tgindex
๛ وارستگی ๛

๛ وارستگی ๛

Статистика
@varastegi_irКнигиперсидский

✍🏻 سیدعلی روح‌الامین ● دانشجوی دکتری فلسفه‌ی هنر ● طلبه سطح چهار حوزه‌علمیه‌قم 📩 ارتباط @alirooholamin 🔍 سایت: www.varastegi.ir 📚 خرید کتاب‌ها: www.varastegi.ir/book 📗 طاقچه: taaghche.com/author/136517 (نقل مطالب، با ذکر لینک کانال رواست)

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
11
Всего постов
70
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
872
+10 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
229
40 постов
Вовлечённость
26,3%
к подписчикам
Постов в день
1,6
всего 70
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
129
1/48двое суток
147
1/72трое суток
159

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ‌ ‌ 🔸 وقتی می‌گوییم متافیزیک غربی است، از آن روست که غرب با پرسش «حقیقت چیست؟» آغاز کرد. افلاطون پرسید و ارسطو با تئوریِ مطابقت پاسخ داد، و این روند تا هگل ادامه یافت و به تمامیتِ خویش رسید. 🔹 وقتی متافیزیک به تمامیت رسید، نیچه و سپس هایدگر برخاستند و پرسیدند: «حال حقیقت چیست؟» اما آیا ما (انسانِ ایرانی/اسلامی) مجازیم به‌تقلید از هایدگر و نیچه، از عبور از متافیزیک دم بزنیم؟ 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌

  • ‌ ‌ 🔸 فلسفه، همانا «پرسشِ بنیادین از پی-وندِ انسان و هستی» است. گزارش و وصفِ این پی-وند، ذاتِ فلسفه را می‌سازد. «پی» در ادبیاتِ کهنِ ما به‌معنای خانه، منزلگاه و قرارگاه است. پی-وند، کسی است که اهلیتِ این خانه را دارد. 🔹 در هر دوره‌ای از تاریخِ تفکر، انسان و هستی زیر یک سقف با یکدیگر به گفت‌وگو می‌نشینند. این گفت‌وگوی نخستین و سر-بسته، «فلسفه در مقام عقل اجمالی» است. 🔸 اما آن‌گاه که فیلسوف این پی-وند و این سکنا-گزیدن در جوارِ هستی را گزارش و وصف می‌کند، ما با «فلسفه در مقام عقل تفصیلی» مواجه می‌شویم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌

  • یک‌بار در زندگی، آدمی باید پاک شود؛ نه به این معنا که عرفای ما گفته‌اند «اگر می‌خواهید سلوک کنید باید چنین باشید»، بلکه به این معنا که -به تعبیر اسپینوزا، هگل، ملاصدرا و همهٔ فلاسفه- یک‌بار باید از هرآنچه به ما آموخته‌اند دست بشوییم. افلاطون در تیمائوس همین…

  • без подписи

  • ‌ ‌ در بیابانی که از نقش قدم بیش است چاه با دو چشم بسته می‌باید سفر کردن مرا @varastegi_ir ‌ ‌

  • #درسگفتار 🎧 در فتاد پرسش از متافیزیک ⏱️ زمان: 94 دقیقه 🗓 21 مرداد 1405 🎙 دیشب در گفت‌وگویی با دکتر سید محمدتقی چاوشی این سوال را مطرح کردم که اگر متافیزیک ماهیتاً غربی است و ما نیز در ساحتِ همین تفکر تنفس می‌کنیم، آیا پرسش از "حقیقت"، پرسشِ اصیلِ فرهنگِ ما نیز هست؟ این پرسش، سرآغازِ تأملاتی در بابِ ذاتِ فلسفه، پایانِ متافیزیک و انسدادِ تفکر در روزگارِ ما شد. استاد در این نشست، با نقدی رادیکال، نشان می‌دهند که چرا نمی‌توان به‌سادگی از متافیزیک عبور کرد و چگونه انسانِ امروز در برهوتِ «نیهیلیسم» سرگردان است. 📥 دانلود از سایت: https://varastegi.ir/4448 🔺 @varastegi_ir ‌ ‌ #فلسفه #متافیزیک #دکتر_چاوشی #هایدگر #پدیدارشناسی #نیهیلیسم #حقیقت #تفکر

