کانون نویسندگان آماتور
Статистикаگوشهای دنج برای خواندن و نوشتن. اینجا نویسنده میشوید. لطفا نوشته های خود را به آدرس زیر بفرستید: Saye_Irani@ آدرس اینستاگرام: http://instagram.com/amateurwriters2014
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 505
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 33
- 1/48двое суток
- 37
- 1/72трое суток
- 40
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🍃 #داستان_نویسی #درس_گفتارهای اصول داستاننویسی مدرس و سخنران: #جویس_کرول_اوتس استاد داستاننویسی دانشگاه پرینستون 🖇 به درخواست همراهان کانال تمام جلسات را برای نخستینبار بهصورت فایل کامل ۳ ساعته منتشر میکنیم. #نویسنده @ba_dastan_nevisan
کرکره پایین کافهها در مشهد! دلیل پلمب مغازهام گفتند «خدمات دادن به افراد بیحجاب» است / برای رفع پلمب باید ۲۰۰ نفر را امر به معروف کنم! روزنامه شرق نوشت: موج جدید پلمب شدن کافه و رستورانها زودتر از پایتخت در مشهد آغاز شد. یک سمت ماجرای پلمبشدنها، مغازهدارانی…
کرکره پایین کافهها در مشهد! دلیل پلمب مغازهام گفتند «خدمات دادن به افراد بیحجاب» است / برای رفع پلمب باید ۲۰۰ نفر را امر به معروف کنم! روزنامه شرق نوشت: موج جدید پلمب شدن کافه و رستورانها زودتر از پایتخت در مشهد آغاز شد. یک سمت ماجرای پلمبشدنها، مغازهدارانی هستند که در شرایط بد اقتصادی، سعی در بقای کسبوکار خود دارند و در سوی دیگر جوانان و نوجوانانی هستند که در شرایط جنگی کشور تلاش میکنند، در محیطی به دور از اخبار جنگ و به روش خود با همصحبتی با دوستانشان به دنبال حال خوب و اندکی آرامش باشند. اما این روزها در مشهد، بسته شدن کافهها با دلایل موهوم و دروغین، یکی از معدود راههای باقیمانده جوانان برای امید به آینده، آرامش و ادامه زندگی را از آنها گرفته است. البته لازم به ذکر است که هیچ نهاد یا ارگانی، این پلمب شدن گسترده را گردن نمیگیرد. علیرضا، از مشتریان کافهها: ادعا کردند دلیل بسته شدن کافهها رعایت نکردن مسائل بهداشتی یا گرانفروشی بوده، اما آخر مگر میشود این همه کافه با هم این مشکل را داشته باشند؟ صاحب یک کافه: چندی پیش یک مامور در حال فیلمبرداری از کافه بود که خانمی به او اعتراض کرد؛ همین کار موجب شد کافه من را پلمب کنند. در صورتیکه دلیل بستن کافه را خدمات دادن به افراد بیحجاب عنوان کردند. وقتی برای رفع پلمب کافه به سازمان مربوطه مراجعه کردم برایم شرطهای عجیبی گذاشتند. ۵۰۰ میلیون سفته گرفتند و گفتند باید به ۲۰ نفر رایگان آموزش باریستا شدن بدهم و ۲۰۰ نفر را امربهمعروف کنم. @kherad_jensi
🔸🔸🔸#میز_مطالعه فنفیکشن (Fan Fiction) چیست؟ فنفیکشن یعنی نوشتن داستانهایی بر پایهٔ شخصیتها، دنیاها یا خط داستانیِ یک اثر موجود — کتاب، فیلم، سریال، کمیک، بازی و حتی شخصیتهای واقعی (مثل سلبریتیها). نویسندههایش همان «فن»ها (هواداران) هستند و اثر را خارج از چارچوب رسمی و بدون اجازهٔ خالق اصلی، ادامه، تغییر یا بازنویسی میکنند. ویژگیهای اصلی: مشتق بودن از یک اثرِ منبع (canon) الهام میگیرد غیررسمی بودن خارج از ناشر/استودیوی اصلی منتشر میشود رایگان و غیرتجاری معمولاً برای فروش نوشته نمیشود جامعهمحور در پلتفرمهایی مثل AO3، FanFiction.net و Wattpad منتشر و نقد میشود. تنوع ژانری: از کمدی رمانتیک تا تراژدی و