدتها با اطلاعات گسترده، مخاطب رو به اعجاب و شگفتی واداری، و از طرفی هم مخاطبت چندان اهل تحقیق نباشه، از اینجا به بعد هر پفشعرِ باورنکردنیای رو سادهسازی کنی و بگی پذیرفتهست! بگو موشکهای ایرانی آبگرمکنه و در برابر پدافندِ اسرائیل مثل فسفر میسوزه! و کمی هم تحقیر و تمسخرِ جمهوری اسلامی رو چاشنیِ این خزعبل کن تا کینهٔ مخاطب رو با خودت همراه کنی؛ میپذیره. بدون اینکه به موفقیت روسیه در تسخیر بخشِ دلخواهش از اوکراین اشارهای کنی، صرفا فیلم کشتهشدن سربازان روسی رو برای مخاطبت نمایش بده تا بهش القا کنی که تکنولوژی روسیه (از بلوک شرق)، در برابر تکنولوژی آمریکا (از بلوک غرب) شانسی نداره و هر چه عظمت و شکوه هست متعلق به قبلهای به نام آمریکاست! (مخاطبِ ساده میپذیره و به این قبله سجده میکنه). بگو اسرائیل با چهارصد بمب هستهای، عدم عضویت در انپیتی، با ادعای حق تصرف سرزمینهای نیل تا فرات و آغازگریِ جنگ علیه چندین کشور، و نسلکشی در غزه، حق مطلقه؛ و ایران با صفر بمب هستهای و عضویت در انپیتی و نظارت آژانس، و صفر حمله به کشورها، شرّ مطلقه؛ مخاطب میپذیره! مخاطب میپذیره و با چنین اندیشهای تبدیل میشه به یک رباتِ برنامهنویسیشدهٔ «نئوداعشی»، که تنظیماتش به گونهایه که براش چیزی به نامِ انسانِ گوشت و پوست و استخواندار، قابلِ شناسایی نیست. تنظیماتِ این ربات، فقط «نسبتِ فرد، با چیزی که بهعنوانِ شرّ مطلق براش تعریف شده» رو پردازش میکنه؛ اما کدام «شر»؟! یک شرّ با تعریفِ سطحی (نه فلسفهٔ اخلاقی) که زخمها و کینههای مخاطب رو انگلک میکنه و بهش انگیزه میده تا به افراطیترین شکل ممکن، ظاهرا علیه شرّ، و در واقع برای التیام شکستها و سرخوردگیهای فردی خودش، خشونت بِوَرزه. و کدام «مطلق»؟! «مطلقی» که هیچ استثنایی رو در مواجهه با اون شرّ توهّمی در نظر نگیره؛ و فرد رو یکبار برای همیشه، از مراجعه به وجدان اخلاقی خلاص کنه. رباتِ نئوداعشیِ ساختهٔ اریک، پس از تشخیصِ اندکرابطهٔ تو با اون شرّ مطلقِ توهّمی، هیچ حد و مرز و استثنایی برای خشونت و کُشتن نداره. به همین دلیله که کشتار کودکان غزه براش اخلاقیه، بمبارانِ دانشآموزانِ مدرسهٔ ایران براش اخلاقیه، نسلکشی براش اخلاقیه، و کشتنِ آبدارچیای که صرفا سینی چای رو بین کارمندانِ بانکی که برای سیستم جمهوری اسلامی کار میکنند میچرخونه، هم براش اخلاقیه! و حتی کشتنِ من، که بهعنوانِ نویسندهٔ این متن، دارم ایدهٔ «شرّ مطلق» رو بهعنوان خزعبلی غیراخلاقی و غیرانسانی مطرح میکنم، و پذیرندگان این ایده رو بهعنوان «نئوداعشیها». چون قطعا با همین یادداشت، بهنوعی در خدمتِ اون شرّ مطلقم! :) (ظاهرا خندهداره، ولی واقعا همینه). @Ensaan