  • ๛ وارستگی ๛ pinned a photo

  • ‌ ‌ ما در زمانه‌ای نفس می‌کشیم که انسان‌ها توانِ سخن‌گفتن با یکدیگر را از دست داده‌اند. آلبر کامو در یکی از داستان‌های مجموعهٔ تبعید و سلطنت با نام خاموشان، به‌زیبایی این انسدادِ وجودی را ترسیم می‌کند. داستان دربارهٔ کارخانه‌ای است که در آن خمره‌های چوبی می‌سازند. شخصیت اصلی، ایوار نام دارد، که در سکوتی عمیق فرورفته است -سکوتی که نشان می‌دهد گاه انسان چنان به ملال و ضعف کشیده می‌شود که به خاموشی پناه می‌برد. کارفرما، لاسال، آدم بدی نیست؛ سالانه به کارگرانش هدیه می‌دهد و وقتی دخترش به دنیا می‌آید، به آنان محبت می‌کند. پس از یک اعتصاب چندهفته‌ای، لاسال ایوار و چند تن از دوستانش را به دفترش فرامی‌خواند. ایوار می‌داند دختر لاسال بیمار است؛ او فقط می‌خواهد بگوید: «من می‌دانم درد و رنج چیست؛ می‌دانم چقدر رنج می‌کشی که دخترت بیمار است.» اما این حرف هرگز گفته نمی‌شود. گویی دیواری نامرئی (دیوارِ ایدئولوژی، طبقه و عرفِ روشنفکری) میانِ آنان کشیده شده است. همان‌طور که سارتر در نمایشنامهٔ «دیوار» می‌نویسد، این دو، از یکدیگر «گنگ» شده‌اند. داستان این‌گونه پایان می‌یابد که کارگران در کارخانه مشغول کارند که می‌بینند دختر لاسال را روی برانکار از خانهٔ پشت کارخانه به بیرون می‌برند؛ معلوم نیست زنده بماند یا نه. کارگران لحظه‌ای از کار بازمی‌ایستند؛ یکی می‌گوید «خدا شفایش دهد»؛ دیگری می‌گوید «دعایش می‌کنیم». سپس صدای چکش‌ها دوباره تند می‌شود، اره برقی روشن می‌شود، و تنها چیزی که فضا را پر می‌کند، سکوت است. این سکوت و این دیوار، داستانِ هرروزهٔ ماست. ما در خانه، در جامعه و در دانشگاه، نقاب‌هایی بر چهره زده‌ایم و به اقتضای عرف سخن می‌گوییم؛ ما گنگ شده‌ایم. انسانی که گنگ است، پیشاپیش «کَر» شده است و گوشی برای شنیدن ندارد. تا زمانی که این دیوارها فرونریزد و انانیت‌ها شکسته نشود، ما هرگز نخواهیم توانست با متونِ مقدسمان، با قرآن، با نهج‌البلاغه و با کلامِ نبی (ص) ارتباط برقرار کنیم. پیامبرِ ما، انسانی بود که مرزها و دیوارها را درهم‌شکست؛ او معلمِ اخلاقِ انتزاعی نبود، بل تجلیِ انسانیتِ مخلصانه و صادقانه‌ای بود که حقیقت را بی‌پرده در میانِ مردمان آشکار می‌کرد. تا برای معرفت آماده نشویم و دیوارِ میانِ خود و هستی را برنداریم، کلامِ وحی بر جانمان طنین نمی‌اندازد.‌.. @varastegi_ir ‌ ‌

  • یک‌بار در زندگی، آدمی باید پاک شود؛ نه به این معنا که عرفای ما گفته‌اند «اگر می‌خواهید سلوک کنید باید چنین باشید»، بلکه به این معنا که -به تعبیر اسپینوزا، هگل، ملاصدرا و همهٔ فلاسفه- یک‌بار باید از هرآنچه به ما آموخته‌اند دست بشوییم. افلاطون در تیمائوس همین را می‌گوید؛ دکارت با مفهوم «شک» به همین اشاره دارد؛ کانت و هوسرل با واژهٔ «نقد» از همین معنا یاد می‌کنند. یک بار باید هر آنچه خانواده به ما داده، هر آنچه دیگران برایمان بافته‌اند، هر آنچه به ما تعلیم کرده‌اند، همه را بشوییم و بریزیم دور. این «تخلیه» است. این کار فوق‌العاده دشواری است. باید خیلی مراقب بود. بعد از این تخلیه، نوبت «تحلیه» است. باید معلمی پیدا کنیم. کسی که دستمان را بگیرد. یکی یکی آن چیزهایی را که دور ریخته‌ایم، جدا کند و سوا کند. و بعد، آرام آرام، «تحلیه» رخ بدهد. آدم مُحَلّی بشود. زیبا بشود. به چیزهایی که باید، حسن سیرت و صورت پیدا کند. @varastegi_ir