ژانرهای «چی-اگر» (What If) ✅ انواع رایج: ادامه/تکمیل — نوشتن ادامهٔ داستان یا پر کردن بخشهای نانوشته (مثلاً «بعد از پایان جنگ هری پاتر چه شد؟») آلترنیت یونیورس (AU) — بردن شخصیتها به دنیایی دیگر (مثلاً شرلوک هلمز در دنیای مدرن) تغییر زاویه دید — روایت داستان از نگاه شخصیت فرعی یا شرور شیپینگ (Shipping) — ساختن رابطهٔ عاطفی میان دو شخصیت، حتی اگر در اثر اصلی با هم نباشند کراساوور (Crossover) — ترکیب دو جهان (مثلاً دیدار شخصیتهای تالکین و مارول) پیشینه و نمونههای مشهور: فنفیکشن پدیدهٔ تازهای نیست؛ از دیرباز نویسندگان از شخصیتهای دیگران وام گرفتهاند: کمدی الهیِ دانته در قرون وسطی، شخصیتهای ویرژیل را به عاریت گرفت. در ادبیات فارسی هم سنت «نظیرهگویی» به همین شکل بود — مثلاً خمسهٔ نظامی در پاسخ به آثار پیشینیان (از جمله خودِ گنجینهٔ اسرار او) سروده شد و بعدها امیرخسرو دهلوی و جامی نظیرههایش را نوشتند. پراید و تعصب و زامبیها (۲۰۰۹) اقتباسی طنزآمیز از جین آستن است. پنجاه طیف گری ابتدا فنفیکشنی بر پایهٔ گرگومیش بود که بعداً بازنویسی و منتشر شد. رمانهای دوران ژاپنی مانند ماجراهای تایجو هم از آثار دیگران الهام گرفتهاند. مسئلهٔ کپیرایت: از نظر حقوقی، فنفیکشن در منطقهٔ خاکستری قرار میگیرد: چون از شخصیتهای دارای حق مالکیت استفاده میکند، از نظر فنی نقض کپیرایت است، اما بیشتر ناشران آن را نادیده میگیرند یا حتی تشویق میکنند (به شرط فروش نرفتن)، چون رایگان برای اثرشان تبلیغ میکند. در ایران که حقوق نشر متفاوت است، این مرزها کمرنگترند. از نگاه نظریهٔ ادبی: فنفیکشن را میتوان جلوهای از بینامتنیت (Intertextuality) ژولیا کریستوا دانست: هیچ متنی از صفر به وجود نمیآید و هر داستانی گفتگویی با داستانهای پیشین است. همچنین با مفهوم مرگ مولف بارت هماهنگ است — خواننده در فنفیکشن دیگر مصرفکنندهٔ منفعل نیست، بلکه خودش خالق میشود. 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
🔸🔸🔸#شعر آجر به آجر سایه میپاشد بر دیوار خورشیدی که شرم دارد از دلتنگی کوچه به مردانی میاندیشد که بردارند این روزها ✍️ و 🎙#رضوان_شیری 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
ص۲ از ۲ نیچه بر اهمیت داشتن یک «چرایی» برای زندگی تأکید میکند. شاید بتوان حرف او را اینگونه فهمید که وقتی انسان بداند چرا کاری را انجام میدهد، تحمل دشواریهای آن برایش آسانتر میشود.این نکته مهمی است. چون مسئله فقط این نیست که چه کاری سخت است. باید پرسید: این سختی برای چیست؟ ممکن است دو انسان دقیقاً یک اندازه رنج بکشند، اما یکی از رنج خود خسته و دیگری از همان رنج قویتر شود. تفاوت شاید در این باشد که یکی معنایی برای آن پیدا کرده و دیگری نه. ویکتور فرانکل نیز در اندیشهی خود نشان میدهد که انسان حتی در شرایط دشوار میتواند با یافتن معنا، نسبت خود را با رنج تغییر دهد. بنابراین شاید زندگی خوب، زندگی بدون رنج نباشد.شاید زندگی خوب، زندگیای باشد که بدانیم کدام رنج ارزش تحمل کردن دارد. چون اگر قرار باشد از تمام رنجهای زندگی فرار کنیم، تقریباً هیچ چیز ارزشمندی به دست نخواهیم آورد. دانش بدون رنجِ یادگیری به دست نمیآید. عشق بدون آسیبپذیر شدن ممکن نیست. رسیدن به بسیاری از چیزهای ارزشمند، مستلزم سالها صبر و تلاش است. پس سؤال این نیست که «آیا باید رنج بکشم؟» سؤال این است: «برای چه چیزی ارزش دارد که رنج بکشم؟» شاید اگر انسان این سؤال را جدی بگیرد، بسیاری از انتخابهایش تغییر کند. قبل از اینکه وارد جنگی شود، میپرسد آیا این جنگ ارزشش را دارد.