فرهیختگان
Статистикаفرهیختگی از آزادیِ اندیشه، گفتوگو و خرد آغاز میشود. از زمینِ سنت تا افقِ تجدد، مقصد نه تعصب، که حقیقت است.. ۰امام علی(ع): «شجاعتر از خردمند، کسی نیست.» ارتباط با ادمین: @IRANIntellectualsAdmin گفتوگو و تبادل نظر: @iranintellectualsgroup
- Последний пост
- 12:31
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 131
- Всего постов
- 1 265
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 801
- 1/48двое суток
- 917
- 1/72трое суток
- 989
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
اما در میان نیروهایی که میتوانند متن وجود انسان را دگرگون کنند، شاید هیچکدام به اندازهٔ عشق نیروی ویرایشگر نداشته باشد. عشق با انسان کاری شبیه کار ویراستار خوب میکند: کژآهنگیها را موزون میکند، نارساییها را میزداید و امکانهای پنهان متن را آشکار میسازد. عشق راستین لزوماً ما را به انسانی دیگر تبدیل نمیکند؛ بلکه گاهی نسخهٔ بهتر خود ما را آشکار میکند. معشوق در این معنا تنها موضوع عشق نیست؛ خوانندهای است که متن وجود ما را به شیوهای میخواند که خودمان قادر به خواندنش نبودهایم. گاهی دیگری در ما چیزی را میبیند که خودمان هنوز ندیدهایم. او ممکن است ما را شجاع، بخشنده، نجیب، خردمند یا قابل اعتماد بخواند و همین نامگذاری، امکان تبدیل شدن به آن صفت را در ما تقویت کند. بدین قرار، ستایش راستین فقط گزارش یک فضیلت موجود نیست؛ گاهی دعوتی به تحقق یک امکان انسانی است. من همیشه این تعبیر را دلنشین یافتهام: ستایش انسانِ فضیلتمند، ستایش فضیلتهای انسانی است. اگر انسانی را به سبب شجاعت، بخشندگی، انصاف، خردمندی یا مهربانیاش بستاییم، چیزی از ما کاسته نمیشود. ما در حقیقت یک امکان ارزشمند انسانی را گرامی داشتهایم. از این رو، نباید در ستایش خیر و فضیلت خسّت ورزید. ستایش راستین، حاشیهای روشن بر متن وجود دیگری است؛ حاشیهای که به او یادآوری میکند: این سطر را ببین؛ اینجا چیزی ارزشمند در تو هست؛ آن را ادامه بده. به قول حکیم فرانسوی، لاروشفوکو: «ستایشی که از ما میشود حداقل به ما کمک میکند تا به عمل بر اساس فضیلت ادامه دهیم.» (تأملات، فرانسوا دو لاروشفوکو ترجمه سعید عربلوی مقدم، ویراستاری و مقدمه مصطفی ملکیان، نشر نیکمان، ص ۱۲۵) #عرفان #مولانا #فلسفه_زندگی #خودشناسی #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔵 اگر هستی یک «متن» باشد، چه کسی آن را ویرایش میکند؟ عرفان فارسی بارها جهان و انسان را همچون متنی برای خواندن دیده است؛ متنی که آنچه در ظاهر آن میبینیم، تمام معنای آن نیست. ایرج رضایی در یادداشت «ویراستار اعظم» این استعاره قدیمی را یک گام جلوتر میبرد: اگر جهان یک متن و خداوند مؤلف آن باشد، آیا میتوان خداوند را «ویراستار» این متن نیز تصور کرد؟ دو بیت مولانا نقطه عزیمت این تأملاند: «من مصحف باطلم ولیکن تصحیح شوم چو تو بخوانی» و: «گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن» اما نویسنده از اینجا به پرسشی انسانیتر میرسد: سهم خود ما در نوشتن و ویرایش «متن وجودمان» چیست؟ ما بسیاری از سطرهای آغازین زندگی را خودمان ننوشتهایم؛ خانواده، زمان و مکان تولد، وراثت، بدن و بسیاری از امکانات و محدودیتهای اولیه به انتخاب ما نبودهاند. بااینحال، بخشی از ادامه این متن در اختیار ماست. در این خوانش، خودشناسی خواندن متن خویش است، توبه و تأمل بازخوانی آن، اخلاق کوشش برای ویرایش آن و آزادی، امکان تغییر سطرهایی که هنوز در اختیار ماست. و سپس پای عامل دیگری به میان میآید: عشق. شاید یکی از زیباترین ایدههای این نوشته همین باشد که دیگری گاهی میتواند در متن وجود ما چیزی را بخواند که هنوز خودمان قادر به دیدنش نیستیم؛ و ستایش راستین نیز میتواند نه چاپلوسی، بلکه یادآوری یک امکان انسانی باشد: «اینجا چیزی ارزشمند در تو هست؛ آن را ادامه بده.» ✍️ ایرج رضایی 📎 اصل کامل یادداشت «ویراستار اعظم؛ تأملی در استعاره هستی به مثابه متن» در ادامه ویراستارِ اعظم! (تأمّلی در استعارهٔ هستی به مثابه متن) ما معمولاً «متن» را به نوشتهای اطلاق میکنیم که کسی آن را نوشته باشد: کتاب، مقاله، شعر، داستان یا خطابه. اما اگر از معنای متعارف و محدود متن فراتر برویم و با چشماندازی که عرفان فارسی به ما میآموزد، سراسر هستی را متن بدانیم، آنگاه جهان به کتابی عظیم بدل میشود؛ کتابی که هر پدیده و هر موجود در آن سطری، صفحهای یا فصلی است و آدمی خود بخشی از آن متن گسترده و شگفتانگیز است. شفیعی کدکنی در توصیف نگاه عارف به متن، از ذکر جلی و ذکرهای خفی سخن میگوید؛ متن یک معنای آشکار دارد و هزاران معنای پنهان. کار عارف، عبور از آنچه به چشم میآید و راه یافتن به سویههای پنهان و نادیدهٔ متن است. مولانا نیز جهان را چنین کتابی میبیند: جمله کتابیست جهان، جامع احکام نهان جان تو سر دفتر آن، فهم کن این مسئله را در این چشمانداز، جهان کتابی است که خداوند مؤلف آن است و جان آدمی «سر دفتر» آن؛ یعنی شاید مهمترین فصل این کتاب، همان کتاب وجود انسان باشد. اما اگر خداوند را مؤلف متن هستی بدانیم، میتوانیم یک گام استعاری دیگر نیز فراتر برویم: خداوند ویراستار اعظم این متن نیز هست. ویراستار فقط غلطهای املایی را اصلاح نمیکند. او متن را میخواند، ساختار آن را میبیند، ناهماهنگیهایش را آشکار میکند، زوائدش را میزداید، ابهامهایش را برطرف میکند و گاهی به نویسنده نشان میدهد که متن او چه ظرفیتهایی داشته که خود از آنها غافل بوده است. مولانا در بیتی شگفت میگوید: من مُصحَفِ باطلم ولیکن تصحیح شوم چو تو بخوانی و در مثنوی نیز در مقام نیایش میگوید: گر خطا گفتیم، اصلاحش تو کُن مُصلحی تو، ای تو سلطان سُخُن اینجا خداوند نه فقط خوانندهٔ متن وجود انسان، بلکه مُصلح و ویراستار آن است. اما این بدان معنا نیست که انسان در برابر آفرینش موجودی منفعل و بیاختیار است. اگرچه خداوند مؤلف نهایی هستی است، انسان نیز در محدودهٔ امکانات و اختیار خویش، در نوشتن و ویرایش متن وجود خود مشارکت دارد. ما آغاز زندگی خود را ننوشتهایم. خانواده، زمان تولد، بدن، وراثت، طبیعت، تربیت و بسیاری از استعدادها و محدودیتها و بخش بزرگی از شرایط اولیهٔ زندگی به انتخاب ما نبوده است. اما نسبت ما با این دادهها تا اندازهای در اختیار خود ماست. هر انتخاب ما جملهای در متن وجود ماست؛ هر عادت، بندی از این متن؛ هر رابطه، فصلی؛ و تکرار رفتارهای ما بهتدریج سبک و لحن شخصیت ما را میسازد. از این منظر، انسان هم نویسندهٔ متن وجود خویش است و هم ویراستار آن. خودشناسی، خواندن متن خویش است؛ تأمل و توبه، بازخوانی آن و بازگشت به صفحاتی است که باید دوباره خوانده شوند؛ و اخلاق، کوشش برای تصحیح و پیرایش متن وجود. آزادی نیز در این نگاه، معنای دقیقتری پیدا میکند. آزادی به معنای توانایی نوشتن هر متنی نیست؛ بلکه تا اندازهای توانایی ویرایش آن بخشی از متن است که در اختیار ماست.