  • سلوکِ فکری و معنوی، نشئگی و توهم‌پروری نیست. آنان که گمان می‌کنند راهِ حقیقت، راهِ مکاشفاتِ رنگارنگ و هم‌صحبتیِ مدام با عوالمِ غیب است و همه‌چیز چونان کارخانهٔ شکلات‌سازی به کامشان شیرین می‌آید، اشتباه می‌کنند. یکی از اساطینِ طریقت به‌درستی می‌فرمود که این راه، سراسر «خماری» است. راهِ معرفت، راهِ از دست‌دادن است. تفکر، همانا باختنِ مدام در قمارِ هستی است؛ باختنِ تکیه‌گاه‌ها، اساتید، تعلقات و انانیت‌ها. انسانِ متفکر، باختن را می‌آموزد تا بتواند در بی‌پناهیِ محضِ خویش، رویارویِ حقیقت بایستد. @varastegi_ir

  • ما در زمانه‌ای نفس می‌کشیم که مرزِ میانِ «علم» و «تکنیک» مخدوش شده است و بشریت، مسحور و مقهورِ تکنیک گشته است. وحشتی که امروز از گسترشِ هوش مصنوعی (AI) بر جانِ متفکران می‌افتد، ناشی از همین غیبتِ تفکرِ بنیادین است. @varastegi_ir

  • ‌ ‌ فلسفه به هیچ‌عنوان نقل قول نیست، ارائهٔ تز نیست، طرح یک نظریه در مقابل نظریه‌ای دیگر نیست، بلکه وصف و گزارش دوره‌ای از حیات نسبتی است که انسان با هستی دارد... @varastegi_ir ‌ ‌

  • ‌ ‌ نیچه می‌گوید عقل، ریشه و بنیادش را از عواطف و انفعالات می‌گیرد؛ عقل از عواطف می‌روید و می‌جوشد و ثمر می‌دهد... @varastegi_ir ‌ ‌

  • ‌ ‌ گادامر می‌گفت سراسر دورهٔ مدرن، حرکتی است از آگاهی به خودآگاهی؛ یعنی آگاهی به آگاهی، اینکه انسان دریابد این آگاهی که دارد، آگاهیِ خودِ اوست، نه خدا و نه خدایان... @varastegi_ir ‌ ‌

  • ‌ ‌ هر که ترسد ز ملال اندُهِ عشقش نه حلال سَرِ ما و قدمش یا لبِ ما و دهنش @varastegi_ir #پیاله

