میراث امامان
Статистикаنگاهی به روایات برجایمانده از امامان شیعه در تراث اسلامی نویسنده: @KhorvashAmirhasan در ایتا: https://eitaa.com/Al_Meerath
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 411
- 1/48двое суток
- 471
- 1/72трое суток
- 507
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
⏪بازیابی یک زندگینامۀ گمشده: تصویرِ ابوبکر صولی از امام رضا (ع) 🔎 عمار مسلم الددومی یکی از منابع مهمی که با واسطۀ آن میتوان شناخت تاریخی دربارۀ امام رضا (ع) به دست آورد، کتاب ابوبکر صولی که گزارشهای مهمی از ایشان آورده است. این کتاب امروز به طور مستقل باقی نمانده است، اما شیخ صدوق (381ق) در سال 352ق این کتاب را از قاضی ابوعلی بیهقی (359ق) دریافت کرد و بعداً 46 گزارش از آن را در عیون أخبار الرضا ثبت کرد. همۀ گزارشها به این سند است: (بیهقی > ابوبکر صولی > ...). عمار مسلم الددومی در مقالۀ خود به نام Recovering a Lost Biography: Abū Bakr al-Ṣūlī’s Portrayal of al-Riḍā (منتشرشده در وبسایت Shiitic Studies، تیر 1402ش) به گزارشهای باقیمانده از این کتاب صولی در عیون أخبار الرضا توجه میکند. ⤵️مطالعهٔ متن کامل مقاله ابوبکر محمد بن یحیی صولی، ادیب و مورّخ نامداری بود که ندیم سه خلیفۀ عباسی (مکتفی، مقتدر، و راضی) نیز بوده است. صولی گزارشهای مربوط به امام رضا (ع) را از گروهی از درباریان نقل میکند: عمویش ابراهیم بن العباس صولی که منشی دربار بود، مادربزرگش که کنیزی بود که مأمون به خانۀ امام رضا (ع) فرستاد، و محمد بن ابیعباد که منشی امام رضا (ع) بود و توسط فضل بن سهل به خانۀ ایشان رفته بود. یکی از گزارشهایی که ابوبکر صولی با واسطه از این شاهدان عینی نقل میکند چنین است: ابوبکر صولی > ابوذکوان > ابراهیم بن العباس صولی: هرگز ندیدم از رضا دربارهٔ چیزی پرسیده شود مگر آنکه بدان دانش داشت، و کسی را داناتر از او به آنچه در روزگاران پیشین تا زمان و عصر خودش رخ داده بود، ندیدم. مأمون او را با پرسش دربارهٔ هر چیزی میآزمود و او پاسخ میداد. تمام سخن و پاسخ و مَثَلآوردنش برگرفته از قرآن بود. او قرآن را هر سه روز یکبار ختم میکرد و میفرمود: «اگر میخواستم آن را در کمتر از سه روز ختم کنم، میتوانستم، ولی هیچ آیهای را نمیگذرانم مگر آنکه در آن میاندیشم و در اینکه دربارهٔ چه چیزی و در چه وقتی نازل شده؛ از اینرو هر سه روز یکبار ختم میکنم». (عیون اخبار الرضا، 2/ 180). عمار مسلم، به نمونههایی از اخبار صولی دربارۀ ابعاد شخصیت و زندگی امام رضا (ع) در دوران حضور در دربار مأمون توجه کرده است. گزارشهایی که او برگزیده، نشان از سادهزیستی امام در میان دربار مأمون، توجه امام به دانش، انس امام با قرآن، تمثّل امام به شعر، تواضع امام، و برابری انسانها در نگاه ایشان دارد. عمار در ادامه به تأثر ابراهیم بن العباس صولی -عموی ابوبکر صولی و منبع اصلی گزارشهای او- از امام رضا (ع) توجه میکند: ابراهیم بن العباس، درباری مأمون، که از اخلاق و دانش امام رضا (ع) شگفتزده شده بود و خود شاعری ماهر بود، هنگامی که امام به عنوان ولیعهد انتخاب شدند، شعر خود با مطلع «أَزَالَتْ عَنَاءَ الْقَلْبِ بَعْدَ التَّجَلُّدِ ... مَصَارِعُ أَوْلَادِ النَّبِيِّ مُحَمَّدِ» را پیشِ روی ایشان خواند. او همچنین اشعاری دربارۀ امام رضا (ع) داشت که بعداً در هنگامی که در دربار متوکل مشغول بود، بعضی از دوستانش از او باجگیری میکردند تا آن اشعار را به متوکل نشان ندهند. ⏪عمار مسلم، در این مقاله افزون به توجه به بخشهای مهم کتاب ابوبکر صولی، هویت راوی این کتاب را شناسایی کرده است. او همچنین زمان حدودی انتشار این کتاب توسط صولی را حدس زده و ارتباطی احتمالی میان گزارشی از ابن ندیم دربارۀ صولی و کتاب او دربارۀ امام رضا (ع) برقرار کرده و احتمال داده که این کتاب موجب جنجال برای صولی شده باشد؛ احتمالاً به این دلیل که حاوی مناظرهای از امام رضا (ع) بوده که ایشان در آن، خلافت ابوبکر و عمر را با استدلالهایی رد میکردند. @Al_Meerath
🔘گزارش عمیر بن اسحاق از نیکوسخنی امام حسن بن علی (ع) عمیر بن اسحاق یکی از موالی بنیهاشم بوده که با امام حسن (ع) سالها معاشرت داشته و بعداً به بصره رفته است. او در گزارشی از نیکوسخنی ایشان گفته است: ... ابن عون > عمیر بن اسحاق: هیچکس نزد من سخن نگفت که وقتی سخن میگفت، بیشتر از حسن بن علی دوست داشته باشم سکوت نکند؛ همچنین هرگز کلمۀ زشتی از حسن بن علی نشنیدم، مگر یک بار که میان حسین بن علی و عمرو پسر عثمان بن عفان دربارۀ زمینی خصومتی بود. حسین پیشنهادی داد که عمرو به آن تن نداد. پس حسن گفت: «در این صورت برای عمرو نزد ما چیزی نیست مگر آنچه بینیاش را به خاک مالد [برخلاف میلش باشد]». عمیر بن اسحاق گفت: این تندترین کلمهای بود که (در تمام عمر) از او شنیدم! (طبقات کبیر، 6/ 368؛ نسب قریش، 24). عمیر بن اسحاق در گزارش دیگری نیز نمونهای از نیکوسخنی و نرمخویی ایشان را بیان میکند: ... ابن عون > عمیر بن اسحاق: مروان (بن حکم) شش سال بر ما امیر بود و هر جمعه بر منبر علی را ناسزا میگفت. سپس عزل شد و سعید بن العاص چند سالی به کار گمارده شد و او علی را دشنام نمیداد. سپس او عزل شد و مروان بازگردانده شد و شروع به ناسزاگویی کرد. پس [به حسن بن علی] گفته شد: ای حسن، آیا نمیشنوی این شخص چه میگوید؟ اما حسن بن علی پاسخی نمیداد. حسن روزهای جمعه میآمد و وارد حجرۀ پیامبر (ص) میشد و در آن مینشست؛ و چون خطبه پایان مییافت، بیرون میآمد و نماز میگزارد، سپس به منزل خود بازمیگشت. عمیر بن اسحاق گفت: مروان به این وضع راضی نشد تا اینکه کسی را با پیامی توهینآمیز به خانۀ حسن فرستاد. عمیر بن اسحاق گفت: ما نزد حسن بن علی بودیم که گفته شد فلانی پشت در است. حسن فرمود: «اجازۀ ورود بده، که به خدا سوگند گمان میکنم شری آورده است». پس به او اجازه داد و او وارد شد و گفت: ای حسن، من از نزد سلطان آمدهام و با پیامی قاطع آمدهام. حسن فرمود: «سخن بگو». آن مرد گفت: مروان فرستاده به علی چنین و چنان فحش و دشنام، و به تو چنین و چنان فحش و دشنام، و... حسن فرمود: «به سوی او بازگرد و به او بگو: به خدا سوگند من با دشنامدادن به تو، چیزی از گفتههایت را پاک نمیکنم، بلکه وعدهگاه من و تو خداوند است؛ پس اگر راستگو هستی، خداوند به تو پاداش دهد و اگر دروغگو هستی، عذاب خداوند شدیدتر است...»... (طبقات کبیر، 6/ 409-410؛ بخشی از این گزارش: العلل احمد، 3/ 176). عمیر بن اسحاق که این دو گزارش را نقل کرده، از اهالی مدینه بود که به بصره رفت و ساکن بصره شد و بصریها مانند ابن عون از او تحمّل حدیث کردند. او تعداد زیادی از صحابه را درک کرده بود (طبقات کبیر، 9/ 219). عمیر راوی گزارشهایی دربارۀ تاریخ پیامبر (ص) و خلفا نیز بود (نمونه: سیر فزاری، 168؛ اموال ابوعبید، 31، 317؛ طبقات کبیر، 3/ 11). عمیر همچنین مولای بنیهاشم بود (تاریخ کبیر بخاری، 7/ 632). او به طور عمومی به بنیعبدالمطلب علاقه داشت و از دلاوری و کرم ایشان میگفت (فضائل الصحابه، 2/ 989). عمیر احتمالاً در میان بنیهاشم مشخصاً ولاء با امام حسن (ع) داشته است (روایتی کهن). عمیر به نقل گزارشهای مربوط به امام حسن (ع) اهتمام داشته: او علاوه بر این دو گزارش، احترام ابوهریره به امام حسن (ع) را نقل میکرد (طبقات کبیر، 6/ 359؛ مسند احمد، 12/ 427؛ 15/ 313) و سخنان امام حسن (ع) پیش از شهادتشان را هم نقل میکرد (روایتی کهن). در تأیید نقلهای عمیر بن اسحاق، در نقلهای دیگری هم از بردباری امام حسن (ع) دربرابر مروان بن حکم گفته شده است: نقل رزیق بن سوار: «میان حسن بن علی و مروان بحثی بود. مروان به حسن رو کرد و شروع کرد به تندی و حسن سکوت میکرد...» (طبقات کبیر، 6/ 369؛ اشاره به این نقل: مصنف ابن ابیشیبه، 14/ 174؛ تاریخ کبیر بخاری، 4/ 220). نقل جویریة بن اسماء: هنگامی که حسن بن علی درگذشت، جنازهاش را بیرون آوردند؛ پس مروان تابوت او را بر دوش کشید. حسین به او فرمود: «تابوت او را به دوش میکشی؟! به خدا سوگند که تو همواره او را آکنده از خشم و اندوه میساختی!». مروان گفت: من این کار را با کسی میکردم که بردباریاش با کوهها برابری میکرد (طبقات کبیر، 6/ 393؛ مقاتل الطالبیین، 82). البته این نقل با این ابهام مواجه است که در نقلهای متعدد دیگر آمده که مروان در روز تشییع امام حسن (ع) مانع دفن ایشان در کنار پیامبر (ص) شد و آنجا غوغا به پا کرد. نقل ابویحیی: من میان حسن بن علی، حسین، و مروان بن حکم بودم؛ در حالی که حسین و مروان به هم ناسزا میگفتند و حسن، حسین را بازمیداشت. تا اینکه مروان گفت: شما خاندانی ملعون هستید! پس حسن خشمگین شد و فرمود: «وای بر تو! گفتی خاندانی ملعون؟! به خدا سوگند که خداوند پدرت [حکم بن ابیالعاص] را بر زبان پیامبرش لعنت کرد، در حالی که تو در صلب او بودی» (طبقات کبیر، 6/ 411؛ مشابه: تاریخ ابن ابیخیثمه، سفر ثالث، 2/ 70؛ مسند ابویعلی، 9/ 157). @Al_Meerath
نمودار اسناد و متون نقلهای پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع) در این نمودار، راویان بصری با رنگ زرد مشخص شدهاند. برای ارزیابی ارتباط این نقلها با هم نگر: روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان @Al_Meerath
◾️روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان در منابع قدیم چند نقل از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان باقی مانده که در آنها امام حسن (ع) نام قاتل خویش را مخفی کردهاند: ا) معمر بن راشد... > ابن سیرین > مولی للحسن بن علی: حسن (ع) فرمود: همینک جگرم را دیدم! بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری سختتر از این بار نبود! حسین (ع) گفت: چه کسی سم به تو نوشاند؟ گفت: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ بلکه او را به خدا وامیگذاریم! ب) ابن عون > عمیر بن اسحاق: حسن (ع) فرمود: بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری مانند این بار نبود!... حسین (ع) آمد و نزد سر او نشست و گفت: برادرم! بگو چه کسی به تو سم خورانده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ گفت: آری! فرمود: هیچ نمیگویم، اگر همان باشد که گمان میکنم، خدا سختتر عقوبتش کند! و اگر او نباشد، به خدا به جای من بیگناهی کشته نشود. ج) موسی بن اسماعیل > ابوهلال > قتاده: حسن (ع) به حسین (ع) فرمود: بیش از یک بار سم خورانده شدم و هیچ بار مانند این نبود! جگرم را بیرون میاندازم. گفت: که این کار را با تو کرده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ (به خدا واگذارشان میکنم). نقل الف از عبدالرزاق از معمر بن راشد (بصره؛ 151ق)... از ابن سیرین (بصره؛ 110ق) است. پیشتر موتسکی نشان داده که روایات عبدالرزاق از معمر اصیل است. نقل ب به اسناد متعدد از ابن عون (بصره؛ 151ق) از عمیر بن اسحاق (بصره) است. نسبت این نقل به ابن عون ثابت است و به اسناد متعدد از او روایت شده است. نقل ج را سه نفر از موسی بن اسماعیل (بصره؛ 223ق) از ابوهلال راسبی (بصره؛ 167ق) از قتاده (117ق) روایت کردهاند. هر سه نقل بخشهای مشترکی با هم دارند: بهدفعات مسمومشدن امام حسن (ع)، شدیدترین بودن این دفعه، پرسش امام حسین (ع) از نام قاتل، مخفیماندن نام قاتل توسط امام حسن (ع)، و واگذاری به (عقوبت) خدا. نقلهای دیگری از واقعۀ مسمومشدن امام حسن (ع) در منابع متقدم در اختیار داریم (نمونه: الطبقات الکبیر، 6/ 378)، اما مجموع این ویژگیها تنها در این سه نقل دیده میشود (به استثناء نقل مرسل واقدی که در ادامۀ حدیث او از عبدالله بن جعفر مخرمی آمده ولی سندش ذکر نشده است). بر اساس اشتراک محتوایی این نقلها و اشتراک بوم اسناد این نقلها، باید این نقلها را مرتبط با هم دانست. در واقع این نقلها مستقل از هم به واقعۀ اصلی برنمیگردند و در بصره از هم برگرفته شدهاند. همچنین با توجه به اصالت انتساب حدیث به معمر بن راشد و ابن عون، روشن میشود که این حکایت دستکم در نیمۀ نخست سدۀ دوم در بصره شناختهشده بوده است. در نقل ابن عون از عمیر بن اسحاق، تصریح شده که عمیر بن اسحاق خود با امام ملاقات کرده و این سخن را شنیده است؛ همچنانکه ابن عون احادیث دیگری از عمیر دارد که در آن از همراهی او با امام حسن (ع) گفته شده است (الطبقات الکبیر، 6/ 359، 368، 409-410). بر این اساس به احتمال زیاد، نقلهای معمر و موسی بن اسماعیل متّکی بر نقل عمیر بن اسحاق است. عمیر بن اسحاق شیخی مدنی بوده که به بصره میرود و در آنجا بصریها -به ویژه ابن عون- از او روایت میکنند (الطبقات الکبیر، 9/ 219). وی برای بعدیها زیاد شناختهشده نبوده اما با توجه با جایگاه بلند راوی او -ابن عون- حدیث او را مینوشتند (الضعفاء الکبیر، 3/ 317). عمیر بن اسحاق «مولی لبني هاشم» خوانده شده است (التاریخ الکبیر للبخاري، 7/ 632). بر این اساس، کاملاً محتمل است «مولی للحسن بن علي» که مرجع نقل معمر بن راشد دانسته شده، همان عمیر بن اسحاق باشد. به ویژه که در تعیین ولای افراد متقدم فراوان تسامحاتی رخ میدهد. بر این پایه، این حدیث را میتوان یکی از نقلهای کهنی دانست که یکی از موالی بنیهاشم که امام حسن (ع) را در مدینه دیده بوده، در بصره روایت میکند و نسبت به بخشی از داستان قتل امام حسن (ع) به ما آگاهی میدهد. نگر: نمودار اسناد و متون نقلهای پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع) @Al_Meerath
🔘شبیهترین شخص به پیامبر (ص) در روایات کهن اسلامی به شباهت نوادۀ بزرگ پیامبر (ص)، امام حسن بن علی (ع) به ایشان توجه شده است. در نقل ابواسحاق سبیعی از هانی بن هانی آمده که حسن بن علی (ع) در چهره از حسین بن علی (ع) به پیامبر (ص) شبیهتر بود (مسند طیالسی، 1/ 118). همچنین در روایت زهری از انس بن مالک آمده که شبیهترینِ آنان (خاندان پیامبر) به پیامبر (ص)، حسن بن علی (ع) بود (مصنف عبدالرزاق، 5/ 71؛ 10/ 462). در نقلی از عبدالله بن زبیر نیز آمده که شبیهترین شخص در خانوادۀ پیامبر (ص) به او و محبوبترین آنان نزد او، حسن بن علی (ع) بود (طبقات کبیر، 6/ 359). جالب توجه است که این شباهت صرفاً یک شابهت کلی و دور نبوده؛ چراکه برخی صحابه هنگامی که موضوع بحث حسن بن علی (ع) نبوده و میخواستند پیامبر (ص) را وصف کنند، شکل و شمایل حسن بن علی (ع) را ملاک وصف پیامبر (ص) قرار میدادند: سفیان بن عیینه (197ق) > اسماعیل بن ابیخالد (146ق): همراه با ابوجُحَیفه (از صغار صحابه که در کودکی پیامبر ص را دید) به سوی نماز جمعه پیاده میرفتم. به او گفتم: (در کودکی) پیامبر خدا (ص) را دیدی؟ گفت: آری! حسن بن علی شبیهِ او بود (مسند حمیدی، 2/ 139؛ مشابه: طبقات کبیر، 6/ 357؛ فضائل الصحابه، 2/ 766). عاصم بن کلیب (137ق) از پدرش روایت کرده که او از ابوهریره شنید که میگفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: «هرکس مرا در خواب ببیند، به راستی که مرا دیده است؛ زیرا شیطان نمیتواند خود را به شکل من درآورد». پدرم گفت: من این سخن را برای ابن عباس بازگو کردم و گفتم: من او را در خواب دیدهام؛ ابن عباس گفت: «آیا حسن بن علی را به یاد آوردی؟». گفتم: آری به خدا سوگند، و راه رفتن کسی که دیدم دقیقاً مانند خودِ حسن بود؛ پس ابنعباس گفت: «حسن به پیامبر شبیه بود» (مسند ابن راهویه، 1/ 287؛ مشابه: طبقات کبیر، 6/ 358؛ مسند احمد، 14/ 200). @Al_Meerath
