tgindex
ریشه در کودکی داره؛ بفرمایید:

ریشه در کودکی داره؛ بفرمایید:

Статистика
@trauma_kidsДетиперсидский

همینجوری با یک دانشجوی روانشناسی.

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
30
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Дети
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 198
+3 за 4 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
209
30 постов
Вовлечённость
17,4%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 30
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
75
1/48двое суток
85
1/72трое суток
92

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اصلا یکی از چیزهای مهمی که بهش کمتر پرداخته میشه اینه که بتونی از منابعی( مالی/انسانی) که داری درست استفاده کنی و درصورت لزوم کمک بگیری. این موارد هم جزو کمک هایی هست که از منابع مالی‌تون میتونید بگیرید تا بار سختی کارها رو کمتر بکنید و برای کارهای بهتر و…

  • اصلا یکی از چیزهای مهمی که بهش کمتر پرداخته میشه اینه که بتونی از منابعی( مالی/انسانی) که داری درست استفاده کنی و درصورت لزوم کمک بگیری. این موارد هم جزو کمک هایی هست که از منابع مالی‌تون میتونید بگیرید تا بار سختی کارها رو کمتر بکنید و برای کارهای بهتر و مهم تری وقت و انرژی بذارید.

  • ولی وقتی امکانش هست که یک زن بیاد و از این آپشن ها استفاده بکنه تا وقت و انرژی خودش رو صرف امور بهتر و مهم تری بکنه چرا باید این مساله جلوه بدی داشته باشه!؟ ( تازه آقایون این کار رو بکنن همه کف میزنن که ایول آشپزی کرد.)

  • و بعد دیدم چقدررر حرف درستی داره میزنه! توی جامعه‌ای که داریم؛ حداقل فرهنگ و جامعه‌ی اطراف من که به عنوان یک زن توش حضور دارم این مساله مهمه. و تا حدی تقبیح میشه استفاده از مواد غذایی حاضری. یا توی توییتر و اینستا کم ندیدیم کامنت هایی با این مضمون که« آره پیاز داغش که حاضری بود سبزیش هم خورد شده و سرخ شده بود، تو فقط لوبیا و گوشت ریختی تو قابلمه، اسمش هم میذاری آشپزی؟» یا توی تعاریف مثبت از یک زن شنیدم بگن:« آره فلانی همه کارهاش رو خودش میکنه و حتییی فلان چیزم خودش تو خونه حاضر میکنه!»

