زندگی در گوشه دنیا
Статистикаسلام. ما در استرالیا زندگی می کنیم! در این کانال پارههایی از تجربههای زیسته و آموختههایمان در زمینه های خانواده، کودک، و آموزش را به اشتراک می گذاریم. ارتباط با ما: @FreeCypress
- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 36
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 816
- 1/48двое суток
- 935
- 1/72трое суток
- 1 008
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
در این روزها، هفتهها و ماهها فشار زندگی ممکنه باعث بشه احساس کنیم بهترینمون رو برای بچه ها نمیگذاریم. این کلیپ، که متعلق به موسسه پاندای (PANDA) استرالیاست، را صداگذاری کردم که یادآوری کنم همین احساس کافی است تا به شما بگویم که شما خوبید و اوضاع مرتب است. اصطلاح Good Enough Parenting ترجمه های گوناگونی در فارسی دارد. من "فرزندپروری بسنده" را مناسب دیدم. شما بسندهاید. شما به قدر کافی خوبید. این روزها خواهد گذشت و در سایه حضور امن و آگاه شما، این فراز و فرودها بر تاب آوری و ظرفیت عاطفی فرزندتان خواهد افزود. #فرزندپروری_بسنده #Good_Enough_Parenting
без подписи
دیروز صبح، هنوز داغ خبر تازهای که از بچههای میناب رسیده بود روی دلم سنگینی میکرد که همکارم (تصویر بالا) تماس گرفت. منتظر تماسش بودم؛ قرار بود درباره موضوعی کاری صحبت کنیم. فقط چند دقیقه از وقتی خبر را دیده بودم گذشته بود. گوشی را که برداشتم، گفت: "حنیف، دوباره ایران چه خبر شده؟ چرا دوباره جنگ شده؟ این ترامپ چه غلطی می کنه؟" نفهمیدم چه شد. انگار چیزی درونم شکست. بغضم ترکید و شروع کردم به گریه. بلندبلند گریه میکردم و نمی توانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. او پشت تلفن کاملاً دستپاچه شده بود. مدام اسمم را صدا میزد و میگفت: "ببخشید... ببخشید... چرا این سؤال را پرسیدم؟" چند دقیقه طول کشید تا توانستم کمی خودم را جمعوجور کنم. بارها از من عذرخواهی کرد و گفت: "نباید این سؤال را میپرسیدم." گفتم: "نه، تقصیر تو نیست." پرسید: "پس چه شده؟" گفتم: "تا به حال شنیدهای که بازماندگان بومیان استرالیا از "اتصال به سرزمین" حرف میزنند؟" گفت: "بله، خیلی زیاد". گفتم: "من هم سالها این اصطلاح را شنیده بودم، اما هیچوقت واقعاً نمیفهمیدم یعنی چه؛ تا پارسال که جنگ ها و اعتراض ها شروع شد. تازه فهمیدم که با وجود اینکه ده هزار کیلومتر از آن سرزمین فاصله دارم، خبر هر انفجار بدنم را میلرزاند. خبرهر جوان یا نوجوانی که ساچمه، گلوله، یا ترکش می خورد، هر کودکی که زیر آوار میماند، هر مرد و زنی که باتوم میخورد، اثرش را در بدن خودم حس میکنم. انگار ما با هزاران نخ نامرئی به ذرهذره آن سرزمین و به تکتک مردمش وصل هستیم. و هر بار که ستمی بر آنها میرود، یکی از این نخها یا با تمام قدرت کشیده میشود، یا برای همیشه پاره میشود". به او گفتم که بعد از اتفاقهایی که در چند سال گذشته در کشورم افتاده، بومیان استرالیا را خیلی بیشتر درک میکنم. حالا بهتر میفهمم که چرا بعد از همه این سالها هنوز زخمهایی بر تن و جانشان مانده است؛ زخمهایی که نسل به نسل منتقل میشوند. قبل از این، گاهی با خودم فکر میکردم آیا واقعاً لازم است این زخمها هنوز با آدم بمانند؟ آیا شلوغش نمی کنند؟ اما حالا میفهمم که موضوع «لازم بودن» نیست. این چیزی نیست که کسی انتخابش کند؛ این اتفاقی است که میافتد. ادعا کردم که البته موقعیت ما ایرانی ها پیچیده تر است. زخم هایمان به مراتب مزمن تر است. دشمن و بدخواه خارجی داشتیم و داریم، که خب کارشان زخم زدن است. اما در طول تاریخ ما آنها هم که گفتند آزادتان می کنیم و نجاتتان می دهیم، از قضی زخم های عمیق تری زده اند و می زنند. به او گفتم که من عمیقاً سوگوارم؛ آنقدر که مدام میان مرحلههای مختلف سوگ در گردشم. هنوز درباره بسیاری از چیزهایی که برایشان سوگوارم، حتی با خودم هم حرف نزدهام. یکی اش بچه های میناب و سربازان دنا. یکی اش بلایی که توی اون ژانویه سیاه (دی ۱۴۰۴) سرمون اومد. به او گفتم وقتی تعداد سوگهای آدم زیاد میشود، دیگر هیچکدام جدا ازهم نیستند. سوگها به هم گره میخورند؛ هر کدام دیگری را صدا میزند و شبکهای پیچیده از اندوه شکل میگیرد، کلافی درهمتنیده که نمیشود ابتدا و انتهایش را پیدا کرد. گفتم، ببین ما همه کار و تلاش مان برای بچه هاست. هر روز به این فکر می کنیم که چطور آسیبی که بچه ها از تروما می بینند را کم کنیم. حالا تو به من بگو با اونچه می بینم چه کار کنم؟ مثلاً امروز، وقتی دیدم تکهپارههای بچههای میناب را کنار هم در یک گور میگذارند و پدر و مادرهایی را دیدم که با زجه فرزندانشان را بدرقه میکنند، لرزیدم، گریه کردم، لال شدم. و تازه بعد از آن، گریهام دیگر فقط برای آن بچهها نبود. به همه گریههای قبلیام وصل شد؛ به گریه برای پدر و مادرهایی که اجازه نداشتند در مراسم دفن فرزندشان حضور داشته باشند، برای آنهایی که فقط آدرس قطعهای از یک قبرستان را به دستشان داده بودند و گفته بودند فرزندت آنجاست، برای آنهایی که هواپیمای عزیزشان با آتش خودی سرنگون شد ... همکار نازنینم شنونده ای فوق العاده است! بی ادعا، با حوصله و با کنجکاوی به حرفهایم گوش داد. احتمالاً از میان واژههایم فهمیده بود که نمیتواند دقیقاً آنچه را من تجربه میکنم درک کند؛ که به عمق آن اندوه و آن گرههای درهمتنیده دسترسی ندارد. اما می دانست که موضوع، کامل فهمیدن نیست. من بی آنکه بیان کنم یا خودم به آن اگاه باشم، نیاز به کسی داشتم که شجاعتِ ماندن کنار دردم را داشته باشد. شیوهای که گوش میداد، به من می گفت که میخواهد تا جایی که میتواند بفهمد، بیآنکه ادعای فهم کامل داشته باشد. کیفیتِ حضورش این حس را به من می داد که با همه وجود میخواهد همراه من باشد. این موهبتی بزرگ بود. امیدوارم همه مادرها و پدرهایی که در این سال ها، بیداد زمانه فرزندشان را گرفته، همه آنها که سلامتی، جوانی، عمر، آرزو و امید از دست داده اند، چنین گوش هایی در اختیار داشته باشند.
без подписи
без подписи
همانطور که پیشتر هم در این کانال گفتهام، زخمی عمیق بر پیکرهی جامعهی استرالیا وجود دارد؛ زخمی که به ورود دریانوردان سلطنتی انگلیس، حدود ۲۵۰ سال پیش، به این سرزمین بازمیگردد. البته این، نخستین باری نبود که مردمانی از قارههای دیگر پا به این خاک میگذاشتند یا با ساکنان آن ارتباط برقرار میکردند. پیش از آنها، مردمانی از چین، از اندونزی و احتمالاً سرزمینهای دیگر نیز به اینجا آمده بودند. اما آنچه با ورود انگلیسیها رخ داد، اشغال سرزمین، قتلعامی طولانی و گونههای مختلفی از تجاوز به مردم بومی این کشور بود؛ مردمی که گفته میشود بیش از شصت هزار سال، بیوقفه، در این سرزمین زیستهاند، از آن نگهداری کردهاند، با آن در تعادل زندگی کردهاند و فرهنگ خود را نسل به نسل منتقل کردهاند. تا حدود شصت سال پیش، حتی حق زیست بازماندگان بومی استرالیا، که امروز حدود سه درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند، به رسمیت شناخته نمیشد. البته از آن زمان تاکنون، تلاشهای بسیاری صورت گرفته است و این مردم، همراه با حامیانشان، گامبهگام برای احقاق حقوق خود مبارزه کردهاند. اما سنتی