◾️تسلیت به دختر پیامبر خدا (ص) پس از درگذشت پیامبر (ص)، بسیاری از مسلمانان مرثیههایی در سوگ ایشان سرودند. در این میان، در کتاب طبقات کبیر ابن سعد (۲۳۰ق) مرثیههایی از بانوانی از بنیهاشم و قریش نقل شده که در آن به دختر پیامبر (ص) تسلیت گفته شده است. ▪️اَرویٰ بنت عبدالمطلب (عمهٔ پیامبر): أَفَاطِمُ صَلَّى اللهُ، رَبُّ مُحَمَّدٍ ... عَلَى جَدَثٍ أَمْسَى بِيَثْرِبَ ثَاوِيَا أَبَا حَسَنٍ فَارَقْتَهُ وَتَرَكْتَهُ ... فَبَكِّ بِحُزْنٍ آخِرَ الدَّهْرِ شَاجِيَا ای فاطمه! درودِ خداوند —پروردگار محمد— بر آن تربتی باد که در یثرب (مدینه) جای گرفته است. [و تو] ای ابوالحسن (علی)! از او (پیامبر) جدا شدی و او را رها کردی؛ پس تا پایان روزگار، با اندوهی جانسوز [در سوگش] ناله و زاری کن! ▪️صفیّه بنت عبدالمطلب (عمهٔ پیامبر): أَفَاطِمُ بَكِّي وَلَا تَسْأَمِي ... بِصُبْحِكِ، مَا طَلَعَ الْكَوْكَبُ هُوَ الْمَرْءُ يُبْكَى، وَحَقَّ الْبُكَاءُ ... هُوَ الْمَاجِدُ السَّيِّدُ الطَّيِّبُ ای فاطمه! [بر پدر] گریه کن و هر بامداد تا زمانی که ستارهای میتابد، خسته و ملول مشو! بر چون او انسانی باید گریست و سزاوارِ گریستن است؛ چرا که او بزرگوار، سرور و پاکیزهخوی بود. ▪️هند بنت اَثاثه (شاعرهای قرشی): أَشَابَ ذُؤَابَتِي وَأَذَلَّ رُكْنِي ... بُكَاؤُكِ، فَاطِمُ الْمَيْتَ الْفَقِيدَا أَفَاطِمُ! فَاصْبِرِي فَلَقَدْ أَصَابَتْ ... رَزِيَّتُكِ التَّهَائِمَ وَالنُّجُودَا ای فاطمه! گریستنِ تو بر آن درگذشتهٔ ازدسترفته، گیسوان مرا سپید ساخت و ستون وجودم را خرد کرد. ای فاطمه! شکیبایی ورز؛ چرا که داغ و مصیبتِ تو دشتها و کوهسارها را فراگرفته است. ▪️هند بنت اثاثه (قطعهای دیگر): أَفَاطِمُ! إِنَّهُ قَدْ هَدَّ رُكْنِي ... وَقَدْ عَظُمَتْ مُصِيبَةُ مَنْ رُزِيتُ إِلَى رَبِّ الْبَرِيَّةِ ذَاكِ نَشْكُو ... فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا أُتِيتُ ای فاطمه! همانا این مصیبت ستونِ وجود مرا در هم شکست، و داغِ آنکس که عزادارِ او شدم بس بزرگ است این غم را به پروردگار جهانیان شکایت میبریم، که خدا بر آنچه بر من گذشته آگاه است. 📓 ابنسعد، الطبقات الكبير، ۲/ ۲۸۳، ۲۸۴، ۲۸۷. @Al_Meerath
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
🟠خطبۀ پیامبر (ص) به روایت امام جعفر صادق (ع) یکی از روایات مشهور امام صادق (ع) در منابع اسلامی، نقل ایشان از خطبهخواندن پیامبر (ص) است. این نقل که از امام صادق (ع) از امام باقر (ع) از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده، بعد از حدیث حج، یکی از پرسندترین احادیث منقول از ایشان است. این حدیث دستکم 10 راوی مباشر از امام صادق (ع) دارد و محدّثان مدینه، بصره، کوفه، و مکه در روایت آن مشارکت دارند. 7 نفر از راویان مباشر، حلقۀ مشترک فرعی هم هستند (3 حلقۀ مشترک مدنی، 2 بصری، 1 کوفی، و 1 مکی). این حدیث بدون اسناد به جابر در روایات امامیه هم ثبت شده است (نمونه: امالی مفید، 187). متن حدیث در یکی از تحریرهایش چنین است: جعفر بن محمد از پدرش از جابر گفت: پیامبر خدا (ص) در خطبهاش میگفت...: «هرکه را خدا هدایت کند، گمراهکنندهای برای او نیست، و هرکه را خدا گمراه سازد، هدایتکنندهای برای او نخواهد بود. همانا بهترین سخن، کتاب خداست و بهترین سِیرَت، سیرتِ محمد است، و بدترین امور، نوپدیدهاست...». سپس میگفت: «من و قیامت همچون این دو [انگشت میانی و اشاره] مبعوث شدیم». و هرگاه پیامبر (ص) از قیامت یاد میکرد، گونههایش سرخ میشد، صدایش اوج میگرفت و خشمش شدید میشد؛ گویی بیمدهنده و هشداردهندهی لشکری بود [که میگفت:] «صبحگاهان یا شامگاهان به شما حمله میکنند!». سپس گفت: «هر کس مالی بر جای بگذارد، از آنِ وارثان است، و هر کس ضَیاعی (خانوادهای بیسرپرست و درمانده) یا بدهی بر جای بگذارد، بر عهدهی من و به سوی من است، و من (سزاوارتر به) مؤمنان هستم» (سنن نسائی، 3/ 295). قابلتوجه است که 7 راوی از 10راوی این حدیث، از جملۀ راویان حدیث حج از امام صادق (ع) هستند (3 راوی مدنی، 3 بصری، و 1 کوفی). بنابراین میتوان حدس زد که امام صادق (ع) این حدیث را در کنار حدیث جابر املاء میکردند: راویان حدیث خطبۀ پیامبر (ص) از امام صادق (ع): سفیان ثوری، عبدالعزیز بن محمد، یحیی بن سعید قطان، سلیمان بن بلال، انس بن عیاض، وهیب بن خالد، عبدالوهاب بن عبدالمجید، محمد بن جعفر، مصعب بن سلام، یحیی بن سلیم. راویان حدیث حج پیامبر (ص) از امام صادق (ع): سفیان ثوری، عبدالعزیز بن محمد، یحیی بن سعید قطان، سلیمان بن بلال، انس بن عیاض، وهیب بن خالد، عبدالوهاب بن عبدالمجید، مالک بن انس، ابراهیم بن محمد، ابن جریج، حاتم بن اسماعیل، ابن ابیسبره، سفیان بن عیینه، اسماعیل بن جعفر، عبدالعزیز بن ابیحازم، حفص بن غیاث، محمد بن میمون، یحیی بن سعید انصاری، محمد بن علی جعفی، عبدالعزیز بن عمران، زید بن حسن، و یزید بن هاد. 