🔴 «ما برای مجوز شلاق آمدیم؛ آقای منتظری سفارش آزادی کرد!» ✍️ مجتبی لطفی روایتی کوتاه از سالهای نخست جمهوری اسلامی؛ زمانی که هنوز بسیاری از قواعد نظام تازهتأسیس در حال شکلگیری بود. مجتبی لطفی، به نقل از داماد مرحوم گلسرخی، خاطرهای از دیدار ابوالقاسم سرحدیزاده، مسئول وقت زندانها، با آیتالله حسینعلی منتظری نقل میکند. موضوع دیدار، جوانانی بود که بازداشت شده بودند و به گفته سرحدیزاده «اعتراف نمیکردند». در این روایت، سرحدیزاده از منتظری میخواهد اجازه دهد آنان را تحت عنوان «تعزیر» شلاق بزنند تا اعتراف کنند. اما پاسخ منتظری برخلاف انتظار حاضران بوده است: «به نظرم کار دیگری بکنید. از خودشان یا پدر و مادرشان تعهد گرفته و آزادشان کنید!» و هنگامی که از خانه بیرون میآیند، سرحدیزاده با تعجب میگوید: «ما برای چه آمدیم، چی شد؟ ما برای مجوز شلاق آمدیم اما آقای منتظری سفارش به آزادی کرد!» فارغ از داوری درباره همه مواضع سیاسی و فقهی آیتالله منتظری، اهمیت این روایت در پرسشی است که پیش روی ما میگذارد: در نخستین سالهای شکلگیری جمهوری اسلامی، هنگامی که هنوز میشد میان «اعتراف گرفتن با اجبار» و «آزاد کردن متهم» انتخاب کرد، چه دیدگاههایی درون خود ساختار قدرت با یکدیگر رقابت میکردند؟ و شاید پرسش مهمتر این باشد که اگر آن نگاه به زندانی و متهم دست بالا را پیدا میکرد، تاریخ دستگاه امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی چه مسیر دیگری میتوانست طی کند؟ 📎 اصل یادداشت مجتبی لطفی در ادامه ما برای چه آمدیم چی شد؟ ما برای مجوز شلاق آمدیم اما آقای منتظری سفارش به آزادی کرد! "همان اوایل و زمانی که مرحوم ابوالقاسم سرحدی زاده ریاست سرپرستی زندانهای کشور را به عهده داشت با هم برای دیدار با آیتالله منتظری به محله قدیمی عشقلی منزل ایشان رفتیم. آقای منتظری سر صحبت را باز کرد و از زندانهای رژیم شاه گفت و زندانهای طویل المدت آقای سرحدی زاده را یادآوری کرد و گفت در آن رژیم فحش میخوردیم الان هم میخوریم! آقای سرحدیزاده گزارشی از زندان و زندانیان داد و گفت: حاجآقا زندانیان جوانی داریم که خیلی مقاومت میکنند نوعا جوانند و اعتراف نمیکنند. اگر اجازه دهید تحت عنوان تعزیر شلاقشان بزنیم تا حرف بزنند. آقای منتظری که از اتهام زندانیان مطلع شده بود، بدون اینکه اجازه دهد، گفت: به نظرم کار دیگری بکنید. از خودشان یا پدر و مادرشان تعهد گرفته و آزادشان کنید! وقتی بیرون آمدیم آقای سرحدی زاده گفت: ما برای چه آمدیم چی شد؟ ما برای مجوز شلاق آمدیم اما آقای منتظری سفارش به آزادی کرد!" نقل از داماد مرحوم آقای گلسرخی #حسینعلی_منتظری #ابوالقاسم_سرحدیزاده #تاریخ_معاصر #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 «جنگ مزمن»؛ ویرانیای که حتی به شلیک گلوله نیاز ندارد ممکن است جنگی در جریان نباشد، موشکی شلیک نشود و خبری از حملات نظامی نباشد؛ اما یک کشور همچنان هزینههای جنگ را بپردازد. فریدون مجلسی، تحلیلگر مسائل بینالملل، برای توصیف چنین وضعیتی از تعبیر قابل تأمل «جنگ مزمن» استفاده میکند. او در ارزیابی وضعیت مذاکرات ایران و آمریکا میگوید نشانههایی مثبت از مذاکرات به چشم میخورد و بعید میداند بازیگران منطقه خواهان ورود به جنگی تازه باشند. اما هشدار اصلی او متوجه حالتی است که نه توافقی حاصل شود و نه جنگی تمامعیار آغاز شود: ادامه وضع موجود. وضعیتی که در آن تهدید جنگ همچنان بالای سر کشور باقی میماند، محدودیتهای اقتصادی و آنچه مجلسی «محاصره دریایی» مینامد ادامه پیدا میکند و ایران ناچار است بسیاری از نیازهای خود را با هزینهای بیشتر تأمین کند. مجلسی میگوید: «ما به اندازه کافی زیان دیدهایم؛ به همین دلیل باید به دنبال روزنههای مذاکراتی باشیم. ما باید به این جنگ مزمن پایان دهیم.» و شاید مهمترین جمله او همین باشد: «این جنگ مزمن، خودبهخود و بهنفسه، حتی بدون شلیک گلوله، ویرانگر است.» این تعبیر مسئلهای فراتر از مذاکرات امروز ایران و آمریکا را پیش میکشد. جنگ فقط روزهایی نیست که آژیر خطر شنیده میشود و موشکها فرود میآیند. نااطمینانی دائمی، فرار سرمایه، توقف سرمایهگذاری، افزایش هزینه تجارت، مهاجرت نیروی انسانی و زندگی زیر سایه احتمال جنگ نیز میتواند بهتدریج توان یک جامعه را تحلیل ببرد. شاید به همین دلیل، مسئله فقط جلوگیری از «جنگ بعدی» نیست؛ مسئله پایان دادن به وضعیتی است که کشور برای سالها در آن نه از مزایای صلح برخوردار است و نه میتواند هزینههای جنگ را پشت سر بگذارد. یک کشور تا چه مدت میتواند در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» زندگی کند، بیآنکه همین تعلیق دائمی به شکلی دیگر از جنگ تبدیل شود؟ ✍️ متن کامل یادداشت جنگ مزمن فریدون مجلسی را در ادامه بخوانید ارزیابی فریدون مجلسی از مذاکره ایران و آمریکا/ فکر نمیکنم کسی بخواهد وارد جنگ جدیدی شود/ نشانههای مثبت درباره مذاکرات به چشم میخورد تحلیلگر مسائل بینالملل، در واکنش به پایان احتمالی آتشبس میان ایران و آمریکا گفت: با همه حاشیههایی که در جریان است، امیدواریم پایان آتشبس همراه با توافقی باشد که مذاکرات بر سر آن در جریان است. اگر به توافقی نرسیم، تهدید به جنگ برای همه کشورهای منطقه ادامه پیدا خواهد کرد. اگر تغییری مشاهده نشود، در همین وضعیت بهاصطلاح محاصره دریایی باقی خواهیم ماند و همهچیز برای ما با قیمت گرانتری تمام خواهد شد، ولی از بین نخواهیم رفت. من فکر نمیکنم کسی بخواهد در منطقه وارد جنگ جدیدی شود. با توجه به وضعیت مذاکرات، تا آنجا که ما درک میکنیم و احساس میکنیم، نشانههای مثبت به چشم میخورد. ما به اندازه کافی زیان دیدهایم؛ به همین دلیل باید به دنبال روزنههای مذاکراتی باشیم. ما باید به این جنگ مزمن پایان دهیم. این جنگ مزمن، خودبهخود و بهنفسه، حتی بدون شلیک گلوله، ویرانگر است. من فکر نمیکنم کسی بخواهد در منطقه وارد جنگ جدیدی شود. با توجه به وضعیت مذاکرات، تا آنجا که ما درک میکنیم و احساس میکنیم، نشانههای مثبت به چشم میخورد. ما به اندازه کافی زیان دیدهایم؛ به همین دلیل باید به دنبال روزنههای مذاکراتی باشیم. ما باید به این جنگ مزمن پایان دهیم. این جنگ مزمن، خودبهخود و بهنفسه، حتی بدون شلیک گلوله، ویرانگر است. 📰 دنیای اقتصاد | ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ #ایران #آمریکا #مذاکرات #جنگ #صلح #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