  • تا حالا از پست های این بلاگر ترک اومده اکسپلورتون؟

  • تا حالا از پست های این بلاگر ترک اومده اکسپلورتون؟

  • 13 авг.1477из khodabanou

    در روان‌شناسی یک اصطلاح غیررسمی برای مشکلات یادگیری و استفاده از مهارتهای اجتماعی داریم بنام LD اجتماعی... ببینید ممکنه فرد از نظر هوش و تواناییهای درسی کاملاً معمولی باشه (یا دچار اختلالات درسی هم باشه) اما در فهمیدن قواعد نانوشته روابط اجتماعی مشکل داشته باشه؛ مثلاً: متوجه نشه چه زمانی باید صحبت کنه و چه زمانی گوش بده. شوخی رو کنایه یا طعنه برداشت کنه. نمیتونه از لحن و حالت چهره دیگران احساسشون را درست بفهمه. بیش از حد درباره موضوع مورد علاقه خودش صحبت کنه. متوجه نشه طرف مقابل حوصله ادامه بحث را نداره. در پیدا کردن دوست یا حفظ دوستی مشکل داشته باشه. نفهمه در موقعیت‌های مختلف چه رفتاری مناسبتره. حرفی بزنه که از نظر خودش عادیه ولی برای دیگران نامناسب یا آزاردهنده به نظر برسه. بعد از یک تعامل اجتماعی، متوجه نشه چرا رابطه خراب شده. در تاکسی آنقدر گشاد نشسته که فرد کناری فشرده شده و متوجه نیست. در پله اتوبوس می‌ایسته و وقتی مسافران ایستگاه‌های دیگه میخوان سوار بشه نمیفهمه که باید بره جلوتر تا فضا خالی بشه. ممکنه فرد بزرگسال سال‌ها با این ویژگی‌ها زندگی کرده باشد. مثلاً: در محیط کار مرتب سوءتفاهم ایجاد میشه. نمی‌فهمه همکار یا طرف مقابل از او ناراحت شده. روابط دوستانه‌اش کوتاه یا ناپایداره. درک کنایه و شوخی براش دشواره. نمی‌دونه در چه موقعیتی چه مقدار از مسائل شخصیشو بیان کنه. احساس می‌کنه "دیگران یک سری قوانین اجتماعی را می‌دانند که من نمی‌دانم." ممکنه بعد از مکالمه بارها اون مسئله رو در ذهنش مرور کنه و بفهمه که احتمالاً حرف نامناسبی زده... در مورد کودکان من بارها در مواقع تدریسم باهاشون برخورد کردم، کودک مثلاً از نظر درسی خوبه اما در جمع همسالان مشکل داره. مثلاً: بچه‌ها بازی می‌کنند، اما کودک مرتب قوانین بازی را تغییر میده، حرف دیگران را قطع میکنه یا نمیفهمه چرا بچه‌ها دیگر نمی‌خوان باهاش بازی کنند. یا ممکنه در مدرسه به والدینش بگن: خیلی باهوشه، ولی بلد نیست با بچه‌ها ارتباط برقرار کنه. گاهی هم کودک اجتماعی به نظر میرسه ولی ارتباطش یک‌طرفه هست؛ زیاد حرف میزنه، اما به واکنش مخاطب توجه کافی نداره. ببینید ال‌دی اجتماعی با خجالتی بودن فرق دارد یک فرد خجالتی ممکن است بدونه چه رفتاری مناسب است ولی به دلیل اضطراب نتونه انجامش بده. اما در مشکل ال‌دی اجتماعی، مسئله بیشتر می‌تونه در تشخیص و درک خودِ موقعیت اجتماعی باشد. معمولا با کاردرمانی و روان درمانی بهبود پیدا میکنه ولی دارو درمانی و درمان قطعی نداره فقط بهتر میشه و خب سن طلایی بهبود سن دبستانه هر چند فرد بزرگسال با جلسات روانشناسی و تمرکز بر رفتارش میتونه بهبود داشته باشه. اینها را گفتم که بگم هر چند بچه‌ها قاه قاه می‌خندند اما منِ معلم ازینکه بچه دهمی واقعا فکر کرد اسب رو آوردیم آتلیه و حتی در راهرو پی‌پی کرده بشدت نگران شدم. متاسفانه تعدادشون هم زیاده چون در دبستان والدین فکر می‌کنند این بچه زیادی ساده‌ست. + مشکل LD اجتماعی با اوتیسم، ADHD، اضطراب اجتماعی، اختلالات یادگیری، مشکلات زبانی و بعضی اختلالات شخصیتی کلا متفاوته و همه اینها جدا از هم هستند.

  • 12 авг.2071из mrs_boof

    بسته تر شد دل من داد چو خط دست به هم کار زنجیر کند مور چو پیوست به هم مژه بر هم زدن یار تماشا دارد که شود دست و گریبان دو جهان مست به هم نه چنان گشت پریشان دل صد پاره من که به شیرازه آن زلف توان بست به هم مگذر از صحبت یاران موافق زنهار رشته و موم، شود شمع چو پیوست به هم زلف او فتنه و خط آفت و خال است بلا آه از آن روز که این هر سه دهد دست به هم مگذر از چاشنی شهد خموشی صائب که ز شیرینی آن، رخنه لب بست به هم

  • وای یک دوره پر و پیمون تفسیر نقاشی شرکت کردم. منتظرم تموم بشه بیوفتم دنبال دفتر نقاشی بچه ها.👻

  • یک چیزی دیدم که میگفت دختر ها در نهایت شبیه مادرشون میشن و این تراژدی اون‌هاست. و پسرها شبیه پدرانشون نمیشن و این هم تراژدی اون‌هاست. خیلی دارم بهش فکر میکنم… نظر شما چیه؟

  • 8 авг.361127

    بچه اگر مادر رو خوب مطلق ببینه؛ تحمل اینکه ازش عصبانی بشه رو نداره. فکر میکنه عصبانی شدن از مامان برابره با بد بودن/ از دست دادن عشق مامان. فرض کنید بچه‌ای عاشق مادرشه ولی مادرش کنترل‌گر و سلطه‌گره و دائم داره به بچه میگه:«این طوری نشین. این لباس بهت نمیاد.…

  • 8 авг.314103

    بچه اگر مادر رو خوب مطلق ببینه؛ تحمل اینکه ازش عصبانی بشه رو نداره. فکر میکنه عصبانی شدن از مامان برابره با بد بودن/ از دست دادن عشق مامان. فرض کنید بچه‌ای عاشق مادرشه ولی مادرش کنترل‌گر و سلطه‌گره و دائم داره به بچه میگه:«این طوری نشین. این لباس بهت نمیاد.…

