tgindex
روشنان مهر

روشنان مهر

Статистика

نوشته‌های مهدی فیروزیان درنگی در فرهنگ و هنر ایران‌زمین

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
32
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
516
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
769
30 постов
Вовлечённость
149,0%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 32
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
122
1/48двое суток
139
1/72трое суток
150

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • «ما هرگز نمیمیریم» نخستین نشست از سلسله‌جلسات یادکردِ «نیلوفرانه» 🌿 شبی به یاد سایه (امیرهوشنگ ابتهاج) شبی با شعر، موسیقی و سخنرانی دربارۀ امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)؛ شاعری که شعرهایش با حافظه‌ی جمعی چند نسل از ایرانیان گره خورده است. با سخنرانی: استاد مصطفی_ملکیان دکتر مهدی فیروزیان یلدا ابتهاج (پیام تصویری) شعرخوانی شاعران جوان: جویا معروفی مرتضی لطفی نگین اصل کوثر خدابین 🎵 اجرای موسیقی: گروه موسیقی «سیاه‌مشق» با حضور مهمانان ویژه: دکتر مسعود جعفری خانم بلقیس سلیمانی دکتر تقی پورنامداریان خانم چیستا یثربی با اجرای: علی عطری 📅 ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ 🕕 ساعت ۱۸ 🎟ورود برای عموم آزاد و رایگان و منوط به ثبت‌نام در صفحۀ رویداد است👇👇👇 https://app.eventlly.events/event/ما-هرگز-نمیمیریم-bc201b38-59a8-4578-a337-0b9f00d579ca (پس از ثبت‌نام، آدرس و اطلاعات تکمیلی برای شما ارسال می‌شود) ⚠️ ظرفیت محدود

  • پهلوان آواز ایرج، پهلوان آواز، درگذشت. نام او «حسین» بود؛ اما برای کار هنری تصمیم گرفت نام خویش را از شهید کربلا به شهید ایران تغییر دهد. پس از انقلاب چند دهه مردم ایران را از شنیدن آثار جدید ایرج و همتایش گلپا محروم کردند و عرصه برای اینکه محمدرضا #شجریان یکّه‌تاز عرصۀ آواز شود باز شد. گلپا این‌همه را گناه شجریان دانست و زبان به بدگویی از او و حامیان او، ازجمله #سایه، گشود و تهمت‌های ناروا زد و سخنان ناسزا گفت؛ اما ایرج که چون ایرجِ فریدون نجیب و آزاده بود دم درکشید و گناه ج. ا. را بر دگران ننوشت. صدای پرقدرتش نظیر نداشت و آوازهایی که خوانده نشان از تسلّطش بر ردیف‌های آوازی دارد. شیفتگان بسیار نیز داشت؛ یکی از آنان زنده‌یاد ایرج بسطامی بود که نام خود (حشمت‌الله) را به عشق ایرج (حسین خواجه‌امیری) به ایرج تغییر داد. ایرج چنان‌که باید قدر صدای خود را نمی‌دانست و دست رد به سینۀ هیچ آهنگ‌ساز و ترانه‌سرایی نمی‌زد. همین شد که حدود دو هزار آهنگ و آواز خواند و با خواندن بسیاری از آثار کم‌ارزش بلکه بی‌ارزش از شأن هنری خویش کاست. با این‌همه آوازهای خوبش هوش از سر می‌برد. شهریار در ستایش ایرج گفته است: دیشب از رادیو آواز اصیلی برخاست که گهی کج شدم از مستی و گاهی معوج گفتم: «این کیست که این سکۀ کمیابِ اصیل رایجِ کشورِ ایران زده؟» گفتند: «ایرج» ایرجا مُلکِ فریدون به تو باد ارزانی سلم و تورش سرِ خر بود و خریدار خلج ستایشی است شایستۀ جایگاه ایرج در آواز. البته شهریار در بیت آخر برای ساختن قافیه به دردسر و تکلف افتاده و مصرع دوم بیت شیوا نیست. به هر روی او خریدار را به معنی طالب و علاقه‌مند به کار برده است و منظور از خریدار، خریدار سلم و تور است؛ هرچند از نحو جمله این برمی‌آید که خریدار باید خریدار ایران باشد. خلج هم به معنی انسان نادرست و زبان‌نفهم به کار رفته است. ایرج میرزا نیز به مثلی با همین موضوع اشاره کرده است: که باشد این مَثَل منظور هر کس زبانِ خر خلج می‌داند و بس می‌گوید: سلم و تور سرِ خر و مزاحم ملک ایران هستند و آنکه علاقه‌مند بدیشان باشد نیز انسانی نادرست است. البته منظور از ملک ایران ملک موسیقی آوازی ایران است و طرفداران سلم و تور آنان هستند که به خوانندگان مقلّد موسیقی غربی یا به طور کلی غیر ایرانی گرایش دارند. افسوس که این ملک از ایرج نیز تهی شد و اکنون دیگر آواز اصیل ایرانی پرچمداری بلندمرتبه ندارد. https://t.me/roshananemehr

