tgindex
سِرّ ِسُخن (سپیده موسوی)

سِرّ ِسُخن (سپیده موسوی)

Статистика
@sokhan6Искусствоперсидский

بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم گر امتحان بکنی، می خوری و غم نخوری کانالی پیرامون حافظ‌شناسی، ادبیات، هنر و فرهنگ

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
32
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
605
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
120
32 постов
Вовлечённость
19,8%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 32
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
47
1/48двое суток
53
1/72трое суток
58

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ذکر امشب: وان را که منم چاره، بیچاره نخواهد شد الهی! هیچ وقت، هیچ کسی بی‌چاره نشود🙏

  • الا ای باغبان! این سرو بنشان و گر صاحب دلی، آن سرو برکن جهان، روشن به ماه و آفتاب است جهان ِ ما به دیدار تو روشن سعدی https://t.me/sokhan6

  • چه لذت و درس بزرگی است این بیت: عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی تا که نگار ِنازگر عاشق ِ زار آیدت مولای جان https://t.me/sokhan6

  • گرفتار قبضی غریب شده بودم. بغضی در گلویم مرا می‌آزرد. نه! من آدم گرفتگی‌های طولانی نیستم‌. روح من تنها در انبساط می‌تواند سپیدگی کند. باید خلاص می‌شدم. کار فقط به حضور او برمی آمد. وقت را هدر ندادم. پیشش آمدم. از گرد راه نرسیده، به زیارتش رفتم. با آن همه شلوغی آرامگاه درست پایین پای مقبره جایم شد! کف دستم را روی سنگ مزارش گذاشتم. قرآنی آنجا بود بازش کردم این آمد: «وعد الله لایُخلف الله وعده ولکن اکثرهم لایعلمون». سر و‌ زر و دل و جانم فدای آن یاری که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد https://t.me/sokhan6

  • عکس یادگاری با استاد علی نصیریان، استاد حسین (ایرج) خواجه‌امیری، داریوش مودبیان، ناصر بزرگمهر، مریم معترف و مهرداد بیات در شب بزرگداشت استاد نصیریان https://t.me/sokhan6

  • وقتی از همه‌ی کار و بار جهان خلاص می‌شوم و سراغ خرقانی می‌روم خستگی روحم درمی‌رود. وقتی به کرات با عبارات مختلف خطاب به حق می‌گوید که :«تو مرا بسی» به یاد همه چیزهایی میفتم که دارم ولی فکر میکنم برایم کافی نیست. وقتی حق خطاب به او می‌گوید:«من بی‌نیازم تو هم بی نیاز باش» از نیازهای خودم خجالت می‌کشم. وقتی حق برایش از پاکی حرف میزند از کدری روحم حالم بد می‌شود‌. ما از آنچه خواست خدا از خرقانی است تنها بی‌باکی‌اش را داریم. آن هم یک‌ بی‌باکی به درد نخور که به هیچ کارمان هم نیامده است. بی‌باکی عاشقانه که به این راحتی نیست. عین مستی است. با این حساب در ما کو نشان عشق؟ کو مستی و کو بی‌باکی؟ ما فقط هستیم بی آنکه باشیم. سپیده https://t.me/sokhan6

  • روی به حق کردم و گفتم: الهی، مرا تو می‌بایی. گفت: بنده‌ی من، اگر منت می‌بایم پاک باش چنان که من پاکم. بی‌نیاز باش چنان که من بی‌نیازم. و ناواک (بی‌باک) باش چنان که من ناواکم. خرقانی https://t.me/sokhan6

  • چندوجهی بودن حافظ و جذب افراد با ایده‌های متفاوت سپیده موسوی دوره حافظ‌شناسی دوشنبه‌ها ساعت ۱۸:۳۰ https://t.me/sokhan6

  • 10 авг.из sokhan6удалён 13 авг.

    در باب عدالت اما مذهب اصحابنا آنکه: این سیرت اسوه‌ی سیر است و عدالت، مستلزم خلل بسیار و آن را به دلایل واضح روشن گردانیده‌اند و می گویند: «بنای کار سلطنت و فرماندهی و کدخدایی بر سیاست است، تا از کسی نترسند فرمان آن کس نبرند و همه یکسان باشند و بنای کارها خلل پذیرد و نظام امور گسسته شود. آن‌کس که حاشا، عدل ورزد و کسی را نزند و نکُشد و مصادره نکند و خود را مست نسازد و بر زیر دستان اظهار عربده و غضب نکند، مردم از او نترسند و رعیت، فرمان ملوک نبرند. فرزندان و غلامان، سخن ِ پدران و مخدومان نشنوند و مصالح بِلاد و عِباد متلاشی گردد و از بهر این معنی گفته‌اند: «پادشاه از پی یک مصلحت صد خون کنند!» می‌فرمایند العداله تورث الفلاکه (عدالت فلاکت و بدبختی را به ارث می‌برد) خود کدام دلیل واضح‌تر از اینکه پادشاهان عجم چون ضحاک تازی و یزدجرد بزه‌کار که اکنون صدر جهنم بدیشان مشرف است و دیگر متاخران که از عقب رسیدند تا ظلم می‌کردند، دولت ایشان در ترقی بود و مُلک مَعمور. چون زمان به کسری انوشروان رسید، او از رکاکت رای و تدبیر وزرای ناقص.عقل، شیوه‌ی عدل اختیار کرد، در اندک زمانی کنگره‌های ایوانش بیفتاد و آتشکده‌ها -که معبد ایشان بود- به یک بار بمرد و اثرشان از روی زمین محو شد!! اخلاق الاشراف- عبید زاکانی https://t.me/sokhan6