قبلنا از رفاقت با آدمایی که در جنگ سوریه مشارکت داشتند، این رو فهمیده بودم که تقریبا هیچکدومشون آدمهای قبل از جنگ نیستند؛ از چه نظر؟ از لحاظِ گشودگی و پذیرا بودن در برابرِ تکثراتِ فکری و اختلافاتِ موجود در جامعه. امین، که با هم صمیمیتر بودیم، یه بار میگفت «باید عاقبت خشونت در جامعهٔ متکثر و پر اختلافی مثل سوریه رو ببینی، که چطور به قشونکِشی و برادرکشی رسید، اونوقت میفهمی که خیلی جاها باید از اصرار بر خیلی چیزها صرفنظر کنی و دیگران رو اونجور که هستند بپذیری، و اختلاف رو در سطح گفتگو حل کنی، نه بیشتر». امشب یکی دیگه از بچهها تعریف میکرد: «چند روزی رو با یه نفر گذروندم که «طالبان» چهار نفر از اعضای خانوادهش رو کشته بود؛ با کسی حرف نمیزد، دائما سربهزیر بود و فقط جواب سلام رو میداد؛ یا نهایتا اگر سوالی ازش میپرسیدی، یه جواب کوتاه!». دیدن و شنیدنِ این واقعیات، دستاوردش بیش از شنیدنِ خیالبافیهای بسیاری از کارشناسهای علوم اجتماعیه که در قالبِ درسگفتار و مناظره روی یک مبل نرم مینشستند و پیرامونِ گذار از جمهوری اسلامی حتی به قیمت جنگ (!!!) اظهار فضل میکردند. کارشناسانی که انبارِ اصطلاحاتاند، اما هیچ تصورِ انضمامی و روشنی از سفّاکیِ طالبان و جیشالعدل و داعش و کوموله ندارند؛ و البته از تامینکنندگان مالی و تسلیحاتی اینها یعنی دو گاو پیشانیسفیدِ خونریز: اسرائیل و آمریکا. کارشناسانی که حاضر نیستند حتی یک ساعت در یک پادگان مرزی مقابلِ گروهکهای تروریستی پاس بِدن، اما هزار فرسنگ دورتر با سرکشیدنِ نوشیدنیِ مجّانیِ اسپانسرِ فلان برنامه، گلوشون رو تَر میکنند تا راحتتر علیه صلح حرف بزنند و از بمبارانشدنِ ایران دفاع کنند! شبیهِ اون دهاتیِ احمقی که خرش رو دزدیده بودند و با دزدها شراب میخورد و آوای «خر برفت و خر برفت و خر برفت» سر داده بود! اگر فکر میکنید «جمهوری اسلامی شرّ مطلقه»، مدتی دکمهٔ استپِ درسگفتارها و پادکستها و مناظرههای اساتید علوم اجتماعی رو بزنید، کتابی که دستتون هست رو ببندید، و یک افغانستانی رو پیدا کنید و ازش بخواهید که بهتون بگه «طالبان، یعنی چه؟»؛ یک سوری یا عراقی پیدا کنید و بپرسید «داعش یعنی چه؟»، و از هر سه گروه این سوال مشترک رو بپرسید: «حملهٔ نظامی آمریکا به بهانهٔ ارمغانِ دموکراسی و آزادی و رهایی یعنی چه؟». @Ensaan
با بخشی از اپوزیسیون، خصوصا سلطنتطلبا، هیچ زبانِ مشترکی باقی نمونده که بتونی حرف بزنی و امیدوار باشی که روش تاثیر بذاره! با بمبارون مدرسه اوکیه، با کشتار دانشآموزا اوکیه، با زدنِ تولیدی دارو اوکیه، با نابودی دانشگاه و پالایشگاه و زیرساخت نفت و گاز و برق و سدهای آب اوکیه! اگر هم بهش بگی از این تمدن، از حافظ، سعدی، فردوسی، نظامی، مولوی، از فرهنگ و زبان، اثری باقی نخواهد موند، که خب اصلا توی عمرش لای اینها رو باز نکرده که بفهمه چی داری میگی. انگار داری واسه آدمِ کور میرقصی. @Ensaan