قبل از اینکه وارد رابطهای شود، میپرسد آیا این رابطه ارزش بخشی از عمر من را دارد. قبل از اینکه شغلی را انتخاب کند، میپرسد آیا حاضر است بهترین سالهای زندگیاش را در ازای آن بدهد. و قبل از اینکه هدفی را انتخاب کند، یک سؤال مهمتر میپرسد: اگر به آن برسم، آیا واقعاً چیزی در زندگی من بهتر خواهد شد؟ چون ممکن است انسان تمام عمر برای رسیدن به چیزی تلاش کند و وقتی به آن رسید، بفهمد در تمام این مدت، فقط در حال دویدن بوده است؛ نه به سوی چیزی، بلکه فقط دور شدن از چیزی. شاید یکی از تراژدیهای زندگی همین باشد که انسان گاهی خیلی دیر میفهمد هدفی که برایش زندگی کرده، ارزش زندگی کردن نداشته است. به همین دلیل، شاید لازم باشد هر از گاهی در میانهی راه بایستیم. نه برای اینکه خسته شدهایم. برای اینکه ببینیم هنوز مقصد ارزش رسیدن دارد یا نه. ما معمولاً تصور میکنیم اگر روزی تصمیمی گرفتیم، باید تا پایان به آن وفادار بمانیم.اما چرا؟ اگر انسان در مسیر زندگی متوجه شود انتخابش اشتباه بوده، تغییر مسیر شکست نیست. گاهی شجاعانهترین تصمیم زندگی، ادامه ندادن است. اینکه بتوانی بگویی: «من اشتباه کردم. این دیگر ارزشش را ندارد.» شاید نشانهی شکست نباشد؛ شاید نشانهی بلوغ باشد. در نهایت، به نظرم مسئلهی زندگی این نیست که چه مقدار میتوانیم به دست بیاوریم. مسئله این است که چه چیزهایی ارزش بخشی از زندگی ما را دارند.زیرا زندگی، در نهایت، چیزی جز زمان نیست. ما زندگیمان را با سالها نمیسنجیم؛ با لحظههایی میسنجیم که دیگر هرگز برنمیگردند. بنابراین شاید لازم باشد پیش از هر انتخاب مهمی مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: آیا ارزش دارد؟ و اگر پاسخ مثبت بود، سؤال بعدی را فراموش نکنیم:چقدر ارزش دارد؟ چقدر از عمرم را باید به آن بدهم؟ چقدر تلاش؟ چقدر صبر؟ چقدر رنج؟ و چه زمانی باید بایستم و بگویم دیگر کافی است؟ شاید فلسفهی زندگی همین باشد؛ نه اینکه برای همهچیز پاسخ داشته باشیم، بلکه یاد بگیریم برای چه چیزهایی باید پاسخ پیدا کنیم. و شاید در پایان، بزرگترین حقیقتی که انسان باید کشف کند این نباشد که «زندگی چیست؟» بلکه این باشد: «زندگی من، برای چه چیزهایی ارزش خرج شدن دارد؟» چون ما فقط یک بار زندگی میکنیم و هر چیزی که به آن وقت میدهیم، در حقیقت بخشی از خودمان را به آن میبخشیم. ✍#محمدباقر_اصلیان 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
🔸🔸🔸#یادداشت آیا ارزش دارد؟ گاهی فکر میکنم شاید بزرگترین پرسشی که انسان باید در زندگی از خودش بپرسد، سادهتر از آن چیزی باشد که تصور میکنیم. نه «چگونه موفق شوم؟» نه «چگونه ثروتمند شوم؟» نه حتی «چگونه خوشبخت شوم؟» بلکه فقط این: آیا ارزش دارد؟ شاید تمام زندگی را بتوان در همین پرسش خلاصه کرد. پیش از آنکه کاری را آغاز کنیم، باید بدانیم آیا ارزش انجام دادن دارد. پیش از آنکه وارد رابطهای شویم، باید بدانیم آیا ارزش دل بستن دارد. پیش از آنکه سالها برای رسیدن به هدفی تلاش کنیم، باید بپرسیم آیا آن هدف ارزش سالهای زندگی ما را دارد. چون ما برای هر چیزی که انتخاب میکنیم، فقط پول یا انرژی نمیپردازیم؛ گرانترین چیز را میپردازیم: زمان. و زمان، تنها داراییای است که نمیتوان دوباره به دستش آورد. شاید به همین دلیل است که پرسش «آیا ارزش دارد؟» در نهایت به پرسش بسیار بزرگتری تبدیل میشود: آیا خودِ زندگی ارزش دارد؟ این پرسش، آنقدر بنیادی است که بسیاری از پرسشهای دیگر بعد از آن قرار میگیرند. آلبر کامو در «افسانه سیزیف» از همین نقطه آغاز میکند. او مسئلهی خودکشی را صرفاً یک مسئلهی اخلاقی یا روانشناختی نمیبیند؛ برای او پیش از هر چیز باید تکلیف انسان با ارزش زندگی روشن شود. اگر زندگی بیمعنا و بیارزش باشد، بسیاری از بحثهای دیگر اهمیت خود را از دست میدهند. اما شاید پاسخ به این پرسش برای همه یکسان نباشد. شاید زندگی ذاتاً نه ارزشمند باشد و نه بیارزش. شاید این ما هستیم که به آن ارزش میدهیم. زندگی برای یک انسان ممکن است در داشتن یک فرزند معنا پیدا کند، برای دیگری در عشق، برای دیگری در آفرینش، برای دیگری در دانستن، برای دیگری در کمک کردن به دیگران و برای انسانی دیگر شاید فقط در تجربه کردن خودِ بودن. اگر زندگی ارزش دارد، پس هر لحظهی آن نیز بیاهمیت نیست. و اگر هر لحظه از زندگی ارزشمند است، باید دربارهی نحوهی خرج کردن آن حساستر باشیم. سنکا قرنها پیش دربارهی همین مسئله اندیشیده بود. از نگاه او، مشکل اصلی انسان الزاماً کوتاهی زندگی نیست؛ مشکل این است که بخش بزرگی از آن را به چیزهایی میبخشد که ارزشش را ندارند. این حرف، با وجود گذشت قرنها، هنوز عجیب آشناست. ما گاهی ساعتها برای چیزی عصبانی میشویم که فردا حتی به یادش نمیآوریم. روزها ذهن خود را درگیر انسانی میکنیم که شاید چندان اهمیتی در زندگیمان نداشته باشد. سالها برای رسیدن به موفقیتی تلاش میکنیم که وقتی به آن میرسیم، تازه متوجه میشویم آنقدرها هم که فکر میکردیم ارزشمند نبوده است. و گاهی تمام زندگی را صرف ساختن تصویری از خودمان برای دیگران میکنیم؛ در حالی که در پایان، خودمان را فراموش کردهایم. شاید یکی از دشوارترین کارهای زندگی این باشد که تشخیص بدهیم چه چیزهایی ارزش وقت ما را دارند. چون هر «بله» که به چیزی میگوییم، در واقع یک «نه» به چیز دیگری است. اگر دو ساعت از روزمان را صرف کاری کنیم، آن دو ساعت دیگر نمیتوانند صرف خواندن، عشق ورزیدن، فرزندمان، دوستمان، تفکر کردن یا حتی سکوت کردن شوند. انتخابهای ما فقط چیزهایی را که به دست میآوریم تعیین نمیکنند؛ چیزهایی را هم که برای همیشه از دست میدهیم تعیین میکنند. و این شاید یکی از تلخترین حقیقتهای زندگی باشد. اما اینجا یک اشتباه دیگر هم ممکن است رخ دهد. ممکن است فکر کنیم هر چیزی که ارزش دارد، باید تمام زندگی خود را به پای آن بریزیم.نه.ارزشمند بودن یک چیز به معنای بیحد و مرز بودن ارزش آن نیست. ممکن است کاری ارزشمند باشد، اما نه آنقدر که تمام زندگی ما را تصاحب کند.ممکن است شغلی ارزش تلاش کردن داشته باشد، اما نه به قیمت نابودی خانواده.ممکن است رسیدن به یک هدف ارزشمند باشد، اما نه به قیمت از دست دادن تمام سالهای جوانی.ممکن است رابطهای ارزش حفظ کردن داشته باشد، اما نه به قیمت تحقیر دائمی خود. پس بعد از پرسش «آیا ارزش دارد؟» باید پرسش دیگری هم مطرح کنیم: «چقدر ارزش دارد؟» و شاید این پرسش، یکی از مهمترین پرسشهای عملی زندگی باشد.چون انسان بالغ فقط کسی نیست که بتواند ارزش چیزها را تشخیص دهد؛ کسی است که بتواند نسبت میان ارزش یک چیز و بهایی را که برایش میپردازد نیز بسنجد. مثلاً اگر چیزی ده واحد ارزش دارد، شاید پرداخت صد واحد برای آن منطقی نباشد. و بدتر از آن، اگر چیزی یک واحد ارزش داشته باشد و ما دهها سال از عمرمان را برای آن هزینه کنیم، شاید دیگر مسئله فقط یک انتخاب اشتباه نباشد؛ شاید نوعی از دست دادن زندگی باشد.اینجاست که فلسفه از کتابها بیرون میآید و وارد زندگی روزمره میشود. ص۱ از ۲