  • 4 авг.321153

    در یکی از همین خیابان‌ها سومین مجموعۀ شعر دکتر وحید عیدگاه طرقبه‌ای، پژوهشگر سخنور، با نام در یکی از همین خیابان‌ها به همت نشر سنگلج منتشر شده است. شصت شعر این دفتر در قالب‌های غزل، نیمایی، چهارپاره، قطعه و قصیده سروده شده است. نام این مجموعه مانند کتاب نخست شاعر، من هم یکی از شمایم (تهران: مروارید، ۱۳۹۹)، نشان‌دهندۀ رویکرد اجتماعی اوست. او یکی از ماست که در این سال‌ها تباهی و ویرانی میهن محبوبمان را با چشم دیده‌ایم و با گوشت و پوست و استخوان حس کرده‌ایم. او نیز در یکی از همین خیابان‌ها می‌زید و با چشم تیزبین و قلب حساس و ذهن وقادش گرفتاری‌ها و دردها و آسیب‌ها را می‌بیند و حس می‌کند و درمی‌یابد. هم از این روست که با وجدان بیدار خویش بیش از هر چیز دربارۀ موضوعات اجتماعی و سیاسی با رویکردی انتقادی سخن می‌گوید. عشق و مضامین عاشقانه در این مجموعه نقشی ناچیز دارد و تصویرهایی از این دست که شاعر (احتمالاً در نوجوانی)‌ برای تماشای پنهانی دختری زیبا بر پشت بام خانۀ او می‌رفته در آن بسیار کمیاب است: باران که جرجر می‌زند یادِ تو می‌افتم بر پشتِ بام خانه‌تان می‌آمدم هر بار پنهانکی می‌دیدمت، چیزی نمی‌گفتم (ص ۱۵) بعضی شعرها را هم اگر عاشقانه تعبیر کنیم باید از واسوختی بودنشان سخن بگوییم؛ مثلاً‌  شعر «سرگیجه» که تناسب فرم و محتوا در آن چنان استوار است که حس سرگیجه را حتی در لخت‌های طولانیِ  بحرطویل‌گونه‌اش هم به مخاطب منتقل می‌کند: سرگیجه مرا چرخاند و سرم چرخید و تنم شد درد سرت خوردم به درت، در باز نشد، در باز نشد بر دربه‌درت در باز نشد بر روی کسی در خاطر خود از هر که جهان نزدیک‌ترت در خاطر من کی بود گمان یک بار دگر باشد گذرم بر رهگذرت؟ (ص ۲۱) شاعر برمی‌آشوبد و بدین‌سان زیبا زشت می‌گوید: «چیز دگرم چیز دگرت!» و شعر را نیز با این لخت کوتاه نفرینی به پایان می‌رساند: «ای بر پدرت». آشنایی درخور شاعر سخن‌شناس با شعر کهن و دلبستگی او به ادبیات معاصر در همین لخت‌های برگزیده از شعر «سرگیجه» آشکار است. او «هر که جهان» را از زبان شعر سعدی برمی‌گیرد و «ای بر پدرت» را از زبان مردم کوچه و بازار امروز. شعر «هر روز» انتقاد از زندگی بی‌روح روزمره در جامعه‌ای ملول و دلمرده است: هر روز شصت و پنج دقیقه از پای خانه تا سرِ کارم در ساعتی که بابِ دلم نیست از جاده‌ای که دوست ندارم (ص ۲۵) ناخشنودی شاعر از تصویر ناخوشایند جامعه را در جای‌جای اشعار این مجموعه می‌توان دید؛ ازجمله در غزل «آه این چند سال»: پشتِ این شیشه‌های کور و کبود لای این پرده‌های قیراندود تو چه دیدی به‌جز سیاهۀ آه؟ من چه دیدم به‌جز سیاهیِ دود؟ مثلِ یک عکس دسته‌جمعیِ زشت همه با چهره‌های ناخشنود (ص ۳۱) یا غزل «ندیدم»: به زخمِ خسته‌دلان مرهمی نهاده ندیدم لبی به خنده به‌جز زخمِ سرگشاده ندیدم (ص ۱۳۵) و چهارپاره‌ای که نامش همان مصرع نخست آن است: در کوچه‌های سردِ زمستانی در پایتختِ وحشت و ویرانی تاریکیِ فشردۀ طولانی خو کرده با گرفتنِ قربانی (ص ۵۳) و نیمایی «پرواز»: زیر گنبدِ کبود هیچ گاه کارمان چنین گره نخورده بود چون پرندگانِ کنده‌بال در هوا رها شدیم راهیانِ ناکجا شدیم (ص ۶۴) و قصیدۀ «امسال»: اینجا زمان نمی‌گذرد آری اینجا نشسته‌ایم به ناچاری در گوشه‌ای رهاشده بی‌مصرف چون خرده‌ریز در تهِ انباری (ص ۴۳) شاعر در لحظاتی از جمله در ابیات پایانی همین شعر بارقه‌ای از امید در دل خود احساس می‌کند: امسال سال وا شدنِ یخ‌هاست سالِ زلالِ جاریِ جوباری چیزی نمانده تا برسد از راه پایانِ عصرِ تلخی و دشواری (ص ۴۶) و در لحظاتی تلخ، که شمارشان بسیار بیشتر است، نیز یکسره از زمین و زمان نومید است و با پشیمانی از امیدهای بربادرفتۀ خود برای آیندۀ میهن چنین از اینکه مانند بسیاری از ایرانیان جلای وطن نکرده است ابراز ناخرسندی می‌کند: ساده‌ام که چشم داشتم از تو آسمانِ تنگ‌چشمِ غربتی از تو ابرِ بی‌بخارِ لعنتی قطره‌ای برای این همیشه شوره‌زار ناگزیر ابلهم که ساختم به لقمه‌ای بخورنمیر روی سفرۀ حقیرِ این کویر (ص ۳۵) و در پایان چنان خشمگین می‌شود که خود و وطن را یک‌جا به باد ناسزا می‌گیرد: خاک بر سرت خاک بر سرم که روی پهنۀ کویرپرورت خاکِ درخوری نیافتم که بر سرم کنم (ص ۳۶) نومیدی و دردمندی و خشم و دلزدگی و ملالت و آشفتگی و بی‌تابی و افسوس و حسرت و ناخرسندی عیدگاه برای تک‌تک ما ملموس و محسوس است. کوتاه سخن اینکه شعر عیدگاه بازگوکنندۀ رنج و اندوه و دردهای روزگار ماست و البته از دید زبانی و ادبی زیبا و شیوا و رساست. این مجموعه یکی از بهترین مجموعه‌شعرهای منتشرشده در سال‌های اخیر به شمار می‌رود. https://t.me/roshananemehr

