زیر سقف آسمان
Статистикаزیر سقف آسمان مقام یک جستوجوگر است. آرشیو تأملات و پژوهش های دکتر حسن محدثی جامعه شناس و استاد دانشگاه تماس: @Ziresagfeasman2017
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 28
- Всего постов
- 759
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 635
- 1/48двое суток
- 727
- 1/72трое суток
- 784
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
♦️نمونهای از ابتذال تاریخنگاریی ایرانی در بارهی کورش: مقدمهی محمدابراهیم باستانیی پاریزی بر ترجمهی کتاب ذوالقرنین ✍حسن محدثیی گیلوایی ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ محمدابراهیم باستانیی پاریزی رشتهی تخصصی اش تاریخ بوده و دکترای تاریخ از دانشگاه تهران داشته و استاد دانشگاه بوده است. در ایران ایشان را مورخ میشناسند و میشناسانند. اینکه چرا استاد تاریخ که حضرات مدعی هستند رشتهای علمی است، بخشی از تفسیر قرآن ابوالکلام آزاد را در بارهی ذوالقرنین ترجمه کرده بماند! پرسش اصلی این است که چهطور میتوانی تاریخنگار باشی و موضوع تاریخی را در تفسیر قرآن جستوجو کنی؟ و علاوه بر این، چهطور میتوانی تاریخنگار باشی و تطبیق ذوالقرنین با کورش را بهدست مفسر قرآن هندی ابوالکلام آزاد جدی بگیری؟ باستانیی پاریزی نه تنها چنین کرده، بلکه مقدمهای افسانهپردازانه بر این کتاب نوشته و چنان چیزهای غریبی بههم بافته است که خواندن آن برای کسی که نگاه دقیق عالمانه دارد، مضحک و در عین حال، خجالتآور است. باستانیی پاریزی در این مقدمه کم مانده است که بگوید بابلیها از کورش خواهش و تمنا کرده اند که بابل را اشغال کند! "بعض برگزیدگان قوم که متوجه روی کارآمدن کوروش شده بودند و از طرفی متوجه شدند که از شرق و سلاطین شرقی بوی عنایت و توجه میآید خصوصا با کوروش به مکاتبه پرداختند و به او متوسل آمدند و بالاخره کوروش را وادار به فتح بابل کردند و آنطور که میدانیم در هنگام حملة کوروش خدمات گرانبهایی هم به او کردند و بابل فتح شد" (باستانی پاریزی، ۱۳۷۵: ۵۱). از نظر او اگر کورش نبود بر سر "نژاد آریایی" چه میآمد؟ واویلا: "با این حساب تکلیف نژاد آریایی معلوم بود، اگر وضعی بوجود نمیآمد که سرزمینهای ماد و پارس و خراسان و مکران و باختر (=بلخ) را متحد کند، اضمحلال این نواحی مسلم و قطعی بود: یا از طرف بابل و یا از طرف لیدی" (همان: ۴۹). لیدی "پایتخت قارون" بود (همان: ۴۸) و از بابل که دیگر نگوییم: مرکز فساد و فسق و فجور: "حتی فضیحتهائی که دختران و پسران پاریسی در کنار ایفل و بر ساحل "سن" مرتکب میشوند، به گرد فضیحت دختران و پسران بابل در ساحل دجله نمیرسید. این شهر، غرق تجمل و ساحری و بتپرستی و جادوگری بود. اخلاق مردمش فحشا و نابکاری را مقدس میدانست، و سبعیت و زورگوئی و میل مفرط به عیش و عشرت در تمام طبقات حکمفرما بود" (همان: ۴۷). خلاصه، در این میانه ذوالفرنین (یعنی کورش!) برخاست و بساط قارون لیدی را جمع کرد و فسق و فجور بابل را از بین برد! آری، در زیر جلد مورخ خیلی دانشمند ما یک آخوند متعصب -و نه معمولی- نهفته بود؛ از آن جنسی که نگران فسق و فجور در پاریس اند. بگذریم از اینکه ذوالقرنین در قصهی اسطورهای قرآن (سورهی کهف، آیات ۸۳ تا ۱۰۰)، اول به فروگاه خورشید رفت و سپس از فروگاه خورشید در غرب، به سمت خاستگاه خورشید در شرق حرکت کرد و از فنون ریختهگری خبر داشت و سدی از آهن و مس در برابر قوم یاجوج و ماجوج ساخت و چون کلا در رفت و آمد بود، اصلا وقت نکرد سری هم به لیدی و بابل بزند! ای هستیی بخشنده خود ات یاری کن تا من بتوانم با آرامش مقدمهی باستانیی پاریزی را تا ته بخوانم و از شرم -شرم نیابتی- در بارگاه تاریخنگاری، خیلی رنجور نگردم! 🔻منبع: آزاد، ابوالکلام (۱۳۷۵) کورش کبیر (ذوالقرنین). ترجمهی محمد ابراهیم باستاتی پاریزی. تهران: نشر کورش، چاپ هشتم. #کورش #شرم_نیابتی #روایتهای_کورش #ابتذال_تاریخنگاری #محمد_ابراهیم_باستانی_پاریزی @NewHasanMohaddesi
♦️نمونهای از ابتذال تاریخنگاریی ایرانی در بارهی کورش: مقدمهی محمدابراهیم باستانیی پاریزی بر ترجمهی کتاب ذوالقرنین ✍حسن محدثیی گیلوایی ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ 👇👇👇 #کورش #روایتهای_کورش #خطاهای_روایتگری #محمد_ابراهیم_باستانی_پاریزی @NewHasanMohaddesi