چرا شریعتی هنوز مسئله روزگار ماست؟ ✍️ مهدی جامی بحث درباره علی شریعتی فقط نزاعی بر سر یک روشنفکر دهههای پیش از انقلاب نیست. مهدی جامی معتقد است اینکه شریعتی هنوز موضوع حمله، دفاع و جدل است، خود نشان میدهد که او همچنان بخشی از مسئله فکری و سیاسی ایران معاصر است. جامی در این یادداشت از مناقشه اخیر پیرامون شریعتی فراتر میرود و هفت مسئله را در نسبت با وضعیت امروز ایران پیش میکشد: 🔻 نخبهکشی: آیا نقد چهرههای اثرگذار تاریخ معاصر به بدنامسازی و حذف آنها تبدیل شده است؟ 🔻 کتابسوزی نمادین: اگر شریعتی، آلاحمد، بازرگان و دیگران در شکلگیری انقلاب نقش داشتهاند، چرا بهجای بایکوت آثارشان، برای فهم آن دوره جدیتر خوانده نشوند؟ 🔻 «مردم گول خوردند»: آیا توضیح انقلاب ۵۷ با این گزاره که جامعه فریب چند روشنفکر را خورد، چیزی جز سادهسازی تاریخ و انکار عاملیت مردم است؟ 🔻 غلبه پهلوانپنبهها: آیا فضای رسانهای امروز بهجای نقد فکری، میدان را به هوچیگری، برچسبزنی و شهرتهای کوتاهمدت داده است؟ 🔻 تغییر بدون خطا ممکن نیست: جامی انقلاب را نه یک «فریب تاریخی»، بلکه بخشی از مسیر پرهزینه رشد جامعه ایران میداند؛ برداشتی که میتوان با آن موافق یا مخالف بود، اما نمیتوان آن را به یک جمله تقلیل داد. 🔻 پوپولیسم آینده ندارد: نویسنده معتقد است جامعه ایران پس از دههها تجربه پوپولیسم دینی، در برابر صورتهای تازه و سکولار پوپولیسم نیز مقاومتر شده است. 🔻 و در نهایت، آینده شریعتی: از نگاه جامی، ایران آینده نه با حذف میراث فکری گذشته، بلکه با بازخوانی منصفانه همه کسانی ساخته میشود که در شکل دادن به فکر و فرهنگ این کشور سهم داشتهاند. یکی از جملات محوری یادداشت: «اگر واقعاً شریعتی موجب انقلاب بود و آلاحمد و طالقانی و بازرگان و مسلمانان مبارز و امثال آنان، چرا برای فهم انقلاب نباید به خواندن جدی آثار آنان دعوت کرد؟» و شاید مهمتر از آن، این پرسش: آیا میتوان آینده ایران را با حذف و طرد گذشته ساخت، یا باید گذشته را خواند، نقد کرد و از آن عبور کرد؟ 📄 اصل کامل یادداشت مهدی جامی در مشاهده فوری چرا شریعتی همچنان مسئله روزگار ماست؟ ✍️ مهدی جامی #علی_شریعتی #مهدی_جامی #روشنفکری #تاریخ_معاصر #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 شکست نخوردن، همان پیروز شدن نیست یک کشور از رویارویی با قدرتی بزرگ جان سالم به در میبرد؛ حکومتش باقی میماند، ارتشش از بین نمیرود و ضربه نهایی هم وارد نمیشود. آیا این یعنی پیروز شده است؟ یدالله کریمیپور در یادداشت «پایان پایانها» نسبت به یک خطای محاسباتی هشدار میدهد: «شکست نخوردن را با پیروزی اشتباه نگیر؛ زندهماندن از یک رویارویی را با پایانیافتن ماجرا اشتباه نگیر.» او برای توضیح استدلال خود سراغ صدام حسین میرود؛ حاکمی که از جنگ هشتساله با ایران جان به در برد، دو سال بعد به کویت حمله کرد، در جنگ خلیج فارس شکست خورد اما حکومتش باقی ماند و سرانجام در حمله ۲۰۰۳ آمریکا سقوط کرد. کریمیپور از این تجربه یک هشدار برای قدرتهای منطقهای استخراج میکند: محدود بودن واکنش یک قدرت بزرگ در یک مرحله، الزاماً به معنای ناتوانی آن در مرحله بعد نیست. اما شاید مهمتر از قدرت حریف، مسئله خطای ادراک در داخل باشد: وقتی یک حکومت «باقی ماندن» را پیروزی تفسیر کند، ممکن است فرصت بازنگری در راهبرد خود را از دست بدهد؛ درست همان جایی که یک موفقیت مقطعی میتواند به اعتمادبهنفس کاذب تبدیل شود. کریمیپور مینویسد: «صدام هم تا آخرین روز، یعنی تا پایانِ پایانها، باور داشت وقت بیشتری دارد.» 📌 این نوشته یک تحلیل و قیاس تاریخی از سوی نویسنده است؛ تعبیر آن بهعنوان یک «قانون» درباره رفتار قدرتهای بزرگ، دیدگاه کریمیپور است و نه قاعدهای قطعی و بدون استثنا در روابط بینالملل. 📄 اصل یادداشت یدالله کریمیپور در ادامه 🔴 پایان پایانها ✍️ یدالله کریمیپور تاریخ به قدرتهای منطقهای وامیگذارد که یکی دوبار بار نفس بکشند، نه بیشتر. پیام تاریخ جنگ با قدرت های بزرگ، اغلب ابن بوده است: شکست نخوردن را با پیروزی اشتباه نگیر؛ زندهماندن از یک رویارویی را با پایانیافتن ماجرا اشتباه نگیر. صدام از جنگ با ایران خسته و ناکام بیرون آمد، ولی زنده ماند؛ همین زندهماندن را نشانه قدرت خواند و به کویت تاخت. جهان یک بار او را عقب راند، اما وسط کار نابودیش را متوقف کرد و برای ویرایش خود، به او فرصت داد. او این ارفاق را هم نشانه ضعف حریف پنداشت، نه توقف موقت. سرانجام، وقتی هیچکس دیگر منتظر بهانه نبود، ضربه نهایی فرود آمد؛ که نه رعایت کرد، نه اخطار داد، هرچه بود را با خود برد. از رییس تا حزب و مکتبش. صدام و بعث و ایدئولوژیش یکجا به فنا رفتند. این الگو تصادفی نیست؛ قانون است. قدرتهای بزرگ در نخستین رویارویی، بهندرت همه توانشان را می نمایانند؛ محاسبه، افکار عمومی، ائتلافسازی، همه به آنها فرصت گامبهگامبودن میدهند. ولی این تانی و تدریجی بودن را نباید بهحساب ناتوانی گذاشت. آنچه در دور نخست نیامده، در دور دوم میآید؛ آنچه در دور دوم مهار شده، در دور سوم میآید. قدرت منطقهای که در جنگ نابرابر یک بار سالم، دو بار سالم ماند، نمی تواند و اجازه ندارد سراسر سرمست شود و آن را نشانهی پایان تهدید بپندارد؛ سرمداران چنین تصمبم سازانی در واقع تاریخ جنگ را لمس نکرده اند و در تخیلات سراسر سیندرلایی خود شناورند؛ یا فقط فقط یکی دو فصل از تاریخ جنگ را خوانده اند. صدام هم تا آخرین روز، یعنی تا پایان پایان ها باور داشت وقت بیشتری دارد. هیچ ارتشی، در برابر ارادهی تجمیعشدهی یک ابرقدرت و متحدانش، تا ابد جان بهدر نمیبرد. پرسش واقعی هرگز «آیا ضربهای در راه است؟» نیست؛ بلکه این است: چه کسی زودتر، پیش از فرارسیدنش، واقعیت را میبیند؟ #سیاست #روابط_بینالملل #ایران #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 سه خلبان ایرانی کجا هستند؟ ایران میگوید در اسارت قطر؛ دوحه تکذیب میکند سرنوشت سه خلبان نیروی هوایی ایران به موضوع اختلاف تازهای میان تهران و دوحه تبدیل شده است. سردار سیدمحمد باقرزاده، فرمانده کمیته جستوجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، در نامهای خطاب به مریانا اسپولیاریک، رئیس کمیته بینالمللی صلیب سرخ، اعلام کرده است که سه خلبان ایرانی پس از سقوط دو فروند سوخو-۲۴ در جریان جنگ، زنده در اختیار نیروهای قطری قرار گرفتهاند و با گذشت نزدیک به شش ماه، امکان تماس آنها با خانوادههایشان فراهم نشده است. در نامه نام سه خلبان آمده است: جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران بهروشیان. ایران از صلیب سرخ خواسته است با قطر وارد مذاکره شده و شرایط دسترسی، مصاحبه و آزادی این افراد را فراهم کند. اما دولت قطر روایت ایران را قاطعانه رد کرده است. دوحه میگوید این سه خلبان در بازداشت قطر نیستند و از طرح چنین ادعایی ابراز تعجب کرده است. مقامهای قطری همچنین گفتهاند ایران تاکنون به پیشنهاد اعزام یک هیئت برای بررسی عملیات جستوجو و نجات پاسخ نداده است. بنابراین در شرایط فعلی، آنچه با قطعیت میتوان گفت این است که سرنوشت سه خلبان ایرانی همچنان محل اختلاف رسمی تهران و دوحه است؛ ایران آنها را اسیر جنگی در قطر میداند و قطر اساساً وجود چنین اسرایی را انکار میکند. #ایران #قطر #نیروی_هوایی #خلبانان_ایرانی #فرهیختگان؛_راهی_به_رهایی
🔴 «آزاد» از گفتوگو منع شد؛ مهدی احمدی با قرار کفالت آزاد شد رسانه اینترنتی «آزاد» که طی ماههای گذشته میزبان گفتوگوها و مناظرههایی با دیدگاههای متفاوت و بعضاً چالشبرانگیز بوده، تا اطلاع ثانوی از انتشار گفتوگوی جدید منع شده است. مهدی احمدی، مدیر و میزبان «آزاد»، اعلام کرده است که پس از احضار با اتهام «نشر اکاذیب» به دادسرا مراجعه کرده و پس از تفهیم اتهام، با قرار کفالت آزاد شده است. ✍️ متن کامل اعلام مهدی احمدی «مخاطبان عزیز و گرامی آزاد، من، مهدی احمدی مدیر و میزبان گفتوگوهای «آزاد»، پیرو ابلاغیه با اتهام «نشر اکاذیب» دیروز و امروز جهت تفهیم اتهام به دادسرا مراجعه کردم. مطابق دستور مقام قضایی، من با قرار کفالت آزاد شدم، اما رسانه «آزاد» تا اطلاع ثانوی از انتشار هر گفتوگویی منع شده است.» دادستانی تهران پیشتر اعلام کرده بود پس از انتشار یکی از قسمتهای «آزاد» و آنچه «طرح ادعاهای کذب» خوانده، علیه عوامل این برنامه اعلام جرم شده است. در گزارش مربوط به موضع دادستانی، فعالیت این برنامه بدون مجوز رسمی نیز مطرح شده است. فرهیختگان: ممکن است درباره محتوای یک گفتوگو ادعای خلاف واقع مطرح شود و طبیعتاً مسئولیت حقوقی آن نیز قابل بررسی است؛ اما یک پرسش فراتر باقی میماند: آیا پاسخ متناسب به تخلف احتمالی در یک گفتوگو، رسیدگی به همان تخلف است یا متوقف کردن امکان انتشار همه گفتوگوهای بعدی یک رسانه؟ در روزگاری که جامعه بیش از همیشه به شنیدن دیدگاههای متفاوت و گفتوگوی مستقیم میان صاحبان اندیشه نیاز دارد، پاسخ به این پرسش فقط مسئله یک برنامه اینترنتی نیست. #آزاد #مهدی_احمدی #آزادی_رسانه #گفتگو #نشر_اکاذیب #فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
محـمد همـتیان پرند تهران. دیماه خونین ۱۴۰۴ #فرهیختگان با یاد فرزندان ایران
🔴 تهدید اتمی ایران در رسانه آمریکایی؛ «ژاپن تسلیم نمیشد، دو بمب اتمی انداختیم» مارک لوین، مجری و مفسر محافظهکار آمریکایی، در سخنانی جنجالی ایران را با ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم مقایسه کرده و برای توضیح مسئله «تسلیم نشدن»، به بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی اشاره میکند. لوین میگوید: «رژیم ایران تسلیم نخواهد شد. میدانید، ما قبلاً در جنگهایی بودهایم که با دشمنانی جنگیدیم که آنها هم تسلیم نمیشدند... ژاپن را یادتان هست؟ متأسفانه، ما مجبور شدیم دو بمب اتمی بیندازیم تا آنها تسلیم شوند.» این نخستین بار هم نیست که لوین موضوع بمب اتم را وارد بحث مربوط به ایران میکند. او در اظهارنظر دیگری، با اشاره به تسلیم ژاپن در سال ۱۹۴۵، درباره قانونی بودن استفاده از سلاح اتمی بر اساس حقوق جنگ امروز پرسیده بود؛ هرچند همانجا تأکید کرد که استفاده از آن را توصیه نمیکند. فرهیختگان حتی با در نظر گرفتن این توضیح، اصل قیاس قابل تأمل است: وقتی در یک رسانه آمریکایی، ایران امروز در کنار ژاپن ۱۹۴۵ قرار میگیرد و «دو بمب اتمی» بهعنوان نمونه تاریخیِ وادارکردن دشمن به تسلیم وارد استدلال میشود، آیا هنوز میتوان این را صرفاً یک تشبیه تاریخی دانست؟ 🎥 ویدئو را ببینید و قضاوت کنید. #ایران #آمریکا #مارک_لوین #سلاح_هستهای #جنگ #فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🍚 «پاچهپلو»؛ پلوی بیچارگان در شمیران قاجاری نادرمیرزا قاجار در کارنامه خورش فقط دستور غذا ثبت نمیکند؛ گاهی از خلال یک خوراک ساده، تصویری از زندگی اجتماعی و سفره مردم ایران در دوره قاجار به دست میدهد. یکی از جالبترین نمونهها «پاچهپلو» است؛ غذایی که به روایت او در تهران و بهویژه شمیران رواج داشته و آن را چنین توصیف میکند: «پلوی بیچارگان است که به گوشت دسترس ندارند.» اما جذابیت نوشته در دستور پخت نیست؛ در خاطرهای است که نادرمیرزا از حدود سیسالگی خود روایت میکند. روزی برای دیدن آبشاری در حوالی دربند به شمیران میرود. همزمان شاه و همراهانش نیز از منطقه گذشتهاند و جمعیت همراه شاه، نان روستا را خریدهاند. نادرمیرزای گرسنه هرچه میگردد غذایی پیدا نمیکند و کار به جایی میرسد که کنار جویبار سبزیهای خودرو را میخورد تا دهقانی وعده میدهد همسرش برای او غذایی فراهم کند. آنچه سر سفره میآید، پلویی چرب و نرم است با پاچه گوسفند: «با خواهشی بسیار بخوردم، مرا بس نیکو و پسندیده آمد. ندانم گرسنه بودم یا خود نیک بود.» و بعد دستور ساده آن را ثبت میکند: پاچه پخته را به جای گوشت میان برنج میگذارند و مانند دیگر پلوها میپزند. این چند سطر در عین سادگی، گوشهای جالب از تاریخ اجتماعی غذا را نشان میدهد؛ خوراکی که از محدودیت و نداشتن گوشت پدید آمده، اما آنقدر خوشایند است که شاهزاده قاجار دستورش را در کتاب خود ثبت میکند. 