آب و جامعه💧
Статистикаکانال آب وجامعه؛ برای پرداختن به رابطه بین آب و جامعه به عنوان یک رابطه درهم تنیده تاریخی ودیرپا می باشد. این کانال با رویکرد انتقادی و مستقل وبلاگ شخصی مهتابذرافکن دکتری جامعه شناسی و مطالعات آب و جامعه است. وب سایت Irwatereducation.com
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 26
- Всего постов
- 100
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Блоги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 172
- 1/48двое суток
- 197
- 1/72трое суток
- 212
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
امروز یه پیام مشابه این برام اومد. چون میدونستم مخربه باز نکردم. اگر برای شما هم اومد تحت هیچ شرایطی کلیک نکنید.
آب مدرن ابزار مدرنیته چپ و راست مهتا بذرافکن یکی از جالبترین نکتههایی که در نگارش مقالاتم دیدم اینه که خط سیر «آب مدرن» ــ یعنی آب در خدمت توسعه ــ چندان چپ و راست نداشته است. در شوروی، نفوذ ایدئولوژی کمونیستی در پروژههای آب بسیار عمیق و چندلایه بود؛ نوعی روکش تبلیغاتی و ایدئولوژیک چندسطحی روی تصمیمات مهندسی کشیده میشد. در سطح گفتمانی: در سنت «فتح طبیعت» که اساساً ریشههایی در مدرنیسم غربی و اومانیسم داشت، مارکسیسم ـ لنینیسم نیز طبیعت را چیزی میدید که باید توسط «انسان سوسیالیست» مهار، تغییر و «اصلاح» شود. جمله معروفی که به میچورین نسبت داده میشود ــ «ما نمیتوانیم منتظر لطف طبیعت بمانیم؛ وظیفه ما گرفتن آن از طبیعت است» ــ دقیقاً همین نگاه را نشان میدهد. سدها هم تجسم فیزیکی این ایده بودند. در غرب هم کمابیش همین اتفاق افتاد؛ سدها به نوعی معابد مدرنیته تبدیل شدند. در سطح اقتصادی ـ برنامهریزی هم ماجرا جالب است. ساخت سدها و پروژههای عظیم آبی در شوروی در چارچوب اقتصاد برنامهریزیشده و متمرکز قرار داشت. همین امر امکان بسیج منابع عظیم برای پروژههایی را فراهم میکرد که شاید با منطق سود کوتاهمدت اقتصادی توجیهپذیر نبودند. اصطلاح «Великие стройки коммунизма»، یعنی «ساختوسازهای بزرگ کمونیسم»، خودش یک عنوان کاملاً ایدئولوژیک بود و پروژههای عظیم زیرساختی را مستقیماً به روایت پیشرفت سوسیالیستی پیوند میزد. سطح سوم، بسیج اجتماعی بود. کومسومول و حزب از این پروژهها برای ساختن «انسان نوین شوروی» استفاده میکردند. کار جمعی، فداکاری و کار در شرایط سخت، بهعنوان بخشی از تربیت ایدئولوژیک و مشارکت در ساختن آینده سوسیالیستی معنا پیدا میکرد. براتسک یکی از نمونههای شاخص این نوع پروژهها بود؛ یک «ударная комсомольская стройка» یا پروژه بزرگ و ضربتیِ ساختوساز کمسومولی که در آن جوانان نقش مهمی داشتند. اما نکته مهمتر این است که در این گفتمانها، ایدئولوژی گاهی به توجیه خشونت هم تبدیل میشد. در دوره استالینی، منطق تقدم هدف جمعی و «پیشرفت تاریخی» بر رنج فردی، در کنار سرکوب سیاسی، امکان استفاده گسترده از نیروی کار اجباری در پروژههای عظیم زیرساختی را فراهم کرد. بخشی از پروژههای بزرگ آبی شوروی نیز از نیروی کار گولاگ استفاده کردند. حالا در غرب و capitalism چه خبر بود؟ کشورهای غیرکمونیست هم پروژههای عظیم سدسازی داشتند؛ از سد هوور و TVA در آمریکا گرفته تا سد آسوان در مصر. این پروژهها هم با جابهجایی جمعیت، تغییر چشمانداز و در مواردی آسیبهای فرهنگی و اجتماعی همراه بودند. بنابراین، شیفتگی به large-scale industrial modernization در قرن بیستم، فراتر از مرزهای ایدئولوژیک بود. اما تفاوتهای مهمی هم وجود داشت. در شوروی، شدت بسیج ایدئولوژیک، تمرکز قدرت، محدودیت شدید امکان اعتراض عمومی و حقوقی، و در دورههایی استفاده از کار اجباری، ابعاد خاصی به این پروژهها میداد. ساخت مخازن بزرگ در رودخانههایی مانند ولگا و پروژههای عظیم دیگر، باعث غرقاب شدن روستاها و شهرها و جابهجایی جمعیت شد؛ در مواردی نیز بناهای تاریخی و مذهبی و گورستانها زیر آب رفتند. در چنین شرایطی، امکان civil resistance، legal contestation و مطالبه غرامت بسیار محدود بود. اما در غرب، دستکم از نظر نهادی، امکان اعتراض عمومی، دادخواهی و شکلگیری جنبشهای