♦️چرا روایت جدیدی از کورش را لازم میدانم؟ پاسخ به آقای میرزا زادهی گیکلو ✍️حسن محدثیی گیلوایی ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ شاید پاسخی چنین از من کمبضاعت، گستاخی بهنظر برسد که در میانهی این همه متخصص و صاحبنظر تاریخ هخامنشی چنین چیزی بگویم، ولی پاسخ من به پرسش شما منفی است: اغلب روایتها از کورش از منابع دست اول اخذ نشده اند. من دقیقا میخواهم روایتی ارایه کنم که مبتنی بر اسناد دست اوّل باشد، کاری که متأسّفانه اغلب مورّخان ایرانی و غیر ایرانی نکرده اند! البته، حتما آثار زیادی هست که من نخوانده ام، اما در این سه سال برخی از مهمترینهایشان را خوانده ام و فقط در بارهی آنها که خوانده ام داوری میکنم. از آثار مورخان ایرانی بهتر است چیزی نگویم. فاصلهی بسیاری دارند با کارهای متخصصان بزرگ تاریخ عصر هخامنشی و گاه حتا خواندنشان صبر و تحمل و حوصلهی بسیار میخواهد؛ از بس مشکل دارند و برخیشان واقعا تاسفبار اند! خوشبختانه معدودی اسناد دست اوّل از زمان کورش و داریوش و برخی پادشاهان بعدیی هخامنشی وجود دارند که میتوان بر اساس آنها روایتی مستند ارایه کرد و در حدود امکانات همان اسناد روایتپردازی کرد. تا این لحظه از کار، به نظر ام اقداماتی که مورّخان دورهی هخامنشی کرده اند و سبب شده است اغلب آنها روایت معتبری ارایه نکنند، چهار مورد است: ۱. به برخی از اسناد درجهی اوّل توجّه کرده اند و به برخی توجّه نکرده اند یا بهقدر کافی توجّه نکرده اند؛ ۲. گاه سند درجهی اوّل رسمیتر را بر سند درجهی اوّل غیر رسمیتر تفوّق داده اند و در حقیقت، در نقد دقیق سند درجهی اوّل خطا کرده اند؛ ۳. به برخی از محتواهای اسناد درجهی اول توجه کرده اند و آنها را جدّی گرفته اند و به برخی از محتواهای اسناد درجهی اوّل اعتنای جدّی نکرده اند؛ ۴. کوشیده اند جای خالیی اطلاعاتشان را با اسناد دست دوّم یا حتّا با داستانپردازی پر کنند. هر چهار مورد مذکور خطا هستند و مورد چهارم خطای بسیار فاحشی است که حتّا برخی مورّخان مشهور غربی دچار این خطا شده اند که من نام آن را خطای ناشی از وسوسهی پر کردن جاهای خالی مینامم و البته وقتی چنین خطایی در کارشان میبینم واقعا انگشت بهدهان میمانم. مثلا هیچ سند معتبری در بارهی اینکه پدر کورش چند سال حکومت کرده وجود ندارد، ولی مورخ مشهور غربی تلاش کرده با حدس و گمان داستانی بسازد و جای خالیی دادهها را پر کند! https://t.me/NewHasanMohaddesi/14579 #کورش #روایتهای_کورش #اسماعیل_میرزازاده #خطاهای_روایتگری @NewHasanMohaddesi
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸 ♦️آیا روایتها در مورد کوروش از منابع دست اول هستند؟ ✍️اسماعیل میرزا زادهی گیکلو ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ به نظر اینجانب، یکی از بزرگترین آفتهایی که میتواند در حوزه تاریخپژوهی دامنگیر یک ملت شود، نگرش دگماتیستی به مسائل تاریخی و عدم امکان ارائه تحلیلهای متفاوت در خصوص موضوعات گوناگون تاریخی میباشد. شکی نیست که تاریخ نه یک امر مقدس، بلکه یک امر علمی است و بایستی قوانین مربوط به پژوهشهای علمی بر آن حاکم باشد. به بیان دیگر، در حوزه تاریخپژوهی هیچ کس حق ندارد ادعا کند که حقیقت امر همان است که از پیش نوشتهشدهاست. بلکه، همواره باید راه را برای پژوهشهای جدیدتر و تحلیلهای متفاوتتر باز گذاشت. کوروش دو شخصیت واقعی و افسانهای دارد. شخصیت واقعی آنست که محققان در پی دستیابی به آن هستند و با موفقیت چندانی نیز روبرو نمیشوند. شخصیت افسانهای آنست که داستانسرایان و سلطهگران آنقدر در پیرامون آن گفته و تکرار کردهاند که شبیه به واقعیت شده است. کوروش یک شخصیت مبهم تاریخی است که مجموع اطلاعات قطعی تاریخی در پیرامون او از چند سطر فراتر نمیرود. درباره کوروش معمولاً تصویری بسیار بزرگ و باشکوه ارائه میشود، اما پرسش مهم این است که چه مقدار از این تصویر بر منابع تاریخی معتبر و همزمان با زندگی او استوار است؟ مشکل اصلی، محدود بودن منابع دستاول و همزمان درباره کوروش است. بخش قابل توجهی از اطلاعاتی که امروزه درباره شخصیت، افکار و رفتار او مطرح میشود، از نوشتههایی آمده که سالها یا قرنها پس از دوره او نگاشته شدهاند. بنابراین باید میان کوروش تاریخی و تصویری که بعدها در روایتها و افسانهها از او ساخته شده تفاوت گذاشت. برای نمونه، نوشتههای گزنفون نمیتوانند گزارش دستاول از زندگی کوروش محسوب شوند، زیرا او مدتها پس از کوروش میزیست و اثرش درباره کوروش بیشتر جنبه ادبی و آموزشی دارد. درباره تورات نیز باید توجه داشت که این اثر بیشتر متنی اسطورهایی و دینی است و نمیتوان همه مطالب تاریخی آن را بدون بررسی مستقل، سند قطعی تاریخی دانست. همچنین نوشته مورخانی که قرنها بعد زندگی میکردند، لزوماً مشکل کمبود منابع اولیه را برطرف نمیکنند؛ زیرا اگر اطلاعات آنان از روایتهای پیشین، سنتهای