towardsascension
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 16
- Всего постов
- 128
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 457
- 1/48двое суток
- 523
- 1/72трое суток
- 564
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تمرین معنوی تو وقتی که نزد معلم های زیادی رفتی و کتابهای زیادی خواندی شروع نمیشود بلکه وقتی شروع میشود که همه چیز را ذهنی رها کردی، وقتی همه چیز را تسلیم به (خود واقعی خودت)واگذار کردی، وقتی منِ خودت را از تمام دانش و دانسته ها خالی کردی ،وقتی منِ خود را از تمنای آزادی خالی کردی، وقتی یک پوسته خالی شدی، آنگاه زندگی معنوی تو شروع میشود. تا آن زمان تنها مشغول بازی با منِ خودت هستی #رابرت_آدامز @towardsascension
هستی فقط چهره اصیل را می شناسد و مطلقا با چهره های کاربنی و کپی شده مخالف است . تکرار فرد دیگری نباش ، چهره اصیل خودت را پیدا کن @towardsascension
. خودت باش...✨✨💫💫 @towardsascension
باید نکته اصلی را درک کنید: شما دنیای خود را، دنیایی از تصورات، بر اساس خاطرات، آرزوها و ترسهایتان، به خودتان تحمیل کردهاید و خودتان را در آن زندانی کردهاید. این توهم را از بین ببرید و آزاد شوید. چگونه این توهم را از بین ببریم؟ استقلال خود را در افکار و اعمالتان تأیید کنید. در نهایت، همه چیز به ایمان شما به خودتان بستگی دارد، به این باور که آنچه میبینید و میشنوید، آنچه فکر میکنید و احساس میکنید، واقعی است. چرا این باور را زیر سوال نبرید؟ این دنیا، بدون شک، توسط شما روی پردهی ذهنتان ترسیم شده است و کاملاً دنیای شخصی شماست. تنها حس "من هستم"، اگرچه در این دنیا وجود دارد، اما بخشی از آن نیست. هیچ منطقی و هیچ تصوری نمیتواند این "من هستم" را به "من نیستم" تغییر دهد. با انکار وجود خود، شما در واقع آن را تأیید میکنید. به محض اینکه درک کنید که دنیا، انعکاسی از خودتان است، از آن رها میشوید. شما نیازی به رهایی از دنیایی ندارید که فقط در تصورات شما وجود دارد! مهم نیست که این تصویر چقدر زیبا یا زشت باشد، شما آن را میکشید و شما به آن وابسته نیستید. درک کنید که هیچکس این تصویر را به شما تحمیل نمیکند، بلکه نتیجهی عادت شما به پذیرش تصورات به عنوان واقعیت است. تصورات را به عنوان تصورات بپذیرید و از ترس رها شوید. #نیسارگاداتا_ماهاراج @towardsascension
خودت را بشناس. اگر خودت را نشناسی، واقعاً هیچ چیزی نمیدانی. وقتی بفهمی که هیچ نمیدانی، آن موقع میفهمی که همه چیز رو میدانی. با شناخت خودت، متوجه میشوی که چه چیزهایی نیستی. و وقتی بفهمی چه چیزهایی نیستی، آن وقت خود واقعیات، بیهیچ تلاشی، خودش رو نشان خواهد داد... بدون اینکه لازم باشد فکر کنی یا دنبالش بگردی. @towardsascension
. عدم جستجو زندگی هیچ هدفی ندارد #اشو @towardsascension