مدنی علیه پروژههای سدسازی وجود داشت؛ هرچند این به آن معنا نیست که این سازوکارها همیشه از جابهجایی، تخریب فرهنگی یا بیعدالتی جلوگیری کردهاند. و شاید همینجا یک نکته مهم برای فهم تاریخ آب مدرن وجود داشته باشد: ایدئولوژیها متفاوت بودند، اما تصور مدرنیستی از آب میتوانست بسیار شبیه باشد: آب باید مهار، مهندسی، ذخیره، منتقل و در خدمت توسعه قرار گیرد. «آب مدرن» بیش از آنکه چپ یا راست باشد،محور هر نوع مدرنیته ای بوده و خروجی آن تخریب شدید رودخانه ها در تمام نقاط جهان بوده است. یه سؤال : ایران کی به آب مدرن و نهضت سدسازی مدرن پیوست؟ 🔷 @WaterForUs
تلگرام عزیز؛ اپلیکیشن همه چی تمام 13 ساله شد. من تمام این 13 سال با تلگرام زندگی کردم. سال 2016 اولین کانالم با نام زنان روستایی و عشایری تا 2022 داشتم و هنوز هم هست اما متأسفانه به دلایلی که مجبور به حذف اکانتم شدم امکان ادمینی از دست دادم و ادامه راه در کانال آب و جامعه آوردم. تلگرام برای من یک رسانه، یک جا برای گفتگو، یک مکان برای آشنایی با دوستان بسیار خوب ، جایی عالی برای یادگرفتن و سرگرم شدن بوده. و درحالی که گرفتار فیلترینگیم 13 ساله شد.. 🛑تلگرام ۱۳ ساله شد/ تعداد کاربران ایرانی چقدر است؟ 🔶 ۱۳ سال پیش در چنین روزی «تلگرام»، شبکه اجتماعی محبوب ایرانیان متولد شد. 🔹تلگرام بیش از ۴۹ میلیون کاربر ایرانی دارد. 🔹ایرانیها بیش از دو میلیون و هشتصد هزار کانال دارند که در طول سال بیش از ۹۰۰ میلیون پست منتشر میکنند. 🔹این تعداد پست در مجموع بیش از ۱۷۰ میلیارد نمایش یونیک به خود اختصاص میدهد که نشانگر کاربردهای گسترده تلگرام در ایران است./اقتصادنیوز
بیچاره این سیاره.. چه می کشه از دست ما انسانها.. امارات گاز انباشته اش را به آتش کشید تصاویر ماهوارهای نشان میدهد امارات گاز طبیعی که تا قبل از این صادر میکرد را در دودکشهای فلر میسوزاند. بهدنبال ناتوانی امارات در گذر امن از تنگهٔ هرمز، صادرات گاز این کشور به صفر رسیده است./فارس 🔷 @WaterForUs
چرا آلودگی نفتی خلیج فارس نگران کننده است مقاله ای به نام Marine environmental risks from armed conflict in the Persian Gulf: Past warnings, present urgency/ Springer/Volume 55, 2022–2026 (2026) آلودگی نفتی خیلج فارس را بررسی کرده و میگه : وقتی نفت وارد این اکوسیستم میشود، ریشههای هوایی حرا (Pneumatophores) با لایهای از نفت پوشیده میشوند و تبادل اکسیژن مختل میشود. همچنین ترکیبات سمی نفت میتوانند نهالهای جوان را از بین ببرند و زنجیره غذایی را تحت تأثیر قرار دهند. پاکسازی در جنگلهای حرا نیز بسیار دشوار است، زیرا ورود تجهیزات سنگین خود میتواند به ریشهها آسیب بزند. متاسفانه تصاویر و گزارشها حاکی از آن است که آلودگی نفتی در برخی نواحی به سواحل و حتی بخشهایی از جنگلهای حرا در اطراف قشم رسیده و پایش این مناطق آغاز شده است. آلودگی نفتی در محیطهای دریایی تنها به تشکیل یک لایه نفت روی سطح آب محدود نمیشود. نفت تحت تأثیر جریانهای دریایی، باد و جزر و مد میتواند به سواحل، خورها، تالابهای ساحلی و جنگلهای حرا منتقل شود. بخشی از آن نیز وارد رسوبات بستر میشود و برای مدت طولانی در محیط باقی میماند. این نوع آلودگی میتواند تبادل اکسیژن و نور را در محیطهای ساحلی مختل کند، ترکیبات سمی را وارد آب و رسوبات کند و بر آبزیان، پرندگان و سایر جانداران اثر بگذارد. در مراحل اولیه رشد، تخم، لارو و نوزاد بسیاری از گونههای آبزی نسبت به این آلایندهها حساسیت بیشتری دارند و به همین دلیل پیامدهای آلودگی نفتی میتواند فراتر از محل نشت و در مقیاس اکوسیستم گسترش یابد. در میان اکوسیستمهای ساحلی، جنگلهای حرا از آسیبپذیرترین زیستبومها در برابر آلودگی نفتی به شمار میروند. تجمع نفت بر روی ریشههای هوایی این درختان میتواند فرآیند تبادل گاز را مختل کند و ورود آلایندهها به خاک و رسوبات نیز بر سلامت و بازسازی این اکوسیستم تأثیر بگذارد. از آنجا که پاکسازی جنگلهای حرا بدون آسیب بیشتر به این زیستبوم دشوار است، پیشگیری و مهار سریع آلودگی از مهمترین اقدامات حفاظتی محسوب میشود... خیلج فارس قربانی زبان بسته جنگ است و زخم جنگ را دهها و شاید قرنها سال بر تن خواهد داشت.. 🔷 @WaterForUs