🔸🔸🔸#معرفی_نویسنده عزیز_نسین طنزپرداز و نویسنده شهیر ترک 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
🔸🔸🔸#معرفی_نویسنده عزیز نسین عزیز نسین یکی از معروفترین نویسندههای طنز ترکیه بود. اسم اصلیاش محمد نصرت بود و از 1915 تا 1995 زندگی کرد. یعنی تقریباً تمام قرن بیستم را دید؛ از دوران عثمانی تا جمهوری، از کودتا تا دعواهای سیاسی، از بوروکراسی خستهکننده تا آدمهای همیشه مهم! نسین در اصل نظامی بود، ولی خیلی زود فهمید که روحش برای پادگان ساخته نشده، برای نیشوطنز ساخته شده است. پس رفت سراغ نوشتن و روزنامهنگاری. و چه خوب که رفت؛ چون اگر نمیرفت، شاید خیلی از مدیرهای خودشیفته و سیاستمدارهای پرادعا اصلاً کسی را نداشتند که مسخرهشان کند! ✅ سبک و عقایدش او از دروغ، ریا، جهل، تعصب و فساد بدش میآمد و طرفدار آزادی بیان، عدالت اجتماعی و عقل بود. در نوشتههایش معمولاً آدمهای معمولی، کارمندهای گرفتار، فقیرها، متعصبها و آدمهای فرصتطلب را نشان میداد؛ البته با چنان طنزی که هم میخندیدی، هم کمی خجالت میکشیدی. ✴️ آثار مهمش از آثار معروفش میشود به اینها اشاره کرد: زوبوک یاشار نه یاشار نه یاشاماز فیل حمدی در خانه دیوانه هست دیوانگان طغیان کردند بچههای امروزی فوقالعادهاند کتابهایش خیلی موفق بودند و هنوز هم خوانده میشوند، چون مشکلاتی که او نوشته هنوز هم آشنا هستند؛ فقط بعضیشان امروزیتر لباس پوشیدهاند! عزیز نسین نشان داد طنز فقط برای خنداندن نیست؛ برای فهماندن است. او با خنده، حقیقتهای تلخ جامعه را بیرون میکشید. به زبان ساده: نسین به مردم نگفت «همه چیز خوب است»، گفت: «همه چیز خندهدار است، چون خیلی وقتها واقعاً خراب است!» 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
سومین جشنوارهی ادبی "ماه کامل هنر" با هدف معرفی استعدادهای ادبی، آمادهی پذیرش آثار تمامی نویسندگان فارسیزبان با موضوع آزاد می باشد. سومین جشنوارهی ادبی "ماه کامل هنر" برگزیدگانی در هر یک از سه بخش زیر معرفی خواهد کرد. بخش اصلی بخش خلاقیت داستانی بخش همرهان در هر سه بخش، به نفرات برتر جوایز نقدی و به دیگر نفرات برگزیده تندیس جشنواره و لوحتقدیر اهدا خواهد شد. شرایط شرکت در جشنواره _ شرکت برای افراد ۱۸ سال به بالا آزاد و رایگان است. _ موضوع داستانها آزاد است _ آثار ارسالی نباید پیش از این برگزیدهی جشنوارههای ادبی باشند، یا حتی به صورت الکترونیک منتشر شده باشند. _ هر نویسنده میتواند تنها با یک داستان در جشنواره شرکت کند. _ کمینهی کلمات داستان ۱۵۰۰ و بیشینهی آن ۵۰۰۰ کلمه میباشد. _ آثار با فرمت word و فونت B Nazanin ارسال شوند. _ نام و نامخانوادگی، شهر محل سکونت و شمارهتماس نویسنده فقط در بالای صفحهی اول فایل داستان نوشته شود. _ مهلت دریافت آثار تا تاریخ ۰۵/۰۷/۳۰است و تمدید نخواهد شد. _نویسندگان میتوانند آثار خود را از طریق تلگرام به شمارهی ۰۹۳۹۵۲۴۱۶۲۵ ارسال نمایند.