فریب این عالم مادی، قصهای روشن و آشکار است؛ اما انسان تا زمانی که در میان هیاهوی آن گم شده، قادر به دیدن حقیقت نیست. این جهان همچون جنگلی موهوم است؛ پر از جاذبهها، ترسها، وابستگیها و تلههایی که انسان را از خویشتن حقیقی دور میکنند. اما هرکس به «حق» پناه ببرد و راه حقیقت را در پیش گیرد، دیر یا زود از این جنگل بیرون خواهد آمد. آنگاه لحظهای فرا میرسد که انسان، خود را نه آن چیزی که جهان از او ساخته، بلکه در قامت حقیقی خویش بازمیشناسد. به یاد میآورد که وجودش تنها به این خاک و این زندگی محدود نیست؛ او حامل حقیقتی عمیقتر است، و در وجودش بذرهایی درخشان به ودیعه نهاده شده است. وقتی حقیقت به یاد او میآید، دیگر از تاریکیهای مسیر نمیترسد. میداند که ریشههایش در خاک است، اما سرش رو به افلاک دارد؛ در زمین زندگی میکند، اما حقیقت وجودش فراتر از زمین است. از آن پس، تلههای این جنگل دیگر قدرت گذشته را بر او ندارند؛ زیرا کسی که خویشتن حقیقی را به یاد آورده باشد، فریب سایهها را با حقیقت اشتباه نمیگیرد. او در جهان حضور دارد، اما دیگر اسیر جهان نیست؛ در خاک ریشه دارد، اما نگاهش به آسمان است؛ و در ژرفای وجودش، بذرهایی از نور و آگاهی آرامآرام به سوی بیداری شکوفا میشوند. @towardsascension
без подписи
. از آنچه دارید راضی باشید و زندگی را همان گونه که هست، جشن بگیرید. وقتی درک کنید هیچ کاستی و نقصی وجود ندارد، کل دنیا متعلق به شما خواهد بود.✨💫❤️ #لائوتسه @towardsascension
، شرح قطعاتی از کتاب تائوت چینگ "آشفتگی موجودات را تماشا کن" #اکهارت_تله @towardsascension
. بودا گفته است:" چیزی نخواه" راز این سخن را تنها بیداران درک می کنند. خواستن رنج می آفریند. رنج در زندگی انسان یک واقعیت نیست، بلکه محصول جانبی خواسته و آرزو های سرکش شده انسان است. هیچکس نمیخواهد در رنج باشد، ولی همه به خواستن و آرزو کردن های بی انتها ادامه میدهند. خواسته یعنی نارضایتی یعنی همه چی آنطور که باید باشد و مطابق میل تو نیست یعنی که تو از خدا خردمندتر هستی و میتوانی دنیای بهتری از آنچه اکنون هست بسازی وقتی بودا میگوید: چیزی نخواه یعنی راضی باش، یعنی هرچه که هست بیش از نیاز توست هر چه اینک هست عمیق و زیباست. نیازها، خواسته های سرکش شده آدمی است خواسته ها تو را از ضیافت باشکوهی که گرداگرد تو برپاست محروم میکند و تنها رنج و مصیبت برایت میسازد بودا میگوید: اگر خواسته ای در تو برخواست، فقط تماشایش کن، چیزی نگو، سرکوب و سرزنشش نکن، با آن نجنگ، داوری اش نکن، فقط نگاهش کن آگاه باش که اگر ضد خواسته و آرزو ها شوی این خودش یک خواسته است و تو دوباره به دام افتاده ای اگر حالت بی خواهشی را تمنا کنی باز هم وارد همان ویرانه رنج آور شده ای فقط تماشایش کن به شما میگویم. با مشاهده آگاهانه خواسته و امیال آنها به خودی خود میمیرند تو آنها را نمیکشی و سرکوب نمیکنی. زیرا اگر سرکوب کنی لیز میخورد و به ژرفای ناخودآگاهت میرود و از آنجا دوباره کنترل تو را به دست میگیرد و تو دوباره در رنج و محنت خواهی افتاد خواسته ها و آرزوها تو را از اینک و اینجا دور میکند و در بیابانهای رنج و محنت سرگردان میسازد. #اشو @towardsascension
خواب بُعدی متفاوت را میگشاید که در آن، هویت، نفس و هیچ چیزی از دنیا در آن وجود ندارد. برای همین است که در بامداد تو اینهمه تازه و سرحال برمیخیزی و به زندگی بازمیگردی، روزی جدید آغاز میشود، یک زندگی تازه! ترس از مرگ بطور خودکار یک ترس از خواب و ترس از عشق را ایجاد میکند. زیرا عشق نیز مانند مرگ است ــ در آن میمیری برای همین است که مردم قادر به عشقورزیدن نیستند. در موردش حرف میزنند، تخیلات میکنند، تصورات خودشان را از عشق دارند، ولی هرگز عاشق نمیشوند