📎 اصل روایت نادرمیرزا قاجار در ادامه پاچهپلو این پلو به ایران جز به طهران به ویژه به شمیران به کشور دیگر نَبُوَد. پلوی بیچارگان است که به گوشت دسترس ندارند. من به روستایی که دربندش نامند، در شمیران، روزی که شاهنشاه به تماشای آبشاری که به البرزکوه نزدیک بدان روستا است رفته بودند، بدانجای تازه به خانهٔ دهقانی فرود آمدم. گرسنه بودم، خوردنی خواستم به دِرم خرم. دهقان گفت «اندکی بیارام که زن خورشی سازد.» گفتم «نان و هرچه مَر نان را خورشی یافت شود، پسندیده است، باید آورد که سخت گرسنهام.» گفت «نان نداریم و به همهٔ روستا امروز یافت نشود که شهریار گذشت و بندگان خریدند و درم دادند و انبوهیِ آنان، نان نگذاشت.» هنگام پیشین بود. من جوان سیسالهٔ تنومند به ناچار به زیر درختان و کنار آب روان همیگشتم و سبزیهای جویبار اندکاندک همیخوردم. دهقان را خانه به کنارجوی بود. آواز داد به خانهای با دو تن پرستنده رفتم. خانه پاک و نزه، گستردنی گسترده، چونانکه روستاییان را باشد خوانی آورد. چون دست به خوردن دراز کردم، پلویی بس نرم و چرب بود و پاچهٔ گوسپند به زیر آن نهاده با خواهشی بسیار بخوردم، مرا بس نیکو و پسندیده آمد. ندانم گرسنه بودم یا خود نیک بود. آن چنان باشد که پاچهٔ پخته به جای گوشت به میان برنج نهند، چون دیگر پلوها پزند. 📚 نادرمیرزا قاجار، کارنامه خورش: دستور غذاهای نادرمیرزا قاجار، بهکوشش نازیلا نظمی، نشر اطراف، ص ۱۴۶. #تاریخ_اجتماعی #تاریخ_خوراک #قاجار #شمیران از سفره نگار #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🌐 وقتی «دشمن» دیروز، شریک امروز میشود ✍️ عدنان فلاحی در سیاست خارجی، آیا تغییر لحن دولتها و رسانههای نزدیک به آنها نشانه تناقض و دورویی است، یا نتیجه طبیعی تغییر منافع و موازنه قدرت؟ عدنان فلاحی برای پاسخ، به رابطه عربستان سعودی و ترکیه نگاه میکند. او یادآوری میکند که در سالهای اوج اختلاف ریاض و آنکارا، رسانههای سعودی سیاستهای رجب طیب اردوغان را با تعابیری چون توسعهطلبی، تحریک احساسات قومی و مذهبی و تلاش برای احیای شکوه عثمانی توصیف میکردند. اما با تغییر مناسبات دو کشور، همان فضای رسانهای نیز تغییر کرده است؛ تا جایی که العربیه اکنون مطلبی به قلم خود اردوغان درباره دستاوردهای حزب عدالت و توسعه منتشر میکند. 🔻 اما نکته اصلی یادداشت شاید این جمله باشد: «اردوغان همان اردوغان است، ترکیه همان ترکیه است و حزب عدالت و توسعه همان حزب است؛ سعودی و العربیه و بنسلمان هم تغییری نکردهاند!» آنچه تغییر کرده، موقعیت ژئوپلیتیک، ائتلافها و محاسبه منافع است. از این منظر، نویسنده هشدار میدهد که ادبیات رسانهای دولتها را نباید الزاماً بهعنوان داوریهای ثابت اخلاقی درباره «خوب» و «بد» پذیرفت؛ زیرا در روابط بینالملل، بسیاری از این ارزشگذاریها در بستر قدرت و منفعت شکل میگیرند. و البته خود نویسنده یک قید مهم میگذارد: تغییر ائتلافها لزوماً ثابت نمیکند که نقدهای دیروز دروغ بوده یا ستایشهای امروز دروغ است؛ بلکه نشان میدهد سیاست خارجی را نمیتوان صرفاً با معیارهای اخلاقی مطلق خواند. 📄 اصل یادداشت عدنان فلاحی در ادامه: 🤥دروغهای واقعی در روابط بینالملل (مورد ترکیه و سعودی) سیاست خارجی، برخلاف ادبیات اخلاقگرایانهای که گاه درباره آن ساخته میشود، عرصه مطلقهای اخلاقی نیست؛ عرصه منافع، موازنه قوا و تغییر ائتلافهاست. موضع یک دولت نسبت به یک بازیگر خارجی میتواند با تغییر محاسبات سیاسی، در مدت کوتاهی از دشمنی به همکاری و حتی ستایش تغییر کند. نمونه ترکیه و عربستان بسیار گویاست. در سالهای پس از بهار عربی، بهویژه از ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰، رسانههای سعودی و نزدیک به حاکمیت سعودی بهشدت علیه رجب طیب اردوغان و حزب حاکم در ترکیه موضع میگرفتند. در بحران قطر، حمایت آنکارا از دوحه یکی از محورهای اصلی این حملات بود و پس از مداخلات ترکیه در سوریه و لیبی، لحن رسانههای سعودی شدیدتر شد. العربیه حتی در یکی از گزارشهای خود به تاریخ ۲۰فوریهی ۲۰۲۰، با اشاره به تصویر یک سرباز ارتش ترکیه در سوریه که علامت گرگهای خاکستری را با دستش نشان میداد، سیاست دولت ترکیه را مبتنی بر "تحریک احساسات رادیکال قومی و مذهبی" دانست و آن را با مداخلات ترکیه در سوریه و لیبی پیوند زد؛ در همان گزارش، سیاست اردوغان با بازگشت افکار "فاشیستی و نژادی" قرینهسازی شد که در تلاش برای احیای شکوه عثمانی و ایجاد "آشوب و فتنهگری" در منطقه است[۱]. اما امروز فضای سیاسی کاملاً متفاوت است. عربستان و ترکیه پس از چند سال تنش، به سمت عادیسازی روابط و حتی ائتلاف حرکت کردهاند و طبیعتاً بازنماییهای رسانهای نیز تغییر کرده است. برای مثال، امروز همان رسانهی العربیه در سالگرد تأسیس حزب عدالت و توسعه، مقالهای به قلم خود اردوغان منتشر کرده که یکسره در ستایش کارنامهی سیاسی این حزب در عرصهی اقتصاد، سیاست خارجی، توانمندیهای نظامی و ارتقای قدرت سخت و نرم ترکیه در ناتو و... است[۲]. این تغییر به ما یادآوری میکند که نباید ادبیات سیاسی رسانهها را به مثابه داوریهای ثابت و جهانشمول اخلاقی درباره «خوب» و «بد» تلقی کرد. اردوغان همان اردوغان است، ترکیه همان ترکیه است و حزب عدالت و توسعه همان حزب است؛ سعودی و العربیه و بن سلمان هم تغییری نکردهاند! آنچه تغییر کرده، موقعیت سیاسی و ژئوپلیتیک آنها و نسبتشان با منافع دولتهای دیگر است. چه بسا دولتهایی که یک حکومت را به اقتدارگرایی، فاشیسم قومی و مذهبی، توسعهطلبی و حمایت از افراطگرایی متهم میکنند و چند سال بعد، با تغییر ائتلافها و منافع، همان بازیگر