وقتی دانستن کافی نیست؛ تغییر اقلیم چگونه به واقعیت اجتماعی تبدیل میشود؟ مهتا بذرافکن یک مقاله تازه در Financial Times درباره اینکه چگونه میتوان گرمایش جهانی را متوقف کرد، نکته جالبی را مطرح میکند: مسئله امروز فقط کمبود دانش درباره تغییر اقلیم نیست؛ بلکه نحوه شکلگیری افکار عمومی درباره سیاستهای اقلیمی، از جمله Net Zero،(انتشار گازهای گلخانهای − حذف/جذب گازهای گلخانهای = صفر خالص ) اهمیت زیادی دارد. پژوهشی که در این گزارش به آن اشاره شده، بیش از ۷۳ هزار مقاله رسانهای بریتانیا را بررسی کرده است. در سال ۲۰۱۸، ۹۰ درصد مطالبی که از «Net Zero» صحبت میکردند، همزمان به «Climate Change» یا «Global Warming» هم اشاره داشتند. این رقم تا ۲۰۲۴ به ۴۲ درصد کاهش یافته است. چرا این تغییر مهم است؟ چون ممکن است «Net Zero» به تدریج از معنای اولیه خود، یعنی پاسخ به تغییر اقلیم، جدا شود و در ذهن عمومی بیشتر با قیمت انرژی، هزینه اقتصادی، محدودیتهای دولتی یا منافع صنعتی پیوند بخورد. اینجا به نظرم باید از یک سؤال مهم عبور کنیم: آیا مسئله اقلیم واقعاً فقط شکاف میان دانش و عمل است؟ در مقالهای که اخیراً نوشتهام و اکنون در نوبت انتشار در Journal of Climate Change & Sustainable Development Research است، همین مسئله را از زاویه دیگری بررسی کردهام: شکاف دانش–عمل را نمیتوان بدون توجه به چگونگی ساختهشدن واقعیت اجتماعی تغییر اقلیم فهمید. با الهام از جامعهشناسی پدیدارشناختی Alfred Schutz و نظریه ساخت اجتماعی واقعیت Berger & Luckmann، میتوان گفت انسانها صرفاً «اطلاعات» دریافت نمیکنند؛ آنها جهان را از خلال تجربه، دانش پیشین، تعاملات اجتماعی و چارچوبهای معنایی موجود تفسیر میکنند. بنابراین ممکن است دو نفر هر دو بدانند که تغییر اقلیم واقعی است، اما یکی آن را با خشکسالی و از دست رفتن معیشت بفهمد و دیگری با افزایش قیمت انرژی و مداخله دولت. دانش علمی یکی است؛ اما معنای اجتماعی آن میتواند متفاوت باشد. پس شاید بهتر باشد به جای اینکه فقط بپرسیم: «مردم چقدر درباره تغییر اقلیم میدانند؟» بپرسیم: «مردم با این دانستهها چه واقعیتی درباره تغییر اقلیم میسازند؟» شاید شکاف معروف Knowledge–Action Gap در واقع یک شکاف سهمرحلهای باشد: Knowledge → Meaning → Action و درست در میانه این زنجیره، جایی است که جامعه، رسانه، تجربه زیسته، قدرت و تعاملات اجتماعی، «واقعیت اقلیمی» را میسازند. شاید برای تغییر رفتار اقلیمی، همیشه به اطلاعات بیشتر نیاز نداشته باشیم؛ گاهی باید ببینیم همین اطلاعات، در جهان اجتماعی مردم چه معنایی پیدا کرده است. 🔷 @WaterForUs
حال و روز زنان در بخش شیلات مهتا بذرافکن امروز برای انجام یه کار پژوهشی در حوزه جنسیت و شیلات مطالعه می کردم که در نوع خودش خیلی جالبه. داستان این بوده که پژوهشگری به نام Sarah Harper خبری با عنوان “How many women fish in Brazil?” در ۲۹ ژانویه ۲۰۱۶ منتشر کرده و دقیقاً مسئله عجیبی رو مطرح کرد: میخواسته درباره زنان ماهیگیر تحقیق کنه ولی داده ای در این مورد نبوده یا کم بوده و گفت داده درباره زنان در شیلات ناقص است و نقش زنان، بهویژه زنانی که خودشان ماهیگیری میکنند، در آمارها کمنمایی شده است. همچنين گفت که اغلب جاهایی که دنبال اطلاعات رفته توی برزیل تقسیمبندی رایج این بوده که مردان برای صید به آب میروند و زنان در ساحل میمانند و ماهی را فرآوری و عرضه میکنند؛ اما وقتی دقیقتر بررسی شده، این تقسیمبندی نه روشن بوده و نه پایدار و زنان خودشان هم ماهیگیری میکردهاند. این گزارشها توجه FAOجلب کرد و در یک گزارش FAO درباره sex-disaggregated data صراحتاً گفت که استفاده از دادههای تفکیکشده بر اساس جنسیت در پژوهشهای شیلات کوچکمقیاس تقریباً وجود نداشته و دادههای رسمی هم محدود بودهاند. یکی از مشکلات اصلی هم این بوده که روشهای جمعآوری داده بیشتر برای فعالیتهای صید که عمدتاً توسط مردان انجام میشده طراحی شده بود و فعالیتهای پس از صید و بازاریابی که زنان در آنها حضور