🟠اقتباس از خطبۀ پیامبر (ص) توسط عبدالله بن مسعود بخشی از خطبۀ پیامبر (ص) در این حدیث که به مرجعیت قرآن و سیرۀ نبوی اشاره دارد، در میان سخنان عبدالله بن مسعود -صحابی مهم ساکن کوفه- نیز مکرَّر به کار رفته است. او این کلمات را علیه بدعتهای عثمان بن عفان میگفته که به نظر باید اقتباسشده از خطبۀ پیامبر (ص) باشد: ابن مسعود هر غروبِ پنجشنبه میگفت: «... راستترین گفتار، گفتار خداست، و بهترین سیرت، سیرتِ محمد است، و بدترین امور، امور نوپدید است، و همانا هر نوپدیدی بدعت است، و هر بدعتی گمراهی است» (البدع، 57). ابن مسعود هنگامی که کلیدهای بیتالمال را به سوی ولید بن عقبه انداخت، گفت: «هر کس [احکام و سنّتها را] تغییر دهد، خداوند [حال و نعمتش را] بر او تغییر خواهد داد؛ و من رفیق شما (عثمان) را نمیبینم مگر اینکه دست به تغییر و تبدیل زده است...». ابن مسعود همواره سخنانی میگفت که هرگز آن را رها نمیکرد: «همانا راستترین گفتار، کتاب خداست، و بهترین سیرت، سیرتِ محمد است...» (أنساب الأشراف، 6/ 146). 🟠مسئولیت پیامبر (ص) دربرابر بدهکاران و بیسرپرستان فراز پایانی حدیث مسئولیت بدهیهای برجامانده و سرپرستی عائلههای بیسرپرست مؤمنان را بر عهدهٔ پیامبر (ص) میداند. این فراز علاوه بر متون امامیه به روایت صادقین (ع) (تهذیب، 6/ 211؛ فقیه 4/ 351)، از ابوهریره (مسند احمد، 13/ 250) و جابر بن عبدالله (اموال ابن زنجویه، 2/ 493) نیز نقل شده است. جالب است که در حدیث امام صادق (ع) این فراز در کنار تعبیر «أنا أولی بالمؤمنین» آمده که یادآورد آیۀ {النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ} (الأحزاب: 6) است. این همنشینی نشان میدهد که از شؤون ولایت پیامبر (ص) در این آیه، رسیدگی به وضعیت مالی مؤمنان است. جالب است در تفسیر مقاتل هم سخن پیامبر (ص) دربارۀ عهدهداری دیون ناظر به همین آیه دانسته شده است (3/ 474). 📎در تصاویر اسناد و متون حدیث امام صادق (ع) آمده. رنگهای آبی، سبز، صورتی، و زرد به ترتیب مربوط به شهرهای مدینه، بصره، کوفه، و مکه است. مشاهده میشود که راویان این چهار شهر در نقل این حدیث مشارکت کردهاند و بیشترین مشارکت از آن راویان مدنی و بصری است. @Al_Meerath
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
🛑زیست اخلاقی زینالعابدین (ع) در تعامل با مرکَب مسیر مدینه به مکه بیش از ۴۰۰ کیلومتر است و با سیر معتدل شتر به ۱۰ تا ۱۲ روز زمان نیاز دارد. در این راه بارها پیش میآید که حیوان حرکت نکند، کندی کند یا منحرف شود. در این شرایط، سوارکار ناگزیر از بهکارگیری عصا یا تازیانهای کوچک است. با این حال، نقلهای کهن و متعددی در منابع عامه و شیعه موجود است که گزارش میدهد امام علی بن الحسین (ع)، سالها با شتر خویش به حج میرفت و هیچگاه ضربهای به شتر نمیزد: ... هشام بن عروة (۱۴۶ق): علی بن حسین با مرکب خود به سوی مکه میرفت و بازمیگشت، در حالی که به آن ضربهای نمیزد... (الطبقات، ۷/ ۲۱۴). ... عبدالله بن سنان > جعفر بن محمد (ع): علی بن الحسین ده بار با یک شتر به حج رفت و حتی یک بار هم تازیانهای به آن نزد؛ در یکی از سالها، آن شتر بر زمین نشست، اما باز هم تازیانهای به او نزد (المحاسن، ۲/ ۳۶۱). ... عثمان بن صفوان: ... به ما خبر رسیده که علی بن الحسین هجده یا نوزده حج بر روی آن شتر رفت و هیچگاه با عصا به او ضربهای نزد (الفاضل، ۱۰۵). ... زرارة بن اعین > ابوجعفر باقر (ع): علی بن حسین شتری داشت که بیستودو مرتبه بر روی آن به حج رفت و هیچگاه به آن ضربهای نزد... (بصائر، ۱/ ۳۵۳؛ الاختصاص، ۳۰۰؛ الکافی، ۱/ ۴۶۷). ... حفص بن بختری > ... > ابوجعفر باقر (ع): ... پدرم بر آن شتر به حج و عمره میرفت و هیچگاه به او ضربهای نزده بود (بصائر، ۱/ ۳۵۳؛ الاختصاص، ۳۰۱؛ الکافی، ۱/ ۴۶۷). ... ابوعمارة > ... > جعفر بن محمد (ع): ... علی بن حسین با آن شتر به مکه میرفت و تازیانه را بر کژاوه میآویخت و تا زمان بازگشت به مدینه، حتی یک بار هم آن را بر حیوان نمیزد (بصائر، ۱/ ۴۸۳؛ الکافی، ۱/ ۴۶۸). ... ابراهیم بن علی > پدرش: با علی بن الحسین به حج رفتم، در حالی که او بر شتری سوار بود. پس شتر کندی کرد. علی بن الحسین چوبدستی را بالا برد و با آن [تنها] به شتر اشاره کرد [ولی نزد] و فرمود: «اگر ترس از قصاص [در روز قیامت] نبود، این کار را میکردم» (شرح الأخبار، ۳/ ۲۷۳؛ الإرشاد، ۲/ ۱۴۴). ... عبدالله بن محمد بن عقیل (۱۴۲ق): علی بن حسین در عصرگاهِ عرفه و بامدادِ جمع (مزدلفه)، هنگامی که کوچ میکرد، [بر مرکب] با آرامش و وقار حرکت میکرد و میفرمود: «ابنزبیر که [برای شتاب در رسیدن] مرکبش را با دست و پایش زد، خطاکار بود» (الطبقات، ۷/ ۲۱۷). جالب است که در یکی از این گزارشها آمده علی بن الحسین (ع) در شبی که از دنیا رفت نیز نسبت به آن شتر بیتفاوت نبود و دربارهاش وصیت کرد: ... ابوعمارة > ... > جعفر بن محمد (ع):... دربارهٔ شترش وصیت کرد که برایش آغلی بسازند و علوفهای برایش آماده کنند، پس حیوان را در آن قرار دادند... در روایت احمد برقی نیز نقل شده که امام وصیت کرد که آن شتر پس از مرگش دفن شود تا خوراک درّندگان نشود (المحاسن، ۲/ ۶۳۵؛ ثواب، ۵۰). این مهربانی یکطرفه نبود؛ آن حیوان نیز نسبت به صاحبی که سالها با او مدارا کرده بود، وابستگی عاطفی داشت. در تعدادی از روایات پیشگفته آمده که پس از درگذشت علی بن الحسین (ع)، شتر خود را به مزار ایشان رساند و بیتابی کرد: ... عثمان بن صفوان: همراه با پیکر علی بن الحسین بیرون آمدیم. شترِ او نیز به دنبال ما آمد و افسارش بر روی زمین کشیده میشد. چون بر پیکرش نماز گزاردیم و او را به خاک سپردیم، شتر پیش آمد؛ در حالی که ناله میکرد و قصدِ رسیدن به قبر او را داشت. پس راه را برایش باز کردیم؛ حیوان آمد تا اینکه بر روی قبر زانو زد، سینهٔ خود را بر خاک میسایید و ناله سر میداد. به خدا سوگند، هیچکس در آنجا نماند مگر آنکه اشک ریخت... ... زرارة بن اعین > ابوجعفر باقر (ع): ... پس از درگذشت پدرم، آن شتر آمد؛ ما اصلاً متوجه آمدنش نشدیم تا اینکه یکی از خادمان آمد و گفت: شتر خود را به قبر رسانده، آنجا زانو زده، و ناله و فریاد سرمیدهد! پس من گفتم: پیش از آنکه مردم متوجه شوند، آن را نزد من بیاورید. آن شتر هرگز قبلاً آن قبر را ندیده بود!. ... حفص بن بختری > ... > ابوجعفر باقر (ع): چون پدرم علی بن الحسین از دنیا رفت، شتر او از چراگاه آمد تا اینکه گردنش را بر قبر زد و خود را روی آن به خاک مالید. پس من دستور دادم تا او را به چراگاهش بازگرداندند... ... ابوعمارة > ... > جعفر بن محمد (ع): ... طولی نکشید که شتر بیرون آمد تا اینکه خود را به قبر رساند؛ گردنش را بر زمین نهاد و اشک از چشمانش جاری شد. پس نزد محمد بن علی آمدند و به او گفتند: «این شتر بیرون آمده است!» او نزد شتر آمد و فرمود: «آرام باش، اکنون برخیز»، اما شتر برنخاست. 🔍 در نمودارها میبینیم که تمامی راویان نخستین (که با رنگ آبی تعیین شدهاند)، اهالی مدینه -همشهریهای امام- بودهاند و پس از آن، این اخبار به کوفه (با رنگ صورتی) و بصره (با رنگ سبز) منتقل شده است. @Al_Meerath
💠معرفی کانال ارزشمند «اوراقِ ناتمام» کانال «اوراق ناتمام» یکی از کانالهای پژوهشی در حوزهٔ مطالعات تاریخی قرآن است که در فضای تلگرام به زبان فارسی فعالیت میکند. 👤 مطالب این کانال به قلم محمدرضا نعمتی، فارغالتحصیل ارشد علوم قرآنوحدیث، است که یکی از همکاران پروژهٔ بزرگ Corpus Coranicum (معرفی این پروژه)، برندهٔ دومین جایزهٔ انعکاس، و از سخنرانان مدرسهٔ مدار ۳ بوده است. نقطهٔ تمرکز این کانال، مصاحف قرآنی کهن و قرائات قرآنی است. محمدرضا نعمتی در این کانال هم معرفیهای علمی از مصاحف کهن ارائه میکند هم مقالات و آثار مهم نویسندگان صاحبنظر و رشتهتوییتهای مهمشان را به اشتراک میگذارد. 🗂 عناوین برخی از پستهای مهم این کانال را در ادامه میبینیم: 🔵گونهشناسی مصاحف کهن قرآنی از منظر ساختار ظاهری و خطشناسی 🔵چگونه میتوان با بررسی یک نسخه خطی از قرآن، خاستگاه جغرافیایی آن را شناسایی کرد؟ 🔵چه میزان از متن قرآن در نسخههای خطی قرن اول هجری وجود دارد؟ 🔵مهمترین مصاحف متقدم قرآن + متن کامل (یا راهنمای جامع) @Al_Meerath
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
💎 شعر فرزدق در مدح زینالعابدین (ع) 👤 ناتانیل ای. میلر (دانشگاه شیکاگو) ناتانیل میلر، فارغالتحصیل رشتهٔ زبانها و تمدنهای خاور نزدیک و متخصص اشعار کلاسیک عربی، در مقالهاش به نام «اشعار سیاسی فرزدق: ترجمهٔ ۴ شعر» که برای درس فِرِد دانِر ارائه کرده، به بررسی چهار شعر سیاسی منقول از فرزدق پرداخته است. چهارمین شعری که میلر به آن میپردازد، میمیّهٔ فرزدق در مدح زینالعابدین (ع) است (متن شعر به تصحیح یوزف هِل در تصاویر آمده است). بحث میلر هرچند برای ارزیابی این شعر کافی نیست، میتواند گام جدیدی برای بررسی مجدد این شعر باشد. ترجمۀ بحث او دربارۀ این شعر را با کمی تلخیص و ویرایش در اینجا میآوریم: "ورژنهای متعددی از داستانِ مربوط به ستایش فرزدق (د. حدود ۱۱۰) از علی زینالعابدین در طول زیارت مکه وجود دارد که در آن هشام بن عبدالملک (د. ۱۲۵) میپرسد او کیست. انتساب اغلب ابیات این شعر به فرزدق غیرموثق است. بر اساس کتاب الأغانی، این رویداد زمانی رخ داد که فرزدق حدود هفتاد سال داشت و هشام پرسید: «این مرد جوان [شاب] کیست که ویژگیهای چهرهاش مانند آینۀ چینی میدرخشد که دوشیزگان قبیله برای دیدن رنگ پوست خود در آن نگاه میکنند؟». فرزدق سپس شعر را در ستایش علی بن الحسین میخواند. جدای از اشاره عجیب به یک آینۀ چینی، مشکل اینجاست که اگر فرزدق هفتاد ساله بود، با توجه تولدش در حدود سال ۱۹، واقعه باید در حدود سال ۸۹ رخ داده باشد؛ زمانی که علی بن الحسین حدود پنجاه سال داشت و قطعاً واژۀ «شاب» (جوان) بر او اطلاق نمیشد. با این حال، گزارش دیگری که در الأغانی نقل شده، هشام در زمان حیات عبدالملک (پیش از ۸۶) که خود نوجوانی بیش نبود، هنگام دیدنِ راه گشودنِ مردم برای امام پرسید: «این کیست؟». در این روایت، هشام فرزدق را میان مکه و مدینه زندانی و پس از سرزنشِ فرزدق در شعری دیگر، آزادش میکند. صرفاً این آمده که هشام در زمان حیات عبدالملک (بنابراین، قبل از ۸۶، که هشام در آن زمان بیش از چهارده سال نداشت)، او را در حج دید، و وقتی دید مردم برای علی راه باز میکنند، به سادگی پرسید: «این کیست؟»