را بهعنوان قدرت منطقهای مهم، شریک سیاسی یا حتی نمونهای موفق به تصویر میکشند. این الزاماً به این معنا نیست که همه نقدهای قبلی یا همه ستایشهای جدید الزاماً نادرستاند؛ بلکه نشان میدهد در سیاست، ارزشگذاریها اغلب درون یک زمینهی قدرت و منفعت شکل میگیرند و نباید آنها را بهسادگی با احکام اخلاقی مطلق اشتباه گرفت. ----- ارجاعات: [1]. https://ume.la/6s4Qd1 [2]. https://ume.la/2zJsRt #روابط_بینالملل #ترکیه #عربستان #رسانه #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 هاشم آقاجری، موسی غنینژاد را به مناظره درباره علی شریعتی دعوت کرد بحث بر سر علی شریعتی و میراث فکری او ادامه دارد. پس از سخنان جنجالی موسی غنینژاد درباره شریعتی و واکنشهایی که این سخنان در میان موافقان و منتقدان او برانگیخت، این بار سیدهاشم آقاجری مستقیماً وارد بحث شده و غنینژاد را به یک مناظره رو در رو در رسانهای آزاد و عمومی دعوت کرده است. آقاجری مشخصاً دو نسبت مطرحشده درباره شریعتی، یعنی «شیادی/فریبکاری» و «بیاعتقادی به اسلام/نامسلمانی» را موضوع مناظره قرار داده و از غنینژاد خواسته است از ادعای خود در برابر افکار عمومی دفاع کند. ✍️ متن کامل دعوت هاشم آقاجری جناب آقای دکتر موسی غنینژاد با سلام حضرتعالی در گفتار جنجالی اخیر خود علیه دکتر علی شریعتی _ که واکنشهای موافق و مخالف بسیاری هم برانگیخته است _ او را به دو اتهام سنگین «شیادی»/ فریبکاری و «بیاعتقادی به اسلام»/ نامسلمانی، متهم کردهاید. اینجانب به عنوان یکی از خویشاوندان فکری آن معلم بزرگ _ که در حدود پنجاه سال پیش از این و در حدود دو سال قبل از انقلاب و تأسیس نظام جمهوری اسلامی _ از میان ما رفته است، شما را به یک مناظرۀ رو در رو در یک رسانۀ آزاد و عمومی دعوت میکنم. امیدوارم که با پذیرش شجاعانۀ این دعوت، فرصت داوری منصفانه دربارۀ ادعانامۀ خود علیه دکتر علی شریعتی را به مخاطبان و افکار عمومی بدهید. منتظر پاسخ صریح و سریع شما هستم. با احترام سید هاشم آقاجری ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ فرهیختگان: اختلاف درباره میراث علی شریعتی البته تازه نیست؛ آنچه میتواند این بار متفاوت باشد، انتقال جدال از اتهام و پاسخهای پراکنده به یک مناظره مستقیم و مستند است. اگر موسی غنینژاد این دعوت را بپذیرد، به نظر شما چنین مناظرهای میتواند به روشنتر شدن اختلاف فکری دو جریان کمک کند؟ #علی_شریعتی #موسی_غنی_نژاد #هاشم_آقاجری #مناظره #روشنفکری #فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
👆 از سوی دیگر، همین سرعت در جمعکردن ساختارهای موازی است که نگرانیهای جدی برانگیخته: منابع نزدیک به مدیریت خودگردان از کاهش محسوس اختیارات محلی، محدودشدن نقش زنان، ابهام در سرنوشت زندانیان و نادیدهگرفتن حقوق سیاسی و فرهنگی کردها سخن میگویند. به بیان دیگر، آنچه در نگاه نخست «ادغام توافقی» به نظر میرسد، از زاویه بخشی از نیروهای کرد بیشتر به تحلیل تدریجی قدرت محلی زیر فشار زمان شبیه است. بنابراین، پیش از آنکه این توافق را نشانه قطعی گشودهشدن یکی از گرههای چندساله بحران سوریه بدانیم، باید در نظر داشت که میان امضای توافق، اعلام رسمی ادغام و اجرای واقعی و منصفانه آن، فاصلهای است که تجربه هشت ماه گذشته بارها نشان داده بهآسانی پر نمیشود. آینده این روند، بیش از آنکه به متن توافقنامهها گره خورده باشد، به میزان پایبندی دمشق به تعهدات خود درباره حقوق محلی و فرهنگی کردها، و تداوم میانجیگری فعال اربیل و واشنگتن بستگی دارد. توضیح فرهیختگان: توافق جامع میان دمشق و SDF در ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶ حاصل و ۳۰ ژانویه اعلام شد. این توافق خود در ادامه توافقها و مذاکرات پیشین دو طرف قرار داشت. #سوریه #قسد #کردها #احمد_الشرع #خاورمیانه #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 ادغام «قسد»؛ پایان یک ساختار موازی یا آغاز مسئلهای تازه در سوریه؟ دیدار مظلوم عبدی، نچیروان بارزانی و احمد الشرع بار دیگر پرونده یکی از دشوارترین مسائل سوریه پس از اسد را به مرکز توجه آورده است: آینده نیروهای دموکراتیک سوریه و مناطق کردنشین شمال و شرق این کشور چه خواهد شد؟ توافق دمشق و SDF مسیری را برای ادغام تدریجی ساختارهای نظامی، امنیتی و اداری مناطق تحت کنترل کردها در دولت سوریه ایجاد کرده است؛ روندی که پس از درگیریهای نظامی و مذاکرات فشرده و با نقشآفرینی آمریکا و رهبران اقلیم کردستان شکل گرفت. اما «ادغام» الزاماً برای دو طرف معنای یکسانی ندارد. برای دمشق، مسئله در نهایت به بازگشت حاکمیت دولت مرکزی بر سراسر خاک سوریه مربوط است. برای کردها، پرسش این است که در ازای کنار گذاشتن ساختارهای موازی سیاسی و نظامی، چه میزان از حقوق سیاسی، فرهنگی و اداره محلی آنها تضمین خواهد شد؟ محمدعلی سوره در یادداشت پیش رو دقیقاً بر همین دوگانگی دست میگذارد: روندی که از یک سو میتواند یکی از مهمترین گرههای سوریه پس از جنگ را بدون یک نبرد گسترده دیگر باز کند و از سوی دیگر، ممکن است به تحلیل رفتن تدریجی قدرت محلی کردها بدون دریافت تضمینهای کافی بینجامد. پرسش اصلی بنابراین دیگر فقط این نیست که «آیا قسد در ساختار دولت سوریه ادغام خواهد شد؟» بلکه این است که: «پس از ادغام، چه چیزی از خودگردانی سیاسی و اجتماعی کردهای سوریه باقی خواهد ماند؟» ✍️ محمدعلی سوره 📎 اصل کامل یادداشت در ادامه دیدار عبدی، بارزانی و الشرع؛ ادغام SDF میان پیشرفت میدانی و نگرانیهای کردی دیدار سهجانبه مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF)، نچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق، و احمد الشرع، رئیس دوره انتقالی سوریه، در دمشق را میتوان یکی از مهمترین نشستهای سیاسی ماههای اخیر این کشور دانست؛ نشستی که در ادامه توافق چارچوب ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶ میان دمشق و SDF برگزار شد و بر سر مسائل حساس و مناقشهبرانگیزی چون ادغام نیروهای کردمحور