پررنگ دارند، نادیده گرفته میشد. کم کم توجه تعداد کمی از پژوهشگران مطالعات زنان به سمت شیلات به عنوان یکی از مهمترین اقتصاد های بزرگ جهان در حوزه تولید غذا و شغل جلب شد. مثلا یک پژوهش درباره غنا بعداً همین مشکل را خیلی روشن بیان کردکه اطلاعات رسمی درباره مشارکت زنان، بهخصوص در capture fishing، ناکافی بوده و دادههای قابل اتکای مرکزی برای تعداد زنان فعال در شیلات وجود نداشته است. بعد معلوم شد که مسئله زنان در شیلات «کمبودن مشارکت» نیست؛ مسئله این است که معلوم نیست که چه چیزی اصلاً بهعنوان مشارکت شناخته میشود.!! و توی ایران چه؟ مطالعه خودم در استان بوشهر نشون داد زنان به جز کار در بخش فراوری به صورت روزمزد و فصلی هیچ سهمی از اقتصاد بزرگ و لوکس شیلات ندارند.!! البته واقعا هیچ داده قابل اتکایی هم وجود نداره که بشه درست مطالعه کرد و کلا مطالعات زنان بیشتر غرق در تکرار هست تا نوآوری و توجه به این بخشها. خلاصه اینکه در این حوزه مشکل فقط «کمبود داده درباره زنان» نیست. خودِ شیوه تولید داده، بخشی از نظم جنسیتی نهادی شیلات بوده است. مثلا اگر ابزار آماری اساساً «ماهیگیر» را کسی فرض کند که صید میکند، به دریا میرود و محصول را میآورد، و این نقش در عمل مردانه تصور شود، آنوقت زنان نه فقط در دادهها، بلکه در تعریف خودِ فعالیت شیلاتی نامرئی میشوند. یعنی هستند؛ اما نیستن. در سال ۲۰۱۶ فائو ازکشورهای عضو برای پرسشنامه مرتبط با Code of Conduct for Responsible Fisheries درخواست کرد که دادههای جنسیتتفکیکشده درباره small-scale fisheries داشته باشند. اما نداشتند. بعدها یعنی سال 2019 بود که FAO به این مسئله توجه کرده که نمیشود فقط یک گزینه male/female به فرم اضافه کرد؛ باید کلا در روش جمعآوری داده بازاندیشی کرد... همه این داستان نشون میده که شاید یکی از مکانیزمهای اصلی قدرت در شیلات این نباشد که زنان را مستقیماً منع کند؛ بلکه این باشد که اصلاً آنها را در «تعریف مسئله» وارد نکند. پ. ن: آرزوی محالم اینه که تو این کشور یک زندگی معمولی داشتیم برای کنشگری مؤثر .. چه آرزوی محالی.. 🔷 @WaterForUs
📚 یک شماره تازه از Water International شماره ۶ از جلد ۵۱ مجله Water International منتشر شده است. این شماره تمرکز پررنگی بر آبهای فرامرزی (Transboundary Waters) دارد و در کنار آن به موضوعاتی مانند: 🔹 همکاری بینالمللی، اعتماد و نهادها 🔹 امنیت آب و جابهجایی 🔹 حکمرانی آب 🔹 عدالت در منابع (Resource Justice) 🔹 آلایندههای نوظهور میپردازد. وجه مشترک بسیاری از این مباحث، عبور از نگاه صرفاً فنی به آب و توجه به ابعاد سیاسی، اجتماعی و نهادی مدیریت منابع آب است. برای پژوهشگران و دانشجویان حوزههای مطالعات آب، حکمرانی آب، عدالت آبی، هیدروپلیتیک و آبهای فرامرزی، مرور این شماره میتواند مفید باشد. 📌 Water International Volume 51, Issue 6 — August 2026 https://www.iwra.org/water-international-new-issue/ از این به بعد، در کانال آب و جامعه شمارههای جدید و مقالات قابلتوجه مجلات تخصصی آب، از جمله Water International و Water Alternatives رو معرفی میکنم که بیشتر در جریان تحولات جهانی آب قرار بگیریم. 🔷 @WaterForUs
آهسته فکر کردن، همیشه نشانه ضعف نیست. امروز توی ریلیز گوگل و در سایت The Times of India مطلبی درباره مریم میرزاخانی خواندم با عنوانی جالب: «The slow thinker who made history» زنی که آهسته فکر میکرد و تاریخساز شد» نویسنده نوشته بودکه مریم میرزاخانی، نخستین زنی بود که مدال فیلدز، یکی از مهمترین جوایز ریاضیات جهان، را دریافت کرد. اما چیزی که برای من جالبتر از این عنوان است، معنای «slow thinker» است. خب ما در مدرسه و دانشگاه، خیلی وقتها سرعت را با توانایی اشتباه میگیریم. کسی که سریع جواب میدهد، باهوشتر به نظر میرسد. کسی که زود به نتیجه میرسد، موفقتر به نظر میآید. و در نتیجه این نقص جا افتاده که میشه گفت تا حدی فرهنگی هم هست؛ کسی که مدت بیشتری با یک مسئله درگیر باشه هم خودش ممکنه تصور کنه که «کند» است و هم اطرافیان. اما حقیقت اینه که بعضی ها برای فکرهای عمیق، زمان