  • در جلسه امروز حافظ‌شناسی درباره «جهان‌بینی حافظ» سخن خواهیم گفت. ورود برای علاقمندان آزاد است. میرداماد خیابان البرز تابان شرقی سرای داوودیه ساعت ۱۸:۳۰

  • قصه‌ی من و دلم 🖋 سپیده موسوی عمدتا آدم سخت‌رابطه‌ای هستم و چندان در هر جمعی احساس راحتی نمی‌کنم. البته گاهی علیه خودم قیام میکنم و قاعده‌ام را می‌شکنم. انقلابی که مثل همه انقلاب‌های دیگر پشیمانی به بار می‌آورد و مرا به خانه اولم برمیگرداند البته این بار با جیبی پرتر از تجربه! در زندگی از یک جاهایی به بعد، به ندای دلم بیشتر گوش دادم. البته عمر این تصمیمم چندان طولانی نیست اما برایم برآیندهای جالبی داشته است. مثلا اگر ببینم دلم با کسی آرام ندارد، دردی برایش ایجاد نمی‌کنم یا اگر ببینم چشمانم کسی را تعقیب نمی‌کند می‌فهمم سرکشی او از دریافتی است که من الان درکش نکرده‌ام. آخر دل، مهربان است، گُل‌شناس است و روی هر سبزه‌ای نمی‌‌نشیند. معرفتی مخصوص به خودش را هم دارد که من اسمش را گذاشته‌ام الهام‌های دل. الهام‌های دل من، قاعده‌ی خودش را دارد و بیشتر در روابط انسانی‌ خودنمایی می‌کند. مثلا بعد از آشنایی بیست و چند ساله با کسی، باز هم می‌گوید که دوستش ندارد و به عوض کنار کسی که تنها یک بار  او را دیده آرام می‌گیرد! انگار چیزی را از پیش خود می‌داند که من از آن خبری ندارم جالب اینجاست رازش را هم فاش نمی‌کند تا همیشه محتاجش باشم! دل من، رفیق بامزه و عاقلی است. اهل قهر کردن با من نیست. حتی وقتی علیه‌ش سرکشی میکنم سکوت میکند و خودش را سفت می‌گیرد. حالا تو بیا و هی زور بزن، او که دل بده نیست!! و من مجبورم مخذول و نالان برگردم سر خانه اول یعنی خانه‌ی دلم. تا او لبخند زیرکانه‌‌اش را به من تحویل دهد. دیشب در حالی که مشغول خواندن کتاب حالات و سخنان ابوسعید بودم به عبارتی برخوردم که انگار پیامی از ابوسعید بود به من و دلم. اینکه: «هر که با هرکسی تواند نشست و از هر کسی سخن تواند شنید و با هر کسی خورد و خواب تواند کرد از وی طمعِ نیک مدار. بدان که نفس، او را به دست شیطانی باز داده است.» آن لحظه، با تمام وجود از دلم تشکر کردم که مرا و خودش را به دست هیچ شیطانی نداده است تا از هر دومان مراقبت کند. https://t.me/sokhan6

  • و گفت: در دنیا هیچ صعبتر از آن نیست که شبانروزی تو را با کسی خصومتی بُوَد. خرقانی https://t.me/sokhan6

  • حُسن و عشق روزافزون سپیده موسوی دوره حافظ‌شناسی دوشنبه‌ها ساعت ۱۸:۳۰ سرای داوودیه https://t.me/sokhan6

  • و گفت: مردان که بالا گیرند به پاکی گیرند، نه به بسیاری کار. خرقانی https://t.me/sokhan6