شفاهی یا متون دینی و داستانی گرفته شده باشد، نوشته آنها به منبع دستاول تبدیل نمیشود. بنابراین مسئله این نیست که هر آنچه درباره کوروش گفته شده الزاماً دروغ است؛ بلکه مسئله این است که میزان قطعیت تاریخی بسیاری از ادعاهای مربوط به او کمتر از چیزی است که در افکار عمومی تصور میشود. نمیتوان هر سخن اخلاقی، اندیشه سیاسی یا ویژگی شخصیتی را بدون پشتوانه کافی به او نسبت داد. تصویری که امروز از کوروش وجود دارد ممکن است ترکیبی از اطلاعات تاریخی، روایتهای متأخر، افسانهها و بازسازیهای سیاسی و هویتی دورههای بعد باشد. از این رو باید پرسید: کدام اطلاعات واقعاً از منابع نزدیک به زمان او آمده، کدام حاصل روایتهای متأخر است و کدام در دوره معاصر بازسازی شده است؟ در نتیجه، به جای ستایش یا نفی کوروش، باید محدودیت منابع را پذیرفت و میان واقعیت تاریخی، احتمال و افسانه تفاوت گذاشت. کوروش بیش از آنکه نیازمند قهرمانسازی یا انکار باشد، نیازمند بررسی دقیق منابع و تفکیک تاریخ از افسانه است. https://t.me/NewHasanMohaddesi/14577 #کورش #روایتهای_کورش #اسماعیل_میرزازاده @NewHasanMohaddesi
♦️کشتار برای قبولاندن دین زرتشت ✍️حسن محدثیی گیلوایی ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ بهلطف راهنماییی استاد عزیز دکتر عبدالنبی قیّم مشغول خواندن روایت طبری از کورش شدم که با متن زیر مواجه شدم که داستان کشتار مردم از سوی حکومت برای قبولاندن دین زرتشت را بیان کرده است. پیش از این بارها بیان کرده ام که ادیان به میزانی که به سمت توحیدی شدن بیشتر حرکت کردند، بیشتر از مداراگریی دینی فاصله گرفتند و راه انحصارگراییی دینی را در پیش گرفتند و هر چه بیشتر دینشان را تحمیل کردند. قبلاً نیز در کتاب تحقیق ماللهند ابوریحان بیرونی در بارهی تحمیل حکومتیی دین زرتشت و اجبار کردن آن به مردم زمانه خوانده بودم و این دومین منبعی است که در این باره دیده ام. شاید منابع دیگر هم به این پدیده اشاره کرده باشند: «ظهور زرادشت که مجوسیان وی را پیمبر خویش پندارند، بهروزگار بشتاسب بود و بهپندار جمعی از علمای اهل کتاب زرادشت [...] بهدیار آذربیجان رفت و دین مجوس را بنیاد کرد و از آنجا پیش بشتاسب رفت که به بلخ مقر داشت و چون پیش وی شد و دین خویش را وانمود بشتاسب دل در آن بست و مردم را بهقبول آن وادار کرد و بر سر این کار از رعیت خود بسیار کس بکشت تا دین زرادشت را پذیرفتند» (طبری، ۱۳۶۲ ج۲: ۴۵۶؛ ترجمهی ابوالقاسم پاینده). 🔻پسنوشت: الان دیدم که مسعودی نیز در التنبیه و الاشراف به همین ماجرا اشاره کرده و آورده است: «بسال سی ام پادشاهی وی [یعنی «کیبشتاسب»] زرادشت پسر پورشسب پسر اسپیمان دین مجوس را به وی عرضه داشت که آنرا پذیرفت و مردم ممالک خود را به پذیرفتن آن وادار کرد و بجنگید تا این دین رواج پیدا کرد» (مسعودی، ۱۳۹۱: ۶۵؛ ترجمهی ابوالقاسم پاینده). #دین #زرتشت #تاریخ_طبری #دین_زرتشتی #عبدالنبی_قیم #نامداراگری_دینی @NewHasanMohaddesi
♦️چه روایتهایی از کورش میشناسید؟ ✍حسن محدثیی گیلوایی ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ این روزها مشغول نوشتن روایتهای مختلف موجود از کورش هستم. امروز مشغول نوشتن روایت اسلامی از کورش هستم. من تاکنون چند روایت مهم از کورش پیدا کرده ام. با خود ام گفتم بد نیست این موضوع را با شما در میان بگذارم و ببینم شما روایت مهم دیگری میشناسید یا خیر. این سومین فصل کتاب است و آخرین فصلی است که مینویسم. روایتهای مهمی که من شناسایی کرده ام، اینها هستند: روایت ملیگرایانه، روایت اسلامی، روایت یهودی، روایتهای یونانی، روایت شرقشناسانه-ایرانگرا، و روایت واکنشی. لطفا نظر بدهید! #کورش #روایتهای_کورش @NewHasanMohaddesi
🔸🔸🔸تبلیغ رایگان برای کشاورزان و ...🔸🔸🔸 ♦️توسکا و ارسال برنج به سراسر کشور: از ده کیلو تا چند تن ۶ خرداد ۱۴۰۵ خوشبختانه از طریق همکاری مراکز حمل و نقل، امکان ارسال برنج به سراسر کشور فراهم شده است. در ماههای اخیر ارسال برنج را به برخی شهرها بدون مشکل و بهنحو مطمئنی انجام دادهایم. هموطنان گرامی میتوانند برنج دلخواه خود را به هر میزانی (از ده کیلو تا چند تن) سفارش کنند تا برنج مورد نیازشان به نشانی آنها در سراسر کشور ارسال گردد. تامین برنج رستورانها و غذاخوریهای کشور با تخفیف ویژه همراه خواهد بود. 🔻شمارهی تماس: علی عشقی / 09392023576 @toskarice #تبلیغ_رایگان #حمایت_از_کشاورزان #حمایت_از_تولیدکنندهگان @NewHasanMohaddesi