میخواهند. نویسنده میگه مریم میرزاخانی از این دسته بوده و بارها از دشواری و طولانی بودن مسیر حل مسئله گفته بود؛ از اینکه برای رسیدن به یک ایده، باید مدتها با مسئله زندگی کرد، آزمون و خطا کرد و گاهی از مسیرهای مختلف برگشت. نویسنده معتقده که شاید این یکی از چیزهایی باشه که باید در آموزش جدیتر بگیریم: همه ذهنها با یک سرعت فکر نمیکنند. گاهی باید به کودک، دانشجو یا حتی خودمان اجازه بدیم کمی بیشتر مکث کنیم؛ نه برای اینکه «عقب ماندهایم»،بلکه برای اینکه شاید چیزی عمیقتر در حال شکل گرفتن باشد. در ادامه میگه مریم میرزاخانی فقط یک ریاضیدان بزرگ نبود؛ برای من، یادآور این پرسشه که: آیا ما به اندازه کافی به خودمان و آدمها فرصت میدهیم که فکر کنند؟ روحش شاد و یادش گرامی 🔷 @WaterForUs
چه تصویری از مسئله آب در ذهن نظام علمی کشور وجود دارد؟ مهتا بذرافکن برای توضیح این سوال از تجربه شخصی امروز خودم شروع کنم. من بهعنوان یک جامعهشناس و پژوهشگر مستقل مطالعات آب و جامعه که تا همین چند هفته اخیر چهار مقاله تخصصی آب - اجتماعی به راحتی برای مجلات بینالمللی سطح بالا و Q1 حوزه آب، تغییر اقلیم و مطالعات محیطی سامیت کرده و در فرایند داوری دارم. اما تو فضای علمی ایران برای ارسال مقالهای به مجله تخصصی داخلی مدیریت آب و آبیاری دانشگاه تهران با چالش مواجه شدم. این چالش به یک پرسش جدی منجر شد. ماجرا اینه که در بخش ثبت نام و ردیف «رشته تخصصی»، جایی برای معرفی حوزهای که در آن فعالیت میکنم وجود نداشت و حتی مثلا گزینه سایر هم نبود. این تجربه شخصی، بیش از آنکه یک مشکل فنی در سامانه ارسال مقاله باشد، ذهنم رو درگیر یه پرسش بزرگتر درباره ساختار تولید دانش آب در ایران کرد. واقعیت اینه که در سطح بینالمللی، اتفاقاً مجلات بسیار شاخص آب مثل water alternatives سالهاست به سمت گفتوگوی میانرشتهای رفتهاند و بر ضرورت گفتوگو میان علوم طبیعی و اجتماعی تأکید کردهاند. چون دیگه دنیا از اینکه آب رو یک مسأله فنی ببینه عبور کرده است. حتی حوزههایی مانند «Water and Human Systems» مشخصاً پژوهشهایی را میپذیرند که پیوند سیستمهای آبی و اجتماعی را بررسی میکنند. پس نکته اصلی من این نیست که «من جامعهشناسم و گزینه نداشتم. بلکه اینه که دانش آب سالهاست در جهان در حال حرکت به سمت میانرشتهای شدن است، اما مثلا در دانشگاه تهران به عنوان مرجع علمی کشور برخی سازوکارهای نهادی هنوز با این تحول هماهنگ نشدهاند. نقد من وضعیت خودم نیست بلکه نقد اینه که ساختارهای رسمی طبقهبندی و داوری دانش آب که به طور سنتی با منطق فنی-مهندسی طراحی شدهاند؛ انگار که قصد تغییر و بهتر بگم پذیرش تغییر ندارند!! هرچند به طورکلی چالش بین رشته ای آب هنوز هم به نوعی چالشی معرفتشناختیه و دانش اجتماعی اغلب بهعنوان «عامل بیرونی» دیده میشود، نه بخشی از خود سیستم آب، اما در مسیر پژوهشهای میدانی، بارها دیدهام که مسئله آب بدون فهم جامعه قابل توضیح نیست. مثلا نمیتوان درباره فرونشست، افت آبخوان، کشاورزی یا بحران سازگاری اقلیمی صحبت کرد و انسانها، روایتها، باورها و ساختارهای قدرت را حذف کرد.. اميدوارم در دو سو رویکردها تغییر کنه و این همکاری ها کاملا جدی در مجامع علمی کشور آغاز بشه. 🔷 @WaterForUs
خلیج فارس قربانی زبان بسته جنگ.. حجم نفت رهاشده در اطراف هنگام و قشم.. 💔 🔷 @WaterForUs
اینطوریه که نهادی که تار و پودش آلوده به فساد است در دادن مطالبات کشاورزان کم میآورد.. «3 میلیارد دلار اختلاس چای دبش کم بود .۱.۵ میلیارد دلار اختلاس نهاده های دامی اضافه شد.چه سفره ای پهن بوده برای عزیزان» _Mojtaba_ 🔷 @WaterForUs