  • بچه اگر مادر رو خوب مطلق ببینه؛ تحمل اینکه ازش عصبانی بشه رو نداره. فکر میکنه عصبانی شدن از مامان برابره با بد بودن/ از دست دادن عشق مامان. فرض کنید بچه‌ای عاشق مادرشه ولی مادرش کنترل‌گر و سلطه‌گره و دائم داره به بچه میگه:«این طوری نشین. این لباس بهت نمیاد. چرا انقدر غذا میخوری؟ موهات رو این‌طوری نکن و …» بچه هم که تحمل از دست دادن مادر رو نداره بخاطر همین میاد مسیر خشم رو عوض میکنه. فکر میکنه که: من خوب نیستم. من کافی نیستم. بدنم خوشگل نیست. اگه بدنم، لباسم یا… تغییر بدم بهتره.

  • بعد بچه نهایتا به درک« من یک نفرم، مامان هم یک نفر» می‌رسه. باعث میشه بچه دوتا چیز رو بتونه هندل کنه. من مامان رو خیلی دوست دارم. من گاهی از مامان عصبانی میشم. ممکنه مامان من رو ناراحت کنه ولی من هنوز مامان رو دوست دارم.

  • 8 авг.278106

    بعد بچه نهایتا به درک« من یک نفرم، مامان هم یک نفر» می‌رسه. باعث میشه بچه دوتا چیز رو بتونه هندل کنه. من مامان رو خیلی دوست دارم. من گاهی از مامان عصبانی میشم. ممکنه مامان من رو ناراحت کنه ولی من هنوز مامان رو دوست دارم.

  • 8 авг.274125

    بعدتر بچه باید بفهمه که مادر نیازها و خواسته های خودش رو داره. بیا بغلم کن یا بیا باهام بازی کن. الان نمیتونم مامان جان یکم دیگه دارم غذا درست میکنم/ استراحت میکنم. این‌ موقعیت ها باعث میشن بچه بفهمه که مادر بخاطر من و خدمت رسانی به من وجود نداره؛ خودش هم آدمه.

  • یا مثلا مامان میره ولی یکم دیگه برمیگرده.( اول اولش خیلی طولانی نشه. نهایتا از این اتاق به اون اتاق) بچه تا میاد مضطرب بشه مادر برمیگرده. بچه با تکرار این قضیه کم کم میتونه نبود موقتی مادر رو تحمل کنه. چون یه تصویر جدید از مادر تو ذهنش شکل گرفته:« الان اینجا نیست ولی برمیگرده.» این زمینه ساز جدایی روانی سالمه. که قبلا درموردش کوچولو صحبت کردیم. فقط مهمه که مامانا اعتماد بچه رو خدشه دار نکنن اینجا.

  • 8 авг.257129

    چجوری کم کم میاد و میفهمه که مادر یک دیگری مستقله؟ وقتی مامان همیشه در دسترس نیست! از بدو تولد نوزاد، هر خواسته ای که داشته باشه بدون لحظه‌ای درنگ توسط مادر اجابت میشه( گریه میکنم و سریع مورد توجه و عشق قرار میگیرم./ گشنمه سریع تغذیه میشم./ تا کثیف کاری میکنم سریع جام رو عوض میکنن. و…) ولی یادمه یکی از اساتیدمون میگفت این مساله تا دوسالگی باید اینجوری باشه نهایتا. بعد کم کم مادر باید از اون حضور و پاسخگویی در لحظه‌ش کم بکنه. گریه میکنه؟ همون لحظه نرو سراغ بچه. کمی مکث کن. فلان چیز رو میخواد؟ بلافاصله نده بهش. بذار یک دقیقه فاصله بیوفته بین چیزی که میخواد تا به دست آوردنش. اوایل شاید یه تجربه ناکامی باشه که من نیاز داشتم ولی کسی نبود. ولی بعدش کم کم متوجه میشه مادر وجود مستقلی داره که همیشه تحت کنترل من نیست.

  • 8 авг.289157

    اولین جهانی که کودک میشناسه مادره و بدن مادر. نی‌نی اولش حس نمیکنه که بین خودش و مادرش مرزی هست. فکر میکنه جفتشون یه نفرن.

  • 8 авг.249102

    اولین جهانی که کودک میشناسه مادره و بدن مادر. نی‌نی اولش حس نمیکنه که بین خودش و مادرش مرزی هست. فکر میکنه جفتشون یه نفرن.