حتی اگر آزمایش کنند، برای این آزمایش میکنند که این پدیده را دستکاری کنند، به آن اجازه ندهند، زیرا عشق بسیار مانند مرگ است. چهار چیز باهم مشابه هستند: مرگ، عشق، خواب و مراقبه؛ کیفیات و ویژگیهای آنها همسان است. و تشابه اساسی در این است که تو باید حل بشوی ـــ و مردم از تمام این چهار پدیده وحشت دارند اگر از مرگ بترسی، از خواب، از عشق و از مراقبه خواهی ترسید. بسیاری نزد من میآیند و میگویند: “چگونه عشق بورزیم؟” موضوع چگونه نیست و وقتی میپرسی “چگونه”، سعی داری دستکاری کنی دوست داری در کنترل باقی بمانی؛ تا هروقت که بخواهی دگمهی روشن/خاموش را بزنی مایلی که بر تمام این جریان تسلط و کنترل داشته باشی. ولی هیچکس نمیتواند عشق را تصاحب کند. عشق تو را تصاحب میکند، تو قادر نیستی بر آن مسلط شوی. عشق تو را کنترل میکند، تو قادر به کنترل عشق نیستی عشق یعنی که تو دیگر وجود نداری، چیز دیگری آمده است. برای همین است که عشق اینهمه جوانکننده است. حتی اگر مردی سالخورده عاشق شود، ناگهان خواهی دید که صورتش جوانتر شده؛ چشمانش دیگر پیر نیست؛ بدنش شاید پیر باشد، ولی تمام وجودش ناگهان جوان میشود چرا این اتفاق میافتد؟ به همین یک دلیل که تو میتوانی وارد یک رهاشدگی let-go بشوی؛ به آن منبع اصیل انرژی میروی که دوباره زایی در آنجا ممکن است تو فقط وقتی بیمرگی را لمس میکنی که آمادهی مردن باشی این یک تناقضنما paradox است: عمیقترین رشتهی وجود را وقتی لمس میکنی که آمادهی مردن باشی. اگر به سطح بچسبی و بترسی، از رهاشدگی وحشت داشته باشی؛ آنگاه در سطح باقی میمانی؛ و سطح همان بدن است. #اشو #بازگشت_به_منبع برگردان محسن خاتمی @towardsascension
باحالت ندانستن راحت باش درآغوش گرفتن حالت ندانستن #پذیرش #اکهارت_تله @towardsascension
وقتی خود را از زیر این همه باری که مدتها بر دوش کشیده اید خالی کنید، متوجه کلمه ی «مزخرف» خواهید شد. خود به خود خواهد آمد. اما در این میان، وقتی هنوز بار دنیا را احساس میکنید پس بیهوده میگویید که «دنیا یک توهم است» یا «جهان وجود ندارد». وقتی بفهمی دنیا یک توهم است، حرفی برای گفتن نخواهی داشت. مطلقا چیزی برای گفتن وجود نخواهد داشت! زیرا شما به آن تبدیل خواهید شد. در این میان، محبت، مهربانی و شفقت را تمرین کنید. هرچه می توانید به همنوع خود کمک کنید.کارهای خوب انجام بده و بیست و چهار ساعت شبانه روز پیوسته روی خودت کار کن. منظورم از کار کردن روی خود این است که حقیقت خود را بدانید. به خودتان چیزی شبیه به این بگویید: "دنیایی که من می بینم واقعی به نظر می رسد. بدن من واقعی به نظر می رسد. ذهن من واقعی به نظر می رسد. افکارم مرا تحت کنترل خود دارند. بدنم مرا تحت کنترل خود دارد و به من می گوید که من این هستم. من آن هستم، اما می دانم که چیز دیگری وجود دارد، چیزی عمیق تر، چیزی زیباتر از آنچه می توانم تصور کنم. چیزی فراتر از افکار من، فراتر از احساسات من، فراتر از بدن من وجود دارد. شاید من هنوز آن را کشف نکرده باشم که آن چیست، اما می دانم که وجود دارد." و برای خود مثالی بزنید به خودتان چیزی شبیه به این بگویید، "آب در سراب به اندازه کافی واقعی به نظر می رسد، اما با بررسی دقیق متوجه می شوم که سراب است. اصلا واقعی نیست. مار و طناب به اندازه کافی واقعی به نظر می رسند، اما پس از بررسی متوجه میشوم که این یک سراب است. فقط یک طناب است و اصلاً مار نیست، آسمان آبی به نظر می رسد به اندازه کافی واقعی است اما پس از بررسی، آسمانی وجود ندارد و آبی نیست. همچنین جهانی که من می بینم و به آن اعتقاد دارم باید یک توهم نوری باشد زیرا دائماً در حال تغییر است. هرگز یکسان نیست. من در این دنیا چه چیزی را می توانم واقعی بنامم؟ واقعی چیست؟ همه چیز تغییر میکند، هیچ چیز واقعی نیست" سپس می توانید از خود بپرسید: "پس من کی هستم؟ اگر هیچ چیز واقعی نیست و همه چیز یک توهم نوری است، آیا من نیز یک توهم نوری هستم؟ با این حال می توانم فکر کنم. می توانم استدلال کنم. افکار از کجا می آیند؟ به چه کسی میرسند؟ چه کسی به آنها فکر می کند؟ منبع آنها چیست؟" همانطور که روز به روز و مدام به این چیزها فکر می کنید، روزی فرا میرسد که رهایی پیدا می کنید. آزادی کامل را خواهید یافت و آنقدر به خودت خواهی خندید که میفهمی این دنیا چیست، یک رویاست، چیزی جز یک رویا نیست. اما دوباره، اگر هنوز دنیا را احساس میکنید این را نگویید زیرا هنوز برای شما رویا نیست، اگر آن را احساس می کنید و شما را ناراحت میکند،پس واقعی است. من قصد ندارم شما را متقاعد کنم، من به شما نمی گویم که این یک توهم است زیرا شما آن را احساس میکنید! من فقط می توانم به شما بگویم که به درون خود بروید و خودتان متوجه شوید.حقیقت در مورد خودتان چیست؟پاسخ ها همه در درون شماست بله روزی می رسد که متوجه می شوید هیچ جسمی وجود ندارد. سادانا را تمرین کن. بازی های معنوی و سرگرمی های معنوی را فراموش کن. این زندگی توست روی خودت کار کن. هر کاری که برای بهتر کردن محیطتان لازم است انجام دهید تا بتوانید زمان بیشتری برای کار روی خودتان داشته باشید. اگر چیزی آزاردهنده است یک بار برای همیشه به آن پایان دهید. به فکر کردن به آشفتگیهایی که پنجاه سال پیش، سی سال پیش، بیست سال پیش، یا حتی دیروز روی دادهاند پایان دهید، دست نگه دارید، این شما را از پیشرفت معنوی باز میدارد. زیرا ذهن شما به حماقتی فکر میکند که فکر می کنید بسیار مهم است. یک نفر ماشین شما را زد و رفت و حالا باید هزینه تعمیرات را بپردازید. چی شد؟ این همان گونه هست. در این مورد کوتاهی نکنید کاری را که باید انجام شود انجام دهید و آن را تمام کنید و ادامه دهید. برو جلو. هرگز روی یک مشکل تمرکز نکنید! این مشکل را در ذهن شما گسترش می دهد و منیت شما را می سازد! فقط روی خدا زندگی کن. چگونه روی خدا زندگی می کنی؟ با سپردن همه چیز به خدا و دست کشیدن از همه بدبختی ها، همه نگرش ها، همه خشم ها، افسردگی ها. همه چیز را به خدا بسپار! خدا آن را می جود و تف می کند و شما از شر آن خلاص خواهید شد. #رابرت_آدامز @towardsascension
آنچه تغییر میکند واقعی نیست، آنچه واقعی است تغییر نمیکند. حال، چه چیزی در تو وجود دارد که تغییر نمیکند؟ به جای جستجوی آنچه ندارید، دریابید چه چیزی را هرگز از دست ندادهاید. از آگاه بودن آگاه باشید و منبع آگاهی را جستجو کنید. همین #نیسارگاداتا_ماهاراج @towardsascension