بحران آب فقط به این دلیل ادامه پیدا نمیکند که حکمرانان و بهرهبرداران در مورد میزان مخاطرات ناشی از سوءمصرف آب «نمیدانند». چالش اینجاست که گاهی سیستم کاملا آگاهی دارد، شواهد را هم دارد، بحران را هم میبیند، اما درون چارچوب فکری و نهادی بنيادی گرفتار شده است. آیا سیاستگذار «نمیداند» آبخوان در حال افت و بحرانی است؟ آیا نمیداند آسیبهای ناشی از فرونشست غیر قابل جبران است؟ نمی بیند که کشاورز در استانهای در حال فرونشست با آبهای زیرزمینی و در دمای 40 تا 48 درجه تابستان برنج می کارد؟ بدیهی است که همه از سیاستگذار تا مجری و کشاورز می دانند این کار فاجعه است. اما سیستم گرفتار انعطافناپذیری شناختی در سطوح مختلف است که سیاست را شکل داده و با ذهن و تجربه مردم درآمیخته است. خودکفایی با شیوه فعلی ریشه بحران آب های زیرزمینی است و چسبندگی سیاستی اجازه نمیدهد حتی با شواهد غیرقابل انکار و مورد تایید مجامع علمی منجر به تغییر مسیر سیاست خودکفایی شوند. اما قرار است چه بشود که این ویرانی تغییر کند؟ 🔷 @WaterForUs
چگونه storytelling در کاهش هراس اقلیمی به ما کمک می کند مهتا بذرافکن این روزها فضای رسانه ای و حتی گفتگوهای روزمره پر از کلمات دلهرهآوری چون کمبود آب ، فرونشست زمین ، کاهش بارش، خشک شدن قنات، رودخانه ، دریاچه ها، کاهش آب پشت سدها و از این قبیله. ما به عنوان والدین، مربیان، معلمان و کنشگران چگونه میتوانیم این جو دلهره اور رو هدایت کنیم؟ و این عملگرایی چگونه بر آموزش تأثیر میگذارد؟ پاسخ کوتاه این است... داستانسرایی یا storytelling . ما می تونیم داستان ها را حتی اگه خودمون خلق کرده باشیم و به اشتراک بگذاریم. لزوما نباید نوشته یک نویسنده حرفه ای باشه. داستانهای تأثیرگذار و ترسیم مسیری به سوی آیندهای پایدارتر می تونه از دل تجربیات و ایده های خلاقانه شکوفا بشه. حقیقت اینه که از زمانی که انسانها وجود داشتهاند هراسهای اقلیمی هم وجود داشته و ما با زبان و کلمات خودمون را تسکین داده و برای برقراری ارتباط جمعی و پیدا کردن راه حلها به هم تکیه کردهایم. داستانسرایی چگونه می تونه به ما کمک کنه بر ترسها غلبه کنیم و توجه مون به راه حلها معطوف کنیم ؟ از ترس به معنا : وقتی آدمها فقط خبرهای ترسناک میشنون — مثل خشکسالی، خشک شدن منابع آب ، جنگ آب، مرگ گونهها، آتش گرفتن جنگلها و.. احساس بیقدرتی، درماندگی و اضطراب پیدا میکنن. ولی داستانها میتونن از فاجعه، معنا بسازن. در داستان، شخصیتها میترسن، شکست میخورن، ولی یاد میگیرن، باهم کار میکنن، و رشد میکنن. این فرایند باعث میشه شنونده حس کنه “من هم میتونم نقشی هرچند کوچک در التیام زخمهای سیاره مون داشته باشم”. از داده به احساس: اخباری که ما می شنویم از دل داده ها در میاد. اعداد و نمودارهایی که واقعا ترسناکند و با دیدن آنها مضطرب میشیم. اما حالا این داده ها را وقتی تبدیل به داستان ملموس و انسانی میشن. مثلاً: بهجای گفتن «میانگین دما دو درجه زیاد شده»، بگیم: «درخت بادام پیر روستا امسال زودتر از همیشه گل داده و این نشانه خوبی نیست.» این زبان احساسی رابطهی همدلانه میسازه، نه رابطهی ترس. یا در مورد فرونشست می تونیم همدلانه با کودکان صحبت کنیم. از ترس به کنش : وقتی داستان میگیم آخرش به کنش ختم میشه و در حقیقت داستان خوب برای بچه ها ، آخرش به بنبست نمیرسه، بلکه آنها را به سمت کنشگری به امید بهبودی می بره. یعنی امیدی که با عمل همراهه. داستانهایی که نشون میدن چطور کودکان، زنان روستایی، یا مردم محلی با خلاقیت و همکاری تغییر ایجاد میکنن، باعث میشن مخاطب حس کنه خودش هم میتونه کاری بکنه. از “آخرالزمان هراس آور ” به “بازآفرینی امید”: فیلمها و داستانهای آخرالزمانی روایتهایی است که فقط بر نابودی تمرکز دارن و باعث فلج ذهنی میشن. اما با طوفان فکر میشه روایتهایی که بر «بازسازی»، «ترمیم»، و «همزیستی» تأکید دارن را جایگزین کرد، تا به بچه ها حس قدرت، معنا بده. ( در پست نمونه هایی از داستانهای طوفان فکری که کودکان برای مسابقه آموزشیار آب ارسال کرده اند به اشتراک می گذاریم.) از فرد به جمع : انسانها همیشه موقع داستانگویی دور هم جمع می شدند و این حکمتی داشته. حکمتش این بوده که داستانها به ما یاد میدن تنها نیستیم. وقتی مخاطب با شخصیتها همدردی میکنه، حس تعلق به یک اجتماع مقاوم پیدا میکنه. و این حس تعلق، یکی از بهترین سپرها در برابر اضطراب اقلیمیه که به کودکان منتقل میشه. ادامه دارد... #سواد_آب 🔷 @WaterForUs