  • без подписи

  • 25 июл.1 1881512

    ایضاح استاد گرامی، جناب آقای دکتر محمد استعلامی، در نامه‌ای که به فصلنامۀ وزین رازان نوشته‌اند دربارۀ مقالۀ نگارنده در نقد کتاب گل‌های تازه به کوشش سیّد علیرضا دربندی مرقوم فرموده‌اند: «نقد آقای فیروزیان دربارۀ کتاب گل‌های تازه هم قصّۀ غم‌انگیز این روزگار بود. نمی‌دانم چند در صد از تحصیل‌کرده‌های ما از آنچه داوود پیرنیا و بعد از او سایه برای رشد و تعالی موسیقی ملی ایران کرده‌اند خبر دارند. نقد آقای فیروزیان را باید ستایش کرد که با شهامت نشان داده‌اند که در این روزگار فرهنگ‌زدایی‌شده، هر بی‌مایه‌ای دعوی پژوهندگی دارد و لابد این «سیّد!» مؤلف گل‌های تازه خودش را در شمار محققان بزرگ هم می‌بیند. بر احوال این ملک باید گریست!» باید عرض کنم شخص #سایه نیز از انتشار این کتاب ناخرسند بود؛ همان‌طور که از دیدن پایان‌نامه‌هایی پر از کاستی و ناراستی در بررسی واژه‌های موسیقایی شعر خویش ناراضی بود. از همین رو بود که نگارنده بر آن شد که واژه‌های موسیقایی شعر سایه را در جلد نخست از طرح پژوهشی پنج‌جلدی «سایه و موسیقی» منتشر کند و جلد سوم این مجموعه را نیز به گل‌های تازه اختصاص دهد. کتاب گل‌های تازه با پژوهش و کوشش نگارنده به زودی در انتشارات هنر موسیقی منتشر خواهد شد. غرض بنده از نقد کتاب گل‌های تازه (چاپ دربندی) این بود که عیار کار بسیار پرغلط او بر وی و نیز خوانندگان آشکار شود تا بعد از چاپ کتاب بنده مدعی آن نشود که کار بنده از کتاب او برداشته شده است؛ اتفاقی که سال‌ها پیش در کمال شگفتی دربارۀ جلد نخست طرح پژوهشی بنده یعنی موسیقی ایرانی در شعر سایه (تهران: هنر موسیقی، ۱۳۹۶) افتاد و نویسندۀ پایان‌نامه‌ای بسیار ناقص در کمال وقاحت مدعی شد کتاب بنده برگرفته از پایان‌نامۀ اوست؛ حال آنکه وی تنها از سیاه‌مشق استفاده کرده بود و بنده افزون بر اینکه چاپ متفاوت و کامل‌تری از سیاه‌مشق را ملاک قرار داده‌ام دو کتاب تاسیان و بانگ نی را نیز بررسی کرده‌ام. از طرف دیگر در همان کتاب سیاه‌مشق هم مدخل‌هایی در کار او هست که در کار من نیست و مدخل‌هایی در کار من هست که در کار او نیست. یعنی بر هر عاقلی آشکار است که دو اثر کاملاً از یکدیگر مستقل است. وانگهی کدام دزد ناشی به چنین کاهدانی می‌زند که دو کتاب سایه را خود بررسی کند و برای کتاب سوم به سراغ پایان‌نامه‌ای ثبت‌شده و البته ناقص برود و ابیات دارای کلمات موسیقایی را از آن بردارد و سپس ارجاعات آن را با جست‌وجوی تک‌تک همان ابیات در چاپی دیگر عوض کند؟ مگر استخراج کلمات موسیقایی یک کتاب کم‌حجم شعر معاصر (آن هم برای کسی که اولاً شبانه‌روز با شخص شاعر یعنی سایه همنشین است و هر سؤالی داشته باشد می‌تواند از او بپرسد و ثانیاً خود پیش‌تر واژه‌های موسیقایی دیوان دشوار و پرحجمی چون دیوان خاقانی را به عنوان رسالۀ دکتری استخراج و بررسی کرده است) چقدر زمان می‌برد که نیاز به چنین زحمت ابلهانه‌ای داشته باشد؟ کسی که چنین ادعایی می‌کند (اگر واقعاً این ادعا را باور داشته باشد و قصد و غرض دیگری در کار نباشد) بی‌گمان از عیار کار خود آگاه نیست. تا حدی هم قابل درک است که دانشجویی تازه از گرد راه رسیده در نخستین (و احتمالاً آخرین) گامی که در راه پژوهش می‌گذارد چنان از عالم تحقیق بی‌خبر باشد و چنان از کار خامدستانۀ خویش ذوق‌زده شود که حس کند شاخ غول را شکسته و دیگران نیازمند نوشتۀ وی هستند. اگر بنده پیش از چاپ کتاب خود نقدی بر پایان‌نامۀ پرکاستیِ وی می‌نوشتم شاید از زدن این تهمت شرم می‌کرد. البته نقد کردن پایان‌نامه به هیچ وجه مرسوم نیست و من از این رو در آن زمان از چنین کاری سر باز زدم. به هر روی در نقد کتاب گل‌های تازه (چاپ دربندی) دفع دخل مقدّر کردم و به اصطلاح امروزی‌ها به «حملۀ پیشدستانه» متوسّل شدم. امیدوارم در آینده‌ای نزدیک با چاپ کتاب گل‌های تازه با پژوهش و کوشش نگارنده ارزش واقعی زحمات سایه در ساخت و پرداخت برنامۀ ارزشمند گل‌های تازه در رادیو ایران بر خوانندگان و دوستداران شعر و موسیقی ایرانی آشکار شود. @roshananemehr