در ساختار رسمی نظامی و امنیتی دولت و نحوه تقسیم برخی پستهای حساس، تفاهمهایی به دست آمد. باید به این نکته توجه داشت که مسیر رسیدن به این نشست هموار نبود. توافق ۲۹ ژانویه خود پس از هفتهها درگیری نظامی و با میانجیگری تام باراک، نماینده ویژه آمریکا در امور سوریه، شکل گرفت. در ماههای پس از آن نیز اجرای توافق بارها با کندی و بحران مواجه شد: حادثه پایین کشیدن پرچم سوریه در مراسم نوروز کوبانی، حملات به شهروندان کرد در عفرین و شمال حلب، و اختلاف بر سر ساختار حکمرانی، وضعیت زندانیان، جایگاه زنان در نهادهای نظامی و پرونده دستگاه قضایی، بارها اعتماد دو طرف را متزلزل کرد. گزارشهای میدانی در همین بازه از فاصله میان متن توافق و واقعیت اجرای آن حکایت داشتند. در این میان، نچیروان بارزانی نقشی کلیدی در نزدیک کردن مواضع دمشق و رهبری SDF ایفا کرد؛ نقشی که با دیپلماسی موازی مسعود بارزانی، رهبر حزب دموکرات کردستان عراق، از طریق تماسهای تلفنی مستقیم با احمد الشرع تکمیل شد. از منظر راهبردی، این روند دو مسیر موازی و گاه متناقض را نشان میدهد. از یک سو، حکومت دمشق به رهبری احمد الشرع بدون ورود به رویارویی نظامی گسترده، گامهای محسوسی در بازگرداندن حاکمیت بر شرق فرات برداشته است؛ چنانکه بر اساس آخرین اظهارات مقامات ریاستجمهوری سوریه (اوایل مرداد ۱۴۰۵)، روند اجرای ادغام به مراحل پایانی رسیده، ارتش سوریه کنترل شماری از پاسگاهها را از قسد تحویل گرفته و مسئولان اداری جدیدی در برخی مناطق منصوب شدهاند. حتی گزارشهایی از نزدیک بودن اعلام رسمی انحلال ساختار «قسد» و «اداره خودگردان» منتشر شده است. 👇 #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
👆👆👆 چه کسی تراستی را انتخاب میکند؟ چه میزان پول میتواند در اختیارش باشد؟ چه تضمینی میدهد؟ چه کسی حسابهایش را کنترل میکند؟ و چه نهادی مسئول بازگرداندن پول مردم است؟ ۸. چه چیزی باید تغییر کند؟ بخشی از اصلاحات اکنون آغاز شده است. براساس اعلام سازمان بازرسی، مقرر شده کارگزاران تحت نظارت بانکهای مجاز فعالیت کنند و اطلاعات هر تراستی، از جمله میزان منابع در اختیار، تضامین و سوابق عملکرد آن، در سامانه مشخصی ثبت و رصد شود. این شاید مهمترین درس ماجرا باشد: محرمانگی برای دور زدن تحریم ممکن است ضروری باشد؛ اما محرمانگی بدون نظارت، نباید به مصونیت تبدیل شود. مسئله فقط ۱.۶ میلیارد دلار نیست. مسئله ساختاری است که در آن، به دلیل تحریم، ناچاریم میلیاردها دلار از ثروت عمومی را از مسیرهایی عبور دهیم که ذاتاً شفافیت کمتری دارند. و درست به همین دلیل، نظارت بر این پول باید بیشتر باشد، نه کمتر. 💬 پرسش فرهیختگان به نظر شما چگونه میتوان هم مسیرهای ضروری برای دور زدن تحریم را محرمانه نگه داشت و هم مانع شکلگیری شبکههای فساد در همین فضای محرمانه شد؟ نظر شما را میخوانیم. 🔄 اگر فکر میکنید دانستن سازوکار تراستیها برای دیگران هم ضروری است، این مطلب را برایشان بفرستید. منبع آمار و اطلاعات داخلی: اظهارات ذبیحالله خداییان، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، درباره پرونده تراستیها و مفاسد ارزی. #تراستی #نفت #فروش_نفت #تحریم #فساد #شفافیت #بیت_المال #اقتصاد_ایران #در_۵_دقیقه_بفهمیم #فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
▫️ در ۵ دقیقه بفهمیم | تراستیهای نفتی چه هستند و ماجرا چیست؟ احتمالاً این روزها نام «تراستیها» را بیشتر میشنوید؛ شرکتها و افرادی که میلیاردها دلار از پول نفت و صادرات ایران از مسیر آنها جابهجا میشود. اما تراستی دقیقاً چیست؟ چرا به وجود آمد؟ چرا ایران به آن نیاز دارد؟ و چگونه عدم شفافیت، این سازوکار را به یکی از گلوگاههای فساد تبدیل کرده است؟ ☕️ پنج دقیقه وقت بگذارید؛ ماجرا مهمتر از چیزی است که به نظر میرسد. ۱. اصلاً «تراستی» چیست؟ ایران نفت میفروشد، اما به دلیل تحریمهای بانکی نمیتواند همیشه پول آن را مثل یک صادرکننده عادی مستقیماً به حسابهای بانکی خود دریافت کند. اینجاست که «تراستی» یا کارگزار مالی وارد میشود. به زبان بسیار ساده: نفت ایران ⬇️ خریدار خارجی ⬇️ شرکتها و حسابهای واسط ⬇️ تراستی / کارگزار مالی ⬇️ انتقال یا مصرف منابع ارزی برای ایران این شبکه میتواند شامل شرکتهای واسط، صرافیها، حسابهای خارجی و شرکتهایی در کشورهای مختلف باشد. ۲. چرا اصلاً چنین سازوکاری ایجاد شد؟ پاسخ کوتاه است: تحریم. وقتی بانکها و شرکتهای بزرگ بینالمللی حاضر نیستند مستقیماً با ایران معامله کنند، برای فروش نفت و مهمتر از آن، دریافت و جابهجایی پول نفت، مسیرهای جایگزین ایجاد میشود. بنابراین اصل استفاده از تراستی الزاماً به معنای فساد نیست. حتی رئیس سازمان بازرسی کل کشور اخیراً تصریح کرده است که تراستیها در سالهای گذشته خدمات زیادی به کشور کردهاند و در شرایط تحریم، استفاده از چنین کارگزارانی تا حدی اجتنابناپذیر بوده است. مشکل از جای دیگری شروع میشود. ۳. وقتی میلیاردها دلار به «اعتماد» سپرده میشود برای آنکه این شبکه بتواند تحریمها را دور بزند، بخشی از فعالیت آن طبیعتاً غیرعلنی است. نام برخی واسطهها، حسابها، شرکتها و مسیرهای انتقال پول نمیتواند مانند یک تجارت معمولی منتشر شود. اما همین ویژگی یک خطر بزرگ ایجاد میکند: هرچه محرمانگی بیشتر شود، نظارت دشوارتر میشود. و اگر نظارت، تضامین و حسابرسی متناسب با این محرمانگی وجود نداشته باشد، میلیاردها دلار سرمایه عمومی میتواند در اختیار تعداد محدودی واسطه قرار گیرد. ۴. عددی که ابعاد ماجرا را نشان میدهد طبق اعلام رئیس سازمان بازرسی کل کشور: حدود ۱۱ میلیارد دلار از منابع کشور نزد تراستیها قرار دارد. البته تأکید شده که همه این پول مسئلهدار نیست و بخش عمده آن در روند عادی نقلوانتقال قرار دارد. اما عدد مهم بعدی این است: 🔴 حدود ۱.