... بر اساس یک گزارش شیعی متأخر، هشام به دلیل انبوه مردم نتوانست به گوشۀ کعبه برسد، و وقتی به مردی ناشناس اجازه عبور داده شد، پرسید: «این کیست که مردم برایش راه باز میکنند، وقتی برای من، امیرالمؤمنین، راه باز نمیکنند؟». مشکل در اینجا این است که هشام در سال ۱۰۶ خلیفه شد، یعنی حداقل ده سال پس از درگذشت علی بن الحسین. با این وجود، صرف اینکه اخبارِ مرتبط با یک شعر غیرموثق هستند، معمولاً بدین معنی نیست که خود شعر نیز جعلی است. البته در مورد شعر، متن نیز مخدوش به نظر میرسد. یوزف هِل، ویراستارِ آثار فرزدق، پس از بررسی نسخههای مختلفِ در دسترسش در مقالۀ «قصیدۀ ستایشآمیز فرزدق...»، تنها سه بیت را بین آنها مشترک مییابد... به نظر میرسد بیتهای اضافی در نسخههای خطی متأخرتر اضافه میشوند، که نشاندهندۀ افزودههای بعدی است. بنابراین متن اصلی [ابیاتی که به نظر هل حتماً اصیلاند] اینگونه خواهد بود: [هذا الذي تَعرفُ البَطحاءُ وَطئتَهُ] این کسی است که درهٔ مکه گامهایش را میشناسد، [والبَیتُ یَعرِفُهُ والحِلُّ والحَرَمُ] و خانه [خدا] او را میشناسد؛ و تمام حریمهای مقدس و نامقدس. [إذا رأتْهُ قُرَیشٌ قَالَ قَائِلُهَا] اگر قریش او را ببیند، کسی از میان آنها میگوید: [إلی مکارمِ هذا ینتهي الکَرَمُ] این جوهرۀ نجابتی است که تمام اعمال نجیبانه به آن ختم میشود! [یَکَادُ یمسکهُ عرفانَ راحتِهِ] به دلیل شناختِ دست او، تقریباً میخواهد او را بگیرد [رکنُ الحطیمِ علیه حینَ یَستَلِمُ] جانبِ کعبه وقتی برای لمس آن میآید. ... داستان هشام و زینالعابدین میتواند در یک قالب ادبی رایج در متون تاریخنگاری (تقابل علویان و امویان) جای بگیرد، یا میتواند بازتاب یک موقعیت تاریخی واقعی باشد که در آن حج و حفاظت از حریمهای مقدس در واقع برای ابراز نظر کردن، تسویۀ حسابهای کلامی، و دسترسی پیدا کردن به خلفایی که در غیر این شرایط غیرقابلدسترس بودند، استفاده میشد. این سؤالات نیاز به بررسی بیشتر دارند، اما ممکن است ارزشمند باشند." 🔖Nathaniel A Miller, "Farazdaq's Political Poems: 4 translations" (2012), pp. 18-21. 🖼 در تصاویر، شعر فرزدق به تصحیح یوزف هِل را میبینید. هل با تحلیل ادبی متن شعر و بررسی منابع، آن را به چهار بخش تقسیم میکند: او بخش اول را مطمئناً از فرزدق و بخش دوم و سوم را احتمالاً از غیر فرزدق اما همچنان محتملاً از دورهٔ اموی میداند. همچنین بخش چهارم را مطمئناً از دورهای متأخر میداند. ⬇️ فایل مقالهٔ یوزِف هِل و ترجمهٔ مقالهٔ او 📎 مقالهٔ آذرتاش آذرنوش در تردید و مقالهٔ منصور پهلوان در تأیید اصالت میمیهٔ فرزدق @Al_Meerath
ارزیابی اعتبار کتاب مزار عبدالله اصم 👤 امیرحسن خوروش آینهٔ پژوهش، شمارهٔ ۲۱۷، فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵، ص۱۶۷-۲۰۱ عبدالله بن عبدالرحمن اصم (د. حدود ۲۲۰ق) از راویان متقدم حدیث شیعه در بصره است که کتاب حدیثی مستقلی در خصوص زیارت امام حسین (ع) داشته است. ابنقولویه قمی (د. ۳۶۸ق) مؤلف کتاب معروف کامل الزیارات، تعدادی از روایات کتابش را از این اثر اصم برگرفته است. ✔️ محتوای روایات این کتاب از قدیم مورد تردید نقّادان بوده است. احمد بن حسین غضائری، رجالی نقّاد معروف بغداد، محتوای کتاب را دالّ بر «خباثت عظیم» و «مذهب متهافت» نویسنده میداند. نجاشی، رجالی بزرگ بغداد، نیز از کسی که کتاب را دیده نقل میکند که تمام این کتاب «تخلیط» است. در دوران معاصر نیز دانشورانی چون آقایان سید علی سیستانی، سید احمد مددی، و سید محمدجواد شبیری زنجانی از وجود داستانپردازی یا حدیثسازی در روایات این کتاب گفتهاند. از سوی دیگر برخی از عالمان نیز از وثاقت تمام راویان کامل الزیارات دفاع میکنند و برخی به طور مشخص بر وثاقت اصم تأکید میکنند (نمونه: نقد دیدگاه آیتالله سیستانی در حوزۀ اعتبار و اعتباربخشی کامل الزیارات؛ بررسی اصالت روایات عبدالله بن عبدالرحمن الاصم در تراث امامیه). 🔖در این پژوهش، تلاش شده بدون در نظرگرفتن قضاوتهای رجالیان دربارۀ کامل الزیارات و اصم، به صورت موردی و عینیتری شیوۀ روایتگری اصم در کتاب مزارش مورد بررسی قرار گیرد: در بخش اول این پژوهش، روایات مزار اصم در منابع دردست مانند کامل الزیارات شناسایی شده و توضیح داده شده که چرا انتساب مجموعۀ این احادیث به او درست است و مجموعۀ احادیث مزار -بر خلاف نظر برخی- واقعاً به صورت دستنخورده از کتاب او باقی مانده است. در این بخش همچنین گفته شده که احادیثی که از مزار عبدالله اصم باقی مانده، ۲۶ حدیث است که اکثراً متنهایی طولانی دارند و اصم آنها را از راویان مختلفی نقل میکند؛ با این حال، جز ۳ حدیث، دیگر احادیث را هیچکس غیر از اصم از آن راویان نقل نکرده است. ⬅️ در بخش دوم مقاله که مهمترین بخش آن است، روایات مزار اصم تفصیلاً بررسی شده است. در این بخش ۱۴ مجموعه از کلیشهها یا عبارات تکراری اصم شناسایی شده که او در متون مختلفی که به راویان مختلف نسبت میدهد از آنها استفاده کرده است. این بخش نشان میدهد که در واقع روایات بلند اصم از مشایخ متعددِ ادعاییاش، چیزی نیستند جز ملغمهای از مجموعه درونمایههای کلیشهوار و تکراری عبدالله اصم. ⬅️در واقع شناسایی سبک متنی اصم و مشاهدۀ تکرار کلیشههایش در روایاتش کارکردی دو طرفه دارد: از طرفی نشان میدهد که انتساب این مجموعه احادیث به او درست است، و از طرف دیگر نشان میدهد که انتساب این مجموعه احادیث به مشایخِ متعدد اصم نادرست است و پرداخت و برساخت شخص اصم است. سپس روایات اصم از مشایخ مختلفش با هم مقایسه میشود تا معلوم شود که ادبیات و سبک پردازش شخص اصم در این متون حضور دارد یا نه. 