  • خدا نکند گرفتار انسان‌هایی شوی که دارند بر سر کسب مقام و سلطه با یکدیگر گلاویز می‌شوند. چراکه هیچ چیز مثل میل به قدرت و اشتهای پایان‌ناپذیر آن، چشم انسان را به روی عدالت و حقایق نمی‌بندد. نمونه‌ی واضحش مواضع افراد نسبت به اتفاقات چند ماه اخیر است. جامعه عملاً دو دسته شده است: یکی کسانی که کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ماه را پرچم اعتراضات خود کرده‌اند؛ دیگری کسانی که فاجعه میناب را از هر کشتار دیگری وخیم‌تر می‌دانند. مطابق این دودستگی، اگر کسی از کشتار دی ماه حرف بزند انگ مزدور بودن را می‌بیند و اگر از مرگ کودکان میناب بگوید انگ‌حکومتی بودن را! خلاصه اینکه تنها چیزی که در این نزاع قدرت‌طلبانه وجود ندارد «توجه انسانی» به همه‌ی خون‌های ریخته شده و مظلومیت‌های آشکاری است که تعصب‌ها نمی‌گذارند هر دو آنها را با هم ببینیم. کشته‌شدگان مظلوم دی‌ماه و کودکان میناب همگی فرزندان ایران‌اند و کندن تک‌تک این نهال‌های خدا قلب مرا به درد می‌آورد. انسانیت را فدای تعصب‌های یکسویه نکنیم. سپیده موسوی https://t.me/sokhan6

  • افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست یا دیده و بعد از تو به رویی نگریده‌ست گر مدعیان نقش ببینند پری را دانند که دیوانه چرا جامه دریده‌ست آن کیست که پیرامن خورشید جمالش از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیده‌ست ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید فرهاد بدانی که چرا سنگ بریده‌ست رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد آنکس که سخن گفتن شیرین نشنیده‌ست از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر دل نیست که در بر چو کبوتر نتپیده‌ست در وهم نیاید که چه مطبوع درختی پیداست که هرگز کس از این میوه نچیده‌ست سر قلم قدرت بی چون الهی در روی تو چون روی در آیینه پدید است ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیده‌ست با این همه باران بلا بر سر سعدی نشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیده‌ست سعدی https://t.me/sokhan6

  • همیشه به قول معروف دستم نمک نداشته، ولی باز هم متهورانه دل بی‌نمک کردن دستم را نداشتم. در در این جهانی که به قول نوال سعداوی «وحشی» است اگر بخواهیم اخلاقی زندگی کنیم کم آسیب نمی‌بینیم. اصلاً اخلاقی زندگی کردن یعنی سرویس دادن بی‌وقفه به دیگران آن هم به قیمت نادیده گرفتن حقوق حقه خودت. در چنین مواقعی تو می‌مانی و آزار این فکر که آیا گذشت تو از یک ماجرا انسانی را آگاه کرده یا او را در ادامه دادن کارهایش محق‌تر کرده است. لذا آنچه را که ما اخلاقی می‌نامیم می‌تواند در کمترین زمان ممکن به یک امر غیراخلاقی تبدیل شود. با این حساب آیا باید همرنگ جماعتی شد که نوال آن را «وحشی» می‌داند؟ نمی‌دانم. دنیا اتفاق غریبی است! من که آن را نمی‌فهمم. شما چطور؟! سپیده موسوی https://t.me/sokhan6

  • «قاهره، شهری است که همیشه در آستانه فروپاشی بوده است، ولی، در تمامی دوران‌ها، مرکزیت خود را حفظ کرده است. شاید این اتفاق تا حدی مدیون تاب‌آوری بی‌حدوحصر خود شهر باشد. حس متانت با هویتی که همچون نبضی در تمام این داستان‌ها می‌تپد.» صداهایی از قاهره، مجموعه‌ نه داستان کوتاه از نویسندگان معاصر مصری است. داستان‌هایی با محوریت شهری که به قول گردآورنده کتاب تلاش می‌کند خود را فراموش کند و حتی حکومتش هم دوست دارد به بیابان هجوم ببرد. در این اثر، با تم‌های مختلف داستانی روبه‌رو می‌شویم. از ترس و‌ توهم توطئه‌ی یک مدیر تازه کار گرفته تا ماجرای مردی که برای اثبات زنده بودنش در خیل زندگان، به تقلاهایی بیهوده دست می‌زند و یا حکایت غریب انسان‌های مسخ شده‌ای که به ابتدای تاریخ انسان پرت می‌شوند و در نهایت قربانی آزمایش‌های لابراتوارهایی عجیب‌غریب می‌گردند! ترجمه این اثر روان و خواندنی است و داستانها جز در بخش نام‌ها عربی بودنشان را مشخص نمی‌کنند به گونه‌ای که اگر اسمها را عوض کنی به راحتی میتوانی بستر مکانی آنها را تغییر دهی. صداهایی از قاهره حقیقتا صدای قاهره است، صداهای پنهان و دردناک بشر امروز مصری. سپیده موسوی

  • نسبت تناقضات درونی و نبوغ سپیده موسوی دوره حافظ‌شناسی دوشنبه‌ها ساعت ۱۸:۳۰

  • 2 авг.193111

    سپرت می‌بباید افکندن ای که دل می‌نهی به تیرانداز سعدی