*فراخوان ملی حمایت از پایاننامههای علوم انسانی در حوزه محیطزیست* *کمپین مردمی «حمایت از زاگرس مهربان» با هدف پیوند میان پژوهشهای آکادمیک و کنشگری هوشمند در عرصه محیطزیست، فراخوانی ملی را برای شناسایی و حمایت از پایاننامههای مقطع دکتری (PhD) در رشتههای بنیادین علوم انسانی و اجتماعی صادر کرد.* *این طرح با رویکردی میانرشتهای، به دنبال شناسایی پژوهشهایی است که در حوزههای جامعهشناسی، روانشناسی، فلسفه، تاریخ، علوم سیاسی و سایر رشتههای علوم انسانی، به ابعاد مختلف بحرانهای محیطزیستی و اقلیمی کشور پرداختهاند. هدف غایی این اقدام، جلوگیری از حبسِ دانش تخصصی در کتابخانهها و تبدیل رسالههای دکتری به «کتابهای کاربردی» است تا دستاوردهای نخبگان کشور در اختیار سیاستگذاران و کنشگران محیطزیستی قرار گیرد.* *پژوهشگران پذیرفتهشده در این فراخوان، علاوه بر بهرهمندی از پژوهانههای نقدی از مزایای زیر تبدیل رسالهها به کتابهای تألیفی و چاپ آنها توسط انتشارات معتبر ملی و برگزاری مراسم رونمایی تخصصی از آثار و برگزاری سیمینارها و نشستهای کاربردی با حضور متخصصین برجسته و اصحاب رسانه جهت تبدیل یافتههای نظری به توصیههای عملیاتی نیز بهرمند می شوند* *این فراخوان ویژه دانشجویان مقطع دکتری (PhD) در رشتههای علوم انسانی و اجتماعی است که پروپوزال آنها تا پایان سال تحصیلی ۱۴۰۶-۱۴۰۵ در دانشگاههای معتبر کشور به تصویب رسیده باشد و موضوع پژوهش آنها به ابعاد بحرانهای محیطزیستی ملی یا مطالعات تطبیقی مناطق ایران بپردازد.* *دبیرخانه اجرایی این طرح از تمامی خیرین، سازمانهای مردمنهاد و نهادهای حامی محیطزیست دعوت میکند تا با حمایت از هزینههای پژوهش میدانی و زنجیره نشر این آثار، در این مسیر همگام شوند تا دانشی بومی و مسئلهمحور برای صیانت از میراث ملی تولید گردد.* *حامیان این طرح میتوانند جهت دریافت فرم درخواست و کسب اطلاعات بیشتر، با دبیرخانه اجرایی طرح به شماره تلفن ۰۹۱۹۷۱۵۹۰۲۱ در ارتباط باشند.* https://aposhlog.ir/فراخوان-ملی-حمایت-از-پایاننامههای/
آب یا Hydro؟ ما درباره کدام آب حرف میزنیم؟ مهتا بذرافکن وقتی میگوییم «آب»، معمولاً چیزی را تصور میکنیم که میشود اندازهاش گرفت: حجم آب، سطح آبخوان، میزان بارش، دبی رودخانه یا مقدار برداشت از یک چاه. اما آب فقط همین نیست. یک آبخوان، همزمان میتواند منبع معیشت، سرمایه، حق، موضوع قانون، ابزار قدرت و بخشی از زندگی روزمره مردم باشد. اینکه چه کسی به آن دسترسی دارد، چه کسی اجازه برداشت دارد، مردم چه مقدار برداشت را «طبیعی» میدانند و اصلاً آب را چگونه معنا میکنند، دیگر فقط به H₂O مربوط نیست. اینجاست که در مطالعات آب با واژهای روبهرو میشویم که شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد: Hydro. اگر خیلی ساده بگوییم، «water» میتواند ما را متوجه خودِ آب بهعنوان یک واقعیت مادی و هیدرولوژیک تحت کنترل مثلا پشت یک سد یا در یک لیوان کند؛ اما «hydro» کمک میکند ببینیم آب به عنوان یک عنصر طبیعی درون یک جهان اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فناورانه و معنایی جریان داشته و تجربه میشود. این دو البته دو چیز جدا از هم نیستند. آب همان آب است؛ اما رابطه ماست که بر مفهوم سازی ها اثر گذاشته و فقط رابطه ما با یک ماده مصرفی نیست. از اینجا ممکن است یک سؤال مهمتر مطرح شود که اگر رابطه ما با آب اجتماعی است، این رابطه چگونه در زندگی اجتماعی شکل میگیرد؟ چطور ممکن است یک شیوه خاصِ رابطه با آب، که در ابتدا فقط یکی از چند امکان موجود است، از طریق تجربه، مشاهده، گفتوگو، مقایسه، تقلید و تکرار، به شیوهای آشنا و معمول تبدیل شود؟ و بعد، حتی از آن مهمتر: چه زمانی این شیوه آنقدر آشنا میشود که دیگر دربارهاش سؤال نمیکنیم و به بخشی از جهان بدیهی زندگی تبدیل میشود؟ مثل باز کردن شیر آب و پر کردن لیوان آب برای نوشیدن کاری است که بارها انجام داده ایم. اما نکته قابل تامل درست همین جاست که «چگونه به جایی رسیدیم که این شیوه استفاده از آب، برای ما عادی و بدیهی شده است ؟» برداشتن لیوان آب و نوشیدن آن یک مثال بی ضرر در عادت شدن مصرف آب برای ماست اما فکر کنیم به این که در سطح وسیع تر مثلا رها کردن زباله در آب، آلوده کردن رودخانه ها، خشکاندن رودها با سدسازی های افراطی، برداشت بیش از حد آبهای زیرزمینی هم بدیهی شده است.. این بدیهی انگاری است که حتی هشدارهای مخاطرات آب هم در نحوه رفتار ما با آب بی اثر کرده است. 🔷 @WaterForUs