  • ‌ ‌ ادامه پست قبل... 🔸هایدگر در آثاری چون تفسیر سرودهای هولدرلین، به بازگشت ادیسئوس اشاره می‌کند و آن را نه یک فتح تکنولوژیک، بلکه فرایند «دیدار با غربت برای آموختن زبان خویشتن» می‌داند. ادیسئوس تنها زمانی می‌تواند به سمت ایتاکا حرکت کند که از ارادهٔ معطوف به تسلط دست بردارد، محدودیت خود را بپذیرد و اجازه دهد «هستی» خود را بر او آشکار کند. 🔹 گذر از میان سیلا و کاریبدیس در فیلم نولان، تمثیلی از همین مواجهه با نیستی و رها کردن ارادهٔ مطلق کنشگر است. 🔸 شاهکار جدید نولان بیش از آنکه روایتی حماسی از باستان باشد، پس‌زمینه‌ای برای پرسش از وضعیت انسان معاصر است. انسان امروزی در امواج مدرنیته و تکنولوژی، بیش از هر زمان دیگری ادیسئوس سرگردانی است که خانه را گم کرده است. 🔹 در میان تمامی ساکنان جهان اساطیری هومر و نولان، ادیسئوس تنها کانون «بی‌قراری» است. خدایان، جادوگران و هیولاها، همگی در قلمروهای خویش «پادشاهی» می‌کنند؛ آنان دارای «جایگاه تکوینی» هستند. در این میان، تنها «انسان» است که هیچ جایی در عالم هستی ندارد. 🔸 اگر هستی‌شناسی موجودات را بکاویم، فرشته یا موجودات قدسی در «خیر مطلق» جاگیر شده‌اند و شیطان یا امور شیطانی در «شر و نفی مطلق». آنان ثبات دارند، چرا که تکلیفشان با هستی روشن است. اما انسان موجودی است «در-میان»؛ نه آن‌چنان آسمانی که در خلود فرشتگان آرام گیرد و نه آن‌چنان زمینی و غریزی که چون جانوران به زیست بی‌بازتاب خرسند باشد. 🔹 انسان ذاتاً غریب است. غربت، شرط بنیادی وجود اوست. سرگردانی ادیسئوس بر پهنهٔ اقیانوس، تصویرسازی درخشانی از این واقعیت است که انسان در این جهان «مهمان» یا «صاحب‌خانه» نیست، بلکه «غریبه‌ای» است که مدام باید خانه را «مفهوم‌پردازی» و «تاسیس» کند. 🔸 انسان عموماً در روزمرگی احساس “در خانه بودن” می‌کند (با عادت‌ها، نقش‌ها، حرف‌های آماده، اهداف رایج)، اما این حس شکننده است. در لحظه‌های اضطراب/گسست/سوگ/جنگ، جهان ناگهان «غریب» می‌شود؛ نه به این معنا که جای تازه‌ای آمده‌ایم، بلکه به این معنا که همان جهان آشنا بی‌پایه می‌شود. این تجربه همان چیزی است که می‌شود به زبان خودمان «غربت» نامید. 🔹 اما غربت، اگرچه دردناک و فرساینده است، صرفاً نشانهٔ گم‌گشتگی نیست؛ نشانهٔ آن است که انسان هنوز به کلی به یک جایگاه ثابت فروکاسته نشده است. در همین نا-خانگی است که امکان پرسیدن، امکان فاصله‌گرفتن از عادت، و امکان گشودن افق‌های تازه پدید می‌آید. آن‌گاه «نوستالژی» فقط حسرت بازگشت به گذشته نیست، بلکه صورت آگاهی انسان به این حقیقت است که خانه چیزی نیست که یک‌بار برای همیشه داده شده باشد؛ خانه باید هر بار از نو ممکن شود. 🔸 از این‌رو، بازگشت اودیسئوس به معنای بازگشت به یک نقطهٔ ثابت روی نقشه نیست، بلکه به معنای دگرگونی نسبت او با جهان است: بازگشت یعنی توانایی سکونت، و سکونت یعنی زیستن در جهانی که هر لحظه می‌تواند دوباره بیگانه شود. 🔹 انسان به خانه نمی‌رسد تا غربت پایان یابد؛ بلکه به خانه می‌رسد تا غربت را، به‌مثابه شرط انسانی خویش، تاب بیاورد و به زبان، به عهد، و به مسئولیت ترجمه کند. 🔸 در این معنا، ادیسه برای انسان معاصر نیز یادآوری یک وظیفه است. وظیفهٔ ساختن امکان خانه در میانهٔ نیروهایی که پیوسته خانه را به مصرف، به سرگرمی، به فراموشی، و به تکنیک فرو می‌کاهند. 🔹 اودیسئوس نولان، بیش از آنکه فاتح دریا باشد، شاهد این حقیقت است که راه نجات از بی‌خانمانی، از مسیر سلطه نمی‌گذرد؛ از مسیر پذیرفتن تناهی، رهاکردن توهم کنترل مطلق، و گشودن گوش به آن‌چیزی می‌گذرد که جهان را دوباره قابل سکونت می‌کند. 🔸 انسان «جا» ندارد، و دقیقاً به همین دلیل محکوم است که مدام «جا» بسازد و فلسفه، اگر دلتنگی خانه است، دلتنگی رسیدن به نقطه‌ای بیرون از غربت نیست؛ دلتنگی یافتن راهی است برای زیستن اصیل در دل غربت. این همان ادیسه‌ای است که هر بار، در هر زمانه‌ای، از نو آغاز می‌شود. 🔻متن کامل یادداشت در لینک زیر: 🔎 https://varastegi.ir/4435 ‌ ‌ ‌ ‌