💚#تابستانه 📸 #داوود 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
🔸🔸🔸#صبحگاهی به آفتاب میاندیشم آفتاب که پیراهنم بود و هیچ روزی عریان رهایم نمیکرد. که روبروی او نوزادی آمادهی بود بودم. ✍#میثم_باجور 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
🔸🔸🔸#تابستانه 📸 #داوود 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
ژرژ ساند نویسندهای که ویکتور هوگو او را ستود.
ژرژ ساند نویسندهای که ویکتور هوگو او را ستود.
🔸🔸🔸#شعر زندگی چیزی نیست، که لب طاقچهی عادت از یاد من و تو برود. زندگی جذبه دستی است که میچیند. زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است.... ✍️#سهراب_سپهری 📸 #داوود 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
گورکی همچنین آثار زندگینامهای مهمی نوشت که در میان آنها سهگانهٔ «کودکی من»، «در جستوجوی نان» و «دانشکدههای من» بسیار شناختهشدهاند. این سه کتاب هم زندگی شخصی او را بازگو میکنند و هم تصویری عمیق از جامعهٔ روسیه در اواخر قرن نوزدهم ارائه میدهند. نثر گورکی معمولاً پرتحرک، تصویری، زنده و سرشار از گفتوگوست. او بهخوبی میتوانست فضای بندرها، خیابانها، خانههای فقیرانه و چهرههای خسته و زخمی را به زبان ادبی تبدیل کند. تأثیر گورکی بر ادبیات روسیه بسیار مهم است. او باعث شد زندگی طبقات فرودست و کارگر نه در حاشیه، بلکه در مرکز ادبیات قرار بگیرد. در دورهای که نامهایی مثل داستایوسکی و تولستوی ستونهای اصلی ادبیات روسیه بودند، گورکی نسل تازهای از نویسندگی را نمایندگی کرد؛ نسلی که بیش از پیش به مسائل اجتماعی، فقر، آگاهی طبقاتی و مبارزه سیاسی توجه داشت. او همچنین یکی از پایهگذاران مهم ادبیات شوروی شد و آثارش، بهویژه «مادر»، بعدها به عنوان نمونهای مهم از ادبیات انقلابی و اجتماعی شناخته شدند. از نظر تاریخی، گورکی ۴۷ سال بعد از داستایوسکی و ۴۰ سال بعد از تولستوی به دنیا آمد. این یعنی او از نسل بعدی بود، اما با هر دو نویسنده از نظر فکری و تاریخی پیوند داشت. وقتی داستایوسکی در ۱۸۸۱ درگذشت، گورکی فقط ۱۳ سال داشت. تولستوی تا ۱۹۱۰ زنده بود و گورکی در آن زمان حدود ۴۲ ساله بود. بنابراین، گورکی همعصر با پایان دورهٔ بزرگ ادبیات کلاسیک روسیه و آغاز دورهای تازه در ادبیات اجتماعی و سیاسی بود. در مورد جوایز، گورکی برندهٔ نوبل ادبیات نشد، اما بارها نامزد آن بود و از بزرگترین نویسندگان روسیِ مطرح برای این جایزه به شمار میرفت. در سالهای بعد، حکومت شوروی چند نشان و افتخار رسمی به او داد، از جمله نشان لنین و نشان پرچم سرخ کار. همچنین شهر زادگاهش، نیژنی نووگورود، مدتی به نام گورکی شناخته میشد. با این حال، جایگاه او در اتحاد شوروی همواره پیچیده بود و رابطهاش با قدرت سیاسی همیشه ساده و یکدست نبود. در یک جمعبندی کوتاه میتوان گفت ماکسیم گورکی نویسندهای بود که ادبیات روسیه را از زاویهای تازه غنی کرد: او صدای فقرا، کارگران، ولگردان و انسانهای فراموششده بود. اگر داستایوسکی عمق روان انسان را میکاود و تولستوی به اخلاق و معنای زندگی میپردازد، گورکی بیش از همه به رنج اجتماعی، اعتراض، و امید به تغییر توجه دارد. همین ویژگی است که او را به یکی از چهرههای ماندگار ادبیات جهان تبدیل کرده است. 