  • 15 июл.9722414

    جنگ و صلح مرا ز صلح و نزاعِ تو حاصلی نبود به‌جز خرابی و بیداد و فقر و دربه‌دری که گر نزاع کنی خرمنم دهی بر باد وگر به صلح بکوشی به غارتش ببری م. ف https://t.me/roshananemehr

  • 6 июл.7942712

    به یاد مهسا امین‌فروغی پانزده سال پیش در چنین روزی (۱۵ تیرماه ۱۳۹۰) پسری که خود را عاشق مهسا امین‌فروغی می‌دانست و جواب منفی مهسا به پیشنهاد دوستی با خود را توهین و تحقیر تلقی کرده بود او را با حدود سی ضربۀ چاقو در بیست و دو سالگی به قتل رساند. مهسا به قدری آرام و نجیب و سربه‌زیر و معصوم بود که نمی‌شد تصور کرد کسی بتواند به روی زیبای او سیلی بزند؛ چه رسد به این جنایت وحشیانه. از این رو وقتی خبر هولناک قتل او را شنیدم حتی نتوانستم بگریم و ساعتی بعد این شعر کوتاه را گفتم: نمی‌توان گریست چرا که نیست چاره‌ای چرا که چارۀ من و تو گریه نیست و ناسزای مرگ و سیلی سکوت برای گوش پرده‌پوش ما سزاتر از صدای خنده‌های زندگیست نمی‌توان گریست، نه! نمی‌توان گریست مهسا با اینکه دانشجوی کارشناسی ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی بود در کلاس‌های استاد شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران هم شرکت می‌کرد. در عکسی که از کلاس استاد برداشته‌ام (و ظاهراً اولین عکس منتشرشده در فضای مجازی از آن کلاس بود) مهسا، چندی پیش از آنکه قربانی جهل و خشونت شود، برای شنیدن سخنان استاد فروتنانه بر زمین نشسته است. @roshananemehr

  • 4 июл.7892118

    موش تباه ای موشِ تباه تا به کی پنهانی؟ آن روی کریه را چرا پوشانی؟ هرچند که اختفایتان موروثی‌ست امروز روا نیست شوی زندانی م. ف @roshananemehr