♦️خادمان نستوه فرهنگ را قدر بدانیم ✍حسن محدثی ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ ده سال تلاش مداوم برای روشن نگه داشتن چراغ فرهنگ در شهر شیراز عزیز و گرم و مهربان، ارمغان ارجمند زندهگیی دوست عزیز ام محمدرضا کدیور است. بهراستی که جای تبریک دارد! دوستان عزیز بهبهانی و دزفولی ام نیز همین مسیر ارزشمند را طی میکنند که جای قدردانیی بسیار دارد. امیدوار ام کدیورها در همهی شهرهای ایران تکثیر شوند؛ این خادمان بیمزد و مواجب فرهنگ که برای روشن نگاه داشتن چراغ فرهنگ از جان و زندهگی مایه میگذارند و تلخیها و بدرفتاریها و دشواریها را بهجان میخرند. کدیور در این ده سال بارها خسته شد و خواست که رها کند، ولی چون دلبستهی فرهنگ بود، ادامه داد. بارها با هم صحبت کردیم و بارها از ناهمراهیی مردم گله کرد و گفت: دریغا که مردم مشتری خس و خاک بازار فرهنگ میشوند و به محافلی روی میآورند و بازارهایی را رونق میبخشند که جز تخدیر و تسکینی موقت ثمری ندارند. من هم افتخار داشتم یکی دو بار در شیراز میهمان جلسات ارزشمند گفتار و اندیشه باشم و اکنون وظیفهی خود میدانم یادی بکنم از این همه تلاش. #فرهنگ #محمدرضا_کدیور @NewHasanMohaddesi
✅۱۰ سال «گفتار و اندیشه» ✍🏻محمدرضا کدیور، دبیر نشستهای «گفتار و اندیشه» از ورود به دهمین سال برگزاری این نشستها و برگزاری ۹۰ دور جلسات گفتار و اندیشه در شیراز خبر داد. 🔹به گزارش سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): ۱۰ سال پیش، در روزهای پایانی تیرماه ۱۳۹۵، گروهی از اهالی اندیشه و فرهنگ در شیراز گرد هم آمدند تا نخستین جلسه از سلسله نشستهای «گفتار و اندیشه» را برگزار کنند. این جلسات از آغاز بر محور یک دغدغه شکل گرفت؛ دغدغهای که شاید بتوان آن را در این عبارت خلاصه کرد: «مسئله ایران». اما مسئله ایران چیست؟ 🔹در این گفتوگو محمدرضا کدیور، دبیر نشستهای گفتار و اندیشه و رئیس کمیته آموزش شعبه فارس حزب اتحاد ملت از آیندهای سخن گفته است که در آن، «گفتار و اندیشه» میکوشد فراتر از یک جلسه نقد کتاب، به فضایی برای گفتوگوی نسلها درباره ایران تبدیل شود. نشستهای گفتار و اندیشه با چه هدفی و چگونه شکل گرفت؟ 🔹نشستهای «گفتار و اندیشه» از آغاز بر محور یک دغدغه شکل گرفت؛ دغدغهای که شاید بتوان آن را در این عبارت خلاصه کرد: «مسئله ایران». اما مسئله ایران چیست؟ آیا مسئله ما توسعه اقتصادی است؟ آیا مسئله ما آزادی است؟ آیا ضعف نهادهای مدنی، بحران حکمرانی، شکافهای اجتماعی، فرسایش سرمایه اجتماعی، یا نسبت سنت و تجدد است؟ هر یک از اینها بیتردید بخشی از واقعیتاند، اما به نظر میرسد هیچیک به تنهایی نمیتوانند تمام پیچیدگی وضعیت ایران را توضیح دهند. 🔸متن کامل #امتداد @emtedadnet
🔸🔸🔸تبلیغ رایگان برای کشاورزان و ...🔸🔸🔸 ♦️توسکا و ارسال برنج به سراسر کشور: از ده کیلو تا چند تن ۶ خرداد ۱۴۰۵ خوشبختانه از طریق همکاری مراکز حمل و نقل، امکان ارسال برنج به سراسر کشور فراهم شده است. در ماههای اخیر ارسال برنج را به برخی شهرها بدون مشکل و بهنحو مطمئنی انجام دادهایم. هموطنان گرامی میتوانند برنج دلخواه خود را به هر میزانی (از ده کیلو تا چند تن) سفارش کنند تا برنج مورد نیازشان به نشانی آنها در سراسر کشور ارسال گردد. تامین برنج رستورانها و غذاخوریهای کشور با تخفیف ویژه همراه خواهد بود. 🔻شمارهی تماس: علی عشقی / 09392023576 @toskarice #تبلیغ_رایگان #حمایت_از_کشاورزان #حمایت_از_تولیدکنندهگان @NewHasanMohaddesi
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸 ♦️در نقد ادعای دکتر غنینژاد ✍️حسین ملک خدایی ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ همین ابتدا می خواهم بگویم، دکتر غنی نژاد که ادعا می کند که شریعتی یک شیاد بوده است درست است. شریعتی نه تنها یک شیاد بوده است بلکه ساحر هم بوده است. اگر دال مرکزی میراث فکری شریعتی را که خدا باوری محض است. باور نداشته باشیم. ساختار فکری شریعتی تلمباری است از کلمات زیبا، ساختار فکری شریعتی منهای خدا هیچ در هیچ است شریعتی اخلاق را در مقایسه با تعریف انسان در مکتب اگزیستانسیالیست پا در هوا و معلق و بی پشتوانه می داند و مبارزه و از خودگذشتگی در مکتب ماتریالیسم را نوعی آرمان ایده آلیستی صرف معنا می کند و جهان بی خدا را یک لش بی شعور تصور می کند. هبوط و کویر و حج شریعتی منهای باور به خدا مشتی کلمات گنگ و بی سروته هستند. سنگ زیرین بنای تفکر شریعتی خداباوری و باور به یگانگی خدا و توحید است. اگر نگاه توحیدی را در میراث فکری شریعتی نبینیم، حتماً به این ادعا می رسیم که شریعتی واقعا نه تنها شیاد است که ساحر هم هست. شریعتی، امامت، جهاد، شهادت، حج،قسط،عدالت، انسان،ناس، عرفان، برابری،برادری، و آگاهی و خودآگاهی را در خداآگاهی معنا می کند. اگر خدا آگاهی نداشته باشیم هر چه شریعتی بافته را پشم می پنداریم. شریعتی جهان هستی را یکپارچه، هماهنگ،جهت دار،هدف دار،دارای معنا و باشعور و اراده می داند و همه هستی فکری خودش را بر این خداباوری استوار می کند. نوشته های بسیاری از دوستان را در رد و تائید ادعای دکتر غنی نژاد مبنی بر شیاد بودن شریعتی خواندم چون به دال مرکزی میراث فکری شریعتی یعنی خدا آگاهی او اشاره نکرده بودند اشاره کردم. #شاندل #علی_شریعتی #موسی_غنینژاد #حسین_ملکخدایی @NewHasanMohaddesi