📝 در بخش سوم، جداگانه سه روایت از مزار اصم که ظاهراً سند مستقل داشته، مورد کنکاش قرار میگیرد. از جهت سندی مشخص میشود که هیچکدام از اسناد نمیتواند متصل و واقعاً مستقل از اصم باشد و باید انتحال و سرقتشده از او باشد. از جهت متنی هم با استفاده از بحث جامع بخش دوم، این سه حدیث بررسی شده و معلوم شده که این سه حدیث، آکنده از کلیشهها و عبارات تکراری اصم است و بنابراین این سه حدیث هم باید پردازش شخص اصم باشد. 🔗 افزون بر این، در بخش سوم، ضمن بحث سندی از طرق ظاهراً مستقل از اصم، ایدهٔ استاد سید محمدجواد شبیری دربارهٔ استفادهٔ صدوق در باب «ثواب زیارة الحسین علیه السلام» ثواب الأعمال از کامل الزیارت ابن قولویه نیز پیگیری شده و شواهدی به نفع درستی آن آمده است. @Al_Meerath
◾️مرثیهٔ سلیمان بن قتّه (د. ۱۲۶ق) برای شهدای کربلا مَرَرْتُ على أبياتِ آلِ مُحَمَّدٍ … فلم أَرَهَا أمثالَها یَومَ حَلَّتِ بر خانههای آل محمد (ص) گذر کردم، اما آنها را آنگونه که در روزگارِ اقامت و حضورِ خودِ آنها بود، نیافتم. فلا يُبْعِدِ اللهُ الدِیارَ وأهلَها … وإن أصبَحتْ منهم بِرَغْمِي تَخَلَّتِ خداوند این دیار و اهلش را از رحمت خود دور مگرداند؛ هرچند که امروز این خانهها بر خلاف میل و رغبت من، از حضور آنها خالی شده است. وكانوا لَنَا غَنْماً فَعَادُوا رَزِيَّةً … لقد عَظُمَتْ تلك الرَّزَايَا وجَلَّتِ آنان برای ما مایه غنیمت و برکت بودند، اما به مصیبتی بزرگ تبدیل شدند؛ راستي که آن مصیبتها چقدر بزرگ و سنگین است! وإنَّ قتيلَ الطَّفِّ مِن آلِ هاشمٍ … أَذَلَّ رِقابًا مِن قُرَيشٍ فَذَلَّتِ و همانا آن کشتهٔ سرزمین طَف از خاندان هاشم، [با ریخته شدن خونش] گردنهای عدهای از قریش را خوار و بیمقدار ساخت [پس از آن، دیگران نیز خوار و بیمقدار شدند و ابهت و حرمت خون قریش فرو ریخت و راه برای قتل و قمع بعدیِ آنها باز شد]. إذا افْتَقَرَتْ قيسٌ جَبَرْنا فَقِيرَها … وتَقْتُلُنا قيسٌ إذا النَّعْلُ زَلَّتِ هرگاه قبیلهٔ «قیس» به فقر میافتاد، ما تهیدستشان را بینیاز میکردیم، اما قیس با اولین لغزش روزگار و بهدست آوردن فرصت، به کشتن ما برمیخیزد! وعندَ غَنِيٍّ قطرةٌ من دمائِنا … سَنَجزِيهم يومًا بها حيثُ حَلَّتِ و نزد قبیلهٔ «غَنِیّ»، قطرهای از خون ما است؛ سرانجام روزی آنان را در هر کجا که باشند، به سزای این کار خواهیم رساند. ألم تَرَ أَنَّ الأرضَ أَضحَتْ مَرِيضةً … لِفَقْدِ حُسينٍ والبلادُ اقْشَعَرَّتِ آیا ندیدی که زمین به خاطرِ از دست رفتنِ حسین بیمار و رنجور گشت، و سرزمینها بر خود لرزیدند؟ منظور از خونی که قبیلهٔ غنی از بنیهاشم ریختند، یکی از شهدای کربلاست که به دست عبدالله بن عقبه از قبیلهٔ غنی به شهادت رسید (جمهرة النسب، ۴۶۹؛ أنساب الأشراف، ۱۳/ ۲۵۶). همچنین تعدادی از جنایتکاران کربلا از قبیلهٔ قیس یا همپیمان با آن قبیله بودند و از این رو شاعر به آن اشاره میکند. این شعر -در کنار اشعار کمیت اسدی (۱۲۶ق)- از جمله مراثی کربلاست که به دورهٔ اموی باز میگردد. از جمله شواهد قدمت شعر، درگیرشدن شاعر با قبایل فعال در کربلا و تهدید آنها به انتقام قبیلهای است. ابیاتی از این شعر، به دو شاعر متقدمتر، ابودهبل جمحی (۶۳ق) و ابورمح خزاعی (قرن اول) نیز منسوب شده است (انتساب اول: دیوان أبي دهبل، ۸۶؛ انتساب دوم: مقالات الإسلامیین، ۱/ ۷۷؛ الإصابة، ۷/ ۱۲۵، به نقل از طبقات الشعراء دعبل). این شعر احتمالاً بیش از دیگر مراثی امام حسین (ع) مورد توجه مورخان متقدم بوده است؛ تا جایی که هیثم بن عدی (۲۰۷ق)، ابن سعد (۲۳۰ق)، مصعب زبیری (۲۳۶ق)، زبیر بن بکار (۲۵۶ق)، ابوالفضل ریاشی (۲۵۷ق)، بلاذری (۲۷۹ق)، ابوالعباس مبرد (۲۸۵ق)، ابن داود ظاهری (۲۹۷ق)، مسعودی (۳۴۶ق)، و ابوالفرج اصفهانی (۳۵۶ق) این شعر را به زیادت و نقصان و تقدیم و تأخیر ابیات و اختلاف در کلمات روایت کردهاند. جالب توجه است که در نقل ابن سعد آمده که عبدالله محض با شنیدن این شعر به شاعر اعتراض میکند که چرا به جای «أذل رقابا من قریش فذلت» نگفته: «أذل رقاب المسلمين فذلت»؟ بدین معنی که قتل امام حسین (ع) صرفاً به ذلت قریش منجر نشد بلکه تمام مسلمانان را ذلیل کرد. 📚 الطبقات الکبیر، ۱/ ۵۱۰؛ نسب قریش، ۴۱؛ أنساب الأشراف، ۳/ ۴۲۰، به نقل از هیثم بن عدی؛ الکامل للمبرد، ۱/ ۱۸۰؛ التعازي للمبرد، ۱۰۹، به نقل از ریاشی؛ الزهرة، ۱۵۳؛ مروج الذهب، ۳/ ۶۴، به نقل از زبیر بن بکار؛ مقاتل الطالبیین، ۱۲۱. @Al_Meerath