  • 2 июл.822136

    «آسیب بر گل‌های تازه»، مهدی فیروزیان، رازان، س ۹، ش ۳۷، بهار ۱۴۰۵، ص ۱۱۶-۱۲۹. کتاب گل‌های تازه به اهتمام سید علیرضا دربندی دربارۀ برنامۀ رادیویی «گل‌های تازه» (به سرپرستی #سایه) تهیه شده، اما به ‌دلیل کاستی‌های جدی و اغلاط فراوان، اثری غیر قابل اعتماد و فاقد اعتبار علمی است. این کتاب از اساس با روشی نادرست و غیر علمی تدوین شده است. از جمله نقایص عمده می‌توان به ثبت برنامه‌های جعلی به‌ جای برنامه‌های اصیل، نام‌گذاری‌های خودسرانه و گاه بی‌معنی بر آثار، فقدان رویکرد پژوهشی و انتقادی، و غلط‌های پر‌شمار در ثبت اشعار اشاره کرد. گردآورنده اشتباهات فاحش در نقل اشعار مرتکب شده و حتی در توضیحات و اطلاعات پایه نیز دچار خطاهای متعدد شده است. همچنین اطناب بی‌جا و تکرارهای غیر ضروری حجم کتاب را به طور مصنوعی افزایش داده، در حالی‌ که اطلاعات کلیدی مانند سازهای همراهی‌کننده گاه نادیده گرفته شده است. در نهایت، نمایه‌های کتاب به دلیل اتکا بر داده‌های نادرست، غیر قابل استناد است. در مجموع، این اثر نه تنها به عنوان منبعی پژوهشی کارایی ندارد، بلکه با ثبت نادرست اطلاعات، به اصالت برنامۀ «گل‌های تازه» آسیب زده است. @roshananemehr

  • در بزم غالب تقدیر چنین بود که در بزم غالب، در روزهای بسیار تلخ پس از فاجعۀ جانکاه دی‌ماه ۱۴۰۴ از چاپخانه درآید. در آن ایام تیره و تار دل و دماغی برای هیچ کاری نداشتم و پس از آن هم جنگ پیش آمد و از این رو نشد که از انتشار این کتاب که نگارش آن چهار سال به درازا کشیده است، سخنی بگویم. غالب دهلوی شاعری است با خلاقیت و تخیلی شگفت‌انگیز که در هند شهرتی عظیم دارد. هزاران مقاله و کتاب در باب زندگی و آثارش نوشته‌اند. درباره‌ا‌ش فیلم و سریال ساخته‌اند. از اشعارش در موسیقی‌ به سبک‌های مختلف بهره برده‌اند و صدها بزرگداشت برایش برگزار کرده‌اند. اما این شاعر هندی که دوستدار و پاسدار زبان فارسی بود در مهد زبان فارسی آوازه‌ای ندارد و حتی بسیاری از دانشجویان ادبیات نیز او را نمی‌شناسند. در این کتاب کوشیده‌ام زندگی و آثار غالب را به خوانندگان ایرانی بشناسانم و اثرگذاری‌اش بر شاعران دو زبان اردو و فارسی در شبه‌قاره و ایران را نشان بدهم. به پیشنهاد برخی دوستان در پایان کتاب هم گزیده‌ای از بهترین اشعار او را همراه با توضیحاتی مختصر فراهم آورده‌ام تا خوانندگان بهتر بتوانند هنر و سبک سخنوری‌اش را بشناسند. @roshananemehr

  • 4 июн.763189

    درد بی‌درمان از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ حکیم #سعدی @roshananemehr

  • 29 мая910214

    ماده‌تاریخ درگذشت مصحح شاهنامه زنده‌یاد استاد دکتر جلال خالقی مطلق (۲۰ شهریور ۱۳۱۶- ۹ اسفند ۱۴۰۴) گذشت آن ماه در روزی مبارک ازین دارِ بدِ بیداد‌مسلک بود تاریخِ فوتِ آن یگانه: «جلالِ خالقیّ مطلقِ تک» م. ف https://t.me/roshananemehr