  • ‌ ‌ 💠 بی خانمانی و درد غربت انسان ▪️ خوانشی هستی‌شناختی از فیلم «ادیسه» نولان ✍🏻 سیدعلی روح‌الامین 🔸سینمای کریستوفر نولان همواره برای من عرصه‌ای برای دست‌کاری «زمان» و آزمودن مرزهای وجودی انسان در مواجهه با ورطه‌ها بوده است. از پی‌جویی در لایه‌های ذهن در فیلم «تلقین» تا سرگردانی در سیاهچاله‌های زمان در «میان‌ستاره‌ای». امروز به تماشای جدیدترین اثرش، «ادیسه»، نشستم. 🔹 این فیلم فراتر از یک اقتباس حماسی شکوهمند یا نمایش تکنیک‌های بصری، به نقطه‌عطفی در کارنامهٔ او و امکانی تازه برای تأمل هستی‌شناختی دربارهٔ «بی‌خانمانی» و معنای بنیادی «غربت» بدل می‌شود. 🔸 نولان در این فیلم، منظومهٔ اساطیری هومر را از افق یک نبرد باستانی بیرون می‌کشد و آن را به صحنهٔ مواجههٔ انسان با وضعیت بنیادین خویش در جهان بدل می‌سازد. 🔹 کلمهٔ یونانی nostos به معنای بازگشت به خانه است، و algos به معنای درد و رنج. از ترکیب این دو، واژه‌ای پدید آمده که امروز آن را «نوستالژی» می‌نامیم؛ درد بازگشت، یا دقیق‌تر، درد نرسیدن به بازگشتی که آرزویش را داریم. 🔸 حماسهٔ هومر، در بنیادی‌ترین لایه‌اش، روایت همین درد است. اما آنچه ادیسه را از یک ماجراجویی صرف متمایز می‌کند این است که بازگشت در آن هرگز امری ساده و بی‌واسطه نیست؛ فاصله میان اودیسئوس و ایتاکا فاصله‌ای هستی‌شناختی است. 🔹 نووالیس، شاعر و فیلسوف رمانتیک آلمانی، جمله‌ای دارد که مارتین هایدگر آن را محور تأملاتش دربارهٔ ماهیت فلسفه قرار داد: «فلسفه در حقیقت همان دلتنگی برای خانه است؛ میلی برای در همه‌جا خانه بودن.» 🔸 این نقل قول از نووالیس در ابتدای درسگفتارهای ۱۹۲۹-۱۹۳۰ او با عنوان «مفاهیم بنیادین متافیزیک: جهان، تناهی، تنهایی» آمده است. هایدگر در آغاز این درسگفتار، وقتی می‌خواهد بپرسد «فلسفه چیست؟» و به‌طور خاص وارد بحث دربارهٔ مفهوم «خلق‌وخو» یا حالت بنیادین در تفلسف می‌شود، این جملهٔ نووالیس را نقل می‌کند و آن را نقطهٔ عزیمت تأملاتش دربارهٔ نسبت میان فلسفیدن و دلتنگی قرار می‌دهد. 🔹 او این حالت دلتنگی و ملال را نه یک احساس روان‌شناختی گذرا، بلکه یک خلق‌وخوی بنیادین هستی‌شناختی می‌داند که اساساً امکان خود پرسیدن فلسفی را می‌گشاید. ادامه در پست بعدی... 🔻متن کامل یادداشت در لینک زیر: 🔎 https://varastegi.ir/4435 ‌ ‌ ‌ ‌

  • ‌ ‌ 💠 بی خانمانی و درد غربت انسان ▪️ خوانشی هستی‌شناختی از فیلم «ادیسه» نولان ✍🏻 سیدعلی روح‌الامین 🔻متن کامل یادداشت در لینک زیر: 🔎 https://varastegi.ir/4435 ‌ ‌ ‌ ‌

  • 1 авг.2464из akefbook

    #تازه_های_نشر ۱۴۰۵ 📗 کتاب رساله شلینگ در باب ذات آزادی انسانی ✍🏻 نویسنده: مارتین هایدگر ▪️ ترجمه: الهام کریمی ▪️ مقدمه: دکتر صافیان 🔰 خرید با 20 درصد تخفیف در چهار قسط:👇🏻 https://www.iranketab.ir/c/beebc6 ‌ ‌ ‌ ‌ 🔻 @akefbook

  • ‌ ‌ 💠 برای عرضه به غرب چه داریم؟ با کدام شیوه؟ 👥 گفتگوی آقایان عبدالجواد فلاطوری، رضا داوری اردکانی، حداد عادل، مجتهد شبستری و... 🔰 مطالعه متن کامل گفتگو: https://varastegi.ir/4428 ‌ ‌ ‌ ‌