«به دنیا نگاه کن. دنیا یک شوخی کیهانی است به نظر می رسد واقعی است. چیزهای خوب، چیزهای زیبا، چیزهای وحشتناک. همه آنها فریبکار هستند جهان دنیای دوگانگی است - برای هر بالا پایینی وجود دارد. با فراتر رفتن از ذهن و بدن از آن خارج شوید. دست از دلسوزی برای خودت بردار دیگر به افکارتان، به دنیا و بدنتان توجه نکنید. بگذار هر چه ممکن است بیاید کاملا تسلیم خودت باش خودت خداست، آگاهی. شروع به شناسایی با من هستم کن، نه با شرایط. یگانگی ابدیت را در قلب خود احساس کن.» ✨❤️ #رابرت_آدامز @towardsascension
زُربا و بودا دو نیمهی یک انسان انسان نباید خودش را میان «دنیا» و «معنویت» تقسیم کند. مشکل انسان این نیست که بیش از اندازه زندگی میکند؛ مشکل این است که زندگی را ناقص و دوپاره زندگی میکند. زُربا نماد کسی است که زندگی را با تمام وجود تجربه کرده است؛ عشق،…
زُربا و بودا دو نیمهی یک انسان انسان نباید خودش را میان «دنیا» و «معنویت» تقسیم کند. مشکل انسان این نیست که بیش از اندازه زندگی میکند؛ مشکل این است که زندگی را ناقص و دوپاره زندگی میکند. زُربا نماد کسی است که زندگی را با تمام وجود تجربه کرده است؛ عشق، لذت، رقص، خنده، زیبایی و شادی را سرکوب نکرده است. اما زُربا در همینجا متوقف میشود. او زندگی بیرونی را میشناسد، اما هنوز از خودش نمیپرسد که آیا چیزی فراتر از این تجربههای زودگذر وجود دارد یا نه. بودا نماد جستوجوی درونی است؛ اما اگر کسی بدون آنکه زندگی را بشناسد، از همان ابتدا به دنبال معنویت برود، ممکن است معنویت او چیزی جز فرار از زندگی نباشد. به همین دلیل من میگویم: زُربا میتواند به بودا تبدیل شود، اما بودایی که زندگی را انکار کرده است، دیگر نمیتواند زُربا شود. اگر زندگی بیرونی را تجربه نکرده باشی، اگر عشق را نشناخته باشی، اگر شادی و رنج و رابطه و تنهایی را نچشیده باشی، جستوجوی درون ممکن است تنها یک خیال باشد. تو چیزی را ترک کردهای که هنوز آن را نشناختهای. آزادی از دنیا با فرار کردن از دنیا به دست نمیآید. آزادی زمانی میآید که زندگی را آنقدر کامل و آگاهانه زندگی کنی که دیگر چیزی برای چنگ زدن باقی نماند. وقتی چیزی را با تمام وجود تجربه کرده باشی، آن تجربه بهتدریج تو را از وابستگی آزاد میکند. در این نقطه است که نگاه انسان به درون برمیگردد. آنوقت دیگر مجبور نیستی دنیا را ترک کنی؛ چون چیزی در دنیا نیست که تو را اسیر خودش کند. زُربا پایان راه نیست؛ آغاز راه است. بودا پایان آن جستوجوست. زُربا ریشه است و بودا گل. اگر ریشه را نابود کنی، گل هم وجود نخواهد داشت. تمام رنگ گل، تمام عطر آن و تمام زیباییاش از همان ریشههایی میآید که در تاریکی خاک پنهاناند. پس چرا باید میان ریشه و گل دشمنی ایجاد کنیم؟ چرا باید بدن را در برابر روح قرار دهیم؟ چرا باید زندگی را در برابر مراقبه قرار دهیم؟ چرا باید عشق را در برابر آگاهی قرار دهیم؟ اینها دو چیز جدا از هم نیستند؛ دو سوی یک پدیدهاند. زُربا و بودا باید در یک انسان به هم برسند. انسان کامل کسی نیست که فقط دنیوی باشد و نه کسی که فقط معنوی باشد؛ انسان کامل کسی است که بتواند در دنیا زندگی کند، بدون اینکه دنیا درون او را تصاحب کند. بتواند عشق بورزد، بدون اینکه عشق تبدیل به وابستگی شود. بتواند لذت ببرد، بدون اینکه لذت تبدیل به اعتیاد شود. بتواند ثروت داشته باشد، بدون اینکه ثروت صاحب او شود. بتواند در میان مردم باشد، اما در درون خودش تنها و آزاد باقی بماند. این همان انسانی است که من آن را «زُربای بودا» مینامم؛ انسانی که هم ریشه در زمین دارد و هم رو به آسمان شکوفا میشود. نه فرار از زمین لازم است و نه انکار آسمان. ریشهها را زندگی کن؛ و اجازه بده گل خودش باز شود. #اشو زوربای بودا @towardsascension