دانشجوی گرامی، سلام پرسشنامه ای که در لینک زیر می بینید برای انجام پایاننامه کارشناسی ارشد رشته پژوهش علوم اجتماعی تهیه شده است. هدف این پژوهش، بررسی دیدگاهها و تجربیات دانشجویان نسل Z در زمینههای مختلف اجتماعی است. مشارکت شما در تکمیل این پرسشنامه، نقش بسزایی در دستیابی به نتایج کاربردی خواهد داشت. چنانچه در حال حاضر دانشجو هستید و در بازه سنی ۱۸ تا ۲۹ سال قرار دارید، از شما خواهش می کنیم، این پرسشنامه را با دقت تکمیل بفرمایید. لطفاً هر یک از عبارات را با توجه به تجربه، شرایط و نظر شخصی خود پاسخ دهید. هیچ پاسخ درست یا غلطی وجود ندارد و پاسخهای شما صرفاً برای اهداف پژوهشی مورد استفاده قرار خواهد گرفت. همچنین، تمامی اطلاعات ارائهشده کاملاً محرمانه بوده و نیازی به درج نام یا سایر مشخصات هویتی نیست. تکمیل این پرسشنامه به طور متوسط حدود ۱۵ دقیقه زمان خواهد برد. پیشاپیش از همکاری شما و زمانی که برای تکمیل این پرسشنامه اختصاص میدهید، صمیمانه سپاسگزاریم. لینک پرسشنامه: https://porsa.irandoc.ac.ir/s/TI4Njk #تحقیق #پرسشنامه @NewHasanMohaddesi
♦️عتاب و شدت عمل سروش چراست؟ راز عتاب /۲ ✍️ دکتر علیرضا معینی ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ 👆وقتی استدلال حاضر است، شوخی با نامها حاشیه است؛ و وقتی استدلال غایب است، شوخی با نامها جای خالی استدلال را پر نمیکند. 🟢 محکمهٔ اخلاق از فقه بگذریم، در محضر و محکمهٔ اخلاق چه دفاعیهای دارید؟؟ اخلاق، روح فقه است. روح شریعتی از هتک حرمت روح اخلاق، آزرده است. دلآزردگان و آزادگان را به دست آورید. شرم ، روح اخلاق است و ترک شرم و خجلت ، خدای شریعتی و خدای اخلاق را خشمگین می کند ؟ و مگر گناه و عقاب غیر از خشم و غصب خداست ؟؟!! 🟢 سخن آخر سروش این بار از شریعتی فقط دفاع نمیکند؛ از حقِ نقد شدن بدون تکفیر شدن دفاع میکند. از این دفاع میکند که انسان را با کتابش بسنجیم، نه با حکمی که دربارهٔ قلبش صادر میکنیم؛ و مخالف را با استدلال پاسخ دهیم، نه با برچسبی که پیشاپیش ذهن مخاطب را علیه او مسموم کند. شریعتی میتواند خطاکار باشد، سروش میتواند خطاکار باشد، غنینژاد میتواند خطاکار باشد؛ اما خطا با بیایمانی یکی نیست و اختلاف با ارتداد هممعنا نیست. اگر سخنی غلط است، ردش کنید؛ اگر کتابی بد است، نقدش کنید؛ اگر اندیشهای مرده است، دلیل مرگش را بیاورید؛ اما به قلب آدمیان دست نبرید، مگر آنکه دلیل شما از آسمان آمده باشد. و شاید به همین سبب است که این بار، صدای سروش صدای آرام استاد نیست؛ صدای انسانی است که میبیند حرمت چیزی در حال شکستن است: حرمت ایمان، حرمت اخلاق و حرمت انسان. #شاندل #علی_شریعتی #علیرضا_معینی #موسی_غنینژاد #عبدالکریم_سروش @NewHasanMohaddesi
♦️عتاب و شدت عمل سروش چراست؟ راز عتاب /۱ ✍️ دکتر علیرضا معینی ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ در نامهٔ اخیر عبدالکریم سروش، خشم را نباید صرفاً خشم یک صاحبنظر از یک منتقد دید؛ این خشم، خشمِ کسی است که میبیند مرزی اخلاقی و معرفتی شکسته شده است: مرز میان نقد و تکفیر، میان داوری دربارهٔ یک اندیشه و داوری دربارهٔ ایمان قلبی یک انسان. میتوان شریعتی را سخت نقد کرد؛ میتوان او را در تاریخنگاری، جامعهشناسی، الهیات و حتی در شیوهٔ استدلال خطاکار دانست؛ اما از اینها چگونه میتوان به این نتیجه رسید که «از شواهد و قرائن پیداست که شریعتی قلباً مسلمان و مؤمن نبود»؟ این همان حلقهٔ مفقودهای است که عتاب سروش بر گرد آن میچرخد. 🟢 مسئله شاندل نیست مسئله، شاندل نیست؛ مسئله این است که از شاندل چه نتیجهای گرفتهایم. دربارهٔ نحوهٔ استفادهٔ شریعتی از این نام میتوان بحث کرد، میتوان آن را خطا، لغزش، تمهید ادبی یا حتی کاری نادرست دانست؛ اما هیچکدام، به خودی خود، دلیل بیایمانی نیست. اگر شریعتی در نقل قولی خطا کرده، خطا کرده است؛ اگر در تاریخنگاری اشتباه کرده، اشتباه کرده است؛ اگر در تحلیل اجتماعی راه نادرست پیموده، نقدش کنید؛ اما خطا را نمیتوان بیدلیل به کفر، و اختلاف فکری را به بیایمانی قلبی ترجمه کرد. پرسش همچنان همان است: آن داوری سنگین دربارهٔ ایمان شریعتی درست بود یا نادرست؟ اگر درست بود، دلیل چیست؟ و اگر نادرست بود، چرا عذرخواهی نشود؟ فرار از این پرسش با گشودن دوبارهٔ پروندهٔ شاندل، پاسخ به مسئله نیست. 🟢 تکفیر، خطایی معمولی نیست تکفیر دشنامی درشت نیست؛ حکم بر نسبت انسان با خداست. در قرآن، مؤمنان از شتاب در سلب ایمان دیگری نهی شدهاند: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا» . و پیامبر نیز همین معنا را هشدار میدهد. این احتیاط بیحکمت نیست؛ زیرا انسان میتواند دربارهٔ سخن دیگری داوری کند، اما ادعای دانستن راز قلب او، دعوی دیگری است. 🟢 اغراء به جهل دردناکتر آن است که تکفیر، گاه پیش از مطالعه میآید. به جای آنکه گفته شود «این سخن خطاست»، گفته میشود «صاحب این سخن مسلمان نیست»؛ آنگاه خوانندهای که هنوز کتاب او را نخوانده، پیشاپیش با او دشمن میشود. این همان اغراء به جهل است: ساختن پیشداوری در ذهن مخاطب، پیش از آنکه مجال داوری مستقل پیدا کند. این شیوه، کار نقد را آسان میکند؛ زیرا دیگر لازم نیست با کتاب بجنگی، کافی است صاحب کتاب را از اعتبار بیندازی. 🟢 مرگ روشنفکری دینی؟ و اما آن دعوی بزرگ که روشنفکری دینی مرده است؛ این نیز بیش از یک داوری، محتاج دلیل است. اگر صورت تاریخی خاصی از روشنفکری دینی پایان یافته، بگویید؛ اگر زبان یک نسل دیگر پاسخگوی نسل امروز نیست، نشان دهید؛ اما «مرگ» را نمیتوان با خطابه اعلام کرد. تا وقتی پرسش از نسبت عقل و ایمان، وحی و تاریخ، اخلاق و شریعت، دین و آزادی و معنویت و مدرنیته زنده است، چگونه میتوان از مرگ گفت؟ مردگان مجلس ختم نمیخواهند؛ دلیل میخواهند. تاریخ اندیشه با اعلامیهٔ فوت نمیمیرد. 🟢 نصیری و آینهٔ چرخشها مهدی نصیری نیز در این میان بیش از آنکه موضوع یک داوری اخلاقی باشد، آینهٔ پرسشی دربارهٔ چرخشهای فکری ماست. آدمی حق دارد تغییر کند؛ از انقلابیگری به منتقد وضع موجود برسد، از جمهوریخواهی به پذیرش گفتوگو با سلطنتطلبان نزدیک شود و گذشتهٔ خود را بازخوانی کند. اما تغییر بزرگ، توضیح بزرگ میخواهد: چه شد که آنچه دیروز حق بود، امروز باطل شد؟ چه مبنایی تغییر کرد؟ چه تجربهای پردهٔ دیگری از حقیقت را نشان داد؟ اینچرخشها شاید به دلیل «منفعتپرستی» و فرصت طلبی باشد ، اما میتوان از صاحب چرخش، توضیح خواست. و این پرسش، پرسشِ عقل است نه اتهام. 🟢 یک پرسش از غنینژاد از همهٔ اینها که بگذریم، یک پرسش باقی است: آیا نسبت دادن عدم ایمان قلبی به شریعتی را پس میگیرید یا نه؟ اگر نه، دلیل چیست؟ اگر آری، چرا یک عذرخواهی روشن و بیپیرایه دشوار است؟ شاندل را میتوان نقد کرد؛ شیوهٔ استناد شریعتی را میتوان نقد کرد؛ حتی میتوان دربارهٔ عنوان «شیاد» بحث کرد؛ اما هیچیک به خودی خود پاسخ این پرسش نیست که با چه دلیل و از کدام قرینهای به قلب شریعتی راه یافتهاید و ایمان او را سنجیدهاید؟ 🟢 بازی با نامها این بازی با اسم و فامیل شوخی بیمزهای ست که تلخی و شوری و بد مزگی لجاجت و عناد را نمیکاهد. اگر استدلالی دارید، همان را بیاورید؛ اگر خطایی دیدهاید، همان را نشان دهید؛ اگر تناقضی یافتهاید، همان را آشکار کنید. نام خانوادگی کسی نه دلیل حقانیت اوست و نه دلیل بطلان سخنش.👇 #شاندل #علی_شریعتی #علیرضا_معینی #موسی_غنینژاد #عبدالکریم_سروش @NewHasanMohaddesi
♦️خودکشی ۱۳ دانشآموز ایرانی طی یک سال بازنشر: ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ لطفا به جدول این گزارش نگاه کنید و ببینید مدرسه عامل چند خودکشی از این ۱۳ خودکشیی دانشآموزان بوده است! https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-62/3034578-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84 #خودکشی #نوجوانان_ایرانی #فرهنگ_موفقیت #مدارس_تیزهوشان @NewHasanMohaddes