۶ میلیارد دلار از این منابع، بنا بر اعلام سازمان بازرسی، توسط برخی افراد مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. برای این پروندهها تاکنون: ۵۹ پرونده قضایی تشکیل شده؛ برخی متهمان بازداشت شدهاند؛ برخی از کشور خارج شدهاند؛ و برای تعدادی نیز از طریق اینترپل اعلان قرمز صادر شده است. حتی در یک نمونه، ۲۰۰ میلیون دلار در اختیار یک کارگزار قرار گرفته که بنا بر اعلام رئیس سازمان بازرسی، پول را بازنگردانده و از کشور خارج شده است. ۵. «خالیخوانی» چیست؟ اینجا ماجرا جالبتر میشود. یکی از آسیبهایی که سازمان بازرسی شناسایی کرده پدیدهای به نام «خالیخوانی» است. فرض کنید فروشنده نفت میگوید: «پول واریز شد.» کارگزار هم تأیید میکند: «بله، پول را دریافت کردم.» اما پول هنوز به بانک مرکزی یا بانک عامل نرسیده است! یعنی روی کاغذ پول وصول شده، اما در عمل منابع همچنان در اختیار واسطه باقی مانده و حتی ممکن است در فعالیتهای دیگری استفاده شود. حالا تصور کنید درباره چند هزار دلار صحبت نمیکنیم؛ صحبت از دهها و صدها میلیون دلار است. ۶. مشکل فقط یک تراستی متخلف نیست بررسیهای رسمی مشکلات ساختاری دیگری را هم نشان داده است: ▪️ استفاده از کارگزاران مالی غیربانکی و خارج از نظارت شبکه بانکی ▪️ دریافت تضامین ناکافی؛ حتی در شرایطی که دهها یا صدها میلیون دلار در اختیار یک کارگزار قرار میگیرد ▪️ باقی ماندن حجم بزرگی از منابع نزد برخی تراستیها و واگذاری حوالههای جدید بدون تسویه منابع قبلی ▪️ ایجاد چند شرکت کارگزاری با نام بستگان، کارکنان یا نزدیکان، در حالی که مدیریت واقعی آنها در اختیار یک نفر است ▪️ قرار گرفتن همزمان بخشهایی از خرید، فروش و کارگزاری مالی در یک شبکه این همان نقطهای است که یک راهحل اضطراری برای مقابله با تحریم میتواند به یک گلوگاه فساد تبدیل شود. ۷. پس تراستیها را باید حذف کرد؟ موضوع به این سادگی نیست. تا زمانی که تحریم بانکی وجود دارد، ایران برای دریافت و جابهجایی بخشی از درآمدهای خارجی خود به مسیرهای غیرمتعارف نیاز خواهد داشت. حذف ناگهانی این شبکه میتواند حتی دریافت پول نفت را دشوارتر کند. بنابراین سؤال اصلی این نیست که: «تراستی باشد یا نباشد؟» سؤال مهمتر این است: 👇👇👇 #فرهیختگان، راهی به رهایی
إِنَّالِلَّهِ وَ إِنَّاإِلَيْهِ رَاجِعُونَ با کمال تأسف و تأثر عمیق، درگذشت جناب آقای دکتر محسن کمالیان استاد برجسته زلزلهشناسی ایران، نویسنده توانا و صدرپژوه نامدار و پایهگذار نشر راز نی را به جامعه علمی کشور و خانواده ایشان تسلیت عرض میکنیم.
🔴 دیماه؛ وقتی «کشتار» جای سیاست را میگیرد 🎙 حاتم قادری، استاد علوم سیاسی، در تحلیل رخدادهای دیماه #دیماه۱۴۰۴، #حاتم_قادری، #دیماه_خونین #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی
🔴 بازگشت طائب چه چیزی درباره جمهوری اسلامی پساخامنهای میگوید؟ 🎙 رضا علیجانی در گفتوگو با رادیو فردا انتصابات تازه در ساختار قدرت، بحث درباره جهتگیری جمهوری اسلامی پس از علی خامنهای را دوباره زنده کرده است. آیا بازگشت چهرههایی چون حسین طائب نشانه آغاز یک دوره تازه است یا فعلاً با بازآرایی نیروها درون همان ساختار و همان سیاستها روبهرو هستیم؟ رضا علیجانی معتقد است برای پاسخ هنوز زود است: «تا موقعی که سایه جنگ از سر جمهوری اسلامی برداشته نشود، چهره جمهوری اسلامی پساخامنهای آشکار نخواهد شد.» از نگاه او، انتصابات مجتبی خامنهای تا اینجا نشانه روشنی از تغییر سیاست داخلی یا خارجی پدرش به دست نمیدهد؛ آنچه بیشتر دیده میشود، تغییر آرایش نیروها در ساختار قدرت و پیرامون بیت رهبری است. علیجانی برای توضیح این موضوع به دوره آغاز رهبری علی خامنهای برمیگردد: با تغییر رهبر، الزاماً سیاستها یکباره دگرگون نمیشوند، اما بعضی نیروهای قدیمی عقب میروند و گروههایی که پیشتر در حاشیه بودهاند به مرکز قدرت نزدیک میشوند. در این چارچوب، بازگشت حسین طائب برای او اهمیت پیدا میکند. طائب از چهرههای قدیمی دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی است؛ فرمانده بسیج در سالهای منتهی به جنبش سبز بود و از ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۱ ریاست سازمان اطلاعات سپاه را برعهده داشت. علیجانی رابطه شخصی او با مجتبی خامنهای را نیز قدیمی و مربوط به دوران جنگ میداند. اما نکته اصلی تحلیل او این است که نباید بازگشت طائب را صرفاً از زاویه سرکوب خیابانی فهمید. او میگوید: «هر چند طائب یک نماد یا یک چهره سرکوبگر است، ولی جمهوری اسلامی بدون او هم [...] نیازی به او نداشت.» به اعتقاد علیجانی، یکی از ویژگیهای مهمتر طائب، تجربه و علاقه او به جمعآوری اطلاعات و پروندهسازی درباره افراد و جناحهای درون ساختار قدرت است؛ ابزاری که به گفته او میتواند برای مهار، حذف یا وادار کردن بازیگران سیاسی به همراهی مورد استفاده قرار گیرد. از همین زاویه، علیجانی بازگشت طائب را بیش از آنکه پیامی درباره رابطه حکومت و جامعه بداند، بخشی از تجدید آرایش درونی قدرت میبیند. بخش دیگری از گفتوگو به کنار گذاشتهشدن طائب از سازمان اطلاعات سپاه در سال ۱۴۰۱ اختصاص دارد. علیجانی آن را به ناکامیهای امنیتی و مسئله نفوذ اسرائیل مرتبط میکند. بخشی از زمینه این ادعا قابل بررسی است: محمود علوی، وزیر اطلاعات وقت، پس از ترور محسن فخریزاده گفته بود وزارتخانهاش پیشاپیش درباره تهدید هشدار داده بود و فردی از نیروهای مسلح در تدارک عملیات نقش داشته است. اما نسبت مستقیم این فرد یا خود عملیات به سازمان اطلاعات سپاه و حسین طائب در سخنان علوی تأیید نشده بود. علیجانی در نهایت به سیاست خارجی میرسد و معتقد است در آنجا نیز فعلاً نشانه تعیینکنندهای از گسست با دوره علی خامنهای دیده نمیشود. بنابراین شاید مهمترین گزاره این گفتوگو همین باشد: برای شناخت جمهوری اسلامی پساخامنهای، نباید هر انتصاب تازه را فوراً نشانه تغییر سیاست دانست؛ نخست باید دید چه کسانی از حلقه قدرت کنار میروند، چه کسانی بازمیگردند و این بازآرایی پس از فروکشکردن وضعیت جنگی به چه سیاستی منتهی میشود. 🎙 گفتوگوی رضا علیجانی با رادیو فردا #رضا_علیجانی #حسین_طائب #مجتبی_خامنهای #سیاست_داخلی #منتخب_فرهیختگان #فرهیختگان؛ راهی به رهایی