  • 28 мая1 3682533

    مرگ حجّاج بن یوسف چون پس از عمری جفای سهمناک عاقبت حجّاجِ یوسف شد هلاک رفت مردی بر درش پرسش‌کنان گفت دربان: «رفت حجّاج از جهان» مرد رفت و وقت دیگر بازگشت باز دربان گفت: «حاکم درگذشت» بار دیگر رفت مرد و باز هم آمد و پرسید و دربان شد دژم گفت: «تا کی گویمت؟ حجاج مرد» گفت: «چی؟»، گفتا: «کری؟ او جان سپرد» خسته شد دربان و گفت: «از این سؤال چیست مقصودت؟ مگر خنگی؟ بنال!» مرد گفت: «از مرگ او دارم خبر لیک می‌پرسم که گویی بیشتر زان‌که چون ‌گویی که "مُرد" ای محترم زین خبر هر بار لذت می‌برم» مهدی فیروزیان https://t.me/roshananemehr

  • 20 мая62218из MohammadAli_Foroughi

    چاپ سوم نامه‌های محمّدعلی فروغی منتشر شد. ‌ در این کتاب با تفحّص در کتابها، مجلّات و اسناد مجموعه‌های خصوصی و عمومی، ۱۳۰ نامه از محمّدعلی فروغی به ترتیب تاریخی گرد آمده است. این نامه‌ها در نیمۀ دوم عمر پربار ذکاءالملک (بین سالهای ۱۲۸۸ تا ۱۳۲۱) خطاب به شخصیتهای سیاسی و فرهنگی ایرانی (ازجمله رضاشاه و محمّدرضاشاه پهلوی، مستوفی‌الممالک، مخبرالسلطنه، تیمورتاش، تقی‌زاده، قزوینی، ابوالقاسم کاشانی، مستشارالدوله و رجبعلی منصور) و خارجی (ازجمله چرچیل، استالین، آنتونی ایدن، ویلیام بولارد، توفیق رشدی‌بیک، شولنبرگ، میلسپو و ادوارد براون)، خویشان فروغی (مانند فرزندانش و برادرش ابوالحسن و وقارالسلطنه) و برخی مطبوعات و ادارات و وزارتخانه‌ها نوشته شده است. نامه‌های محمّدعلی فروغی، به کوشش محمّد افشین‌وفایی و مهدی فیروزیان، تهران، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، چاپ سوم، ۱۴۰۴، ۵۰۵ ص. @MohammadAli_Foroughi

  • پیام لسان‌الغیب به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی حافظ @roshananemehr

  • 24 апр.7822312

    تمثیل در احوال کفتر و کفتار و شیر و میمون کفتری در چنگِ کفتاری فتاد گشت کفتار از شکارِ خویش شاد کفتران گفتند با شیرِ دلیر: حمله کن وین یار ما را پس بگیر حمله‌ور شد شیر سوی آن پلید زین میان زخمی به کفتر هم رسید ناگهان میمونکی فریاد کرد کفتران را خواند خائن زین نبرد کفتران گفتند: میمون دُر مپاش! کفتر زخمی بهْ است از نعش و لاش یار ما بی یاریِ آن شیر نر در کفِ کفتار می‌شد مشت پر نیست غم گر زخم دید از این ستیز زانکه جانش شد رها از چنگ تیز ما ندانستیم جز این مکر و فن «گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن» مهدی فیروزیان https://t.me/roshananemehr

  • هفت هزار سال از بس که بلا آمده بی او به سرم حس می‌کنم از چرخ و زمین پیرترم از دوری هفت‌سالۀ او انگار با هفت‌هزارسالگان سربه‌سرم م. ف https://t.me/roshananemehr

  • 21 янв.1 010143

    هست و نیست حبسِ مسعودِ سعدِ سلمان هست صبرِ مسعودِ سعدِ سلمان نیست حبیب یغمایی @roshananemehr

  • روشنان مهر pinned a video

  • 3 янв.1 269238

    بر جای خود نشستن ای که جا داشت کز تباهیِ طبع به میانِ لجن کشانده شوی خشمِ ما عاقبت چنان خیزد که سرِ جایِ خود نشانده شوی م. ف https://t.me/roshananemehr