جالب در اینجا وجود دارد که آن را Acknowledgement of Country مینامند. مفهوم این عبارت و بهرسمیت شناختن پیوند عمیق مردمان نخستین این سرزمین با آن است. بر اساس این سنت، در آغاز بسیاری از مراسمها، نشستها، کنفرانسها و برنامهها، فردی از یک دقیقه تا گاهی نیم ساعت، بسته به شرایط آن برنامه، سخن میگوید تا به همه یادآوری کند که این سرزمین، برای هزاران، بلکه دهها هزار سال، خانهی چه کسانی بوده است؛ چه کسانی در آن زیستهاند، چگونه با آن و با همهی موجوداتش هم زیستی داشتهاند و چگونه از آن نگهداری کردهاند تا امروز به ما برسد. اوایل، درک درستی از این نداشتم که چرا این کار انجام میشود و چرا اینقدر تکرار میشود. اما به مرور فهمیدم که تکرار، خاصیت دارد. تکرار آگاهی میآفریند، توجه را برمیانگیزد، در بعضیها عزم ایجاد میکند و به کسانی که برای این حقوق مبارزه میکنند، کمک میکند که سرپا بمانند و امیدشان را از دست ندهند. من هم این را آموختهام و حالا چندین سال است که در آغاز هر جلسه، "ادای احترام به سرزمین" را انجام میدهم. به مخاطبانم یادآوری میکنم که این سرزمین، خانهی مردمانی بوده که دهها هزار سال در آن زیستهاند، از آن مراقبت کردهاند، خانواده تشکیل دادهاند، به روش های خاص خودشان فرزندپروری کردهاند و زندگی خود را در پیوندی عمیق با این سرزمین سپری کردهاند. و از جایی به بعد، احساس کردم لازم است یک ادای احترام دیگر هم انجام دهم. آن یکی دربارهی ایران است. حدود دو سال است که در ابتدای جلساتی که برگزار میکنم، بهویژه اگر مخاطبان ایرانی داشته باشند، پس از آنکه دربارهی استرالیا، ساکنان نخستین آن و جایگاه امروزشان سخن میگویم، این را هم یادآوری میکنم که "من از ایران آمدهام؛ از سرزمینی بسیار کهن که طبیعتش، خاکش و مردمش، چند دهه با سخاوت و مهربانی مرا در آغوش پروردهاند، از منابع و ثروتهایش به من بخشیدهاند و در رشد من سهم داشتهاند. من از آن سرزمین آمدهام و باور دارم که آن سرزمین و مردمش شایستهی همه جور مهر، بالندگی و شادابیاند. و امیدوارم روزی فرا برسد که از هرگونه تجاوز خارجی و استبداد داخلی در امان باشند و به آزادی و آبادیای که سزاوارش هستند دست پیدا کنند". باور من این است که تکرار این یادآوری، و این ادای احترام به سرزمین، خاصیت دارد؛ هم برای خودم، هم برای مخاطبانم، هم برای فرزندانمان و هم برای سرزمینهایی که در آنها زیستهام و اکنون میزیم.
Acknowledgement of Country ادای احترام به سرزمین
без подписи
انتشار برگ دوازدهم از پادکست آوای سرو درباره کتاب Hold on to Your Kids: Why Parents Need to Matter More نوشتهی گابور ماته و گوردون نیوفلد مدت: ۴۲ دقیقه معرفی این کتاب را می توانید در پادکست آوای سرو بشنوید: Podbean ُSpotify AmazonMusic لینک خرید کتاب…
без подписи
پیامهای پیشین درباره ترمیم👇 https://t.me/Aussiedu/1554
без подписи
💐 شما خوبین به خدا! یک خبر خوب درباره فرزندپروری در شرایط پر التهاب و پیشبینیناپذیر ما👇
без подписи
انتشار برگ دوازدهم از پادکست آوای سرو درباره کتاب Hold on to Your Kids: Why Parents Need to Matter More نوشتهی گابور ماته و گوردون نیوفلد مدت: ۴۲ دقیقه معرفی این کتاب را می توانید در پادکست آوای سرو بشنوید: Podbean ُSpotify AmazonMusic لینک خرید کتاب از آمازون: https://amzn.to/3QP75GG
سلام در این اپیزود پادکست آوای سرو یکی از کتابهای ترجمه نشدهی گابر ماته رو معرفی کردم. 👇
без подписи
без подписи
مطلبی دربارهی بازسازی و ترمیم در شرایطی که امنیت نسبی برقرار شده👇
без подписи