آقای محدثی عزیز، دربارهی مدرسهی علامه حلی هم لازم است یک نکته را توضیح بدهم؛ چون به نظر میرسد اینجا یک پیشفرض نادرست وارد بحث شده است. مدرسهی علامه حلی دههها یک مدرسهی نمونه دولتی در مشگینشهر بوده است، اما پس از تغییر وضعیت مدارس نمونه دولتی و چند سالی در قالب هیئت امنایی و تبدیل آنها به مدارس عادی، دیگر آزمون ورودی ندارد و امسال نیز هیچ تفکیکی میان دانشآموزان صورت نگرفته است. بنابراین نمیتوان صرفاً بر اساس عنوان «علامه حلی»، وضعیت فعلی مدرسه را با مدارس سمپاد یکی دانست. اما مهمتر از این توضیح، موضع خود من است: من اصل تفکیک دانشآموزان در قالب مدارس سمپاد و ساختار حاکم بر آن را بدون نقد نمیپذیرم و اتفاقاً نقدهای اساسی و بنیادینی به این نظام دارم. یادداشت من نیز قرار نبود دفاعی از اصل مدارس سمپاد یا آزمون تیزهوشان باشد. من در آن یادداشت، از زاویهی روانشناختی، تربیتی و انسانگرایانه به یکی از تبعات این فرهنگ پرداختهام؛ یعنی اینکه قبولی در چنین آزمونی چگونه میتواند به هویت تبدیل شود، احساس برتری ایجاد کند و در سوی دیگر، عدم قبولی چگونه میتواند به احساس کمارزشی و شکست هویتی منجر شود. اگر نوشتهی من بهگونهای بوده که این تصور را ایجاد کرده است که اصل مدارس سمپاد و منطق حاکم بر آن را پذیرفتهام، این ابهام در بیان من بوده و بابت آن عذرخواهی میکنم و مسئولیتش را میپذیرم؛ اما چنین پذیرشی مقصود من نبوده است. اتفاقاً نقد من از جایی شروع میشود که انسان را نباید به نتیجهی یک آزمون، رتبه، مدرسه یا عنوان آموزشی تقلیل داد. بنابراین فکر میکنم اختلاف ما بیشتر در این نیست که آیا باید این نظام را نقد کرد یا نه؛ بلکه در این است که من در آن یادداشت، به جای نقد ساختاری، بر یکی از پیامدهای روانشناختی و انسانی آن تمرکز کردهام. ✍جواد محمدی صاحبدیوان دبیر تفکر و سبک زندگی ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ #خودکشی #نوجوانان_ایرانی #فرهنگ_موفقیت #مدارس_تیزهوشان @NewHasanMohaddes
♦️آمار تکاندهنده از خودکشی دانشآموزان ✍خبرگزاریی مهر ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ طناب دار را با دست خود میبافد، روسری حریر مادر را به چارچوب در گره میزند و حلقه مرگ را دور گردن نحیفش تنگ میکند؛ دیگر تلخی روزگار را تاب نمیآورد و از بلندی میپرد. روزنامه وقایع اتفاقیه نوشت: از آغاز سال ۹۴ تاکنون ۱۲ دانشآموز زیر ۱۸ سال خود را به کشتن دادهاند. هشت نفر خود را حلقآویز کردهاند، سه نفر از ساختمان خانه و پل عابرپیاده پریدهاند و یک نفر با سلاح گرم زهر مرگ را سرکشیده است. فقط در ماه جاری اقدام به دو مورد خودکشی در یزد و یک مورد در تهران به مرگ خودخواسته این سه نفر انجامیده و خبر «خودکشی» را میان اخبار روزانه پررنگ کرده است، این اتفاقی است که در پنج سال اخیر نه تنها در ایران، بلکه در جهان، رشدی سرطانگونه داشته و سه برابر شده است. مواردی از خودکشی دانشآموزان در سال جاری که در گزارش پیش رو به آنها پرداخته شده، براساس آنچه در خبرها و از سوی مجریان قانون بیان شده، به دلیل اضطراب ناشی از مدرسه، افت تحصیلی و ناکامی در واحدهای درسی و یا هراس از مورد بازخواست قرارگرفتن از سوی والدین و همچنین افسردگی و اختلافات دامنهدار خانوادگی رخ داده است. ادامهی مطلب👇 https://www.mehrnews.com/news/3026541/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86 #خودکشی #نوجوانان_ایرانی #فرهنگ_موفقیت #مدارس_تیزهوشان @NewHasanMohaddes
♦️مدارسی ضد انسانی و مخرب و مولد رقابتی علیه زندهگی: شما در ذیل فرهنگ موفقیت قلم زدید ✍حسن محدثیی گیلوایی ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ اقای معلم عزیز تا آنجایی که من میدانم مدارس علامه حلی جزو مدارس تیزهوشان هستند و لذا ذیل فرهنگ موفقیت فعالیت میکنند. شاید در جایی از کشور هم مدارسی به این نام باشند و مستثنا باشند، اما مدارس علامه حلی شناخته شده اند (مثلا بنگرید به لینکهای زیر) https://amoozeshcenter.com/%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86/ https://tizland.ir/schools/?collection=%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87+%D8%AD%D9%84%DB%8C ثانیا شما نه فرهنگ موفقیت را نقد کرده اید و نه مدارس تیزهوشان و نه آزمون تیزهوشان را. اصل ماجرا را پذیرفته اید و سپس کسانی را که خودشان یا فرزندانشان در این آزمون شرکت کرده اند، میفرمایید که این آزمون را هویتی نکنند. کل این نظام آموزشیی مبتنی بر فرهنگ موفقیت، ضد انسانی است و زندهگی نوجوانان کشور را تباه میکند و منجر به نابرابریی آموزشی میشود و سپس نابرابریی اجتماعی را بازتولید میکند و خانوادهها را استثمار میکند. همین الان خوب است تحقیقی بکنید و ببینید بر سر دانشآموزانی که در آزمون تیزهوشان قبول نشده اند و بر سر خانوادههایشان چه آمده است. راستی آمار خودکشیی نوجوانان ایرانی را دیده اید؟ اصل این نظام آموزشی غلط است و شما اصل آن را پذیرفته اید و در ذیل آن نصیحت میفرمایید که چنین و چنان باید کرد! #خودکشی #نوجوانان_ایرانی #فرهنگ_موفقیت #مدارس_تیزهوشان #جواد_محمدی_صاحبدیوان @NewHasanMohaddes