видео или голосовое, без подписи
قربانی بی زبان جنگ؛ خلیج فارس است ⭕️ گسترش لکه نفتی ناشی از نفتکش «کارولین بزنکی» در سواحل عمان مقامات عمان اعلام کردهاند که لکه نفتی ناشی از به گل نشستن نفتکش «کارولین بزنکی» (Caroline Bezengi) اکنون مساحتی حدود ۳۹۰ کیلومتر مربع، معادل تقریباً ۱۵۰ مایل مربع را پوشش میدهد. این نفتکش سوئزمکس حامل نفت خام با پرچم کامرون است و بهطور گسترده بهعنوان بخشی از ناوگان سایه روسیه شناخته میشود. این کشتی پیشتر از سوی بریتانیا و اتحادیه اروپا تحریم شده بود. «کارولین بزنکی» در ماه مه ۲۰۲۶ در بندر نووروسیسک روسیه محمولهای از نفت خام روسیه بارگیری کرده بود که حجم آن حدود ۸۰۰ هزار تا یک میلیون بشکه برآورد میشود و مقصد محموله نیز هند بوده است. در حوالی ۸ ژوئن، انفجارهایی در نفتکش رخ داد که احتمال میرود ناشی از حمله مین چسبان بوده باشد. در پی این حادثه، خدمه کشتی را تخلیه کردند. نفتکش پس از آن در نزدیکی جزایر حلانیات در استان ظفار عمان به صخرهها برخورد کرد و به گل نشست. وضعیت کشتی بهتدریج وخیمتر شده و چندین مخزن آن نیز دچار شکستگی و نشت شدهاند./ کاتافراکت 🔷 @WaterForUs
روستای گردشگری کوه چهر در شهرستان جم استان بوشهر 🌴 #بوشهر مرداد1405 📸@ali.r148 سفرنگار @Safarnegar
تنگه هرمز؛ شمشیر داموکلس یا دامِ قدرت؟ نیویورکتایمز در تحلیلی درباره بحران تنگه هرمز نوشته که تنگه هرمز به نوعی «شمشیر داموکلس ایران بر فراز سر ترامپ» تبدیل شده ؛ اهرمی که میتواند آمریکا و دیگر بازیگران را تحت فشار قرار دهد. و همچنین در ادامه یک نکته داره در این تحلیل که جالبتره : بر اساس این گزارش، برخی مقامهای ایرانی نگراناند که اگر تنگه باز شود، ترامپ بدون اینکه احساس کند نیازی به حلوفصل بحران دارد، از آن خارج شود. علی رغم اینکه نمیخوام وارد تحلیلهای جنگ بشم اما اینجا یک پرسش بوم شناسی سیاسی مطرح میشه که حالا یه جورایی به تخصصم ربط داره و خوبه بهش بپردازیم. و اینه که آیا یک موقعیت جغرافیایی، ذاتاً قدرت است؟. بر اساس رویکرد بوم شناسی سیاسی جواب منفیه. تنگه هرمز به خودی خود «قدرت» نیست. قدرت آن از شبکهای از روابط و بازیگران مثل نفت، تجارت جهانی، فناوری، مسیرهای جایگزین، اقتصاد، سیاست، امنیت و وابستگی متقابل کشورها ساخته میشه. همینجاست که سیاست مداران باید مراقب یک خطای مهم باشند که بر اساس نظریه فوکو «قدرت، یک دارایی ثابت نیست» . بر این اساس یک فضای آبی وقتی تبدیل به ابزار قدرت میشود، همزمان تبدیل به فضای آسیبپذیری هم میشود. در مورد تنگه هرمز چیزی که امروز یک اهرم قدرتمند است، ممکن است در اثر تغییر فناوری، بازار انرژی، مسیرهای تجاری، ائتلافهای سیاسی یا حتی افزایش هزینه استفاده از آن اهرم، چند سال بعد با وجود رقبای جدید می تونه کارکرد متفاوتی پیدا کند. حتی ممکن است همان چیزی که امروز ابزار فشار است، فردا به نقطه آسیبپذیری تبدیل شود. این منطق قدرت در تئوریهای هیدروسوشال که گرفته شده از بوم شناسی سیاسیه میبینیم. که قدرت فقط داشتن یک منبع یا موقعیت استراتژیک نیست؛ توان تبدیل آن به رفاه پایدار برای جامعه است. قدرت چیزی نیست که فقط در اختیار داشته باشی؛ چیزی است که باید دائماً آن را تولید، حفظ و بازتعریف کنی. مثلاً تاریخ پر است از نمونههایی که کشورها روی یک مزیت طبیعی حساب کردند اما محیط قدرت تغییر کرد. نفت زمانی تقریباً یک ستون بیرقیب قدرت بود؛ امروز گذار انرژی آرامآرام دارد معادلات را تغییر میدهد بنابر این تنگه ذاتاً «قدرت» نیست. قدرت از رابطه میان طبیعت، جامعه، فناوری و ساختارهای سیاسی و اقتصادی تولید میشود و تا زمانی پایدار میماند که بتواند در این شبکه متغیر، خودش را بازتولید کند. قدرت، چیزی نیست که فقط داشته باشیم؛ چیزیه که باید دائماً آن را بازتولید کنیم. و شاید بزرگترین خطای قدرت هم همینه که تصور بسه اهرم امروز، اهرم فردا هم هست. پ. ن : چه میدونم والا 🔷 @WaterForUs