سوال از اکهارت در زمان مرگ چه روی میدهد؟ ونیروی زندگی کجا میرود؟ چه تحولی رخ میدهد؟ #اکهارت_تله @towardsascension
وقتی نفس خیلی بزرگ است غرور ایجاد میکنی. وقتی غرور زیادی داری منیت زیادی داری و هرگز به تسلیم شدن به حکیم فکر نمیکنی، به جای اینکه خودت را به حکیم بدهی، به این فکر میکنی که از حکیم چیزی بگیری.وقتی کاملاً تسلیم گفتار حکیم شدی، نه اراده من، بلکه اراده تو انجام شود. همیشه شکل و چهره حکیم را در مقابل خود نگه میداری. وظیفه تو ایجاد فروتنی فوق العاده است. وقتی من از ایجاد فروتنی صحبت میکنم، منظورم این نیست که پله ای برای مردم شده ای.در فروتنی واقعی قدرت است. فروتنی واقعی یعنی هیچ چیز دیگر تو را آزار نمی دهد. هیچ چیز این قدرت را ندارد که تو را به هم بزند، تعادل تو را به هم بزند. تو شفقت فوق العاده ای داری. نسبت به همه چیز، برای قلمرو معدنی، برای قلمرو گیاهی، برای قلمرو حیوانات، برای قلمرو انسان مهربانی داری. تو از بعد انسانی خود خارج میشوی و در ابدیت قدمی رو به جلو برداشتی.با عدم مقایسه خود با دیگران، سعی نمیکنی با کسی کاری انجام بدهی، به سادگی حکیم را همیشه در قلب خود می بینی و سپس در نهایت خود حکیم می شوی. اما وقتی ذهن خود را رها کنی، فاجعه ای در جریان است. ذهن تو انواع و اقسام دلایلی را ارائه خواهد کرد که چرا باید تسلیم حکیم شوی. چرا باید این کار را انجام دهی، چرا باید آن کار را انجام دهی. ذهن تو را کاملاً گیج خواهد کرد، این کار اوست، کارش، وظیفه اش این است که تو را گیج کند، و تو را وادار کند در مایا عمیق تر غرق شوی. این کاری است که ذهن انجام میدهد. این باعث می شود باور کنی که انسان مهمی هستی، اینجا هستی تا به چیزهای بزرگ برسی، کارهای بزرگ انجام دهی. به دنیا خوب نگاه کن، همه کارهای بزرگ کجا هستند؟ مهمترین کاری که داری این است که خودت را پیدا کنی. با این حال، چیز خنده دار این است که هرگز گم نشدی. پس اگر هرگز گم نشدی کجا باید خود را پیدا کنی؟ با توجه به این واقعیت که فکر می کنی گم شده ای، بنابراین از عباراتی مانند پیدا کردن خود استفاده میکنیم.تو معتقدی که انسانی هستید با انواع مشکلات، نگرش ها، کارماها، جزمات، اما این تو نیستی.تو خدایی، تو آزادی،تو صلح، عشق هستی. به این موارد عمل کن در کار خود ساده باش. سادگی کلید است. زندگی خود را پیچیده نکن. در مورد موقعیت ها و شرایط خیلی وارد جزئیات نشو. قدرتی وجود دارد که می داند چگونه از این چیزها، یعنی زندگی تو مراقبت کند. قدرتی وجود دارد که تو را آفریده تا اینطور صحبت کنی و می داند چگونه تو را حفظ کند، بهتر از آنچه میتوانی از تو حمایت کند. با این حال بسیاری از شما به آن فرصتی برای کار نمی دهید. زیرا شما می گویید من می توانم با نگرانی، با ناراحتی، با تلاش برای تغییر افراد، تغییر شرایط، این کار را بهتر انجام دهم.اینگونه قدرت توهم متوقف می شود، خفته می شود، وقتی شما آن را تصدیق نکنید برای شما کارساز نخواهد بود. #رابرت_آدامز @towardsascension