پرفسور جان مرشایمر: _ در فاصلهٔ ۱۹۷۱ تا ۲۰۲۱ آمریکا ۳۸ میلیون نفر از مردم دنیا را کشته است؛ _ میزان ویرانیهایی که آمریکا در خاورمیانه بارآورده، خیرهکننده است؛ _آمریکا از اهرم اقتصادیِ عظیمِ خود استفاده میکند تا مردم کوبا، ایران و ونزوئلا را گرسنه نگه دارد، و رنج را بر آنان تحمیل کند تا علیه حکومتهای خود قیام کنند. _ این بسیار دشوار است که از آمریکا بهعنوانِ «کشوری شریف» یاد کنیم. @Ensaan
یهودِ مادرسگ، کرده شهر را ویران شدهست گوهخورِ خاموشیِ نتِ ایران! @Ensaan
باید مثل محمدمهدی اردبیلی (فیلسوف حاضر در کلیپ) «کارورزی فکری» کرده باشی و «آرامش ذهنی» داشته باشی تا بتونی بدون آلوده شدن به عقدهها و کینهها و سرخوردگیها و سرشکستگیها و آسیبهای روانی، این رو درک کنی که نابودی جمهوری اسلامی، مساویه با نابودیِ ۲۰۰ سال خوندادن و خونِ دل خوردن در تاریخ ایران برای استقلال سیاسی و اقتصادی، و خروج از سلطه و سیطرهٔ چکمههای روس و بریتانیا و عثمانی، و حفظ زبان و فرهنگ و تمدن و ارزشهای این سرزمین. ارزانفروشیِ حیرتانگیزیه اگر عقدهها و کینهها نسبت به جمهوری اسلامی، باعث بشه یک نفر ایرانی در کنارِ جانیان آمریکایی و اسرائیلی که همهٔ کثافات اخلاقی و جنایات جنگی و رذائلِ اپستینی رو در خودشون جمع کردند بِایسته. فکر نکنید که شما در چشمِ سیاستِ آمریکایی، نسبت به کشورهای عربِ پوچِ منطقه، یا مردم شریفِ افغانستان برتریای دارید! ببینید که آمریکا در عراق و افغانستان، با مردمِ مظلوم و ثروتِ کشورها چه کرد! @Ensaan
این کلیپ، مهمتر از محتوا، اهمیت «روایت» و Media farming رو نشون میده. اینکه به یک عده تفهیم کنی که سیاستهای امپریالیستی و زورگویانهٔ آمریکا دلیلِ «مرگ بر آمریکا»ی ماست، نه اینکه «مرگ بر آمریکا»ی ما دلیل زورگویی اون باشه، ظاهراً سادهست، اما حقیقتاً پیچیده. این یک دقیقه رو ببینید. @Ensaan
فرمانروای جهان، مالکِ ناوهای عظیم و با جلال و جبروتِ «جرالد فورد» و «آبراهام لینکلن»، دارندهٔ «b 2» شکوهمندترین پرندهٔ آسمانها در طول تاریخ، صاحب قدرتمندترین لشگرِ نظامیای که عصرِ انسانها از ابتدای پیدایش به خود دیده، ثروتمندترین حکومتِ بشری، و قلُهٔ دانش و تکنولوژی که مدّعی تسخیرِ سیارهٔ ماه و مریخ بوده... بعد از بزرگترین لشکرکشیِ تاریخ و چهل روز جنگ، ناوهاش رو هزارفرسنگ از معرکهٔ نبرد دور کرده، و حالا مثل یک پیرسگِ بیمصرف، توییت زده: «بهتر است ایران (که تنگهٔ هرمز را بسته) از نفتکشها پول نگیرد»! :) ای حرامزادهٔ مغرور و متکبر! بیا برای چیزی که میخوای بجنگ! @Ensaan