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters
🔸🔸🔸#مشاهیر نگاهی به زندگی، سبک و جایگاه ماکسیم گورکی در ادبیات روسیه ماکسیم گورکی، با نام اصلی الکسی ماکسیموویچ پشکوف، یکی از مهمترین نویسندگان روسیه و از چهرههای اثرگذار ادبیات قرن بیستم است. او در ۱۸۶۸ به دنیا آمد و در ۱۹۳۶ درگذشت. نام مستعار «گورکی» در زبان روسی به معنای تلخ است و بهخوبی حالوهوای زندگی و نگاه او را نشان میدهد؛ چراکه تجربهٔ زیست شخصیاش سرشار از فقر، رنج، کار سخت و مواجهه مستقیم با مردم فرودست بود. گورکی کودکی آسانی نداشت. پدرش را در خردسالی از دست داد و پس از مرگ مادرش، نزد پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد. او تحصیلات رسمی منظم و کاملی نداشت و از کودکی مجبور بود کار کند. همین تجربههای تلخ، بعدها تبدیل شد به منبع اصلی الهام ادبیاتش. گورکی سالهای زیادی را در سفر، کارگری، ولگردی و زندگی در میان طبقات پایین جامعه گذراند. او با کارگران، گدایان، ملوانان، روستاییان و بیخانمانها از نزدیک آشنا شد و همین آشنایی مستقیم باعث شد آثارش تصویری زنده و واقعی از زندگی آدمهای حاشیهنشین ارائه دهند. از نظر ادبی، گورکی بیشتر به خاطر واقعگرایی اجتماعی شناخته میشود. او زندگی فرودستان را با جزئیات و صداقت نشان میداد و برخلاف بسیاری از نویسندگان کلاسیک که بیشتر به طبقات بالا یا مسائل فلسفی انتزاعی میپرداختند، قهرمانانش را از دل فقرا، کارگران، ولگردان و انسانهای محروم انتخاب میکرد. در آثارش میتوان نوعی رمانتیسم انقلابی هم دید؛ یعنی ستایش انسانهایی که در برابر فقر، ظلم و سرنوشت تسلیم نمیشوند و برای آزادی و کرامت انسانی میجنگند. به همین دلیل، او را هم نویسندهای اجتماعی میدانند و هم کسی که به انسانِ مقاوم و سرکش باور داشت. ✴️ از مهمترین آثار گورکی میتوان به «مادر» اشاره کرد؛ رمانی که شاید مشهورترین اثر او باشد و بهنوعی از متون مهم ادبیات انقلابی روسیه به شمار میآید. در این رمان، داستان زنی کارگر روایت میشود که بهتدریج با مبارزات سیاسی پسرش همراه میشود. این اثر بعدها الگویی مهم برای ادبیات شوروی و رئالیسم سوسیالیستی شد. یکی دیگر از آثار برجستهٔ او نمایشنامهٔ «در اعماق» است؛ اثری بسیار معروف دربارهٔ انسانهای فقیر و راندهشده که در فضای تنگ و تاریک یک مسافرخانه زندگی میکنند. این نمایشنامه از شاهکارهای تئاتر اجتماعی جهان به حساب میآید.
ماکسیم گورکی
#تابستانه 🔆 کانون نویسندگان آماتور 👉@amateurwriters