جناب آقای محدثی، به نظر میرسد اینجا سوءتفاهمی دربارهی یادداشت من شکل گرفته است. اولاً، من در یادداشتم نگفتهام «آزمون تیزهوشان را جدی نگیرید». اتفاقاً مسئلهی من دقیقاً نقد فرهنگ تیزهوشان است؛ بهویژه زمانی که قبولی در آزمون تیزهوشان از یک موفقیت آموزشی فراتر میرود، به هویت تبدیل میشود و نشانهای از برتری تلقی میشود. همانطور که تأکید کردهام، قبولی نباید به «بهتر بودن» و عدم قبولی نباید به «کمتر بودن» تبدیل شود. ثانیاً، من معلم مدرسهی غیرانتفاعی نیستم. اتفاقاً یک مورد پیشنهاد همکاری با مدرسهی غیرانتفاعی داشتم که نپذیرفتم. بنابراین این بخش از نقد شما دربارهی جایگاه شغلی من، اساساً دربارهی من صدق نمیکند. ثالثاً، به نظرم زاویهی تحلیل دو یادداشت متفاوت است. شما بیشتر از منظر جامعهشناختی و ساختاری به مسئله نگاه کردهاید و من در یادداشت خودم بیشتر از منظر روانشناختی، تربیتی و انسانمحور به آن پرداختهام؛ یعنی اینکه این فرهنگ موفقیت چگونه وارد ذهن، هویت و رابطهی نوجوان با خودش و دیگران میشود. رابعاً، به نظرم این دو نوشته نهتنها متناقض نیستند، بلکه میتوانند مکمل یکدیگر باشند. شما ساختار و زمینهی اجتماعی تولیدکنندهی این رقابت را نقد کردهاید و من یکی از پیامدهای آن را در سطح فرد، خانواده و مدرسه بررسی کردهام. مسئله یکی است، اما زاویهی نگاه متفاوت است. خامساً، به نظرم بخشی از پاسخ شما به جای نقد محتوای یادداشت، متوجه موقعیت شخصی من شده است؛ از جمله اشاره به اینکه «معلم مدرسهی غیرانتفاعی» هستم. اگر قرار باشد دربارهی اعتبار یا ضعف استدلال یک نوشته داوری کنیم، بهتر است خود استدلال و محتوای آن را نقد کنیم، نه موقعیت نویسنده را. سادساً، من در تمام یادداشت از اولیا و معلمان خواستهام تعریف خود را از «قبولی» تغییر دهند و اجازه ندهند نتیجهی یک آزمون به تعریف انسان تبدیل شود. بنابراین حرف من صرفاً این نیست که «آزمون را خیلی جدی نگیریم»؛ حرف من این است که حتی اگر این آزمون و این ساختار آموزشی وجود دارد، نباید اجازه دهیم نتیجهی آن، هویت و ارزش انسانی نوجوان را تعیین کند. اتفاقاً اگر فرهنگ موفقیت را نقد میکنیم، یکی از مهمترین نقاط شروع، همینجاست: اینکه «قبولشدن» را مساوی «بهتر بودن» و «قبولنشدن» را مساوی «کمتر بودن» ندانیم. ✍جواد محمدی صاحبدیوان دبیر تفکر و سبک زندگی مدرسه علامه حلی ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ #فرهنگ_موفقیت #مدارس_تیزهوشان #جواد_محمدی_صاحبدیوان @NewHasanMohaddes
♦️مدارسی علیه زندهگیی نوجوانان و سرمایههای والدین و به نفع سازمانهای آموزشیی مخرب: کارکردهای منفیی غلبهی فرهنگ موفقیت ✍حسن محدثیی گیلوایی ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ مدارسی چون مدارس تیزهوشان، محصول غلبهی فرهنگ موفقیت در نظام آموزشیی ایران است. نخستین نتیجهی غلبهی فرهنگ موفقیت، بسط نابرابریهای اجتماعی در آموزش و پرورش ایران و بازتولید نابرابری در جامعه است. نتیجهی دیگر غلبهی فرهنگ موفقیت نابودیی زندهگیی نوجوانان از طریق درگیر کردن آنها در رقابتی پایانناپذیر است. نوجوانان شادی و لذت زندهگی و انرژیی نوجوانیشان را در درون رقابتی تمام نشدنی صرف میکنند و انواع فشارهای روانی را تحمل میکنند. همین فشار بر روی والدین آنها نیز وارد میشود و اقتصاد خانواده و نیز وقت و انرژیی والدین صرف امور دانشآموزشان میشود. بهعبارت دیگر، نظام آموزشیی ما نیروی زندهگیی نوجوانان را استعمار میکند و خانوادههایشان نیز در این مدارس استثمار میشوند. برنده در این نظام آموزشیی نابرابر، صاحبان و اولیای مدارسی هستند که پول قابل توجهی را به جیب میزنند و از زندهگیی نوجوانان ایرانی و عمرشان و نیز از استثمار خانوادههایشان ارتزاق میکنند. حالا آقای معلم مدرسهی غیرانتفاعی (از مخربترین سازمانهای آموزشی) به جای ارایهی راه حل بنیادی و ریشهای، میفرماید امتحان تیزهوشان را خیلی جدی نگیرید و خیلی هم ملاک چیزی نیست! https://t.me/NewHasanMohaddesi/14562 این نظام آموزشی بهکلی ضد انسانی است و باید برچیده شود. راه حل شما شبیه تسکین بیخاصیت است آقای معلم عزیز. پیش از این در نقد فرهنگ موفقیت در یک مدرسهی غیرانتفاعی سخن گفته ام.👇 https://t.me/NewHasanMohaddesi/13346 https://t.me/NewHasanMohaddesi/13349 https://t.me/NewHasanMohaddesi/13350 قسمت اول سخنرانی: https://www.youtube.com/watch?v=rMMcGINBEg8 قسمت دوم: https://www.youtube.com/watch?v=QL1zyA3JafU قسمت سوم: https://www.youtube.com/watch?v=OGTyavHVR30 #فرهنگ_موفقیت #مدارس_تیزهوشان #جواد_محمدی_صاحبدیوان @NewHasanMohaddesi